کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
تحريف قرآن در مترو؟
۱۲:۴۳, ۴/دی/۹۰
شماره ارسال: #1
آواتار
به نام او...
سلام.
چند هفته پيش در مترو تابلويي ديدم كه بسيار توجهم رو جلب كرد.در طي اين چند هفته تعداد زيادي از اين تابلو در مترو نصب شده كه هر دفعه متوجه ميشوم عده زيادي با تعجب اون رو نگاه ميكنن.و اما تابلو:

در وسط تابلو نوشته شده:
«آنها جوانانى بودند كه به پروردگارشان ايمان آوردند و ما بر هدايتشان افزوديم» (إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْناهُمْ هُدىً) كهف 13

در سمت چپ تابلو يك نوجوان كه چهره اش گوياي اين است كه جزو بسيجيان دوران جنگ بوده است ديده ميشود.

در سمت راست تابلو جمله معروف "بسيج مدرسه عشق است" ديده ميشود.

اگر بگوييم چپ و راست تابلو به وسطش هيچ ربطي ندارند كاملا حرف بي منطقي است.اگر هم بگوييم ربط دارد يعني اينكه منظور اين آيه بسيجيان هستند!!!

در حاليكه در تمامي تفاسير و ترجمه ها به وضوح ديده ميشود كه اين آيه راجع به اصحاب كهف است و با خواندن يك آيه قبل آن هم هر عقل سليمي به اين پي ميبرد.

حال چند سوال پيش مي آيد:

1- آيا طراح تابلو قصد خاصي داشته است؟
2-آيا طراح تابلو اشتباه كرده است؟
3-آيا تعدد اين تابلو در مترو دليل خاصي دارد؟
4-و مهمترين سوال اينكه آيا اين مصداق بارز تحريف قرآن نيست؟

مگر جز اين است كه پيامبر فرمود "اني تارك فيكم الثقلين" ؟
مگر جز اين است كه ما فقط بايد به قرآن و ائمه متمسك شويم؟
حال خود ما تحريف گر قرآن شده ايم در حاليكه ديگران را تحريف گر ميخوانديم؟
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: said_siraj
۱۳:۵۸, ۴/دی/۹۰
شماره ارسال: #2
آواتار
دوست عزیز در ابتدا باید یک نکته ای رو یادآور بشوم آنهم فرق تاویل و تفسیر و تحریف است که میتواند در رفع این ابهام شما موثر باشد.[b]تحريف در زبان عربي از ماده ي «حرف» است يعني منحرف کردن چيزي از مسير و وضع اصلي خود که داشته است يا بايد داشته باشد.
به عبارت ديگر، تحريف نوعي تغيير و تبديل است.
شما اگر کاري کنيد که جمله اي ، نامه اي، شعر و عبارتي آن مقصودي راکه بايد بفهماند نفهماند و مقصود ديگري را بفهماند، مي گويند شما اين عبارت را تحريف کرده ايد.
مثلا شما گاهي مطلبي يا حرفي را به يک نفر مي گوئيد، بعد آن شخص سخن شما را در جاي ديگري نقل مي کند پس از آن، کسي به شما مي گويد: فلاني از قول شما چنين چيزي نقل مي کرد، شما مي فهميد که آنچه شما گفته بوديد يا آنچه که او نقل کرده خيلي متفاوت است.
او سخنان شما را کم و زياد کرده است، قسمتي از حرف هاي شما که مفيد مقصود شما بوده است را حذف کرده و قسمت هايي از خود به آن افزوده است، در نتيجه سخن شما مسخ شده و چيزي ديگري از آب در آمده است.
آن وقت شما مي گوئيد: اين آدم حرف مرا تحريف کرده است. مخصوصا اگر کسي در سندهاي رسمي دست ببرد، مي گويند: سند را تحريف کرده است.
اينها مثال هائي بود براي روشن شدن معني کلمه ي تحريف .

انواع تحريف

تحريف انواعي دارد که مهم ترين آنها عبارت است از : « تحريف لفظي» و «تحريف معنوي» . تحريف لفظي اين است که ظاهر مطلبي را عوض کنند، مثلا از يک گفتار عبارتي حذف شود يا به آن عبارتي اضافه شود، و يا جمله ها را چنان پس و پيش کنند که معني آن فرق کند، يعني در ظاهر و در لفظ گفتار تصرف کنند.
تحريف معنوي اين است که شما در لفظ تصرف نمي کنيد، لفظ همان است که بوده، ولي آن را طوري معني مي کنيد که خلاف مقصد و مقصود گوينده است. آن را طوري معني مي کنيد مطابق مقصود خود شما باشد نه مطابق مقصود اصلي گوينده. دقت کنید

* منبع:کتاب تاريخ اسلام در آثار شهيد آيت الله مطهري



[b]در تعريف تفسير گفته اند: «تفسير، برگرفتن نقاب از چهره الفاظ مشكل است.» با توجه به اين تعريف و دقت در صيغه تفسير تعريفى دقيق تر قابل ارائه است: تفسير آن گاه است كه هاله اى از ابهام، لفظ را فرابگيرد وپوششى بر معنا افكنده باشد، و مفسِّر با ابزار و وسايلى كه در اختيار دارد در زدودن آن ابهام بكوشد.درتعريف تأويل مرحوم علاّمه طباطبايي مي فرمايند:
«حق در تأويل اين است كه بگوييم: تأويل، واقعيتى است كه مستند بيانات قرآن، اعم از حكم، حكمت يا موعظه قرار مى گيرد. تأويل براى همه آيات قرآن، چه محكمات و چه متشابهات وجود دارد و از قبيل مفاهيم و معانى نيست كه الفاظ بر آن دلالت داشته باشد; بلكه تأويل از امور عينى است و فراتر از آن است كه قالب هاى الفاظ، آن را فرا گيرد.خداوند، آن امور و حقايق عينى را فقط براى تقريب به اذهان ما به قيد الفاظ و كلمات و عبارات مقيّد نموده است. اين الفاظ، همانند مثل هايى هستند كه با آوردن آنها انسان به معناى مورد نظر نزديك مى شود. قرآن در تمام موارد استعمال لفظ تأويل، همان واقعيت عينى خارجى را در نظر گرفته است››.
براى مثال در آغاز سوره يوسف، جريان خواب وى بدين صورت نقل مى گردد: (إِذْ قَالَ يُوسُفُ لاَِبِيهِ يَـأَبَتِ إِنِّى رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَبًا وَالشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ رَأَيْتُهُمْ لِى سَـجِدِينَ); ياد كن زمانى را كه يوسف به پدرش گفت: اى پدر! من ]در خواب[ يازده ستاره را با خورشيد و ماه ديدم. ديدم ]آن ها[ براى من سجده مى كنند. پس از گذشت سال ها و اتفاقات فراوانى كه مى افتد، تأويل اين رؤيا در پايان سوره اين گونه گزارش مى شود: (وَ رَفَعَ أَبَوَيْهِ عَلَى الْعَرْشِ وَ خَرُّواْ لَهُ سُجَّدًا وَ قَالَ يَـأَبَتِ هَـذَا تَأْوِيلُ رُءْيَـىَ مِن قَبْلُ قَدْ جَعَلَهَا رَبِّى حَقًّا) و پدر و مادرش را به تخت برنشانيد، و (همه آنان) پيش او به سجده در افتادند و (يوسف) گفت: اى پدر، اين است تعبير خواب پيشين من، به يقين، پروردگارم آن را راست گردانيد. در اين جا آن چه يوسف(عليه السلام) در خواب ديده است به سجده پدر، مادر و برادرانش باز مى گردد.

نمیدانم منظورم را خوب رساندم یا نه . شما قضاوت کنید عکس یک بسیجی رزمنده در راه خدا و یا شهدای ما در کنار آیه مبارکه نمیتواند مصداقی از آن آیه باشد. یکی از تاویلهای آیه ؟!!
آیا شهدای ما جوانانی نبودند که هدایت یافتند و خدا به هدایتشان افزود؟!!!!

[/b]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: سید ابراهیم ، hesam110 ، t.kam67 ، Resistance ، Agha sayyed ، bi neshani ، blue.blood ، said_siraj
۱۴:۰۲, ۴/دی/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۴/دی/۹۰ ۱۴:۰۵ توسط سید ابراهیم.)
شماره ارسال: #3
آواتار
با عرض ارادت خدمت دوست گرامی ام جسارتا باید عرض کنم که آیات قرآن را اگر بر معنا و مفهوم آن لطمه وارد نیاید میتوان برای کسان دیگر هم آورد و اصلا این هنر ماندگاری قرآن است. مثلا در مورد آیه وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاء عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ من نگاه کردم اتفاق نظر مفسرین این است که این آیه در مورد شهدای بدر و حضرت حمزه و مصعب نازل شده است... حال آیا ما دگر نمیتوانیم در مورد شهدای دیگر به کار ببریم.
چرا زمانی است که یک امری مختص میشود به یک شخص خاص یا قوم خاص مثل ماجرای بذل انگشتری هنگام نماز که تنها مخصوص حضرت علی است ولی در جاهای دیگر که یک حکم کلی داده میشود حتی اگر در وسط داتسانی خاص باشد چه اشکالی دارد بر دیگران هم اطلاق کنیم. در کل من با نظر شما کاملا مخالفم . یا علی

امضای سید ابراهیم
[تصویر: 70398176744835468767.png]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: saloomeh ، hesam110 ، t.kam67 ، Resistance ، said_siraj
۱۹:۳۲, ۴/دی/۹۰
شماره ارسال: #4
آواتار
بنده اين حرف رو كه اين تاويل هست قبول ندارم.تاويل شرايط دارد.مثلا شما نميتوانيد بگوييد "انا اعطيناك الكوثر" به عمر اشاره دارد، در حاليكه همه ميدانند قرآن به پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) نازل شد نه به عمر.از آن سو راجع به آيه زير تاويل جايز است:
وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاء عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ
اين آيه در هر جاي قرآن كه آمده باشد به وضوح اشاره كرده است به تمام كساني كه در راه خدا كشته شده اند.درست است كه اشاره اصلي آن به شهداي مذكور است، ولي اگر مقصود آيه فقط همين شهدا بود از افعال عام استفاده نميشد.در ضمن توجه كنيد كه از كلماتي مانند "هم" استفاده نشده است كه به آيه قبل اشاره كند.
اتفاقا مثال خوبي راجع به انگشتر امام علي (علیه السلام) زديد.اين آيه اشاره دارد به "كساني كه در هنگام ركوع صدقه ميدهند".دقت كرديد؟ يعني اون فضيلتي كه در آيه آورده شده مختص به تمام كساني است كه اين كار را انجام ميدهند كه پيشگام اين امر امام علي (علیه السلام) بودند.
در ضمن شما اشاره كرديد اگر لطمه وارد نكند، ميتوان براي كسان ديگر آورد.آيا تقدس آفريني براي جز معصوم درست است؟ما در مقامي نيستيم كه آيه اي از قرآن كه اشاره به آيه قبل دارد را براي كسان ديگر بياوريم كه اين جمله برايشان به اثبات نرسيده است.
مثلا وقتي صدقه در ركوع با اخلاص روي دهد، آن فضيلت را حتما دارد و يا اگر شهادت در راه خدا باشد قطعا آن فضيلت را.در حاليكه اخلاص صدقه تنها براي خود فرد مشخص است و در راه خدا بودن هم به راحتي قابل تشخيص نيست مگر در مواردي خاص مثلا مردم فلسطين يا مردم ايران در جنگ با عراق.



قرآن در تمام موارد استعمال لفظ تأويل، همان واقعيت عينى خارجى را در نظر گرفته است
اولين نكته اينكه در بالا اشاره كردم.آيا هر كس در مقام تاويل كردن و هر كس در مقام تاويل شدن است؟
نكته دوم اينكه با وجود اين همه آيه درباره شهدا (مانند آيه بالا) كه مستقيما به واقعه ي خاصي اشاره نكردند، چه ضرورتي بر استفاده از اين آيه است كه راجع به انسان هايي است كه به خاطر اعتقادشان سختي ها را تحمل كردند و توسط حاكمان مظلوم واقع شدند؟اگر واقع بين باشيم متوجه ميشويم كه مقصود نگارنده شهدا نبوده اند.حتي از عكس بسيجي نوجواني كه آن موقع جانش را در راه خدا داده است هم براي توجيه و مظلوم نمايي جمله سمت راست استفاده شده است تا تحريف موثرتر واقع گردد.
همانطور كه گفتيد تاويل و تحريف تعاريفي دارند كه فرموديد.
در اين مورد تحريف معنوي رخ داده است.يعني سخني كه راجع به افراد خاص و تاويل شوندگان از آنها است، راجع به افرادي ديگر مطرح ميشود.تاويل شوندگان آنها كيستند؟"
انسان هايي است كه به خاطر اعتقادشان سختي ها را تحمل كردند و توسط حاكمان مظلوم واقع شدند" مثلا چه كسي؟مثلا كساني كه در زندانهاي دشمنان مورد شكنجه قرار گرفتند و سپس به وطن بازگشتند كه البته تاويلي ناقص است (زيرا تاويل شرايطي دارد كه بنده از داشتن آن بي اطلاعم)
اما تحريف!فرض كنيد شما فرمانده سپاه عراق در جنگ ايران و عراق بوديد و اين جمله را به سربازان خود ميگفتيد
وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاء عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ
آنها مسلمان و ما هم مسلمان، خوارج مسلمان و اصحاب خاص پيامبر هم مسلمان.اگر به همين راحتي بتوان تاويل كرد سنگ روي سنگ بند نميشود.اينكه وهابيون اينقدر در تعليمات خود قوي ظاهر ميشوند چه دليلي دارد جز اينكه ما خود اسلام ناب را تغيير ميدهيم؟به راستي كه قرآن از هر گونه تحريف مصون است و حجت نهان انسان، خود مانعي بر قبول تحريف است.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Resistance ، said_siraj
۱۹:۵۴, ۴/دی/۹۰
شماره ارسال: #5
آواتار
تفسیر المیزان جلد اول :
شاءن نزول يك آيه ذيل بر اختصاص آن آيه نيست بلكه حكم آيات قرآنى اطلاق دارد
و بنابراين ، اگر مى بينيم كه در شاءن نزول آيات ، رواياتى آمده ، كه مثلا ميگويند: فلان آيه بعد از فلان جريان نازل شد، و يا فلان آيات درباره فلان شخص يا فلان واقعه نازل شده ، بارى نبايد حكم آيه را مخصوص آن واقعه ، و آن شخص بدانيم ، چون اگر اينطور فكر كنيم ، بايد بعد از انقضاء آن واقعه ، و يا مرگ آن شخص ، حكم آيه قرآن نيز ساقط شود، و حال آنكه حكم آيه مطلق است ، و وقتى براى حكم نامبرده تعليل مى آورد، علت آنرا مطلق ذكر مى كند. مثلا اگر در حق افرادى از مؤ منين مدحى مى كند، و يا از عده اى از غير مؤ منين مذمتى كرده ، مدح و ذم خود را بصفات پسنديده ، و ناپسند آنان تعليل كرده ، و فرموده : اگر آن دسته را مدح كرده ايم ، بخاطر تقوى ، و يا فلان فضيلت است ، و اگر اين دسته را مذمت كرده ايم ، بخاطر فلان رذيلت است ، و پر واضح است كه تا آخر دهر، هر كسى داراى آن فضيلت باشد، مشمول حكم آن آيه است ، و هر كسى داراى اين رذيلت باشد، حكم اين آيه شامل حالش مى شود. و نيز قرآن كريم خودش صريحا بر اين معنا دلالت نموده ، مى فرمايد: (يهدى به اللّه من اتبع رضوانه )، خدا با اين قرآن كسى را هدايت مى كند، كه پيرو خوشنودى خدا باشد)، و نيز فرموده : (و انه لكتاب عزيز، لا ياتيه الباطل من بين يديه ، و لا من خلفه )، (و اينكه قرآن كتابى است عزيز، كه نه در عصر نزول ، باطل در آن رخنه مى كند، و نه در اعصار بعد)، و نيز فرموده : (انا نحن نزلنا الذكر و انا له لحافظون ، بدرستى كه ما قرآن را نازل كرديم ، و بطور قطع خود ما آنرا حفظ خواهيم كرد).
و روايات در تطبيق آيات قرآنى بر ائمه اهل بيت (عليهم السلام )، و يا تطبيق بعضى از آنها بر دشمنان ائمه (عليهم السلام )، و خلاصه روايات جرى بسيار زياد است ، كه در ابواب مختلف وارد شده ، و اى بسا عده آنها بصدها روايت برسد، و ما فعلا در اينجا نمى خواهيم همه آنها را ذكر كنيم ، بلكه هر يك از آنها را در بحث هاى روايتى آنها ذكر مى كنيم و در اينجا تنها خواستيم معناى كلمه جرى را گفته ، خاطرنشان سازيم : كه ما اين اصطلاح را از ائمه اهل بيت (عليهم السلام ) گرفته ايم ، و حتى در بحثهاى روايتى نيز بيشتر آنها را متروك گذاشته ، نقل نمى كنيم ، مگر آن مقدارى را كه ارتباطى با بحث ، و يا غرض از آن داشته باشد، (دقت فرمائيد).
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: t.kam67 ، said_siraj
۲۱:۰۸, ۴/دی/۹۰
شماره ارسال: #6
آواتار
جناب
Resistance
نوشته شما (چون حق است) همگي مورد تاييد بنده هستند و برخي از آنها را هم در دو ارسال قبلي گفته ام.ولي دليلي بر رد حرف هاي خود نديدم.

نوشته شما:"مثلا اگر در حق افرادى از مؤ منين مدحى مى كند، و يا از عده اى از غير مؤ منين مذمتى كرده ، مدح و ذم خود را بصفات پسنديده ، و ناپسند آنان تعليل كرده ، و فرموده : اگر آن دسته را مدح كرده ايم ، بخاطر تقوى ، و يا فلان فضيلت است ، و اگر اين دسته را مذمت كرده ايم ، بخاطر فلان رذيلت است ، و پر واضح است كه تا آخر دهر، هر كسى داراى آن فضيلت باشد، مشمول حكم آن آيه است ، و هر كسى داراى اين رذيلت باشد، حكم اين آيه شامل حالش مى شود."

نوشته بنده:"
تاويل شوندگان آنها كيستند؟"انسان هايي است كه به خاطر اعتقادشان سختي ها را تحمل كردند و توسط حاكمان مظلوم واقع شدند""
و اينهم:"اين آيه اشاره دارد به "كساني كه در هنگام ركوع صدقه ميدهند".دقت كرديد؟ يعني اون فضيلتي كه در آيه آورده شده مختص به تمام كساني است كه اين كار را انجام ميدهند كه پيشگام اين امر امام علي (علیه السلام) بودند."[/b]

خب آيا با اين احوال تاويلي كه شده بود درست است؟خير!مگر اينكه بخواهيم از اصحاب كهف و شخصيتشان چيز ديگري برداشت كنيم(!!!!)

[/b]
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: said_siraj
۲۳:۲۸, ۵/دی/۹۰
شماره ارسال: #7
آواتار
حالا اصلا کی گفته اصحاب کهف جوان بوده اند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

امام صادق (علیه السلام) به شخصی که در محضر ایشان بود فرمودند به نظر شما فتی کیست؟
پاسخ داد : مراد از فتی همان جوان است.
امام فرمودند : نه منظور از فتی شخص با ایمان است. اصحاب کهف سالخورده بودند، اما خدای متعال به واسطه ایمانشان آنها را فتی نامید.

کافی ج8 ص395 ح595
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: saloomeh ، t.kam67 ، said_siraj
۰:۱۶, ۶/دی/۹۰
شماره ارسال: #8
آواتار
جناب
mohammad790
در صحبت هاي ما اشاره خاص و بحث خاصي راجع به جوان بودن آنان نبوده است.نوشته شما از نظر بنده صحيح است.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۱:۱۹, ۶/دی/۹۰
شماره ارسال: #9
آواتار
منظور بنده این بود که وقتی یک دید ظاهر نگری به قرآن داشته باشیم نمیتوانیم تاویل های درستی هم داشته باشیم.

نقل قول:"اين آيه اشاره دارد به "كساني كه در هنگام ركوع صدقه ميدهند".دقت كرديد؟ يعني اون فضيلتي كه در آيه آورده شده مختص به تمام كساني است كه اين كار را انجام ميدهند كه پيشگام اين امر امام علي (علیه السلام) بودند."

در ضمن دوستان اینطور که بنظر میرسد این آیه به طور محض مربوط به امیرالمومنین است و حتی بعداز قضیه صدقه دادن امیرالمونین و نزول این آیه افراد زیادی در رکوع انگشتری صدقه میدادند که این آیه مربوط به ایشان هم بشود ولی این امر یعنی ولایت و امامت فقط مخصوص دوازده امام است و هر کی هم هرچقدر در رکوع انگشتر صدقه بدهد ولیِّ خدا نمیشود!!!!!!!!!!!!!!
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: t.kam67 ، bi neshani ، said_siraj
۱۵:۱۰, ۶/دی/۹۰ (آخرین ویرایش ارسال: ۶/دی/۹۰ ۲۰:۵۵ توسط mohammad790.)
شماره ارسال: #10
آواتار
جناب
mohammad790
بنده با دركي كه از تاويل از نگاه دوستان بدست آوردم اين رو گفتم.

فرموده : اگر آن دسته را مدح كرده ايم ، بخاطر تقوى ، و يا فلان فضيلت است ، و اگر اين دسته را مذمت كرده ايم ، بخاطر فلان رذيلت است ، و پر واضح است كه تا آخر دهر، هر كسى داراى آن فضيلت باشد، مشمول حكم آن آيه است ، و هر كسى داراى اين رذيلت باشد، حكم اين آيه شامل حالش مى شود."

طبق اين جمله از تفسير الميزان همانطور كه دوستمان گفتند، اگر تفسير الميزان را قبول داشته باشيم اين منطقي بنظر ميرسد كه چنين حكمي شامل تمام آن افراد بشود.البته ممكن است فقط امام علي (علیه السلام) خلوص لازم را داشته باشند و منظور با آن خلوص بوده باشد.در صورت امكان اگر سخني از منبع خاصي در مورد عدم توانايي تاويل از اين آيه يا آيات ديگر ديده ايد، ما رو هم بي خبر نگذاريد.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: said_siraj
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا