کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام

نظرسنجی: شما با شروع و ادامه اين بحث موافقيد؟
این نظرسنجی بسته شده است.
بله 90.32% 28 90.32%
خير 9.68% 3 9.68%
تمام 31 رأی 100%
  اگر در نظرسنجی شرکت کرده باشید، گزینه انتخابی شما با * مشخص شده [نمایش جزئیات آرا]



موضوع بسته شده  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 13 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
هَل مِن نـاصــر یَنصُـــرنی(ویـــژه نامـه مـحـــرم 1433)
۱۶:۴۲, ۱/آذر/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۴/آذر/۹۰ ۲۲:۰۹ توسط Seyed Mohsen.)
شماره ارسال: #1
آواتار
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِكَ عَلَيْكَ مِنّى
سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقيتُ وَ بَقِىَ اللَّيْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِيارَتِكُمْ
اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ

به اذن عمه سادات حضرت زینب(سلام الله علیها) اقامه عزا می کنیم
این تاپیک ویژنامه محرم 1433 است هر که دارد هوس کربلا بسم الله


باز این چه شورش است که در خلق عالم است***باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتماست
باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین***بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظماست
این صبح تیره باز دمید از کجا کزو***کار جهان و خلق جهان جمله درهماست
گویا طلوع میکند از مغرب آفتاب***کاشوب در تمامی ذرات عالم است
گرخوانمش قیامت دنیا بعید نیست***این رستخیز عام که نامش محرم است
در بارگاه قدس که جای ملال نیست***سرهای قدسیان همه بر زانویغم است
جن و ملک بر آدمیان نوحه می کنند***گویا عزای اشرف اولاد آدماست
خورشید آسمان و زمین، نور مشرقین***پرورده ی کنار رسول خدا، حسین
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: MohammadSadra ، بهروز ، Seyed Mohsen ، میلاد.م ، netlog36 ، علمدار133 ، shafagh_mah ، خادمة الزهرا ، MESSENGER ، zahra68 ، mohamad ، Tolou ، mahdyshr ، Elia ، hesam110 ، Abasaleh ، vahid1878 ، منتظر کوچولو ، yamin ، ترنم ، mhvvhm ، سرود پیروزی ، Resistance ، محیصا ، SARV ، nooromahdi ، mahabno_247 ، paradise ، m.hossein ، یا صاحب الزمان ، یا ثارالله ، تفکر ، أین المنتظر ، yashar1374 ، seyed313 ، MiladYLH ، mohammad reza ، نگار ، يك منتظر ، m2kh24 ، azade ، باهتول ، عارفه ، aboutorab ، جویای حقیقت ، علی ابوتراب ، مفقود الاثر ، Amirsaeed

آغاز صفحه 12 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۱۵:۲۶, ۱۵/آذر/۹۰
شماره ارسال: #111
آواتار
در صبح روز عاشورا در كربلا حضرت امام حسين (علیه السلام) دست به دعا برداشت و گفت:

«اَللّهُمَّ اَنْتَ ثِقَتى فى كُلِّ كُرْبَةٍ وَ اَنْتَ رَجآئى فى كُلِّ شِدَّةٍ وَ اَنْتَ لى فى كُلِّ اَمْرٍ نَزَلَ بى ثِقَةٌ وَعُدَّةٌ كَمْ مِنْ كَرْبٍ يَضْعُفُ عَنْهُ الْفُؤ ادُ وَ تَقِلُّ فيهِ الْحيلَةُ وَ يَخْذُلُ عَنْهُ الْقَريبُ وَ الْبَعيدُ وَ يَشْمَتُ بِهِ الْعَدُوُّ وَ تُعْيينى فيهِ الاُْمُورُ اَنْزَلْتُهُ بِكَ وَ شَكَوْتُهُ اِلَيْكَ راغِباً فيهِ عَمَّنْ سِواكَ فَفَرَّجْتَهُ وَ كَشَفْتَهُ وَ كَفَيْتَنيهِ فَاانْتَ وَلِىُّ كُلِّ نِعْمَةٍ وَ صاحِبُ كُلِّ حاجَةٍ وَ مُنْتَهى كُلِّ رَغْبَةٍ فَلَكَ الْحَمْدُ كَثيراً وَ لَكَ الْمَنُّ فاضِلاً»

خدايى تويى مورد اطمينان من در هر اندوه شديد و تويى اميد من در هر سختى و تويى مورد اطمينان و ذخيره‏ام در هر امرى كه بر من فرود آمد، چه بسيار اندوه شديدى كه دل از آن ناتوان مى‏شود و چاره در آن كم مى‏گردد و خويش و بيگانه به آن كمك نمى‏دهد و دشمن به خاطر آن زخم‏زبان مى‏زند و كارها در آن خسته‏ام مى‏كند، آن را به درگاه تو آوردم و از آن به تو شكايت نمودم، از غير تو در آن رو گردانم‏ پس آن را گشودى و برطرف كردى و مرا از آن كفايت نمودى، پس تويى سرپرست هر نعمت و صاحب هر جاجت و نهايت هر رغبت، ستايش بسيار توراست و احسان بسيار توراست".

پس صف آرائى لشكر خود نمود و امر فرمود تا آتش در هيزم هاى خندق زدند كه آن خندق آتش، مانع از رفتن لشكر به جانب خيمه هاى زنان باشد.

از آنطرف عمر سعد نيز صفوف لشكر خود را آراست.

در آن زمان ، حضرت سوار بر شترى شد و ما بين دو لشكر ايستاد و اهل عراق را ندا كرد و بعد از حمد و صلوات، نسب خود را اظهار كرد و بيان فرمود كه:

"آيا شما نيستيد كه نامه‌هاى متواتر به من نوشتيد و مرا به اينجا دعوت كرديد. الحال چه شده ؟ آيا من كسى را كشته‌ام يا كسى را آسيبى زده‌ام يا مالى از كسى برده‌ام؟ براى چه براى كشتن من جمع شده‌ايد؟"

عمر سعد تيرى به چله كمان گذاشت و به لشكر خود گفت كه نزد امير شهادت دهيد كه من اول كسى بودم كه تير به جانب حسين افكند. همين‌كه آن تير را افكند، لشكر او نيز سيد الشهداء را تير باران كردند و در همان ساعت جماعتى از اصحاب آن جناب شهيد شدند و پيوسته يك، يك به ميدان رفتند و شهيد شدند تا وقت ظهر شد.

ابو ثمامه به حضرت سيد الشهدا (علیه السلام) عرض كرد كه وقت نماز ظهر است، مى‌خواهيم يك نمازى ديگر با شما بجا بياورم . از لشكر عمر سعد مهلت نماز خواستند. آنها، مهلت ندادند. لاجرم دو تن از ياران آن حضرت در برابر نماز گزاران قرار گرفتند و هر تير و نيزه كه وارد مى‌شد بر بدن خود مى‌خريدند.

در ادامه واقعه كربلا يك يك اصحاب به ميدان رفتند و شهيد شدند تا نوبت به جوانان هاشمى رسيد. ايشان نيز يك، يك ، به جهاد رفتند و به نحوى جهاد كردند و شهيد شدند كه از تصور حالشان، جگرها آتش مي‌گيرد.

جناب على اكبر، چون خواست به ميدان برود، پدر نگاه مايوسانه‌اي به قامت او كرد، گريه او را فرو گرفت على اكبر چون به ميدان رفت و جنگ كرد و تشنگى در او خيلى تاثير كرد، برگشت نزد پدر و از ميزان عطش دروني خود شكايت كرد.

خدا داند كه در اين حال چه بر آن پدر مهربان گذشت كه آبى نداشت كه جگر تفته فرزندش را خنك كند. لاجرم سخت بگريست و على به ميدان برگشت و جهاد كرد تا او را شهيد كردند. همين‌كه پدر بالاى سر او آمد و آن بدن پاره پاره و صورت شبيه رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را بخون و غبار آلوده ديد، صورت به آن صورت نهاد و سخناني با فرزند شهيد خود گفت.

آن حضرت همچنين ملاحظه كرد شهادت قاسم و واقعه قطع شدن دستهاى حضرت ابوالفضل(علیه السلام) و كيفيت شهادت آن مظلوم و ساير شهداء كه مجال ذكر آنها نيست.

بالاتر از همه تذكر شهادت حضرت علي اصغر (علیه السلام) است. نمى دانم كه سيد مظلومان چه حالى داشته آنوقتى كه آن طفل را به آنجناب دادند كه آبى براى او بگيرد و عوض آنكه آن قوم بي حيا آن طفل را آب دهند تيرى به گلوى نازك او زدند كه آن طفل در دست پدر، جان داد.

و بايد تامل كرد در حال عبدالله بن الحسن (علیه السلام) آن هنگامى كه عموى خود را در قتلگاه ميان لشكر تنها ديد از خيمه نزد آن جناب دويد و وقتى رسيد كه ظالمى شمشير بلند كرده بود كه به آن حضرت بزند. عبدالله گفت واى بر تو، مى‌خواهى عموى مرا بكشى. پس دست خود را سپر كرد. شمشير دست او را قطع كرد و به پوست آويزان شد. پس آن مظلوم ناله اش بلند شد و حضرت او را در دامن گرفت و او را تسلى مي‌داد كه حرمله او را با تيرى زد و شهيد كرد.

در مورد كيفيت شهادت امام حسين (علیه السلام) هم بايد دانست كه چه بر آن حضرت و بر اهل بيت او گذشته است. به خصوص آن وقتى كه به جهت وداع ايشان به سوي خيمه‌ها آمد و آنها را صدا زد و با يك، يك آنها وداع كرد و آنها را امر به صبر فرمود و لباسي را طلبيد و در زير جامه‌هاى خود پوشيد و به ميدان رفت و رجز خواند و با حال تشنگى و داغهاى كمرشكن كه آن حضرت ديده بود، چه نوع مبارزت و شجاعتى از آن حضرت ظاهر شد تا آنكه پيشانى مقدسش را شكستند. جامه بلند كرد كه خون از چهره پاك كند، تير زهر آلود سه شعبه به قلب مباركش رسيد، همينكه آن تير را از پشت سر بيرون كشيد، مانند ناودان، خون از جاى آن جارى شد.

در اين وقت بواسطه آن زخم و زخمهاى فراوان ديگر كه بر بدنش بود ضعف و ناتوانى بر آن حضرت عارض شد، از كارزار ايستاد. مالك بن يسر بجانب آن جناب روان شد و ناسزا گفت و شمشيرى بر سر مباركش زد كه كلاه زير عمامه آن حضرت مملو از خون شد و صالح بن وهب نيزه بر پهلوى مباركش زد كه از اسب بر روى زمين افتاد.

حضرت زينب چون اين وقايع را ديد، از خيمه بيرون دويد و فرياد برداشت "وا اخاه واسيداه وا اهل بيتاه" . اى كاش ‍ آسمان خراب مى‌شد و بر زمين مى‌افتاد و كاش كوهها از هم مى‌پاشيد" .

و با فرياد به عمر سعد گفت: اى عمر، ابو عبدالله را مى‌كشند و تو او را نظاره مى‌كنى.

عمر سعد پاسخي نگفت.

حضرت زينب (سلام الله علیها) به لشكر عمر سعد هم گفت: "واى بر شما مگر ميان شما يك نفر مسلمان نيست. احدى نيز جواب او را نداد.

سپس شمر لشكر خود را ندا داد: "مادر بر شماها بگريد انتظار چه مى‌بريد، چرا كار حسين را تمام نمي‌كنيد".

