|
گفتگوی منتظران
|
|
۱۶:۳۸, ۲۷/شهریور/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۷/شهریور/۹۰ ۱۶:۵۷ توسط حسن عزتي.)
شماره ارسال: #262
|
|||
|
|||
|
بنام ستار معاصی عاصیان
آقا جان نگاهت جای آهوهاست می دانم دستان پاكت مثل من تنهاست می دانم آقا دلت در هیچ ظرفی جا نمی گیرد جای دل تو وسعت دریاست می دانم برگشتنت در قلبهای مرده ی مردم همرنگ طوفانی ترین دریاست می دانم آقا اگر تو بر نمی گردی دلیل آن در چشمهای پرگناه ماست می دانم جای سرانگشتان پر نورت در این ظلمت مانند رد باد بر شنهاست می دانم در باور كوتاه این مردم نمی گنجی وقتی بیایی اول دعواست می دانم ای كاش برگردی كه بعد از این همه دوری یكباره حس بودنت زیباست می دانم كی باز می گردی ؟ برایم بودن با تو زیباترین آرامش دنیاست می دانم تو باز می گردی اگر امروز نه! فردا از آتشی كه در دلم بر پاست می دانم یا علی (علیه السلام) مدد است. بنام ستار معاصی عاصیان شعری از سید حمید بر قعی.البته این قسمتی از یک ترجیع بند کامله که ادامه اون رو در تایپیک درد دلی با کربلا خواهم نوشت... [highlight=#c0deed]عصر یک جمعه دلگیر...دلم گفت بگویم بنویسم...که چرا عشق به انسان نرسیدست...چرا آب به گلدان نرسیدست و هنوزم که هنوز است...غم عشق به پایان نرسیدست...بگو حافظ دلخسته ز شیراز بیاید بنویسد...که هنوزم که هنوز است...چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیدست و چرا کلبه ی احزان به گلستان نرسیدست...عصر این جمعه دلگیر...وجود تو کنار دل هر بیدل آشفته شود حس...تو کجایی گل نرگس؟[/highlight] |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |








