کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



موضوع بسته شده  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
چه خواهد شد؟ (سرنوشت یا همان تقدیر چیست؟)
۱۴:۳۸, ۳/آبان/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۹/اردیبهشت/۹۷ ۱۷:۲۲ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #5
آواتار
در نتيجه اين همان پنج چيزي است كه امام صادق علیه السلام در آن كليات فضل را گرد آورده، پس اگر بنده اي فاقد يكي از آن ها باشد به نسبت همان كاستي و كمبود تكليف از او ساقط گردد.
بنابراين آن حضرت خبر از يك اصلي داده كه طلب فهمش بر مردم واجب است، و قرآن در تصديق آن گويا است، و آيات (احاديث) محكم رسول خدا صلی الله علیه و آله نيز بدان گواهند، زيرا هرگز شخن پيامبر و خاندانش علیهم السلام از حدود قرآن تجاوز نمي كند، پس هر گاه احاديث صحيح و درستي نقل گردد، و گواه صدق آن ها از قرآن طلب شود، و پس از بررسي؛ كتاب خدا موافق و دليل صحت و درستي آن ها گردد، در اين صورت اقتدا و پيروي از آن ها واجب است، و جز افراد معاند - همان طور كه در ابتداي كتاب گفتيم - با آن ها مخالفت نكرده و سرپيچي نمي كنند.
و زماني كه ما جوياي تحقيق در سخن حضرت صادق علیه السلام: «مرتبه ميان جبر و تفويض، و عدم پذيرش آن دو»، شويم درخواهيم يافت كه قرآن بدان گواه است و گفته اش را در اين باره تاييد مي كند. و نيز حديثي موافق آن؛ بدين مضمون از آن حضرت علیه السلام وارد شده كه: "فردي از او پرسيد:

آيا خداوند، بندگان را مجبور به ارتكاب گناه مي كند؟ فرمود: خدا عادل تر از اين است. پرسيد: آيا كار را به خودشان واگذاشته؟ فرمود: عزت و اقتدار خدا بر آنان بالاتر از اين است».
و نيز حديثي از آن حضرت نقل شده كه فرمود: مردمان در موضوع "قدر" سه گروهند:

1- دسته اي معتقدند كه كار بديشان واگذار شده، كه با اين پندار خدا را در سلطه و قدرتش ضعيف شمرده اند در نتيجه رو به هلاكتند.
2- و دسته اي قائلند كه خداي جليل و عزيز بندگان را مجبور به معصيت و تكلیف طاقت فرسا و خارج از حد توان شان كرده است، كه با اين پندار به خدا نسبت ظلم و ستم داده، و آنان نيز رو به هلاكتند
.

3- و گروهي معتقند كه خداوند بندگان خود را در حد توانشان مامور ساخته، نه خارج از حد توان و زائد بر نيرويشان، پس هر گاه خوبي كنند (به شكرانش) خدا را سپاس گويند، و چون بدي نمايند استغفار و طلب آمرزش كنند، پس فرد با اين عقيده همان مسلمان رشد يافته است.

