|
پدر
|
|
۱۲:۲۳, ۲۲/آذر/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۲/آذر/۹۰ ۱۲:۵۱ توسط MohammadSadra.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
سلام خدمت دوستای گلم
یکی از دوستان مطلبی برام فرستاد دیدم خالی از لطف نیست شما هم بخونید. شاید قبلاً دیده باشید ولی ارزش دوباره خوندن رو داره. خدا پدر من رو رحمت کنه و ایشون رو با حضرت علی (علیه السلام) محشور کنه. اگر از خوندن این مطلب لذت بردید یه فاتحه یا صلوات هم پدر من رو مهمون کنید، اجباری نیست اگر حال داشتید. ----------------------------------------------------------------------- ياد پدر پدرم اين جوري بود وقتي من، 4 ساله كه بودم فكر مي كردم پدرم هر كاري رو مي تونه انجام بده. 5 ساله كه بودم فكر مي كردم پدرم خيلي چيزها رو مي دونه. 6 ساله كه بودم فكر مي كردم پدرم از همة پدرها باهوشتر. 8 ساله كه شدم ، گفتم پدرم همه چيز رو هم نمي دونه. 10 ساله كه شدم با خودم گفتم ! اون موقع ها كه پدرم بچه بود همه چيز با حالا كاملاً فرق داشت. 12 ساله كه شدم گفتم! خب طبيعيه ، پدر هيچي در اين مورد نمي دونه .... ديگه پيرتر از اونه كه بچگي هاش يادش بياد. 14 ساله كه بودم گفتم : زياد حرف هاي پدرمو تحويل نگيرم اون خيلي اُمله . 16 ساله كه شدم ديدم خيلي نصيحت مي كنه گفتم باز اون گوش مفتي گير اُورده . 18 ساله كه شدم . واي خداي من باز گير داده به رفتار و گفتار و لباس پوشيدنم همين طور بيخودي به آدم گير مي ده عجب روزگاريه . 21 ساله كه بودم پناه بر خدا بابا به طرز مأيوس كننده اي از رده خارجه 25 ساله كه شدم ديدم كه بايد ازش بپرسم ، زيرا پدر چيزهاي كمي درباره اين موضوع مي دونه زياد با اين قضيه سروكار داشته . 30 ساله بودم به خودم گفتم بد نيست از پدر بپرسم نظرش درباره اين موضوع چيه هرچي باشه چند تا پيراهن از ما بيشتر پاره كرده و خيلي تجربه داره . 40 ساله كه شدم مونده بودم پدر چطوري از پس اين همه كار بر مياد ؟ چقدر عاقله ، چقدر تجربه داره . 50 ساله كه شدم حاضر بودم همه چيز رو بدم كه پدر برگرده تا من بتونم باهاش دربارة همه چيز حرف بزنم ! اما افسوس كه قدرشو ندونستم خيلي چيزها مي شد ازش ياد گرفت ! -------------------------------------------------------- بابا دلم برات تنگ شده. اون موقع که بودی فکر می کردم همیشه هستی، فکر نمی کردم یه روزی، اینطوری از پیش ما بری. هنوز آخرین نگاهتو توی فرودگاه یادمه. ای کاش همون دقیقه می بوسیدمت و بهت می گفتم دوستت دارم. چرا بعد از اینکه عزیزی رو از دست می دیم قدرش رو می دونیم. |
|||
|
|
۱۳:۰۱, ۲۲/آذر/۹۰
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
انشاا.. خدا پدرتونو رحمت كنه و همون طوري كه آرزو دارين با امام علي (علیه السلام) محشور كنه.
يادتون باشه با كارهاي خوبتون اون دنيا رو واسه پدرتون آباد تر كنيد. كه مطمئنم همين كارو ميكنيد. من خيلي به بازمانده خوب معتقدم. از آثار ماتاخره ست واسه كسي كه رفته. |
|||
|
|
۱۵:۳۵, ۲۲/آذر/۹۰
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
خدا پدرشما رو بیامرزه...
و خدا به ما این توفیق رو بده که قدر پدرهامون رو بدونیم |
|||
|
|
۱۸:۳۱, ۲۲/آذر/۹۰
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
خدا بیامرزدشون
|
|||
|
|
۲۳:۰۷, ۲۲/آذر/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۴/بهمن/۹۰ ۲۱:۳۷ توسط Agha sayyed.)
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
بسم رب الحسین
سلام علیکم السلام علیک یا ثار الله محمد صدرای عزیزم، همینکه این نام زیبا برایت در شناسنامه ات ثبت شده معلوم میگردد چه پدر با فضیلتی داشتی ، که نه ، داری . پس از قریب به 9 سال از رفتنش هنوز با اویم و او با من . رفتنش آنچنانم کرد که این سالها هر کدام چند سال گذشت و سپید گشت محاسن فرزندش. هنوزم با همیم و اندر حکایت کتابهای بی نظیرش با هم سخن میگوییم . آنچه که از او برایم مانده کتابهای نفیسی است که از جان بیشتر دوستشان دارم. و به غیر آن گرانبها ترین دُر که تا دم عزیمت به خُلد برین سفارشم نمود ؛ مادر . سری هم به این تاپیک بزنید . محجور مانده ، هم خود و هم آنانی که صحبتشان رفته است. صاحبان حق عظیم (حق پدر و مادر) پروردگارا ! آنان که رفتند را در رحمت بی کرانت جای ده و آنانی که هستند را لیاقت خدمتگزاریشان . اللهم الرزقنا شفاعة الحسین موفق باشید و خدایی . |
|||
|
|
۱۷:۵۵, ۴/بهمن/۹۰
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
سلام
دوستان کاری که از دست ما میاد اینه که حداقل بعد از هر نماز برای پدر و مادرمون طلب استغفار کنیم. توی مفاتیح الجنان هم نمازی برای هدیه به پدر و مادر هست.در عوض این همه لطفی که به ما داشتند بد نیست ما هم حرکت کوچکی کنیم. |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |










