کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 23 رای - 3.61 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
بررسی جریانات کلی هالیوود
۱۶:۰۷, ۱۸/دی/۸۹ (آخرین ویرایش ارسال: ۲/فروردین/۹۱ ۱۷:۴۳ توسط Admirer.)
شماره ارسال: #1
آواتار
سلام دوستان
مطلب به نظرم جالب و خواندنی بود گفتم شاید شما هم مثل من استفاده کنید

ایثار و هالیوود-برداشت نمادین هالیوود از عاشورا

نوشته شده توسط: سعید عدالتی نوع مطلب :حربه های یهود ،سینما و صهیونیسم ،



«فرانسیس فوکویاما» کتاب پایان تاریخ خود را در سه کنفرانس جهانی تورنتو، واشنگتن و اورشلیم ارائه کرد.
فوکویاما در کنفرانس اورشلیم با عنوان «بازشناسی هویّت شیعه» می‌گوید: شیعه، پرنده‌ای است که افق پروازش خیلی بالاتر از تیرهای ماست. پرنده‌ای که دو بال دارد: یک بال سبز و یک بال سرخ.
عاشورا و حماسه پر شکوه آن پدیده‌ای است که همواره رمز و راز نیروی پنهان و آشکار شیعیان و آزادی خواهان بوده است. قدرت این رمز و راز آن چنان است که دشمنان اسلام را همیشه در حیرت و شگفتی و سردرگمی فرو برده است. از همین رو، دشمنان، به ویژه صهیونیسم جهانی بر آنند تا با شبیه‌سازی و بهره‌گیری از این واقعه، برای دنیای پوشالی و خیالی خود، جلوه‌های مقدّس و آسمانی بیافرینند. برای مثال، در سه کنفرانس جهانی تورنتو، واشینگتن و اورشلیم، «فرانسیس فوکویاما» کتاب پایان تاریخ خود را ارائه کرد. این کتاب در برابر کتاب برخورد تمدّن‌ها اثر «ساموئل هانتینگتون» است. فوکویاما مدّعی است که خرده تمدن‌ها و فرهنگ‌های جزئی به دست فرهنگ غالب بلعیده می‌شوند و رسانه‌ها، دنیا را به سمت دهکدة واحد پیش می‌برند و به ناچار دنیا درگیر جنگی خانمان‌سوز خواهد شد. بنابراین، برای پیش‌گیری از این جنگ باید یکی را به عنوان کدخدایی بپذیریم و در ادامه ثابت می‌کند که کدخدا، امریکا است.
فوکویاما می‌گوید: این نبرد حتمی است، ولی برنده آن غرب نخواهد بود و او با اسناد و مدارک ثابت می‌کند که برندة نبردِ آخرالزّمان، شیعیان هستند.

فوکویاما در کنفرانس اورشلیم با عنوان «بازشناسی هویّت شیعه» می‌گوید:
شیعه، پرنده‌ای است که افق پروازش خیلی بالاتر از تیرهای ماست. پرنده‌ای که دو بال دارد: یک بال سبز و یک بال سرخ.
او بال سبز این پرنده را مهدویّت و عدالت خواهی و بال سرخ را شهادت‌طلبی که ریشه در کربلا دارد و شیعه را فنا ناپذیر کرده است، معرفی می‌کند.
فوکویاما معتقد است شیعه بُعد سومی هم دارد که اهمیّتش بسیار است. او می‌گوید:
این پرنده، زرهی به نام ولایت پذیری به تن دارد و قدرتش با شهادت دو چندان می‌شود. شیعه، عنصری است که هر چه او را از بین می‌برند، بیشتر می‌شود.وی جنگ عراق و ایران را مثال می‌زند و می‌گوید:
این‌ها فاو را تسخیر کرده‌اند، می‌روند کربلا را هم بگیرند و این، یعنی فتح قدس، اگر کربلا را بگیرند، اینجا را هم قطعاً می‌گیرند.
او برای دفع این خطر پیشنهاد می‌کند با امتیاز دادن به ایران، جنگ را متوقّف کنید.
فوکویاما، مهندسی معکوسی را برای شیعه و مهندسی صحیحی را برای خودشان طراحی می‌کند و می‌نویسد:
مهندسی معکوس برای شیعیان این است که ابتدا ولایت فقیه را خط بزنید. تا این را خط نزنید، نمی‌توانید به ساحت قدسی کربلا و مهدویّت تجاوز کنید{این قسمت را که خواندم دقیقاً یاد فتنه سال قبل و وقایع روز عاشورا و 9 دی اقتادم!}... برای پیروزی بر یک ملّت باید میل مردم را تغییر داد... ابتدا ولایت فقیه را خط بزنید، در گام بعد، شهادت طلبی این‌ها را به رفاه‌طلبی تبدیل کنید.{اشرافی گری و نظام سرمایه داری از چه زمانی پس از انقلاب اولین بار در بدنه ی مدیریتی نظام وارد شد؟} اگر این دو تا را خط زدید، خود به خود اندیشه‌های امام زمانی از جامعة شیعه رخت می‌بندد...
شما بیایید برای غرب هم امام زمان و کربلا و ولی فقیه بتراشید.
فوکویاما برای این کار، مکتب جدیدی به نام اونجلیس عرضه کرد. مکتبی که قدمتش به 1987 میلادی بر می‌گردد. طرفداران این مکتب معتقدند عیسای ناصری خواهد آمد. فوکویاما به آن‌ها توصیه می‌کند در فیلم‌هایشان هر چه را شیعیان دربارة امام زمان می‌‌گویند، بر شخصیّت عیسای ناصری تطبیق بدهند. بر اساس دستور فوکویاما، فیلم‌هایی بر اساس مدل «روایت فتح» شهید آوینی، ساخته شد؛ با همان اسلوب متن و با به کارگیری مؤلّفه‌های احساسی برنامه‌های شهید آوینی، با همان تیپ‌ها و همان دیالوگ‌ها که شهید آوینی‌ می‌گفت.
فیلم نجات سرباز رایان با محتوای تجلیل از مادر سه شهید؛ فیلم نبرد پرل هاربر با محتوای جنگ جنگ تا رفع فتنه‌ در عالم؛ فیلم زمانی سرباز بودیم با تئوری بازسازی کربلا و بر اساس الگوی عملیّات کربلای 5؛ فیلم سقوط شاهین سیاه، بازسازی صحنةکربلاو...
نکته:
در تمامی این فیلم‌ها، بر اساس نظریة فوکویاما، امام حسین(علیه السلام) و کربلا، یک طرف و سوی دیگر، شمر است. لباس هم بر اساس الگوی شیعی انتخاب شده است. لباس سربازان امریکایی، سبز رنگ و لباس سربازان مقابل، قرمز است ؛ آن هم به دلیل تقدّس این رنگ در آرمان‌های شیعی.
ماهنامه موعود شماره72
منبع: عملیات روانی

برچسب ها: هالیوود ، سینمای صهیونیسم ،

ید الله فوق ایدیهم
الهم عجل لولیک الفرج و جعلنا من خیر انصاره

امضای علی 110
پرستش به عبادت نیست، به اطاعت است!!!!
از که اطاعت می کنیم؟!
همو معبود ماست!!

امام زمان علیه السلام:
ظهور ما به تأخیر نیفتاده مگر به سبب اعمال ناپسندی که از ایشان (شیعیان) سر می‌زند و خبر آنها به ما می‌رسد.

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: فرهاد ، یکدوست ، EMPERATOR ، MAHDI59 ، Seyed Mohsen ، سیماباروتیان ، saeed jalali ، مسافر ، mohamad ، بیداری اندیشه ، جوینده حق ، Amir ، hamed ، سرود پیروزی ، nooromahdi ، ساجد ، freewish ، zarati313 ، Amirsaeed ، خاک ، armin313
۱۵:۲۹, ۲۲/دی/۸۹ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۴/بهمن/۹۰ ۱۷:۰۰ توسط Admirer.)
شماره ارسال: #2
آواتار
سلام

در ضمن اکثر کارگردان های بزرگ هالیوود یهودی هستند:
نقل قول: در فهرست كارگردانان یهودی با اسامی مشهور مواجه می شویم كه برخی از آنها تهیه كنندهٔ آثار خود نیز محسوب می شوند؛ اریك فون اشتروهایم، ژوزف فون اشترنبرگ، ارنست لوبیچ، استنلی كوبریك، ماكس افولس، دیوید كروننبرگ، فریتس لانگ، ویلیام شاتنر، رومن پولانسكی، سیدنی لومت، بیلی وایلدر، استیون اسپیلبرگ، وودی آلن، سیدنی پولاك، راب راینر، كلودللوتش، ژان لوك گدارد، مل بروكس، پیتر باگرانوویچ، ساموئل گلدوین، اندی اكرمن، مایك نیكولز، تیم برتون، ران سیلور، تونی راندال و…

امضای mohamad
[تصویر: abbasalef.jpg]
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: علی 110 ، Amir ، jackmole
۲۰:۵۷, ۱۹/بهمن/۸۹ (آخرین ویرایش ارسال: ۲/فروردین/۹۱ ۱۷:۱۴ توسط Admirer.)
شماره ارسال: #3
آواتار
هم جنس بازی در هالیوود :

روزنامه يواس‌اي‌تودي در گزارشي به نقد و بررسي فيلم‌ها و سريال‌هاي ساخته شده در هاليوود پرداخته و تاكيد مي‌كند، برخورد صميمانه با همجنس‌بازان و روابط همجنس‌بازي در هاليوود و تلويزيون آمريكا در حال افزايش است.

آمريكا با كمك رسانه‌هاي تحت كنترل خود فرهنگ زندگي آمريكايي و تغييراتي را كه مي خواهند در فرهنگ مردم جهان ايجاد می كنند.

*هاليوود خانواده‌هاي همجنس‌باز را همانند ديگر خانواده‌هاي عادي نشان مي‌دهد

روزنامه يواس‌اي تودي در آغاز گزارش خود، همجنس‌بازي را موضوعي سرگرم كننده و جنجال‌آميز خوانده و مي‌نويسد: ازدواج همجنس‌بازان در حالي صورت مي‌گيرد كه سياست‌مداران هنوز در حال كشمكش و دادگاه‌ها نيز در حال بررسي آن هستند.

هاليوود كه طبق سنت گذشته خود همجنس‌بازان را افرادي بي‌چاره‏َ‏، غيرعادي و فاجعه‌آميز به تصوير مي‌كشيد اكنون فيلم‌ها و برنامه‌هايي مانند "بچه‌ها خوب هستند "، "خانواده‌ مدرن " را در شبكه "اي بي سي " و "خوشحالي " را در شبكه "فاكس " پخش مي‌كند كه همجنس‌بازي و خانواده‌هاي همجنس‌باز را همانند ديگر خانواده‌ها، عادي، معمولي و بدون هيچ‌مشكلي نشان مي‌دهد.

"ديويد هازليپ "، مؤسس "كويرتي "، مجله اينترنتي كه اخبار و شيوه زندگي همجنس‌بازان را پوشش مي‌دهد اعلام كرد: "اين اشخاص نقش‌هاي اصلي فيلم‌نامه‌ها را ايفا كرده و هر روز يك سري اعمال، شخصيت‌ اصلي آنها را شكل مي‌دهد. " وي در ادامه افزود: "نويسندگان اين فيلم‌نامه‌ها به‌دنبال آن هستند دوره‌ جديدي را در عرصه همجنس‌بازي به‌وجود آورند و طولي نمي‌كشد كه همجنس‌بازي به‌عنوان نكته اصلي در فيلم‌نامه‌ها مورد استفاده قرار مي‌گيرد. "

*افزايش توصيف‌هاي مثبت از خانواده‌ همجنس‌باز در هاليوود

يواس‌اي تودي با پرسيدن اين سوالات كه چه اتفاقي در حال رخ دادن است؟ آيا هاليوود از تاريخ تبعيت مي‌كند، يا بالعكس تاريخ از هاليوود؟ مي‌افزايد: "جرت بريوس "، رئيس اتحاديه زنان و مردان همجنس‌باز عليه بي‌آبرويي، گفت: "توصيف‌هاي مثبت از خانواده‌ همجنس‌باز در حال افزايش است و اين يك تصادف نيست. اين‌گونه داستان‌ها متقاضيان زيادي دارند اما در اين‌حال باعث عصبانيت بسياري نيز مي‌شود ولي همجنس‌بازان آن را تفريح مناسبي براي خود مي‌دانند و همچنين هاليوود نيز از اين امر به نفع خود بهره‌برداري مي‌كند. هاليوود سعي بر آن دارد از بين افراد همجنس‌باز، تغيير جنسيت داده و دوجنسيتي داستان‌هايي در مورد همجنس‌بازي تهيه كند و نيز به‌دنبال آن است كه جايگاهي براي تمام تصورات آمريكايي‌ها پيدا كند. "

*همجنس‌بازان ادعا دارند كه مي‌خواهيم جزئي از طبيعت باشيم

بر اساس اين گزارش، "بچه‌ها خوب هستند " فيلمي با درون‌مايه طنز و هيجان‌انگيز است كه با بازي "آنته بنينگ " و "جوليان مور " كه به‌عنوان يك زوج ايفاي نقش مي‌كنند، اين دو زن دو فرزند نوجوان دارند كه به‌طور اشتراكي براي هر دوي آنها به‌اصطلاح مادر محسوب مي‌شوند!! "هاوارد برگمن "، مسئول تبليغات هاليوود كه خود را به‌عنوان "پيشكسوت همجنس‌بازي " معرفي مي كند مي‌گويد "اين فيلم كاملا در مورد همجنس‌بازي است. همجنس‌بازان ادعا دارند كه مي‌خواهيم جزئي از طبيعت باشيم. "

*تلاش هاليوود براي پايين آوردن حساسيت‌ها در مورد همجنس‌بازي

"بريان فيسچر "، مدير تحليل و بررسي جامعه خانواده آمريكا، و يكي از مدافعان طرح هشت و قانون ممنوعيت ازدواج همجنس‌بازان در كاليفرنيا است، اظهار داشت: "پايين آوردن حساسيت‌هاي مردمي باعث مي‌شود كه بسياري از مشكلات با رفتار همجنس‌بازان در هم آميخته شود و هاليوود تمام تلاش خود را مي‌كند كه ذهن بينندگان را آماده كند. براساس آنچه كه ما در پرده‌هاي سينما مي‌بينيم به اين صورت نتيجه‌گيري مي‌كند: وقتي‌كه ازدواج دو همجنس‌باز را تحت يك گزارش ويژه خبري به نمايش مي‌گذارند و به‌طور زنده از طريق رسانه‌ها پخش مي‌شود اين يك گام مثبتي براي پيشرفت به شمار مي‌رود در صورتي‌كه هاليوود تلاش مي‌كند فيلم‌هايي را به تصوير بكشد كه در آنها خلاقيت و حيله‌گري‌هايي به كار رفته كه اين امر باعث عقب‌نشيني ما مي‌گردد. هاليوود در اين صورتي موفق مي‌شود كه واقعيت‌ها را به تصوير بكشد.

فيلم‌سازان تلاش مي‌كنند كه زندگي يك خانواده همجنس‌باز را عادي به نمايش بگذارند و برنامه‌هاي تلويزيوني خود را با جزئيات كامل در اختيار بينندگان قرار دهند و بگويند واقعيت آن چيزي است كه در حال ديدن آن هستيد. "

*هاليوود در صدد نشان دادن اين موضوع كه همجنس‌باز با افراد عادي تفاوت چنداني ندارد

فيلم "شير " در مورد "هاروي ميلك "، سياست‌مدار همجنس‌باز سانفرانسيسكو است كه به قتل رسيد، "داستين لانس بلك "، نويسنده و كارگردان اين فيلم كه جايزه اسكار بهترين فيلم‌نامه را نيز برد گفت: "اين فيلم نشان‌دهنده شيوه زندگي خانواده‌هاي ما است؛ تلاش‌هاي زيادي كرده‌ايم كه خانواده همجنس‌بازان را به‌طور كامل معرفي كنيم و نشان دهيم زندگي افراد همجنس‌باز با افراد عادي تفاوت چنداني ندارد. در فيلم‌هاي گذشته مانند فيلم شير و بسياري از فيلم‌هاي ساخته شده در مورد همجنس‌بازي، شخصيت اصلي فيلم مي‌ميرد ولي در فيلم‌هاي حاضر اين‌گونه نيست. "

فيلم Kids به‌عنوان سينماي خانگي در جذب تماشاگر نسبتاً موفق بود به‌طوري‌كه در زمان اكران اين فيلم در تابستان حدود هجده ميليون دلار فروش داشته كه براي اين‌گونه فيلم‌ها فروش نسبتاً خوبي محسوب مي‌شود.

"ليزا چولودنكو " (Lisa Cholodenko)، كارگردان اين فيلم كه خودش يك زن همجنس‌باز است درباره اين فيلم مي‌گويد: در اين فيلم هرگز داستان سياسي يا حتي داستاني در رابطه با همجنس‌بازي روايت نكرده‌ام، بلكه اين فقط يك داستان خانوادگي بود. وي در گفت‌وگو با "دونا فريت كين " (Donna Freydkin) از يو اس اي تودي گفت: "ما مي‌خواهيم فيلم‌هايي بسازيم كه موضوعات آنها در هيچ فيلمي مورد بررسي قرار نگرفته باشد مانند: ازدواج در ميان‌سالي و حتي در سطح پايين‌تر مسائل پشت پرده خانواده‌ها. "

*برخورد صميمانه با همجنس‌بازان و روابط همجنس‌بازي در تلويزيون رو به افزايش است

اين گزارش با بيان اينكه برخورد صميمانه با همجنس‌بازان و روابط همجنس‌بازي به‌ويژه در تلويزيون رو به افزايش است، مي‌نويسد: براي مثال موضوع فيلم "خوشحالي " در مورد پدري است كه با پسر نوجوان خود به‌نام "كرت " (Kurt) كه در مقطع راهنمايي مشغول به تحصيل بوده، روابط همجنس‌بازي داشته و فيلم فوق به‌صورت واضح در مورد هنجارهاي ناشي از اين روابط، رنج‌ها و پيروزي‌هايي است كه اين شخص به‌طور طبيعي دچار آن شده ولي آن‌طور كه انتظار مي‌رفت دچار ترس مشابه نشده ‌است.


*نمايش كودكان و نوجوانان همجنس‌باز در شبكه‌هاي اجتماعي آمريكا

اين گزارش ادامه داد: سريال "بتي زشت " (Ugly Betty) در شبكه اي بي سي كه بهار امسال پخش شد قسمت آخر آن به‌طوري با حالت كم‌اهميت و متاثر كننده پايان يافت كه در آن "جاستين " (Justin) خواهرزاده نوجوان و هوس‌ران بتي، همجنس‌بازي خود را با خانواده مهربان "لاتينو " (Latino) اعلام كرد و براي اولين بار مخاطبان شبكه، يك كودك همجنس‌باز را مشاهده كردند كه رشد يافته و هويت خود را پذيرفته است.

برنامه‌هاي ديگري مانند Gossip Girl,United States of Tara,90210 and Weeds، نيز در مورد نوجوانان همجنس‌بازي است كه در مراحل مختلف خودشناسي قرار دارند.

تعدادي از سريال‌هاي تلويزيوني، اشخاص همجنس‌بازي را نشان مي‌دهد كه به واسطه‌ همجنس‌باز بودن خود مشكلات و مسايل اندكي دارند. در برنامه‌ "خانه " (House) در فاكس، دكتر "رمي " (Remy) فردي همجنس‌باز است و در روابط خود دچار بيماري‌هاي گوناگوني شده است كه از اين بيماري‌ها احساس نگراني مي‌كند. و در سريال "خواهران و برادران " (Brother & Sisters) در اي بي سي، برادر همجنس باز و همسرش بيش از اين‌كه از كنار هم خوابيدن لذت ببرند از خوابيدن در كنار خواهران و برادران خود لذت مي‌برند.

*هاليوود تلاش مي‌كند ازدواج دو مرد را طوري نشان دهد كه داراي منافع بسياري هستند

سي بي اس كه اخيرا در گزارش سالانه اتحاديه زنان و مردان همجنس‌باز عليه بي‌آبرويي از ارزش‌يابي شبكه‌هاي تلويزيوني در استفاده از اشخاص همجنس‌باز و انتخاب برنامه با شكست مواجه شده است، اعلام كرد كه سه نفر همجنس‌باز به سه قسمت بعدي اضافه خواهند شد: قسمت اول تحت عنوان "همسر خوب " (Good Wife)، قسمت دوم در مورد "بازگشت نيم‌ساعته از قوانين نامزدي " (Rules of Engagement) و قسمت سوم كمدي جديد "گفته‌هاي پدرم " (My Dad Says) براي بينندگان به نمايش گذاشته مي‌شود.

همچنين سي بي اس برنامه‌اي را تحت عنوان "شيوه نگرش " (The View-style) راه‌اندازي خواهد كرد كه "سارا گيلبرت " (Sara Gilbert) در نقش "رزينه " (Roseanne) به‌عنوان مدير اجرايي و شركت‌كننده در ميزگرد حضور خواهد داشت. گيلبرت هرگز در مورد زندگي خصوصي‌اش مصاحبه‌اي انجام نداد اما در يك كنفرانس خبري اعلام كرد، كه خود وي هم به‌عنوان يك همجنس‌باز و يك مادر احساس رضايت مي‌كند.

رسانه‌ها به‌دنبال آن هستند تصاويري را در مورد روابط همجنس‌بازان طي دو برنامه داستاني تحت برنامه طرح هشت كاليفرنيا به تصوير بكشند و تلاش مي‌كنند داستان‌هاي مطرح شده را به مسئولين و مردم القا و همچنين آنها را مجاب كنند كه بر روي طرح هشت سرمايه‌گذاري كنند، در برنامه زنده "نظم و قانون " (Law & Order) كه جديدا در شبكه ان بي سي اجرا مي‌شود، آنها تلاش دارند گروه‌هاي مذهبي متعددي را براي سرمايه‌گذاري در طرح فوق با خود هم‌سو كنند در حالي كه فيلم كمدي "فيلادلفيا هميشه آفتابي است " (It's Always Sunny in Philadelphia) كه از شبكه "اف ايكس " (FX) هم‌زمان در حال اجراست، از شخصيت‌هايي استفاده شده كه تلاش مي‌كنند ازدواج دو شخصيت مرد را طوري به تصوير بكشند كه داراي منافع بسياري هستند.

"كنديس كين " (Candis Cayne)، بازيگري كه خودش نيز تغيير جنسيت داده است، در برنامه "پول كثيف و س.ك.سي " (Dirty Se.x.y Money) كه از شبكه اي بي سي پخش مي‌شد (در حال حاضر پخش آن متوقف شده است) و در برنامه "مرگ ناگهاني ديوا " (Drop Dead Diva) در نقش‌ شخصيت‌هايي كه تغيير جنسيت داده‌اند ايفاي نقش كرده است، گفت: "واقعاً فكر مي‌كنم هر سال كمي بهتر از سال قبل باشد. "

*هاليوود در صدد بوجود آوردن فرهنگي جديد در خصوص وجهه همجنس‌بازي است

وي كه اميدوار است در نقش‌هاي هيجاني و زنان همجنس‌باز بازي كند، گفت: "پنج سال پيش، اي بي سي هرگز شخصي كه تغيير جنسيت داده را در يك رابطه عشقي با ديگر شخصيت‌ها قرار نمي‌داد. در آن مقطع روابط زنان همجنس‌باز مورد توجه قرار نمي‌گرفت و من در آن زمان مطمئن بودم كه اين مسئله با گذشت زمان اتفاق خواهد افتاد. "

بنابراين، آيا صنعت تفريح و سرگرمي در حال حاضر جلوتر از فرهنگ پيش مي‌رود يا تنها از آن تبعيت مي‌كند؟

"استفاني كونتز " (Stephanie Coontz)، استاد تاريخ در دانشگاه ايالت "اورگرين " (Evergreen) در "المپياي " (Olympia) واشنگتن و كارشناس مسايل و مشكلات خانواده‌هاي مدرن گفت: "هاليوود توانايي آن را دارد كه از روابط همجنس‌بازان فيلم‌هاي مثبتي را بر روي پرده ببرد و اين يك امر ناشدني است و اگر به همين روال پيش برود يك حركت گسترده را در فرهنگ ايجاد خواهد كرد. زماني‌كه اين مسئله مطرح شد، هاليوود مورد انتقاد قرار گرفت. اما آنها قادر به انجام آن نيستند مگر اين‌كه بازاريابان و سرمايه‌گذاران متوجه شوند كه مخاطبي براي آن وجود دارد. "

منبع: http://www.farsnews.com/printable.php?nn=8911091270
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Seyed Mohsen ، بیداری اندیشه ، MAHDI59 ، nooromahdi
۰:۴۷, ۱۳/اسفند/۸۹ (آخرین ویرایش ارسال: ۲/فروردین/۹۱ ۱۷:۱۴ توسط Admirer.)
شماره ارسال: #4
آواتار
مهدویت و هالیوود :

دکتر شاه حسینی قبل از پرداختن به مسئله مهدویت در سینمای هالیوودی به موضعگیری آنها در برابر اسلام در سینما می پردازند. در فیلم های هالیوودی قدیمی[به طور مثال در دهه ۲۰ میلادی] اسلام و مسلمان به عنوان یک تیپ سینمایی به کار برده می شدند. گاه با روحیات خشن در فیلم ها ظاهر می شدند و گاه به عنوان نمک یا طنزمایه به فیلم ها اضافه می شدند. نگاه فیلم هالیوودی در کل به مردم مشرق زمین به گونه ای بوده است که آنها را انسان هایی کودن، ساده و بی آلایش و گاه فرصت طلب نشان دهند. و چون اعراب و مسلمانان جزئی از این مردم مشرق زمین به حساب می آمدند، به همین خاطر این نگاه فیلم های هالیوودی به مردم مشرق زمین در مورد اعراب و مسلمانان نیز اعمال می شد.

مسلمانان مرد با لباس مردانه اعراب با خنجر و … با حرمسرایی در خانه و زنان بصورت به شدت پوشیده و صرفاً به عنوان وسیله طَرب مردان نشان داده می شدند.

مهدویت در سینمای هالیوودی / دکتر شاه حسینی

این نگاه تا دهه ۳۰ یا ۴۰ میلادی [به عنوان نمونه؛ فیلم باغ خدا در بحث آورده شده است] ادامه داشت اما به تدریج از اوایل دهه ۶۰ میلادی این نگاه تا حدودی تغییر کرد و به نگاه اسلام فوبیا (ترس از اسلام) با فیلم جن گیر اثر ویلیلم فِرِدکین [William Friedkin] بر مبنای رمان ویلیام پیتر بِلاتی [William Peter Belati] به صورت تلویحی، تغییر پیدا کرد. تصویر نمایش داده شده از مسلمانان در فیلم جن گیر به صورت انسان های بدوی،خشن،ترسناک،شیطان زده و حتی شیطان پرست،… در منطقه کرد نشین و مسلمان عراق است. در ادامه این بحث صحنه هایی از این فیلم به نمایش در می آید.

خلاصه فیلم در این بود که به نوعی در این فیلم خاستگاه شیطان در یک کشور مسلمان نشین نشان داده و به ببینده تلقی می کرد که شیطان از خاستگاه خود به مغرب زمین یا به تعبیری کشور آمریکا منتقل شده است و در آنجا فتنه می کند.

این فیلم پس از فروش خوب در دهه ۶۰ میلادی در سال ۲۰۰۰ نیز باز تولید شد. این بازتولید تقریباً مصادف با حمله آمریکا به کشور عراق بود و این تلقی را برای مردم مغرب زمین به وجود می آورد که آمریکا به خاستگاه اصلی شیطان هجوم آورده است.

کاری از : صدا و سیمای مرکز استان اصفهان

ایشان در بخش دوم بحث پس از طرح بحث اسلام در سینمای هالیوودی، به بحث مهدویت در سینمای هالیوودی با اشاره به مستند مردی که فردا را دید [The Man Who Saw Tomorrow] با روایتگری اُرسن وِلس [Orsen Vels] از کمپانی برادران وارنر، می پردازند.

این مستند به پیشگویی های نوسترآداموس [Nostradamus] اشاره کرده تا به پیروزی انقلاب اسلامی پرداخته و در ادامه روایت می کند که شاهزاده عربی برمی خیزد و وحشت را در زمین می پراکند و با کمک حکومت های مشرق زمین وحشت را ترویج می دهد. در ادامه این مستند با روایت حمله اتمی مسلمین به خاک آمریکا، تلقی واقعه ۱۱ سپتامبر را در بیننده (۲۰ سال قبل از وقوع این حادثه) ایجاد می کند.

در دهه ۸۰ میلادی فیلم های هالیوودی، بیشتر بر اساس هیولا ها ساخته شدند. در این دهه با فیلم هایی چون جنگ ستارگان، ژوراسیک پارک، بیگانه، شکارچی و… این تلقی را در بیینده ایجاد کردند که در دوره ای هیولاهایی از دوران ما قبل تاریخ خواهند آمد و در دوران مدرن وحشت را در زمین ایجاد خواهند کرد و هیچ راه مقابله ای با آنها نیست…

در دهه ۹۰ در ادامه فیلم های دهه ۸۰ میلادی آن هیولاها جای خودشان را به انسان ها در قالب تروریست های مسلمان دادند؛ با ظهور فیلم هایی چون دروغ های واقعی [True Lies]، تصمیم عملی [Executive Decision]، … خطر ظهور تروریست های مسلمان را به آمریکا گوشزد می کرد.

در همه این تروریست ها یک باور مشترک بود؛ باور منجی ای که از راه می رسد و تمدن غرب رو فرو می پاشد. این فیلم ها ادامه داشت تا با ساخت فیلم سیاره میمون ها [Monkey Planet] از تیمبرتون مسئله مهدویت ستیزی به اوج خود رسید.

در فیلم سیاره میمون ها روایت سیاره ای است که در آن انسان ها اسیر میمون ها (یا میمون های انسان نما) شده اند و این میمون های انسان نما تمدن و آداب مشرق زمینی دارند؛ از تمدن دوری می جویند و به سبک دوران اعراب قبل اسلام زندگی می کنند.

این میمون های انسان نما همگی منتظر منجی آسمانی به نام سایموس مقدس هستند. همچنین این میمون های انسان نما به صورت بارز دارای نشان هلال [نشان مسلمانان] در کف دست خود هستند. انسان های اسیر در ان سیاره نیز نماد انسان های مغرب زمین با همان ظواهر انسان های غربی هستند.

در ادامه این فیلم انسان ها متحد شده و در نهایت جنگی میان انسان های اسیر شده و میمون های انسان نما شکل می گیرد. و منجی میمون های انسان نما نیز از فضا ظهور می کند ولی در نهایت طرف انسان های اسیر شده را به حق می گیرد و به همین جهت میمون های انسان نما هم با او هم مقابله می کنند.

بحث مهدویت ستیزی در سینمای هالیوودی از سال ۲۰۰۰ میلادی به بعد شدت گرفت؛ به این صورت که باور انتظار مسلمانان هدف قرار می گرفت نه بحث منجی آخرالزمان … و به نوعی باور انتظار آخرالزمانی تورات و انجیل در سینمای هالیوودی عرضه شده است.

در این فیلم ها به نوعی ضد مسیح را همان منجی مسلمانان نشان می دهند. و به نوعی رویکرد فیلم های هالیوودی به سمت رویکرد دینی (یا به تعبیری ضد دینی) سوق پیدا کرده اند. و تا جایی پیش رفته اند که وجود مقدس امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) که منجی همه جهانیان هستند

و قرار است جهان را از ظلم و فساد برحذر کنند را به موجودی تنزل یافته فقط مختص مردم مسلمان مشرق زمین محصور می کنند.

دکتر شاه حسینی در آخر بحث به نکته جالبی اشاره می کنند و آن اینکه این سری فیلم های هالیوودی با هدف قرار دادن ضمیر ناخودآگاه بینندگان، پیام خود را به مرور زمان القا می کنند وگرنه هر بیننده با عقل سلیمی تمام یا برخی فیلم های ذکر شده را فقط ساخته تخیل دانسته و به صورت جدی به مفهوم واقعی فیلم فکر نمی کند.

لینک دانلود
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: ANTI satan ، بیداری اندیشه ، Reza2035 ، nooromahdi ، chelcheleh ، zarati313
۲۲:۴۸, ۱۶/فروردین/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۲/فروردین/۹۱ ۱۷:۱۵ توسط Admirer.)
شماره ارسال: #5
آواتار
هالیوود علیه هالیوود :

من می‌خواهم به یک جریان اجتماعی در سینمای امریکا اشاره کنم که اسمش را می‌توان گذاشت «امریکا علیه امریکا»، و هر وقت در سینمای امریکا مطرح شده، عده‌ای را به تعجب واداشته که چگونه مناسبات سیاسی و امنیتی یک کشور در سینمای همان کشور این‌طور بی‌پروا نقد می‌شود. آیا در سینمای امریکا خط قرمز وجود ندارد؟ آیا این مدلی است که به مخالفین تا حدی اجازه‌ی مخالفت می‌دهد؟
[تصویر: 338.jpg]
آواتار، پرفروش‌ترین محصول سال 2009 میلادی را باید ادامه‌ی یک جریان سینمایی در امریکا بدانیم. اما ادامه‌ی کدام موج سینمایی و جریان اجتماعی؟ آواتار، جز یک فیلم علمی- خیالی، در ساحت محتوایی چیست و در لایه‌های عمیق‌ترش چه پیام‌هایی نهفته؟ من می‌خواهم به یک جریان اجتماعی در سینمای امریکا اشاره کنم که اسمش را می‌توان گذاشت «امریکا علیه امریکا»، و هر وقت در سینمای امریکا مطرح شده، عده‌ای را به تعجب واداشته که چگونه مناسبات سیاسی و امنیتی یک کشور در سینمای همان کشور این‌طور بی‌پروا نقد می‌شود. آیا در سینمای امریکا خط قرمز وجود ندارد؟ آیا این مدلی است که به مخالفین تا حدی اجازه‌ی مخالفت می‌دهد؟ وقتی رقصنده با گرگ ساخته شد، مقاله‌ای از شهید آوینی خواندم که چگونه می‌شود یک امریکایی با فیلمی ظاهراً منتقدانه به مناسبات اجتماعی امریکا این‌گونه مطرح شود؟ شهید آوینی نتیجه گرفته بودند: گاهی ظاهر یک فیلم انتقاد از مناسبات اجتماعی یک سرزمین است، اما در باطن تأیید آن‌جاست .
[تصویر: 340.jpg]
سرباز می‌فهمد قرار است پایش را قطع کنند. از وحشت، دست به انتحار می‌زند اما ناخواسته منجی سپاهش می‌شود. پایش را درمان می‌کنند، اسبی به او هدیه می‌دهند و او را به دورترین نقطه نسبت به مناطق جنگی می‌فرستند. حالا قرار است در یک «یوتوپیا» زندگی کند. یوتوپیا، آرمانشهر یا همان «بهشت» دومین اشتراک است. در هر سه فیلم، قهرمان پس از مجروحیت استحقاق ورود به یوتوپیا را پیدا می‌کند.

ابتدا با نوعی وحشت وارد بهشت می‌شود: ساکنین این بهشت کی‌اند؟ چطور با او برخورد می‌کنند؟ این‌ها مردمی ظاهراً خشن‌اند که با غریبه‌ها اخت نمی‌شوند. قهرمان فیلم ابتدا این‌جا را برزخ می‌داند، نه بهشت. این برزخ انسان‌هایی دارد کاملاً متفاوت با نسل خودش، که به‌شدت فطری‌ترند و انسان‌تر باقی مانده‌اند. ابتدا سعی می‌کند چیزهایی به آن‌ها بیاموزد. آن‌ها متواضعانه می‌آموزند. اما کم‌کم به این نتیجه می‌رسد که فرهنگ او در مقایسه با فرهنگ آن‌ها فرودست‌تر است. حالا او چیزهایی از آن‌ها می‌آموزد. ضرورت دانستن فرهنگ و آداب این بهشت کم‌کم او را از فرهنگش دور می‌کند. تدریجاً یونیفرم را کنار می‌گذارد و لباس مردم آن بهشت (در فیلم اول، سرخپوست‌ها) را می‌پوشد. این سومین نقطه‌ی اشتراک است.

در این مرحله، قهرمان‌ها اغلب «عاشق» می‌شوند. این شباهت چهارم است. برای هر سه قهرمان، معشوقی در سرزمین مقصد پیدا می‌شود. در رقصنده با گرگ یک دختر امریکایی که در کودکی به میان سرخپوست‌ها آمده در جایگاه معشوق قرار می‌گیرد.

این معشوق تطبیق قهرمان با این سرزمین را تسریع می‌کند. سرباز می‌فهمد مردم این سرزمین غریب‌نوازند، نه غریب‌کش. فقط کافی است زبان آن‌ها را بفهمد و ارزش‌هایشان را بداند تا یکی از آن‌ها شود. با دختر ازدواج می‌کند، و حالا یکی از ساکنان این بهشت است. همین‌جاست که متوجه یک راز می‌شود: «این بهشت در حال نابودی است.» این اشتراک پنجم است. همه‌ی این بهشت‌ها از سوی دنیای مدرن تهدید به نابودی می‌شوند.

قهرمان به خاطر تعلقش به زمینی‌ها، سعی می‌کند روح پاک حاکم بر این یوتوپیا را به ساکنان زمین منتقل کند. اما به همین خاطر، همان‌ها که زمانی قهرمان‌شان بوده، به چشم بیگانه نگاهش می‌کنند. چون وظیفه‌ی قهرمان این نبود که یکی از سکنه‌ی آن بهشت شود؛ او باید آن‌جا را تسخیر می‌کرد تا دنیای مدرن به آنجا هم نفوذ کند. در این‌جا قهرمانان به جرم دست‌درازی به میوه‌ی ممنوعه (یا همان فرهنگ جامعه‌ی مقصد) متهم به خیانت می‌شوند و این اشتراک ششم است.

حالا این انسان شورشی طبیعتاً ماندن در مقصد را انتخاب می‌کند. سعی می‌کند همه‌ی رشته‌های ارتباطی با عالم مدرن را قطع کند و هر ابزاری را که از عالم مبدأ در اختیار دارد برای دفاع از عالم مقصد به کار ببرد. می‌فهمد مردم این بهشت مظلوم‌اند و برای زنده ماندن به بهشت‌شان نیاز دارند. پس نیاز به یک منجی دارند. قهرمان می‌کوشد تواناترین ابرانسان شود تا بتواند رهبری این جامعه را احراز کند. این‌جا مرشدی از خود بهشت هست که قهرمان را تربیت می‌کند و او را ارتقا می‌دهد. قهرمان به‌تدریج شایستگی‌هایی را کسب می‌کند تا به مقام منجی این بهشت می‌رسد. این شباهت هفتم است.
[تصویر: 341.jpg]

قهرمان ابرانسان‌شده در یک تقابل نابرابر با دنیای مدرن قرار می‌گیرد و از هویت مردم بهشت دفاع می‌کند. در این نبرد جراحت‌های تازه‌ای برمی‌دارد و گاه تا پای نابودی می‌رود، ولی در نهایت تکه‌ای از این بهشت را حفظ می‌کند و نمی‌گذارد دنیای مدرن آن را ببلعد. بعد این بهشت غیب می‌شود و انگار به عالم دخان می‌رود؛ از فضای مادی به فضای غیرمادی. این بهشت با ایثار منجی زمینی خود نجات پیدا می‌کند و از دسترس استثمارگران زمینی دور می‌شود. جالب است که همیشه متجاوز، دولت وقت امریکاست. در پایان اما پیروزی همیشه با قهرمان است؛ ولو اسیر شده یا از فضای یوتوپیا به زمین برگردانده شود.

در ذات این فیلم‌ها نوعی بیزاری از مناسبات اجتماعی امریکا و نگاه مدرنیستی حاکم بر آن کشور (مبنی بر حداکثر استفاده‌ی بی‌رحمانه از عالم و بشر) مشهود است. همین باعث می‌شود فکر کنیم با یک فیلم انتقادی طرف هستیم. اما کجای ضمیر ناخودآگاه امریکایی‌ها از دیدن چنین فیلمی محظوظ می‌شود که این مضمون دست از سرشان برنمی‌دارد؟ چرا مدام این مضمون را در قالب داستان‌های جدید روی پرده‌ی سینما بازآفرینی می‌کنند؟ نکته‌ی ظریفی در پایان این فیلم‌ها هست که باعث می‌شود در دایره‌ی تحمل مدیریت هالیوود باقی بمانند و تولیدشان در قالب فیلم‌هایی ظاهراً انتقادی ولی باطناً مؤید جامعه‌ی مبدأ ادامه پیدا کند.

آخرین سامورایی نیز دقیقاً از همین الگو تبعیت کرده. این‌بار یک مشاور نظامی امریکا در قرن نوزدهم میلادی به ژاپن رفته تا ارتش ژاپن را مشق مدرن نظامی‌گری دهد. کار او نه‌تنها آموزش ارتش ژاپن، بلکه نجات آن‌ها را از دست گروهی شورشی بومی است که هنوز در دنیای سنت جا مانده‌اند؛ مردمی که در کوهستان‌ها زندگی می‌کنند و حاضر نیستند رسوم خود را تغییر دهند. او می‌خواهد در نهایت همه را تابع قوانین مدرن قرن نوزدهم کند. مشاور نظامی به‌شدت دوست دارد برای ژاپنی‌ها الگوی یک امریکایی مدرن باشد. او «قهرمان شایسته‌‌ای است که برای فتح بهشت فرستاده شده». برای اولین‌بار در جنگل با بومیان (همان سامورایی‌ها) مواجه می‌شود؛ مواجهه‌ای نمادین بین سنت و مدرنیته در جنگلی مه‌آلود. گویا اصلاً وارد عالم دخان می‌شود. «اولین مواجهه با این بهشت ترسناک است». ظاهراً بومیان آدم‌های خون‌ریزی هستند که همه‌ی لشکرش را قتل‌عام می‌کنند. او تا آخرین لحظه می‌جنگد و به‌شدت «مجروح می‌شود». از منظری دیگر انگار می‌میرد و وقتی چشم باز می‌کند، شخصیتی جدید در بهشتی اثیری است: کوهستانی سرسبز، مردمی بافرهنگ، پری‌رویانی که هرگز ندیده و... در آغاز فکر می‌کند به بهشت رفته، ولی بعد می‌فهمد این همان سرزمینی است که برای فتحش آمده بود. جذب مردم آن‌جا می‌شود و به‌تدریج از عادات مدرنش دست برمی‌دارد. لباس نظامی را کنار می‌گذارد و «لباس بومیان را می‌پوشد». «عاشق» می‌شود. «تحت تربیت مرشد» قرار می‌گیرد. کم‌کم می‌فهمد «این بهشت در معرض تهدید و نابودی است». سعی می‌کند به آدم‌های دنیای خودش بگوید این‌جا را نابود نکنند. فکر می‌کند چون زمانی قهرمان آن‌جا بود، هنوز هم هست. اما اگر برگردد خائن است و عقوبت خواهد شد. پس سعی می‌کند «منجی قوم مقصد» باشد. با هر چه در توان دارد با دنیای مدرن می‌جنگد و در این نبرد نابرابر شکست می‌خورد. اما باز «یوتوپیا ناپدید می‌شود»، اما نابود نمی‌شود. باید بماند تا آرمان‌خواهی در ذهن انسان امریکایی بماند و احساس گناهی که از مدرنیته به او دست داده، به نوعی التیام پیدا کند.
[تصویر: 337.jpg]
تکلیف آواتار دیگر معلوم است. همه‌ی این فرمول‌ها را دارد. این‌بار یک تفنگدار دریایی امریکا در خاورمیانه «معلول شده» و او هم باید سیر قهرمان‌های دو فیلم قبلی را طی کند. فضای فیلم، دنیای فرداست. انسان استثمارگر مدرن با سلاح‌ها و ارتش فوق‌مدرن خود می‌فهمد یوتوپیایی غیرزمینی هست با ظرفیت‌هایی که انسان برای ادامه‌ی مسیر مدرنیته نیازمند غارت آن است. امکانات تصویری CGI در سال 2009 فراتر از دو فیلم قبلی است و این‌جا یک بهشت واقعی می‌بینیم. این بهشت دیگر روی زمین نیست و مختصاتی دارد که انسان مدرن نمی‌تواند در آن باشد یا در اتمسفر آن تنفس کند. پس نیاز به یک واسطه دارد: «آواتار». چیزی که در این فیلم آواتار است «کالبد اختری» یا همان «جسم برزخی» است که همه‌ی ما داریم و با همین جسم برزخی است که شب‌ها رؤیا می‌بینیم. انسان‌ها باید به جسم برزخی‌شان رجوع کنند تا بتوانند در آن یوتوپیا باشند. وقتی قهرمان برای اولین‌بار در آواتارش ظاهر می‌شود ـ که البته مدرنیته این در را برایش باز می‌کند ـ به‌شدت به وجد می‌آید. به‌تدریج با فرهنگ آن‌جا خو می‌گیرد. آدم‌های آنجا به شدت شرقی‌اند و آداب شرقی دارند. هر چیزشان ما را یاد فرقه‌ای یا خرده‌فرهنگی می‌اندازد. قهرمان دلباخته‌ی فرهنگ آن‌جا می‌شود. دوست دارد برای همیشه در این فضای بهشتی بماند، ولی به‌اجبار او را از محفظه‌ی انتقال بیرون می‌کشند. نشانه‌های دو فیلم قبلی کاملاً آشکار است. او در مواجهه‌ی بعدی با آواتارها عاشق می‌شود و تازه می‌فهمد این یوتوپیا در حال نابودی است. برمی‌گردد به عالم مبدأ و می‌خواهد مانع نابودی این بهشت شود، اما او را به خیانت متهم می‌کنند. ژنرال بی‌کله به‌همراه تاجری که کل این ماجرا را رقم زده‌اند، موانع اصلی هستند. با آنها درگیر می‌شود. مستقیم اشاره نشده، ولی این ارتش امریکاست که با همه‌ی هیمنه‌ی نظامی‌اش به آواتارها حمله می‌کند.
[تصویر: 338.jpg]
آواتارها نیاز به یک منجی دارند. قهرمان این توانایی را پیدا می‌کند که با تسخیر اژدهای سرخ، مردم بهشت را فرماندهی ‌کند. نبرد نابرابری است. نهایتاً دوئلی بین ژنرال (در آن پرهیب هیولاوار) با آواتاری که همزاد انسان است رخ می‌دهد: نبرد انسان با مدرنیته. نبرد محصول دست انسان مدرن در کالبدی رباتیک است با ابرانسان. در این نزاع نابرابر، ابرانسان تا آستانه‌ی مرگ می‌رود ولی پیروز می‌شود، چون آفریننده‌ی جهان این‌گونه مقدر کرده که این نبرد برزخی به نفع آواتارها تمام شود و نهایتاً این بهشت از چشم زمینی‌ها پنهان می‌ماند.

نقاط اشتراک این سه فیلم را دیديم و می‌پذیریم درباره‌ی یک جریان حرف می‌زنیم؛ یک جریان جامعه‌شناختی در سینمای امریکا که محصول پشیمانی انسان غربی است از ظلمی که در حق طبیعت، انسان واقعی و خرده‌فرهنگ‌ها روا داشته. او فکر می‌کرد خرده‌فرهنگ‌های مزاحم را از سر راه مدرنیته برمی‌دارد، ولی بعد می‌فهمد خرده‌فرهنگ مزاحم، خودش است. این تحولی است که در این فیلم‌ها اتفاق می‌افتد. مدلی از اعتراض فرهنگی ـ اجتماعی در مقابل هنجار موجود در نظام امریکا یا همان شیوه‌ی زندگی امریکایی (American Lifestyle).
[تصویر: 342.jpg]
اما این فیلم‌ها چرا حمایت می‌شوند؟ سیاست اتاق فکر هالیوود چیست که این جریان ادامه دارد؟ آیا صرفاً یک قرص مسکن است که هر وقت از کشتار سرخپوست‌ها و سیاه‌پوست‌ها و خاورمیانه‌ای‌ها دچار عذاب وجدان می‌شوند، آرامشان می‌کند؟ خیر، هدف نهایی این فیلم‌ها بیش از این است: «منجی در نهایت یک امریکایی است.» این یعنی هیچ‌کدام از خرده‌فرهنگ‌ها که می‌فهمیم اصل فرهنگ‌اند، نمی‌توانند مدافع خودشان باشند، بلکه فقط یک قهرمان امریکایی، با توجه به شایستگی‌های ذاتی انسان امریکایی می‌تواند و باید به این مقام برسد. اوست که می‌تواند پشت اژدهای سرخ بنشیند. اوست که مظهر عدالت و آزادی است. و نهایتاً نبرد امریکایی خوب با امریکایی بد «به نفع امریکایی خوب» تمام می‌شود. چنین است که این فیلم‌ها در بین خطوط قرمزی که در امریکا هم وجود دارد، توجیه‌پذیر و تحمل‌پذیر می‌شوند.

منبع: nooromahdi
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: iran67 ، بیداری اندیشه ، ANTI satan ، Admirer ، zarati313
۲:۴۸, ۲۶/مرداد/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۲/فروردین/۹۱ ۱۷:۲۸ توسط Admirer.)
شماره ارسال: #6
آواتار
معاد و هالیوود :

فایل حاضر، بخش اول نقد و بررسی مجموعه فیلم های هالیوود با موضوع «معاد و هالیوود» است که به نقد و بررسی فیلم سینمایی «چه رویاهایی می آیند؟» (what dreams may come) می پردازد. این مجموعه توسط دفتر سینمائی بسیج دانشجوئی دانشگاه امام صادق(علیه السلام)، تهیه و تنظیم شده است.

[تصویر: 3-What-Dreams-May-Come-s-h.jpg]
بخش1
بخش دوم نقد و بررسی مجموعه فیلم های هالیوود با موضوع «معاد و هالیوود» است که به نقد و بررسی فیلم سینمایی « حس ششم» (sixth sense) می پردازد. [تصویر: 4-Sixth-Sense-s-h.jpg]
بخش2
بخش سوم نقد و بررسی مجموعه فیلم های هالیوود با موضوع «معاد و هالیوود» است که به نقد و بررسی فیلم سینمایی «نابغه» (knowing) می پردازد. [تصویر: 5-knowing-s-h.jpg]
بخش3
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Ahmad-A.R.M
۱۳:۲۴, ۱۸/شهریور/۹۰
شماره ارسال: #7
آواتار
هالیوود، ‏توطئه‌ای برای نابودی اخلاق
[تصویر: 15558_547.jpg]هالیوود در کنار تمام رفتارهای غیر انسانی و غیر اخلاقی، از سال‌ها پیش به تدریج تلاش کرده است تا مسائلی را وارد فرهنگ بشری کند که به هیچ وجه با اعتقادهای انسانی همخوانی ندارد. نمونه‌ بارز این موضوع را می‌توان در ترویج مسائلی همانند "هم‌جنس بازی" در هالیوود دانست.

بحث تلاش برای ترویج رابطه‌ آزاد و مسائلی مانند "خیانت"، تنها یکی از جنایت‌های فرهنگی است که هالیوود در حال ارتکاب آن است و در کنار این موضوع برای قبح زدایی از این مسائل تلاش می‌کند؛ چرا که
هالیوود در کنار تمام این رفتارهای غیر انسانی و غیر اخلاقی، از سال‌ها پیش به تدریج تلاش کرده است تا مسائلی را وارد فرهنگ بشری کند که به هیچ وجه با اعتقادهای انسانی هم‌خوانی ندارد. نمونه‌ بارز این موضوع را می‌توان در ترویج مسائلی همانند "هم‌جنس بازی" در هالیوود دانست.
هالیوود از چند سال پیش تلاش کرده است تا با ترویج مسائلی مانند هم‌جنس بازی به صورت کاملاً عریان روند تازه‌ای را در راستای قبح شکنی از مسائل کاملاً ضدفرهنگی، آغاز نماید.

الیور استون، آغازگر یک موج

این در حالی بود که در کنار ترویج مسائلی مانند هم‌جنس بازی موضوعات دیگری نیز در هالیوود به نمایش گذاشته شد که حاصل چنین حرکتی این بوده است که بیننده صحنه‌هایی را در پیش چشم خود ببیند که حتی انجام آنها به فکرش نیز خطور نمی‌کند.
شاید بتوان شروع چنین امواج مخربی را در هالیوود به صورت کاملاً جدی از سال 1991 میلادی در فیلم (the doors) ساخته‌ "الیور استون" جست‌وجو کرد.
در این فیلم که درباره‌ یک خواننده‌ مشهور راک است، انواع و اقسام رفتارهای غیراخلاقی و منحرف که یک انسان از هم گسیخته می‌تواند از خود بروز دهد، به تصویر کشیده است. در این فیلم او را به نوعی سلطان راک می‌دانند و همیشه دائم الخمر است و در این بین او در این مستی همه کاری انجام می‌دهد. از خوردن مدفوع خود گرفته تا صحبت کردن با مادرش برای ارتباط با او و زنای با محارم.
میلک، اوج وقاحت هالیوودی
در کنار این مسائل، این بار هالیوود برگ دیگری از حمایت تمام قد خود را در سال 2008 رو کرد و آن تولید فیلم "milk" بود. این فیلم در چارچوب داستانی واقعی، به زندگی "هاروی میلک" می‌پردازد. میلک در کنار ایجاد یک مغازه‌ دوربین فروشی فعالیت خود درباره‌ حمایت از هم‌جنس بازان را آغاز می‌کند. او با تلاش زیاد و پس از چندین بار نامزدی، سرانجام موفق می‌شود در سال 1977میلادی به دفتر هیئت حاکمه‌ شهر سان فرانسیسکو راه پیدا کند.

به واقع فیلم سعی می کند تمام صحنه‌ها را تا حد ممکن واقعی نشان دهد، اما این‌جاست که انگیزه‌ واقعی هالیوود و تبلیغات فوق‌العاده‌اش برای دیده شدن آن کاملاً مشخص می‌شود. در واقع
به نظر می‌رسد با ساخت چنین فیلمی تلاش شده تا به هم‌جنس‌گرایی وجهه‌ کاملاً مشروع بخشیده شود، چرا که زندگی یک سیاستمدار آمریکایی منحرف را نشان داده است که به وسیله‌ آن به دیگران این موضوع را بباوراند که سیاستمداران هم حتی می‌توانند هم‌جنس باز باشند، پس برای دیگر اقشار این موضوع منعی ندارد.

هم‌جنس بازی دست مایه‌ هر ژانری

اما به واقع میلک تنها یکی از فیلم‌های چند سال اخیر است که با زیر پا گذاشتن حرمت‌های انسانی به ترویج مسائلی مانند هم‌جنس بازی می‌پردازد، چرا که به عنوان مثال نمایش مسائلی همچون هم‌جنس بازی حتی دست‌مایه‌ فیلم‌های کمدی نیز شده است. در این میان اگر به مجموعه فیلم‌های طنز سال 2006 میلادی نگاهی بیاندازیم متوجه این موضوع خواهیم شد. در هر دو فیلم طنز ساخته شده در این سال، به چنین مسائلی بسیار عادی به عنوان دستمایه‌ای برای خنده نگاه شده که این موضوع نشان از تلاش برای قبح زدایی از چنین مسائلی است.

در این بین اگر به داستان فیلم "chloe" نگاهی بیاندازیم به این نکته پی خواهیم برد که هالیوود برای عادی سازی برخی مسائل و ورود آنها به زندگی بشری،
از داستان‌های جدیدی استفاده می‌کند که مسائل مطرح شده در آنها به ذهن هیچ عقل سالمی نمی‌رسد. داستان این فیلم درباره‌ مادری است که با دختری که با پسرش دوست است، رابطه‌ هم‌جنس گرایانه برقرار می‌کند.
فیلم به شکل عجیبی در کنار نمایش رابطه‌ آزاد پسر و دختر، رابطه‌ دختر و مادر پسر را به نمایش می‌گذارد و برای این کار خود را در تصویر محدود نمی‌کند.

نمایش این فیلم در حالی باعث شگفتی برخی اخلاقیون هنر شد که در فیلم "قوی سیاه" محصول سال 2010 میلادی، باز هم مسئله هم‌جنس بازی در قالب ژانر وحشت به تصویر سینما درآمد. در این فیلم صحنه‌های هم‌جنس بازی شخصیت اول فیلم به صورت کاملاً عریان به تصویر کشیده شده است.
این موضوع به صورت برجسته‌تر و مشخص‌تری در فیلم "سکس و دروغ" محصول سال 2011 میلادی سینمای غرب نیز دیده می‌شود. این فیلم داستان چند زن هم‌جنس باز است که در نهایت همسران خود را می‌کشند. در واقع این فیلم یک ترویج دهنده‌ مسائل ضدفرهنگی با پس زمینه‌ فمینیستی است.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: محمود ، Agha sayyed ، Mitsonary
۱۷:۳۶, ۲۶/آذر/۹۰
شماره ارسال: #8
آواتار
فیلم‌های هالیوودی بلوغ جنسی زودهنگام نوجوانان را در پی دارد گزارش پایگاه تحلیلی آمریکایی

سوء استفاده های جنسی از زنان، در رسانه های جمعی غرب منجر به آن شده است که جوانان هویت فردی خود را از دست داده و دچار سردرگمی‌های شناختی، فکری و عاطفی شوند که به نوبه خود به از هم گسیختگی کانون خانواده و ایجاد روابط ناسالم اجتماعی منتهی می‌شود.
پایگاه تحلیلی «آمریکن تینکر» در مقاله‌ای تحلیلی به قلم «جانیس شاکروز» می‌نویسد: در عصری که گفته می‌شود زن و مرد از حقوق مساوی برخوردارند، جالب است که هنوز شاهد برخی از باورهایی هستیم که بر قوت خود باقی هستند.

[تصویر: 197196221223433221751121618112221312160247.jpg]

هرچه که دنیا بیشتر تغییر می‌کند، این باورهای کهن نیز محکم‌تر برجای خود باقی می‌مانند. در تحقیقی که به تازگی بر روی 100 فیلم مستهجن برتر سینمای «هالیوود» انجام شد، محققان بخش رسانه و ارتباطات دانشکده «آنبرگ» دانشگاه «کالیفرنیای جنوبی» بدین نتیجه رسیدند که تاکید بر جاذبه جنسی زنان در این فیلم‌ها نسبت به گذشته چندین برابر شده است. یکی از محققان این تحقیق اظهار کرد: به طور میانگین در هر صد فیلمی که در سال تولید می‌شود، حدود 4300 شخصیت به ایفای نقش می‌پردازند که حدود یک سوم از این تعداد را زنان تشکیل می‌دهند. جالب توجه آنکه، بکارگیری این تعداد بازیگر زن از جانب دست‌اندرکاران ساخت فیلم به پدیده ای عادی مبدل شده است که آن خود حالتی اسفبار را ایجاد کرده است.
*تاکید بر بعد جنسی زنان در رسانه های غرب جالب‌تر آنکه، به‌رغم پیشرفت روز افزون زنان در عرصه های مختلف علمی، ورزشی، پزشکی، حقوق و دستیابی آنها به موقعیت‌های برتر شغلی و مالی، باز هم توجه به بعد جنسی زنان پررنگ‌تر است. تحقیقات انجام شده در دانشکده «آنبرگ» بر این نکته تاکید دارد که میزان دیالوگ‌های بازیگران مرد در این فیلم‌ها 2 برابر بازیگران زن است (37.8 درصد دیالوگ‌ها متعلق به زنان و 67.2 درصد متعلق به مردان است). این فیلم‌ها این باور را رواج می‌دهند که زنان چیزی جز کالایی جنسی نیستند. افزون بر سینما، در تلویزیون نیز شاهد آن هستیم که گویندگان مرد در سنین 40،50 و گاهی 60 سال در حال فعالیتند، در حالی که گویندگان زن تنها 20 تا 30 سال سن دارند، که این خود، به رواج بیشتر این نگرش دامن می‌زند.
*عادی سازی سوء استفاده جنسی از زنان در فیلم‌های هالیوود توجه به بعد جنسی زنان نه تنها جالب نیست، بلکه هنگامی که تاثیر آن را در رفتار جوانان و نوجوانان می‌بینیم، بسیار آزار دهنده است. این تحقیق همچنین مبین این نکته است که استفاده از پوشش‌های نامناسب و مبتذل و لوازم آرایش در این فیلم‌ها در زنان 6 برابر مردان است (33.8 درصد متعلق به زنان در برابر 5.3 درصد مردان). آزاردهنده تر آنکه از دختران نوجوان نیز مانند زنان 20 ساله و بالاتر به عنوان محرکان جنسی استفاده می‌شود. چنین فیلم‌هایی مردان جوان را به این سمت سوق می‌دهد که به زنان و دختران به دید کالایی جنسی بنگرند، حتی در برخی از موارد سوء استفاده های جنسی از زنان و دختران بسیار عادی نشان داده شده است.

به طور میانگین در هر صد فیلمی که در سال تولید می‌شود، حدود 4300 شخصیت به ایفای نقش می‌پردازند که حدود یک سوم از این تعداد را زنان تشکیل می‌دهند. جالب توجه آنکه، بکارگیری این تعداد بازیگر زن از جانب دست‌اندرکاران ساخت فیلم به پدیده ای عادی مبدل شده است که آن خود حالتی اسفبار را ایجاد کرده است
*بلوغ جنسی زودرس، نخستین پیامد فیلم‌های مبتذل بسیاری از نظریه‌پردازان فرهنگی به شدت از بلوغ جنسی زودرس فرزندان و تاثیرات منفی آن نگرانیم. از جمله این تاثیرات آنست که حتی دختران کوچک نیز به جای فعالیت‌های ورزشی و درسی به دنبال آن هستند که خود را زیبا و جذاب نشان دهند. انجمن روانشناسی آمریکا گروهی از محققان را مامور کرد تا بر روی بعد جنسی دختران و مشکلات بلوغ جنسی زودرس در آنها را مورد مطالعه قرار دهند. آنان دریافتند که پیامدهای بلوغ جنسی زودرس معضل بزرگی است که بر روی اعتماد به نفس، تعادل روحی-روانی، سلامت جسمی، امنیت فردی و پیشرفت‌های گوناگون تاثیرگذار است.

[تصویر: 1192493716750472498123137219172194866550.gif]
*بیماری‌های ناشی از بلوغ جنسی زودرس و عواقب آن
بسیاری از دختران خود نیز به خود به دیده کالایی جنسی می‌نگرند و گاهی با نگاه کردن به بدن نابالغ خود احساس کمبود می‌کنند. برخی تصور می‌کنند که اندام نابالغ آنها دلربا نبوده و دچار یاس می‌شوند. مشاورین مدارس از افزایش روزافزون موارد ابتلای دختران به بیماری‌ها و ناهنجاری‌هایی نظیر کم اشتهایی و اضطراب از حضور در انظار عمومی اظهار نگرانی می‌کنند. با وجود اینکه آمار دقیقی از تعداد این دختران در دست نیست، محققان اظهار می‌دارند که 10 تا 35 درصد زنان جوان دچار اختلالات تغذیه ای هستند که از این میان 15 درصد دختران مبتلا به بی اشتهایی در طی 12 سال جان خود را از دست می‌دهند. واضح است که در بسیاری از موارد اختلالات ناشی از بلوغ جنسی زودرس می‌تواند فاجعه بار بلکه مرگ آفرین باشد.

*رسانه های جمعی نخستین عامل ایجاد بلوغ جنسی زودرس
دغدغه بسیاری از والدین آنست که برای دخترانشان پوشاکی را فراهم کنند که با البسه زنان خیابانی متفاوت باشد. اخیرا شرکت‌های «آبرومبانی» و «فیچ» لباس‌های زیر مبتذلی را برای کودکان طراحی کرده‌اند که با درج عبارات دارای بار معنایی جنسی، به جذابیت جنسی آنان نیز می‌افزاید. در ادامه تحقیقات خود، APA از عواملی نظیر رسانه های جمعی، اینترنت، فیلم، تلویزیون و غیره، به عنوان عوامل اولیه ایجاد بلوغ جنسی زودهنگام در کودکان نام برد. APA در ادامه خاطر نشان می‌کند که هر فرد بالغ به صورت متوسط هفته ای 40 ساعت از وقت خود را به تماشای چنین برنامه‌هایی اختصاص می‌دهد، که این زمان بیشتر از زمانی است که با والدین خود سپری کرده، و یا به فعالیت‌های دیگر می‌پردازد (به استثنای خواب و مدرسه).
*تصاویر مستهجن و تاثیرات آن بر از هم گسیختگی نظام خانواده مادامی که فرزندانمان در محیطی زندگی می‌کنند که تصاویر خلاف عفت از زنان به راحتی منتشر می‌شود، فرهنگ نگرش ابزاری به جنس مؤنث به قوت خود باقی می‌ماند. موسسه تحقیقاتیAPA گزارش داد که بلوغ جنسی زودرس پیامدهای مخرب درازمدتی دارد که از جمله آن می‌توان به از هم گسیختگی کانون خانواده، ناتوانی در برقراری روابط سالم اشاره کرد.
*جوانان و الگوهای رفتاری
در واقع، جوانان و نوجوانان الگوهای رفتاری خود را از محیط پیرامون دریافت می‌دارند، مشاهده شده است که بروز رفتارهای جنسی در جوانانی که بیشتر به تماشای برنامه های تلویزیونی می‌پردازند، در مقایسه با هم سالانشان که کمتر مبادرت به تماشای چنین برنامه‌هایی می‌کنند، بیشتر است.

بسیاری از نظریه‌پردازان فرهنگی به شدت از بلوغ جنسی زودرس فرزندان و تاثیرات منفی آن نگرانیم
*والدین و مدیریت الگوهای رفتاری در فرزندان با وجود این مشکلات، جای بسی امیدواری است که هنوز هم کودکان بسیاری الگوهای رفتاری اولیه خود را از والدینشان دریافت می‌دارند. والدین می‌توانند به همراه فرزندانشان به تماشای فیلم و دیگر برنامه‌ها پرداخته و با به راه انداختن مباحثات تاثیر این فیلم‌ها بر فرزندانشان را مدیریت نمایند و الگوهای رفتاری مثبت و مناسب را در فرزندانشان پرورش دهند. جای هیچ شبهه ای نیست که وسائل ارتباطات جمعی تمامی ابعاد زندگی فرزندانمان از انتخاب محصولات فروشگاهی گرفته تا بلوغ آنان را تحت تاثیر قرار می‌دهد. با این وجود، ما می‌توانیم این تاثیرات را با مدیریت صحیح تحت کنترل درآورده و از پیامدهای بلوغ جنسی زودرس پیشگیری نماییم. والدین قادرند به فرزندان خود بیاموزند که با داشتن شخصیتی قوی‌تر ذهنی پویا تر، قلبی رئوف تر به خود به عنوان اشرف مخلوقات بها دهند که قادر است دنیا را تغییر داده و تسلیم فرهنگ بی هویت نسل خود نشود.

امضای sarallah
به امید روزی که این پُست سرتاسر این تالار گفت و گو را پرکند:
امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) آمد!
[تصویر: NatureGif16.gif]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: SARV ، ali73 ، sadegh-a ، Yaser_h2011 ، عاشورايي ، حسن عزتي ، alijanbaz ، MAHDI59 ، arman mohseny
۲۳:۵۶, ۳۰/فروردین/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۱/اردیبهشت/۹۱ ۱۸:۱۰ توسط Admirer.)
شماره ارسال: #9
آواتار
به گزارش خبرگزاری فارس، صنعت سینمای
هالیوود
با تولید بیش از 700 فیلم در سال پس از بالیوود پرتولیدترین سینمای جهان است که به دلیل زرق و برق و جذابیت‌هایی که دارد، طرفداران زیادی را در سراسر جهان به خود جذب کرده است ولی ‌به قول «برندی نایت» نویسنده آمریکایی، در کتاب «لایه‌های مخفی
هالیوود

»، «
هالیوود
از دور، صنعتی پر از زرق و برق، ثروت و شهرت است ولی زمانی که به آن نزدیک می‌شوی با دنیایی پر از سردی، تاریکی، رسوایی‌ها و روابط غیراخلاقی روبرو می‌شوی».
[b]
*
هالیوود[/b]
در چه سالی و توسط چه کسی بنیانگذاری شد؟
_سال‌ها پیش از تاسیس
هالیوود
، چند
فیلم کوتاه

در آمریکا ساخته شد.
پیش از تاسیس
هالیوود
، صنعت فیلمسازی در آمریکا وجود داشت، آنچنانکه تنها طی یک سال، از سال 1895، اولین کمپانی‌های فیلمسازی تحت عنوان «سلیج پلی‌اسکوپ» و «بیوگراف» توسط دو شخص به نام‌های «ویلیام سلیج» و «کندی دیکسون» راه‌اندازی شد و در این میان چند
فیلم کوتاه

نیز ساخته شد.
[تصویر: 13910128000195_PhotoL.jpg]
افتتاح‌کنندگان کمپانی سلیج
[تصویر: 13910128000144_PhotoL.jpg]
کندی دیکسون، موسس استودیوی بیوگراف، یکی از اولین استودیوهای فیلمسازی
اولین فیلم سینمایی که در
هالیوود
ساخته شد، فیلمی کوتاه و 17 دقیقه‌ای بود که به سفارش کمپانی «بیوگراف» و توسط «دیوید وارک گریفیث» فیلمساز امریکایی، ساخته شد و 10 مارس سال 1910 به نمایش درآمد.
_اولین فیلم سینمایی
هالیوود

سال 1911 ساخته شد.
[تصویر: 13910128000124_PhotoL.jpg]
دورنمای استودیوهای
هالیوود
در سال 1922 میلادی
[b]
اولین فیلم سینمایی
هالیوود[/b]
توسط کمپانی
هالیوود
ی «نستور»، 26 اکتبر سال 1911 کلید خورد.
[b]
[تصویر: 13910128000131_PhotoL.jpg]
اولین استودیوی
هالیوود[/b]
با نام «نستور»
این فیلم که نام آن مشخص نیست، به کارگردانی «ال کریستی» و «برادران هورسلی» ساخته شد.
البته اولین فیلم برجسته
هالیوود
، تحت عنوان «مرد زن نما» در سال 1914 به کارگردانی «سسیل دمیل» ساخته شد و از یک سال بعد نیز
هالیوود

به طور گسترده تولیدات خود را آغاز کرد.
*فساد و بی‌اخلاقی از چه زمانی به سوژه فیلم‌های
هالیوود
ی شد؟
[b]آثار مخرب جنگ جهانی اول، مردم را بر آن داشت تا به دنبال راهی برای فراموشی غم‌های خود باشند.
دهه 20 برای
هالیوود[/b]
، دهه تغییرات سریع بود، در این دهه مردم به خاطر ویرانی‌های به جا مانده از جنگ جهانی اول، به دنبال راهی بودند تا این همه غم و ناراحتی را به دست فراموشی بسپارند.
هالیوود
نیز کم کم به این مطلب پی برد که دوره فیلم‌هایی چون «زایش یک ملت» به پایان رسیده و مردم دیگر خواهان چنین فیلم‌هایی نیست و از همین زمان بود که کم‌کم فیلم‌هایی با صحنه‌های غیراخلاقی و خشن رونق یافت که از جمله آنها می‌توان به فیلم «خارج از قانون» محصول سال 1920 میلادی اشاره کرد که در ژانر جنایی یکی از فیلم‌های مطرح زمان خود بود.
[b]
[تصویر: 13910128000262_PhotoL.jpg]
فیلم زایش یک ملت
[/b]

[تصویر: 13910128000356_PhotoL.jpg]
فیلم خارج از قانون
[b]
[/b]
*اعتراض‌ها به بی‌اخلاقی موجود در سینمای
هالیوود

از چه زمانی شکل گرفت؟
-سیل عظیم فیلم‌های خشن و فاسد، در جامعه آمریکا باعث ترویج خانه‌های فساد و رمان‌های غیراخلاقی شد، آنچنانکه بسیاری از مردم ارزش‌گرای جامعه و گروه‌های مذهبی عصبانی از وضعیت پیش آمده، نگران تاثیرات بیشتر این فیلم‌ها در جامعه بودند.
در چنین اوضاعی بسیاری از خانواده‌ها، معلمان، سازمان‌های حقوق شهروندی و گرو‌های مذهبی از همان نیمه اول دهه 20 به طور مکرر خواستار سانسور فیلم‌های
هالیوود
ی شدند.
نگرانی اصلی این افراد این بود که آثار
هالیوود

ی به شدت بر ارزش‌های مدرن و سنتی جامعه آمریکا تاثیر می‌گذاشت و حضور فعال جوانان در این فیلم‌ها نسل جوان جامعه آن زمان آمریکا را نیز به سمت فساد و بی‌ارزشی‌ها سوق می‌داد.
* سانسور از چه زمانی وارد سینمای
هالیوود
شد و تا کی ادامه داشت؟
[b]دوره سانسور فیلم‌ها در آمریکا 44 سال به طول انجامید.
به دنبال اعتراض‌های گسترده به فساد موجود در سینمای
هالیوود[/b]
، در سال 1915 پرونده‌ای در دادگاه عالی آمریکا تشکیل و چند سال بعد در سال 1921 کمیته فیلم امریکا تاسیس شد که از چندی بعد وظیفه نظارت و سانسور فیلم‌ها را به عهده گرفت.
البته این کمیته تنها یک نهاد تشریفاتی بود و نظارت چندانی بر محتوای فیلم‌ها نداشت، آنچنانکه
هالیوود
همچنان به کار خود ادامه می‌داد ولی طی دهه 20 با وقوع سه رسوایی جنجالی در این سینما، این کمیته مجبور شد تا جوابگوی اعتراض‌های گسترده شکل گرفته در آمریکا باشد.
_«راسکو آربوکل»، کارگردان
هالیوود

ی، که به علت چاق بودنش به «فتی آربوکل» معروف بود، پس از روابط غیراخلاقی با «ویرجینا رپ»، بازیگر جوان
هالیوود
، او را به قتل رساند.
[b]
[تصویر: 13910128000411_PhotoL.jpg]
فتی آربوکل، کارگردان
هالیوود[/b]
ی متهم به قتل
_«مابل نورماند»، بازیگر
هالیوود
ی، «ویلیام دسموند تیلور»، کارگردان
هالیوود

، را به قتل رساند.
[تصویر: 13910128000362_PhotoL.jpg]
مایل نورماند
_کمی بعد نیز دو بازیگر جوان
هالیوود
به نام‌های «اولیو توماس» و «والاس رید» براثر استفاده بیش از حد مواد مخدر جان خود را از دست دادند.
در پی وقوع این سه جنایت
هالیوود

مرکز فساد غرب نام گرفت و اعتراضات اینبار در بعد گسترده‌تری در جامعه از سر گرفته شد.
_
هالیوود
برای فرار از سانسور دولت دست به خود سانسوری زد.
سرمداران
هالیوود

نیز مجبور بودند دست به اقدامی فوری بزنند تا از یک سو بار دیگر اعتماد از دست رفته مردم را به دست آورند و از سوی دیگر جلوی از سر گرفته شدن جریان سانسور بگیرند، بنابراین دست به تاسیس سازمان تهیه‌کنندگان و پخش‌کنندگان آمریکایی زدند که ریاست آن را شخصی به نام «ویلیام اچ. هایز» به عهده داشت.
[تصویر: 13910128000405_PhotoL.jpg]
ویلیام هایز
«هایز» در زمان ریاست خود تلاش کرد تا به
هالیوود
ی‌ها بفهماند ساخت فیلم‌های سالم به مراتب به صرفه‌تر است تا اینکه فیلمی ضد ارزشی ساخته شود و بسیاری از صحنه‌های آن سانسور شود.
«هایز» طی مدت زمانی نه چندان طولانی که اواخر دهه 20 را نیز در بر ‌می‌گرفت، توانست با این طرز تفکر
هالیوود

را پیش ببرد ولی از نتیجه حاصله نه
هالیوود
ی‌ها راضی بودند و کسانی که به فیلم‌های
هالیوود

معترض بودند.
_شکل گرفتن لیست نبایدها و مراقب باش‌های
هالیوود
:
با پخش اولین فیلم ناطق سینمای
هالیوود

، یکی از رهبران مذهبی آمریکا در سخنرانی خود ضمن محکوم کردن این جریان گفت: فیلم‌های صامت غیراخلاقی
هالیوود
، بد هستند ولی فیلم‌های ناطق غیراخلاقی، در واقع فریاد انتقام این فیلم‌ها از جریان سانسور است، در پی این سخنرانی،
هالیوود

بار دیگر زیر آتشبار انتقادها قرار گرفت و «هایز» به این فکر افتاد که به نوعی این افراد را راضی کند، بنابراین دست به انتشار فهرست «نباید‌ها» و «مراقب باش»‌های
هالیوود
زد که
هالیوود

ی‌های ملزم به رعایت بودند.
_نبایدها: نبایدهای این فهرست 10 مورد بود که از جمله آن‌ها می‌توان به «ناسزاگویی و توهین به مقدسات»، «قاچاق مواد مخدر»، «برده‌داری»، «صحنه تولد نوزاد»، «هرزگی و برهنگی» اشاره کرد.
مراقب‌باش‌ها:مراقب‌ باش‌های این فهرست نیز شامل 22 مورد بود که از جمله آنها می‌توان به «دزدی»، «وحشیگری»، «روش‌های قاچاق»، «همدردی با جنایتکاران»، «استفاده از پرچم»، «تجارت زنان»، «استفاده از مواد مخدر» و «ظلم به کودکان و حیوانات» اشاره کرد.
_تهیه‌کنندگان سینما به طمع پول و ثروت بیشتر، بار دیگر بی‌اخلاقی را در
هالیوود
رواج دادند:
اگرچه در ابتدا این موارد تا حدودی در فیلم‌ها رعایت می‌شد ولی از آنجاییکه فیلم سانسور نشده طرفداران بیشتری داشت، پول بیشتری نیز در اینگونه فیلم‌ها نهفته بود و تهیه‌کنندگان که به دنبال پول بیشتر بودند،به سراغ پروژه‌هایی از این دست می‌رفتند و طی مدت زمان بسیار کمی، بار دیگر همه چیز به روال سابق بازگشت و از پایان دهه 20 و اوایل دهه 30 فیلم‌های
هالیوود

روز به روز غیراخلاقی‌تر از قبل روی پرده رفت.
در چنین اوضاعی که خشم گروه‌های مذهبی و ارزشی بار دیگر برانگیخته شده بود، به همه اثبات شد که
هالیوود
توانایی نظارت بر خود را ندارد و «هایز» نیز رسما اعلام کرد که در اجرای پروژه خود با شکست روبرو شده است،بسیاری از مردم نیز حمایت خود برای تاسیس یک نهاد دولتی که وظیفه سانسور فیلم‌ها را به عهده داشته باشد، از سر گرفتند.
_معرفی نماینده رسمی میان
هالیوود

و کلیسای کاتولیک :
در این میان در سال 1929،فرد جدیدی با نام «مارتین کوئیگلی» وارد صحنه شد، او برای چندین سال رابط رسمی میان
هالیوود
و کلیسای کاتولیک بود.
[b]
[تصویر: 13910128000407_PhotoL.jpg]

مارتین کوئیگلی، نماینده
هالیوود
و کلیسای کاتولیک
برخلاف «هایز»، «کوئیگلی»، به دنبال رضایت هردو طرف بود، بنابراین آئین‌نامه «کد تولید» را تدوین کرد که دارای سه اصل زیر بود:
_هیچ‌ فیلمی نباید خارج از استاندارد‌های اخلاقی باشد.
_قانون، طبیعت و وحی نباید در این فیلم‌ها مورد تحقیر، تمسخر قرار گیرند و هیچ احساسات ضد قانونی و ضد مذهبی نیز نباید به مخاطب القاء شود.
_تا جایی که ممکن است نباید حقیقت زندگی در فیلم‌ها تحریف شود به گونه‌ای که ارزش‌های زندگی در ذهن جوانان غیرواقعی و غلط تصویر شود.
واکنش مثبت «هایز» به قوانین تصویب شده:
هایز در واکنش به آئین‌نامه «رمز تولید» گفت: «زمانیکه این اساسنامه را که خواندم، کم مانده بود چشمانم از حدقه بیرون بزند و این درست همان‌ چیزی بود که من از ابتدا به دنبالش بودم.»
«هایز» تمام تلاش خود را کرد تا به
هالیوود
ی‌ها بفهماند که بهترین و ارزان‌ترین پاسخ به این مشکلات تاسیس استودیوهاست.
_30 سال بعد سیستم درجه‌بندی فیلم‌ها جایگزین آئین‌نامه کد تولید شد:
استودیوها به خوبی می‌دانستند که لحاظ کردن این آئین‌‌نامه در فیلم‌هایشان کاملا اختیاری است ولی در صورت رعایت نکردن آن، مجبور به تحمل سانسور دولتی هستند، بنابراین «کد تولید» تا 30 سال به قوت خود باقی ماند و پس از آن نیز سیستم «درجه بندی» فیلم‌ها جایگزین آن شد که این سیستم تا به امروز همچنان باقی است.
*سینماگران، منتقدان، مورخان و چهره‌های شاخص آمریکا و سینمای
هالیوود
درباره این صنعت سینمایی چه می‌گویند؟
بازیگر «قاتلین بالفطره»: چه بسیار کسانی را در
هالیوود
دیدم که تنها برای رسیدن به آرزوهایشان، مجبور به داشتن روابط غیراخلاقی با کسانی شدند که از آنها متنفر بودند.
انتقاد از فساد و بی‌اخلاقی در
هالیوود
تنها در خارج از آمریکا وجود ندارد بلکه بسیاری از شخصیت‌های معروف آمریکا بالاخص آنهایی که در بدنه این صنعت سینمایی مشغول به کارند، همواره منتقد این سینمای سراسر فساد و بی‌بند باری بوده‌اند.
«راجر ایبرت»، منتقد مشهور سینمای آمریکا: به نظر می‌رسد، نیمی از
هالیوود
ی‌ها در حال ترک اعتیاد به الکل و مواد مخدر هستند.
«مایکل کیلیان»،ستون‏نویس روزنامه شیکاگو تریبیون و نویسنده 24 کتاب : عمده بدنامی
هالیوود
به خاطر این است که ستاره‌ها آشکارا و بدون هیچ مانعی از مواد مخدر استفاده می‌کنند.
«کلارنس پرسون»، مقاله‌نویس و منتقد سینمایی روزنامه شیکاگو تریبون:
هالیوود
، جایی است که توسط مردان عجیب و غریبی که به قدرت، پول ، مواد و روابط معتادند اداره می‌شود.
«مایکل ویلمینگتون»، منتقد سینما (سال 1998): به نوعی استفاده از هروئین/کوکائین امروزه در
هالیوود
به مد تبدیل شده است.
«وودی هارلسون»، بازیگر
هالیوود
ی فیلم «قاتلین بالفطره»: در سینمای
هالیوود
، چه بسیاری کسانی را دیدم که تنها برای آن که به آرزوهایشان برسند مجبور به داشتن روابط غیراخلاقی با کسانی شدند که از آنها متنفرند.
«جنی مک‌کارتی»، بازیگر فیلم «سرود کریسمس»: لس‌‌آنجلس بدترین مکان در جهان برای احساس امنیت است. چه بسیار از دخترانی که با من وارد
هالیوود
شدند و مجبور به تحمل چه شرایط اسف‌باری شدند، خود من بسیاری از آنها را می‌شناسم که کارشان به خیابان گردی در شب‌ها کشیده است، خیلی از هم‌دوره‌‌ای‌های خودم را می‌شناسم که برای بدست آوردن یک نقش کوچک مجبور شده‌اند با عوامل فیلم ... .
«کریس هانلی»، تهیه‌کننده بیش از 20 فیلم
هالیوود
ی از جمله «روانی آمریکایی» و «خودکشی‌های دوشیزه»: در هر 24 فیلم من، تقریبا همه بازیگران نقش اول زن برای بدست آوردن نقش مورد نظرشان مجبور بودند با کارگردان یا تهیه‌کننده و یا یکی از بازیگران نقش اول مرد رابطه داشته باشند.
«پیتر کئوف»، نویسنده عالم هنر و سینما:
هالیوود
مکانی است که به انسان‌ها بالاخص زنان، به دیده یک کالا نگریسته می‌شود و آنها مجبورند برای رسیدن به شهرت، آینده و هر چیز دیگری جسم و روحشان را بفروشند.
«جنین گاروفالو»، بازیگر و کمدین
هالیوود
: اعتماد به نفس من همیشه روی میز آرایشم گذاشته است... این مسئله بیانگر این مطلب است که این صنعت تجاری انسان‌هایی با اعتماد به نفس پایین را جذب می‌کند.
«سیمون پگ»، بازیگر فیلم «جنگ ستارگان»: یکی از دلایلی که یک نفر وارد این عرصه می‌شود چون به شدت احساس بی‌امنیتی می‌کند.
«مریل استریپ»، بازیگر برنده اسکار
هالیوود
: هرکسی بازیگری را به عنوان حرفه اصلی‌اش انتخاب می‌کند، به شدت احساس بی‌امنیتی می‌کند... و متاسفانه این همان احساسی است که همیشه با من است.
«لئوناردو دی‌کاپریو»، بازیگر برنده اسکار
هالیوود
: عشق همان چیزی است که من برای آن وارد
هالیوود

شدم، بسیاری از بازیگران
هالیوود
به همین خاطر تحت درمانند چون آنها عشق را در مکان‌هایی اشتباه جستجو کرده‌اند و بسیاری در این میان گمراهانه، عشق را با سکس اشتباه می‌گیرند.
«شیا لابئوف»، بازیگر جوان
هالیوود
: زندگی بازیگران به عقیده‌ عده‌ای دیگر وابسته است، بازیگران خوب همیشه رو به زوال می‌روند، زندگی آنها همیشه با درد و رنج همراه است، بازیگری حرفه‌ انسان‌های دل شکسته است.
«هلن میرن»، بازیگر برنده اسکار
هالیوود
:
هالیوود

به قربانگاه جوانان تبدیل شده است در این سینما از پسران 18 تا 25 ساله در صحنه‌های غیر اخلاقی خیلی استفاده می‌شود، این وضعییت بسیار مشمئزکننده است، البته در این میان روی بازیگران زن نیز فشار زیادی است ولی من مطمئنا نمی‌خواهم جزو این دسته باشم.
«گوئینت پالترو»،بازیگر
هالیوود
ی: ارزش‌ها در
هالیوود

به شدت کمرنگ شده است و زنان تنها به ابزاری تجاری برای هرچه بیشتر به قدرت رسیدن روسای این صنعت سینمایی تبدیل شده‌اند.
«هنری فورد»، بنیان گذار کارخانه خوردو سازی «فورد»: در این کشور جریان‌های مشخص و صاحب نفوذی مشاهده می‌شوند که به نحو محسوس در ادبیات، سرگرمی‌ها و رفتار اجتماعی، کاستی و فساد به بار می‌آورند. تجارت فیلم‌سازی از سلامت ذاتی خویش دور مانده و کوچک شمردن معیارها و اصول اخلاقی به نحو فراگیر در همه جا احساس می‌شود
*چه فیلم‌هایی درباره فساد و بی‌اخلاقی در
هالیوود
، ساخته شده است؟
بی‌‌بند و باری در
هالیوود
آنقدر فراگیر است که در برخی از فیلم‌های آمریکایی نیز این مسئله اعتراف شده است که در زیر به برخی از آنها اشاره می‌کنیم:
_فیلم «کوکب سیاه»: درامی جنایی به کارگردانی «برایان دی پالما» که بازیگرانی چون «جاش هارتنت»، «آرون اکهارت» و «اسکارلت جوهانسن» در آن بازی کرده‌اند.
این فیلم محصول سال 2006 میلادی است و داستان زندگی واقعی «الیزابت شورت»، دختری است که در دهه 1940 به امید آنکه بازیگر معروفی شود به
هالیوود
می‌آید ولی تنها 7 سال بعد به طرز وحشیانه‌ای به قتل رسید. او پس از آن با نام «کوکب سیاه» معروف شد؛ البته هیچ‌گاه این پرونده حل و قاتل هرگز شناسایی نشد.
_فیلم «8 میلی‌متری»: این فیلم محصول سال 2001 میلادی است که کارگردانی آن را «جوئل شوماخر» به عهده داشته و «نیکولاس کیج» نیز در آن ایفای نقش کرده است.
[تصویر: 13910128000312_PhotoL.jpg]
فیلم 8 میلی‌متری
این فیلم داستان یک کارآگاه خصوصی است که استخدام می‌شود تا کشف کند که آیا یک فیلم غیراخلاقی واقعی است یا ساختگی که در این میان به روابط غیراخلاقی پشت صحنه فیلم‌های
هالیوود
ی پی می‌برد.
_فیلم «جاده مالهالند»: این فیلم سینمایی در سال 2001 میلادی به کارگردانی «دیوید لینچ» ساخته شد.
[تصویر: 13910128000253_PhotoL.jpg]
جاده مالهالند
در این فیلم به روابط غیراخلاقی پشت صحنه پروژه‌های سینمایی
هالیوود
که گاه به قتل و خودکشی نیز می‌انجامد، پرداخته شده است.
در این فیلم که با هزینه 15 میلیون دلاری ساخته شده، بازیگرانی چون «نائومی واتس»، «لورا النا هرینگ»، «جاستین تروکس» و «آن میلر»
*چه‌ کتاب‌هایی در زمینه فساد و بی‌اخلاقی در
هالیوود
نوشته شده است؟
کتاب‌های زیادی در این ارتباط نوشته و منتشر شده است که در زیر به برخی از آنها اشاره می‌کنیم:
_کتاب «اتفاقات زندگی من در
هالیوود
و روابط جنسی مخفیانه ستاره‌ها» (خدمات تمام وقت):
«باورز» گرداننده یک حلقه فساد متشکل از بازیگران مشهور
هالیوود
بوده‌است.
[تصویر: 13910128000121_PhotoL.jpg]
کتاب اتفاقات زندگی من در
هالیوود
و روابط جنسی مخفیانه ستاره‌های
هالیوود


کتاب نوشته «اسکاتی باورز» است که 14 فوریه 2012 منتشر شده است.
«اسکاتی باورز»،یک افسر سابق نیروی دریایی آمریکا است که در این کتاب ادعا کرده است که از سال 1940 گرداننده یک حلقه فساد در آمریکا بوده است که از اعضای اصلی آن می توان به بازیگران مشهور
هالیوود
مثل «گری گرانت»، «راک هادسون»، «جرج کاکور»، «کاترین هیپورن» و «ویون لی» (بازیگر برباد رفته» اشاره کرد که در زمان خود جزء برترین بازیگران
هالیوود

بوده‌اند.
_کتاب «
هالیوود
بابیلون نوشته کنث انگر»:
[تصویر: 13910128000181_PhotoL.jpg]

کتاب
هالیوود
بابیلون
«کنث انگر»، نویسنده و کارگردان آوانگارد سینمای آمریکا، در این کتاب که 15 نوامبر سال 1981 منتشر شده است، پرده از زندگی تاسف‌بار بسیاری از مشاهیر
هالیوود
برداشته است. او در این کتاب به فساد اخلاقی
هالیوود
ی‌ها، رواج بی‌حد و حصر اعتیاد و قاچاق مواد مخدر و وقوع قتل و جنایت و اقدام به خودکشی برخی از چهره‌های مطرح این صنعت سینمایی اشاره می‌نماید.
او کم‌رنگ شدن ارزش‌های اخلاقی در
هالیوود
را عامل تمامی این بدبختی‌ها می‌داند. اگرچه برخی از ادعاهای او در این کتاب مورد تردید واقع شد، ولی کتاب او طی سال‌های بعد نیز با تیراژ بالا چندین بار تجدید چاپ شد.
_کتاب «رسوایی‌های
هالیوود
»:
این کتاب 11 می 2011 به نویسندگی «جا هالیدی» منتشر شد.
[تصویر: 13910128000354_PhotoL.jpg]
کتاب رسوایی‌های
هالیوود

«هالیدی»، مقاله‌نویسی است که در لس‌آنجلس به این معروف است که درباره همه، همه چیز می‌داند و از انتشار هیچ مطلبی هم، ترس ندارد و تاکنون بارها تهدید به مرگ شده است ولی همچنان با بادی‌گارد و محافظ به کار خود ادامه می‌دهد.
او در این کتاب پرده از فساد اخلاقی بسیاری از ستاره‌های
هالیوود
برداشته است.
کتاب «لایه‌های مخفی
هالیوود
» نوشته «برندی نایت»،
«نایت» در مقدمه کتابش که 19 مارس 2010 منتشر شده است، می‌نویسد: از بیرون که به
هالیوود
می‌نگری، صنعتی پر از زرق و برق، ثروت و شهرت می‌بینی ولی از نزدیک که به آن نگاه می‌کنی، با دنیایی از سردی، تاریکی، رسوایی‌ها و روابط غیراخلاقی روبرو می‌شویم.
«نایت» در ادامه می‌افزاید: درون
هالیوود
چیزی نیست مگر روابط غیراخلاقی، انواع مواد مخدر، رسوایی‌ها و سقوط از اوج شهرت به دنیایی از خواری و ذلت.
کتاب «
هالیوود
کتاب روسوایی‌ها»:
این کتاب نوشته «جیمز پریش» ، 28 می 2004 منتشر شده است.
[تصویر: 13910128000385_PhotoL.jpg]
هالیوود
کتاب رسوایی
پریش در این کتاب پرده از فساد اخلاقی 32 نفر از چهره‌های برجسته
هالیوود
برمی‌دارد و گاه در اینباره به جزئیاتی اشاره می‌کند که تعجب همگان را برامی‌انگیزد.
این کتاب شامل مباحثی چون مباحث زیر می‌شود:
_مرگ مرموز «باب کرین» (بازیگر نقش اول فیلم قهرمانان هوگان)
_«ادی فیشر» تحت اغوای «الیزابت تیلور»
_دستگیری «رابرت میچم» به جرم حمل مواد مخدر
کتاب «طلاق‌های
هالیوود
»:
[تصویر: 13910128000176_PhotoL.jpg]
کتاب طلاق‌های
هالیوود

این کتاب 23 ژوئن سال 2006 میلادی به نویسندگی «جیمز رابرت پریش» منتشر شده است.
پریش در این کتاب می‌نویسد: در حالیکه از نظر علاقمندان به سینما، بسیاری از ستاره‌های
هالیوود
اسطوره‌اند ولی این اسطوره‌ها در زندگی شخصی‌اشان با مشکلات فراوانی روبرو هستند، آنچنانکه طلاق به امری متدواول در میان آنها تبدیل شده است.
پریش در کتابش به دفعات طلاق‌ هر یک از ستاره‌های
هالیوود
اشاره می‌کند:
«زا زا گابور» (9 بار)، «لانا ترنر» (8 بار)، «الیرابت تیلور» (9بار) میکی رونی (8 بار).
او در ادامه می‌افزاید: به نظر می‌رسد که «جنیفر لوپز» با 2 بار طلاق و 1 بار جدایی در دوران نامزدی، کمترین آمار طلاق را در میان این افراد به خود اختصاص داده است.
البته دانستن این نکته خالی از لطف نیست که این کتاب زمانی منتشر شده که «لوپز»، هنوز از «مارک آنتونی»، آخرین همسر و پدر دو قلوهایش جدا نشده بود.
*نمونه‌های بارز فساد در
هالیوود
، ستاره‌های
هالیوود
از کجا آمدند و به کجا رفتند؟
«کارول لندیس»:
او یکم ژانویه سال 1919 در آمریکا متولد شد، دوران کودکی او با فقر و تجاوزات جنسی متعدد همراه بود، او در سن 15 سالگی ازدواج کرد که تنها پس از چند ماه به دلیل رابطه با فردی جدید، از همسر خود طلاق گرفت، ولی ازدواج بعدی او نیز تنها چند سال به طول انجامید.
«لندیس» در 15 سالگی مدرسه را رها کرد و به خاطر زیبایی خدادی که داشت در چند شوی تلویزیونی مشغول به کار شد و همزمان در یک کلوب شبانه به عنوان خواننده کار می‌کرد تا آنکه سرانجام در سال 1937 توسط «ویلیام ای ولمن»، کارگردان
هالیوود
ی برای بازی در فیلم «یک ستاره متولد می‌شود»، بازی کرد، او در این فیلم در نقش «جانت گینور» دختر جوانی بازی می‌کند که با آرزوی بازیگری به
هالیوود
سفر می‌‌نماید.
همزمان با به شهرت رسیدن «لندیس» شایعاتی درباره فساد اخلافی او بر سر زبان‌ها می‌افتد که باعث می‌شود تا او از آن زمان به بعد موهایش را بلوند کند و نام خود را از «فرانسیس لیلیان ماری» به «کارول لندیس» تغییر دهد. «لندیس» در دهه 40 همچنان در چند فیلم سینمایی درخشید، البته درخشش او در عرصه سینما همزمان بود با روابط غیراخلاقی او با «داریل فرانیس زانوک»، نویسنده، کارگردان و تهیه‌کننده برنده اسکار
هالیوود
.
زوانوک در سیستم استودیویی
هالیوود
در آن برهه از زمان نقش مهمی داشت. زمانیکه «لندیس» به رابطه خود با «زانوک» خاتمه داد، دردسرهای شغلی او نیز شروع شد و درخشش وی در عرصه سینما به اتمام رسید و از آن پس تنها توانست در چند فیلم درجه 2 و 3 بازی کند.
او طی مدت زمان کوتاهی چند ازدواج ناموفق دیگر هم داشت، زندگی او چنان با افسردگی و شکست‌های پیاپی همراه شده بود که در سال‌های 1944 و 1946 دو بار خودکشی کرد و سرانجام در سال 1948 جسد وی در حالیکه باردار بود در خانه‌اش یافت شد، که بعدها گفته شد که مرگ او خودکشی نبوده و به ادعای مادر و خواهرش، «کری هریسون» بازیگر مشهور
هالیوود
که در آنزمان با لندیس رابطه داشته، او را به قتل رسانده ولی هیچگاه اتهام او ثابت نشد.

[تصویر: 13910128000280_PhotoL.jpg]
صحنه قتل کارول لندیس
_«لوپه ولز»:
این بازیگر مکزیکی الاصل
هالیوود
13 دسامبر سال 1908 در مکزیک متولد شد، او اولین بار در سن 19 سالگی با بازی در فیلم «گائوچو» ساخته «داگلاس فیربانکز»، وارد عرصه سینما شد.
پدر ولز یک نظامی بود و به شدت با ورود او به
هالیوود
مخالف بود، به همین دلیل او همواره از برای بازی در فیلم‌هایش، نام خانوادگی مادرش استفاده می‌کرد. یک سال بعد وی از سوی موسسه «ومپاس بیبی استار» (WAMPAS BABAY STAR) به عنوان یکی از 13 بازیگر زن جوان برگزیده سال انتخاب شد.
این کمپانی بازیگران جوان و زیبا را هرساله مورد تقدیر قرار می‌داد که یکی از علل پیشرفت بازیگران در آینده به شمار می‌آمد. این کمپانی در سال 1934 به دلیل انتقادهای فراوانی که بدان می‌شد منحل شد.
«ولز»، از آن پس به سرعت پله‌های شهرت را پیمود، ولی علی‌رغم زندگی حرفه‌ای موفقی که داشت، در زندگی شخصی‌اش چندان موفق نبود، آنچنان که تنها طی مدت زمانی کوتاه چندین ازدواج ناموفق داشت. او در سن 36 سالگی در اواسط دهه 40 با بازیگری جوان به نام «هارالد مارش»، رابطه غیراخلاقی برقرار کرد ولی کمی بعد او که تمایلات مذهبی کاتولیکی داشت، شرمگین از روابط غیراخلاقی خود و فرزند نامشروعش، دست به خودکشی زد و این نامه را از خود به جا گذاشت: خطاب به هارالد، خداوند من و تو را ببخشد ولی من ترجیح می‌دهم که پیش از آنکه فرزندم را با شرمندگی به دنیا آورم و یا به زندگی او پایان دهم، خودم را بکشم.
_«مرلین مونرو»:
شواهدی مبنی براینکه «مرلین مونرو» توسط برادران کندی به قتل رسیده است، وجود داشت ولی این مطلب هیچگاه به اثبات نرسید.
او یکم ژوئن سال 1926 با نام «نورما جین مورتنسون»، در لس‌آنجلس بدنیا آمد، پدرش پیش از تولد او خانواده را ترک کرده بود و مادرش در پی شکست در رابطه‌ای غیراخلاقی به دلیل مشکلات روحی راهی تیمارستان شد و «نورما جین» از همان زمان به پرورشگاه سپرده شد.
«مونرو» در سن 16 سالگی برای رهایی از زندگی در پرورشگاه، مجبور می‌شود تا با کارگر یک کارخانه ازدواج کند ولی تنها 4 سال بعد با ورود به
هالیوود
، از همسرش جدا می‌شود و از همان زمان نام خود را به «مرلین مونرو» تغییر می‌دهد.
او در اوج شهرت و در سن 29 سالگی با «آرتور میلر»، نمایشنامه‌نویس آمریکایی ازدواج می‌کند و از همان زمان به آیین یهودیت می‌پیوندد ولی این ازدواج نیز تنها 6 سال به طول می‌انجامد.
یک سال بعد جسد «مونرو» در خانه‌اش در کالیفرنیا پیدا می‌شود، علی‌رغم آنکه مرگ او در آنزمان مصرف بیش از حد دارو‌های خواب آور اعلام شد ولی همواره این شبهه وجود داشته است، که او توسط خانواده کندی‌های به قتل رسیده است، گفته می‌شد که او با «جان.اف. کندی»، رییس جمهور آمریکا و برادرش «رابرت کندی» روابط غیراخلاقی داشته و تهدیدی برای موقعیت سیاسی آنها به شمار می‌رفته ولی این اتهام هیچگاه به اثبات نرسید.
[تصویر: 13910128000139_PhotoL.jpg]
جنازه مرلین مونرو در صحنه جنایت
[تصویر: 13910128000118_PhotoL.jpg]
جنازه مرلین مونرو در سردخانه
الیزابت شورت:
«الیزابت اسکات» در سال 1946 دختر 22 ساله زیبایی بود که با رویاهایی طلایی از بوستون به
هالیوود
آمد و در سال 1947 او تنها یک جسد بی‌جان بود.
[تصویر: 13910128000403_PhotoL.jpg]
کشف جنازه الیزابت شورت در حیاط خانه‌اش
جنازه «اسکات» چند روز پس از قتل او با شکایت همسایه‌ها از بوی تعفنی که از خانه او می‌آمد در حالیکه قطعه قطعه شده بود توسط پلیس کشف شد.
او در همان مدت کم از سوی رسانه‌ها به داشتن روابط غیراخلاقی متعدد متهم شده بود.
اگرچه هیچگاه راز قتل او کشف نشد ولی
هالیوود
از روی داستان زندگی‌اش فیلم «کوکب سیاه» را ساخت که جنجال زیادی به پا کرد.
_پگ انتویستیل:
[تصویر: 13910128000335_PhotoL.jpg]
نماد
هالیوود
در لس‌آنجلس
این بازیگر سینما و تلویزیون انگلستان را به امید رسیدن به سراب خوشبختی در
هالیوود
ترک کرد ولی ناکامی‌های این صنعت سینمایی آنچنان به او فشار آورد که در سال 1932 در عنفوان جوانی در سن 24 سالگی خود را از کلمه H نماد HOLLYWOOD خود را به پایین پرت کرد و پس از آن به شهرتی که
هالیوود

نتوانسته بود آنرا به او بدهد، دست یافت ولی به قیمت جانش.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Mohammad Trust ، سدرة المنتهی ، ario65 ، مجید121 ، FadayeVelayat ، yashar1374 ، sayed reza ، MohammadSadra ، امیرحسن ، bagheri4
۱:۳۵, ۳۱/فروردین/۹۱
شماره ارسال: #10
آواتار
من کلش رو خوندم ...
به هیچ وجه دوست ندارم این حرف رو بگم!
ولی باید بگم، متاسفانه، متاسفانه، متاسفانه سینمای ما هم با همین مشکل فساد شدیدا درگیره ...
اینو کاملا تحقیق شده می گم ...!
کلا فضای سینما ایجاب می کنه که نتونی خودت رو نگه داری!
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: yashar1374 ، علمدار133 ، MohammadSadra ، sarallah ، bagheri4 ، دل خسته
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  بررسی جریانات ضد ایرانی و ضد اسلامی در سینما fr60din 3 2,766 ۱۸/تیر/۹۱ ۱۷:۱۰
آخرین ارسال: mohammad reza

پرش در بین بخشها:


بالا