|
جیوه قرمز معجونی باستانی
|
|
۱:۵۶, ۲۶/آذر/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۹/آذر/۹۰ ۱۸:۴۹ توسط حسن.س..)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
جیوه ی قرمز معجونی باستانی
حتما اطلاع دارید که در خبر ها ذکر شده بود غرب برای ملک عبدالله عربستان ماده ای به نام جیوه ی قرمز گیاهی آورده است تا بلکه به ادامه ی حیات این پادشاه ستمگر کمک کند.اما سوالی پیش می آید و آن اینکه چنین ماده ای چه ساختاری دارد و با آنکه جیوه عنصری سمی به حساب می آید و حد زیاد آن باعث مسومیت می شود،چگونه می خواهد باعث طول عمر انسان شود؟!؟! اگر در متون باستانی ملل قدیم مخصوصا مصر باستان جستجویی انجام دهیم به عناصری بر می خوریم که اکثرا جنبه ی غیر قابل توجیهی دارد؛این عدم توجیه از نظر سلامتی جسمی و دستورات شرعی مورد قابل توجه است.به عنوان مثال یکی از مواد مرموزی که توسط فراعنه ی مصر خورده می شده پودر طلای سفید یا Gold ORME یا Gold ORMUS است.این ماده که در تابوت مومیایی مصری هم بسیار یافت می شود در بین سومریان هم به mfkzt مشهور است و دارای ساختار فیزیکی منحصر به فردی است.تا آنجایی که تحقیقات فیزیکی نشان می دهد این طلا دارای اوربیتال های تک الکترونی است.یعنی با رخ دادن حالت مغناطیسی خاصی تمام جفت الکترون ها آرایش تکی می گیرند(mono-atomic gold).از جمله قابلیت این ماده در برابر جاذبه است؛که می تواند با حرارت دادن در هوا شناور شود.آنچه از نظر پزشکی درباره ی این پودر سفید قابل بیان است اثرات خاص آن است.از جمله اینکه با خوردن این پودر،ماده به درون بدن منتقل شده و با رشته ی های DNA واکنش داده و حالتی مقاوم در آن ها ایجاد می کند که مانع نابودی و به نوعی پیر شدن سلول ها می گردد.این فرآیند می تواند عاملی برای بالا رفتن طول عمر فراعنه باشد.از دیگر اثرات آن می توان به تاثیر بر روی غده ی صنوبری اشاره کرد.این غده که به چشم سوم مشهور است جایگاهی برای ارتباط با عوالم خیالات در نظر گرفته می شود.بر اساس تحقیق دانشمندان در هنگام شب ترشح هورمون ملاتوئین از همین غده روی عملکرد خواب تاثیر فراوانی دارد.اما نکته ای که برای ما مهم است همانی است که با خوردن ORME حاصل می شود و آن اصطلاح باز شدن چشم سوم است.بنا به تجربیات دیده شده با آغاز به کار این چاکرای مغزی ارتباط با عالم موجودات غیر ارگانیک ممکن می شود.به گفته ی دقیقتر احتمالا فراعنه با خوردن این پودر می توانستند با شیاطین و جنیان ارتباط کاملتری داشته باشند. ![]() درباره ی جیوه ی قرمز اطلاعات موجوده هنوز به کاملی پودر طلای سفید نیست.جیوه به خودی خود ساختاری سمی دارد اما به نظر با فعل انفعالاتی که کیمیاگران مصری روی آن انجام داده اند قضیه ابعاد دیگری پیدا کرده است.رد پای جیوه ی قرمز در متونی منصوب به توث مصری قابل یافتن است.توث یا هرمس یونانی یا ادریس عربی شخصیتی سوال برانگیز در تاریخ است.بنا به احادیث اسلامی و متن قرآن ادریس(علیه السلام) پیامبری والامقامی است که علوم بزرگی را به مردمان زمینی هدیه داده است.حتی در برخی احادیث که البته احتمالا از اسرائیلیات است، ساخت اهرام مصر را به او نسبت داده اند.تا آنجا که بنده دیده ام در برخی از کتاب های منصوب به جابربن حیان از نوشته های ادریس پیامبر(علیه السلام) سخن به میان آمده است.هرمس نیز در یونان به بزرگی یاد می شود و حتی شیوه ای از حکمت و اندیشه اصیل فکری به او نسبت داده می شود(برای کسب اطلاعات دقیق به نوشته های دکتر حسین نصر مراجعه شود.)به نظر می رسد از آنجا که حضرت ادریس(علیه السلام) قبل از طوفان نوح زندگی می کردند ، دانشی که خداوند به کمک ایشان به مردم جهان آموختند جنبه ی افسانه ای پیدا کرده است و هر شخصیتی که مقام علمی بالایی را نشان می داده به این نام معروف می گردیده است.البته باید توجه داشت که موجودات غیر ارگانیکی مانند جنیان که احتمالا تعدادیشان از این طوفان جان سالم به در برده اند می توانستند مجموعه ای از این نوع دانش همراه با انحرافات خود را جمع کرده مرجعی خاص از علوم به اصطلاح غریبه را شکل دهند.به هر حال توث در فرهنگ مصری الهه ماه با سر لک لک است که خداوندگار دانش نام گذاشته شده است.اعتقاد مصریان بر آن است که همو اهرام مصر را مهندسی کرد و نجوم و ریاضیات پیشرفته مصریان از این الهه سرچشمه می گیرد.لازم به ذکر است که او را از بازماندگان آتلانتیس که در طی طوفان نوح به زیر آب رفته می دانستند. ![]() آنچه در حال حاضر از نوشته های منصوب به توث قابل یافتن است الواح تحوت (Emerald Tablet) است.منشاء این نوشته ها به طور دقیق قابل رصد نیست.اما احتمالا از الواح مصری،کتاب های باستانی و حتی گنجینه های فراماسونی نشات گرفته اند.چه آنکه ترجمه برخی از این متون از ماسون های مشهور ذکر گردیده است.اخیرا دانشمندان از خراب های شهری در زیر دریا آتلانتیس که متعلق به تمدن مشهور و قدیمی گمشده ای با همین اسم است نیز چنین نوشته هایی که منسوب به توث است را یافته اند.ترجمه ی انگلیسی برخی از این الواح در اینجا قابل یافتن است(الواح تحوت).آنچه بنده می توانم عرض کنم این است که این متون به شدت جنبه ی شیطانی دارد.بنده شخصا برخی از نوشته ها را مطالعه کرده ام و تجربیات کسانی را که به دستورات موجود در الواح عمل کرده اند را شنیده ام.کاملا با اوضاع توصیف شده در هنگام رسیدن به برخی خلصه های شیطانی مطابقت دارد.البته این فقط یک نسخه از این نوشته ها است.ما نوشته های دیگری هم داریم که جنبه ی دینی و معنوی دارد و اصلا سبکی در حکمت بشری به نام حکمت هرمسی پایه گذاشته شده است.با این حال برای یافتن اطلاعات اندک موجود درباره ی جیوه ی قرمز لاجرم به رجوع به یکی دیگر از این سنخ نوشته ها هستیم که به توث مصری منتسب است. در این لینکی که در ادامه می آید سخن از هفت ماده ی مهم مورد استفاده کیمیاگرا مصری است(لینک).یکی از این هفت ماده نامش به طور مستقیم جیوه(Mercury) است.اگر به توضیحات این جیوه نگاهی بیندازیم گفته شده است :"جیوه تحت گرما قرار می گیرد و حاصل آن دو ماده است یکی پدر سفید بسیار سمی و دیگری اکسید جیوه ی قرمز رنگ.این اکسید قرمز رنگ در ترکیب با ماده ی دومی یعنی Pulvis Solaris مخلوطی قرمز رنگ را حاصل می کند که خاصیت زد سم دارد.آنطوری که ذکر شده است این مخلوط توسط روحانیون مصری در هنگام مومیایی فراعنه در روده ی آنها یافت گردید و معلوم شد که این ماده از غده ای در نزدیک روده ترشح می شود(احتمالا لوزه المعده) و خاصیتی ضد سمی دارد.همین امر باعث جستجوی آن ها در نقاط دیگر بدن و دست یافتن به غده ای مرموز که همان غده ی کاجی است شد." بعد از یافتن این عنصر به دلیل خاصیت ضد سمی آن احتمالا کیمیاگرام مصری به دنبال آن رفته اند. در مجموع این جیوه ی قرمز همانطور که از متن پیدا است دارای خاصیت سم زدایی قوی است و باعث می شود هر نوع غذایی که وارد بدن می شود به خوبی تصفیه شده و بعدا وارد سیستم بدن شود.اینکه چگونه مصریان به اثر شگرف این مخلوط دست یافتن بسیار جای بحث دارد اما باید بدانیم که جیوه ی قرمز ذکر شده قطعا با جیوه ی قرمز صنعتی موجود تفاوت دارد.جیوه ی قرمز صنعتی حتی در واکنش های اتمی و هسته ی بکار می رود و به هیچ عنوان قابل مصرف نیست.همانند پودر طلای سفید که مصریان با شیوه ی خاصی آن را در کوره های خود می ساختند(که الانه کوره های آن در صحرای سینا یافت شده است) که هنوز هم برای دانشمندان جای سوال است؛این جیوه ی قرمز و مخلوط آن هم همان رموز و شیوه های راز آلود را در آماده شدن دارد.البته از دیگر خاصیت های جیوه قرمز صنعتی کنونی که در پزشکی هسته ای مدرن قابل یافتن است ویژگی ضد بیماری سفلیس است.این بیماری که حاصل مقاربت جنسی است با جیوه ی قرمز صنعتی قابل کنترل است. از دیگر منابعی که می توان به حضور جیوه ی قرمز دست یافت کتب هندیان باستان است.در آنجا دارویی به نام آیورودیک(Ayurvedic) وجود داشته است که برای تامین و تضمین سلامتی مفید بوده است.این دارو باعث افزایش قدرت ایمنی بدن و در نتیجه طول عمر بیشتر فرد می شده است.برای اولین بار این دارو توسط آگنویشا و در کتابش توضیح داده شده است.آنطوری که او می گوید دستور تهیه ی آیورودیک توسط برهما یکی از خدایان هندی به او الهام گردیده است.نکته مهم اینکه ترکیب اصلی این دارو مشابه مخلوط مصریان همان جیوه و سولفور است.(منبع) ![]() یادآوری مهم: نکته ی که یکی از دوستان به بنده تذکر دادند و مهم بود، وجود این ماده در مستند ظهور(Arrival)است.در قسمت 29 مستند قطعه ای از حضور در لبنان آمده است که در آنجا سخن از ماده ای به نام زیبای سرخ(Red Ziba) به میان می آید و در آنجا گفته می شود که خدایان باستان(جنیان شیطانی) از آن تناول می کنند.این ماده از نظر شباهت و اهمیت با جیوه قرمز قابل توجه است.جیوه ی قرمزی معمولی به اسم که Cinnaber(لغت آلمانی-سنگ معدنی HgS) نیز قابل یافت شدن است.این ماده به طور قطع تفاوت های ساختاری مهمی با جیوه مرموز باستانی دارد و از آنجایی که مشخص ایت باید در شکل فرآوری و عملیات تولید تفاوت های پایه ای داشته باشند.اما عناصر اصلی تشکیل دهنده هر دو جیوه و سولفور است. در پایان باید ذکر شود که هنوز اطلاعات دقیقی از اثر روحی این دارو قابل بیان نیست.از آنجایی که یکی از ترکیبات این داروPulvis Solaris است و در متون مصری به شدت از رابطه ی این ماده با روح و روان سخن گفته شده است،می توان فهمید که این ماده هم مانند پودر طلای سفید باید اثرات ارتباطی فوق ماده داشته باشد و از آنجایی که این تعالیم ریشه ی الحادی مشترکی دارد غیر از این هم نمی توان از آن ها انتظار داشت. والسلام علیکم و رحمته الله و برکاته |
|||
|
|
۱۴:۴۱, ۲۶/آذر/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۲/اسفند/۹۰ ۲۳:۳۳ توسط حسن.س..)