در نتيجه آن حضرت با اين كلام خبر داده:
هر كس از جبر و تفيض پيروي كند و بدان معتقد شود برخلاف حق بوده و از صراط حق خارج است. باري من (در توضيحاتم)، هم جبر را؛ كه پيروش دچار خطا بوده، و هم تفويض كه معتقد به آن باطل گرائيده را شرح دادم، بنابراين مرتبه ميان جبر و تفويض در وسط آن دو واقع است.
سپس حضرت علیه السلام فرمود: و براي هر يك از اين ابواب (نه گانه) مثالي خواهم زد تا هم معني آن را به ذهن جوينده حقيقت نزديك سازد و هم بررسي نمودن شرح آن را آسان نمايد، به گونه اي كه هم آيات محكم قرآن تصديقش نمايند، و هم خردمندان پذيرفته و تاييدش كنند، و توفيق و عصمت با خدا است.
اما جبري كه معتقدانش دچار خطايند اين است كه: "خداي جليل و عزيز بندگان را مجبور به گناه كرده، و با اين حال آن ها را عذاب مي كند"، و هر كس كه عقيده اش اين باشد، خداي را در حكمش به ستم نسبت داده و تكذيب كرده است. (و با اين عقيده) كلام خدا را رد نموده كه فرمود:
«ولا يظلم ربك احدا» / و پروردگار تو به هيچ كس ستم نكند. (
سوره كهف / 49)،
و نيز اين آيه: «انّ الله لايظلم الناس شيئا و لكن الناس انفسهم يظلمون» / براستي خدا بر مردم هيچ ستم نكند بلكه مردم بر خود ستم مي كنند. (سوره يونس
/ 44)، همراه با آيات بسيار ديگري در اين موضوع.
پس هر كس كه گمان كند كه مجبور به گناه شده؛ گناه خود را به خدا ارجاع نموده و او را در عذاب خود منسوب به ظلم و ستم داشته است، و كسي كه خدا را ستمكار داند قرآن را
دروغ شمرده، و هر كس كه قرآن را تكذيب كند به اجماع اُمت به كفر گرائيده.
و مثل اين عقيده همچون مردي است كه صاحب برده اي شده كه آن نه اختياري از خود دارد و نه صاحب چيزي از متاع دنيا است، و اربابش هم مي داند، و با علم به اين موضوع به او دستور مي دهد كه به بازار رفته و جنسي برايش تهيه كند، ولي بهاي خريد آن جنس را به او نمي دهد، هر چند ارباب خود بدين مطلب واقف است كه تمامي اجناس تحت نظر صاحب آن ها بوده و كسي جز با پرداخت قيمت مورد رضايت صاحبش؛ در برداشت آن ها به طمع نيفتد.
و ارباب؛ خود را به
عدل و داد وصف نموده و حكيم و غير ظالم مي داند، و غلامش را در صورت نياوردن اين جنس تهديد به كيفر و مجازات نمايد، هر چند كه خود مي داند صاحب جنس مانع او خواهد شد، و اين كه برده اش نه مالي دارد و نه به او بهائي پرداخته است.
باري چون آن بنده به بازار رفته تا جنس او را تهيه كند درمي يابد كه صاحب جنس جز در مقابل بهايش آن را به وي نمي دهد، و خود بنده نيز بهاي آن را ندارد، در نتيجه نوميد و دست خالي به سوي اربابش بازگردد، و ارباب نيز به خشم آمده و او را مجازات مي كند.
آيا عدل و حكم او ايجاب نمي كند كه او را كيفر نكند؛ با اين كه او مي داند كه برده اش نه صاحب چيزي از متاع دنيا است، و نه خود پولي بدو داده؟! پس اگر او را مجازات كند در كيفرش ظالم است و متجاوز، و با اين كار آن چه از عدل و
حكمت و داد خود شمرده همه را باطل ساخته، و اگر كيفرش نكند خود را در تهديدي كه نموده دروغگو به حساب آورده است، بنابراين تهديدي كه دروغ و ستم است با عدل و حكمت منافات دارد! و خداوند برتر است از آن چه مي گويند؛ برتري بزرگ!
پس هر كس كه قائل به "جبر" يا هر عقيده اي كه مستلزم جبر است باشد؛ نه تنها خدا را ستمكار دانسته بلكه او را منسوب به بيداد و تجاوز داشته است، زيرا مجازات را بر كسي واجب كرده كه مجبور (به معصيت) شده، و هر كس كه پندارد خداوند بندگان را وادار به گناه نموده - بنا به قياس عقيده خودش - همو نيز كيفر و مجازات را از ايشان بازمي دارد. و هر كس معتقد باشد كه خداوند عذاب را از گناهان دفع داشته و باز مي دارد، بي شك خداي را در تهديدش دروغگو شمرده، آن جا كه فرموده:
«بلي منْ كسب سيّئة و احاطت به خطيئته فاولئك اصحاب النار هُم فيها خالدون» / آري هر كس كه كار بدي كند و گناهش او را فراگيرد آنان دوزخيانند و در آن جاودانند. (
سوره بقره / 81)،
و اين آيه: «انّ الذين ياكلون اموال اليتامي ظُلما انّما ياكلون في بطونهم نارً و سيصلون سعيراً» / همانا كساني كه از روي ستم مال هاي يتيمان را مي خورند جز اين نيست كه در شكم هاشان آتشي فرو مي برند و بزودي به آتش افروخته دوزخ
درآيند. (سوره نساء / 10)،
و اين آيه «انّ الذين كفروا بآياتنا سوف نصليهم ناراً كلما نضجت جلودهم بدلناهم جلودا غيرها ليذوقوا العذاب انّ الله كان عزيزاً حكيما» / كساني كه به آيات ما كافر شدند بزودي آنان را به (چنان) آتشي درآوريم كه هر گاه پوست شان پخته شود و بسوزد آنان را پوست هاي ديگري جايگزين سازيم تا عذاب را بچشد، زيرا خدا؛ تواناي بي همتا و داناي استوار كار است. (سوره نساء / 56)
، همراه با آيات بسيار ديگر در اين موضوع، بنابراين هر كس كه تهديد خداي را دروغ شمارد در اين تكذيبش آيه اي از قرآن را كافر گشته، و از زمره كساني است كه خدا درباره ایشان فرموده:
«اَفتؤمنون ببعض الكتاب و تكفرون ببعض فما جزاء منْ يفعلُ ذلك منكم الا خزيٌ في الحياة الدنيا و يوم القيامة يُردون الي اشد العذاب و ما الله بغافل عمّا تعملون» / آيا به برخي از كتاب ايمان مي آوريد و به برخي ديگر كافرمي شويد؟ پس سزاي كسي از شما كه چنين كند جز رُسوائي و خواري در دنيا نيست، و روز رستاخيز به سخت ترين عذاب بُرده شوند، و خدا از آن چه مي كنيد غافل نيست. (سوره بقره / 85)،
بلكه مي گوئيم و معتقديم كه: بي خداي جليل و عزيز بندگان را بر اساس اعمالشان پاداش دهد، و بر كار بدشان - بنا به قدرتي كه بديشان داده - عقوبت نمايد، و بر اساس همان قدرت به آنان امر و نهي كرده
، و كتاب او نيز گوياي آن است كه فرمود:
«منْ جاء بالحسنة فلهُ عشرُ امثالها و من جاء بالسيئة فلا يجزي الا مثلها و هم لايُظلمون» / هر كس كه كار نيكي آورد ده برابر آن پاداش دارد، و هر كس كه كار بدي آورد جز همانند آن كيفر نبيند، و بر آنان ستم نرود. (سوره انعام / 160)،
و نيز فرموده: «يوم تجد كل نَفسٍ ما عملت من خيرٍ مُحضرا و ما عملت من سوء تود لو انّ بينها و بينه امدا بعيذا و يحذركم الله نفسه» / روزي كه هر كس هر كار نيكي كه كرده حاضر يابد و هر كار بدي كه كرده؛ دوست دارد كه كاش ميان او و كارهاي بدش جدائي دوري بود! خدا شما را از (نافرماني) خويش بيم مي دهد. (
سوره آل عمران / 30)،
و نيز فرمود: «اليوم تُجزي كلُّ نفسٍ بما كسبت لاظلم اليوم» / امروز هر كس بدان چه كرده است پاداش داده شود، امروز هيچ نوع ستمي نيست. (سوره مؤمن
/ 17)،
پس اين ها آيات محكمي بود كه "جبر" و معتقدان بدان را رد مي كند،
و نظير و مانند آن آيات در قرآن بسيار است - و ما آن را مختصر ساختيم تا مايه طولاني شدن كتاب نشود، و توفيق با خدا است.
ادامه دارد انشالله

