|
لطفا همه محبان این عشاق نامه را باما بخواند....لبیک یاحسین
|
|
۱۹:۵۰, ۲۰/آذر/۹۰
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
...چنین است که خشنودی خدا،رضایت ما اهل بیت اشت و صبر بر بالینش بنیان باور ما...اکنون هرکه میخواهد ونش را در راه ما هدیه کند،برخیزد و همراه ماشود که من فردا پای در رکاب عزیمت خواهم نهاد. ... محمد حسین برادر امام که خوب با بی وفایی کوفیان آشناست به حسین میگوید:که همین جا بمان گفتی:ابا داری از شکسته شدن حرمت حرم.میگوید به یمن برو که به صاحب بیت قسم،دلهای کوفیان با تست و شمشیرهاشان با بنی امیه،چشمانشان در انتظار تو سپید و دستانشان به سکه های امویان دراز....کوفیان همیشه متاع کم مقداری دنیا بوده اند. اباعبدالل با کمی سکوت جواب میدهد:پیامبر را در عالم رویا ملاقات کردم که فرمود:خداوند تعالی تورا کشته خواهد خواند و خاندانت را اسیر و به زنجیر....... ..... وکاروان عزم کوفه میکند،در منزل زباله اطراق میکند..،خبر شهادت مسلم را به گوش امام میرسانند. .. مسلم پیش از همه وارد کوفهش د،کوفه طیق عادت دیرینه اش خوش استقبال بود.تمامی آنانکه خواستار دین و عدل بودند دست بیعت دادند با نماینده اباعبد... اما همینکه ابن زیاد وارد کوفه شد و شهر را در دست گرفت،همه را با وعده پول و مقام و یا تهدید به شکنجه از دور مسلم پراکنده کرد.این رسم کوفیان است "الکوفی لا یوفی" ،بدبدرقه اند و کسی حتی صدایش در نیامد وقتی سر مسلم را بر زمین دید.... کوفه نیا حسین جان کوفه وفا ندارد خبر شهادت مسلم که به گوش امام رسید ،امام با مهربانی تمام فرزندان مسلم را به روی زاند نشاند و دست نوازش برسرشان کشید....اما زمانی که حسین برود دیگر کسی نیست که دست نوازش پدرانه بر سر طفلانش بکشد و آنگاه که آنان از عمه بابایشان را میخواهند،دشمن سر بریده را جلویشان میگذارد و این کودک آرام برای پدر میخواند....(پخش مداحی مربوط) ................................... خبر شهادت مسلم گواه برااین شد که قصد سفر کوفه نیست..آنانکه به قصد امارت کوفه همراه شده بودند،پاپس کشیدند و رفتند و کاروان در مسیری که نه به مدینه و نه به کوفه میرسید حرکت کرد. ................. حر و سپاهیانش که در شراف به آنها رسیدند از جانب عبیدالله مامور همین امر بودند. وحسین که دلش برای اینان میسوخت به سپاه حر میگوید:اگر از آنچه نوشتید و فرستادید و دعوتی که العجل همرایش کردید پشیمانید ما راه برگشت به حجاز را پیش میگیریم تا خونی نریزد و فتنه ای نخیزد که ما از خاندان رسول خداییم." هردو کاروان حرکت میکنند اما به مسیری که به کوفه نمیرسید و دستور عبیدالله رسید که کار را برحسین مشکل بگیرند.حر سپاه حسین را مجبور میکند تا در همین سرزمین بی آب و علف چادر بزنند. حسین از نام سرزمین میپرسد و وقتی میشنود نامش کربلاست میگوید:اینجا همان سرزمینی است که پیامبر گفته بود قبرهای مارا در بر میگیرد.".... چه سرزمین پرغمی است کربلا حتی نامش زانوان را سست و اشکهار را جاری میکند.(مداحی) .............. چه زمانه غریبی است،اینان که به دین رسول خدایند و به همان آیین نماز میخوانند اکنون در مقابل پسر پیامبرشان ایستاده اند.وحسین خوب با این عرب زمانه آشناست که مردم بندگان دنیایند و دین بازیچه زبانشان است..