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
مطالبی تکمیلی بر مقاله ی جیوه ی قرمز معجونی باستانی ترکیب جیوه و گوگرد در روایاتی از بحار: روایت کرده که معاویه از علی علیه السلام پرسید در موضوع عمل کیمیا و اکسیر.فرمود علی (علیه السلام) که در شیشه و زاج(ترکیبات گوگرد دار) و جیوه مصعد و پوست سفیده تخم مرغ وزنگار سبز و زعفران الحدید هر آینه گنجهائیست که بآخر نخواهد رسید. پس معاویه گفت زیاد تر بگو یا امیر المؤمنین فرمود هوائی است ایستاده وآبیست منجمد و زمینی است جاری و آتشی است بی شعله.و فرمود:در سرنج و زاج و جیوه مصعد وزعفران الحدید و زنگار سبز گنجهائیست که بآن نمیرسند یعنی واقف بآن نمی شوند.( جلد نهم بحار الانوار) مانند این روایت در بحار چندین نمونه ی دیگر نیز به جیوه و گوگرد اشاره داشته است.البته چون این روایات ضعیف می باشند،فقط برای ایراد سخن و اثبات وجود چنین ترکیباتی آن هم در کتابی که یک فقیه بزرگ شیعه می نویسد ذکر گردید. حجر الفلاسفه(حجر مکرم) متن زیر قسمتی از مقاله ای است درباب شیمی و کیمیا در تاریخ به ویژه تاریخ اسلام که در توسط سلیم الزمان صدیقی،مدیر شورای علمی و فرهنگی پاکستان تدوین گردیده است و از کتاب تاریخ فلسفه در اسلام جلد سوم صفحه ی 443 نقل می کنم.مقاله طولانی است و بنده تنها قسمتی از آن را عرضه می کنم،البته همین قسمت هم دارای نکاتی بدیل و رموز فرآوانی است. ضعف ها و ادراکات مادی نیز در ایم مقاله وجود دارد اما اصل کلام بلند است.عزیزان اگر در جایی ابهامی بود عرض کنند.خواستم که برخی قسمت ها را تحلیل کنم اما در حال حاضر لازم نمی بینم مگر اینکه دشوار نماید و خواسته شود. فرآورده ای که نشان دهنده ی غایت قصوای دستاوردهای کیمیایی بود"حجر مکرم" نام داشت،کیمیاگران خود را فیلسوف یا حکیم می خواندند(در برابر طبیب).حجر کیمیاگران را بدرستی حجر الفلاسفه خواندند؛منشاء این اصطلاح از آنجاست.در بررسی تاریخ لی(The chemical Arts of Old china,1948,p.16) در باب صناعات شیمیایی چین چنین می خوانیم که اصطلاح کیمیایی چین تان Chin-tan ،که نخست در کتاب پائوپوتزو(Pa0-p’u tzu)به کار رفته(تالیف در حدود 317-322 م)،سرانجام دلالت بر دارو یا اکسیری کرده که کیمیاگران برای تمدید عمر و تبدیل فلزات تهیه می کردند.این اصطلاح "حجر الفلاسفه" را به یاد ما می آورد ، زیرا حجر الفلاسفه را دارای همان اثر چین تان می دانستند.... ![]() فهم زبان کیمیاگران باستان بسیار دشوار است(این اعتراف ابن خلدون درباره ی زبان جابر را به یاد می آورد).چنین فرض کرده اند که چین تان شاید ترکیبی از جیوه و گوگرد و سرب و غیره بوده که بر مبنای نظریه ی جابر تهیه شده است،زیرا جابر هم چنین می انگاشت که هر فلزی از جیوه و گوگرد است.از گفته ی لی ظاهرا چنین بر می آید که این نظریه که فلزات مرکب از جیوه و گوگرد است، در چین وجود داشته منتهی به شکلی مبهم .نخست نظریه ساده تر،یعنی نظریه جابر را در نظر بگیریم،که همه فلزات از جمله زر مرکب از جیوه و گوگرد ند.دیویس(The chineses beginnings of Alchemy,Vol 2,pp 154-57) می گوید" به نظر کیمیاگران چینی یانگ مثبت(روحی که دارای انرژی مثبت است در زبان چینیان)سرب بوده و نه گوگرد و یین منفی(روح که دارای انرژی منفی است در زبان چینیان) جیوه بود."جابر در حدود 184 /800 وفات یافت.کیمیاگران چینی ،چانگ پوتوان،که در سال373-475/983-1082 می زیست هنوز به نظریه باستانی چینی اعتقاد داشت که "همکاران ما باید بتوانند سرب حقیقی و جیوه را بازشناسند."بنابرین ،روشن است که جابر نظریه ای را که چینیان با آن آشنا بودند اقتباس ولی آن را اصلاح کرده است، یعنی جیوه را همچون یکی از دو عنصر نگه داشته و به جای آن عنصر دومی به نام گوگرد را گذاشته است." نکته ی شگفت انگیز نظریه گوگرد/جیوه درباره ی اصل و مبداء فلزات این است که آزمایشگران سپسین که فلزات را گداخته و تکلیس کرده و حتی لااقل ترکیبات آرسنیک و جیوه را تصعید کرده اند، در اصالت آن نظریه شک ننموده اند.تاکنون کسی توضیحی برای این مطلب نیافته است که چرا کیمیاگران معتقد بوده اند که آهن و حتی زر مرکب از گوگرد و جیوه است.انسان قدیم خون را یگانه اصل هستی خش می دانست و دیگر اینکه می پنداشت که ماده ی سرخ خون عامل حقیقی آن اصل است.بدینسان سرخی را عاملی فعال و موثر می دانست،چندان که گمان می گرد هر ماده ی سرخی می تواند خون تولید کند. از همه ی مواد سرخ،شنگرف از لحاظ رنگ به خون نزدیکتر بود.وقتی از طریق تجزیه و ترکیب به یقین دانستند که شنگرف از جیوه و گوگرد است،این دو عنصر را عناصر سازنده ی همه ی فلزات پنداشتند.معتقدان به آنیمیسم می انگاشتند که حتی فلزلت هم چیز زنده ای هستند،دارای روح و تنی(جسمی).وقتی که انرژی منفی منجمد می شود ماده می گردد و جسم فلز عبارت از همین ماده است. ![]() مظهر روح عنصر یا انرژی مثبت است که قابل تصعید است و می تواند در جسم مادی نفوذ کند.سرب فرار نیست اما گوگرد چرا؛از این رو نظریه سرب/جیوه عیبی بنیادی داشت و تغییر آن را به گوگرد/جیوه موجه می ساخت.دیگر اینکه سرب و اجیوه ترکیب سرخی پدید نمی آورند،ولی گوگرد و جیوه چرا.اما اگر نظریه جابر تغییر یا اصطلاحی در یک نظریه پیشین بود،پس چرا در شکل اولیه آن سرب و جیوه همچون عناصر سازنده پذیرفته شدند؟؟؟ محصول پایانی مطلوب سرخی بود و نظریه پردازی هم ناظر به این نتیجه.اگر سرب را گرما دهیم، در هوا اکسید شده به شکل سرب سرخ یا سرنج در می آید.همچنان ، اکسید جیوه هم به صورت گردی سرخ،نارنجی و زرد،متشکل از بلورهای بسیار ریز به دست می آید.بدین سان نظریه چینی درست پرداخته شده بود،ولی چیزی کم داشت و آن عنصری روح آسا و فرار مانند گوگرد بود، که البته سرب این خاصیت را نداشت. کیمیا به عنوان یک سیستم فلسفی مبتنی بر ثنویت بود،یعنی بر این فرض که هر چیزی عبارت است از روشنایی(به زبان چینی یانگ)و تاریکی(یین).وقتی که طبع یا مزاجی برای فلزات مقرر کردند،گوگرد و جیوه را به ترتیب عنصر مثبت(یانگ) و عنصر منفی(یین) انگاشتندومبنای عینی این نظریه چنانکه توضیح دادیم،ملهم از شناخت اجزای تشکیل دهنده ی شنگرف و خون بود.چون نیروهای کیهانی،یانگ و یین،در حال تعادل کامل باشند،مفهوم آن این است که یین همچون انرژی خلاق منفی وجود دارد و نه همچون ماده ی منجمد، در حالی که یانگ بالطبیعه همیشه روح سا می ماند؛نتیجه اتحاد آن ها مانند اتحاد دو جسم است که ماهیتا یکی باشند ولی دارای بارهای الکتریکی متضاد،مانند الکتریسیته ی منفی و مثبت.منتجه این اتحاد و پایداری ابدی است. به گمان کیمیاگران ،گوگرد ناب و جیوه ی ناب به گونه ای انرژی وجود دارند و در نتیجه اتحاد آن دو،به نحوه آرمانی(ایده آلی) انجام گیرد یا اگر آن دو در حالت تعادل کامل واقع شوند ،چیزی است همیشه باقی ،یعنی زر.به موجب یکی دیگر از عقاید آنیمیستها،"همانند همانند می گرداند"؛ از این رو زر که فلزی است زوال پذیر اگر به عنوان دارو خورده شود مصرف کننده ی آن را جاوید می گرداند.زری که میلیون ها سال در کان ها بماند این خاصیت بخشندگی را از دست می دهد،یعنی عنصر منفی آن جیوه کمتر روحی و بیشتر مادی می شود؛لذا زر را برای استعمال دارویی باید تازه تازه تهیه کرد و باز هم چه بهتر که زر در مرحله ی پیش از زر شدن باشد.به عبارت دیگر در مرحله ی زایش که هنوز اکسیر زر است یعنی ماده ی مخمر مانند که هر فلزی را مبدل به زر خواهد کرد.این همان حجر فلاسفه است که ماده ی را مبدل به انرژی می سازد و به عنصری مادی یا منفی انرژی می بخشد تا به سطح مثبت یا روحی برسد....... دستوری در باب اکسیری از جیوه و گوگرد: در ادامه دستوری که جابر در کتاب خود الریاض الکبیر برای ساخت آب جیوه که آن را بسیار عظیم و شگفت می داند عرض می کنم .به خاطر وجود ترکیب گوگرد وجیوه در آن برای درک موضوع به گمانم مفید باشد: امیدوارم عده ای که قائل به وجود اکسیری به نام جیوه ی قرمز نشدند به فضل و رحمت الهی کمی قانع شده باشند. برای درک روحانیت و دقت این علم الهی کتاب زیر راهگشاست ان شاء الله. التماس دعا
|
|||
|
|
۱۴:۴۱, ۲۶/آذر/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۹/آذر/۹۰ ۱۹:۰۱ توسط حسن.س..)