و اما آن تفويض كه امام صادق علیه السلام آن را باطل ساخته، و معتقدان و پيروانش را خطا كار دانسته اين عقيده است كه:
خداوند اختيار امر و نهي خود را به بندگان سپرده، و سر خود رهايشان ساخته، و در اين مورد گفتاري دقيق براي جويندگان فهم و دقت نهفته است، و اين (گفتار) را امامان هدايت يافته از عترت پيامبر صلی الله علیه و آله بيان داشته اند، ايشان علیه السلام فرموده اند:
"اگر خدا اختيار بندگان را از سر اهمال و سهل انگاري به خودشان سپرده بود، بايد انتخاب آنان را (هر چه باشد) پذيرفته، و به سبب آن مستحق ثواب گردند، و (زماني كه خودسري و اهمال حاصل شود) ديگر بر جنايتي كه كنند هيچ عقوبتي نباشد". و دو معني از اين گفتار برمي آيد:

1- اين كه بندگان بر خدا شوريده اند و به ناچار او مجبور به قبول اختيار توسط راي و نظرشان ساخته اند كه در اين صورت - چه نخواهد و چه بخواهد - وهن سستي خدا لازم آيد.

2- اين كه خداوند جليل و عزيز از وادار نمودن آنان به امر و نهي - چه نخواهند و چه بخواهند - درمانده و عاجز است. از اين رو امر و نهي خود را بديشان سپرده و بر وفق مرادشان امضاء نموده،
آن گاه از وادار نمودن ايشان به خواست خود وامانده، به همين خاطر اختيار كفر و ايمان را به خودشان واگذاشته است، و مثال آن "به مانند مردي است كه برده اي خريده تا بدو خدمت كند و قائل به مقام سرپرستي او باشد و از دستورات و فرامين او نيز پيروي نمايد، و صاحب برده مدعي است كه قاهر است و عزيز و حكيم، پس غلامش را امر و نهي مي كند، و به او - در صورت پيروي از دستورش - وعده ثواب بزرگ داده، و نيز در صورت نافرمانيش به كيفر دردناك تهديد كرده باشد، ولي غلام با خواست اربابش مخالفت كند و از دستورات او تخلّف بورزد، و خلاصه نه تنها به هيچ امر و نهي صاحباش اعتنائي نكرده، بلكه به خواست خود رفتار نمايد، و پيروي از هوي و هوس خود كند.

در اين حال ارباب هم نتواند وي را وادار به اطاعت از دستورات و خواست خود كند، در نتيجه اختيار امر و نهي را به خود غلام بسپرد، و به هر آن چه كه غلام به خواست خود انجام دهد نه به خواست ارباب رضايت دهد، باري ارباب برده اش را (با همين اوصاف) به دنبال كاري كه برايش مشخص كرده مي فرستد، ولي غلام پي خواست خود رفته و از هوايش پيروي نمايد، پس زماني كه نزد صاحب خود بازگردد وي ببيند آن چه آورده خلاف چيزي است كه دستورش داده، پس به غلام بگويد: چرا از دستورم تخلف ورزيدي؟ غلام اين گونه پاسخ دهد كه: چون تو اختيار كار را به من واگذاشتي، من هم پيروي هوي و خواسته ام را نمودم، زيرا فرد مختار بلامانع است. پس تفويض محال است.
آيا بدين ترتيب دو چيز لازم نمي آيد:

1- يا ارباب قادر است غلامش را موافق خواست خود نه خواست او به پيروي از دستوراتش وادار ساخته و در حد انجام دستوراتش (امر و نهي) توانش دهد، كه در اين صورت او را به كار وادار يا از آن بازداشته و پاداش و كيفر بر آن دو را به او معرفي كند، و او از معصيت خود بر حذر داشته و با تعريف پاداش خود تشويقش نمايد، تا بنده توسط نيرويي كه براي امر و نهي و تشويق و ترساندن به او داده به قدرت و توان مولايش پي برد، تا مشمول عدل و انصاف او گردد، و حجت بر او روشن گشته است، هم عذر را نمايانده و هم از عواقب كار ترسانده. پس چون آن بنده از دستور مولايش پيروي كند او را پاداش دهد، و هر گاه از نهي او بازنايستد مجازات و كيفرش نمايد؟
2- يا ارباب درمانده و ناتوان است
، بنابراين كار بنده را به خودش واگذارد، خوبي كند يا بدي، اطاعت كند يا سرپيچي، در تمامي اين موارد از كيفر نمودن او و بازگرداندنش به فرمان خود عاجز است؟ و در اثبات عجز؛ نفي و انكار قدرت و خداوندي او است، و بطلان امر و نهي، و پاداش و كيفر خواهد بود، و نيز مخالفت با قرآن نيز هست، كه مي فرمايد:
«ولا يرضي لعباده الكفر و اِن تشكروا يَرْضَهُ لكم». / و (خدا) ناسپاسي را براي بندگان خود نمي پسندد، و اگر سپاس بداريد آن را براي شما مي پسندد. (سوره زمر
/ 7)
و نيز اين آيه: «اتقواالله حق تفاته و لاتموتنّ الا و انتم مسلكون». / ترس از خداي را چنان كه شايسته ترس او است پيشه كنيد، و نميريد مگر در حالي كه مسلمان باشيد. (
سوره آل عمران / 102)

و اين آيه: «و ما خلقت الجنّ والانس الا ليعبدون، ما اريد منهم رزقٍ و ما اُريدُ ان يطعمون». و پريان و آدميان را نيافريديم تا مگر مرا بپرستند، از آنان نه روزي و رزقي خواهم و نه اين كه مرا طعام دهند. (سوره الذاريات / 56 و 57)،
و اين آيه: «اعبدوا الله ولاتشركوا به شيئا» / و خداي را بپرستيد و چيزي را با او انباز مسازيد. (
سوره نساء / 36)،
و نيز قريب بدين مضمون
(در سوره انفال
آيه 2) مي فرمايد: خدا و پيامبر را فرمان بريد و از او روي مگردانيد در حالي كه مي شنويد.
پس هر كس پندارد كه خداوند متعال امر و نهي را به بندگان خود سپرده (با اين كار) عجز او را به ثبوت رسانده
، و برايش قبول هر عمل خوب و بدي كه خدا همه آن ها را به او سپرده است باطل دانسته، زيرا فرد مختار به خواست خود عمل مي كند، اگر خواهد كفر و اگر خواهد ايمان را برمي گزيند (و در هر دو حال) نه جلوگيري دارد و نه مانعي، بنابراين هر كس كه بدين معني معتقد به تفويض باشد، بي شک تمامي آن چه كه از خداي برشمرديم. از وعد (تشويق) و وعيد (تهديد)؛ و امر و نهي را باطل دانسته، و مشمول اين آيه است:
«اَفتؤمنون ببعض الكتاب و تكفرون ببعض فما جزاء من يفعل ذلك منكم الا خزيٌ في الحياة الدنيا و يوم القيامة يُردون الي اشد العذاب و ما الله بغافل عمّا تعملون» / آيا به برخي از كتاب ايمان مي آوريد و به برخي ديگر كافر مي شويد؟ پس سزاي كسي از شما كه چنين كند جز رسوائي و خواري در دنيا نيست، و روز رستاخيز
به سخت ترين عذاب باز برده شوند، و خدا از آن چه مي كنيد غافل نيست. (سوره بقره / 85)،
خدا از آن چه اهل تفويض بدان معتقدند برتر و بالاتر است، برتري بزرگ!
بلكه ما را اعتقاد بر اين است كه خداوند جليل و عزيز مردم را با قدرت خود آفريده، و نيروي بديشان بخشيده تا با آن او را پرستش و اطاعت كنند، آن گاه آنان را بخواست خود امر و نهي كرد، و پيروي امر خود از ايشان پذيرفته و بدان رضايت داد.
و آنان را از نافرماني خود بازداشته و گناهكاران را نكوهيده و بر آن مجازات مي كند، و اختيار در امر و نهي؛ با خدا است، آن چه خواهد انتخاب كرده و بدان فرمان دهد، و از هر آن چه ناپسند دارد بازداشته و كيفر كند، به جهت همان قدرتي كه به بندگان خود داده تا از دستوراتش پيروي؛ و از نافرمانيش اجتناب كنند، زيرا عدل و انصاف و حكمت رَساي او ظاهر و آشكار است، و حجت خود را با نماياندن عُذر و ترساندن از عواقب كار (بر مردم) تمام كرده.
و انتخاب (انبياء) با او است، هر يك از بندگانش را كه بخواهد برگزيند تا تبليغ رسالت كرده و بر مردم اتمام حجت كند، باري؛ محمد صلی الله علیه و آله را برگزيد و وي را با ماموريت هاي خود به سوي مردم فرستاد، و گروهي از كافران قوم او از سَرِ حسادت و تكبر گفتند: «لولا نُزِّلَ هذا القرآن علي رجلٍ من القريتين عظيم» چرا اين قرآن بر مردي بزرگ (از جهت مال و جاه) از اين دو شهر (
مكه و طائف) فروفرستاد نشده است؟ (سوره زخرف / 31)، منظور از آن دو تن اُميّة بن ابي الصَّلت و ابومسعود ثقفي است
پس (با اين آيه) خداوند نه تنها انتخاب شان را باطل ساخت بلكه راي و نظر ايشان را نيز امضاء نكرد، آنجا فرمود:
«اَهُمْ يقسمون رحمة ربك نحن قسمنا بينهم معيشتهم في الحياة الدنيا و رفعنا بعضهم فوق بعضٍ درجات لِيَتَّخذَ بعضهم بعضا سُخريا و رحمت ربك خير ممّا يجمعون» / آيا آنان رحمت پروردگار تو (نبوت
) را بخش مي كنند؟ مائيم كه ميان ايشان مايه گذران شان را زندگاني دنيا بخش كرده ايم، و درجات برخي را بر برخي برتر داشتيم، تا برخي ديگر را به خدمت گيرند، و بخشايش پروردگار تو از آن چه گرد مي آورند بهتر است. (سوره زُخرف / 32)
و به همين خاطر از تمام امور آن چه را كه خواست؛ برگزيد، و از آن چه ناپسند و مكروه داشت منع فرمود، پس فرمانبران و اهل طاعت را پاداش داد، و نافرمانان را مجازات و كيفر كرد، و چنانچه اختيار كار خود را به بندگان سپرده بود، بي شك انتخاب قريش را در مورد اُميه بن ابي صلت و ابومسعود ثقفي امضاء مي كرد، چرا كه آن دو به نزد ايشان برتر از محمد صلی الله علیه و آله بودند.
و چون خداوند با اين آيه مومنان را ادب كرد كه : «و ما كان لِمؤمنٍ ولا مؤمنة اِذا قضي الله و رسوله اَمراً اَنْ يكون لهم الخِيَرَة من امرهم» / و هيچ مرد و زنِ كارشان اختياري باشد. (
سوره احزاب / 36)، پس براي آنان انتخاب از سر هوي و هوس را امضاء نكرد، و از ايشان نپذيرفت، جز در پرتو پيروي از فرمان او، و خودداري از نهي او كه توسط فرد انتخابيش انجام مي شود،
پس هر كس كه فرمان بُرد راه يافت، و هر كس بدو عصيان ورزيد گُمراه و سركش گشت، و به جهت توانائي و نيروئي كه بدو داده تا از دستورش پيروي و از نهي و منعش خودداري كند حجت بر او تمام است و ديگر جاي هيچ عذر و بهانه اي برايش باقي نماند، چرا كه توانش بخشيد تا از دستورش پيروي و از منعش خودداري كند، از اين جهت؛ هم او را از ثواب خود محروم سازد و هم مجازات نمايد.
و اين همان تعريف مرتبه ميان دو مرتبه است، نه جبر و نه تفويض.
ادامه دارد انشالله...

