|
سرنوشت شمر ابن زلجوشن بعد از واقعه کربلا
|
|
۱۸:۵۷, ۵/دی/۹۰
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
پس از قیام مختار، اشراف و بزرگان کوفه از ترس جان خود از کوفه گریختند و از جمله فراریان شمربن ذی الجوشن بود. مختار غلام خود زرنب را در پی او فرستاد، غلام مختار چون به شمر و همراهانش نزدیک شد، شمر به همراهان خود گفت: «گویا این شخص برای کشتن من آمده است، شما از جلو بروید و مرا پشت سر بگذارید گویا از من فرار کرده اید تا او در کشتن من طمع کند.» همراهان شمر رفته و او را تنها گذاشتند، غلام مختار آمد و با شمر درگیر شد؛ شمر ملعون بر او حمله کرد و ضربه ای بر کمر و پشت او زد و او را از پای درآورد.
آنگاه او را رها کرد و از آنجا رفت و نامه ای برای مصعب بن زبیر که در بصره بود نوشت و او را از آمدن خود آگاه ساخت. در آن زمان هر کس در واقعه شورش کوفه از شهر فرار کرده بود به سوی بصره نزد مصعب بن زبیر می رفت. شمر، نامه را توسط مردی از قریه کلبانیه برای مصعب فرستاد و خود در آن قریه که نهری در آن در کنار تپه ای بود توقف کرد، پس آن شخص نامه را برداشته تا نزد مصعب در بصره ببرد، در بین راه با شخصی برخورد کرد که از او پرسید: «کجا می روی؟» گفت: «مرا شمر فرستاده است.» پس آن شخص به او گفت: «با من بیا تا تو را نزد سرورم ببرم.» و او را نزد ابوعمره فرمانده سپاه مختار برد و ابوعمره نیز در پی و جستجوی شمر بود. آن نامه رسان «ابوعمره» را از مکان و مخفیگاه شمر با خبر کرد، و ابوعمره نیز عازم آن مکان شد، کسانی که با شمر بودند به او گفتند: «مصلحت در این است که اینجا را ترک کنیم.» شمر گفت: «هرگز به خدا سوگند! این مکان را تا سه روز ترک نخواهم کرد، تا این که قلب یاران مختار را ترسانیده و پر از وحشت نمایم.» چون شب فرا رسید ابوعمره با گروهی از سواران بر او حمله ور شدند، شمر در حالی که برهنه بود برخاست و با نیزه بر آنان حمله کرد و بعد داخل خیمه شد و شمشیری به دست گرفت و بیرون آمد، یاران مختار او را به جهنم فرستادند و یاران او را شکست داده و فراری دادند و در همان هنگام، در تاریکی شب، صدای تکبیر سپاهیان مختار بلند شد و شنیدند که آنها می گفتند: «خبیث کشته شد.» و سپس سرش را از بدن جدا کرده و نزد مختار بردند.(۱) رؤیای عجیب علامه امینی درباره شمر(۲) ۴ علامه امینی تعریف کرده است که: «مدتها فکر می کردم که خداوند چگونه «شمر»(ملعون) را عذاب می کند؟ و جزای آن تشنه لبی و جگر سوختگی حضرت سیدالشهدا(علیه السلام) را چگونه به او می دهد؟ تا این که شبی در عالم رویا دیدم که امیرالمؤمنین(علیه السلام) در مکانی خوش آب و هوا، روی صندلی نشسته و من هم خدمت آن جناب ایستاده ام، در کنار ایشان دو کوزه بود، فرمود: این کوزه ها را بردار و برو از آنجا آب بیاور و اشاره به محلی فرمود که بسیار باصفا و با طراوت بود، استخری پرآب و درختانی بسیار شاداب در اطراف آن بود که صفا و شادابی محیط و گیاهان قابل بیان و وصف نیست. کوزه ها را برداشته و رو به آن محل نهادم آنها را پرآب نموده حرکت کردم تا به