تازمانی با دین میمانند که ضامن معیشتشان باشد و چون وقت امتحان و بلا رسد،مومنان اندکند. ................................... {کاروانیان در این بیایبان چادر میزنند} و سپاهی را عبیدالله به فرماندهی عمربن سعد به کربلا فرستاده که یا از حسین بیعت بگیرد و یا جنگ را با او آغاز کند و قرار است راه آب را برآنان ببندد تا سختی ماندن دراین بیابان را صدچندان کند. .... آب را بر حسین و سپاهیانش بسته اند و تشنگی جگرهارا میسوزاند و شلاق تیز آفتاب،احساس عطش را دوچندان میکند. عباس و 30 تن به قصد برداشتن آب به سمت فرات میروند.کوفیانی در برابر فرات سد شده اند تا نگذارند قطره ای آب به کوچک و بزرگ سپاه برسد.انگار اینان فراموش کرده ان قحطی کوفه را..... ... علی امیر کوفه بود. قحطی و خشکسالی نه تنها به باغ ها بلکه به جانها دویده بود.یکسال میگذشت و قطره ای باران نباریده بود. مردم دست به دامان علی شدند که دعایی بکند.علی همه را یه سجاده حسین میخواند که باران را از حسین بخواهید.... [b]آری،همه فراموش کرده اند که زنده ی نماز باران حسین اند که امروز راه آب را براو بسته اند.[/u] ........ [b]امام حسین با عمر بن سعد سخن میگوید و اتمام حجت میکند تا یادش بیاید که حسین پسره فاطمه است،عمر بهانه میکند که خانه ام در خطر است و امام میگوید:بزرگترین باغ مدینه از آن من است،به تو میبخشم.میگوید:زن و فرزندانم! امام میگوید: ضامن جانشان میشوم....سرش را پایین می اندازد و میگوید:...امارت ری...[/u] [b]و امام میگوید:به خدا که حتی از گندمش هم نصیبت نخواهد شد.من به قصده نگ نیامده ام.اگر کوفیان از دعوتی خود پشیمانند برمیگردم تا خونی نریزد و فتنه ای نخیزد که اگر چنین شود خون پسر پیامبر روزگارشان را تباه میکند.[/u] .. عمر برای پسر مرجانه نامه می فرستد که دست از جنگ رداریم،حسین قصد حجاز کرده و اورا با امادت کوفه کاری نیست. وبازهم دستور عبیدا... که شمر حامل آن بود:کار را چنان سخت بگیر که هیچ یک از مردان ایشان زنده نماند و همه زنانشان در بند شوند و چنان بی رحمی کن که حتی جنازه ها هم بی نصیب نمانند." حامل این خبر خود در صفین علیه معاویه شمشیر میزد.. ... عمر دوباره پیشنهاد بیعت میدهد اما پاسخ امام بیعت را تا هفتاد نسل امام به خاک میسپارد و "دور باد از ما هرچه ذلت و خفت که خدا و رسولش از چنین ابا دارند و هر آزاده و جوانمردی نپذیرد که ما تحت فرمان فرومایگان قرار بگیریم.دوباره از ما هرچه دلت وخفت."....وعمر میرود که سپاهش را برای جنگ مهیا کند. ..... |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
| پیام در این موضوع |
|
لطفا همه محبان این عشاق نامه را باما بخواند....لبیک یاحسین - یاران مهدی - ۱۶/آذر/۹۰, ۲۰:۴۶
RE: لطفا همه محبان این عشاق نامه را باما بخواند....لبیک یاحسین - یاران مهدی - ۱۷/آذر/۹۰, ۱۲:۴۶
RE: لطفا همه محبان این عشاق نامه را باما بخواند....لبیک یاحسین - mamad - ۱۸/آذر/۹۰, ۲:۵۵
RE: لطفا همه محبان این عشاق نامه را باما بخواند....لبیک یاحسین - یاران مهدی - ۲۰/آذر/۹۰ ۱۹:۵۰
|
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| لبیک یا حسین یعنی | ghoran | 0 | 1,456 |
۴/آبان/۹۴ ۱۷:۰۹ آخرین ارسال: ghoran |
|
| لبیک یا جعفر بن محمد لبیک! | rezamohammadi | 1 | 1,311 |
۱/شهریور/۹۳ ۱۰:۴۵ آخرین ارسال: Ali#59 |
|