و نيز به همين مضمون اميرالمومنين علیه السلام در پاسخ عَبايه بن ربعي كه
پرسيد: آن قدرتي كه با آن برپا مي ايستد و مي نشيند و كار انجام مي دهد چيست؟
فرمود: تو پرسشي از "قدرت" كردي، بگو آيا تنها خود مالك آن هستي يا تو و خدا؟
عبايه ساكت ماند،

آن حضرت بدو گفت: اي عبايه بگو.
گفت: چه بگويم؟
فرمود: اگر گفته بودي من و خدا، تو را كشته بودم،
و اگر مي گفتي: بدون خدا و به تنهائي، باز هم تو را كشته بودم.
عبايه گفت: پس چه بگويم اي اميرالمونين؟
فرمود: مي گوئي: تو مالك آني به خواست و اجازه خداوندي كه غير تو را نيز مالك آن مي سازد، پس چنان چه اختيارش را به تو بسپرد آن از بخشش او است، و اگر تو را از داشتن آن محروم سازد از آزمون او است
،
چرا كه او صاحب چيزي است كه اختيارات بخشيده، و قادر تواناي بر آن چه توانمندت ساخته است، آيا نشنيده اي كه مردم چون "لاحول ولاقوّة الا بالله" / هيچ حركت و نيروئي جز بخواست خدا نيست. گويند: از خداوند طلب "حول" و "قوة" مي كنند؟
عبايه گفت: (آري) تاويل آن چيست اي اميرالمومنين؟ فرمود: يعني هيچ حركتي از نافرماني هاي خدا صورت نگيرد مگر به نگهداري او، و ما را هيچ نيروئي بر طاعت خدا جز به ياري و كمك او نيست، گويد: عَبايه (با شنيدن اين سخنان) از جا پريده و دست و پاي آن حضرت را غرق بوسه ساخت.
و نيز از اميرالمومنين علیه السلام نقل شده، كه چون "نجده" خدمت آن حضرت رسيد از او درباره خداشناسي پرسيد كه: چگونه به پروردگارت معرفت يافتي؟ فرمود: با تشخيص و ادراكي كه به من ارزاني داشته، و عقل و خردي كه مرا بدان رهنمون شده، پرسيد: آيا تو بر آن معرفت سرشته شده اي؟
فرمود: اگر اين چنين بود نه بر احسان و نيكي ستوده مي شدم و نه بر زشتي و بدي ذم و نكوهش، و شخص نيكوكار به سرزنش سزاورتر بود تا فرد بدكار، در نتيجه دريافتم كه خداوند پاينده است و جاويد، و جز او همه پديده اند و متغير و رو به زوال. و قديم پايدار چون پديده ناپايدار نيست. نجده گفت: اي اميرالمومنين شما را فردي حكيم يافتم!
فرمود: من مختار شداه ام، پس اگر بجاي خوبي بدي كنم، بر همان عمل كيفر و مجازات خواهم شد.
و نيز از اميرالمومنين علیه السلام نقل شده كه پس از بازگشت از شام
(جنگ صفين) در پاسخ به پرسش مردي كه پرسيد: اي اميرمومنان بفرمائيد حركت ما با شما آيا قضا و قدر الهي
بود؟ فرمود: آري؛ اي شيخ، از هيچ تپه اي بالا نرفتيد و به هيچ دره اي سرازير نشديد مگر به قضا و تقدير الهي. پرسيد: اي اميرمومنان آيا رنج و زحمتي كه من در اين راه برده ام به حساب خداي گذارم؟
فرمود: مپرس اي پيرمرد، كه بي شك خداوند به اِزاي (رنج) اين سفر و راهي كه پيموديد، و هر مكاني كه منزل كرديد، و در برگشت شما كه بازمي گشتيد (در تمامي اين مراحل) به شما اجر و پاداشي عظيم داده است، چرا كه شما در هيچ يك از كارهايتان نه مجبور بوديد و نه ناچار.
مبادا پنداشته اي كه آن؛ قضائي قطعي و تقديري حتمي بوده؟!
اگر مطلب اين چنين بود در اين صورت پاداش و كيفر بيهوده گشته، و تشويق و تهديد بي معني مي بود،
و ديگر چيزي پا برجا و ثابت نمي ماند، اين اعتقاد بت پرستان و دوستان شيطان است،
ادامه دارد انشالله...

(۳/آبان/۹۰ ۱۴:۳۶)arnh نوشته است:  مطالبی که شما در باب جبر و اختیار ارائه کردید . تا آنجایی که من توانستم مطالعه و تحلیل کنم صحیح بود.
اما در مورد این آیه

فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَلَٰكِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُمْ وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَٰكِنَّ اللَّهَ رَمَىٰ وَلِيُبْلِيَ الْمُؤْمِنِينَ مِنْهُ بَلَاءً حَسَنًا إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ.
﴿الأنفال: ١٧﴾

این شما نبودید که آنها را کشتید؛ بلکه خداوند آنها را کشت! و این تو نبودی (ای پیامبر که خاک و سنگ به صورت آنها) انداختی؛ بلکه خدا انداخت! و خدا می‌خواست مؤمنان را به این وسیله امتحان خوبی کند؛ خداوند شنوا و داناست.

با توجه به این آیه به نظر می رسه کل مطالب ارائه شده در باب جبر و اختیار به نوعی ناقص باشه .
و شاید اگر ما از جنبه علمی رشد کنیم . جبر و اختیار اصلا در امور علمی موضوعیت نداشته باشه.
به هر حال از شما می پرسم. تا آنجایی که شما از متن احادیث و روایات اطلاع دارید.
آیا می توانیم بواسطه علم از آن چیزی که برای ما مقدر شده آگاه شویم؟
یا به نظر شما اصلا هنوز چیزی برای ما مشخص نشده؟
حدیثی در این مورد در جایی خوانده اید؟؟

در پاسخ به این سوال
امام هادی علیه السلام می فرمایند
و اين طور نيست كه هر آيه متشابه و مبهمي بتواند بر آياتي محكم كه مامور به تحصيل آن هايم حجت و دليل باشد،
و بنا به گفته خود قرآن: «منهُ آيات محكمات هُنَّ اُمُّ الكتاب و اُخَرُ متشابهات فاما الذين في قلوبهم زيغ فيتبعون ما تشابه منه ابتغاء الفتنة وابتغاء تاويلهِ وما يعلمُ - الآية» / برخي از آيات آيات آن محكم اند، كه آن ها مادر و اصل كتاب اند، و برخي ديگر متشابهند، اما آنان كه در دلشان كژي (انحراف از راه راست) است آن چه را متشابه است پي مي گيرند براي فتنه جوئي و در جستن تاويل، و حال آن كه تاويل آن را نمي داند. تا آخر آيه 7
سوره آل عمران،
و نيز فرموده: پس بندگان مرا مژده ده، آنان كه سخن را مي شنوند و بهترين آن را پيروي مي كنند. يعني: محكمتر و واضحترين آن را. ايناند كساني كه خدا راهشان نموده، و ايشانند خردمندان. (سوره زمر / 17 و 18)
اميدوارم خداوند همه ما را به همان سخن و كرداري كه موجب دوستي و رضايت خود اوست موفق فرمايد، و در پرتو منت و فضل خود؛ از نافرماني خود دور فرمايد، و حمد بسيار از آن خداست همان طور كه اهل آنست، و صلي الله علي محمد و آله الطيبين، و حسبنا الله و نعم الوكيل.

انشالله ادامه دارد
(۳/آبان/۹۰ ۱۴:۳۶)arnh نوشته است:  مطالبی که شما در باب جبر و اختیار ارائه کردید . تا آنجایی که من توانستم مطالعه و تحلیل کنم صحیح بود.
اما در مورد این آیه

فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَلَٰكِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُمْ وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَٰكِنَّ اللَّهَ رَمَىٰ وَلِيُبْلِيَ الْمُؤْمِنِينَ مِنْهُ بَلَاءً حَسَنًا إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ.
﴿الأنفال: ١٧﴾

این شما نبودید که آنها را کشتید؛ بلکه خداوند آنها را کشت! و این تو نبودی (ای پیامبر که خاک و سنگ به صورت آنها) انداختی؛ بلکه خدا انداخت! و خدا می‌خواست مؤمنان را به این وسیله امتحان خوبی کند؛ خداوند شنوا و داناست.

با توجه به این آیه به نظر می رسه کل مطالب ارائه شده در باب جبر و اختیار به نوعی ناقص باشه .
و شاید اگر ما از جنبه علمی رشد کنیم . جبر و اختیار اصلا در امور علمی موضوعیت نداشته باشه.

و بنا به گفته خود قرآن: «منهُ آيات محكمات هُنَّ اُمُّ الكتاب و اُخَرُ متشابهات فاما الذين في قلوبهم زيغ فيتبعون ما تشابه منه ابتغاء الفتنة وابتغاء تاويلهِ وما يعلمُ - الآية» /
برخي از آيات آيات آن محكم اند، كه آن ها مادر و اصل كتاب اند،
و برخي ديگر متشابهند،
اما آنان كه در دلشان كژي (انحراف از راه راست) است آن چه را متشابه است پي مي گيرند براي فتنه جوئي و در جستن تاويل، و حال آن كه تاويل آن را نمي داند. تا آخر آيه 7
سوره آل عمران،

(۳/آبان/۹۰ ۱۴:۳۶)arnh نوشته است:  آیا می توانیم بواسطه علم از آن چیزی که برای ما مقدر شده آگاه شویم؟
یا به نظر شما اصلا هنوز چیزی برای ما مشخص نشده؟

عجالتاً شما و من و کل جامعه بشری هر 27 حرف علم را هم که بیاموزیم باز علم ما در برابر علم خالق هیچ است
و بر ما بینهایتی مجهول است
چون فرق است بین علم خالق و علم مخلوق
اگر ما همه چیز را بدانیم تفاوت ما با خالق چیست؟
فرقی باید باشد بین علم خالق و علم مخلوق
تازه این علم به معنای آگاهی که بر طبق محکم قرآن قلیلش به انسان داده شده است را هم که تمام آنمقدار که در ظرفیت بشری ما است بدانیم باز قدرت ما عاجز است از بسیاری از امور
و علم در وجه انسانی آن و جنبه ی مخلوقی آن برابر با قدرت نیست!!!!!!!!!!
توجه کنید به این پرسش و پاسخ:
اميرالمومنين علیه السلام در پاسخ عَبايه بن ربعي كه
پرسيد: آن قدرتي كه با آن برپا مي ايستد و مي نشيند و كار انجام مي دهد چيست؟
فرمود: تو پرسشي از "قدرت" كردي، بگو آيا تنها خود مالك آن هستي يا تو و خدا؟
عبايه ساكت ماند،

آن حضرت بدو گفت: اي عبايه بگو.
گفت: چه بگويم؟
فرمود: اگر گفته بودي من و خدا، تو را كشته بودم،
و اگر مي گفتي: بدون خدا و به تنهائي، باز هم تو را كشته بودم.
عبايه گفت: پس چه بگويم اي اميرالمونين؟
فرمود: مي گوئي: تو مالك آني به خواست و اجازه خداوندي كه غير تو را نيز مالك آن مي سازد، پس چنان چه اختيارش را به تو بسپرد آن از بخشش او است، و اگر تو را از داشتن آن محروم سازد از آزمون او است
چرا كه او صاحب چيزي است كه اختيارات بخشيده، و قادر تواناي بر آن چه توانمندت ساخته است

ادامه دارد انشالله
نامه ی امام هادی را دنبال کنید با دقت...

امضای علی 110
پرستش به عبادت نیست، به اطاعت است!!!!
از که اطاعت می کنیم؟!
همو معبود ماست!!

امام زمان علیه السلام:
ظهور ما به تأخیر نیفتاده مگر به سبب اعمال ناپسندی که از ایشان (شیعیان) سر می‌زند و خبر آنها به ما می‌رسد.

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: mohammad790 ، MohammadSadra ، در جستجوی سختی ، Admirer ، mohamad ، rastin ، میلاد.م ، zaeim ، ELENOR ، خادمة الزهرا ، shakiba ، MAHDI59 ، محب الزهرا ، meshkat ، مسافر ، یا ثارالله ، Nii Sama
موضوع بسته شده  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پیام در این موضوع
RE: چه خواهد شد؟ (سرنوشت یا همان تقدیر چیست؟) - علی 110 - ۳/آبان/۹۰ ۱۴:۳۸

پرش در بین بخشها:


بالا