پس همگى بر آن حضرت از هر سو حمله كردند... پس آن جناب را شهيد كردند . پس از آن لشكر عمر سعد به خيمه‌هاي محترمش ريختند و آنچه در خيمه ها بود، بردند و زنهاى داغديده را بيازردند. زنها ناله هاشان بلند شد. عمر سعد به جانب خيمه‌ها آمد. زنها چنان فرياد كشيدند و گريستند كه ابن سعد به حال آنها رقت كرد. فرياد زد كه كسى متعرض ايشان نشود. ولي كسي به حرفهاي وي چندان توجهي نداشت و اين واقعه، مفصل است و اين نوشته را گنجايش بيش از اين نيست والى الله المشتكى و هو المستعان.(و خدا است كه به نزد وي شكايت برند و اوست شنوا)

شيخ طوسى در كتاب مصباح از عبدالله بن سنان روايت كرده است كه گفت: "من در روز عاشورا به خدمت حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) رفتم، ديدم كه رنگ مباركش متغير و آثار حزن و اندوه از روى شريفش ظاهر است و مانند مرواريد آب از ديده‌هاى مباركش مي‌ريزد.

گفتم : يابن رسول الله، سبب گريه شما چيست؟ هرگز ديده شما گريان مباد.

فرمودند:"مگر غافلى كه امروز چه روزي است . مگر نمى دانى كه در مثل اين روز، جد من حسين، شهيد شده است ... مثل اين روز در اين وقت جنگ از آل رسول منقضى شد و سى نفر از ايشان با يارانشان بر زمين افتاده بودند كه هر يك از ايشان اگر در حيات حضرت رسول (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) فوت مى شد، آن حضرت صاحب عزاي او بود. پس آن حضرت آنقدر گريست كه محاسن شريفشان تر شد".

قتل ابن زياد در عاشوراي سال 67 ه-ق

ابن زياد در روز عاشوراي سال 67 ه-ق به فرمان مختار به جزاي ظاهري اعمالش رسيد و كشته شد. حصين بن نمير و جمعي از قتله امام حسين (علیه السلام) نيز همراه ابن زياد به قتل رسيدند.

ابن زياد ملعون به دست ابراهيم پسر مالك اشتر نخعي كشته شد و سرش را براي مختار فرستادند. مختار هم سر او را براي امام زين‌العابدين (علیه السلام) فرستاد. هنگام وارد كردن سر ابن زياد حضرت مشغول غذا خوردن بودند. لذا سجده شكر به جاي آورده فرمودند:« روزي كه ما را بر ابن زياد وارد كردند غذا مي‌خورد. من از خدا خواستم كه از دنيا نروم تا سر او را در مجلس غذاي خود مشاهده كنم، همچنان كه سر پدر بزرگوارم مقابل او بود و غذا مي‌خورد. خداوند به مختار جزاي خير دهد كه خونخواهي ما را نمود».

سپس حضرت به اصحاب خود فرمود: همه شكر كنيد.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: rastin ، Seyed Mohsen ، saloomeh
۱۵:۴۷, ۱۵/آذر/۹۰
شماره ارسال: #112
آواتار
بسم رب الحسین
سلام علیکم
السلام علیک یا ثار الله

فتح خون

فصل دهم: تماشاگه راز


راوی

حسین دیگر هیچ نداشت كه فدا كند، جز جان كه میان او و ادای امانت ازلی فاصله بود... و اینجا سدره المنتهی است. نه... كه او سدره المنتهی را آنگاه پشت سرنهاده بود كه از مكه پای در طریق كربلا نهاد... و جبرائیل تنها تا سدره المنتهی همسفر معراج انسان است . او آنگاه كه اراده كرد تا از مكه خارج شود گفته بود: من كان فینا باذلاً مهجته و موطناً علی لقاءالله نفسه فلیرحل معنا، فاننی راحل مصبحا ان شاءالله تعالی. سدره المنتهی مرزدار قلمرو فرشتگان عقل است.

عقل بی اختیار. اما قلمرو آل كسا، ساحت امانتداری و اختیار است و جبرائیل را آنجا بار نمی دهند كه هیچ ، بال می سوزانند . آنجا ساحت انی اعلم ما لاتعلمون است ، آنجا ساحت علم لدنی است ، رازداری خزاین غیب آسمان ها و زمین؛ آنجا سبحات فنای فی الله است و بقای بالله ، و مرد این میدان كسی است كه با اختیار ،از اختیار خویش درگذرد و طفل اراده اش را در آستان ارادت قربان كند ... و چون اینچنین كرد، در می یابد كه غیر او را در عالم اختیار و اراده ای نیست و هر چه هست اوست.

اما چه دشوار می نماید طی این عرصات! آنان كه به مقصد رسیده اند می گویند میان ما و شما تنها همین «خون» فاصله است ؛ تا سدره المنتهی را با پای عقل آمده ای، اما از این پس جاذبه جنون ، تو را خواهد برد... طیّ این مرحله دیگر با پای اراده میسور نیست ؛ بال می خواهد و بال را به عباس می دهند كه دستانش را در راه خدا قربان كرد. این حسین است كه عرصات غایی خلافت تكوینی انسان را تا آنجا پیموده است كه دیگر جز جان میان او و مقصود فاصله نیست.

آنان كه با چشم ظاهر می نگرند او را دیده اند كه بر بالین علی اكبر علی الدنیا بعدك العفا گفته است و بر بالین قاسم عزَّ والله علی عمك ان تدعوه فلا یجیبك او یجیبك ثم لا ینفعك و اكنون بر بالین ابی الفضل عباس می گوید: الان انكسر ظهری و قلت حیلتی ،اما حجاب های نور را نمی بینند كه چه سان از هم دریده و رشته های پیوند روح را به ماسوی الله چه سان ازهم گسسته ! نه ماسوی الله ، كه اینجا كلام نیز فرشته سان فرو می ماند.

مردانگی و وفای انسان نیز به تمامی ظهور یافت و آن قامت مردانه عباس بن علی با دستان بریده بر شریعه فرات، آیتی است كه روح از این منزلگاه نیز گذشته است و عجیب آن است كه آن باطن چگونه در این ظاهر جلوه می كند. بعدها امّ البنین دررثای عباس سرود:

یامن رای العباس كر علی جماهیر النقد

و وراه من ابناء حیدر كل لیث ذی لبد

انبئت ان ابنی اصیب برأسه مقطوع ید

و یلی علی شبلی امال برأسه ضرب العمد

لوكان سیفك فی یدیك لما دنی منك احد


دستان عباس بن علی قطع شده بود كه آن ملعون توانست گرز بر سر او بكوبد. اما تا دستان ظاهر بریده نشود، بال های بهشتی نخواهد رست. اگر آسمان دنیا بهشت است ، آسمان بهشت كجاست كه عباس بن علی پرنده آن آسمان باشد؟ فرشتگان عقل به تماشاگه راز آمده اند و مبهوت از تجلیات علم لدنّی انسان، به سجده در افتاده اند تا آسمان ها و زمین، كران تا كران ، به تسخیر انسان كامل درآید و رشته اختیار دهر به او سپرده شود؛ اما انسان تا كامل نشود، در نخواهد یافت كه دهر، بر همین شیوه كه می چرخد، احسن است.

چشم عقل خطابین است كه می پرسد: اتجعل فیها من یفسد فیها و یسفك الدماء... اما چشم دل خطاپوش است. نه آنكه خطایی باشد و او نبیند... نه ! می بیند كه خطایی نیست و هرچه هست وجهی است كه بی حجاب ، حق را می نماید. هیچ پرسیده ای كه عالم شهادت بر چه شهادت می دهد كه نامی اینچنین بر او نهاده اند؟



اللهم الرزقنا شفاعة الحسین
موفق باشید و خدایی .

امضای Agha sayyed
صِبغَةَ اللهِ وَ مَن اَحسَنُ مِنَ اللهِ صِبغَةً
رنگ خدایی بپذیرید ! رنگ ایمان و توحید و اسلام و چه رنگی از رنگ خدایی بهتر است ؟!
بقره -138
اين است نگارگرى الهى؛ و كيست ‏خوش‏نگارتر از خدا
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: علمدار133 ، محب الزهرا ، Tolou ، حسن عزتي ، saloomeh
۲۳:۵۹, ۱۵/آذر/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۶/آذر/۹۰ ۰:۰۲ توسط Tolou.)
شماره ارسال: #113
آواتار

امشب توفیق هم نشینی با دوستی اهل دل را داشتم... میگفت: امروز عجیب دلم برای سنگینی غم امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) گرفته است... گفت: یک بار رفته بودم مشهد، توی صحن انقلاب نشسته بودم و خیلی گریه میکردم که گرمای دستی روی شانه ام را احساس کردم...برگشتم یک دختر بچه عقب افتاده بود به من خندید و با نگاهش گفت که آرام باش... حل میشود... و من اندکی آرام شدم... کاش ندا، ما هم امشب اندکی از غم عظیمی که بر قلب امام زمانمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) هست را کم کنیم...

حرفهایش را مرور میکردم... باخود میگفتم یعنی امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) امشب چگونه با حسین(علیه السلام) سخن میگوید... حتما بعد از لعن وسلام بر ایشان، درد ودل میکند... میگوید حسین (علیه السلام) جان تو اگر در آن زمان و از میان چند شهر، 72 تن یار باوفا داشتی، من اکنون در میان این زمین 313 یار باوفا ندارم... حسین جان(علیه السلام) نیستی که ببینی چگونه شیعیانمان دلم را غصه دار میکنن...

و من چکونه میتوانم اندکی از غم امامی بکاهم که خود بارها و تقریبا هر روز اورا به گریه در آورده ام...
و باز یادم به حرف یک سخنران افتاد:" امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) که به جز ماشیعه های بی وفا کسی رو نداره"....

و من برای اولین بار در غم تنهایی و غربت امامم گریستم...
اللهم عجل لولیک الفرج


امضای Tolou
کیست که به خدا اعتماد کرد
و
پشیمان شد؟
...


ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: میلاد.م ، MARTINI80 ، حسن عزتي ، علمدار133 ، saloomeh ، تازه مسلمان
۱۱:۴۸, ۱۶/آذر/۹۰
شماره ارسال: #114
آواتار
بسم الله الرحمن الرحيم

در اين روزهاي سوز و گداز از فراق عزيزترين فرد خاندان پيامبر ، همه ي عاشقان اشكهاي بسيار ريختند .
آن عزيزي كه با نامه هاي بي شمار كوفيان به سوي كوفه رفت ، تا با آنان بيعت كند .
اما او ميدانست كه چه ميشود !!
با زن و فرزند رفت تا فدايشان كرده باشد
تا منتي بزرگ بر مسلمين دنيا نهد
و اسلام را تا قيامت زنده نگاه دارد
چه ميشود كه مردماني كه او را امام ميخواندند
در برابر او شمشير كشند و خنجر خيانتشان را در قلب آن حضرت فرو كنند.
او وقتي كه طفل شش ماهه ي خود را فدا كرد مطمئنا به بلند ترين جايگاهي كه ميشود رفت نائل شد ، در درگاه خداوند
خدا يا چه كشيدند اين امامان
سيلي هايي كه بر صورت زهرا ، مادرشان فرود آمد و شكستند پهلوي جگر گوشه ي پيامبر را
و تنها ترين شاه كوفه كه با شهادت زهرا تنها تر هم شده بود ، علي بود و تنها با چاه راز و نياز ميكرد
و فرياد تنهايي حسين با 72 ستاره اي كه به آسمان رفته بودند
كه : هل من ناصر ينصرني
يا امام واي بر ما كه فاصله هاي زمان ما را از تو جدا كرد.
و واي بر ما كه فرياد هاي خاموش امام زمان خود را كه در كوچه هاي دنيا ميپيچد نميشنويم
آري امام زمانمان ، فرياد بر مي آورد تا مگر كسي پيدا شود
نميدانم چه فرقي است بين امام حسين و امام زمان
جز اين كه اينك امام مان بيش از امام حسين تنهاست

با خود رو راست باشيد
ميخواهيد در ركابش گام برداريد ؟
آيا حاضريد از همه چيز خود بگذريد ؟
پول ، ثروت ، پدر و مادر ، دوستان ، و زندگي فاني
آيا اگر امام حال شما را صدا كند آيا حاضريد همه چيزتان را ناديده بگيريد
همه ي مشكلاتي كه داريد و مشكلاتي كه با رفتنتان براي خانواده تان به وجود خواهد آمد ؟
اگر جوابتان آري است بياييد و با نفس خود با يك پست مستند ، عهد ببنديد كه دنيا مانع از حضور شما نخواهد شد
اگر جوابتان منفي است پس به دنياي فاني خود تكيه دهيد تا شايد موعود شما هم فرا رسد !!!
حال بايد باز بيانديشيم
سرباز امام زمان شدن يعني چه ؟
يعني در جنگ تن به تن جنگيدن ؟
يا جنگيدن در ركاب حضرت ؟
همه ميدانيم كه امام خميني 20 سال قبل از انقلاب افرادي را به ايران فرستاد
تا جنگ نرم خود را با آنان شروع كند و با وجود آن سربازان بود كه انقلاب پيروز شد
شايد در گرفتن كاخ شاه نقشي نداشتند ، ولي با جنگ در ركاب آن حضرت هميشه جاودان ماندند
و ثوابشان اگر بيشتر از انقلاب كننده ها نباشد مطمئنا كمتر نيست

ما هم بايد سرباز امام زمان خود شويم
با جنگ نرم در متن جامعه ، كه بهترين راهش عمل به دين است
با حمايت محكم و زيبا از ولايت فقيه كه نايب امام زمان است
و
.
.
.

اگر با نفس خويش و يا با خداوند عالميان پيمان بستيد
در اين پست بنويسيد تا ديگران هم بدانند كه امام زمان چند سرباز جان بر كف در اين تالاري كه متعلق به اوست دارد .
و سندي باشد براي خودتان تا هيچ وقت عهد خود را نشكنيد .
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: yamin ، حسن عزتي ، saloomeh
۱۲:۲۷, ۱۶/آذر/۹۰
شماره ارسال: #115
آواتار
وارسی کرد آن حوالی را

پشت هر تپه سنگ بوته ی خار

خیمه در خیمه گوشه در گوشه

بچه ها را شمرد چندین بار



چشمهایش به دوروبرچرخید

کاروان رانمود آماده

ایستاد وکمی تامل کرد

هیچکس ازقلم نیفتاده



کاروان راشکسته بندی کرد

روی هرزخم مرهمی پیچید

گاه گاهی میان این همه سوز

سربرنیزه رفته رامی دید



شانه ها دائما تکان می خورد

گریه ی بچه ها چه سوزی داشت

داغها راکمی تسلی داد

خودش اما چه حال وروزی داشت



باتمام وجود می زد شور

روبرویش سیاهی شب بود

دور تا دورکاروان می گشت

نگران غرورزینب بود


تند می رفت وتند برمی گشت

درنظرداشت طول قافله را

بچه هارا یکی یکی می گفت

کم کنید کم کنید فاصله را



غیرت حیدریش رو شده بود

چادر مادرانه بر سر داشت

هم حواسش به چشم خواهر بود

هم هوای سر برادر داشت



مثل مادر چه غربتی دارد

مثل بابا چقدر مظلوم است

چه کسی گفت آب می خواهم؟

مشک بر دوش ام کلثوم است
شهرام شارخي

امضای حسن عزتي
اگر چه خرمن عمرم غم تو داد به باد
به خاک پای عزیزت که عـهـد نشکستم

چگونه سر ز خجالت برآورم بر دوست
که خدمتی به سزا برنیامد از دستم
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: علمدار133
۱۶:۰۲, ۱۶/آذر/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۶/آذر/۹۰ ۱۶:۳۸ توسط yashar1374.)
شماره ارسال: #116
آواتار
دل سوخته گان

[تصویر: Untitled_11.jpg]
لاله ي كوچك
---------------
نمي دانم چرا آن لاله اي كه تا ديروز
آب و خاكش مي دادند
نازش ميكردند
براي تك تك گلبرگ هاي آن داستان هاي حماسي مي ساختند
.
.
.
اما
حالا در گودي آن زباله هايي مي ريزند كه بوي تحقير و فخش و تهمت مي آيد !!!
اگر مي خواهند كه با زباله ريختن آن را خم كنند
پس خبر ندارند كه گلبرگ آن از
امامت
معاد
عدل
و نبوت
ساقه ي آن از ايمان و توحيد
و ريشه ي آن از اراده و اسلام است
هر كسي كه عطر اين مخلوق را بر مشامش بكشد
آنگاه است كه پروانه مي شود
و گرد لاله را جاي ديگر مي افشاند .

اي كربلا اي كربلا
-------------------
اي كربلا حسين آمد به كربلا
علي اصغر در كربلا تشنه ماند اي كربلا
تير كه رها شد از كمان
شد بلا اي كربلا
چشم همه تير را نشانه رفته اند
علي اصغر را نشانه ي تير كرده اند
هلهله در راه است اي كربلا
تيغ داغ و تيز از كمان رها شد
در مرقد خشكيده ي اصغر آتش شد
خون اين آسماني، همچون علي
نمي ماند در زمين
آگاه باشيد اي نفرين شده هاي پر لعين
اي كربلا قصه اي از ابوالفضل دارم برايت
شير شيران
آن شاه شمشيرا
آن كه آب در دست دارد است درفلاكت
آن شير يال دار تنها
آن لاله ي بزرگ شب غم ها
در كنار چشمه ي صحرا
آن تشنه در زير خورشيد سوزان
جرعه اي آب ننوشيد
او سيري را در سيري حسين مي ديد
دست هاي ترك خورده اش را داد و دو بال زيبا خريد
بهشت را در عوض خونش خريد
او
بار ديگر وارد بهشت شد
بار ديگر ابدي شد
براي اولين بار سنگين ترين بار از دوشش گرفته شد
خداهم از او خشنود شد
او با خوشنودي كربلا را مي نگرد
مي نگرد
آن كسي را مي نگرد
كه دارد غصه مي خورد
آن كسي را مي نگرد
كه شمشير هم اندازه ي خود را به ميدان مي برد
آن كسي را مي نگرد
كه دارد برادر خود را مي نگرد
دارد مي گريد
مي دود
خاك مي ريزد
ماه و خورشيدش را مي طلبد
پاره ي تنش را مي طلبد
نور چشمش را مي طلبد
هاي مي كشد و خدارا مي طلبد
دارد نگاه مي كند
كسي را كه به زمين خون مي بخشد
فرشته ها مشتاق آنهااند
همه برگشتند
و خداوند خطاب بر آن ها مي كند و مي فرمايد
@ الوعده وفاء @

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: حسن عزتي ، علمدار133 ، مسافر ، saloomeh ، ema1392
۱۷:۱۲, ۱۶/آذر/۹۰
شماره ارسال: #117
آواتار

آنجا که اشک پای غمت پا گرفت و بعد...

بغضی میان سینه من جا گرفت و بعد...

وقتی که ذوالجناح بدون تو بازگشت

این دخترت بهانه بابا گرفت و بعد ...

ابری سیاه بر سر راهم نشسته بود

ابری که روی صورت من را گرفت و بعد

دارد صدای مادری دلخسته می رسد

آری صدای گریه ی زهرا گرفت و بعد

همراه آن صدا تمامیّ ِ کودکان

ذکر محمدا و خدایا گرفت و بعد

هر کس که زنده بود از اهل خیام تو

مویه کنان شد و ره صحرا گرفت و بعد

دور از نگاه های علمدار لشگرت

آتش به خیمه های تو بالا گرفت و بعد

سرمست انتقام ولی بی نصیب تر

پس معجر از سر زنها گرفت وبعد

*

((پس بر سنان کنند سری را که جبرئیل

شوید غبار گیسویش از آب سلسبیل))

یاسر مسافر
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: علمدار133 ، مسافر ، saloomeh
۱۹:۴۶, ۱۶/آذر/۹۰
شماره ارسال: #118
آواتار
وقتی هیات می رفتم، آن گوشه ها می رفتم و خودم را در "جمعیت" گم و گور می کردم. این سری نمی دانم چه شد؟! ظهر عاشورا، دسته ای بزرگ جلوی مسجد محل ایستاده بود. به جز یکی دو نفر در مرکز دایره بقیه خیلی عادی و کم جان داشتند سینه می زدند. خیلی ها تماشا می کردند. نذری می خوردند، خیمه های شعله ور را نگاه می کردند... از صبح عاشورا گویی گمشده ای داشتم. شدید احساس می کردم باید کاری کنم اما چه کار؟! نمی دانم.... نمی دانم چه شد ولی طاقتم طاق شد. نتوانستم آرام بمانم. نتوانستم تماشاچی باشم. پریدم وسط و مثل دیوانه ها در مرکز آن شلوغی شروع کردم به سینه زدن. با شلوار لی و کاپشن چرمی سیاه! شدیم سه تا. همینطور مثل دیوانه ها سینه زدیم. و چرخیدیم و چرخیدیم. بعدها احساس می کردم که یک جور وصله ناجور بودم و سینه ها را یکی در میان خارج می زدم... شالاپ شولوپ سینه می زدم. اما آن موقع اصلا دست خودم نبود که بگویم مرا چه به این کارها...
بعد از نماز برگشتم خانه. مادر نشسته بود. آمد پشت سرم ایستاد و دست نوازش بر شانه ام کشید و گفت عجب بوی خوبی. هنگ کرده بودم. بعد در حالیکه به سوی اتاق خودش می رفت گفت: حالا شدی سرباز یکی از سربازان آقا....
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: محمود ، رهجو ، حسن عزتي ، Ramin_Ghn ، saloomeh
۲۰:۲۵, ۱۶/آذر/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۶/آذر/۹۰ ۲۰:۴۷ توسط رهجو.)
شماره ارسال: #119
آواتار
چند نکته در مورد این چند روزی که گذشت

1-یک نکته در مورد گوگل: اگر کلمه ی عاشورا رو به فارسی در گوگل سرچ کنید و به قسمت عکس ها بروید با تعدادی عکس مذهبی و لوگو و ... مواجه می شوید ولی اگر به انگلیسی در قسمت عکس بنویسید ashura، با عکس هایی از قمه زنی به خصوص روی کودکان مواجه می شوید و هدف گوگل از این کار این بوده که وقتی یک اروپایی، عاشورای مسلمانان رو سرچ میکنه و می خواهد اطلاعاتی به دست آورد با چنین عکس هایی روبه رو شده و با خود می گوید که اینها حتی به کودکانشان هم رحم نمی کند و به این میگویند کنترل ذهن ها.
2-یک نکته در مورد داستان کربلا: از آن جایی که خیلی از مداحان داستان هایی رو از خودشان در می اورند، بهترین منبع برای خواندن واقعه ی غم انگیز عاشورا، مقتل الحسین است که در زیر دانلود 3 تا از آن ها را گذاشتم.

