|
خادم معنوی امام رضا (علیه السلام)
|
|
۱۱:۵۳, ۱/خرداد/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۸/تیر/۹۲ ۱۷:۱۰ توسط mohamad.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم اَللّهُمَ صَلِّ عَلي عَلي ابنِ موسَي الرِّضَا المُرتِضي
الاِمامِ التَّقي النَّقي وَ حُجَتِكَ عَلي مَن فَوقَ الاَرضِ وَ مَن تَحتَ الثَّري الصِّدّيق الشَّهيدِ صَلوهً كَثيرَهً تامَهً زاكِيهً مُتِواصِلَهً مُتَواتِرَهً مُتَرادِفَهً كَافَضلِ ما صَلّيتَ عَلي اَحَدٍ مِن اَوليائِك با سلام خدمت دوستان آیا شما هم دوست دارید به جمع خادمین معنوی امام علی بن موسی الرضا علیه السلام بپیوندید ؟ به دلهای صاف و بی ریای بسیاری از مردم ایران که نگاه میکنی شوق و ارادتی ویژه به حضرت امام رضا علیه السلام ، تنها یادگار شجره طیبه امامت در خاک ایران می یابی که این مهر و شوق و ارادت را با دنیا عوض نمیکنند . برنامه تلوزیونی سمت خدا که از شبکه سه سیما پخش می شود به لطف و یاری حضرت حق و عنایات حضرت امام رضا علیه السلام این بار می خواهد پایه گذار حرکتی باشد که در آن خدمت به امام رضا و زائرانش محدود به محدوده حرم رضوی در مشهد نباشد . هر دوستدار امام رضا می تواند خادمی باشد که در محل کار یا منزل یا محل تحصیل خود در یک روز به صورت نمادین وظیفه خادمی حضرت را بر عهده بگیرد به عنوان مثال یک پزشک در این روز که خود را خادم آن حضرت نامیده ، بیماران را به دید زائرین و محبین آن حضرت ببیند ، با محبت و عطوفت بیشتری با آنان برخورد کند ، دستمزدی از آنها دریافت نکند و یا کمتر دریافت کند و یا اگر دریافت میکند عوائد آن روز را به مصرفی که حضرت رضا علیه السلام می پسندد برساند . یک تعمیرکار ، یک کاسب ، یک کارمند ، یک دانش آموز ، یک روحانی ، یک معلم ، یک دانشجو ، یک خانم خانه دار ، ... میتوانند با این نگاه برای خود در آن روز خدمتی شایسته تعریف کنند .اگر واقعا کاری ندارند حداقل رفتار خود را در آن روز مرضی حضرت رضا بگردانند . مثلا یک خانم خانه دار و یا یک فرد بازنشسته میتواند در روزی که با خود عهد خادمی حضرت را بسته مثلا مقداری قرآن و یا نماز بخواند و یا کار خیری دیگری انجام دهد به نیت تمام محبین و زائرین امام رضا (علیه السلام) که اکنون در خاک آرمیده اند و دستشان از دنیا کوتاه است و شاید وارثی که به یاد آنها باشد نداشته باشند و یا به قولی بد وارث باشند . متن بالا قسمتی از متن اصلی است که در سایت montazermahdi.ir نوشته شده است ولی به نظر من ما می توانیم در هر هفته یک روز را خادم امام رئوف باشیم در آن روز برای او کار کنیم از او سخن بگوییم و سخنان او را بگوییم. انشاالله مورد مهربانی و عنایت ایشان و لطف حق قرار بگیریم. |
|||
|
| آغاز صفحه 9 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۴:۵۷, ۱/بهمن/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۱/بهمن/۹۰ ۱۵:۰۱ توسط میلاد.م.)
شماره ارسال: #81
|
|||
|
|||
|
بسم الله
. . مرحوم شيخ صدوق رضوان اللّه تعالى عليه ، به نقل از ريّان بن صَلت آورده است : گفت : پس از آن كه مدّتى در خدمت مولايم ، حضرت علىّ بن موسى الرّضا عليهما السلام بودم ، روزى خواستم كه به قصد عراق مسافرت كنم . به همين جهت به قصد وداع و خداحافظى راهى منزل امام عليه السلام شدم ، در بين مسير با خود گفتم : هنگام خداحافظى ، پيراهنى از لباس هاى حضرت را تقاضا مى نمايم كه چنانچه مرگ من فرا رسيد، آن پيراهن را كفن خود قرار دهم . و نيز مقدارى درهم و دينار طلب مى كنم تا براى اعضاء خانواده خود سوغات و هدايائى تهيّه نمايم . . . وقتى به محضر شريف امام رضا عليه السلام وارد شدم و مقدارى نشستم ، خواستم كه خداحافظى كنم ، گريه ام گرفت . و از شدّت ناراحتى براى فراق و جدائى از حضرت ، همه چيز را فراموش كردم و پس از خداحافظى برخاستم كه از مجلس حضرت بيرون بروم ، هنوز چند قدم برنداشته بودم كه ناگهان حضرت مرا صدا زد و فرمود: اى ريّان ! بازگرد. وقتى بازگشتم ، حضرت فرمود: آيا دوست دارى كه يكى از پيراهن هاى خودم را به تو هديه كنم تا اگر وفات يافتى ، آن را كفن خود قرار دهى ؟ و آيا ميل ندارى تا مقدارى دينار و درهم از من بگيرى تا براى بچّه ها و خانواده ات هدايا و سوغات تهيّه نمائى ؟ . من با حالت تعجّب عرض كردم : اى سرور و مولايم ! چنين چيزى را من در ذهن خود گفته بودم و تصميم داشتم از شما تقاضا كنم ، ولى فراموشم شد. بعد از آن ، حضرت يكى از پيراهن هاى خود را به من هديه كرد و سپس گوشه جانماز خود را بلند نمود و مقدارى درهم برداشت و تحويل من داد و من با حضرت خداحافظى كردم . . . الثّاقب فى المناقب : ص 476، ح 400.
|
|||
|
|
۲۱:۱۴, ۲/بهمن/۹۰
شماره ارسال: #82
|
|||
|
|||
|
بسم الرب الحسین
السلام علیک یا مولای یا ابا محمد الحسن بن علی سلام علیکم آخرين طواف حضرت جواد (عليه السلام) پنج ساله بود. آن سفر، آخرين سفرى بود كه همراه با امام رضا (علیه السلام) به زيارت خانه خدا مىرفتيم. خوب به ياد دارم... حضرت جواد را روى شانهام گذاشته بودم و به دور خانه خدا طواف مىكرديم. در يكى از دورهاى طواف، حضرت جواد خواست تا در كنار «حجر الاسود» بايستيم. اول حرفى نزدم، اما بعد هرچه سعى كردم از جا بلند نشد. غم، در صورت كوچك و قشنگش موج مىزد. به زحمت امام رضا(علیه السلام) را پيدا كردم و هرچه پيش آمده بود، گفتم. امام، خود را به كنار حجر الاسود رساند. جملات پدر و پسر را خوب به ياد دارم. «پسرم! چرا با ما نمىآيى؟» «نه پدر! اجازه بدهيد چند سؤال از شما بپرسم، بعد به همراه شما مىآيم» «بگو پسرم!» پدر! آيا مرا دوست داريد؟» «البته پسرم» «اگر سؤال ديگرى بپرسم، جواب مىدهيد؟» «حتما پسرم» «پدر!... چرا طواف امروز شما با هميشه فرق دارد؟ انگار امروز آخرين ديدار شما با كعبه است». سكوت سنگينى بر لبهاى امام نشست. ياد سفر امام به خراسان افتادم. به چهره امام خيره شدم. اشك درچشم امام جمع شده بودم. امام فرزندش را در آغوش گرفت. ديگر نتوانستم طاقت بياورم و... . الّلهم صلّ عَلی عَلیّ بن موسَی الرِّضا المُرتَضی موفق باشید و خدایی. |
|||
|
|
۱:۳۴, ۳/بهمن/۹۰
شماره ارسال: #83
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم از کاربرای مشهدی یا کسانی که این روزها به مشهد می رند التماس دعا دارم برای همه اعضای تالار.... من که لیاقت نداشتم و امسال آقامون نطلبید... شما دعامون کنید... شعر نقاره میزنند از رحمان نوازنی : قلبی شکست و دور و برش را خدا گرفت نقاره می زنند . . . مریضی شفا گرفت دیدی که سنگ در دل آیینه آب شد دیدی که آب حاجت آیینه را گرفت خورشید و آمد و به ضریح تو سجده کرد اینجا برای صبح خودش روشنا گرفت پیغمبری رسید و در این صحن پر ز نور در هر رواق خلوت غار حرا گرفت از آن طرف فرشته ای از آسمان رسید پروانه وار گشت و سلام مرا گرفت زیر پرش نهاد و به سمت خدا پرید تقدیم حق نمود و سپس ارتقا گرفت چشمی کنار این همه باور نشست و بعد عکسی به یادگار از این صحنه ها گرفت دارم قدم قدم به تو نزدیک می شوم شعرم تمام فاصله ها را فرا گرفت دارم به سمت پنجره فولاد می روم جایی که دل شکست و مریضی شفا گرفت |
|||
|
|
۷:۴۵, ۳/بهمن/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۳/بهمن/۹۰ ۱۲:۴۰ توسط Agha sayyed.)
شماره ارسال: #84
|
|||
|
|||
|
بسم الرب الحسین
السلام علیک یا مولای یا ابا محمد الحسن بن علی سلام علیکم حضور امام جواد بر بالین پدر در لحظه شهادت راوی اباصلت هروی من در وسط خانه محزون و ناراحت ایستاده بودم که ناگهان دیدم جوانی بسیار زیبا پیش رویم ایستاده که شبیه ترین کس به حضرت رضا علیه السلام است. جلو رفتم و عرض کردم:« از کجا داخل شدید؟ درها که بسته بود.» فرمود:« آن کس که مرا از مدینه تا اینجا آورد، از در بسته هم وارد کرد.» پرسیدم:« شما کیستید؟» فرمود:« من حجّت خدا بر تو هستم، ای اباصلت! من محمد بن علی الجواد هستم.» سپس به طرف پدر گرامیش رفت و فرمود:« تو هم داخل شو!» تا چشم مبارک حضرت رضا علیه السلام به فرزندش افتاد، او را در آغوش کشید و پیشانیاش را بوسید. حضرت جواد علیه السلام خود را روی بدن امام رضا انداخت و او را بوسید. سپس آهسته شروع کردند به گفتگو که من چیزی نشنیدم. اسراری بین آن پدر و پسر گذشت تا زمانی که روح ملکوتی امام رضا علیه السلام به عالم قدس پر کشید. تغسیل امام به دست امام جواد علیه السلام امام جواد علیه السلام فرمود: ای اباصلت! برو از داخل آن تخت و لوازم غسل و آب را بیاور.» گفتم:« آنجا چنین وسایلی نیست.» فرمود:« هر چه می گویم، بکن!» من داخل خزانه شدم و دیدم بله، همه چیز هست. آنها را آوردم و دامن خود را به کمر زدم تا در غسل امام کمک کنم. حضرت جواد علیه السلام فرمود:« ای اباصلت! کنار برو. کسی که به من کمک می کند غیر از توست.» سپس پدر عزیزش را غسل داد. بعد فرمود:« داخل خزانه زنبیلی است که در آن کفن و حنوط است. آنها را بیاور.» من رفتم و زنبیلی دیدم که تا به حال ندیده بودم. کفن و حنوط کافور را آوردم. حضرت جواد علیه السلام پدرش را کفن کرد و نماز خواند و باز فرمود:« تابوت را بیاور.» عرض کردم:« از نجاری؟» فرمود:« در خزانه تابوت هست.» داخل شدم. دیدم تابوتی آماده است. آن را آوردم. امام جواد علیه السلام ، پدرش را داخل تابوت گذاشت و سپس به نماز ایستاد. ادامه دارد در همین تاپیک.. الّلهم صلّ عَلی عَلیّ بن موسَی الرِّضا المُرتَضی موفق باشید و خدایی. |
|||
|
|
۹:۲۴, ۳/بهمن/۹۰
شماره ارسال: #85
|
|||
|
|||
|
صحن تو پر از تب عبوری سبز است
لبـریز تبـسم حضـوری سبز اسـت مـن تـوشـة کـربلام را مـی گـیرم از پنجره ای که غرق نوری سبز است شاعر : یوسف رحیمی |
|||
|
|
۹:۵۱, ۳/بهمن/۹۰
شماره ارسال: #86
|
|||
|
|||
|
بسم الله
. . اباصلت هروى حكايت كند: . روزى در خدمت حضرت علىّ بن موسى الرّضا عليهما السلام بودم ، كه فرمود: اى اباصلت ! آنان مرا به وسيله زهر مسموم و شهيد خواهند كرد و كنار قبر هارون الرّشيد دفن مى شوم ، خداوند قبر مرا پناهگاه و زيارتگاه شيعيان و دوستانم قرار مى دهد. . پس هركس مرا در ديار غربت زيارت كند، بر من لازم است كه در روز قيامت به ديدار و زيارت او بروم . قسم به آن كه جدّم ، محمّد صلى الله عليه و آله را به نبوّت برگزيد و بر تمامى مخلوقش برترى و فضيلت داد، هركسى نزد قبرم نماز بخواند مورد مغفرت و رحمت الهى قرار خواهد گرفت . قسم به آن كه ما را به وسيله امامت گرامى داشت و خلافت و جانشينى پيغمبرش را مخصوص ما گرداند، زيارت كنندگان قبر من در پيشگاه خداوند از بهترين موقعيّت برخوردار مى باشند. و سپس افزود: هر مؤ منى هر نوع سختى و مشكلى را در مسير زيارت و ديار من متحمّل شود، خداوند آتش جهنّم را بر او حرام مى گرداند. . . عيون اءخبارالرضا عليه السلام : ج 2، |
|||
|
|
۱۲:۴۴, ۳/بهمن/۹۰
شماره ارسال: #87
|
|||
|
|||
|
بسم الرب الحسین
السلام علیک یا مولای یا ابا محمد الحسن بن علی سلام علیکم پرواز تابوت به سوی آسمان هنوز نمازش تمام نشده بود که ناگهان دیدم سقف شکافته شد و تابوت از آن شکاف به طرف آسمان رفت. گفتم:« یا ابن رسول الله! الان مأمون می آید و می گوید بدن مبارک حضرت رضا (علیه السلام)چه شد؟» فرمود:« آرام باش! آن بدن مطهّر به زودی برمی گردد. ای اباصلت! هیچ پیامبری در شرق عالم نمی میرد، مگر آنکه خداوند ارواح و اجساد او و وصیاش را به هم ملحق فرماید، حتی اگر وصیّ اش در غرب عالم بمیرد.» در این هنگام دوباره سقف شکافته شد و تابوت به زمین نشست. سپس حضرت جواد (علیه السلام) بدن مبارک پدرش را از تابوت خارج کرد و به وضعیت اولیّه خود در بستر قرار داد. گویی نه غسل داده و نه کفن شده بود. بعد فرمود:« ای اباصلت! برخیز و در را برای مأمون باز کن.» مأمون در کنار پیکر مطهر امام ناگهان مأمون به همراه غلامانش با چشمی گریان و گریبانی چاک کرده داخل شد. همان طور که بر سر خود می زد، کنار سر مطهّر حضرت رضا علیه السلام نشست و دستور تجهیز و دفن امام را صادر کرد. تمام آنچه را که امام رضا (علیه السلام)به من فرموده بود، به وقوع پیوست. مأمون می گفت:« ما همیشه از حضرت رضا (علیه السلام) در زنده بودنش کرامات زیادی می دیدیم. حالا بعد از وفاتش هم از آن کرامات به ما نشان میدهد.» وزیر مأمون به او گفت:« فهمیدید حضرت رضا (علیه السلام) به شما چه نشان داد؟» مأمون گفت:« نه.» گفت:« او با نشان دادن این ماهیهای کوچک و آن ماهی بزرگ می خواهد بگوید سلطنت شما بنی عباس با تمام کثرت و درازیِ مدت، مانند این ماهی های کوچک است که وقتی اجل شما رسید، خداوند مردی از ما اهل بیت را به شما مسلّط خواهد کرد و همه شما را از بین خواهد برد.» مأمون گفت:« راست گفتی.» بعد مأمون به من گفت:« آن چه دعایی بود که خواندی؟» گفتم:« به خدا قسم، همان ساعت فراموش کردم.» واقعاً هم فراموش کرده بودم. الّلهم صلّ عَلی عَلیّ بن موسَی الرِّضا المُرتَضی موفق باشید و خدایی. |
|||
|
|
۲۱:۳۵, ۴/بهمن/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۶/بهمن/۹۰ ۲۱:۵۱ توسط Agha sayyed.)
شماره ارسال: #88
|
|||
|
|||
|
بسم الرب الحسین
السلام علیک یا مولای یا ابا محمد الحسن بن علی سلام علیکم در عجبم که در این خاندان که همگی غریبند اما دو تن را غریب اهل بیت نام میدهند : حسین بن علی (علیه السلام) و علی بن موسی الرضا (علیه السلام) . و در عجبم که در کرببلا پدری سر پسری در بر گرفته و او را بر سینه می فشارد و صورت بر صورت او مینهد و فریاد بر می آورد: خدا بکشد جماعتی را که تو را کشتند ، و اشک ریزان می فرماید : یا عَلیّ ! عَلَی الدُّنیا بَعدَکَ العَفا و اینگونه علی اکبر (علیه السلام) در بر حسین (علیه السلام) به جدش رسول الله (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) می پیوندد .. و سالها بعد در طوس به گونه ای دگر تکرار می گردد و این بار پسری سر پدر در بر دارد و آنرا بر سینه میفشارد و در آغوش جواد الائمه (علیه السلام) رضای خاندان نبوی (علیه السلام) بجانب ریاض رضوان قدس پرواز میکند.. و در عجبم که برات کرببلا و دیدار بارگاه ملکوتی حسین (علیه السلام) را باید از مشهد و از فرزندش علی بن موسی الرضا (علیه السلام) گرفت و جالب آنکه در هنگام ورود به بارگاه ملکوتی رضا (علیه السلام) باید اذن دخول از عباس (علیه السلام) گیری و .. و این خاندان کرم و احسان عجیب خاندانی هستند که نام یکی در گرو نام دیگری و عشق به یکیشان در گرو عشق به دیگری است .. السّلامُ علیکُم یا اهلَ بَیتِ النُّبُوةِ و مَوضِعَ الرِّسالَة و رَحمَة اللهُ وَ بَرکاتُه.. الّلهم صلّ عَلی عَلیّ بن موسَی الرِّضا المُرتَضی موفق باشید و خدایی. |
|||
|
|
۱۳:۰۴, ۵/بهمن/۹۰
شماره ارسال: #89
|
|||
|
|||
|
بسم الرب الحسین
السلام علیک یا مولای یا ابا محمد الحسن بن علی سلام علیکم حدیث سلسله الذهب امام رضا(علیه السلام) کَلِمَةُ لااِلهَ الّا الله حِصنی فَمَن دَخَلَ حِصنی اَمِنَ مِن عَذابی ، بِشُروطِها وَ اَنا مَن شُروطِها این روايت مشهور حضرت علي بن موسي الرضا عليه السلام است که بيش از 20000 نفر آن را از ايشان از پدر گراميشان از پدرش تا رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم از جبرائيل از خداي متعال نقل نمودند . اين روايت را به خاطر گرامي بودن سلسله سندش ، سلسلة الذهب ناميدند . احمد بن حنبل در مورد اين روايت گفته است که اگر اين روايت ( به خاطر جلالت کساني که در سندش هستند ) را بر جن زده بخوانيد خوب مي شود : حلية الأولياء ج3/ص191 حضرت علي بن موسي الرضا علیه السلام فرمودند که پدرم فرمود که پدرش امام صادق فرمودند که پدرم امام باقر فرمودند که پدرشان امام سجاد فرمودند که پدرشان امام حسين فرمودند که پدرشان امير مومنان فرمودند که رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم فرمودند که جبرئيل فرمود که خداوند فرمودند من خدايي هستم که هيچ خدايي جز من نيست پس من را عبادت کنيد . هرکس که از شما به نزد من آيد و با اخلاص شهادت دهد که هيچ خدايي جز من نيست وارد در قلعه من مي شود و هرکس که وارد قلعه من شود از عذاب من ايمن خواهد بود . ...بعضي از سلف ما مي گفت که اين سند را اگر بر جن زده بخوانند به هوش مي آيد . البته عده اي مي گويند که اين سند را سلسلة الذهب ناميدند چون بعضي از امراء ساماني دستور داد آن را با آب طلا نوشته و بسيار مورد احترام قرار مي داد ، پس وصيت کرد که وقتي از دنيا رفت اين روايت را همراه با وي دفن کنند .پس وقتي مرد او را در خواب ديدند که گفت خداوند من را بخشيد به اين دليل که اقرار به لا اله الا الله کردم و پيغمبر وي را تصديق نمودم و چون اين روايت را با تعظيم و احترام نوشتم . اما اصل روايت سلسلة الذهب در کتب شيعه: مرحوم شيخ صدوق اين روايت را در کتب مختلف خودشان آورده وبراي آن چندين سند ذکر مي نمايند .تنها در کتاب توحيد براي اين روايت سه سند دارند که ما تنها به يکي از آنها اشاره مي کنيم:التوحيد - الشيخ الصدوق - ص 25 وقتي امام رضا عليه السلام به نيشابور رسيده و خواستند که از آنجا به سوي مامون بروند اهل حديث دور ايشان گرد آمده و عرض کردند : اي فرزند رسول خدا ، از اينجا مي روي و به ما حديثي نمي گويي تا به وسيله شما از آن حديث استفاده ببريم؟ حضرت در عماره( کجاوه شتر) نشسته بودند . پس سر خود را بيرون آورده و فرمودند از پدرم موسي بن جعفر شنيدم که مي گفت : از پدرم جعفر بن محمد شنيدم که مي گفت : از پدرم محمد بن علي شنيدم که مي گفت : از پدرم علي بن الحسين شنيدم که مي گفت : از پدرم حسين بن علي بن أبي طالب شنيدم که مي گفت : از پدرم امير مومنان شنيدم که مي گفت : از رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم شنيدم که مي گفت : از جبرئيل شنيدم که مي گفت : از خداوند جل جلاله شنيدم که مي فرمود : لا اله الا الله دژ مستحکم من است . پس هرکس که داخل آن شود از عذاب من ايمن است . پس وقتي که قافله به راه افتاد ، ما را صدا زده فرمودند البته ( اين مطلب و ايمني از عذاب) با شرائط خودش است . ومن هم از شرائط آن هستم . شيخ صدوق مي گويد : از شروط ايمني از عذاب اقرار به اين است که امام رضا عليه السلام ، امام است از طرف خداوند بر بندگانش و اطاعت او بر ايشان لازم است. الّلهم صلّ عَلی عَلیّ بن موسَی الرِّضا المُرتَضی موفق باشید و خدایی. |
|||
|
|
۱۳:۱۹, ۵/بهمن/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۵/بهمن/۹۰ ۱۳:۱۹ توسط حسن عزتي.)
شماره ارسال: #90
|
|||
|
|||
|
به نام خدا
صل الله علیک یا علی ابن موسی الرضا المرتضی... آهو آمد سوی تو آرام شد، پس می شود در حریمت هر که بی کس می رود کس می شود یک عبای آبی و عمامه ای از جنس نور آسمان از دست این گنبد ملبّس می شود خوب ها از چشمشان "می" می چکد اما چرا قسمت چشمان من انگور نارس می شود؟ تو دلیل اعتبار گنبد و نقّاره ای آهن و سنگ از وجود تو مقدّس می شود دل اگر تاریک باشد در حریمت چون کلاغ زود در بین کبوتر ها مشخّص می شود پنجره فولاد، سقّاخانه و گنبد طلا هر که در صحن است محو این مثلّث می شود مهدی رحیمی
|
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| واغربتا...(ویژه نامه شهادت حضرت جواد الائمه(علیه السلام) ) | boghz | 46 | 16,909 |
۳۱/مرداد/۹۶ ۶:۵۸ آخرین ارسال: ماحی |
|
| توسل ویژه به حضرت اباالفضل علیه السلام | مجنون الحسین | 218 | 76,995 |
۲۲/اردیبهشت/۹۵ ۸:۲۲ آخرین ارسال: Farzaneh |
|
| ویژه نامه ی ولادت خزانه دار علم الهی امام باقر علیه السلام | آفتاب | 6 | 4,354 |
۲۰/فروردین/۹۵ ۱۳:۰۳ آخرین ارسال: mahdy30na |
|
| ویژه نامه ولادت امام حسن عسکری علیه السلام-اباالامام المنتظر | mahdy30na | 13 | 6,109 |
۲۹/دی/۹۴ ۱۲:۲۷ آخرین ارسال: ماحی |
|
| ◆۩◆۩◆ ویژه نامه شهادت امام محمد باقر علیه السلام ◆۩◆۩◆ | mahdy30na | 24 | 8,136 |
۳۰/شهریور/۹۴ ۲:۵۰ آخرین ارسال: نورالسادات |
|
| اللهم العن قتله امیرالمومنین (علیه السلام) | سدرة المنتهی | 5 | 4,100 |
۱۷/تیر/۹۴ ۱۷:۳۴ آخرین ارسال: آفتاب |
|
| ویژه نامه شهادت امام کاظم علیه السلام | mahdy30na | 9 | 3,419 |
۲۴/اردیبهشت/۹۴ ۱۳:۳۵ آخرین ارسال: mahdy30na |
|












