کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 3 رای - 3.67 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
لطفا همه محبان این عشاق نامه را باما بخواند....لبیک یاحسین
۲۰:۴۶, ۱۶/آذر/۹۰
شماره ارسال: #1
آواتار
سلام
ما برای محرم یه متنی آماده کردیم که اون رو روی یه موزیک متنی میخونیم.
دلم نیمد اینجا نذارم فقط زیاده شاید همشو طی یه چند هفته بذارم!
این داستان از اول هبوط آدم تا شهادت سالار شهیدان است و جز به جز و کامل!
خیییییلی قشنگه
لطفا بخونید!
اگه وسطش گریتونم گرفت منو دعا کنید!

بسم رب الشهدا و الصدیقین
ای قوم دراین عزا بگریید
برکشته ی کربلا بگریید
ای دل مرده،خنده تاکی
امروز دراین عزا بگریید
پیشکش به در گاه سالار شهیدان باشد که این ناچیز تقربی به آستان مقدس حضرتش و رهتوشه ای برای آخرت واقع شود.
وما راویانی کوچکیم....از مصیبتی عظمی...به وسعت تاریخ....راویانی از فاجعه ی درد آور ..که همگان منتظر ظهور منتقمش هستیم.
السلام علی الاسیر الکربات و قتیل العبرات
سلام بر کسی که آگاهی و هدایت مردم را به بهای رنج و محنت خویش برگزید و تامردم را به بهانه گریستن بر مصائب خود رستگار کند کشته گردید...


و خداوند وظیفه انسان را عبادت گذاشت"وما خلقت الجن والانس الا لیعبدون" تا از این راه به کمال برسند.
همه ی هم شیطان هم همین است که رهیافتگان را به گمراهی بکشاند"لاتعدون لهم صراتک المستقیم" ....وهمه ی هنر مومنان همینکه در صراط مستقیم استقامت بورزند و عنان خود بدست شیطان نسپارند.
ولی در بیشتر مواقع آنقدر که شیطان بر سوگند خویش پافشاری میکند مومن بر ایمان خویش استقامت نمیکند.
و مگر میشود خدای ذوالجلال و الاکرام ،خدای ارحم الراحمین در این راه بنده اش را تنها بگذارد،نه، این از مهربانی خدا به دور است...پس برای هدایت و دستگیری بندگانش امامان و پیامبران را فرستاد.
اما میان این رسولان مرسل و امامان معصوم هزار وجه مشترک است...مثلا آنکه همه ایشان دلسوزند وبرای دستگیری از آدمیان تمام تلاششان را میکنند اما یک تفاوت آشکار نیز وجود ارد و آن در نوع ابلاغ رسالت است:
وظیفه پیامبرای وادی به وادی گشتن است و مردم آدم به آدم را از دامهای شیطان نجات دادن و کمک برای رسیدن به هدفشان.
پیامبر خاتم حضرت محمد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) وقتی آمد عرب در جهالت کامل بود
ابتدا قریش و خویشاوندان را به اسلام خواند سپس دعوت خود را علنی کرد و همگان را فرخواند.آنهاییی که فطرتشان را به فراموشی نسپرده بودند ندای اورا لبیک گفتند....
ادامه دارد...
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: محمود ، Admirer ، أین المنتظر ، فاطمه خانم ، zizi ، hesam110 ، yamin ، mamad ، shafagh_mah ، Hadith ، تازه مسلمان ، علی 110 ، N.Mahdavian ، اکبر.ع
۱۲:۴۶, ۱۷/آذر/۹۰
شماره ارسال: #2
آواتار
پیامبر که به طائف وارد شدند مردم شهر با سنگسار کردنشان استقبال کردند.اما پیامبر آمده بود حتی شده دست یک نفر راهم بگیرد.به بیابان های اطراف رفت تا شاید رهگذری از بیابان را به دین بخواند و همین هم شد.غلامی باکوزه ای از آب رد میشد.نزدیک پیامبر شد به گمان اینکه ممکن است تشنه ای باشد ومحتاج آب...پیامبر را سیراب کرد. پیامبر با او سخن گفت وچون حرفاهایش از جنس نور وخدا بود ،اورا هم مسلمان کرد.....پیامبر به طائف رفته بود تاهمین یک نفر ار مسلمان کند.
همین پیامبر دلسوز وقتی به منبر میرفت و برای مدم مدینه خطبه میخواند گاهگاهی از حسینش میگفت،از اینکه دردانه اوست،از اینکه سرور جوانان اهل بهشت است،از اینکه روز یمیرسد که تنها برای او یاران قلیلی است در برابر بیشماری دشمن و اورا میکشند با لبهای تشنه.واین حرفا که خود دل سنگی را آب میکرد،اشکهای پیامبر را جاری و آه پیامبر بود که میگفت:چرا گریه میکنید و آنروز حسینم را تنها میگذارید..."
اما امامان پناهگاه مردم اند.و ما بندگان میتوانیم در بلا و هچمه حوادث به آنان پناه بریم و در امان بمانیم.امامان به مصابه ی طبیبند که با مراجعه بیمار و با اظهار نیاز مریض موظف به معالجه و مکلف به تکلیف میشوند...(بخشی از دعای توسل پخش شود)
وقتی عمر و ابوبکر و عثمان خلافت را از علی غصب کردند و علی دید هرچه غدیر را برایشان یاذآوری میکند در کسی اثری ندارد،برای حفظ دین تصمیم به سکوت میگیرد.....وار نبود نقض عهد غدیر،پیمان شکنی عاشورا هم نبود.
25سال که گذشت جان مردم از بی عدالتی به لب رسید وکم کم به یاد علی افتادند.همین بود که همگی برای بیعت باعلی به خانه او رفتند و خواستند ایاید و عدالت را برقرار کند.
در زمان حسین بن علی ،یزید بن معاویه به حکومت رسید،یزید به حسین پیشنهاد بیعت اد و درجواب شنید:لا ابایع مثل یزید" "همچون منی با مثال یزید هیچگاه بیعت نمیکند" و شبانه با قبز رسول اکرم وداع کرد و مدینه را به قصد مکه ترک کرد.
کوفیان که این خبر بیعت نکردن حسین با یزید به گوششان رسید،یکدل شدند و قلم بر کاغذ آوردند ،برای حسین نوشتند که بیاید که اینجا در کوفه هزار دست آماده بیعت هست و هزار شمشیر آبدیده ی اطاعت.....
مکتوب میرسید فراوان ولی دریغ
خطش تمام کوفی و مهرش فریب بود

حسین از آغاز میدانست در مکه شمشیرهایی منتظرند تا خون اورابریزند...قصد کوفه میکند:
به یاران خودنیز میگوید:مرگ بر پیشانی فرزندان آدم آنچنان نقش بسته که گزدنبند بر گردن دخترکان و من آنچنان به دیدار گذشتگانم مشتاقم که یعقوب به دیدار یوسف و برای این مهمانی سرزمینی مهیاست که قتلگاه من شود.
ادامه دارد....
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: hesam110 ، محمود ، yamin ، mamad ، shafagh_mah ، Hadith ، تازه مسلمان ، علی 110
۲:۵۵, ۱۸/آذر/۹۰
شماره ارسال: #3
آواتار


لبیک یا حسین ...


لبیک یا عباس ...


لبیک یا صاحب الزمان ...

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: shafagh_mah ، Hadith
۱۹:۵۰, ۲۰/آذر/۹۰
شماره ارسال: #4
آواتار



...چنین است که خشنودی خدا،رضایت ما اهل بیت اشت و صبر بر بالینش بنیان باور ما...اکنون هرکه میخواهد ونش را در راه ما هدیه کند،برخیزد و همراه ماشود که من فردا پای در رکاب عزیمت خواهم نهاد.
... محمد حسین برادر امام که خوب با بی وفایی کوفیان آشناست به حسین میگوید:که همین جا بمان گفتی:ابا داری از شکسته شدن حرمت حرم.میگوید به یمن برو که به صاحب بیت قسم،دلهای کوفیان با تست و شمشیرهاشان با بنی امیه،چشمانشان در انتظار تو سپید و دستانشان به سکه های امویان دراز....کوفیان همیشه متاع کم مقداری دنیا بوده اند. اباعبدالل با کمی سکوت جواب میدهد:پیامبر را در عالم رویا ملاقات کردم که فرمود:خداوند تعالی تورا کشته خواهد خواند و خاندانت را اسیر و به زنجیر....... ..... وکاروان عزم کوفه میکند،در منزل زباله اطراق میکند..،خبر شهادت مسلم را به گوش امام میرسانند. .. مسلم پیش از همه وارد کوفهش د،کوفه طیق عادت دیرینه اش خوش استقبال بود.تمامی آنانکه خواستار دین و عدل بودند دست بیعت دادند با نماینده اباعبد... اما همینکه ابن زیاد وارد کوفه شد و شهر را در دست گرفت،همه را با وعده پول و مقام و یا تهدید به شکنجه از دور مسلم پراکنده کرد.این رسم کوفیان است "الکوفی لا یوفی" ،بدبدرقه اند و کسی حتی صدایش در نیامد وقتی سر مسلم را بر زمین دید.... کوفه نیا حسین جان کوفه وفا ندارد خبر شهادت مسلم که به گوش امام رسید ،امام با مهربانی تمام فرزندان مسلم را به روی زاند نشاند و دست نوازش برسرشان کشید....اما زمانی که حسین برود دیگر کسی نیست که دست نوازش پدرانه بر سر طفلانش بکشد و آنگاه که آنان از عمه بابایشان را میخواهند،دشمن سر بریده را جلویشان میگذارد و این کودک آرام برای پدر میخواند....(پخش مداحی مربوط) ................................... خبر شهادت مسلم گواه برااین شد که قصد سفر کوفه نیست..آنانکه به قصد امارت کوفه همراه شده بودند،پاپس کشیدند و رفتند و کاروان در مسیری که نه به مدینه و نه به کوفه میرسید حرکت کرد. ................. حر و سپاهیانش که در شراف به آنها رسیدند از جانب عبیدالله مامور همین امر بودند. وحسین که دلش برای اینان میسوخت به سپاه حر میگوید:اگر از آنچه نوشتید و فرستادید و دعوتی که العجل همرایش کردید پشیمانید ما راه برگشت به حجاز را پیش میگیریم تا خونی نریزد و فتنه ای نخیزد که ما از خاندان رسول خداییم." هردو کاروان حرکت میکنند اما به مسیری که به کوفه نمیرسید و دستور عبیدالله رسید که کار را برحسین مشکل بگیرند.حر سپاه حسین را مجبور میکند تا در همین سرزمین بی آب و علف چادر بزنند. حسین از نام سرزمین میپرسد و وقتی میشنود نامش کربلاست میگوید:اینجا همان سرزمینی است که پیامبر گفته بود قبرهای مارا در بر میگیرد.".... چه سرزمین پرغمی است کربلا حتی نامش زانوان را سست و اشکهار را جاری میکند.(مداحی) .............. چه زمانه غریبی است،اینان که به دین رسول خدایند و به همان آیین نماز میخوانند اکنون در مقابل پسر پیامبرشان ایستاده اند.وحسین خوب با این عرب زمانه آشناست که مردم بندگان دنیایند و دین بازیچه زبانشان است..تازمانی با دین میمانند که ضامن معیشتشان باشد و چون وقت امتحان و بلا رسد،مومنان اندکند. ................................... {کاروانیان در این بیایبان چادر میزنند} و سپاهی را عبیدالله به فرماندهی عمربن سعد به کربلا فرستاده که یا از حسین بیعت بگیرد و یا جنگ را با او آغاز کند و قرار است راه آب را برآنان ببندد تا سختی ماندن دراین بیابان را صدچندان کند. .... آب را بر حسین و سپاهیانش بسته اند و تشنگی جگرهارا میسوزاند و شلاق تیز آفتاب،احساس عطش را دوچندان میکند. عباس و 30 تن به قصد برداشتن آب به سمت فرات میروند.کوفیانی در برابر فرات سد شده اند تا نگذارند قطره ای آب به کوچک و بزرگ سپاه برسد.انگار اینان فراموش کرده ان قحطی کوفه را..... ... علی امیر کوفه بود. قحطی و خشکسالی نه تنها به باغ ها بلکه به جانها دویده بود.یکسال میگذشت و قطره ای باران نباریده بود. مردم دست به دامان علی شدند که دعایی بکند.علی همه را یه سجاده حسین میخواند که باران را از حسین بخواهید.... [b]آری،همه فراموش کرده اند که زنده ی نماز باران حسین اند که امروز راه آب را براو بسته اند.[/u] ........ [b]امام حسین با عمر بن سعد سخن میگوید و اتمام حجت میکند تا یادش بیاید که حسین پسره فاطمه است،عمر بهانه میکند که خانه ام در خطر است و امام میگوید:بزرگترین باغ مدینه از آن من است،به تو میبخشم.میگوید:زن و فرزندانم! امام میگوید: ضامن جانشان میشوم....سرش را پایین می اندازد و میگوید:...امارت ری...[/u] [b]و امام میگوید:به خدا که حتی از گندمش هم نصیبت نخواهد شد.من به قصده نگ نیامده ام.اگر کوفیان از دعوتی خود پشیمانند برمیگردم تا خونی نریزد و فتنه ای نخیزد که اگر چنین شود خون پسر پیامبر روزگارشان را تباه میکند.[/u] .. عمر برای پسر مرجانه نامه می فرستد که دست از جنگ رداریم،حسین قصد حجاز کرده و اورا با امادت کوفه کاری نیست. وبازهم دستور عبیدا... که شمر حامل آن بود:کار را چنان سخت بگیر که هیچ یک از مردان ایشان زنده نماند و همه زنانشان در بند شوند و چنان بی رحمی کن که حتی جنازه ها هم بی نصیب نمانند." حامل این خبر خود در صفین علیه معاویه شمشیر میزد.. ... عمر دوباره پیشنهاد بیعت میدهد اما پاسخ امام بیعت را تا هفتاد نسل امام به خاک میسپارد و "دور باد از ما هرچه ذلت و خفت که خدا و رسولش از چنین ابا دارند و هر آزاده و جوانمردی نپذیرد که ما تحت فرمان فرومایگان قرار بگیریم.دوباره از ما هرچه دلت وخفت."....وعمر میرود که سپاهش را برای جنگ مهیا کند. .....
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: تازه مسلمان ، علی 110 ، اکبر.ع
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  لبیک یا حسین یعنی ghoran 0 1,455 ۴/آبان/۹۴ ۱۷:۰۹
آخرین ارسال: ghoran
  لبیک یا جعفر بن محمد لبیک! rezamohammadi 1 1,311 ۱/شهریور/۹۳ ۱۰:۴۵
آخرین ارسال: Ali#59

پرش در بین بخشها:


بالا