|
فقط کسانی بخوانند که حق الناس بر گردن دارند!
|
|
۰:۳۰, ۱۲/آذر/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۲/آذر/۹۰ ۰:۵۲ توسط Tolou.)
شماره ارسال: #14
|
|||
|
|||
|
با تشکر از مطلبهای خوب همه ی دوستان امروز بازم غیبت کردم و ناراحت بودم... چشمم به کتاب معراج السعاده افتاد... باب چهارم: در تفصیل انواع اخلاق و بیان شرافت/ معالجه تفصیلی غیبت خوندمش. جالب بود... به نظرم اومد اینجا بنویسمش و اما معالجه تفصیلی آن، آن است که با عث و سبب غیبت کردن خود را پیدا کنی وسعی در قطع آن نمایی و بیان این مطلب آن است که از برای غیبت کردن اسبابی چند است: اول: غضب، زیرا هر گاه از شخصی آزرده باشی و بر وی خشم گیری و او حاضر نباشد، در این وقت به مقتضای طبع، زبان به مذمت او می گشایی تا به آن وسیله غیظ خود را فرونشانی. دوم: عدوات و کینه است. که با کسی دشمنی داشته باشی و از راه عداوت بدی او را ذکر کنی. سوم: حسد است چنان که مردم کسی را تعظیم و تکریم کنند و تو از راه حسد متحمل آن نتوانی شد و به این سبب مذمت او کنی و عیوب او را ظاهر سازی... چهارم: محض مزاح و مطایبه نمودن و اوقات به خنده ولهو و لعب گذرانیدن به نقل احوال و اقوال و افعال مردم، بدون قصد اهانت و خواری رسانیدن. پنجم: قصد سخریت و استهزا و اهانت رسانیدن است، زیرا استهزا چنانچه در حضور است غایبانه نیز محقق می شود. ششم: فخر و مباهات است، یعنی اراده کنی که فضل و کمال خود را ظاهر سازی به وسیله پست کردن غیر. چنان که گویی فلان کس چیزی نمی داند یا رشدی ندارد. یا به خیال حاضران اندازی که تو از آن بهتر و بالاتری. و معالجه این شش نوع، به علاج این شش صفت خبیثه است (که ملااحمد نراقی در فصولی جداگانه توضیح دادهاند) هفتم: امری قبیح از کسی صادر شده باشد و آن را به تو نسبت داده باشند و تو خواهی از خود دفع کنی، گویی من نکرده ام و فلان کس کرده و علاج این آن است که بدانی که به غیبت آن شخص داخل غضب الهی می شوی. پس اگر قول تو را قبول می کنند این عمل را از خود نفی کن و چه کار به نسبت دادن به دیگری و اگر قول تو را قبول نمی کنند نسبت دادن آن به دیگری را نیز از تو نخواهند پذیرفت. 5 مورد دیگه هم هست. انشاالله و اگر عمری بود بقیه اشو بعدا مینویسم...
|
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |