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
پودرجادویی سامری در قرآن و مقایسه ی آن با mfkzt
لطفا برای درک دقیق از ماده ی mfkzt اول مطلب بالا را مطالعه فرمایید!!! یکی از عجیب ترین وقایعی که بعد از خروج بنی اسرائیل از مصر صورت می گیرد پرستش گوساله ی توسط آن ها است.بعد از سال ها که بنی اسرائیل در زیر لوای پیامبر موسی(علیه السلام) در مصر به سر بردند و معجزات و بلایای بسیاری از طرف خداوند بر قبطیان نازل شد،فرعون تصمیم بر کشتار قوم بنی اسرائیل گرفت اما با خروج ناگهانی این قوم و شکافته شدن دریا فرعون و عده ای از همراهانش به درک واصل شدند.بعد از این ماجرا و عبور بنی اسرائیل از پرستشگاه های بعل پرستان در کنعان و دیگر اتفاقات حضرت موسی(علیه السلام) مدت سی روز به عبادتگاه می روند و سرپرستی قوم خود را به هارون(علیه السلام)می سپارند. اضافه شدن ده روز به این مدت همانا و ساختن و پرستش گوساله ی توسط همانا.شرح حضور سامری و ساختن گوساله در قرآن کریم فقط در سوره طه ذکر گردیده است.البته در نقاط دیگر هم به گوساله پرستی بنی اسرائیل اشاره شده است ولی قضیه ساختن و شیوه ی عمل سامری تنها در این آیات 85 تا 97 سوره طه قابل دنبال کردن است. در این گفتار هدف بررسی شباهت های بین پودر سفید مصریان و ماده ای است که سامری برای ساخت گوساله از آن بهره می برد.اساس کار بر مبنای استفاده از آیات قرآن است. اولین آیه مورد بررسی : قَالُوا مَا أَخْلَفْنَا مَوْعِدَكَ بِمَلْكِنَا وَلَكِنَّا حُمِّلْنَا أَوْزَارًا مِّن زِينَةِ الْقَوْمِ فَقَذَفْنَاهَا فَكَذَلِكَ أَلْقَى السَّامِرِيُّ ﴿۸۷﴾[/font][font=B Zar] گفتند ما به اختيار خود با تو خلاف وعده نكرديم ولى از زينتآلات قوم بارهايى سنگين بر دوش داشتيم و آنها را افكنديم و [خود] سامرى [هم زينتآلاتش را] همين گونه بينداخت (۸۷) در این آیه نکته ی ظرفی نهفته است و آن عمل سامری است که بنا به آیات بعدی هم مشخص است که آنچه سامری می اندازد غیر از زینتی ها و طلاهایی است که بنی اسرائیل قرار می دهند.این نکته از جدا کردن عمل سامری با قومشقابل درک است!!! چه آنکه بلاغت قرآن تکرار یک عمل را در دوفعل نمی پسندد مگر تفاوتی موجود باشد.در ثانی معلوم می شود که سامری بعد از اینکه بنی اسرائیل زینت های خود را قرار دادند ماده اش را می ریزد. البته استدلال هنوز ابتر است که با مقایسه آیات بعدی ان شاء الله کاملتر می شود. آیات دوم مورد بررسی: قَالَ فَمَا خَطْبُكَ يَا سَامِرِيُّ ﴿۹۵﴾ قَالَ بَصُرْتُ بِمَا لَمْ يَبْصُرُوا بِهِ فَقَبَضْتُ قَبْضَةً مِّنْ أَثَرِ الرَّسُولِ فَنَبَذْتُهَا وَكَذَلِكَ سَوَّلَتْ لِي نَفْسِي ([b]۹۶) [موسى] گفت اى سامرى منظور تو چه بود (۹۵) گفت به چيزى كه [ديگران] به آن پى نبردند پى بردم و به قدر مشتى از رد پاى فرستاده [خدا جبرئيل] برداشتم و آن را در پيكر [گوساله] انداختم و نفس من برايم چنين فريبكارى كرد (۹۶) در این آیات حضرت موسی(علیه السلام) مقصود و طرز عمل سامری را جویا می شود.سامری به ایشان می گوید که من از اثر رسول ماده ای داشتم که آن را به طلاهای ذوب شده اضافه کردم.اینکه منظور از اثر رسول چه است دو بحث مطرح است: 1-عده ای از احادیث سخن از جبرائیل(علیه السلام) را مطرح کرده اند.به این معنا که هنگامی که حضرت جبرائیل (علیه السلام) با اسبی جلوی فرعون آمد فرعون او را تعقیب کرد و به این منوال به غرق شدن هدایت شد.این حرف عقلا غلط است از آنجا که سامری به هیچ عنوان قادر به برداشتن اثری از حرکت جبرائیل نبوده است.زیرا دریا بسته شد و این کار اگر هم در نقطه ای دیگر رخ داد باید بقیه بنیاسرائیل هم مشاهده می کردند.(در ادامه رد این نظر با قول علامه طباطبایی هم ذکر می شود.) 2-دیگر اینکه رسول را خود موسی(علیه السلام) بگیریم که این هم جای تعجب دارد که چگونه اثر موسی را فقط سامری دیده است و این سنخ تاثیر چرا از پیامبران دیگر ذکر نشده است.(در ادامه رد این نظر با قول علامه طباطبایی هم ذکر می شود.) رد علامه طباطبایی رسول بودن موسی(علیه السلام) یا جبرائیل(علیه السلام): كلمه (رسول ) به معناى كسى است كه حامل پيامى باشد و در قرآن كريم ، هم بر رسول بشرى كه حامل رسالت خدابه سوى خلق است اطلاق مى شود و هم بر جبرئيل كه حامل وحى الهى است ، همچنانكه فرموده : (انه لقول رسول كريم ) و هم همه ملائكه ، رسل خوانده شده اند مانند آيه (بلى و رسلنا لديهم يكتبون ) و نيز مانند:(جاعل الملائكه رسلا اولى اجنحه ). آيه مورد بحث ، جواب سامرى از باز خواست موسى (عليه السلام ) را حكايت مى كند كه پرسيد: (فما خطبك يا سامرى ) و چون اين سؤ ال به دو سؤ ال تجزيه مى شود: يكى اينكه : حقيقت اين عملى كه كردى چيست ؟ و دوم اينكه : چه چيز تو را وادار به اين عمل نمود؟ و به طورى كه از سياق بر مى آيد جمله (و كذلك سولت لى نفسى ) پاسخ از سؤ ال دوم است و حاصلش اين است كه تسويل نفسانى من باعث شد به اينكه من بكنم آنچه را كه كردم ، و اما پاسخ سؤ ال اول به اينكه حقيقت اين عمل چه بوده ؟ مطلبى است كه جمله (بصرت بما لم يبصروا به فقبضت قبضه من اثر الرسول ) بدان اشاره مى كند، و در هيچ جاى قرآن كريم نه در موارد نقل اين داستان و نه در هيچ موردى كه ارتباطى با آن داشته باشد بيانى كه جمله مذكور را توضيح دهد نيست ، و به همين جهت مفسرين در معناى آن اختلاف كرده اند. بيشتر مفسرين بر طبق روايات وارده در اين داستان گفته اند: سامرى جبرئيل را در هنگامى كه به موسى (عليه السلام ) نازل مى شد، تا به او وحى برساند ديد و يا ديد كه بر اسبى بهشتى سوار است و نازل شد تا فرعون و لشكريانش را براى غرق شدن به دريا راهنمايى كند، در آن موقع مشتى از خاك زير پاى اسب او يا زير پاى خود جبرئيل برداشته ، با خود نگه داشت .و از خاصيت هاى اين خاك اين بوده كه به هر چيز مى ريختند جان مى گرفت و زنده مى شد، سامرى خاك را همچنان داشت ، تا روزى كه آن گوساله را ساخت و خاك را در آن ريخت و در دم جان گرفت و حركت كرد و به صدا در آمد. پس مراد از اينكه فرمود: (بصرت بما لم يبصروا به - من چيزى ديدم كه مردم نديدند) ديدن جبرئيل است در هنگامى كه يا پياده و يا سواره نازل مى شد، خلاصه مفادش اين است كه من او را شناختم و مردم نشناختند و مراد از اينكه گفت : (فقبضت قبضه من اثر الرسول فنبذتها) اين است كه من مشتى از خاك زير پاى جبرئيل و يا خاك زير پاى اسب جبرئيل گرفتم ، و مقصود از (رسول ) جبرئيل است ، و مراد از (نبذتها) اين است كه آن را بر طلاهايى كه آب كرده و به صورت گوساله در آورده بودم ريختم ، زنده شد و صداى گوساله در آورد. و بزرگترين اشكالى كه به اين روايات وارد مى شود اين است كه به طورى كه در بحث روايتى خواهيد ديد مخالف با ظاهر كتاب است ، براى اينكه كلام خداى تعالى تصريح دارد بر اينكه گوساله مذكور جسدى بوده كه صداى گوساله داشته و كلمه جسد به معناى جثه اى است كه روح نداشته باشد. و بر جسم جاندار و زنده اطلاق نمى شود. علاوه بر اين ، اشكالات ديگرى بر آن روايات وارد شده كه در همان بحث روايتى آينده نقل خواهد شد. و از ابومسلم نقل شده كه در تفسير آيه گفته است : در قرآن تصريحى به اين معنا - كه مفسرين گفته اند - نشده و در اينجا وجه ديگرى است ، و آن اين است كه مراد از رسول ، موسى (عليه السلام ) و مراد از (اثر رسول )، سنت و رسم او باشد كه بدان امر شده بود و بر آن روش عمل مى كرد، زيرا گاهى گفته مى شود: (فلان يقفو اثر فلان و تفيض اثره ) يعنى فلانى امر فلان كس را امتثال و مرام او را پيروى مى كند. و بيان آن در آيه شريفه اين مى شود كه وقتى موسى روى به سامرى آورد، و شروع به ملامت و باز خواست كردن وى نمود در برابر عملى كه كرد و مردم را گمراه نمود، سامرى گفت : (بصرت بما لم يبصروا به ) يعنى من به دست آوردم كه آنچه مردم بر آن شده اند حق نيست و من چيزى را كه از دين تو گرفته بودم آن را طرح كردم و بدان تمسك ننمودم ، و اگر به جاى تعبير از لفظ موسى ، به غايب تعبير كرد، از باب سخن گفتن رعيت در برابر سلطان است كه با اينكه در برابر او قرار دارد مى گويد: (فرمايش امير در اين باره چنين و چنان است ) و اگر از ناحيه سامرى به موسى اطلاق رسول كرده براى اين بوده كه نوعى استهزاء را برساند، چون مردى كافر بوده و رسالت موسى را قبول نداشته ، همچنانكه قرآن كريم از كفار حكايت كرده كه به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم گفتند: (يا ايها الذى نزل عليه الذكر انك لمجنون ) اين بود كلام ابو مسلم . و معلوم است كه بنابراين وجه ، صداى گوساله تصنصى و ساختگى بوده ، نه اينكه گوساله مزبور جان پيدا كرده باشد. و اشكال آن اين است كه اولا: سياق آيه شهادت مى دهد بر اينكه ريختن متفرع بر گرفتن بوده و گرفتن هم متفرع بر ديدن بوده ، خلاصه چون چيزى ديدم كه ديگران نديدند، قبضه اى از آن برداشتم ، و چون برداشتم آن را ريختم و لازمه وجه مزبور اين مى شود كه ريختن متفرع بر ديدن و ديدن متفرع بر قبض بوده (يعنى چون ديدم آن را ريختم ، و چون ريختم آن را گرفتم ) و اگر كلام مذكور صحيح بود جا داشت بگويد: (بصرت بما لم يبصروا به فنبذت ما قبضته من اثر الرسول - چون به رازى بر خوردم كه ديگران نديده بودند آنچه را كه از دين رسول گرفته بودم رها كردم ) و يا