| نظرسنجی: شما با شروع و ادامه اين بحث موافقيد؟ این نظرسنجی بسته شده است. |
|||
| بله | ![]() ![]() |
28 | 90.32% |
| خير | ![]() ![]() |
3 | 9.68% |
| تمام | 31 رأی | 100% | |
|
هَل مِن نـاصــر یَنصُـــرنی(ویـــژه نامـه مـحـــرم 1433)
|
|
۲۰:۰۳, ۵/دی/۹۰
شماره ارسال: #161
|
|||
|
|||
|
دوش وقت سحر از یار خبر می آمد وندر آن ظلمت شب داشت پدر می آمد بی خود از خویش، دگر درد فراموشش شد داشت از اوج فلك، قرص قمر می آمد چه مبارك سحری بود و چه فرخنده شبی آن شب قدر كه با سوز جگر می آمد هاتف آن روز بدو مژده دیدار نمود كه سری در پی او داشت به سر می آمد همت عمه و انفاس پدر شد ور نه در همان كوچه دگر حوصله سر می آمد علی لواسانی
|
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |









