|
سوالات قرآنی.........................
|
|
۱۳:۱۱, ۲۶/آذر/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۸/اسفند/۹۰ ۱۴:۰۸ توسط ترنم.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
تداوم و پیوستگی در قرائت قرآن
قال الله تَعالی: «... فَاقْرَؤُا ما تَیسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ...» .[1] ؛ پس هر چه از قرآن ـ برایتان ـ میسر است ـ هر روز ـ بخوانید 1. اصل تدریج و پیوستگی در جریانِ رشد «وَ عَلَیک بِتِلاوَه القُرآنِ عَلی کلِّ حالٍ» .[2] از وصایای پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ به علی ـ علیه السّلام ـ (و تلاوت قرآن را در هر شرایطی ملتزم باش) با توجه به اینکه قرآن کریم، رزقِ روحی مؤمن میباشد ناچار باید این تغذیه، مستمر و دائمی باشد و در هر شبانه روز، سهمی برای روحِ خویش در نظر بگیریم، همانگونه که خداوندِ عالم، نماز را در پنج وقتِ شبانه روز واجب فرموده است که به هیچ وجهی و در هیچ شرایطی قابل فسخ نمیباشد: «إِنَّ الصَّلاه کانَتْ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ کتاباً مَوْقُوتاً» .[3] جریان تحول و رشدِ روحِ انسانی، امری پیوسته و تدریجی است که دو عاملِ اساسی در تداوم و پیوستگی قرائت قرآن میباشد: «أحّبُّ الأعْمالِ إِلَی اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ ما داوَمَ العَبْدُ عَلَیهِ وَ انْ قَلَّ» .[4] امام باقر ـ علیه السّلام ـ ؛ محبوبترین اعمال بسوی خدای عزیز و جلیل عملی است که بنده بر آن استمرار داشته باشد اگر چه اندک باشد). او میداند که از شما بعضی بیمار خواهد شد و عدهای دیگر در زمین راه میسپرند چرا که از فضل و نعمِ خدا (روزی خویش را) میجویند و عدهای دیگر در راه خدا میجنگند پس از آن هر چه میسر است بخوانید... 2. تداوم بر قرائت در سوره مزمّل برای هستههای مؤمن به انقلاب اسلامی پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ بنابر اصل تدریج در رشد، فرمانِ قرائتِ مستمر، بقدرِ توان، صادر میشود: «فَاقْرَؤُا ما تَیسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ». این قرائتِ مستمر لزوماً رعایتِ کامل شیوه ترتیل را در بر ندارد، چرا که در بعضی از روزها، مشکلات و شرایط گوناگون اجازه نمیدهد که مؤمنین با فراغت ذهن و توجّه به شیوه ترتیل، قرآن را تلاوت نمایند، پس ناگزیر با توجه به ضعف طبیعی هستههای انقلاب و مشکلاتِ متعدد زندگی، دستورِ تلاوت به نحو ترتیل در هر شب لغو گشت و بجای آن استمرار در قرائت و لو با عدمِ رعایت تمام خصوصیات ترتیل مطرح شد: «إِنَّ رَبَّک یعْلَمُ أَنَّک تَقُومُ أَدْنی مِنْ ثُلُثَی اللَّیلِ وَ نِصْفَهُ وَ ثُلُثَهُ وَ طائِفَه مِنَ الَّذِینَ مَعَک وَ اللَّهُ یقَدِّرُ اللَّیلَ وَ النَّهارَ عَلِمَ أَنْ لَنْ تُحْصُوهُ فَتابَ عَلَیکمْ فَاقْرَؤُا ما تَیسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ» .[5] ؛ پروردگارت میداند که تو کمی از دو ثلث شب و نصف و ثلث آن را بر میخیزی و نیز عدهای از کسانی که با تو هستند و چرا که خدا شب و روز را اندازه گذاری میکند، میدانست که شما هرگز نمیتوانید آن را به تمامی اجرا کنید، پس بر شما توبه آورد پس آنچه را که از قرآن ـ برای شما ـ میسر است، بخوانید... . این آیه شریفه دو دستور در ابتدای سوره را تخفیف داده است[6]: الف: وجوب قیام در هر شب: «قُمِ اللَّیلِ الّا قَلیلاً...». ب: تلاوت قرآن به نحو ترتیل در هر شب:«وَ رَتِّلِ القُرآنَ تَرْتیلاً». 3. آثار تداوم قرائت وجوبِ قیام به استحباب مبدّل گشته است که دیگر، الزامش امری شخصی و به اختیار خود میباشد که با توجّه به نیازِ خویش و آمادگی و توانِ لازم تنظیم میگردد. «ترتیل قرآن»نیز مبدل به «قرائت قرآن»به مقدار میسور گشته است که این میسور بودن هر وقتی از شبانه روز را شامل میگردد و دیگر به شب مقید نیست. این تخفیف در برنامه «ترتیل قرآن»ممکن است توهم لغو آن در بعضی از روزها را به پیش کشد، از این رو در ادامه آیه بر قرائتِ مستمر، دوباره تأکید میکند: «عَلِمَ أَنْ سَیکونُ مِنْکمْ مَرْضی وَ آخَرُونَ یضْرِبُونَ فِی الْأَرْضِ یبْتَغُونَ مِنْ فَضْلِ اللَّهِ وَ آخَرُونَ یقاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَاقْرَؤُا ما تَیسَّرَ مِنْهُ» .[7] ؛ او میداند که از شما بعضی بیمار خواهد شد و عدهای دیگر در زمین راه میسپرند چرا که از فضل و نعمِ خدا (روزی خویش را) میجویند و عدهای دیگر در راه خدا میجنگند پس از آن هر چه میسر است بخوانید... . به خاطرِ وجودِ همین مشکلات و مسائل ضروری و گوناگونِ زندگی است که خداوند دستور به ارتباطِ مستمر با قرآن میدهد، یعنی؛ آنچه برای ما بهانه فرار از قرائتِ مستمر میباشد همان بهانه، از نظر الهی دلیلِ لزومِ استمرارِ قرائت تلقی میگردد! این تکرارِ دستورِ قرائت آن هم با مطرح کردنِ مشکلاتِ اساسی زندگی همچون بیماری، سفر برای تأمینِ نیازهای زندگی و جهاد در راه خدا، اهمیتِ دستور را نشان میدهد که قرآن همانند نماز، سزاوار نیست لغو شود؛ و باید انس با قرآن همه روزه باشد. تعبیر «فاءِ نتیجه»در هر دو آیه نشان میدهد که اصلاًَ به خاطرِ وجودِ همین مشکلات و مسائل ضروری و گوناگونِ زندگی است که خداوند دستور به ارتباطِ مستمر با قرآن میدهد، یعنی؛ آنچه برای ما بهانه فرار از قرائتِ مستمر میباشد همان بهانه، از نظر الهی دلیلِ لزومِ استمرارِ قرائت تلقی میگردد! [8] در حدیثی از امام رضا ـ علیه السّلام ـ «مقدار میسور»به قرائتی که در آن، خشوع و فروتنی قلب و صفای باطن باشد، تفسیر شده است: «ما تَیسَّرَ مِنْهُ لَکم فیهِ خُشُوعُ القَلْبِ وَ صَفاءُ السِّرِّ» .[9] این معنی، قرائت ارزشمند نزد خداوند را مطرح مینماید و لیکن بدان معنی نیست که پس هرگاه خشوع دل و صفای باطن حاصل نشد و انسان در حالتِ نامناسبی بسر برد در آن روز، دیگر، قرائت قرآن منتفی است، چرا که در هر شرایط و احوالی از حداقلِ مقدار قرائت نمیتوان دست کشید که «ده آیه»میباشد همچون نماز که «خشوعِ قلب»شرطِ صحتِ نماز نزد پروردگار میباشد امّا وقتی حاصل نشد از اصل نماز در وقتِ مقرر نمیتوان منصرف شد؛ دلیل بر این مطلب، روایاتِ فراوانی است که بطورِ مطلق تأکید بر استمرار قرائت در هر روز را مطرح مینمایند که در بحثِ مقدار قرائت خواهد آمد. بله، از حدیث امام رضا ـ علیه السّلام ـ استفاده میشود قرائت با مقدار کم ـ با حفظ حداقل قرائت ـ به همراه خشوعِ قلب و صفای باطن بر قرائتِ فراوان بدون خشوع ترجیح داشته و بر آن مقدم است و بلکه رعایت آن ضروری است. لازم به تذکر است: ضرورت و وجوبی که در آیه از آن سخن میگوییم ضرورتی است که در سیر و سلوک الی الله مطرح میباشد و ما خود، باید بر خود تکلیف نماییم که باصطلاح بعضی از محققین، در حوزه «فقه اوسط (علم سیر و سلوک و اخلاق)»از آن سخن به میان میآید نه در «فقه اصغر (علم فقه و احکام)»که استحبابِ قرائت قرآن را مطرح مینماید.[10] الف: استجابت دعا انسِ دائمی با قرآن برای قاری، شرافتی را فراهم میآورد که به حرمت این همنشینی و رفاقت، نیازهای معیشتی و معادی او برطرف میشود، قبل از اینکه، شخص به دعا بپردازد: «قالَ اللهُ تَبارَک وَ تَعالَی: مَنْ شَغَلَ بِقِراءَه القُرآنِ عَنْ دُعائی وَ مَسْئَلَتی أعْطَیتُهُ أفْضَلَ ثَوابِ الشاکرینَ» .[11] ؛ هرکه بجای دعا و درخواست از من به قرائتِ قرآن مشغول شود به او بالاترین پاداشِ شاکرین را عطاء خواهم نمود . نظیرِ این معنی در موردِ ذکرِ خدا نیز آمده است: ب: نظم روحی «إنَّ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ یقُولُ: مَنْ شَغَلَ بِذِکری عَنْ مَسئَلَتی إعْطَیتُهُ أفْضَلَ ما أُعْطِی مَنْ سَألَنی» .[12] امام صادق ـ علیه السّلام ـ (هرکه بجای درخواست از من به ذکر من مشغول شود به او بالاترین مقداری را عطاء خواهم نمود که به هر که از من درخواست نماید عطاء میکنم). و در واقع، قرآن عینِ ذکر و مصداق اتم و اکمل آن میباشد: «إِنْ هُوَ إِلاَّ ذِکرٌ لِلْعالَمِینَ» .[13] هرکه بجای دعا و درخواست از من به قرائتِ قرآن مشغول شود به او بالاترین پاداشِ شاکرین را عطاء خواهم نمود اساساً عباداتِ مستمر در اوقات معین از جمله نماز و قرائتِ قرآن، نَفْس را به نظم میکشاند و بتدریج به زیر قید و کنترل عقلِ رحمانی در میآورد، از این رو اگر چه در بعضی از روزها بظاهر از قرائت قرآن، بهرهای نبریم و حالِ توجه نداشته باشیم، لیکن کمترین اثرش، به نظم در آمدنِ نَفْس میباشد. پينوشتها: [[1] . مزمل/ 19. ما نفس خویش را برای تزکیه و سازندگی باید بتدریج با تمرین و ریاضت آماده کنیم؛[14] منظم شدن، قدمِ اولِ حصول تقوی و کسب معارف میباشد که در وصیت حضرت علی ـ علیه السّلام ـ قبل از شهادت به تأکید آمده است: «أُوصیکما وَ جَمیعَ وُلْدی وَ مَنْ بَلَغَهُ کتابی بِتَقْوی اللهِ وَ نَظْمِ أمْرِکمْ وَ صَلاحِ ذاتِ بَینِکمْ...» .[15] (شما دو نفر و همه فرزندان و هر که را که نامهام به او رسد به تقوای الهی و نظم امور و اصلاحِ میان خویش سفارش میکنم). «نظم»، «مقدمه تقوی»و «اصلاح مابین»از «لوازمِ تقوی»میباشد کار نفس ما بر اثر کثرتِ بینظمی و لاقیدی، به هرج و مرج کشیده شده است و زمینه هر گونه خلاف و گناه و آلودگی نفس پدید آمده است، پس باید او را به قید و بند و کنترل کشاند، این کنترل باید از امور آسان، شروع شود تا که نفس نَرَمد و زیر بار رود و به تدریج توانِ نفس افزایش یافته، قیودات و تکالیف بیشتری را با میل و رغبت پذیرا گردد.[16] قرائتِ مستمر با مقدارِ حداقل ده آیه اولین عملی است که باید در کنار واجباتِ شرعی بر نفس، بار نمود حال اگر نشاطی بود تا هر مقدار میسور باشد در روز قرائت گردد لیکن هرگز نباید مقدار اقل را از دست داد و لو با بیحالی و خستگی مفرط و عدمِ تمرکز همراه باشد؛ باید به نَفْسِ خویش، بفهمانیم که در شرایطی باید این امر انجام شود!، با این روش کم کم بهانههای نَفْس از دستش گرفته شده، آماده میشود و با این آمادگی قرآن بر نفس اثر کرده، در آن نفوذ میکند. [2] . بحار الانوار 11، ح 1. [3] . نساء/ 103. [4] . اصول کافی، ج 2، ص 82. [5] . مزمل/ 20. [6] . دو دستور خطاب به پیامبر میباشد، لیکن از آیه سوره معلوم میشود که مؤمنین را نیز در بر میگیرد؛ تخفیف در حکم به مؤمنین نظر دارد و پیامبر را شامل نمیشود؛ وجودی که چشمش را خواب میرباید لیکن قلبش را هرگز «تَنامُ عَینای وَ لا ینامُ قَلْبی»، وی توانِ احصاء زمان و جزییات فرمان را دارد. [7] . مزمل/ 20. [8] . برای تفصیل مباحث آیه، رک: تفسیر نمونه و المیزان ذیل آیاتِ سوره مزمل. [9] . مجمع البیان، ذیل آیه. [10] . این سخن با فرض دلالت آیه بر عدم وجوب میباشد لیکن ظاهر امر و سیاق ایه خصوصاً با تکرار دستور به همراه فاء نتیجه و سپس آمدن امر به نماز و زکوه در پی آن، وجوب قرائت را نظر دارد که قدر متیقن آن با توجه به حدیث «ده آیه در روز» میباشد. [11] . ص، بحار الانوار 11، ح 20. [12] . کافی، ج 2، ص 501. [13] . تکویر/ 27. [14] . «إنَّما هِی أرُوضْها بِالتَّقْوی لِتأتِی آمِنَه یوْمَ الخَوْفِ الأکبَرِ». (نهج، نامه 45) [15] . نهج البلاغه، نامه 47. [16] . «لأرُوضّنَّ نَفْسی رِیاضّه تَهِشُّ مَعَها إلَی القُرصِ اذا قَدَرَتُ عَلَیهِ مَطْعُوماً». (نامه 45). منبع : اندیشه قم |
|||
|
|
۱۶:۲۵, ۲۶/آذر/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۶/آذر/۹۰ ۱۶:۲۸ توسط zohur.)
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
به نظرمن اينكه بگيم چرا بايد قرآن بخوانيم بهتره . از تلاوت توأم با تفکر و تدبر در آیات زیبای الهی نباید غفلت کرد. امید که همه ما بتوانیم به این ریسمان بزرگ الهی چنگ زده، آن را رها نکنیم. تا همه به قلة بلند افتخار و پیروزی و سعادت راه یابیم توجه!!! ترتيل يعني تلاوت قرآن به طور شمرده نه ترتيلي كه امروزه در ميان ما رايج است واز آن به عنوان جزء خواني استفاده مي كنيم.
|
|||
|
|
۱۹:۰۰, ۶/دی/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۶/دی/۹۰ ۱۹:۰۸ توسط ترنم.)
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
چرا قرآن میخوانیم و چرا در کشور ما به قرآن عمل نمیشود؟
در مورد بخش اول پرسش شما باید گفت: قرآن سخن خداوند با انسان و دوای درد بشریت است و اگرانسانی بخواهد بداند که سخن خدا با او چیست ،به قرآن مراجعه می کند و آن را می خواند. در عین حال قرائت قرآن ، اهمیت دادن به آیات الهی ، انس با قرآن و آشنائی با آن ،محفوظ ماندن قرآن از خطر تحریف ، یافتن درسهای زندگی در قرآن و بکارگیری آن است. تلاوت واقعی قرآن آن است که انسان ، معبود رادر آن مشاهده نماید. مرحله نازله مشاهده معبود آن است که در صفحه ضمیر و قلب عابد، چیزی جز علاقه به معبود نباشد. و انسان می تواند به خوبی تشخیص دهد که آیا در قلبش چیزی جز خدا هست یا نه؟ امام سجاد(علیه السلام) فرمود "لَو مات مَن بَین المَشرق و المَغرب لَما استَوحشت بَعد أَن یَکون القرآن مَعی" (1) "اگر همه مردمی که بین مشرق و مغرب عالم وجود دارند از بین بروند و کسی روی زمین نباشد و من تنها باشم، چنانچه قرآن با من باشد هرگز احساس وحشت نمی کنم." یااگر همه کافر شوند ، احساس ترس نمی کند ، زیرا مرگ حقیقی همان مرگ روح است و انسان کافر حقیقتاً مرده است. از نظر قرآن کسانی زنده اند که دین خدا را قبول کنند "لِیُنذر مَن کان حَیّاً و یَحق القَول علی الکافرین" (2) تلاوت قرآن نیز عبادت است و حکمت عبادت آن است که انسان عابد،معبود را در ضمیر خود مشاهده کند. طی این راه نیز محال نیست بلکه شرایط، آداب و احکامی دارد. برای این که به مرحله مشاهده معبود راه یابیم باید تا می توانیم بر چشم و گوش خود کنترل داشته باشیم، هر کس باید مواظب باشد که جز وظیفه شرعی چیزی انجام ندهد محیط کار و محیط منزل را با غفلت از خدا آلوده نسازد. وقتی انسان قرآن تلاوت می کند، آن گاه که صاحب کلمات آن را با چشم دل مشاهده کرد، به حکمت تلاوت قرآن رسیده است. در مورد بخش دوم سوال متذکر می شویم: عواملی که در حال حاضر موجب گشته که قرآن آن گونه که باید مورد توجه نباشد به شرح زیر است: 1- نشناختن جایگاه قرآن؛ بسیاری از مردم قرآن را کتابی مقدس میدانند و آن را برای مراسم و قسمخوردن به کارمیبرند ، ولی از نقش اصلی قرآن که نقش هدایتی و کاربردی در زندگی و زوایای مختلف آن است غافلند. 2- سیاستها و تبلیغات استعماری؛ از جمله عوامل غفلت مردم از کتاب خدا ، مشغول شدن ذهن آنها به القائات وبرنامههایی است که دنیاپرستان در سراسر جهان تولید کرده و به مغزها وارد میکنند از قبیل فیلمها، نوشتهها و دیگرمشغولیتهای ذهنی. 3- بیان نشدن بسیاری از حقایق و معارف قرآن از سوی برخی از مبلغان؛ از همینرو انگیزه کافی برای توجه مردم به قرآن ایجاد نمیشود. 4- تفاوت زبان و مشکل فهم آیات قرآن؛ نوع مردم خواهان آن هستند که متن خوانده شده را بفهمند و اگر متنی رابخواند که از آن چیزی درنمییابد کمتر به آن رغبت نشان میدهد. در مورد قرآن مجید برای کسانی که آشنا به ادبیات عرب نیستند این مشکل وجود دارد. 5- گنجانده نشدن قرائت و فهم قرآن به صورت جدی و با روشهای جذاب در برنامههای درسی. 6- تحریف حقیقت شفاعت اهل بیت در میان مردم عامی شیعه ، با این خیال که شفاعت اهل بیت ما را کفایت می کند ، از برنامه عملی اسلام و قرآن در زندگی فاصله گرفته و غافل شدند. حال باید چه کار کرد که قرآن وارد متن زندگی ما شود و آمال و کردار ما مطابق با آموزه های قرآنی باشد؟ با توجه به شواهد و دلائل عقلی و نقلی، انسان در زندگی خود یک مسافر است وقرآن راهنمای انسان در این سفر است. هر یک از آیات قرآن دربر دارنده پیامی است که در حکم علائم راهنما وهشداردهنده در این راه است. بدیهی است کسی که راه نیفتاده و قصد حرکت ندارد، علائم راهنمایی برای او بیمعنا و نامفهوم است، نظیر کسی که هیچ گاه در عمر خود رانندگی نکرده و از علائم راهنمایی و رانندگی هیچ برداشت صحیحی ندارد. انسانی که با حقیقت اصلی خود انس ندارد و نیازهای وجودی عالی خود را به خوبی نیافته است، انسانی که اهل خلوت و اندیشه و تفکر نیست ، هیچ گاه مسافر بودن خویش و ضرورت راهنما و راهبر را درک نخواهد نمود. میزان بهرهگیری انسان از قرآن متناسب با ظرفیت وجودی اوست و این ظرفیت به اختیار خود انسان قابل توسعه وگسترش است. با توجه به نکات بالا برای بهرهمندی هر چه بیشتر از برکات و انوار قرآن موارد زیر میتواند مؤثر باشد: 1- در گام نخست انس هر چه بیشتر با آیات قرآن لازم است و برای رسیدن به این مقصود تلاوت روزانه حداقل 50 آیه از سوی ائمه اطهار(علیه السلام)سفارش شده است. 2- مطلب مهمی که در روایات مورد تأکید واقع شده، تدبر و تفکر در معانی آیات است و قرائت بدون تدبر فاقد آثار وبرکات در مرتبه عالی و مورد انتظار است. 3- در تلاوت قرآن، به بایدها و نبایدها و دستوراتی برمیخوریم، یکی از راههای عملی استفاده از نور قرآن آن است که انسان در هر روز با خود قرار گذارد که به این بایدها و نبایدها و دستوراتی که در حین قرائت با آن برخورد کرده عملی نموده و پایبند باشد تا تدریجا به زیور زیبای آیات الهی آراسته شود. 4- ائمه اطهار(علیه السلام) و علمای بزرگوار همواره توصیه نمودهاند که حرکت را باید با عمل به آنچه میدانیم شروع کنیم وهمین عمل به دانستهها ، باعث پیدایش آگاهی و معرفت تازه و رشد و ترقی آدمی خواهد شد. -------------------------------------------------------------------------------------------- پینوشتها: 1 . اصول کافی،ج2،ص602. 2 . سوره یس،آیه70. امیدبخش ترین آیه قرآن در داستان جالبى از امیر المومنین حضرت على(عليه السلام ) به اين مضمون نقل شده است كه روزى رو به سوى مردم كرد و فرمود: به نظر شما اميد بخش ترين آيه قرآن كدام آيه است ؟ بعضى گفتند آيه"ان الله لا يغفر ان يشرك به و يغفر ما دون ذلك لمن يشاء"(خداوند هرگز شرك را نمى بخشد و پائين تر از آن را براى هر كس كه بخواهد مى بخشد)سوره نساء آیه 48
امام فرمود: خوب است ، ولى آنچه من ميخواهم نيست ، بعضى گفتند آيه"و من يعمل سوء او يظلم نفسه ثم يستغفرالله يجد الله غفورا رحيما" (هر كس عمل زشتى انجام دهد يا بر خويشتن ستم كند و سپس از خدا آمرزش بخواهد خدا را غفور و رحيم خواهد يافت) سوره نساء آیه 110 امام فرمود خوبست ولى آنچه را مى خواهم نيست . بعضى ديگر گفتند آيه "قل يا عبادى الذين اسرفوا على انفسهم لا تقنطوا من رحمة الله ان الله یغفر الذنوب جمیعا انه هو الغفورالرحیم"(اى بندگان من كه دراثر گناه،بر خويشتن زیاده روی کرده اید،ازرحمت خدا مايوس نشويد در حقيقتخدا همه گناهان را مىآمرزد كه او خود آمرزنده مهربان است)سوره زمرآیه53 امام فرمود خوبست اما آنچه مى خواهم نيست ! بعضى ديگر گفتند آيه "و الذين اذا فعلوا فاحشة او ظلموا نفسهم ذكروا الله فاستغفروا لذنوبهم و من يغفر الذنوب الا الله"(پرهيزكاران كسانى هستند كه هنگامى كه كار زشتى انجام مى دهند يا به خود ستم مى كنند به ياد خدا مى افتند، از گناهان خويش آمرزش مى طلبند و چه كسى است جز خدا كه گناهان را بيامرزد) سوره آل عمران آیه135 باز امام فرمود خوبست ولى آنچه مى خواهم نيست . در اين هنگام مردم از هر طرف به سوى امام متوجه شدند و همهمه كردند فرمود: چه خبر است اى مسلمانان ؟ عرض كردند: به خدا سوگند ما آيه ديگرى در اين زمينه سراغ نداريم . امام فرمود: از حبيب خودم رسول خدا شنيدم كه فرمود: اميد بخش ترين آيه قرآن اين آيه است "واقم الصلوة طرفى النهار و زلفا من الليل ان الحسنات يذهبن السيئات ذلك ذكرى للذاكرين سوره هود آیه 118 و فرمود: اى على! آن خدايى كه مرا به حق مبعوث كرده و بشير و نذيرم قرار داده يكى از شما كه برمىخيزد براى وضو گرفتن، گناهانش از جوارحش مىريزد، و وقتى به روى خود و به قلب خود متوجه خدا مىشود از نمازش كنار نمىرود مگر آنكه از گناهانش چيزى نمىماند، و مانند روزى كه متولد شده پاك مىشود، و اگر بين هر دو نماز گناهى بكند نماز بعدى پاكش میكند، آن گاه نمازهاى پنجگانه را شمرد بعد فرمود: يا على جز اين نيست كه نمازهاى پنجگانه براى امت من حكم نهر جارى را دارد كه در خانه آنها واقع باشد، حال چگونه است وضع كسى كه بدنش آلودگى داشته باشد، و خود را روزى پنج نوبت در آن آب بشويد؟ نمازهاى پنجگانه هم به خدا سوگند براى امت من همين حكم را دارد. |
|||
|
|
۱۷:۱۲, ۱۰/دی/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۰/دی/۹۰ ۱۷:۱۸ توسط ترنم.)
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
چرا قران به عربی نازل شده است؟
شبهه : با اينکه گفته مي شود قرآن کتاب جاوداني و جهاني است اما به عربي نازل شده و براي ديگران فايده ندارد. پاسخ : قرآن كريم پس از چندين مرتبه صراحتگويي،[1] يكي از ويژگيهاي خود را زبان عربي دانسته است، و از مهمترين نظريههايي كه در زمينه زبان قرآن كريم عرضه شده است عرفي بودن زبان قرآن است، به اين معنا كه قرآن به زبان عربي قوم پيامبر اسلام يعني مردم حجاز نازل شده است و بر اين اساس بايد در بيان مقاصد از الفاظ و تعابير آنان بهره گرفته و از قواعد دستور زبان آنان (عربي) پيروي كرده باشد، نه آنكه با الفاظ و تعابير جديد يا در قالب قواعد جديدي سخن گفته باشد».[2] در تأييد اين نظريّه ادلّه و شواهد فراواني وجود دارد كه اينك مهمترين آنها را ميآوريم: الف. عقل: مسلّم است كه خداي تعالي حكيم است و لازمه حكمتش آن است كه كارهاي پسنديده انجام دهد و از كارهاي ناپسند دوري كند. يكي از كارهاي ناپسند آن است كه وقتي كسي با مخاطبش سخن ميگويد، به زبان نامعهود و ناآشنا با مخاطبش سخن گويد يا الفاظ را در قالب زباني و فرهنگي جز آنچه در ميان آنان رايج است، به كار برد.[3] ب. سيره عقلا: صرف نظر از آنكه به لحاظ عقلي تكلّم به زبان نامعهود و ناآشنا با مخاطبان ناپسند و قبيح است، از خداي حكيم سر نميزند، سيره عقلا در هر عصر نيز همواره چنين بوده است كه به منظور القاي مقاصد خود به زباني كه معهود مخاطبان بوده باشد سخن گفتهاند، حتّي آنان كه به زبان مخاطبان خود آشنايي نداشتهاند، تلاش كردهاند كه يا نخست به فراگيري زبان آنان روي بياورند و سپس به تفهيم مقاصد خويش به آنان بپردازند يا از كساني كه زبان را ميدانند، براي اين امر كمك بگيرند. بنابراين خداي بزرگ كه در رأس عقلاي عالم است. به طريق اولي بايد با مخاطبان خود به زبان معهود آنان مقاصد خويش را القاء كند.[4] ج. قرآن: ملاحظه آيات قرآني و تفاسيري كه مفسران پژوهشگر بر آنها نوشتهاند، نشان ميدهد، در قرآن هيچ واژهاي نيست كه در زبان قوم رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ نبوده باشد يا جملهاي نيست كه در غير قالب زباني و فرهنگي آن قوم بوده باشد. علاوه بر اين بسياري از آيات قرآن بر نزول آن به زبان قوم پيامبر اسلام ـ صلي الله عليه و آله ـ دلالت دارد. از جمله: «كِتابٌ فُصِّلَتْ آياتُهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ وَ لَوْ جَعَلْناهُ قُرْآناً أَعْجَمِيًّا لَقالُوا لَوْ لا فُصِّلَتْ آياتُهُ ءَ أَعْجَمِيٌّ وَ عَرَبِيٌّ»[5] (اين) كتابي است كه آياتش به صورت خوانش عربي براي مردمي كه (آن را) ميفهمند، بيان شده است و اگر آن را خوانش غيرعربي ميكرديم، ميگفتند: چرا آياتش (به زبان ما) بيان نشده است. آيا آن غير عربي باشد و حال آنكه (زبان ما) عربي است. چنانكه ملاحظه شد، قرآن تصريح دارد كه غرض از نزولش آن است كه قوم پيامبر اسلام آن را بفهمند و در آن انديشه كنند و بديهي است لازمه اين امر آن است كه قرآن به زبان معهود آنان باشد، به همين رو خداي تعالي فرمود: ما آن را خوانش عربي كرديم، بلكه آن را بفهمند. آيه علاوه بر آنكه صراحت بر اين معنا كه قرآن به زبان قوم پيامبر اسلام ـ صلي الله عليه و آله ـ نازل شده، حاوي نوعي استدلال نيز بر اين معناست. توضيح آنكه چنانكه گويندهاي با مخاطبان خود به زبان ناآشنايشان سخن بگويد، به طور طبيعي با اين اعتراض آنان مواجه خواهد شد كه چرا به زبان خودمان با ما سخن نميگويي. چنين اعتراضي در خصوص قرآن نيز چنانچه به زبان قوم رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ نازل نشده بود، قابل طرح است. چنانكه در آيه شريفه آمده است، آنان ميگفتند: چرا قرآن (به زبان ما) بيان نشده است؟ چرا در حالي كه ما عرب هستيم، قرآني كه براي ما نازل شده، به زبان غير عربي است؟ در حالي كه قرآن يكي از مهمترين پديدههاي تاريخي است و انگيزههاي فراواني براي نقل چنين اعتراضي در خصوص آن وجود داشته است، هيچ كس در تاريخ اين اعتراض را از قوم پيامبر اسلام ـ صلي الله عليه و آله ـ نقل نكرده است، و از اين عدم اعتراض روشن ميشود كه قرآن به همان زبان رايج و معهود خودشان نازل شده است. اين آيه، زبان قرآن را عربي خوانده و اعجمي بودن آن را انكار كرده است. اين دو واژه بر معنايي ژرفتر و گستردتر از نوع واژگان دلالت دارد، يعني عربي بودن قرآن و اعجمي نبودن آن تنها به اين معنا نيست كه نوع واژگان قرآن عربي است و مثلاً فارسي و رومي حبشي و نظاير آنها نيست، بلكه بر اين معنا نيز دلالت دارد كه زبان قرآن قابل فهم براي آنان است و از هرگونه گنگي خالي است،[6] به همين رو راغب مينويسد: «عربي به معناي سخن شيوا و آشكار است» در مقابل اعجم كسي كه در زبانش نوعي گنگي است، چه عرب باشد يا غير عرب، و اين به آن جهت است كه عرب از (زبان) عجم (غير عرب) كم ميفهمد.[7] د. حديث: امام سجاد ـ عليه السّلام ـ فرمود: «انَّ القران نزل بلغه العرب فهو يخاطب فيه اهل اللسان بلغتهم...»[8] قرآن به زبان عربي نازل شده است، از اين رو در آن با اهل زبان به زبانشان سخن ميگويد و در حديث ديگري از امام رضا ـ عليه السّلام ـ آمده است: «قال ابن السّكيت لِاَبي الحسن الرضا ـ عليه السّلام ـ : لِماذا بَعَثَ اللهَ تعالي موسي بن عمران بِيَدِه البيضا و العصا، و آله السحر، و بعث عيسي بالطّب، و بعث محمّداً بالكلام و الخطب؟ فقال له ابو الحسن ـ عليه السّلام ـ : اِنّ الله تعالي لمّا بعث موسي ـ عليه السّلام ـ كان الاغلب علي اهل عصره السحر فاتاهم من عندالله تعالي بما لم يكن (مِن) عند القوم و في وُسعهم مثله، و بما ابطل به سحرهم و اثبت به الحجّه عليهم، و اِنّ الله تعالي بعث عيسي ـ عليه السّلام ـ في وقت ظهرت فيه الزمانات و احتاج الناس الي الطّب فاتاهم من عندالله بما لم يكن عندهم مثله، و بما احيي لهم الموتي و ابرء الاكمه و الابرص باذن الله، و اثبت به الحجّه عليهم، و ان الله تبارك و تعالي بعث محمّدا ـ صلي الله عليه و آله ـ في وقت كان الاغلب علي اهل عصره الخطب و الكلام و اظنه قال و الشعر فاتاهم من كتاب الله عزّوجل و مواعظه و احكامه ما ابطل به قولهم و اثبت به الحجه عليهم فقال ابن السكيت: تا الله مارأيت مثلك اليوم قط فما الحجه علي الخلق اليوم فقال ـ عليه السّلام ـ : العقل تعرف به الصادق علي الله فتصدقه، وَ الكاذب علي الله فتكذبه، فقال ابن السكيت و هذا و الله الجواب». ابن سكيت كه اصحاب امام رضا ـ عليه السّلام ـ است از حضرت راجع به تفاوت معجزه حضرت موسي و عيسي ـ عليهما السّلام ـ و حضرت محمّد ـ صلي الله عليه و آله ـ سؤال ميكند در جواب ميفرمايد: معجزه حضرت موسي كه عصا بود چون سحر و جادو در زمانش خيلي رشد كرده بود ومعجزه حضرت عيسي كه شفاء و مرده زنده كردن بود چون علم طب پيشرفت كرده بود و معجزه پيامبر اسلام كه قرآن بود چون فصاحت و بلاغت در زمانش رشد كرده بود... «پس در مقابل فصاحت و بلاغت عرب بايد قرآن با زبان عربي طبق فصاحت آنها نازل ميشد».[9] ه . امتيازات زبان عربي: كاملترين و جامع همه زبانها به تصديق زبانشناسان،[10] از امام ـ عليه السّلام ـ راجع به آيه «بِلِسانٍ عَرَبِيٍّ مُبِينٍ» سؤال كرد، امام ـ عليه السّلام ـ فرمود: زبان عرب ميتواند مدلول ساير زبانها را روشن سازد ولي ساير زبانها مدلول زبان عربي را روشن نميكنند.[11] (بديهي است هيچ زباني مثل عربي از جهت كثرت واژه و مفاهيم فصاحت و بلاغت بديع نخواهد بود). ي. مزيّت زبان قرآن در تفاوت معناي واژههاي همگون: اعجاز بياني قرآن همين است كه تمام ويژگيها و نكات گوناگون واژهها را رعايت نموده است.[12] به علاوه كلماتي كه در عربي جديد ديده ميشوند فقط در تصريفات (تغيير هيئت مثلاً ضَرَّ بشود اَضَرَّ) جديد هستند نه از ريشه. بنابراين همه لغتها به جزء لغت عرب رو به نابودي هستند كه آن نيز به بركت قرآن، زنده و جاويد، پير و فرسوده نميگردد[13]. پی نوشتها: [1] . قرآن كريم، سورههاي نحل، آيه 103، و سوره شعراء، آيه 195، و سورهفصلّت، آيه 44، و سوره يوسف، آيه 2، و سوره رعد، آيه 37، و سوره طه، آيه و... [2] . درآمدي برتاريخنگاري قرآن، جعفر نكونام، نشر هستينما، چاپ اوّل، الهادي، 1380، ص 57، با كمي تغيير. [3] . همان، ص 58. [4] . همان، ص 58. [5] . سوره فصلت، آيه 44. [6] . همان، ص 61ـ58، (منظور كتاب «درآمدي بر تاريخنگاري قرآن» است). [7] . معجم مفردات الفاظ القرآن، اسماعيليان قم، 1382، ه قرآن، ص 340، ذيل عرب و نيز ماده عجم. [8] . بحار، علاّمه مجلسي، مؤسسه الوفاء، بيروت، الطبقه الثانيه، 1403 ه ،1980، م، ج 45، ص 296 و «درآمدي بر تاريخ گذاري قرآن» ص 62. [9] . تفسير نورالثقلين، ج 1، ص 43، به نقل از عيون الاخبار الرضا ـ عليه السّلام ـ ، ذيل آيه 23 سوره بقره. [10] . تفسير نمونه، ناصر مكارم شيرازي، دارالكتب الاسلاميّه، چاپخانه مدرسه امام اميرالمؤمنين، قم 1364، ج 13، ص 113. [11] . ترجمه تفسير الميزان، محمّد حسين طباطبايي، بنياد علمي و فكري علاّمه، چاپ 128، 1363، ج 15، ص 510. [12] . علوم قرآن، محمّد جواد اسكندرلو، (تقريرات درس آيتالله معرفت) سازمان حوزهها و مدارس علميه خارج از كشور، چاپ اوّل، 1379 ه ش، ص 197. [13] . علوم قرآن، محمّد جواد اسكندرلو، (تقريرات درس آيتالله معرفت) سازمان حوزهها و مدارس علميه خارج از كشور، چاپ اوّل، 1379 ه ش، ص 197. |
|||
|
|
۱۹:۳۶, ۱۱/دی/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/دی/۹۰ ۱۹:۳۷ توسط ترنم.)
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
ایا دليل عقلي بر اينكه قرآن از جانب خداست وجود دارد؟
شبهه : دليل عقلي بر اينكه قرآن از جانب خداست وجود ندارد. پاسخ : قرآن نسخه هدايت بشر است كه آيات آن هم مطابق فطرت و عقل بشر و هم بر اساس منطق و استدلال ميباشد به گونهاي كه مفسران يكي از منابع تفسير قرآن را عقل ميدانند براهين مختلفي كه در اين كتاب الهي به چشم ميخورد شاهد گويايي بر اين مدعاست، بررسي ويژگيهاي قرآن و آورنده آن هر عقل سليمي را به اين حقيقت متوجه ميسازد كه قرآن كتابي است از جانب خداوند حكيم و گفتار بشر نيست با استعانت الهي و با رعايت اختصار به پارهاي از ادله عقلي در اين زمينه ميپردازيم. 1. تحدّي يا مبارزهطلبي قرآن قرآن ديگران را به مبارزهطلبي و همانندآوري دعوت ميكند اين دعوت كه در اصطلاح «تحدّي» نام دارد مشتمل بر قياس و برهان است بدين گونه كه «لو كان هذا الكتاب من عند غير الله لامكن الاتيان بمثله، لكن التالي باطلٌ فالمقدم مثله»، اگر اين كتاب، كلام الله نباشد پس كلام بشري است و اگر بشري باشد شما هم كه بشر هستيد بايد بتوانيد مثل آن را بياوريد، اگر شما توانستيد مثل آن را بياوريد بشري بودنش اثبات ميشود و اگر نتوانستيد معلوم ميشود كه بشري نيست و اعجازي است كه هم اثبات كننده رسالت آورنده آن و حقانيت قرآن است.[1] اين تحدّي گاهي به كلّ قرآن[2] گاهي به ده سوره[3] و گاهي به يك سوره[4] است كه گوياي تخفيف براي همانندآوران است. انگيزه همانندآوري در مخالفان و ناتواني آنان اين در حالي است كه مخالفان قرآن بيشترين انگيزه را براي همانندآوري قرآن داشتند آنان اهل فصاحت و بلاغت، متعصب نسبت به آداب و رسوم خويش به ويژه فرهنگ بتپرستي و قومي لجوج و سرسخت و متكبر بودند، قرآن آداب و رسوم آنان را نادرست[5] و بتپرستي را امري خرافي ميداند.[6] و فخرفروشي آنان را نكوهش ميكرد.[7] در عين حال آيات تحدّي آنان را به همانندآوري قرآن ترغيب و تشويق ميكرد و پذيرش و عدم پذيرش قرآن را با سعادت و شقاوت جاودانه پيوند ميداد،[8] تشويق به كمك گرفتن از كليه نيروهايي كه ميتوانند در همانندآوري قرآن نقشي ايفا كنند[9] دروغگو پنداشتن در صورت ناتواني[10] و دهها انگيزه ديگر.[11] كتب تاريخ و علوم قرآني افراد متعددي را ذكر ميكنند كه در صدد همانندآوري قرآن برآمدهاند كه خود با بررسي قرآن به عجز خويش پي بردهاند يا به آوردن چيزي شبيه قرآن دست يازيده ولي نمونههايي را ارائه دادند كه موجبات رسوايي خويش را فراهم آورده و عدم توانايي بشر را از همانندآوري اثبات كردهاند.[12] اين همانند خواهي و مبارزهجويي يك دعوت جهاني و تاريخي است و اكنون نيز اين دعوت فراروي جهانيان است و ميتوانند به جاي گزينش هر جنگ نظامي و اقتصادي و... به دعوت قرآن پاسخ دهند. اين دليل عقلي علاوه بر اثبات اينكه قرآن از جانب خداست همچنين ثابت ميكند كه قرآن موجود همان قرآن مُنزل است كه هيچ كس را ياراي مبارزه با آن نيست و اگر كسي هم درصدد چنين كاري برآمده خود را رسوا كرده و عجز خود را اثبات نموده است. 2. هماهنگي آيات از جمله ادلّه حقانيت و خدايي بودن قرآن هماهنگي و عدم اختلاف بين آيات است قرآن در اين باره ميفرمايد: «اَفلا يتدبّرون القرآن و لو كان من عند غيرالله لوجدوا فيه اختلافاً كثيراً[13] آيا در قرآن تدبر نميكنند و اگر از جانب غير خدا بود در آن اختلاف بسيار مييافتند قرآن طي 23 نازل شده است در مكانهاي مختلف و در زمانهاي گوناگون و در حالتهاي مختلف، گاهي در حال سختي و صعوبت و گاهي در حال سهولت و آساني، گاهي در جنگ و گاهي در صلح، گاه در فقر و فلاكت و گاه در پيروزي و جمع غنائم جنگي، گاهي در سفر بوده گاهي در حضر، گاهي در مكه و گاهي در مدينه، زماني در برخورد با دشمنان و زماني در رابطه با دوستان كتابي كه در اين شرايط گوناگون نازل شود و هيچ اختلافي در آن نباشد قطعاً معجزه و از جانب خداست، اين آيه كريمه از طريق قياسي استثنايي اعجاز و حقانيت قرآن را ثابت ميكند «مقدم» اين قياس «و لو كان من عند غير الله» است و «تالي» آن «لوجدوا فيه اختلافاً كثيراً». ميفرمايد: شما هر چه كه در قرآن تدبر كنيد و تفحص نماييد نه تنها اختلافي در آن نميبينيد بلكه سراسر آن را هماهنگتر و منسجمتر مييابيد پس «تالي» قياس كه وجود اختلاف است باطل است و اگر «تالي» باطل بود بطلان «مقدم» نيز روش ميشود يعني قرآن كتاب بشري نيست بلكه كلام الله و كتاب الله است.[14] اين هماهنگي و جامعيت قرآن توجّه انديشمندان غربي را به عظمت اين كتاب آسماني معطوف داشته است. جرج ولذ ـ هربرت نويسنده بزرگ انگيسي ميگويد: «قرآن كتاب، علمي، ديني اجتماعي، تهذيبي، اخلاقي و تاريخي است، مقررات و قوانين و احكام آن با اصول قوانين و مقررات دنياي امروز هماهنگ و براي هميشه كتاب عمل است.[15] لئون تولستوي نويسنده شهير روسي تعليمات روشن و فراگير قرآن را ميستايد و ميگويد: قرآن مشتمل بر تعليمات روشن، آشكار و سهل است و عموم افراد بشر از هر طبقهاي ميتوانند از آن بهره گيرند.[16] ارنست رنان فرانسوي مجذوب كمال و معاني والاي قرآن است او چنين ميگويد: در كتابخانه شخصي من هزاران جلد كتاب سياسي، اجتماعي، ادبي و غيره وجود دارد كه همه آنها را بيشتر از يك بار مطالعه نكردهام و چه بسا كتابهايي كه فقط زينت كتابخانه من ميباشند ولي يك جلد كتاب است كه هميشه مونس من است و هر وقت ميخواهم درهايي از معاني و كمال بر روي من باز شود آن را مطالعه ميكنم و از مطالعه زياد آن خسته نميشوم اين كتاب، قرآن كتاب آسماني مسلمين است.[17] اين هماهنگي در آيات، قوانين پيشرفته و معاني والاي آن كه همه انديشمندان اعم از مسلمان و غير مسلمان را شيفته خود كرده است دليل عقلي ديگري به حقانيت قرآن است كه قرآن از سوي خدا نازل شده است. 3. اعجاز در قلمرو لفظ و ساختار ظاهري متن به نظر تمام اديبان و سخنشناسان عرب، قرآن در فصاحت و بلاغت (زيبايي و رسايي) بيمانند است. ساختمان تركيبي كلمات آن و سبك بديع و اختصاصي آن نه سابقه داشته است و نه تقليدپذير ترنّم و آهنگ شعر را با خود همراه دارد، بشاراتش آرامبخش روان و هشدارهايش بيدارگر و غفلتزداست لكن تخيّل و وزن و قافيه را بر خود نبسته است نزول قرآن مقارن با شكوفاترين عصر ادبي عرب و روزگار اوج فصاحت و بلاغت اوست.[18] در عين حال تمام سخنشناسان و سخنسرايان در مقابل اوج ادبي قرآن زانوي تواضع زدهاند، با اختصار به پارهاي از عناصر كه باعث زيبايي و رسايي وجه ظاهري و سيماي بروني قرآن كريم شده است اشاره ميشود: 1. استواري و درستي واژهها؛ 2. خوشآهنگي واژهها؛ 3. ادب در گزينش واژهها؛ 4. نكتهرساني و نكتهپردازي در گزينش واژهها؛ 5. فراگيري واژهها؛ 6. هماهنگي لفظ و معني؛ 7. چينش استوار قرآن؛ 8. خوش ادايي.[19] اين ويژگي برتر عقل را به غير بشري بودن قرآن رهنمون ميسازد. به ذكر نمونههايي از اين عناصر بسنده ميكنيم: 1. استواري و درستي واژهها: يكي از بارزترين كتابهاي بشر نگاشته، غلطانگاريهاست، گاهي اديبان مشهور و توانمند نيز غلط به كار ميبرند. در قرآن مجيد نه تنها يك واژه غلط غيرمشهور نيست بلكه يك واژه غلط مشهور هم وجود ندارد ابن هشام اديب توانمند عرب ميگويد: «لا غير لحنٌ» به كاربردن واژه «لاغير» اشتباه است آنگاه خود چندين بار اين واژه را به كار برده است.[20] 2. ادب در گزينش واژهها واژههايي كه قرآن درباره همبستري و امور جنسي به كار برده كفايي و عفتآميز است از قبيل «رفث»،[21] «مباشرت»[22]، «مس»،[23] لمس «فَأتُوا»[24]، كه همگي كنايه عفتآميزي از آميزش است.[25] اين ويژگي برتر عقل را به غير بشري بودن قرآن رهنمون ميسازد. 4. اعجاز علمي قرآن كتابهايي كه با درون مايه علمي و در روند علوم تجربي و انساني نوشته ميشوند در بستر حركت پوياي دانش روز به روز مورد نقض، ابطال، تغيير و تكامل قرار ميگيرند. ليكن قرآن شريف در معبر همه علوم، استوار و سترگ ايستاده است آكادميها، كالجها و دانشگاههاي توانمند دشمنان قرآن، نتوانسته آن را مورد نقض علمي قرار دهد. ما با باور به اينكه قرآن كتاب هدايت است نه كتاب ستارهشناسي يا زيستشناسي به نمود كوتاهي از پيشگوييهاي علمي قرآن پرداخته كه نشانه اعجاز علمي قرآن است و به شرح دو مورد آن بسنده ميكنيم: 1. حركت زميني؛ 2. حركت منظم ماه و خورشيد؛ 3. قانون زوجيت و فراگيري آن؛ 4. نقش كوهها در اعتدال زمين؛ 5. كمبود اكسيژن در فراسوي زمين؛ 6. امكان پرواز؛ به فراسوي زمين؛ 7. علمي بودن تحريمها و تحليلها؛ 8. مسئله تلقيح؛ 9. وجود حيات در كرات ديگر؛ 10. مسئله جاذبه؛ 11. سقف بودن آسمان؛ 12. خبر از ادوار جنين؛ 13. خاموشي خورشيد؛ 14. نور خواندن ماه و چراغ ناميدن خورشيد، اشاره به مستقل نبودن نور ماه است.[26] الف) قانون جاذبه عمومي در آيه دوّم سوره رعد ميخوانيم: الله الذي رفع السموات بغير عمدٍ ترونها، خدا همان كسي است كه آسمان را ـ بدون ستوني كه قابل رؤيت باشد ـ آفريد. قرآن نميگويد آسمان بيستون است بلكه ميگويد بدون ستوني است كه آن را مشاهده كنيد و قابل رؤيت باشد. امام رضا ـ عليه السّلام ـ در جواب يكي از يارانش بر اين نكته تصريح ميفرمايند كه ستونهايي وجود دارد ولي شما آنها را نميبينيد.[27] آيا توجيه و تفسيري براي اين سخن غير از ستوني كه ما امروز نام آن را «توازن قوه جاذبه و دافعه» ميناميم وجود دارد؟[28] ب) وجود حيات در كرات ديگر در آيه 29 سوره شوري آمده است «و من آياته خلقُ السمواتِ والارض و ما بثَّ فيهما مِنْ دابَّه و هو علي جمعهم اذا يشاء قديرُ»؛ و از نشانههاي خدا آفرينش آسمانها و زمين است و جنبندگاني كه در آن دو پراكنده ساخته و او توانايي دارد هرگاه بخواهد همه را جمع كند.» آيا حيات و زندگي مخصوص كره زمين است و كرات ديگر مطلقاً مسكوني نيست؟ تحقيقات اخير دانشمندان به ما ميگويد: حيات و زندگي مخصوص كره زمين نيست. در كتاب «حيات در جهان» از انتشارات مجله «لايف» چنين ميخوانيم: به طوري كه دانشمندان حساب كردهاند تنها در كهكشان ما ممكن است ميليونها ستاره وجود داشته باشد كه سيارات تابع آنها مسكوني باشند. بعضي قدم را از اين فراتر نهاده و عقيده دارند در بعضي از كرات آسماني موجودات زنده بسيار پيشرفتهتر از انسان وجود دارند و پيامهاي راديويي كه از فضا پخش ميكنند و ما هرگز قادر به مثل آن نيستيم براي گيرندههاي ما قابل درك است هر چند زبان آن را نميدانيم و نميفهميم. آيه با صراحت ميگويد: خداوند موجودات زندهاي را در زمين و آسمانها منتشر ساخته است به خوبي از زندگي موجودات ديگر خبر ميدهد.[29] ادله عقلي ديگري غير از موارد فوق بر خدايي بودن قرآن دلالت دارند كه ذكر تفصيلي آنها باعث اطاله كلام ميشود لذا فقط به ذكر عناوين آنها بسنده ميكنيم. 5. عدم تحريف قرآن ؛ 6. پيشگوييهاي قرآن؛ 7. معارف بيمانند از پيامبران؛ 8. ختم نبوت؛ 9. بررسي ويژگيهاي معارف قرآن؛ 10. هماهنگي قرآن با عقل؛ 11. امتيازهاي قوانين قرآن؛ 12. سرسختي مسلمانان در حفظ و نگهداري قرآن؛ 13. حديث متواتر ثقلين و دلالت آن بر جاودانگي قرآن؛ 14. جامعيت و فراگيري قرآن. در نتيجه، ادله فوق كه به تفصيل يا اجمال ذكر شدند همگي دلالت بر اين دارند كه قرآن از جانب خداست. خداوند توفيق عمل به دستورات حيات بخش قرآن را به همه عطا فرمايد. انشاءالله. پی نوشت ها: [1] . آيت الله جوادي آملي عبدالله تفسير موضوعي قرآن كريم، قم، اسراء، چ اول، 1378، ج 1، ص 138. [2] . سوره اسراء، آيه 88. [3] . سوره هود، آيه 13. [4] . سوره بقره، آيه 23. [5] . سوره ص، آيه 2 و سوره مريم، آيه 97. [6] . سوره نجم، آيه 23. [7] . سوره حج، آيه 9. [8] . سوره بقره، آيه 24. [9] . سوره اسراء، آيه 88 و هود، آيه 13 و سوره يونس، آيه 39. [10] . سوره بقره، آيه 24. [11] . ر. ك: مصباح يزدي، محمد تقي، قرآن شناسي، ج اول، (انتشارات مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني (رحمة الله علیه) )، چ اول بهار 88، از ص 123 تا 141. [12] . براي آگاهي بيشتر از اين نمونهها و ضعفشان ر. ك: مصباح يزدي، همان، از صفحه 167 تا صفحه 174 و آيت الله خويي، شناخت و اعجاز قرآن، ترجمه: محمد صادق نجمي و هاشم هريسي، چ اول، 1361، بيجا از صفحه 123 تا 132 و جواب به مدعيان جديد همانندآوري كه در اين مركز تهيه شده و به زودي در سايت انديشه قم در اختيار همگان قرار ميگيرد. [13] . سوره نساء، آيه 82. [14] . آيت جوادي آملي، عبدالله، قرآن در قرآن، نشر اسراء، چ دوّم، 1378، ص 139 و 140. [15] . سيد مصطفي علوي، قرآن در آيينه بزرگان، انتشارات بحرالعلوم، قزوين، چ اول، 1378، ص 119. [16] . سيد مصطفي علوي، همان صفحه 118. [17] . صداقت، سيد علي اكبر، قرآن و ديگران، نشر روح، بيتا ص 22. [18] . ر. ك: سعيدي روشن، محمد باقر، علوم قرآن، ناشر مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني (رحمة الله علیه) : چ اول تابستان 77، ص 104. [19] . ر. ك: عرفان حسن، اعجاز در قرآن كريم، ناشر دفتر مطالعات تاريخ و معارف اسلامي، چ اول، 1379 از ص 47 تا 101. [20] . ر. ك: ابن هشام الانصاري، مغني اللبيب، الناشر: مكتبه سيدالشهداء، قم، سنه الطبع: 1406 هـ. [21] . سوره بقره، آيه 187. [22] . همان. [23] . آل عمران، 47، مائده، 7. [24] . سوره بقره، آيه 222. [25] . ر. ك: حسن عرفان، همان از ص 45 تا 102. [26] . ر. ك: حسن عرفان، همان از ص 150 تا 160. [27] . السيد هاشم البحراني، البرهان في تفسير القرآن، مؤسسه مطبوعاتي اسماعيل، بيتا، ج 2، ص 278. [28] . ر. ك: ناصر مكارم شيرازي و همكاران، همان صفحه، 1460 و آيت الله سبحاني، جعفر الهيات و معارف اسلامي، نشر مؤسسه امام صادق ـ عليه السّلام ـ ، چ سوّم، 1372، از ص 331 تا 334. [29] . مكارم شيرازي، ناصر، همان، ص 159. |
|||
|
|
۲۰:۲۷, ۱۱/دی/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/دی/۹۰ ۲۰:۲۷ توسط آیدین.)