بگويد: (قبضت قبضه من اثر الرسول فبصرت بما لم يبصروا به فنبذتها - اثرى از دين رسول گرفته بودم ولى چون چيزى ديدم كه ديگران نديده بودند آن را رها كردم ). و ثاننا: لازمه توجيه آن اين است كه جمله (وكذلك سولت لى نفسى ) اشاره باشد به علت ساختن گوساله ، و جواب باشد از پرسش موسى كه پرسيد: (ما خطبك ) و حاصل آن اين باشد كه اگر گوساله را ساخته تنها از اين جهت بوده كه نفسش او را تسويل كرد تا مردم را گمراه كند، پس مدلول صدر آيه اين است كه او موحد نبوده ، و مدلول ذيلش اين مى شود كه او وثنى هم نبوده ، نه موحد بوده و نه بت پرست ، با اينكه كلام موسى (عليه السلام ) به حكايت قرآن كه مى فرمايد: (و انظر الى الهك الذى ظلت عليه عاكفا لنحرقنه - به معبودت نگاه كن كه او را مى پرستيدى كه چگونه آتشش مى زنيم ) دلالت دارد بر اينكه سامرى وثنى بوده . و ثالثا: تعبير از موسى به رسول با اينكه با خود او حرف مى زد بعيد است . ادامه دارد........ |
|||
|
|
۱۵:۰۸, ۲۶/آذر/۹۰
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
سلام
زمانيكه شوروي منحل شد و جمهوريهاي مستقل بوجود آمدند آن موقع خيلي از اجناس به ايران قاچاق شد. يكي از آن چيزهاييكه بسيار معروف بود كه خيلي هم گرانقيمت و قاچاقش خيلي خطرناكتر از مواد مخدر بود مي گفتند جيوه قرمز بود. من آن موقع سنم كم بود و از اين و اون اسم جيوه قرمز را مي شنيدم ولي الان كه اين اخبار و اين مقالات را مي خوانم پي به چيزهايي مي برم . ممنون مقاله قابل استفاده اي بود. |
|||
|
|
۱۸:۱۳, ۲۶/آذر/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۷/آذر/۹۰ ۰:۰۰ توسط حسن.س..)
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
ادامه......
قبل از ادامه ی بحث دقت شود هیچ دلیلی وجود ندارد که سامری حقیقت را به موسی(علیه السلام) گفته باشد.آنچه از این سخنانتنها قابل برداشت است این است که بنی اسرائیل ماده ای غیر از طلا را در دستان سامری دیده اند که او آن را داخلآتش افکنده است.حالا اینکه سامری بخواهد توجیه کند که این از اثر معجزه ی خداوند است و من بی گناهم قابل انتظاراست.او می خواسته با این کار بگوید همانطور که خداوند معجزه کرده من هم از همان استفاده کرده ام تا کاربر جادو وکیمیاگری را توجیه کند.به هر حال آنچه قابل برداشت است اینکه سامری ماده ای پودری شکل را بر روی طلاها ریخته است.حالا اینکه جنس این ماده چه بوده است با دو دلیل قابل پی گیری است:
اول دلیل:آیه زیر که در ادامه می آید جای تامل دارد: آیه سوم مورد بررسی: قَالَ فَاذْهَبْ فَإِنَّ لَكَ فِي الْحَيَاةِ أَن تَقُولَ لَا مِسَاسَ وَإِنَّ لَكَ مَوْعِدًا لَّنْ تُخْلَفَهُ وَانظُرْ إِلَى إِلَهِكَ الَّذِي ظَلْتَ عَلَيْهِ عَاكِفًا لَّنُحَرِّقَنَّهُ ثُمَّ لَنَنسِفَنَّهُ فِي الْيَمِّ نَسْفًا(۹۷) گفت پس برو كه بهره تو در زندگى اين باشد كه [به هر كه نزديك تو آمد] بگويى [به من] دست مزنيد و تو را موعدى خواهد بود كه هرگز از آن تخلف نخواهى كرد و [اينك] به آن خدايى كه پيوسته ملازمش بودى بنگر آن را قطعا مىسوزانيم و خاكسترش مىكنيم [و] در دريا فرو مىپاشيم(۹۷) در اینجا کلماتی مطرح می شود که اکثرا مفسران را دچار شگفتی کرده است.چگونه یک گوساله ی از جنس طلا سوزانده شده است ؟!؟!؟ چگونه طلا خاکستر تولید می کند!؟!؟ مگر طلا نباید ذوب شود و چرا باید آنهمه طلا به دریا افکنده شود؟!؟!آیا طلا به دلیل اینکه در گوساله به کار رفته دیگر معنویت خود را از دست داده و شیطانی شده است؟!؟!؟ این طور بودپیامبران باید تمام بت ها را خاک می کردند و در دریا می افکندند که این شدت تعصب حتی در فتح مکه و خارج کردن بت ها هم نیامده است!!!! سخن علامه در تفسیر المیزان: در مجمع البيان مى گويد: وقتى گفته مى شود: فلانى گندم را نسف كرد، معنايش اين استكه آن را با منسف بالا انداخت تا پوستهايش بپرد، (خلاصه همان كارى را كه با غربالانجام مى دهند، و گندم را به طرف بالا پرتاب مى كنند تا كاه و سبوسش بپرد).ومعناى جمله(و انظر الى الهك الذى ظلت عليهعاكفا)اين است كه دائما براى آن اله خود عبادت مى كردى و ملازم آن بودى ، و اين جمله دلالت دارد بر اينكه سامرى گوساله رابراى آن ساخت تا او را معبود خود بگيرد و عبادتش كند.و معناى اينكه فرمود(لنحرقنه ثم لننسفنه فى اليم نسفا)اين است كه سوگند كه ما آن را مى سوزانيم و او را در دريا مى ريزيم.بعضى ها به اين سخن كه فرمود: آن را مى سوزانيم استدلال كرده اند براينكه گوساله مزبور حيوانى داراى گوشت و خون بوده ، چونكه اگر طلا بود سوزاندن آن معنا نداشت و اين خود مؤ يد تفسيريست كه گفتيم بيشتر مفسرين كرده اند كه باريختن آن خاك ، گوساله مزبور حيوانى جاندار شده ، و ليكن حق مطلب اين است كه اينقدر دلالتدارد كه طلاى خالص نبوده و اما اينكه خون و گوشت داشته باشد، نه.بعضى ازمفسرين هم احتمال داده اند كه جمله(لنحرقنه)از باب حرق الحديدباشد و حرق الحديد به اين معنا است كه آهن را با سوهان براده كنند و در آيه شريفه به اين معنا است كه ما گوساله را با سوهان براده مى كنيم و سپس براده آن را در دريا مى پاشيم . و ايناحتمال مناسب تر است. همانطور که مشخص است مفسران درک دقیق از سوزاندن و به دریا افکندن خاکستر گوساله ی طلا جنس و عملکرد آن ندارند. اما نکته ای که درباره ی پودر سفید طلا قابل اهمیت است همین جا مشخص می شود.در تحقیقات دانشمندان مشخص شده استکه اگر وسیله ای ازORME ساخته شود برای از بین بردنش باید آن را حرارت شدید داد بعد از حرارت دادن با واکنشی انفجاری قطعه به پودر ORMEتبدیل می شود.این پودر همان خاصیت اولیه را دارد و می تواند همان ویژگی های شیطانی را دوباره از خود نشان دهد.پس به نظر برای رهایی از این ماده ریختن پودر سفید به دریا کار معقولی است. ![]() دوم دلیل: اینکه احادیث نشان می دهد سامری در دربار فرعون خدمت می کرده است و شغل او کیمیاگری بوده است.اینکه او از اثر مهمترین ماده ی فراعنه و طرز ساخت او اطلاع داشته است قطعی به نظر می رسد.در تابوت های فراعنه ی کنونی می توان مقدار زیادی از این پودر را یافت.سامری با ریختن این پودرمی توانسته چند مقصود را حاصل کند: 1-غلبه بر جاذبه توسط گوساله ی طلایی و شناور شدن آن در آسمان. 2-درخشش خیره کننده ی گوساله که در مواد ساخته شده از ORMEقابل یافتن است. 3-خاصیت این پودر که می توانسته عواملی را فراهم آورد که با موجودات و عوامل غیر ارگانیک ارتباط برقرار کند و صداهای شنیده شده از گوساله با این مکانیسم قابل توجیه است. در پایان عرض کنم: این نوشته صرفا یک احتمال قابل پیگیری است و تنها بر شباهت های قابل تامل پودر سفید طلا و ماده ای مورد استفاده ی سامری اشاره دارد.
والسلام علیکم و رحمته الله و برکاته
|
|||
|
|
۱:۲۶, ۲۷/آذر/۹۰
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
سلام
هرچند مطلب قابل تاملی است ولی برای اثبات گفته باید حداقل یک شاهد علمی آورده شود. بحث مربوط به چسبیدن این ماده به DNA و پایدار کردن آن هم که در مقاله قبل آورده با توجه به تحصیل من که زیست شناسی است نکته جالبی است که باز به این آسانی نباید قبول کرد مگر با مشاهدات آزمایشگاهی. اینکه ماده ای ناپایدار ممکن است DNA را پایدار کند و اینکه این پایداری آیا باعث می شود سلول همیشه بشاش و جوان بماند هم جای بحث دارد. باز از نوشتن این مطالب ممنون. |
|||
|
|
۱۳:۴۸, ۲۸/آذر/۹۰
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
|
از مطلبتون تشکر میکنم این نظر خودتون بود دیگه؟
|
|||
|
|
۱۵:۳۲, ۲۸/آذر/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۸/آذر/۹۰ ۱۷:۲۳ توسط حسن.س..)
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
|
|
۲۳:۱۰, ۲۸/آذر/۹۰
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
|
با سلام و احترام و عرض خسته نباشید
بابت جمع آوری مطلب و تحقیقی بکر ... امیدوارم رها نکنید و پیرامون این موضوع از دید علمی بیشتر بنویسید ... به هرحال پرسش جالبی در ذهن هر خواننده ای ایجاد کرده اید ، که می تواند منشاء مطالعه عمیق تر پیرامون این موضوع را برای همه فراهم آورد ... |
|||
|
|
۲۳:۴۴, ۲۸/آذر/۹۰
شماره ارسال: #10
|
|||
|
|||
|
حسن آقا مثل تاپیکای قبلی خیلی عالی بود.
اگه بشه در مورد این ماده بیشتر مطلب جمع کرد خیلی خوب بود برای خودم چند وقتیه که سوال. |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| بیگانگان باستانی (فراخوان بررسی مستند) | خاک | 5 | 6,026 |
۴/بهمن/۹۲ ۱۴:۰۲ آخرین ارسال: faramarz |
|





![[تصویر: pharoahhathor.gif]](http://www.priestessalchemy.com/assets/images/pharoahhathor.gif)
![[تصویر: duzvykptpsfh3br8o.jpg]](http://oujforum.com/uploadcenter/images/duzvykptpsfh3br8o.jpg)
![[تصویر: ayurveda.gif]](http://www.crystalinks.com/ayurveda.gif)



![[تصویر: 050609-ChinesePharmacy.jpg]](http://blog.wellsfargo.com/GuidedByHistory/images/050609-ChinesePharmacy.jpg)
![[تصویر: medical12-zr.jpg]](http://www.hamshahrionline.ir/images/upload/news/pose/8604/medical12-zr.jpg)

![[تصویر: 946-0-norm.png]](http://www.kindfather.ir/html/images/pages_picupload/946-0-norm.png)