خدمت امیرالمومنین(علیه السلام) باز گردم. ناگهان دیدم هوا رو به گرمی نهاده و هر لحظه گرمی هوا و سوزندگی صحرا بیشتر می شد، دیدم از دور کسی به طرف من می آید و هرچه او به من نزدیکتر می شد هوا گرمتر می شد گویی همه این حرارت از آتش اوست، در خواب به من الهام شد که او شمر، قاتل حضرت سیدالشهدا(علیه السلام) است، وقتی به من رسید دیدم هوا به قدری گرم و سوزان شده است که دیگر قابل تحمل نیست، آن ملعون هم از شدت تشنگی به هلاکت نزدیک شده بود، رو به من نمود که از من آب بگیرد، من مانع شدم و گفتم: اگر هلاک هم شوم نمی گذارم از این آب قطره ای بنوشد. حمله شدیدی به من کرد و من ممانعت می نمودم، دیدم اکنون کوزه ها را از دست من می گیرد لذا آنها را به هم کوبیدم، کوزه ها شکسته و آب آنها به زمین ریخت چنان آب کوزه ها بخار شد که گویی قطره آبی در آنها نبوده است، او که از من ناامید شد رو به استخر نهاد، من بی اندازه ناراحت و مضطرب شدم که مبادا آن ملعون از آب استخر بیاشامد و سیراب گردد، به مجرد رسیدن او به استخر، آب استخر خشک شد چنان که گویی سالها است یک قطره آب در آن نبوده است. درختان هم خشک شده بودند او از استخر مأیوس شد و از همان راه که آمده بود بازگشت، هرچه دورتر می شد، هوا رو به صافی و شادابی و درختان و آب استخر به طراوت اول بازگشتند، به حضور امیرالمؤمنین(علیه السلام) شرفیاب شدم، فرمودند: خداوند متعال این چنین آن ملعون را جزا و عقاب می دهد، اگر یک قطره آب آن استخر را می نوشید از هر زهری تلخ تر و هر عذابی برای او دردناک تر بود. بعد از این فرمایش از خواب بیدار شدم»(۳) ۱-البدایه النهایه، ج ۸، ص ۲۹۷ ۳-سرنوشت قاتلان شهدای کربلا، عباسعلی کامرانیان ۲-یادنامه علامه امینی ص ۱۳ و ۱ |
|||
|
|
۱۹:۴۰, ۵/دی/۹۰
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
سرگذشت شمر بن ذی الجوشن لعنت الله و الملائکه والناس اجمعین علیه :
نام کاملش شمر بن ذی الجوشن ضبابی کلابی شرحبیل و کنیهاش ابوالسابغه بود. او قبل از اسلام آوردن، از رؤسای قبیله هوازن بود. در جنگ صفین در صف یاران امام علی حضور داشت، سپس در کوفه اقامت کرد و به روایت حدیث مشغول شد. در واقعه کربلا از سران اصلی سپاه عمر بن سعد و قاتل اصلی امام حسین بود. عبیدالله بن زیاد سر مقدس اباعبدالله الحسین را توسط او برای یزید به شام فرستاد. پس از آن شمر به کوفه بازگشت. هنگامی که مختار بن ابی عبیده ثقفی در کوفه قیام کرد و به تعقیب قاتلین امام حسین علیه السلام پرداخت، شمر از کوفه فرار کرد. مختار غلام خود را با گروهی به دنبال او فرستاد. اما در فرصتی، شمر غلام مختار را کشت و به فرار خود ادامه داد. سرانجام در سال ۶۶ هجری قمری، جمعی از سپاهیان مختار به سرکردگی ابوعمرو او را یافتند و کشتند. شیـخ طوسى(رحمة الله علیه) مىنویسد: «شمر را دستگیر کردند و نزد مختار آوردند. مختار دستور داد گـردن او را زدند و جسدش را در دیگ روغن جوشیده افکندند و یکى از یاران مختار با پاى خود سر شمر را لگد مىکرد.» براى شمربن ذى الجوشن اسمهاى دیگرى چون اوس یا شرحبیل نیز ذکر شده است. او را ذى الجوشن، صاحب زره و جوشن مىگفتند زیرا سینه او برآمده بود و همانند سپرى بسته شده نشان مىداد. او نخست از یاران على علیهالسلام در جنگ صفین و از فرماندهان شجاع و نامدار کوفه بود که در کنار حسن (علیه السلام) و حسین (علیه السلام) در رکاب امام علیهمالسلام حاضر بوده است اما سرشت ناپاک او به خاطر عمل زشت مادرش بر محیط و آداب الهى و اجتماعى چیره شد و سرانجام در لشکر عبیداللّه بن زیاد قرار گرفت. روزى مادر شمر که زن بزچرانى بود و در بیابان به کار خود مشغول بود، از چوپانى که از کنار او مىگذشت، تقاضاى آب کرد تا با آن رفع عطش کند. چوپان تقاضاى شیطانى خود را شرط دادن آب قرار داد و او نیز پذیرفت و از این طریق، نطفه شمر منعقد شد از این رو امام حسین علیهالسلام در روز عاشورا خطاب به او فرمود: «یابن راعیة المِعْزى»؛ اى پسر زن بزچران! این فرد جنایتکار شماره یک کربلا، توانست از چنگ مختار بگریزد اما مختار دسـتـور داد کـه او را هـر کجا رفته اسـت، پـیـدا کـنـنـد و بـه سـزاى اعمال ننگینش برسانند. شمر در ماجراى شورش کوفه بر ضدّ مختار از عاملان اصلى بود. در کتاب تاریخ طبری جلد ششم صفحه ۵۳ آمده است: «مـسـلم ضـبـائى که هم قبیله شمر بود، مىگوید: «ما فرار کردیم و خود را به محلى در مسیر کـوفـه و بصره به نام ساتیدما رساندیم و در نزدیکى آن محل، دهکده کوچکى به نام کلتانیّه در حوالى سواحل فرات قرار داشت. ما در کنار تپّهاى مخفى شدیم که توسط یک روستایی جای ما لو رفت. شب هنگام بود که ماموران مختار ما را محاصره کردند. شمر را دیدم که جامهاى خوشبافت به تن داشت و بدنش پیس (بیماری برص) بود. ما حتى فرصت سوارشدن بر اسب را نیافتیم. درگیرى شدیدى رخ داد. ساعتى بعد صداى الله اکبر شنیدم و کسى فریاد زد خداوند، خبیثى را کشت». در جلد ششم تاریخ طبری صفحه ۳۳۸ نیز به نقل از شیـخ طوسى(رحمة الله علیه) آمده است: «شمر را دستگیر کردند و نزد مختار آوردند. مختار دستور داد گـردن او را زدند و جسدش را در دیگ روغن جوشیده افکندند و یکى از یاران مختار با پاى خود سر شمر را لگد مىکرد.» همچنین در همین کتاب و در همان جلد در صفحه ۳۷۴ امده است: «عبدالرحمن بن عبد مىگوید: من شمر را به هلاکت رساندم. مختار تا نگاهش به سر بریده شمر افتاد، سجده شکر به جاى آورد و دستـور داد آن سـر را بـالاى نـیـزه کـنـنـد و مقابل مسجد جامع شهر در معرض دید مردم قرار دهند تا موجب عبرت همگان باشد». |
|||
|
|
۲۳:۱۶, ۵/دی/۹۰
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
شمر بن ذی الجوشن درسته نه شمر بن زلجوش.
|
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| سرنوشت قاتل کریم اهل بیت چه شد؟ | -Ali- | 3 | 1,521 |
۱۱/دی/۹۲ ۰:۴۴ آخرین ارسال: عبدالرحمن |
|
| کربلا چگونه کربلا شد؟(لهوف نامه) | صبح صادق | 4 | 2,181 |
۱۲/آذر/۹۲ ۱۹:۱۳ آخرین ارسال: صبح صادق |
|
| نقش یهود در واقعه خونین کربلا+ صوت نشست | mohammad reza | 4 | 2,099 |
۳۰/آبان/۹۱ ۱۲:۱۴ آخرین ارسال: ريحانه الرسول |
|








