|
ولایت
|
|
۱۷:۲۰, ۲۷/آبان/۹۰
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
ولايت، اسم مصدر و در لغت به معني قرابت و نزديکي است.1 ماهنامه موعود شماره128
معناي اصلي ولايت، قرار گرفتن چيزي در کنار چيز ديگر است؛ به گونهاي که فاصلهاي ميان آنها نباشد. خداوند در «حديث شريف قدسي» ميفرمايد: «لا يزال العبد يتقرّب الي بالنوافل حتّي احبّتهُ، فاذا احبّته کنتُ سَمْعَهُ الّذي يَسْمَعُ بِهِ وَ بَصَره الّذي يبصر بها و يده الذي يبطش بها؛2 بنده، قدم به قدم به من نزديک ميشود با نوافل تا آنجا که مورد محبّت و عنايت من قرار ميگيرد؛ به آن مرحله که رسيد، منم چشم او؛ هنگامي که ميبيند. گوش او ميشوم؛ هنگامي که ميشنود و منم دست او که دراز ميشود.» اين سخن به معني تمجيد و تقديس چشم، گوش، دست و ساير جوارح مؤمن مقرّب نيست، اعضا و جوارح مؤمن به نسبت قربت به صفات کمالي و فنا در افعال و صفات انساني، حائز تواناييهايي مافوق آنچه براي عموم انسانها در شرايط معمولي وضع شده، ميگردد. به عبارت ديگر، حدّ و اندازة تصرّف اعضا ارتقا مييابد؛ مجال تصرّف مافوق تصوّر پيدا ميکند. «ولايت» از «ولي» گرفته شده است. در اصطلاح به کسي که از موهبت قرب حق بهرهمند است، «ولي» گفته ميشود. ولايت به مفهوم خاصّ آن عبارت از مرتبة فناي در حق تعالي است؛ زيرا کسي که به مقام فناي ذاتي، صفاتي و افعالي رسيده باشد و فاني في الله و متخلّق به اسما و صفات حق تعالي باشد، «وليّالله» خوانده ميشود. ولايت گاهي به عنوان يک موهبت الهي نصيب کسي ميشود و گاهي در پي رياضت و مجاهدتهاي فراوان براي برخي ساکنان راستين حاصل ميگردد.3 چنانکه در حديث شريف قدسي آمد، شرط ولايت، تطهير جسم و جان (نفس) از صفات رذيله و پست نفساني است. انسان در سير الي الله، مرحله به مرحله پيش ميرود و از جنبة بشري خويش دست شسته و جنبة ربّاني پيدا ميکند. در هر مرحله تولّد جديدي پيدا ميکند و از قبل کاملتر ميشود و در افقي بالاتر قرار ميگيرد تا امکان ارتباط و تقرّب بيشتر با حقيقت عالم را پيدا کند. صفات بشري مانع بزرگي براي اين تقرّبند و از اين رو انسانِ طالبِ حق در اين صفات نباتي و حيوي و بشري که او را بسته و اسير عالم محسوس و ملموس و مادّي ميکند، ميميرد و در عوالم بالاتري تولّد پيدا ميکند تا زماني که اين بستگيها برقرار باشد و انسان از بند منيّت خلاصي نيافته باشد، امکان متّصف شدن به صفات الهي را حاصل نميکند. هر چه اين زنگارها بيشتر زدوده شود، نورانيّت الهي درون سالک بيشتر ميشود تا جايي که سالک کانون نور ميشود. قطعة آهني سياه و سرد را فرض کنيد که در مجاورت آتش قرار ميگيرد، در اثر تداوم اين مجاورت، آرام آرام آهن گرم و سپس داغ ميشود؛ چنانکه اين مجاورت ادامه يابد، به دليل قابليّتي که در آن است، سرخ و آتشين ميشود تا آنکه چونان زغال گداخته، همة صفات سوزندگي، سرخي و روشنايي را حاصل ميکند؛ در حالي که پيش از اين آهن سياه و سردي بيش نبود. در حديثي قدسي از قول حضرت خداوندي جلّ و علا آمده است: «بندة من! مرا اطاعت کن تا تو را چون خودم سازم؛ همان طور که من زندهام و نميميرم تو هم زنده باشي؛ همان طور که من غنيام و فقير نميشوم تو هم فقير نشوي و همانطور که من هر چه را اراده کنم، ميشود، تو هم آنچنان شوي.»4 آنکه چون قطعة آهني در قرابت آتش بندگي و حبّ خداوند و فرمانبري از حضرت حق قرار گرفت، اين ولايت و تقرّب، او را چون آتش و زغال آتشين صاحب کمالات و صفات ميکند تا آنجا که صفات خداوندي در او نيز جاري ميشود؛ بي نياز، قوي، غني و عزيز ميشود و هر چه اراده کند، محقّق ميشود. با اين تفاوت که ارادة مطلق خداوند، ذاتي وجود آن حضرت است و ارادة انسان ارادهاي عرضي و تبعي است. اسم شريف «الولي» از اسماء حق است؛ امّا آفريدههاي او نيز از اين اسم بيبهره نميمانند. ديگران نيز نه بالاصاله بلکه بالعرض ميتوانند چونان آهن گداخته واجد آن شوند. «اللهُ وليّ الَّذينَ آمنوا» است. خداوند وليّ ايمان آورندگان است و ايمان آورندة مقرّب، به خواست خداوند از ظلمات خارج شده و به نور ميرسد و روشني ميگيرد. «اللهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُواْ يُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَي النُّوُرِ».5 وليّ حقيقي، خداوند تبارک و تعالي است و ولايت او ذاتي است و حقيقي. در «سورة يوسف» ميخوانيم: «فَاطِرَ السَّمَاوَاتِ وَ الأَرْضِ أَنتَ وَلِيِّي فِي الدُّنُيَا وَ الآخِرَةِ؛6 اي پديدآورندة آسمانها و زمين، تنها تو در دنيا و آخرت مولاي مني، مرا مسلمان بميران و مرا به شايستگان ملحق فرما.» ولايت خداوند الي الابد و هميشگي است و تمامي ساحات دنيا و آخرت را شامل ميشود. همين ولايت و حاکميّت حضرت حق است که باعث سلطه و تصرّف کامل و بي چون و چراي وي بر کلّ مخلوقات و موجودات ميشود و هيچ کس را قادر به پرس و جو از وي نيست. «وَ هُوَ الْوَلِيُّ الْحَمِيدُ؛7 او وليّ و ستوده است.» خداوند نسبت به همة مخلوقات، احاطة کامل دارد و همين احاطه و قرب وجودي است که هر چه اراده کند دربارة هر موجودي، ميشود و هر تدبيري بخواهد دربارة هر موجودي، رقم ميزند. ولايت غير الهي انسان، واجد تواناييها و ويژگيهايي است که ميتواند عموم صفات الهي را چون آينهاي در خود متجلّي و منعکس کند؛ هر اندازه که اين قوّه و توانايي به فعليّت و ظهور برسد، ميزان قرب او به حق و ولايتش بيشتر و بيشتر ميشود. اين قرب و طيّ مراتب، امکان تحقّق والاترين درجة انساني (انسان الهي) را فراهم ميآورد. به دليل وجود قوّة اختيار در انسان، ممکن است او ولايت شيطان را هم گردن نهد؛ چنانکه خداوند ميفرمايد: «وَمَن يَتَّخِذِ الشَّيْطَانَ وَلِيًّا مِّن دُونِ اللهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْرَانًا مُّبِينًا؛8 کسي که شيطان را وليّ خودش قرار ميدهد، زياني آشکار کرده است.» و جز اين ممکن است انسان، ولايت کافران يا مؤمناني را گردن نهد؛ چنانکه در آيات کريمه آمده است: «لاَّ يَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاء مِن دُوْنِ الْمُؤْمِنِينَ؛9 افراد با ايمان نبايد به جاي مؤمنان، کافران را دوست و وليّ خود انتخاب کنند و هر کس چنين کند، هيچ رابطهاي با خدا ندارد.» «وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاء بَعْضٍ؛10 مردان و زنان با ايمان وليّ يکديگرند ...» آنکه ولايت شيطان را پذيرفته، در واقع قرب و نزديکي به شيطان در کسب صفات و رذايل شيطاني را پذيرفته است؛ در چنين وقتي، گاه انسان چنان با شيطان نزديک و با او به وحدت ميرسد که هيچ فاصلهاي ميان او و شيطان نميماند و هيچ منفذي براي نفوذ ديگري باقي نيست. ولايت الهي، حرکت در مسير نظام توحيدي حق است و ولايت شيطان، حرکت در مسير باطل. در ولايت الهي، حقِّ وليّ، بالذّات و مطلق است و گسترة ولايتش چنان فراگير و شامل است که هر نوع ولايتي در محاق ولايت حق قرار ميگيرد. در قرآن كريم آمده است: «أَنَّ اللهَ لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَ الأَرْضِ وَ مَا لَكُم مِّن دُونِ اللهِ مِن وَلِيٍّ وَ لاَ نَصِيرٍ ؛11 آيا نميدانستي که حکومت آسمانها و زمين از آن خداست؟ و جز خدا، وليّ و ياوري براي شما نيست.» در مقابل ولايت الهي، هر آنچه که انسان را از گسترة اين نظام دور کند و در بند گمراهي و ضلالت درآورد، عرصة ولايت شيطان خواهد بود. شيطان، دامنة ولايت خودش را گام به گام و مرحله به مرحله ميگسترد. از «تزيين اعمال» تا «سلطة کامل» مراتب را طي ميکند تا آنکه آدمي به تمامي در اثر غور و سير در ولايت و قرب به شيطان، با او به نوعي وحدت ميرسد. |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |







