|
بررسی هری پاتر
|
|
۲۲:۵۹, ۱۰/آذر/۹۰
شماره ارسال: #46
|
|||
|
|||
|
راستش اول نمي خواستم نظري راجع به نوشته هايتان بدهم ولي شايد براي بهتر شدن نگاه ها بد نباشد به چيزهايي كه مي نويسم دقت كنيد. راستش من هم بدم نمي امد كه خيلي از حرفهايي را كه شما زده ايد را باور كنم (گرچه خيلي از آنها را همين الان هم قبول دارم اما نه به آن صورتي كه شما نتيجه گيري كرده ايد) تا آنكه چند سال پيش زندگي نامه خ. رولينگ را خواندم. والان آنچه كه يادم هست را برايتان مي نويسم. خ. رولينگ يك معلم فقير بوده كه همراه دخترش كه 1-2 سال داشته زندگي بسيار سختي را مي گذرانده. او كه از همان آغاز به نويسندگي علاقه داشته هراز گاهي براي خود داستانهايي مي نوشته از جمله همين داستان هري پاتر كه وقتي اين داستان را براي خواهرش تعريف مي كند،خواهرش او را تشويق به نوشتن ادامه داستان ميكند و او هم اين كار مي كند و وقتي داستان را تمام كرد باز هم با عدم اعتماد به نفس و تشويق خواهر آن را به چندين و چند ناشرمي دهد تا آن را چاپ كنند اما متاسفانه هيچ كس حاضر به چاپ آن نمي شود. تا وقتي كه در اوج نااميدي به سر مي برد يك نفر پيدا مي شود كه از اين داستان خوشش مي ايد و به طريقي وكيل خ. رولينگ مي شود تا آن را چاپ كند و بعد از آن او توانست ناشري را پيدا كند كه آن كتاب را چاپ كند و ناشر هم با شرط و شروطهايي و به عبارتي منت هايي كه ميگذارد،مي پذيرد. و بعد از چند روز در اوج ناباوري ناشر و خود خ. رولينگ كتاب بسيار فروش مي كند و... چيزي كه از شرح حال خ. رولينگ بر مي ايد اين است كه حداقل مطمئنا جلد اول را در اوج گمنامي نوشته و نه با اشخاص سياسي و ... مهمي سرو كار داشته كه بخواهد به خاطر نيت هايي كه شما گفته ايد و يا كسب پول و ثروت اين داستان را بنويسد و نه آن موقع كه فقط به فكر پر كردن شكم خود و دخترش بوده به اين چيزهايي كه شما مي گوييد فكر ميكرده (البته اين را فقط براي جلد 1 مي گويم نه جلد هاي بعدي) بنابراين اگر كمي منطقي باشيد و به دور از تعصبات به قضيه نگاه كنيد متوجه خواهيد شد كه تمام نوشته ها و دلايلي كه منشاء آن را از جلد 1 ذكر كرده ايد فقط تصورات ناشي از تعصب بوده است . كه اگر از اول نظرها رابخوانيد متوجه خواهيد شد بيشتر اين نقد ها (كه شايد در پست هاي بعدي بنويسم) از جلد 1 ناشي مي شود. از جمله انكه چرا رنگ سبز را براي اسلايترين انتخاب كرده ( كه اين خود من را هم قبل از خواندن زندگي نامه بسيار آزار مي داد.) اينكه خ. رولينگ در جلد هاي بعدي خصوصا جلد 5 به بعد و (البنه شايد جلد 4 هم) تحت تاثير عوامل خارجي قرار گرفته است و با نيت هاي خاص كتاب را نوشته باشد را مي توان پذيرفت (يكي ازدلايلش اين است كه در اين جلد شخصيت ها در سخنانشان (براي اولين بار در طول اين 5 جلد) فسم مي خورند به هر چيزي غير از خدا مثلا به بهشت يا به ريش مرلين) در مورد فيلم ها بعيد نيست كه سخنانتان درست باشد چرا كه ساخته شده كمپاني برادران وارنر است كه خودتان مي شناسيدشان.( البته باز هم اميدوارم كه نقدها بدون تعصبات بوده باشد) در كل عرض بنده اين است مواظب باشيم تعصبات چشم هاي ما را كور نكند و مارا دچار خيالات باطلي كه مطمئنا اوقات زيادي از وقت ارزشمند ما را مي گيرد نكند. به دشمن شناسي اعتقاد دارم اما نه به هر طريقي. چرا وقتي كه يك كتاب يا يك فيلم قصد بدي ندارند بايد اين همه ذهن هاي ما را كه بايد متمركز باشد بر تزكيه نفس و خودشناسي، درگير كند؟ (خود من كه برايم ثابت شده ، ضرري كه اين درگيري ذهن برايم به وجود مي اورد بيشتر از ضرري است كه اين فيلم هاو داستان ها برايم دارند. البته اين تجربه شخصي من است و شايد براي ديگران صدق نكند.)
|
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |