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
![]() « شکر گذاری » سوره مبارکه احقاف آیه شریفه 15 رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَعَلَى وَالِدَيَّ وَأَنْ أَعْمَلَ صَالِحًا تَرْضَاهُ وَأَصْلِحْ لِي فِي ذُرِّيَّتِي معنی آیه : پرودگارا، مرا توفیق ده تا شکر نعمتی را که به من و پدر و مادرم دادی به جا آورم و کارهای شایسته ای انجام دهم که تو خشنود گردی، و فرزندان مرا صالح گردان. پیام آیه: شناخت، نعمت ها و شکرگذاری در برابر آنها مقام بلندی است که باید از خدا طلب کنیم. شکر عملی در برابر نعمت های الهی، انجام کارهای شایسته خدا پسند می باشد زحمات پدر و مادرمان را فراموش نکنیم. و برای آنان دعا کنیم. داشتن فرزندان صالح از بزرگترین نعمت هایی است که باید از درگاه الهی بخواهیم. آشنایی با سوره های قرآن سوره :« نمل »معنی عنوان سوره: « مورچه» علت نامگذاری: «آيه 18 اين سوره بيانگر واقعه برخورد لشكر سليمان به همراه سپاه جن و انس و پرندگان كه مسخر فرمان او بودند با مورچگان مي باشد.(در بياباني معروف به «وادي نمل») .» نام های دیگر سوره: « سليمان- طس» محتوای سوره: «مبدأ و معاد، قرآن و وحي و نشانه هاي خدا در عالم آفرينش .سرگذشت پنج پيامبر بزرگ الهي (موسي- داوود- سليمان- صالح- لوط) و مبارزات انها با اقوام منحرف.داستان سليمان و ملكه سبأ و چگونگي ايمان آوردن او به توحيد و سخن گفتن پرندگاني همچون هدهد و حشراتي همچون با سليمان و توجه دادن مردم به عظمت آفرينش.تدبر و عبرت از تاريخ، موضعگيري مشركان مكه و مشركان سابق در امت هاي گذشته.تصوير فرجام كار مؤمنان و مخالفان.علم بي پايان پروردگار و نظارت او بر همه چيز و حاكميت او در ميان بندگان.با بشارت شروع و با تهديد پايان مي يابد.» داستانهای سوره: «موسي: 7 تا 14، سليمان: 15 تا 44، صالح: 45 تا 52، لوط: 54 تا 58. » اولین آیه سوره: «طس تِلْكَ آيَاتُ الْقُرْآنِ وَكِتَابٍ مُّبِينٍ» فضیلت تلاوت سوره: امام صادق(علیه السلام) فرمود: « هر كس سوره شعراء، قصص و نمل را در شب جمعه بخواند از اولياء الله خواهد بود و در جوار او و سايه رحمتش قرار مي گيرد.» منبع:www.mersad20.com باتشکر آیدین |
|||
|
|
۱۹:۳۴, ۱۴/دی/۹۰
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
|
ایا وحي قرآن كريم امري تجربي است؟
شبهه : وحي قرآن كريم امري تجربي است. پاسخ : مسئله تجربي بودن از غرب و مسيحيت گرفته شده است. در قاموس لاهوتي مينويسد: «برخلاف اسلام در مسيحيت، شخص يك نقش ويژهاي در وحي دارد و پيامبر همانند قطعة اسفنج نيست كه صرفاً حامل و ناقل آب است؛ بدون اينكه در آن تأثيري بگذارد؛ بلكه پيامبران تجربياتي را كه به الهام دريافت ميكنند با لغات استعارهاي و رمزي بيان ميكند.» اين تحليل نارسا از وحي، عوامل متعددي دارد؛ مانند محدود كردن مفهوم وحي در الهامات، خطورات قلبي و مكاشفات دروني وجود اختلافات و تناقضات فراوان و توجيهناپذير و مسائل دور از حقيقت در تورات و انجيل، گسترش تجربهگرايي جديد كه تلاش ميكند تمام پديدههاي مادي و غيرمادي را با فرمولهاي حاكم بر علوم تجربي ارزيابي كند و... اين نظريه كه وحي درست در همان قلمرو تجربه و مكاشفه نفساني و الهام عرفاني جاي ميگيرد، اشكالات متعددي دارد: 1. اين موضوع يك داوري ناموجه است كه ما محدوديتها و شرايط حاكم بر روابط علمي حوزههاي علوم بشري را به حوزة معرفت وحي تشريعي پيامبران كه ماهيت آن هرگز براي ما شناخته شده نيست، سرايت دهيم. ما وحي را از آثارش ميشناسيم و اين آثار گوياي اين معنا ميباشد كه پديده وحي هرگز در مدار و افق دانشهاي عمومي بشر نبوده و قوانين آنها را نميپذيرد. وحي به معنايي كه قرآن ترسيم و آن را طريق ويژة القاي پيام الهي به پيامبران معرفي ميكند ـ كه معنا و لفظ از ناحيه خداوند است و پيامبر نقش خبرگيرندگي حفظ و ابلاغ به مردم ندارد ـ نميتواند قواي دراكه بشر بر آن تأثير گذارد و گرنه پيام واقعي خداوند به مردم نميسد و در نتيجه، هدف وحي و بعثت لغو ميگردد و اين بزرگترين نقص براي وحي است. 2. وحي آن سنخ آگاهي ناگهاني و پيشبيني نشده نسبت به يك موضوع غيرقابل تفكر و اكتساب ناپذير است كه ناشي از افاضه مبدأ غيبي است؛ بدون آنكه انسان گيرنده دخالت و تأثيري جز پذيرش مطلق در آن داشته باشد؛ در حالي كه موضوع الهام و كشف عرفاني قابل تفكر يا جستوجو از طريق سلوك علمي و رياضتهاي معقول يا نامعقول است و تمام مقصود اهل طريقت، توصيه در كسب اين مقدمات است. 3. الهام ممكن است، محصول القائات و وسوسههاي شيطاني باشد؛ ولي حريم وحي نبوي مصون از رهيافت جنود اهريمني و پندارهاي باطل است و خداوند تمام ضمانتهاي لازم را براي حفظ آن تدبير كرده است. با توجه به تفاوتهاي وحي با الهام و مكاشفه عرفاني و اينكه محتوا و الفاظ قرآن از جانب خداوند است. نميتوان وحي را امري تجربي دانست.[1] به بيان ديگر، يكي از مشخصات پيامبران ـ عليهمالسّلام ـ كه آنان را از ديگر مصلحان و متفكران و برنامهريزان اجتماعي جدا ميسازد، اين است كه آنان تعاليم و برنامههاي خود را از فراسوي طبيعت ميگيرند و معتقدند كه دستورها و فرمانهاي آنها زاييده مغز و فكر و انديشة آنها نيست، بلكه آنچه را كه ميگويند سخني است كه از جهان بالا بر قلب آنان فرود ميآيد، ولي براي يك فرد مادي كه دايرة هستي را منحصر به جهان ماده ميداند و جز ماده و پديدههاي مادي به چيزي اعتقاد ندارد و به «وحي» با ديده شك مينگرد، اين افراد به منظور جمع و سازگاري ميان علوم تجربي نوين و عقيده به وحي و نبوت، گاه وحي را «تبلور شخصيت باطني» و گاه «نبوغ اجتماعي» ميشمارند. اينان پيامبران را افرادي درستكار ميدانند كه در خبر دادن از آنچه ديده و شنيدهاند صادقند؛ اما بدين معنا كه منشأ آگاهي وحياني آنان تراوش شخصيت باطني خود آنهاست كه در موقعيت مناسبي متبلور ميشود، و نه ارتباط با عالم غيب و جهان ماوراي طبيعت، باعث آن ميشود. براساس اين نگرش، روح متعالي، فطرت پاك، باور راسخ پالودگي از ناهنجاريهاي اعتقادي و رفتاري و اصالت وراثت خانوادگي، همه و همه در انديشه و بينش پيامبران تأثيري عميق گذاشته و آرمانهاي والاي نفساني، الهاماتي ويژه را در درون ايشان پديدار ساخته است و آنسان كه آنها را به عنوان يك حقيقت غيبي و وحي پنداشتهاند. يا آنكه در پرتو نبوغ خاص دروني و عقل اجماعي ويژهاي كه از آن برخوردارند، قوانين و نظرياتي را كه باعث ترقي و اصلاح و رشد جامعه بشري است عرضه ميدارند. اشكالات اين نظريه فزونتر از آن است كه در اينجا بازگو شود؛ زيرا: اولاً: دارندگان اين تفسير قبلا مدعا را مسلّم گرفته و ميخواهند براي آن دليلي جستجو كنند. آنان پذيرفتهاند كه وحي علت مادي دارد و مربوط به جهان غيب نيست، پس از آن دست و پا ميكنند براي آن علل مادي پيدا كنند و از ميان آنها به نظرشان رسيده است كه پيامبران را نوابغ اجتماعي معرفي كنند كه در سايه نبوغ، داراي چنين افكار و انديشههاي بالايي بودهاند، ولي ضعف و سستي اين تفسير بر كسي پوشيده نيست. ثانياً: ما در جهان دو نوع مصلح داريم: گروهي برنامههاي اصلاحي خود را به جهان بالا نسبت ميدهند و گروه ديگر برنامههاي خود را مولود انديشههاي خود ميدانند. گروه نخست از طريق ايمان به خدا و سراي ديگر و وعده و وعيدهاي الهي ميخواهند برنامههاي خود را پياده كنند، در حالي كه گروه دوم از طريق ديگر ميخواهند به هدف برسند. اگر وحي، زاييده نبوغ است، پس چرا گروه نخست آن را به جهان غيب نسبت دادهاند؟ تصور اينكه اين انسانهاي بسيار، با تباني و توافق قبلي، آنچه را محصول نبوغ خود بوده است، به جهان غيب نسبت دادهاند، تصوري موهون و كاملاً بيپايه است. چگونه متصورات انسانهايي در مناطق پراكنده و زمانهاي مختلف به صورت هماهنگ يك شعار را سر داده و خود را رسولان الهي بنامند؟ و بگويند: «... ان اتبع الاّ ما يوحي اليّ...؛[2] جز آنچه به من وحي شده است، از چيزي پيروي نميكنم.» ثانياً: اين نظريه، چيز جديدي نيست، بلكه به گونهاي در عصر جاهليت نيز مطرح بوده است. چيزي كه است بيان گذشته در قالب به ظاهر علمي ريخته شده و بيان گرديده است. عرب جاهلي نيز قدرتنمايي پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ در ميدان فصاحت و بلاغت را به قريحه خوش آن حضرت در شعر نسبت داده و او را شاعر ميخواند. خداوند اين مطلب را حكايت كرده و ميفرمايد: «... بل هو شاعر...»[3] آنگاه در پي نقد آن برآمده، و قرآني را بالاتر از آن ميداند كه محصول قريحه شعري و يا مقام نبوت مقام شاعري باشد، چنانكه ميفرمايد: «وَ ما هُوَ بِقَوْلِ شاعِرٍ قَلِيلاً ما تُؤْمِنُونَ؛[4] اين قرآن گفتار شاعر نيست، اندكي از شما ايمان آوريد.» و باز ميفرمايد: «و ما علمناه الشعر و ما ينبعي له ان هو الا ذكر و قرآن مبين؛[5] ما به او شعر نياموختيم و شايسته او نبود، بلكه اين قرآن، كتاب يادآوري و قرآن مبين است.» رابعاً: هرگز نوابغ، نميتوانند از آينده به صورت قطعي و جزمي خبر دهند. و اگر هم خبري ميدهند، خبر خود را با كلمات: «شايد»، «به نظر ميرسد»، «حدس ميزنم»، و مانند آن همراه ميكنند، در حالي كه پيامبران ـ عليهمالسّلام ـ به صورت جزم از آيندههاي امت خود گزارش ميدادند، گزارشي كه آن را مانند آفتاب ميديدند، چنانكه ميفرمايد: «تَمَتَّعُوا فِي دارِكُمْ ثَلاثَةَ أَيَّامٍ ذلِكَ وَعْدٌ غَيْرُ مَكْذُوبٍ؛[6] صالح به قوم خود (پس از آنكه نقاد او را پي كردند) گفت: سه روز در خانههاي خود از زندگي بهره ببرند و پس از سه روز همگي كشته خواهيد شد و اين يك گزارش قطعي است.» هيچ نابغهاي نميتواند يك چنين خبر قطعي را درباره گروهي، بدهد به گونهاي كه حتي زمان دقيق وقوع حادثه را نيز تعيين نمايد. و يا گزارشي كه پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ در سورة دوم آية 1ـ4 خبر از وقوع آن و پيروزي روميان در مدت زمان كمي داد. اين نوع گزارشهاي قطعي از ويژگيهاي پيامبران الهي است كه در پرتو ارتباط با مبدأ جهان از روي حوادث آينده پرده برداشته و گزارش ميكنند و نمونههايي از اين نوع گزارشهاي غيبي در كتاب «منشور جاويد» ج 10، ص 198ـ207، آمده است و در آنجا ثابت شده است كه منبع اين گزارشهاي غيبي هم چيزي جز وحي الهي نيست. آري، گاهي برخي از افراد مرتاض ميتوانند از آينده خبر دهند، ولي اين گزارش مربوط به نبوغ آنها نيست؛ زيرا آنان اصولاً نابغه نبوده، بلكه در اثر قطع علاقه از جهان طبيعت و فرو رفتن در عالم روح و روان، ميتوانند به وسايلي اين گزارشها را انجام دهند و هرگز ادعا نميكنند كه اين گزارشها، نتيجه محاسبات فكري و مغزي آنهاست. و به عبارت ديگر: آگاهيهاي اين گروه نيز از جهان غيب و ماوراي طبيعت سرچشمه ميگيرد. پی نوشتها: [1] . ر.ك: تفسير الميزان، علامه طباطبايي، ج 2، ص 53ـ58، مؤسسة الاعلمي للمطبوعات وحي يا شعور مرموز، همان، ص 102، مركز نشر توزيع كتاب تحليل وحي از ديدگاه اسلام و مسيحيت، محمدباقر سعيدي روشني، نشر انديشه. [2] . سورة انعام، آية 50. [3] . سورة انبياء، آية 5. [4] . سورة حاقه، آية 41. [5] . سورة يس، آية 69. [6] . سورة هود، آية 65. |
|||
|
|
۱۳:۱۷, ۳/بهمن/۹۰
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
|
بسم الله و قران
پرسش : 1) چرا بسم اللَّه در هر سورهاي از قرآن تكرار شده؟ آيا جزء سوره هست يا نه؟ 2) چرا در شروع هر كاري بسم اللَّه سفارش شده است؟ 3) آيا بسم اللَّه جزو سوره است و آيهي مستقلي است؟ 4) تفاوت بين رحمن و رحيم در چيست؟ [/b] پاسخ : (1اين جمله سرآغاز كتاب الهي است و نه تنها در ابتداي قرآن، بلكه در آغاز تمام كتابهاي آسماني بوده است و در سرلوحهي كار و عمل همهي انبيا قرار داشت. وقتي كشتي حضرت نوح در ميان امواج طوفان به راه افتاد، نوح به ياران خود گفت: سوار شويد كه بسم اللَّه مجريها و مرسيها"؛ حركت و توقف اين كشتي با نام خداست.[1] حضرت سليمان نيز وقتي ملكهي سباء را به ايمان به خدا فراخواند، دعوتنامهي خود را با اين جمله آغاز كرد و براي او فرستاد.[2] حضرت عليعليه السلام فرمود: بسم اللَّه، مايهي بركت، و ترك آن موجب نافرجامي است. همچنين آن حضرت به شخصي كه آن را مينوشت، فرمود: (جوّدها) آن را نيكو بنويس. بر زبان آوردنِ بسم اللَّه در شروع هر كاري سفارش شده است: در غذا خوردن، نكاح، سوار شدن بر مركب، آغاز مسافرت و بسياري از كارهاي ديگر. حتّي اگر حيواني بدون ذكر نام خدا ذبح شود، مصرف گوشت آن حرام است و اين رمز آن است كه خوراك انسانهاي هدفدار و موحّد نيز بايد جهت الهي داشته باشد.[3] (2همان گونه كه ميدانيد، محصولات و كالاهاي ساخت يك كارخانه، نشانه و علامت آن كارخانه را دارد، خواه به صورت جزئي باشد يا كلي، كوچك باشد يا بزرگ. و يا اين كه پرچم هر كشوري هم برفراز آن كشور است و هم برفراز كشتيهاي حمل و نقل آن كشور كه در درياها حركت ميكنند و هم بر روي ميز اداري كارمندان. اين نشانهها و علامتها به خاطر آن است كه راه گم نشود و آن علامت فراموش نگردد. نام و ياد خدا، نشان مسلماني است؛ به همين دليل است كه در حديث ميخوانيم بسم اللَّه را فراموش نكن حتّي در نوشتن يك بيت شعر. و رواياتي نيز در پاداش كسي كه براي اولين بار بسم اللَّه را به كودك ياد بدهد، وارد شده است. و نيز ميبينيم امام باقرعليه السلام ميفرمايد: سزاوار است هنگامي كه كاري را شروع ميكنيم، چه بزرگ باشد چه كوچك، بسم اللَّه بگوييم تا پربركت و ميمون باشد.[4] به همين مناسبت خداوند بزرگ در نخستين آيات كه به پيامبرصلي الله عليه وآله وحي شد، دستور ميدهد كه در آغاز شروع تبليغ اسلام اين وظيفهي خطير را با نام خدا شروع كند. "اقرء باسم ربك "[5] و باز روي همين اصل، تمام سورههاي قرآن، با بسم اللَّه آغاز ميشود تا هدف اصلي كه همان هدايت و سوق بشر به سعادت است، از آغاز تا انجام با موفقيت و پيروزي و بدون شكست انجام شود. تنها سورهي توبه است كه بسم اللَّه را در آغاز آن نميبينيم؛ چرا كه سورهي توبه با اعلان جنگ به جنايت كاران مكه و پيمان شكنان آغاز شده و اعلام جنگ با توصيف خداوند به رحمان و رحيم سازگار نيست.[6] (3در ميان دانشمندان و علماي شيعه اختلافي در اين مسئله نيست كه بسم اللَّه جزو سورهي حمد و همهي سورههاي قرآن است. اصولاً ثبت بسم اللَّه الرحمن الرحيم در متن قرآن مجيد در آغاز همهي سورهها، خود گواه زندهي اين امر است؛ زيرا ميدانيم در متن قرآن چيز اضافهاي نوشته نشده است و ذكر بسم اللَّه در آغاز سورهها از زمان پيامبرصلي الله عليه وآله تاكنون معمول بوده است.[7] و به اعتقاد اهل بيت رسول اللهصلي الله عليه وآله آيهي "بسم اللَّه الرحمن الرحيم" آيهاي مستقل و جزء قرآن است. امامان معصوم اصرار داشتند كه در نماز بسم اللَّه را بلند بگويند. امام باقرعليه السلام در مورد كساني كه آيهي بسم اللَّه را در نماز نميخوانند و يا جزء سوره نميشمارند، فرمود: "سرقوا اكرم آية"؛ بهترين آيهي قرآن را به سرقت بردند.[8] امّا در ميان علما و دانشمندان اهل تسنن اين مسئله اختلافي است. نويسندهي تفسير المنار ميگويد: "مسلمانان اجماع دارند بر اين كه بسم اللَّه الرحمن الرحيم آيهاي از قرآن در همهي سورهها ميباشد؛ چرا كه در آغاز هر سورهاي جزو سورهي برائت آمده است؛ در حالي كه صحابه توصيه ميكردند كه قرآن را از آنچه جزو قرآن نيست دور نگه دارند و وارد قرآن ننمايند و به همين دليل "آمين" را در آخر سورهي فاتحه ذكر نكردهاند". ايشان آوردهاند: "علماي مكه ـ اعم از فقها و قاريان قرآن ـ از جمله ابنكثير و اهل كوفه از جمله عاصم و كسائي از قراء و بعضي از صحابه و تابعين از اهل مدينه و همچنين شافعي و پيروان او در يكي از دو قولش معتقدند كه بسم اللَّه جزو سوره است، همچنين علماي اماميه و از صحابه، عليعليه السلام و ابن عباس و عبداللّه بن عمرو ابوهريره و از تابعين سعيدبن جبير و عطا و زهري و ابنالمبارك اين عقيده را برگزيدهاند؛ پس. از مجموع گفتهها استفاده ميشود كه حتّي اكثريت قاطع اهل تسنن نيز بسم اللَّه را جزو سوره ميدانند.[9] نويسندهي تفسير كبير فخر رازي نيز حدود هفده دليل براي جزء قرآن و سوره بودن آيه ميآورد و ميگويد: "به حد تواتر رسيده است كه "بسم اللَّه الرحمن الرحيم" كلام خداست كه بر پيامبرصلي الله عليه وآله نازل شد و در قرآن ثابت است". ايشان آوردهاند: "علما و قراء مدينه و بصره و فقهاي كوفه "بسم اللَّه الرحمن الرحيم" را جزو سورهي فاتحه نميدانند؛ و قراء مكه، كوفه و اكثر فقهاي حجاز آن را آيهاي از فاتحه ميدانند". ما در اين مقال يازده دليل را از تفسير كبير ذكر ميكنيم كه بسم اللَّه جزو سوره است: 1ـ شافعي از امسلمه روايت كرده است كه پيامبرصلي الله عليه وآله سورهي فاتحه الكتاب را قرائت نمود و "بسم اللَّه الرحمن الرحيم" را آيهاي و "الحمد لله رب العالمين" را آيهاي و "الرحمن الرحيم" را آيهاي و "مالك يوم الدين" را آيهاي و "اياك نعبد و اياك نستعين" را آيهاي و "اهدنا الصراط المستقيم" را آيهاي و "صراط الذين انعمت عليهم غير المغضوب عليهم وَلاالضالين" را آيهاي شمردند. در اين حديث تصريح شده است كه "بسم اللَّه الرحمن الرحيم" جزو فاتحه است. 2ـ ابي هريره نقل نموده از پيامبرصلي الله عليه وآله كه فرمود: فاتحه الكتاب هفت آيه دارد: اولي آن "بسم اللَّه الرحمن الرحيم" است؛ 3ـ ثعلبي از جابر بن عبدالله نقل ميكند كه پيامبرصلي الله عليه وآله از من سؤال نمود كه هنگام نماز چه ميگويي؟ گفتم: "الحمد لله رب العالمين" فرمود: بگو "بسم اللَّه الرحمن الرحيم ...". 4ـ "بسم اللَّه الرحمن الرحيم" در قرآن مكتوب شده است و هر چه كه از قرآن نباشد، نوشته نميشده است؛ چرا كه آنها (صحابه) منع كردند از نوشتن اسامي سور در قرآن و منع كردند از علامات بر اعشار و اخماس و غرض اين است تا غير قرآن در قرآن خلط نشود؛ پس اگر "بسم اللَّه الرحمن الرحيم" از قرآن نميبود وارد قرآن نميكردند (مكتوب در قرآن نميشد) وقتي كه همهي صحابه و علما بعد از آنها اجماع دارند بر نوشتن آن در قرآن، پس از قرآن ميباشد. 5ـ مسلمانان اجماع دارند كه آنچه ما بين دفعتين است، كلام خداست و "بسم اللَّه الرحمن الرحيم" موجود بين دفعتين است؛ پس واجب است كه او را از كلام خدا بدانيم و از سُور قرآن. 6ـ اكثر علما اتفاق دارند كه سورهي فاتحه هفت آيه دارد كه "بسم اللَّه الرحمن الرحيم" اولي آن است. 7ـ خواندن (قرائت) بسم اللَّه قبل از فاتحه واجب است؛ پس واجب است كه آيهاي از قرآن باشد. 8ـ پيامبرصلي الله عليه وآله فرمودند: كل امر ذي بال لايبدأ فيه باسم اللَّه فهو أبتر او أجذم و اعظم الاعمال بعد الايمان بالله الصلاة پس قرائت فاتحه در نماز بدون قرائت بسم اللَّه موجب نقص نماز است. 9ـ پيامبرصلي الله عليه وآله از ابي بن كعب سؤال نمود: بزرگترين آيه در قرآن كدام است؟ گفت: "بسم اللَّه الرحمن الرحيم" پيامبرصلي الله عليه وآله كلامش را تصديق فرمود. 10ـ معاويه در مدينه در زمان حكومتش براي مردم نماز جماعت خواند و "بسم اللَّه الرحمن الرحيم" را هنگام نماز نگفت. بعد از نماز، فرياد مهاجران و انصار از اطراف بلند شد. گفتند: آيا فراموش كردي؟ اولِ قرآن را باز كن "بسم اللَّه الرحمن الرحيم" است. معاويه نماز را دوباره خواند با "بسم اللَّه الرحمن الرحيم". اين خبر دلالت بر اجماع صحابه بر اين است كه "بسم اللَّه الرحمن الرحيم" از قرآن و از فاتحه ميباشد. 11ـ ساير پيامبران هنگام شروع نمودن كارها بسم اللَّه الرحمن الرحيم ميگفتند؛ پس بر پيامبرصلي الله عليه وآله ما اين كار واجب است. وقتي بر پيامبرصلي الله عليه وآله واجب باشد كه در آغاز هر كاري بسم اللَّه الرحمن الرحيم بگويد بر ما هم واجب ميشود. وقتي كه در حق ما وجوب ثابت باشد پس آيهاي از فاتحه است. حضرت نوح وقتي سوار كشتي ميشد گفت: "اركبوا فيها بسم اللَّه مجريها و مرساها". و حضرت سليمان در نامهاي كه براي بلقيس نوشت با بسم اللَّه شروع نمود.[10] در اينجا بعضي از رواياتي را كه از طرق شيعه و اهل تسنن در اين زمينه نقل شده يادآور ميشويم: 1ـ معاوية بن عمار از دوستان امام صادقعليه السلام ميگويد: از امام پرسيدم: هنگامي كه به نماز برميخيزم بسم اللَّه را در آغاز حمد بخوانم؟ فرمود بلي. مجدداً سؤال كردم هنگامي كه حمد تمام شد و سورهاي بعد از آن ميخوانم، بسم اللَّه را با آن بخوانم؟ باز فرمود: آري. 2ـ دار قطني از علماي سنت به سند صحيح از عليعليه السلام نقل ميكند كه مردي از آن حضرت پرسيد: سبع الثماني چيست؟ فرمود: سورهي حمد. عرض كرد: سورهي حمد شش آيه است فرمود: بسم اللَّه الرحمن الرحيم نيز آيهاي از آن است. 3ـ بيهقي ـ محدث مشهور اهل سنت ـ با سند صحيح از طريق ابن جبير از ابنعباس چنين نقل ميكند: استرق الشيطان من الناس اعظم آية من القرآن، بسم اللَّه الرحمن الرحيم؛ مردم شيطان صفت، بزرگترين آيهي قرآن بسم اللَّه الرحمن الرحيم را سرقت كردند (اشاره به اين كه در آغاز سورهها آن را نميخوانند.) گذشته از همهي اينها سيرهي مسلمين همواره بر اين بود كه هنگام تلاوت قرآن بسم اللَّه را در آغاز هر سورهاي ميخواندند، و متواتراً نيز ثابت شد، كه پيامبرصلي الله عليه وآله آن را نيز تلاوت ميفرمود. چگونه ممكن است چيزي جزو قرآن نباشد و پيامبر و مسلمانان همواره آن را ضمن قرآن بخوانند و بر آن مداومت كنند. در ميان علماي اهل سنّت از جمله احمد حنبل ـ فقيه معروف اهل تسنن ـ و بعضي از قاريان كوفه نقل ميكنند كه آنها بسم اللَّه را جزو سورهي حمد ميدانستند، نه جزء ساير سورهها. اين احتمال بسيار سُست و ضعيف به نظر ميرسد؛ زيرا مفهوم و محتواي بسم اللَّه نشان ميدهد كه براي ابتدا و آغاز هر سوره است. در حقيقت اين جمود و تعصب شديد است كه ما بخواهيم براي ايستادن روي حرف خود هر احتمالي را مطرح كنيم و آيهاي همچون بسم اللَّه را كه مضمونش فرياد ميزند سرآغازي است براي بحثهاي بعد از آن، آيهاي مستقل و بريده از ما قبل بعد بپنداريم.[11] در تفسير قرطبي از امام صادقعليه السلام نقل شده كه "بسم اللَّه تاج سورهها است". تنها در سورهي برائت بسم اللَّه نيآمده است و اين به گفتهي حضرت عليعليه السلام به خاطر آن است كه بسم اللَّه كلمهي امان دادن و رحمت است و برائت و اعلام تنفر و دشمني با كفار و مشركين، با رحم سازگار نيست. 4) صفت رحمان اشاره به رحمت عام خداست كه شامل دوست و دشمن، مؤمن و كافر و نيكوكار و بدكار ميباشد؛ زيرا ميدانيم "باران رحمت بيحسابش همه را رسيده و خوان نعمت بيدريغش همه جا كشيده" همهي بندگان از مواهب گوناگون حيات بهرهمندند و روزي خويش را از سفرهي گستردهي نعمتهاي بيپايانش بهره ميگيرند، اين همان رحمت عام او است كه پهنهي هستي را در برگرفته و همهگان در درياي آن غوطهورند. رحيم اشاره به رحمت خاص پروردگار است كه ويژهي بندگان مطيع و صالح و فرمانبردار است؛ زيرا آنها به حكم ايمان و عمل صالح، شايستگي اين را يافتهاند كه رحمت و بخشش و احسان خاصّي كه آلودگان از آن سهمي ندارند. بهرهمند گردند.[12] منابع 1ـ تفسير نمونه، آيت اللَّه مكارم شيرازي، ج 1، ص 22 ـ 17. 2ـ تفسير نور، محسن قرائتي، (تهران: انتشارات دارالكتب الاسلاميه) (قم: انتشارات مؤسسه در راه حق، چاپ دوّم). ج 1، ص 15 - 14. 3ـ تفسير كبير، محمدبن عمر فخر رازي، (مصر، قاهره: انتشارات عبدالرحمن محمد). ج 1، ص 197 ـ 195 4ـ تفسير المنار، شيخ محمد عبده، (مصر: انتشارات دارالمنار، چاپ: چهارم). ج 1، ص 39 5ـ تفسير قرطبي، عبدالله محمدبن احمد انصاري قرطبي، (انتشارات دارالكتب المصريه ـ چاپ سوم). ج 1،ص108، ـ تفسير روحالمعاني، سيدمحمود آلوسي بغدادي، (بيروت: انتشارات ادارالطباية المنيرية). ج 1، ص 33، 6ـ تفسير سوره حمد، امام خميني، (قم: انتشارات آزادي). ص 10 ـ 6 پی نوشتها: [1] . سورهي هود، آيهي 41. [2] . سورهي نمل، آيهي 30. [3] . محسن قرائتي، تفسير نور، )قم، انتشارات مؤسسه در راه حق چاپ دوم(، ج 1، ص 13. [4] . همان. ج 1، ص 14 ـ 13. [5] . سورهي علق، آيهي 1. [6] . آيتا... مكارم شيرازي و همكاران تفسير نمونه. دارالاسلاميه چاپ بيست هشتم، پاييز (1371)، ج 1، ص 15. [7] . آيتا... مكارم شيرازي و همكاران تفسير نمونه، )تهران: انتشارات الاسلاميه، چاپ 28، پاييز 1371) ج 1، ص 17. [8] . محسن قرائتي، تفسير نور، )قم، انتشارات مؤسسه در راه حق چاپ دوم(، ج 1، ص 15 ـ 14. [9] . آيتا... مكارم شيرازي و همكاران تفسير نمونه، )تهران: انتشارات الاسلاميه، چاپ 28، پاييز 1371) ج 1، ص 18 ـ 17. [10] . محمدبن عمر فخر رازي، تفسير كبير )مصر، قاهره انتشارات عبدالرحمن محمّد( ج 1، ص 197 ـ 195. [11] . همان ج 1، ص 19 ـ 18. [12] . تفسير نمونه، ج 1، ص 22. اندیشه قم |
|||
|
|
۲۰:۱۶, ۱۵/اسفند/۹۰
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
|
چرا همه خطابهای قرآن مردانه است؟ در فرهنگ محاوره، کلمه مردم به مردان اختصاص ندارد؛ گاه از کلمه مردان، گاه زنان و گاه از کلمه مردم استفاده میکنند. مردم به معنی همه افراد جامعه، اعم از زن و مرد است. اگر از کلمه مردان استفاده شود، در مقابل زنان قرار دارد و اگر کلمه زنان به کار رود، در مقابل مردان است. در همه جای جهان به محاوره چنین میگویند: مردم انقلاب کردند؛ مردم مبارزه کردند و …، پس وقتی از کلمه مردم استفاده میشود، به مردان اختصاص ندارد. قرآن کریم هم سه گونه سخن میگوید: گاهی خطاب با عموم جامعه است و از عبادت «الذین» و «المومنون» استفاده میکند؛ گاهی با کلمه «رجال» وظیفه احتصاصی مردها را ذکر میکند؛ گاهی هم با عبارت «نساء»، وظیفه اختصاصی زنها را بیان میکند. فرهنگ محاوره فرهنگ مردم است؛ نه مردان. قرآن کریم نیز بر همین اساس سخن میگوید و مریم علیهاالسلام و آسیه را نمونه «مردم خوب» معرفی میکند: “وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِّلَّذِینَ آمَنُوا اِمْرَأَةَ فِرْعَوْنَ “۱. زن نوح و لوط را هم نمونه «مردم بد» میخواند: “ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِّلَّذِینَ کَفَرُوا اِمْرَأَةَ نُوحٍ وَاِمْرَأَةَ لُوطٍ “.۲ ائمه علیهمالسلام نمونه مردم خوب هستند و همه افراد جامعه، زن و مرد، باید به آنها اقتدا کنند. حضرت فاطمه سلاماللهعلیها نیز نمونه مردم خوب است؛ نه نمونه زنان خوب. خداوند در آیه پیش گفته، زن فرعون و مریم علیهماالسلام را نمونه زنان خوب معرفی نکرد، بلکه فرمود: «مریم و آسیه نمونه “مردم خوب” هستند». حاصل آن که انسان خوب (زن یا مرد) الگوی انسانهای دیگر است. خداوند در سوره مبارکه نحل میفرماید: “عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَکَرٍ أَوْ أُنثَى وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاةً طَیِّبَةً “۳ ؛ ما به هر کس، زن یا مرد که با عقیده سالم، کارهای صالح انجام داد، حیات طیبه عطا میکنیم. در آیات پایانی سوره آل عمران آمده است: “َجَابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ أَنِّی لاَ أُضِیعُ عَمَلَ عَامِلٍ مِّنکُم مِّن ذَکَرٍ أَوْ أُنثَى بَعْضُکُم مِّن بَعْضٍ “۴ ؛ اگر کسی، زن یا مرد، مومن باشد و عمل صالح انجام دهد، اجر او را ضایع نمیکنیم. در سوره مبارکه احزاب نیز مردان و زنان را کنار هم ذکر میکند؛ “الْمُسْلِمِینَ وَالْمُسْلِمَاتِ وَالْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَالْقَانِتِینَ وَالْقَانِتَاتِ …”۵ ، بنابراین، خطابهای قرآنی مردانه نیست، بلکه با مردم است. نسیم اندیشه، دفتر اول، آیت الله جوادی آملی تنظیم : گروه دین و اندیشه تبیان ۱- تحریم، ۱۱ ۲- تحریم، ۱۰ ۳- نحل، ۹۷ ۴- آل عمران، ۱۹۵ ۵- احزاب، ۳۵ |
|||
|
|
۱۴:۰۰, ۱۶/اسفند/۹۰
شماره ارسال: #10
|
|||
|
|||
|
ایا سوگندهاي خداوند در قرآن حکيمانه است؟
خداي متعال در كتاب خويش براي تبيين و تفهيم معارف قرآني از شيوه ها و روشهاي گوناگون استفاده كرده است. مثل اين كه يك مطلب را هم در قالب استدلال و برهان دقيق آورده و همان مطلب سنگين را در جاي ديگر در شكل مثل و تمثيل آورده است. سرّ استفاده از روشهاي گوناگون در دعوت و تعليم، آن است كه انسان ها گرچه از فرهنگ مشترك فطري برخوردارند، ليكن در هوشمندي و مراتب فهم يكسان نيستند.[1] از اين رو، لازم است كتاب جهان شمول الهي، معارف فطري را با روشهاي متفاوت و در سطح گوناگون تبيين كند. چنانكه توحيد را گاهي در چهرة «برهان تمانع» عرضه مي كند؛ برهاني كه حكيمان و متكلمان، آن را به عنوان پيام وزين و سنگين تلقي مي كنند و در فهم كيفيت تقرير تلازم مقدم و تالي و بطلان تالي آن قياس اختلاف دارند و گاهي در لباس مثلي ساده كه هر اُمّي درس ناخوانده اي توان فهم آن را دارد.[2] در وبلاگ چو آفتاب مي از شرق پياله برآيد،مطالبي (شبهاتي) آمده است كه مضمون و خلاصه آن به منظور پاسخگويي به صورت دو سؤال مجزا ذكر مي گردد. 1. قسم را در جايي بكار مي گيرند كه شخص براي گفتة خويش برهان و دليل نداشته باشد، پس خدا آيا بر گفته هاي خويش دليل ندارد كه از قسم استفاده كرده است؟ 2. قسم را همواره به چيزي كه مورد احترام و قابل ارزش نزد دو طرف باشد ياد مي کنند،در حالي که آنچه خدا به آنها قسم خورده اين طور نيست. چرا كه به زيتون و انجير و اسباني كه نفسشان به شماره در آمده است قسم ياد كرده است. در اين نوشتار سعي بر آن است كه براي هر قسمت جواب كافي و مقتضي داده شود كه ذيلاً تقديم مي گردد. يكي از فنون بيان، كه مورد استفاده قرآن در تبيين معارف قرار گرفته است قسم و سوگند مي باشد. قسم و سوگند عبارت است از: ايجاد ربط خاصي بين خبر و يا انشاء و بين چيز ديگري كه داراي شرافت و منزلت است، به طوري كه بر حسب اين قرارداد، بطلان و دروغ بودن انشاء يا خبر مستلزم بطلان آن چيز باشد، و چون آن چيز در نظر صاحب قرارداد و داراي مكانت و احترام ويژه اي است و هيچگاه راضي به اهانت به آن نيست از اين جهت فهميده مي شود كه در خبري كه داده راستگو است، و در تصميمي كه گرفته پايدار است، پس قسم در اينگونه امور تأكيد شديد مي باشد.[3] 1. علت قسم خوردن خدا براي جواب در ابتدا بعضي كاركردهاي قسم را مي آوريم الف)قسم براي تأكيد شديد مضمون هر مطلبي است كه به خاطر آن آمده است.[4] ب) از قسم عظمت و شرافت چيزي كه به آن قسم ياد شده فهميده مي شود.[5] ج) قسم از شخص حكيم مي تواند نشان دهندة استدلال و برهان ضمني بر آن چه قسم براي آن ياد شده باشد.[6] كه توضيح اين قسمت بعداً به صورت مستدل خواهد آمد. د) از آنجا كه قسم يكي از فنون بياني مي باشد، هر جا اقتضاي استفاده قسم را داشته باشد از قسم استفاده مي شود. هر چند بر آن مطلب دليل ديگر هم وجود داشته باشد. توجه به كاركردهاي قسم به خوبي روشن مي شود كه قسم در مقابل استدلال و برهان و منطق نيست،بلكه شيوه اي براي بيان و رساندن مطلب است هر چند بر آن مطلب دليل منطقي ديگري هم وجود داشته باشد. اما در قرآن براي ارائة يك مطلب هم از شيوة استدلال و برهان استفاده شده است و هم از طريقة تمثيل و تشبيه و هم از مسلك و روش سوگند براي همان مطلب كمك گرفته شده است. به عنوان مثال خداي متعال در مورد معاد و عذاب و ثواب آخرت» از هر شيوه و روشي استفاده كرده است در سورة «مرسلات» بعد از پنج قسم مي فرمايد: «انا توعدون لواقع؛ به طور قطع آنچه وعده داده شده ايد، قطعاً واقع شونده است.» در سورة روم آية 50، همين مطلب را در قالب تشبيه و تمثيل ارائه مي كند، مي فرمايد: پس به آثار رحمت الهي بنگر كه چگونه زمين را بعد از مرگش زنده مي كند. تحقيقاً (همان زنده كنندة زمين) زنده كنندةمردگان (هم) هست و او بر هر چيزي تواناست. منكرين معاد شبهاتي را مطرح مي كنند كه در قرآن به طور استدلالي اين شبهات جواب داده مي شود كه موجب ثبوت مسئله معاد مي شود. شبهات و جواب هاي قرآني آنها، به علت طولاني بودن فقط آدرس آنها را بيان مي كنيم.[7] كاركردهاي قسم به عنوان شيوه اي براي رساندن مطلب از يک سو، و استفادة قرآن از قسم با وجود مستدل و برهاني بودن مطالب قسم از عرفي همگي به خوبي روشن مي كنند كه قسم هاي قرآني نشانةبي منطقي نيست. 2. چرا خدا به امور بي اهميت قسم ياد كرده است؟ براي جواب به اين پرسش با نگاهي به تعريف قسم (که ذکر شد) امور زير روشن مي شود: الف) آنچه به آن قسم مي خورند لازم است نزد قسم خورنده با اهميت باشد. يعني مخاطب قسم از آنجا كه مي داند، قسم خورنده اهميت و احترام ويژه اي بر آنچه به آن قسم خورده قائل است نتيجتاً به صدق گفتار او نسبت به مضمون خبر پي مي برد. مثل اينكه كسي به جان خودش يا به جان بچه اش قسم ياد مي كند و هر چند كه جان او يا بچه او نزد مخاطب از چندان اهميتي برخوردار نباشد، منتهي همينكه مخاطب مي داند اين دو امر نزد آن شخص مورد احترام است قسم او را قبول مي كند. ب) از قسم حكيم پي به عظمت آنچه به آن قسم ياد مي كند مي بريم. اگر قسم خورنده، حكيم باشد، خدايي كه خالق همة اشياء هست و در عمل به عهد و پيمان خود هميشه وفادار هست از اين قسم دو نتيجه مي گيريم. 1. عظمت و ارزش آن شيء بر ما روشن مي شود هر چند به ارزش آن پي نبريم. 2. روشن مي شود كه حكمتي در آن شيء نهفته است كه خدا در جاي بخصوصي به آن قسم خورده نه به چيز ارزشمند ديگر. حكمت قسم هاي خدا چيست؟ خدا در قسم هاي خود علاوه بر نشان دادن اهميت آنها و علاوه بر تأكيدي كه از اين طريق بر وقوع خبر مي شود قسم هاي خود را طوري انتخاب كرده و آورده است كه خود آنها حجت و دليل بر ثبوت خبر و جواب قسم نيز باشند. براي توضيح مطلب فوق مثالي را از يكي از سوره ها مي آوريم. خدا در آيات ششگانه اول سورة مرسلات به فرشتگاني كه مسئول تدبير امور و آورندة حلال و حرام و... هستند قسم مي خورد كه، تدبير اينگونة امور نشان تكليف از جانب خدا است و تكليف نيز جز با حتمي بودن روز جزاء و معاد معني ندارد. يعني وجود چنين فرشتگاني خود دليل وقوع معاد است كه، وقوع معاد در اين آيات به عنوان جواب قسم آمده است.[8] تا اينجا روشن شد كه قسم هاي خدا حكيمانه مي باشد. اما در شبهة مطرح شده 3 قسم از قسم هاي قرآن به عنوان اشياءبي اهيمت آمده است. الف) انجير و زيتون كه در سورة تين واقع شده است. ب) اسباني كه نفسهايشان به شماره در آمده است كه در سورة عاديات واقع شده اند. كه هر يك به طور جدا مورد بررسي قرار مي گيرد. الف) سورة تين بنابر آنچه گفتيم: اولاً: قسم هاي واقع شده در اين سوره براي تأكيد مضمون خبر آمده اند. ثانياً: اين قسم ها علت براي جواب و خبري كه براي قسم آورده شده نيز مي باشند. توضيح اينكه^ منظور از تين و زيتون دو امر مي تواند باشد. 1. انجير و زيتون كه دو ميوة معروف مي باشند.[9] 2. منظور از «تين» كوهستاني است كه دمشق بر بلندي آن قرار دارد،و منظور از زيتون كوهستاني است كه بيت المقدس بر بالاي يكي از كوه هايش بنا شده است. و اطلاق نام دو ميوه بر اين دو مكان شايد به اين خاطر بوده كه اين دو ميوه در اين دو منطقه مي رويد، و سوگند به اين دو منطقه هم شايد به خاطر اين بوده كه عدة بسياري از انبياء در اين دو منطقه مبعوث شده اند.[10] و خلاصةجواب قسم اين است كه انسان از دو كشش برخوردار است. نيرويي كه او را به طرف خدا مي برد و نيرويي كه مي تواند او را به پايين ترين درجات پستي بكشاند.»[11] با توجه به هر يك از دو معني كه براي «تين و زيتون» ارائه داديم، در هر دو معني اين قسم علتي براي جواب در خود پنهان داشته است. 1. «تين و زيتون» طبق اين معني جزو خوراكي ها مي باشند. كه اين دو نمونه اي از آنها به شمار مي آيند. خلق خوردني ها به خاطر نيازي است كه در انسان ها وجود دارد و اين نشان دهندة قوة حيواني خوردن و آشاميدن در انسان ها به شمار مي رود. پس روشن شد كه وجود «تين و زيتون» خوردني دليل بر وجود قوة حيواني در وجود انسان مي باشد. از طرفي قسم به «طور سينين» به عنوان كوهي كه حضرت موسي ـ عليه السّلام ـ در آنجا با خدا تكلم كرد و همچنين قسم به «هذا البلد الامين» كه مكة معظمه مي باشد، نشاني از وجود جنبة معنوي در انسان مي باشد. چون تبلور معنويت و ارتباط معنوي انسان با خدا را در اين دو مكان به نمايش مي گذارد. كه جز با وجود اين جنبه در نهاد آدمي معني ديگري نمي تواند داشته باشد. اين دو جنبه (حيواني و معنوي و متعالي) در وجود انسان خود دليل محكمي بر وجود دو كشش در نهاد انسان ها مي باشد. 2. در صورت اينكه منظور از «تين و زيتون» دو مكان مذكور باشد،در اين صورت با توجه به اينكه بسياري از پيغمبران الهي در اين دو مكان شريف مبعوث شده اند قسم هاي چهارگانه همگي به ياد اورندة بعثت انبياء ـ عليهم السّلام ـ مي باشند و بعثت و فرستادن فردي از طرف خدا براي هدايت انسان و جلوگيري او از افتادن در سياه چال هلاكت و رساندن او به درجات بالاي ملكوت جز با وجود دو جنبةروحي حيواني ومتعالي سازگاري ندارد. و مي رساند كه در وجود اين موجود خاكي دو جنبه و دو كشش مي باشد كه انبياء ـ عليهم السّلام ـ براي تقويت كشش متعالي و رساندن او به درجات عالي از طرف خداي عالم به سوي عالميان فرستاده شده اند. ب) سورة عاديات اول در سورة عاديات چندين قسم آمده است كه همگي راجع به اسبان سربازان و همينطور به مجاهدين در جنگ عليه دشمنان دين است.[12] اين قسم ها علاوه از تأكيد مضمون خبر و رساندن ارزش والاي مجاهدين راه خدا همانطور كه قبلاً تقدير شده است حجت و دليلي بر مضمون جواب قسم و خبر نيز مي باشند. توضيح اينكه خلاصه و مضمون جواب قسم ها اين است كه: انسان داراي نفس اماره اي هستند كه آنها را مي كشاند به اينكه منافع را به طرف خود جلب كنند و او دلدادة لذائذ دنيوي است و موجودي است كه در مقابل دين خدا مي ايستد.[13] اين از يك طرف. از طرفي مضمون قسم ها هم گفتيم كه دلالت مي كنند بر مدح مجاهدين در راه خدا كه از دين حمايت مي كنند و وجود و لزوم حامي دين و مجاهدي كه به خاطر دين جنگ كند خود دليل بر وجود جنبةسركشي در انسان دلالت دارد و حجتي بر وجود آن است كه در واقع حجت بر جواب قسم مي شود. 1. قسم ياد كردن به خاطر نبود منطق نيست بلكه قسم جز فنون بيان است و در قرآن به آنچه قسم ياد شده هم در مضمون آنچه با آن قسم ياد شده و هم در ديگر آيات قرآن دلايل زيادي بر مضمون خبر و جواب قسم مي باشد. 2. چيزهايي كه خدا به آنها قسم ياد كرده نشان از ارزش واهميت آنها دارد. و آنچه در قسم لازم است اين است كه نزد قسم خورنده ارزشمند باشد. هر چند بر ما معلوم نباشد. علاوه بر اين آنچه خدا به آنها قسم خورده علاوه بر تأكيد مضمون خبر و نشان دادن ارزش آنها، دليل و برهاني بر مضمون خبر نيز هستند. پی نوشتها: [1] . تفسير تسنيم،آيت الله جوادي آملي، مؤسسه اسرا، چاپ سوم، ارديبهشت 81، ج 1، ص 39 الي 42. [2] . همان. [3] . ر. ك: ترجمه تفسير الميزان، ج 6، ص 301 و 302. [4] . ترجمة تفسير الميزان، علامه طباطبايي، (رحمة الله علیه) ، مترجم:سيد محمد باقر موسوي، دفتر انتشارات اسلامي، چاپ 11، تابستان 78، ج 6، ص 302. [5] . ترجمة تفسير الميزان، همان، ج 20،ص 237. [6] . ترجمة تفسير الميزان، همان، ج 20، ص 237. [7] . ر. ك: آموزش عقايد،آيت الله مصباح يزدي، سازمان تبليغات اسلامي، چاپ 14، تابستان 75، ج 3، ص 151 الي 159. [8] . ر. ك: ترجمه تفسير الميزان، ج 20، ص 237. [9] . ر. ك: ترجمة تفسير الميزان، ج 20، ص 538 و ر. ك: الاقسام،آيت الله سبحاني، مؤسسه امام صادق ـ عليه السّلام ـ ، چاپ اول، ص 177 و 178. [10] . همان. [11] . ر. ك: ترجمة تفسير الميزان، ج 20، ص 540 الي 544 و ر. ك:الاقسام، آيت الله سبحاني، ص 182 و 181. [12] . ر. ك: ترجمة تفسير الميزان، ج 20، ص 588 الي 590 و ر. ك:الاقسام، ص 185 و 186. [13] . ر. ك: ترجمة تفسير الميزان، ج 20، ص 590 الي 592 و ر. ك: الاقسام، ص 185 الي 189. andisheqom.com |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |








![[تصویر: Quran.jpg]](http://www.dialogue-international.org/wp-content/themes/mimbo2.1/images/Quran.jpg)