http://www.lailatolgadr.net/danlodkade/viewdownload/149------/1050--------.html


http://www.iran-eng.com/showthread.php/136579-%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87-%D9%85%D9%82%D8%AA%D9%84-%D9%84%D9%87%D9%88%D9%81-(%D9%85%D8%B4%D9%87%D9%88%D8%B1%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%85%D9%82%D8%AA%D9%84-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-(%D8%B9)-)-%D8%A8%D9%87-%D9%87%D9%85%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D9%81%D8%A7%DB%8C%D9%84-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%84%D9%88%D8%AF

http://hazrataliakbar.persianblog.ir/post/394
3-یک نکته در مورد دشمنان:خیلی از ما فکر میکنیم که دیگر آل بنی امیه کاری ندارند و همین جوری نشستند یا اصلا وجود ندارند اما کاملا در اشتباهیم. هرسا له در دبی، در دهه ی محرم فستیوال موسیقی و رقص و ... برپا می شود و همه ی مغازه ها حراج می شوند و آتش بازی برپا می شود. فستیوال امسال دقیقا روز تاسوعای حسینی بود(پناه بر خدا) و هدف آنها کاملا مشخص و معلوم است.لینک فستیوال خرید رو در زیر قرار دادم. با سرچی کوچک تو گوگل میتوانید تصاویری رو هم ببینید.

http://www.dubaifestival.info/shopping-festival

4-یک نکته در مورد شبکه های ماهواره ای:شبکه ای در ماهواره وجود داره به نام شبکه ی اهل بیت.عاشورا شب با اجرای یک برنامه ی کاملا مزخرف اعصاب حداقل منو داغون کرد.همین روحانی نمایی که 24 ساعته اون جا نشسته ابا و عمامه باز کرده و لباس سیاه پوشیده بود.پایین تصویر نوشته بود:
فقط اگر شعر، نوحه و مداحی دارید زنگ بزنید.
و 2 تا شماره داده بود که کد هر دو مال آمریکا بود.مردم زنگ میزده ونوحه میخواندند و آن روحانی نما شروع به گریه می کرد و مقدار زیادی هم دستمال کاغذی مصرف می کردو کاملا معلوم بود که مسخرگی است. حتی یک بچه کوچک که آمد گفت که چرا این آقاهه داره ادا درمیاره.گریه او کاملا مثل خنده بود و قصد او کاملا مشخص بود...

5-یک نکته در مورد برج میلاد:
چندی پیش خبر بستنی 400 هزار تومانی برج میلاد رو شنیدیم و موضوع آن در تالار پر از جنب و جوش و بحث و جدل بود که بعد ها توسط مدیران تالار بسته شد.و امروز یک نکته ی دیگر.در روز تاسوعا و عاشورا و روز های قبل از آن اگر به بیرون نگاه می کردید، باریکه ی نوری که از برج میلاد می آمد رو به خوبی می توانستید ببینید.باریکه ی نوری که توسط پروژکتور های بسیار قوی ای ایجاد می شود، سقف تهران رو نورانی کرده بود.معمولا در کشور های خارجی این باریکه ی نور به عنوان جشن و سرور پخش می شود و چند وقتی است که در کشور ما هم باب شده ولی پخش آن در محرم که هنگام عزا است کمی جای تعجب و سوال دارد.

6-یک مقاله در مورد علم و بلند کردن آن:
عَلم یا جریده یکی از وسیله‌های نمادین بکار رفته در آیین سوگواری
عاشورا در میان شیعیان است. این وسیله معمولاً چوبی بلندی به ارتفاع پنج شش متر که سر آن پنجه‌ای برنجین می‌گذارند و پارچه‌های رنگین قیمتی به چوب می‌بندند.علم معمولاً در پیشاپیش صف سوگواران حرکت داده می‌شود. علم‌های قدیمی تر معمولاً پایه‌ای دارند که واژه‌های دینی بر روی آن برنگاشته شده است و دو اژدها با دهان باز از آن پاسداری می‌کنند. گاهی پهنای علم‌ها به ۳ متر هم می‌رسد و غالباً ۱۱ زبانه دارد که زبانه میانی بزرگ تر از بقیه می‌باشد. حد فاصل زبانه‌ها را هم با اشیاء فلزی که به شکل کبوتر و طاووس و لاله و گنبد و بارگاه و ... ساخته شده بود، پر می‌کردند. به کسی که علم را با خود حمل می‌کند، علم‌کِش می‌گویند. این شخص پایه علم را که از چوب ساخته شده، داخل بند تسمه‌ای که به کمر و شانه خود بسته، قرار می‌دهد و با آن حرکت می‌کند.ولی بنده چند تایی دیدم که بر گردن و شانه ی خود می گذاشت.جریده نه تنها از نظر شکل همان صلیب است بلکه از نظر لفظ هم همان اسم صلیب است که همراه مسمّی از اروپای شرقی و از زبان لاتین به فارسی آمده، چون کلمه ی جریده نه در فارسی و نه در عربی با این شکل هیچ مفهومی ندارد. به نظر من کلمه جریده اصولاً تلفظ فارسی «جروئیده» است و «Croid به معنای صلیب است و حرف «c»در ایتالیایی و لاتین صدای «ج» می دهد.دکورها و پوششها و پرده‌هایی که در اروپای شرقی و ایتالیا و غالب کلیساهای کاتولیک وجود دارد و همه می بینند با همان شکل به ایران آمده و چون مسجد امکان پذیرش این مراسم و این تزئینات جدید را نداشت و برای چنین کاری ساخته نشده بود، ساختمانهای خاصّ این امور بنا شد به نام تکیّه و حسینیه... این مراسم و تشریفات رسمی، مخصوص عزاداری و مصیبت خوانی و شبیه سازی مسیحیّت اروپایی است و حتّی گاه بقدری ناشیانه این تقلید را کرده‌اند که شکل صلیب را هم که در مراسم مذهبی مسیحیها جلو دسته‌ها می برند. صفویّه بدون اینکه کمترین تغییری در آن بدهند به ایران آوردند و همین الان هم بدون توجه به شکل رمزی و مذهبی آن در مسیحیت، جلو دسته ها راه می برند و همه می بینند که شاخصه‌ی نمایان هر دسته ی سینه زنی همین صلیب (جریده) است و در عین حال در نظر هیچکس معلوم نیست برای چیست و هیچکس از آنهائیکه آن را می سازند و حمل می کنند نمی دانند برای چه چنین می کنند.در دوران زندیان و قاجاریه، تزئینات دیگری به علمهای دسته اضافه شد و عزاداران مذهبی در ایام سوگواری یا بزرگداشت و تشریفات دیگر آنها را به کار می‌برند. و من در جایی شنیدم که علم در زمان ناصرالدین شاه رواج یافته شد.برخی علم‌ها نگاره طاووس، پرنده، چهار گلدان و یک جفت طوطی در دو طرف علم دارد. گاه دو شمعدان به میله‌ای که قاب بر آن تکیه دارد متصل است.گفته اند که عزاداری برای امام حسین هرگونه که می خواهد باشد ولی به خود شخص آسیب وارد نکند.آیا بلند کردن علم با آن سنگینی و بزرگی و با تجه به مطالب بالا درست است؟پاسخ با خودتان است.

7-قمه زنی، به نقل از ویکی پدیا یکی از مراسم محرم است:
ویکی‌پدیا یک
دانشنامهٔ اینترنتی چندزبانه با محتویات آزاد است که با همکاری افراد داوطلب نوشته می‌شود و مقالات آن می‌تواند توسط هر کسی که به اینترنت دسترسی دارد، ویرایش گردد.اگر به این سایت بروید و عاشورا رو سرچ کنید و به ته صفحه بروید، جدولی وجود دارد که آنجا اطلاعاتی وجود دارد و اگر به قسمت مراسم‌ ماه محرم‏ توجه کنید، قمه زنی نیز یکی از آنهاست که در اینجا هم مثل شماره ی 1 بالا هدف کاملا مشخص است.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: حسن عزتي ، saloomeh
۲۳:۲۵, ۱۶/آذر/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۶/آذر/۹۰ ۲۳:۳۴ توسط Agha sayyed.)
شماره ارسال: #120
آواتار
بسم رب الحسین
سلام علیکم
السلام علیک یا ثار الله

امام صادق (علیه السلام) فرمود: ... هیچ چشمی وهیچ اشکی نزد خدا محبوب تر از چشمی که بر او [امام حسین (علیه السلام)] گریه می کند، نیست؛ و هیچ گریه کننده ای براو گریه نمی کند، مگر اینکه با فاطمه زهرا (علیها سلام) تقرب و پیوند برقرار کرده و او را شادمان می گرداند، و نیز با رسول الله (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) پیوند برقرار و حق ما را ادا کرده باشد؛ و هیچ بنده ای محشور نمی شد مگراینکه چشمانش گریان باشد، به جز گریه کنندگان بر جدّم حسین (علیه السلام) که همانا محشور می شوند در حالیکه چشمانشان روشن است و بشارت به بدرقه شان می آید و شادی از صورتشان نمایان است و در حالی که خلایق در هول و هراس و در معرض حسابند، آنها در امانند و زیر عرش همصحبت حسین اند و در سایه عرش از بدی روز حساب بیمناک نیستند. به آنها گفته می شود که وارد بهشت شوید، [اما آنها] ابا می کنند و همنشینی و همصحبتی با او را ترجیح می دهند؛ سپس حوریان و غلامان بهشتی در پی آنها فرستاده می شوند و [به آنها می گویند] که ما مشتاق شماییم؛ [اما ایشان] حتی سرهایشان را برای [دیدن] آنها بلند نمی کنند! بخاطر شادی و سروری که از مجالست با حسین (علیه السلام) درک کرده و چشیده اند.
(مستدرک الوسائل، ج10، ص 314).


و این بحر طویل است .....

.... عصر این جمعه دلگیر وجود تو کنار دل هر بیدل آشفته شود حس، تو کجایی گل نرگس؟

به خدا آه نفس های غریب تو که آغشته به حزنی است زجنس غم و ماتم، زده آتش به دل عالم و آدم

.... گریه کن ،گریه وخون گریه کن آری که هر آن مرثیه را خلق شنیده است شما دیده ای آن را

و اگر طاقتتان هست کنون من نفسی روضه ز مقتل بنویسم،

و خودت نیز مدد کن که قلم در کف من همچو عصا در ید موسی بشود چون تپش موج مصیبات بلند است، به گستردگی ساحل نیل است،

و این بحر طویل است وببخشید که این مخمل خون بر تن تبدار حروف است که این روضهء مکشوف لهوف است،

عطش بر لب عطشان لغات است و صدای تپش سطر به سطرش همگی موج مزن آب فرات است، و ارباب همه سینه زنان کشتی آرام نجات است ،


ولی حیف هنوزم که هنوز است حسین ابن علی تشنهء یار است و زنی محو تماشاست زبالای بلندی،

الف قامت او دال و همه هستی او در کف گودال و سپس آه که «الشّمرُ ...»خدایا چه بگویم «که شکستند سبو را وبریدند ...»

دلت تاب ندارد به خدا با خبرم می گذرم از تپش روضه که خود غرق عزایی، تو خودت کرب و بلایی؛

قَسَمَت می‌دهم آقا به همین روضه که در مجلس ما نیز بیایی، تو کجایی ... تو کجایی...

[تصویر: 07_2011moharam90.jpg]

اللهم الرزقنا شفاعة الحسین
موفق باشید و خدایی .
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: saloomeh ، حسن عزتي ، s.z1001
موضوع بسته شده  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا