|
فرقه های انحرافی
|
|
۲۳:۳۱, ۱۴/بهمن/۹۰
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
نفوذ بهاییت در خاورمیانه موضوع مهدویت از جمله مطالبی است که تقریباً تمام ادیان و کلیة فرق اسلامی به نحوی به آن قائل هستند، اما در این میان شیعیان این مقام را منحصر به حضرت مهدی(علیه السلام) میدانند. مسئله مهدویت در بینش اسلامی نقش کلیدی دارد، چرا که اعتقاد به یک منجی و مصلح ـ که همه در انتظار او برای ساختن جامعهای مبتنی بر امنیت و عدالت به سر میبرند ـ و امید به اینکه سرانجام روزی حق جاری میشود و صالحان بر زمین حکومت میکنند، عامل پویائی و حرکت جوامع اسلامی است. آنچه شیعه را در حرکت تاریخی کلان خویش، به رغم دریافت ضربات و لطمات بسیار از سوی دشمنان، از یأس و نومیدی میرهاند و توان تحمل آن را بالا میبرد اعتقاد به فرج در آخرالزمان است. علاوه بر این، خاتمیت و مهدویت سد راه محکمی در مقابل دینسازی و دکانسازی مستقل به شمار میرود. به همین دلیل هم این موضوع مستقیم و غیرمستقیم همواره در معرض چالش قرار داشته است. قدرتهای حاکم بر جهان درصدد بوده و هستند تا با تشکیل مسلک و مذهبی جدید و به اصطلاح تکامل یافته در قرن بیستم با رنگ و بوی خردورزی و ایدئولوژی بر افکار توده مردم مسلط شوند و از نیروهای آنان به سود خویش بهرهبرداری کنند. اما استعمار در مشرق زمین در برابر مقاومت «طرز فکر اسلامی» قرار داشته و به طرق گوناگون میخواهد با تفکر اسلامی مبارزه کند. یکی از راههایی که استعمار برای فتح این دژ محکم در نظر گرفته، تلاش برای مذهبسازی بوده است. هدف آنها، چنان که خود معترفاند، این است که در مقابل «مهدی»، مهدی دیگر بسازند و در برابر «قرآن»، قرآن دیگری عرضه کنند. از این روست که میبینیم «گلادستون» نخستوزیر وقت انگلستان در مجلس آن کشور، در برابر نمایندگان، قرآن را بالا میبرد و میگوید: «تا وقتی این کتاب بر افکار انسانهای مشرق زمین حکومت میکند نفوذ و حکومت ما بر این کشورها امکانناپذیر و تحقق افکار ما غیرممکن خواهد بود.» بابیت زمینه بهاییت بیشتر مدعیان مهدویت کار خود را از ادعای رابطه با امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) یا باب آن حضرت بودن (بابیگری) شروع کردهاند. یعنی ابتدا ادعای رابطه مستقیم با آن حضرت را پیش کشیده و سپس از این مقام ترقی کرده و ادعای امامت و مهدویت و بعداً رسالت و ربوبیت و الوهیت کردهاند. در نیمه دوم قرن 13 هجری چند نمونه از این مدعیان در نقاط مختلف ممالک اسلامی با فواصل زمانی کوتاهی نسبت به یکدیگر پیدا شدند، از آن جمله دو نفر در آفریقا با این ادعا قیام کردند و سپس دو نفر دیگر در آسیا در دو کشور اسلامی یعنی ایران و پاکستان چنین ادعایی را مطرح کردند. این دو نفر علیمحمد باب و غلام احمد قادیانی نام داشتند. در سال 1260، یعنی درست پس از، از دست دادن 17 شهر قفقاز و شکست ایرانیان در جنگ علیه روسیه و انعقاد عهدنامههای ترکمانچای و گلستان که راه را برای ورود جاسوسان و ایادی روسیه تزاری آماده کرده بود، ناگهان شخصی به نام محمدعلی شیرازی ادعای بابیت میکند. سیدعلی محمد شیرازی از مدعیان بابیت (دروازه) امام زمان که بعدها مدعی مهدویت شد در 1235 در شیراز به دنیا آمد. در کودکی به مکتب شیخ عابد رفت (از شاگردان احمد احسائی و سیدکاظم رشتی) و با افکار رؤسای شیخیه آشنا شد و بعدها که به کربلا رفت در درس سیدکاظم رشتی حاضر شد در مدتی که نزد او بود با مسائل عرفانی و تفسیر آیات و احادیث و مسائل فقهی به روش شیخی آشنا شد و از آرای شیخ احمد احسائی آگاهی یافت. او گذشته از دلبستگی به اندیشههای شیخی و باطنی به «ریاضت کشی» نیز مایل بود و هنگام اقامت در بوشهر در هوای گرم از سپیدهدم تا طلوع آفتاب و از ظهر تا عصر بر بام خانه به ذکرگویی مشغول بود. پس از مرگ سیدکاظم به شیراز مراجعت نمود و در آن مکان خود را باب امام زمان معرفی کرد و اول کسی که از دستگاه شیخیه دعوت او را اجابت کرد یکی از شاگردان سیدکاظم رشتی بود به نام ملاحسین بشرویه. وی هنگامی که «ظاهراً» عازم مکه بود به یاران خود میگوید بروید به مردم بگویید باب موعود آشکار شده است. سپس به صورت ظاهر از خانه خدا برگشت و چون به بوشهر رسید دستور داد تا در یکی از مساجد بوشهر عبارت «اشهد انَّ علیًّا قَبلَ نبیلٍ بابُ بقیهالله» را داخل اذان نمایند. که یعنی علی نبیل (به حساب جمل برابر با علیمحمد) باب امام زمان است. اما چیزی نگذشت که مورد تعقیب حکومت قرار گرفت و از بوشهر روانه شیراز شد و در آنجا در مجلسی که از علمای شیراز برای بررسی عقاید وی تشکیل یافته بود درحضور امام جمعه کلیه ادعاهای خود را انکار کرد و بر اشخاصی که او را بدان امتیاز ممتاز دانستند لعنت فرستاد! بعد از این واقعه و از طریق ارتباط با حاکم اصفهان منوچهر خان گرجی (روسی) بود که توانست به اصفهان بگریزد و در آنجا دوباره ادعای بابیت کند. لازم به ذکر است که منوچهر خان گرجی، ارمنی مذهب، جزء اسرایی بود که آغا محمدخان قاجار او را از تفلیس به ایران آورد و در دربار فتحعلیشاه جزو مقربان درگاه شد.(1) در زمان محمدشاه قاجار، منوچهر خان گرجی، پس از بلوای بابیه در شیراز با علیمحمد شیرازی به گرمی رفتار کرد و او را از شیراز به اصفهان آورد و با وی همراهی نمود. او برای پیشرفت آیین وی مساعدت بسیاری کرد و تا زمانی که زنده بود در اصفهان از باب به نحوی پذیرایی کرد و در حفظ جان وی بسیار کوشید. دولت وقت از منوچهر خان درخواست کرد که علی محمد را به تهران بفرستد. منوچهر خان نیز برای فرونشاندن سر و صدا، باب را با چند سرباز به طرف تهران فرستاد ولی همان شب مخفیانه او را به اصفهان بازگرداند و شش ماه در مقر فرماندهی خود نگاه داشت. بعد از مرگ حاکم اصفهان و روانه شدن باب به تبریز در سال 1266 به دستور امیرکبیر ـ به علت غائلههایی که به پا کرده بود و در طی آن هزاران نفر از افراد بیگناه مسلمان کشته شده بودند ـ تیرباران شد و جسدش را در کنار خندق تبریز انداختند. مسئله مهم اینجاست که صبح روز بعد دو نفر به نزدیک خندق میروند. این دو نفر چه کسانی هستند؟ تاریخ گواهی میدهد که یکی از آنها نقاش چیرهدستی است که بعد از رسیدن بلافاصله شروع به عکسبرداری از جسد میکند و دیگری سفیر دولت روس تزاری، پرنس دالگورکی است! عباس افندی در کتاب مقاله شخصی سیاح ضمن شرح اعدام علیمحمد شیرازی و محمدعلی در تبریز مینویسد: «بعد آن دو جسد را از میدان به خارج شهر به کنار خندق منتقل نمودند و آن شب در کنار خندق ماند. روز ثانی «قونسول روس» به اتفاق حاضر شده و نعش آن دو جسد را به وضعی که در کنار خندق افتاده بود برداشت.»(2) نکته دیگر اینکه طبق تصریح عبدالحسین آواره در کتاب کواکبالدرّیه فی مآثر البهائیه پنهان کننده جسد علیمحمد شیرازی نیز فردی به نام «احمد میلانی بابی» بوده است که او نیز از تحتالحمایگان دولت روسیه بود. بهائیت و نقش روسیه تزاری میرزا حسینعلی نوری معروف به بهاءالله متولد 1233 در تهران در زمان ادعای بابیت سید علیمحمد شیرازی جوانی 28 ساله و ساکن تهران بود که در پی تبلیغ ملاحسین بشرویهای معروف به بابالباب و نخستین پیرو باب به آیین بابی گروید و از جمله فعالان و مروجان بابی شد. از اقدامات او در آن زمان به گفته منابع بهایی طراحی نقشة آزادی قرهالعین و نقش جدی او در واقعة بدشت بود. این اجتماع بعد از دستگیری و تبعید باب به قلعة چهریق برای رهایی او از زندان برپا شد. حسینعلی با توجه به توانایی مالی و فراهم کردن امکانات اقامت طرفداران باب جایگاهی معتبر نزد اجتماعکنندگان داشت. در همین اجتماع بود که سخن از نسخ شریعت اسلام رفت و قرهالعین بدون حجاب وارد مجلس شد.(3) علاوه بر آن هر یک از گردانندگان لقبی جدید پیدا کردند. محمدعلی بارفروش به قدّوس، قرهالعین به طاهره، و میرزا حسینعلی به بهاءالله ملقب شدند. پس از قتل باب بین میرزا یحیی (صبح ازل) برای جانشینی باب و حسینعلی اختلاف افتاد. اما در هر حال، بنابر بیشتر منابع، بعد از اعدام باب، عموم بابیه به جانشینی میرزا یحیی ـ که باب او را «من یَعدلُ اسمهُ اسم الوحید» خطاب کرده بود ـ معتقد شدند اما در عمل میرزا حسینعلی زمام کارها را در دست داشت. نقش فعال میرزا حسینعلی در اقدامات بابیان و تصمیم جدی امیرکبیر برای فرونشاندن قیامها و شورشهای آنها موجب شد که وی از میرزا حسینعلی بخواهد ایران را به قصد کربلا ترک کند. او در شعبان 1267 به کربلا رفت اما چند ماه بعد، پس از قتل امیرکبیر در ربیعالاول 1268 و صدارت یافتن میرزا آقاخان نوری به دعوت و توصیه وی به تهران بازگشت. پس از آن بود که حادثه تیراندازی دو تن از بابیان به ناصرالدین شاه پیش آمد که در نظر حکومت مرکزی قرائن و شواهد دال بر نقش میرزا حسینعلی در این سوءقصد بود. مأموران برای دستگیری میرزا حسینعلی نوری به منزلش میروند اما او را نمییابند. پیگیری آغاز میشود و خلاصه پس از تلاش بسیار به ناصرالدین شاه خبر میدهند که آقا به «سفارت روسیه» رفته و پناهنده شده است! شوقی در این باره چنین میگوید: «شاه از استماع این خبر غرق تعجب و حیرت شده و معتمدین خویش را به سفارت فرستاد تا آن وجود مقدس را که به دخالت در این حادثه عظیم متهم داشته بودند تحویل گرفته فوراً نزد وی بیاورند. سفیر روس از تسلیم حضرت بهاءالله به نمایندگان شاه امتناع ورزید و از هیکل مبارک استدعا نمود که به خانه صدراعظم تشریف ببرند. ضمناً از شخص وزیر به طور صریح و رسمی خواستار گردید ودیعة پربهائی را که دولت روس به وی میسپارد در حفظ و حراست آن بکوشد.» خوب است بیشتر به این جملات دقت کنیم: 1. پناهندگی به سفارت روس! 2. پرنس دالگورکی سفییر دولت روس 3. تعجب شاه از پناهندگی وی 4. امتناع سفیر از تسلیم میرزا حسینعلی 5. رابطه وی با صدراعظم و نامه او 6. بهاءالله یا امانت دولت روس! آقای میرزا حسینعلی به زندان میافتد و بیگانگان برای آزادی وی دستاندرکار میشوند تا جایی که سفیر روس پیغامی شدید به صدراعظم میفرستد و از او میخواهد که با حضور نماینده سفارت روس و حکومت ایران تحقیقات کامل درباره حضرت بهاءالله به عمل آید. همان طور که میدانید طبق مفاد عهدنامه ترکمانچای دولت روسیه حق داشت با تبعة خود طبق مقررات کاپیتولاسیون رفتار کند و آقای میرزا حسینعلی نوری هم جزو تبعة کشور روس محسوب میشد که محاکمهاش میبایست با حضور نماینده دولت روس انجام گیرد.(4) شوقی افندی در کتاب قرن بدیع چنین میگوید: «پس از ماجرای زندانی شدن بهاءالله و حمایت دالگورکی و تبعید بهاءالله به بغداد و استانبول و ادرنه، از یک طرف وساطت و دخالت پرنس دالگورکی سفیر روس در ایران که به جمیع وسایل در آزادی حضرت بهاءالله بکوشید و در اثبات بیگناهی آن مظلوم آفاق سعی مشکور مبذول داشت از طرف دیگر اقرار و اعتراف رسمی ملاشیخ علی ترشیزی ملقب به عظیم که در زندان حضور حاجبالدوله مترجم سفارت روس و نماینده حکومت، برائت حضرت بهاءالله را تأیید و به صراحت تام دخالت و شرکت خویش را در حادثة رمی شاه اظهار نمود... سکون و آرامش نسبی که پس از آن حبس شدید و الیم برای حضرت بهاءالله به دست آمد بینهایت محدود و کوتاه بود زیرا هنوز آن حضرت بین عائله و بستگانش وارد نشده بود که حکمی از طرف شاه مبنی بر نفی و تبعید آن وجود مقدس ابلاغ گردید که در ظرف یک ماه خاک ایران را ترک نمایند... سفیر روس چون از فرمان سلطانی استحضار یافت و به مدلول دستور مطلع گردید از ساحت انور استدعا نمود اجازه فرمایند آن حضرت را تحت حمایت و مراقبت دولت متبوع خویش وارد و وسائل انتقال ایشان را به خاک روس فراهم سازند... این دعوت مورد قبول و موافقت حضرت بهاءالله واقع نگردید و هیکل اطهر بنا به سابقة روحانی توجه به عراق و اقامت در بغداد را بر حرکت به صوب دیگر ترجیح دادند.» میرزا حیدر علی اصفهانی بهائی در کتاب بهجتالصدور مینویسد «والقائم بامرالله (بهاء) را گرفتند و حبس کردند و به قدر یک کرور اموال و املاک و عمارتش را بردند و غارت نمودند و در ظاهر چون دولت بهیة روس حمایت آن قائم بامرالله که ملقب به بهاءالله است نمود نتوانستند شهید نمایند به دارالاسلام بغداد نفی نمودند.» البته بعدها بهاءالله هم به خاطر اقدامات سفیر الواحی نازل کرده و تشکرات خود را در کتاب مبین چنین بیان میکند: «یا ملک الروس ان استمع نداءالله الملک القدوس ثم اقبل الی الفردوس المقر الذی فیه استقر من سمی بالاسماء الحسنی بین ملاء الاعلی و فی ملکوت الانشاء باسمالله البهی الابهی ایاک ان یحجبک هویک عن التوجه الی وجه ربک الرحمن الرحیم، انا سمعنا ما نادیت به مولیک فی نجویک لذا هاج عرف عنایتی و ماج بحر رحمتی و اجبناک بالحق ان ربک لهو العلیم الحکیم، قد نصرنی احد سفرائک اذ کنت فی السجن تحت السلاسل و الاغلال بذلک کتب الله لک مقاماً لم یحط به علم احد الا هو ایاک ان تبدل هذا المقام العظیم.»(5) «ای پادشاه روس ندای خداوند ملک قدوس را بشنو (یعنی میرزا بهاء) و به سوی بهشت بشتاب، آنجایی که در آن ساکن شده است کسی که در بین ملاء بالا به سماء حسنی نامیده شده و در ملکوت انشاء به نام خداوند روشنی روشنیها نام یافته است (یعنی شهر عکا مسکن آخدا) مبادا اینک هوای نفست تو را از توجه به سوی خداوند بخشاینده مهربانت بازدارد. ما شنیدیم آنچه را در پنهانی با مولای خود گفتی و لذا نسیم عنایت و لطف من به هیجان آمد و دریای رحمتم به موج افتاد تو را به حق جواب دادیم به درستی که خدای تو دانا و حکیم است. به تحقیق یکی از سفیرانت مرا یاری کرد هنگامی که در زندان اسیر غل و زنجیر بودم برای این کار خداوند برای تو! مقامی را نوشته است که علم هیچکس بدان احاطه ندارد مبادا این مقام را از دست دهی.» بهاءالله، پیامبر این قوم، که ادعای خدایی هم میکند خود در پی نصرت یکی از سفیران دولت روس است و در قبال این یاری ابراز تشکر هم مینماید! |
|||
|
| آغاز صفحه 3 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۲۳:۲۰, ۲۵/اسفند/۹۰
شماره ارسال: #21
|
|||
|
|||
|
حضور بهائیت در انجمنهای ماسونی و شبه ماسونی حضور تعدادی از بابیان در انجمنهای مخفی در کنار چهرههای شاخص فراماسونری و عضویت تعدادی از آنها در فراموشخانه ملکم و لژ بیداری در دوره قاجار و در آستانه مشروطه، حکایت از همنوایی این دو جریان با هم دارد با دستگیری و اعدام باب و وقوع حوادث خونین در ایران (در خلال سالهای 1264 و 1265ق) نظیر ترور آیت الله شهید ثالث و آشوب در نقاط مختلف ایران (مازندران، زنجان و نیریز) مقارن با سالهای نخست سلطنت ناصرالدینشاه، اوضاع کشور بسیار آشفته شد و حمایت پنهان و آشکار بیگانگان از عناصر شورشی، بر پیچیدگی اوضاع افزود. اما اقدامات قاطع امیرکبیر در سرکوب غائله، عرصه را بر آنها تنگ کرد و توانست موج ناآرامیهای ناشی از شورش مسلحانه بابیان را مهار کند. اتباع باب که بعد از اعدام او بر سر جانشینی دچار درگیریهایی شده بودند در 1268ق ناصرالدینشاه را با هماهنگی برخی از سران حکومت نظیر میرزا آقاخان نوری ترور کردند که البته به جایی نرسید و توطئهگران (از جمله حسینعلی بهاء) دستگیر شدند. حمایت جدی سفارت روسیه و شخص سفیر، پرنس دالگوروکی، از بهاء باعث شد که او همچون یک تحت الحمایه روس از زندان و اعدام نجات یافته و در 1269 تحتالحفظ به بغداد منتقل شود. بهاء با همکاری برادرش (یحیی صبحازل) که او نیز خود را به بغداد رسانده بود موفق شد بابیان را گرد خود جمع کند و به فعالیتهایسوء خویش ادامه دهد. در فاصله 1270ــ1280ق اتفاقات مهمی در ایران رخ داد که از جمله آنها میتوان به واقعه تجزیه هرات و افغانستان از ایران، تأسیس فراموشخانه فراماسونری ملکم خان و انحلال آن، ورود مانکجی لیمجی هاتریا (رئیس سازمان اطلاعاتی انگلیس در ایران) به کشورمان در 1270ق و ملاقاتش در 1280ق با حسینعلی بهاء در بغداد اشاره کرد. با سرخوردگی بابیان از عدم موفقیت در سرنگونی قاجاریه و آشنایی آنها با افکار و تحرکات اعضای محفل فرهنگی مانکجی نظیر شاهزاده جلالالدین میرزا، آخوندزاده، میرزا ملکمخان، میرزا حسینخان سپهسالار و...، تغییراتی در روش فکری ایشان به وجود آمد و آنها با افکار ماسونی و لیبرالی آشنا شدند. بابیان در ادرنه با افکار آخوندزاده (یعنی همان بالگونیک فتحعلی آخوندوف: دستیار نایب السلطنه روسیه در قفقاز اشغالی، و یکی از مروجین فراماسونری در ایران) آشنا شدند. آنان با دیدن مکاتیب جلالالدوله و کمالالدوله اثر آخوندوف پی بردند غیر از دعاوی باب، حرفهای دیگری نیز از جمله افکار ضددینی آخوندوف و ملکم وجود دارد که در ایران رواج یافته است. نفوذ سپهسالار و ملکم در حلقه اطرافیان ناصرالدینشاه به آنان آموخت که اگر راه شورش مسلحانه مسدود است، از راه دیگر هم میتوان به مقصود رسید. آنان با تدوین کتاب «تاریخ جدید» که صورت اصلاح شده «تاریخ قدیم» بابیان بود واژههای تند بر ضد شاه قاجار و برخی عوامل حکومت را حذف یا تعدیل کردند و در عوض، همصدا با امثال آخوندوف، حملات پیشین خود به روحانیت را شدت بخشیدند. آنها با استفاده از روش ملکم و آخوندزاده، دست به تألیف رسالههای جدیدی مانند مقاله سیاح یا رسالات دیگری به تقلید از روش رساله «شیخ و رفیق» زدند. ملکمخان مؤسس فراموشخانه در ایران با حسینعلی بهاء ارتباطاتی داشت. بر طبق گزارش رکنالدوله به امینالسلطان در 1308ق، ملکم در عکا با بهاء دیدار و مذاکره داشته است.1 عباس افندی نیز بعدها طی نوشتهای تلویحاً از زحمات ملکم تقدیر و از اینکه دوستانش حق او را پاس نداشتند اظهار تأسف میکند.2 ارتباط بهاء با مانکجی، که یکی از مهمترین پلهای ارتباط بین بهائیان با فراماسونها و دولت بریتانیا بود، بسیار مهم است. جایگاه سیاسی / اطلاعاتی مانکجی در تحولات ایران، عضویتش در لژهای ماسونی هندوستان و راهاندازی فراموشخانه توسط و به تشویق اعضای محفل او در ایران و حضور برخی از بابیان در این سازمان مخفی و فوق سری جاسوسی، حکایت از تجمع همه براندازان فعال، در تشکیلاتی مخفی میکرد که مبارزه با ادیان وحیانی و نفوذ در شئون سیاسی و فرهنگی و اقتصادی ملتهای مسلمان را با ادبیاتی جدید و نوین مبتنی بر اومانیسم، وحدت عالم انسانی، حکومت واحده بشری و... تعقیب میکردند. نقش مانکجی در تدوین تاریخ باب و بهاء و اشتغال بهائیان در تجارتخانه او، ارتباط سران بهائیت را با مانکجی، چهره شاخص فراماسونری در ایران، ثابت میکند. (ایام: بحث راجع به مانکجی و روابط او با بهائیان، قبلا در مقالهای جداگانه گذشت). حضور تعدادی از بابیان در انجمنهای مخفی در کنار چهرههای شاخص فراماسونری و عضویت تعدادی از آنها در فراموشخانه ملکم و لژ بیداری در دوره قاجار و در آستانه مشروطه، حکایت از همنوایی این دو جریان با هم دارد. حبیب ثابت از چهرههای مطرح بهائیت، در کتابچهای تحت عنوان سجن اعظم سخنی دارد که درخور تعمق و پیگیری است. او مدعی است که اکثریت اعضای انجمنی که قبل از طلوع آفتاب در دوره مشروطه تشکیل میشد از بابیها تشکیل میشدند.3 احتمالاً منظور او انجمن بینالطلوعین است که افرادی نظیر ابراهیم حکیمی، ملکالمتکلمین، سید جمال واعظ، اردشیرجی و... عضو آن بودند. حضور جدی بابیان در لژهای ماسونی و انجمنهای مخفی شبهماسونی حکایت از ارتباط عمیق شاخه ازلی بابیت با فراماسونری دارد. حضور افرادی نظیر یحیی دولتآبادی، علیمحمد دولتآبادی، سید جمال واعظاصفهانی، ملکالمتکلمین و... در لژ بیداری مؤید این نظر است. یکی دیگر از بهائیانی که عضو فراماسونری و دارای درجه 33 فراماسونری بود، علیقلیخان نبیلالدوله بود که در لژهای آمریکا عضویت داشت. وی جایگاهی ویژه در نزد بهائیان داشت و مدتی در سفارت ایران در واشنگتن مشغول کار بود. تعلقخاطر سران بهائیت به فراماسونری، با سفرهای عباس افندی به اروپا و آمریکا جلوه آشکارتری به خود گرفت. حضور رهبر بهائیان (سر عباس افندی) در لژهای ماسونی آمریکا و ایراد سخنرانی در لژهای ماسونی و انجمنهای شبهماسونی تئوسوفی4، گواهی دیگر بر وجوه و اهداف مشترک این دو فرقه است. این امر در عملکرد سایر بهائیان نیز مشاهده میشود، که ذیلاً به اختصار به مواردی از آن اشاره میکنیم: ابوالفضل گلپایگانی، از یاران عباس افندی و از نویسندگان بهائی، در سفر به آمریکا در مجامع فراماسونری حاضر شد و به ایراد سخنرانی پرداخت.5 میرزا محمدرضا شیرازی معروف به پروفسور شیرازی، عضو انجمن تئوسوفی هندوستان، در 1914 با عباس افندی در فلسطین ملاقات کرد و شرح ملاقات و گفنگویش را در بازگشت برای اعضای انجمن تشریح کرد.6 روحیه ماکسول (بیوه شوقی افندی سومین رهبر بهائیان) در سفر به برزیل از سوی جمعیتهای وابسته به فراماسونری لاینز، روتاری و تسلیح اخلاقی مورد استقبال واقع شد7 و با اعضای روتاری و لاینز ملاقات نمود.8 علیاکبر فروتن (از سران شاخص و فعال بهائیت) به عنوان نماینده بیتالعدل در سفر به هنگکنگ در کلوپ روتاری حاضر و سخنرانی کرد.9 اولینگا از دیگر سران بهائیت در سفر به جامائیکا در باشگاه لاینز سخن گفت.10 بهائیان میکوشیدند اعضای فراماسونری و تئوسوفی را به بهائیت جذب کنند، از جمله «هارلان اوبر» موفق شد دکتر هرمان گروسمن عضو مجمع تئوسونی را به عضویت بهائیت درآورد.11 بهائیان شهر سااورک برزیل نیز آثار بهائی را در کلوپهای روتاری و لاینز پخش میکردند.12 در سفر جمعی از بهائیان به آفریقا، آنان در کلوپ روتاری شهر آروشا حضور یافته و با اعضاء (درباره بهائیت) صحبت کردند.13 در 1332 بهائیان جشن صد سالگی فرقه خود را در اقدامی معنادار در سالن بزرگ لژ فراماسونری آمریکا به نام «معبد مدینه» برگزار کردند.14 مجله روتاری اسرائیل به مناسبت صدمین سال تأسیس خود پشت جلد مجله، عکس حسینعلی نوری را چاپ کرد و قسمتی از آثار او را نیز در مجله درج نمود.15 در سالهای نهضت ملی شدن نفت، شاهد تشکیل لژ همایون در ایران هستیم که یکی از کارکردهای اصلی آن مقابله با نهضت ضد استعماری نفت، و جاسوسی برای انگلیس بود. یکی از اعضای این لژ دکتر ذبیح قربان از اعضای فرقه بهائیت بود که نفوذ فراوانی در شیراز داشت. او رئیس دانشکده پزشکی دانشگاه شیراز و عضو مؤسس لژ دیگری به نام حافظ نیز بود.16 قربان در رژیم پهلوی، تا ریاست دانشگاه شیراز نیز بالارفت. او دارای پنجاه سمت رسمی و غیررسمی در کشور بود. وابستگی وی به بریتانیا به قدری آشکار بود که مردم شیراز هنگامی که کنسولگری انگلیس در شیراز مدتی تعطیل شد میگفتند: احمق آن کس است که با بودن قربان از تعطیل کنسولخانه خوشحال شود!17 ذبیح قربان با همکاری مستر شارپ انگلیسی (کشیش کلیسای شمعون غیور شیراز) آرم دانشگاه شیراز را با استفاده از علائم مسیحیت صهیونیستی (سپر عیسویان در جنگهای صلیبی علیه مسلمانان) سفارش داد که استاد محیط طباطبایی از آن پرده برداشت.18 امیرعباس هویدا، بهائی دیگری است که به عضویت لژهای ماسونی درآمد و بیش از 13 سال نخستوزیری رژیم پهلوی را عهدهدار بود. جد و پدرش از بهائیان مشهور بودند (جدش محرم راز بهاء و عباس افندی بود). هویدا نیز در لژ فروغی عضویت داشت.19 در دوره نخستوزیری او بهائیت توانست ارکان دولت و نظام را درچنگ خود گیرد و عضو لژ بزرگ ایران و موقعیت خود را تقویت کند. منصور روحانی، عضو کابینه هویدا، و وزیر آب و برق و کشاورزی و منابع طبیعی، دیگر بهائی ماسن آن روزگار بود. او عضو لژهای مولوی، سعدی و مشعل بود و در کلوپ روتاری نیز عضویت داشت.20 همچنین، دارای رابطه نامشروع با وقیحترین خواننده زن عصر پهلوی (عهدیه) بود، که از بازگوکردن اسناد تکان دهنده آن شرم داریم. منوچهر تسلیمی، دیگر بهائی فراماسون و عضو لژ ابنسینا بود که در آن لژ به مقام سرپرست اول و قائممقام استاد اعظم رسید. وی،که در 1339 دبیر لژ مولوی نیز شد، در کابینه هویدا عهدهدار وزارت بازرگانی و اطلاعات بود. عباس آرام وزیر خارجه کابینه، دیگر بهائی فراماسون دستگاه پهلوی بود که در لژ ستاره سحر عضویت داشت.21 این موارد، شمهای از ارتباط بهائیت و فراماسونری در ایران بود که به آن پرداختیم. ارتباط سران بهائیت با فراماسونری در جهان، موضوعی است که تحقیق و تعمق بیشتری میطلبد. فراماسونری و بهائیت در ایران و جهان اسلام، دارای اهداف مشترک بوده و از منشاء مشترکی نیز حمایت میشوند. خاستگاه اصلی فراماسونری، اندیشههای (در گوهر) صهیونیستی و آرمانهای صلیب ــ صهیون و به اصطلاح رایج: مسیحیت صهیونیستی است. از سوی دیگر، پیوند عمیق سران بهائیت با صهیونیسم و خدمات آنان به مسیحیت صهیونیستی، باعث نزدیکی این دو جریان به یکدیگر شده است. استعمار میکوشد از این دو، به مثابه ابزاری جهت شکستن اقتدار و صلابت فرهنگی جهان اسلام، و نفوذ در ارکان حکومتهای سرزمینهای اسلامی، سود جوید ــ واقعیت تلخی که، مقابله با آن، هوشیاری نخبگان سیاسی و فرهنگی جهان اسلام را طلب میکند. پینوشتها: 1. ابراهیم صفایی، پنجاه نامه تاریخی، دوران قاجاریه، ص 121 2. مائدههای آسمانی، 9/144 3. اسناد مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، اسناد حبیب ثابت 4. آهنگ بدیع، سال سوم، ش 15 و 16، ص 16 5. آهنگ بدیع، سال هشتم، ش 6 و 7، ص 128 6. آهنگ بدیع، س 21، ش 7 و 8، ص 208 7. اخبار امری، سال 1347، ش 3، صص 186-187 8. اخبار امری، سال 1347، ش 6 و 7، ص 447 9. اخبار امری، سال 1356، ش 2، ص 77 10. اخبار امری، سال 1349، ش 12، صص 332-333 11. آهنگ بدیع، سال 18(1342)، ش 1، ص 27 12. اخبار امری، سال 1347، ش 6 و 7، ص 457 13. اخبار امری، سال 1353، ش 6، صص 176-177 14. آهنگ بدیع، سال هشتم (1332)، ش 6 و 7، ص 114 15. اخبار امری، سال 1351، ش 1 16. رائین. فراموشخانه و فراماسونری در ایران، ج 3، ص 380 17. همان، ص 385 18. همان، ص 385 19. رائین، همان، ص 680 20. همان، ص 375 و اسناد مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران 21. رائین، ج 3، ص 527. |
|||
|
|
۲۲:۰۷, ۱۷/فروردین/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۷/فروردین/۹۱ ۲۲:۰۹ توسط netlog36.)
شماره ارسال: #22
|
|||
|
|||
|
به «حجتیهایها» پست کلیدی ندهید "فلسفه نجس و ضاله است، از بین تمامی علما فقط آقای "و؛س؛خ " اعلم بودند بقیه اصلا سواد ندارند، خدا رحمت کند حضرت آیتالله حلبی را چقدر برای دین زحمت کشید، تمام شاگردان ایشان امام زمانی هستند، حکومت جامعه ما جوانان را ضد دین میکند، باید از سیاست دست برداشت، فلانی در دیدار با امام زمان گفته است...، ما نیز زمانی به رهبری اعتقاد داشتیم ولی به دلایلی... " اینها گوشهای از ادبیات جذب و شستشوی مغزی انجمن حجتیه است که با تشدید فعالیتهای خود، قشر مذهبی و متدین جامعه را هدف گرفتهاست، البته این فعالیتها نه به نام انجمن بلکه با نام هیئتها و محافل مذهبی صورت میپذیرد. * انجمن حجتیه چیست؟ انجمن خیریه مهدویه حجتیه درسال 1335 توسط شیخ محمود ذاکر زاده تولائی معروف به شیخ حلبی با هدف مبارزه با بهائیت از طریق اعتقادی تاسیس شد. اگرچه انجمن در تبصره دوم خود آورده است که "انجمن به هیچوجه در امور سیاسی مداخله نخواهد داشت و نیز مسؤولیت هر نوع دخالتی را که در زمینههای سیاسی از طرف افراد منتسب به انجمن صورت گیرد، بر عهده نخواهد داشت. " ولی عملا مخالفت آنها با اقدام سیاسی و خاموش کردن احساسات انقلابی یک مسلمان خواه یا ناخواه انجمن را به یکی از جریانات سیاسی تبدیل کرده است. * افکار و عقاید انجمن حجتیه، قبل از انقلاب بزرگ نمایى و جلوهدادن بهائیت به عنوان دشمن اصلى، اصلیترین ویژگی انجمن به حساب میآید، در این زمینه شیخ حلبى تأکید مىکرد: "امروز امام زمانعلیه السلام از کسى جز این خدمت را نمىپذیرد و چیزى جز این انتظار ندارد. به خدا قسم! امروز تکلیف شرعى و دینى همه ما آن است که با بهائیت مبارزه کنیم. " اما شاید نکتهای که کمتر به آن توجه شده باشد، تناقض عقیده و عملکرد این انجمن است. یعنی در حالی که نخست وزیر و بسیاری از اعضای هیئت دولت و نزدیکان دربار بهایی هستند، نمیتوانید انتقادی را نسبت به دربار از سوی انجمن بیابید. حتی اعضایی که به نحوی به رژیم سلطنت اعتراض میکردند، بر اساس تبصره دوم انجمن بلافاصله به نحوی طرد میشدند، چراکه به زعم آنان، اسلام تنها دین عبادت است و دخالت در سیاست، زیبنده پیشوایان دینى نیست. * پس حمایت علمای بزرگ از انجمن از چه رویی است؟ مبارزه با بهائیت و سخن گفتن از امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به ذاته امر مقدسی است لذا اکثر علما از شروع حرکت انجمن حمایت کردند، همچنین در این بین میتوان حمایتهایی را از شهید مطهری نیز یافت. اما این حمایتها با شروع نهضت امام از 14 خرداد 42 سیر نزولی مییابد و با موضعگیری انجمن درباره هدر بودن خون شهدا به طور کامل قطع میشود. یکی دیگر از اعتقادات این انجمن بر این اصل مبتنی شده که قیامهاى قبل از ظهور محکوم به شکست است. آنان با استفاده از برخى روایات، صاحب پرچمهاى قیام قبل از ظهور را گمراه مىدانستند و تشکیل حکومت و بسط عدل را در جهت انسداد باب مهدویت مىشمردند. همچنین انجمن، جهاد در دوران غیبت را بی معنا میداند؛ شیخ حلبى در این باره مىگوید: "(شیعه مىگوید در عصر غیبت امام زمان علیه السلام جهاد نیست، چرا؟ چون حاکم اسلامى که باید معصوم باشد، مصداق پیدا نکردهاست. وظیفه داریم فقط دین خود را حفظ کنیم. تکالیف شرعىمان را انجام دهیم و به شبهات منکران جواب دهیم و دیگر هیچ. " * فلسفه؛ نوعی بدعت در افکار انجمن حجتیه یکی از شاخصههای اصلی شناسایی انجمنیها مخالفت آنها با فلسفه است، آنان فلسفه را نوعى بدعت میدانند. از دیدگاه برخى ازانجمنیها، کسى که فلسفه مىخواند یا درس مىدهد، از عدالت ساقط است، بنابر این شما خود تعامل انجمن با ابن سینا، سهروردی، ملاصدرا، ملاهادی سبزواری، ابونصر فارابی، غزالی، ابوالبرکات بغدادی، فخر رازی، خواجه نصیر الدین طوسی، صدرالدین دشتکی، شیخ بهایی، میرداماد، حضرت امام خمینی (رحمة الله علیه)، علامه طباطبایی، شهید مطهری، آیت الله حسن حسن زاده آملی، آیت الله جوادی آملی، آیت الله محمدتقی جعفری، آیت الله محمدتقی مصباح یزدی و مقام معظم رهبری را بیابید. * حلبی کیست؟ محمود ذاکر زاده تولائی در 17 شهریور 1279 متولد شد و در 26دی 1376 فوت کرد. این روحانی مشهدی در ایام جوانی خود مدافع ملی شدن صنعت نفت بوده و حتی از مشهد کاندیدای مجلس هفدهم نیز میشود اما با اقبال نکردن مردم به وی، از سیاست سرخورده میشود. حلبی در مورد با مبارزه با رژیم طاغوت گفته است: "نمیشود با رژیم تا بن دندان مسلح مبارزه کرد. کسانی که به این راه کشیده میشوند، خونشان هدر است و کسانی که افراد را به این راه میکشانند، مسئول این خونها هستند. کار صحیح فعالیتهای فرهنگی و ایدئولوژیک است نه مبارزه علیه رژیم. " * نگرش انجمن به سیاست و حکومت انجمن طرفدار جدایی دین از سیاست در دوره غیبت است و به واقع انجمن یک تشکیلات سکولار به حساب میآید که دین را تنها در حریم شخصی، قابل توجه میداند. اعتقاد به امکان نداشتن تشکیل حکومت اسلامی در دوره غیبت امام معصوم نیز جزو جدایی ناپذیر این تفکر به حساب میآید. از دیدگاه انجمن، نشانههای ظهور عبارتاند از شیوع گناه و فحشا در میان مردم که در اثر آن، خداوند آنها را به جور سلطان، قحطی زمان و ستم حکام عذاب میکند. بنابراین، آنان علایم آخر زمان را اینگونه تفسیر و از آن شاد هستند: "مردم از هم بیزار و همدیگر را مورد لعن قرار داده و به روی هم آب دهان میاندازند و شهادت به کفر یکدیگر میدهند. " آنان، گرانی، قحطی، زلزلههای پیاپی، قتل و غارت، شیوع گناه و فساد و... را نوید دهنده ظهور میدانند. * ساواک و انجمن سند ساواک به تاریخ 1350.08.13: اخیرا حاجی آقا حلبی رهبر انجمنهای 140 گانه سراسر کشور به منظور توسعه و تعمیم انجمن مزبور در این استان به بندر عباس آمده و عدهای از اعضای انجمنهای کرمان، سیرجان و رفسنجان برای دیدن ایشان به بندر عباس وارد شدهاند. حاجی محمد زمانیان سرپرست انجمن کرمان ضمن بحث کلی به آقای حلبی گفتند در رفسنجان حدود 65 نفر دستگیر شدهاند که عدهای از آنها وابسته به انجمن بودهاند. اصولا گفته شده در رفسنجان بیشتر از رویه آیتالله خمینی پیروی میشود و این دستگیری بهدنبال آتش زدن سینما و اتومبیل رئیس پلیس صورت گرفته و رهبر انجمن رفسنجان به اطلاعات شهربانی فراخوانده شده و ایشان گفتهاند آنها از مدتها قبل با ما ایاب و ذهاب نداشتند و طبق تعهدی که دادهاند، مسوول کارهای انجام شده خودشان هستند. آقای حلبی از این روش به شدت ناراحت شده و افزوده: ما را ساواک میشناسد و هدف ما را میداند و به طور کلی ما باید از جنجالهای سیاسی دور باشیم و از رویه آیتالله خمینی و طرفداران کوتاه فکرش هم ابراز تاسف کرد. نظریه شنبه: آقای حلبی با هر گونه وابستگی سیاسی و فعالیت سوء انجمن مخالف است. به: ریاست شهربانی بجنورد از: ساواک بجنورد درباره: انجمن خیریه مهدویه این ساواک با انتخاب قربانعلی محمدی مقدم برای انجمن خیریه مهدویه موافقت دارد. خواهشمند است دستور فرمایند چنانچه تغییراتی در اساسنامه آن حاصل گردد، این ساواک را آگاه سازند. رئیس ساواک بجنورد، مهرآموز در ملاقاتی که طی چند جلسه با شیخ محمود حلبی سرپرست انجمن مبارزه با بهائیت به عمل آمد، مشارالیه اظهار داشته که از هجده سال قبل تا کنون انجمن مزبور تشکیل شده و هر روز در اکثر شهرستانها دارای تشکیلاتی گردیده و در تهران نیز در نقاط مختلف دارای جلسات و کنفرانس می باشد و تا کنون برای این جلسات صرفا ارشاد جوانان در مسائل دینی بوده و کوچک ترین مساله سیاسی در جلسات مطرح نشده است. حتی به علت این که به روحیه جنجالی روحانیان و وعاظ آشنایی دارد، اجازه ورود یک نفر از روحانیان را به جلسات و دخالت آنان را در این زمینه نداده است. مشارالیه اضافه نمود که انجمن تا کنون خدمات زیادی به دستگاه نموده حتی قبل از برگزاری جشن های 2500 ساله که بهائیان قصد کسب امتیاز جهت آشنایی خود را داشته اند، اقدامات موثری به عمل آورده که به طور حتم به شرف عرض رسیده است زیرا تیمسار ارتشبد اویسی فرمانده کل ژاندارمری وقت در جریان بوده اند و ادامه داد چنانچه دستگاه مصلحت نداند که این انجمن با کار خود ادامه دهد به فعالیتش خاتمه داده، ولی مراتب را به شرف عرض همایونی خواهد رسانید. ضمن این که مذاکرات لازم در مورد مراقبت از جلسات به منظور جلوگیری از نفوذ احتمالی افراد خرابکار و برانداز انجام شده اقدامات مراقبتی نیز به عمل آمده و به منابع مربوطه آموزش لازم در این زمینه داده شده است. بدیهی است هرگونه خبر واصله به موقع به عرض خواهد رسید. رئیس ساواک تهران، پرنیانفر بر اساس همین تفکر، انجمن با روند انقلاب مخالفت و در جریان مخالف رهبری انقلاب، حرکت میکرد. بهطور مثال، در نیمه شعبان سال 1357 امام خمینی(سلام الله علیها) فرمان دادند که "اکنون لازم است در این اعیادی که در سلطنت این دودمان ستمگر برای ما عزا شده است، بدون هیچگونه تشریفات که نشانگر عید و شادمانی باشد، در تمام ایران، در مراکز عمومی مثلاً مسجد بزرگ، اجتماعات عظیم برپا کند و گویندگان شجاع و محترم مصایب وارده بر ملت را به گوش شنوندگان برسانند. " (صحیفه امام، ج 3، ص 427) در حالی که رژیم ستمشاهی برای مقابله با فرمان امام خمینی(رحمة الله علیه) کوششهای فراوانی برای برگزاری جشنهای نیمه شعبان مبذول میداشت، انجمن حجتیه هم همراه با رژیم در مقابل فرمان امام ایستاد و در تهران و شهرستانها، جشنهای دلخواه خود را برگزار کرد و برای این که پاسخی برای عمل خود داشته باشند، هیأتی را به سرپرستی حسین تاجری از مسئولان انجمن، نزد شریعتمداری فرستاده و از وی کسب تکلیف کرده بودند. این در حالی بود که شریعتمداری خود مهره قابل اعتماد رژیم به شمار میرفت. وی درگفتوگوی خود با مقامات ساواک در شب 1357.7.1 که به شماره 7404/312 مورخ 57.7.2 در بولتن چهاربرگی ساواک موجود است، گفته بود: "سلام مرا به پیشگاه اعلیحضرت برسانید و به عرض برسانید که اعلیحضرت اطمینان داشته باشند. همان مشکلاتی که امروز ایشان دارند، ما هم داریم... یکی از پایگاههای مخالف با رژیم سلطنتی ایران، نجف است که من صد در صد با این پایگاه مخالفم. من برای حفظ مملکت، دیانت و سلطنت فکر میکنم... من معتقد به آزادی همه زندانیان نیستم، آنهایی را که اطمینان دارید بعد از آزادی تحریکات نمیکنند، آزاد کنید ولی بقیه را نگه دارید، مخصوصاً کسانی را که اهانت به مقام سلطنت میکنند. " (حمید روحانی، شریعتمداری در دادگاه تاریخ، به نقل از: اخگری، همان، ص 56) * دیدگاه امام خمینی در مورد انجمن
امام خمینی در مورد انجمن حجتیه به ناطق نوری و پرورش وزیران وقت کشور و آموزش و پرورش میفرمایند: "به آنها پست کلیدی ندهید. خطرناکند. وقتی آمدند بین شما تفرقه ایجاد می کنند، تشتت ایجاد می کنند. برادران را به جان هم می اندازند. آنها کار دیگری دارند. دنبال مسئله دیگری هستند. اینها با شاه همکاری می کردند. برایشان مسئله دین مطرح نبوده است. " رهبر کبیر انقلاب در سخنرانی خود در 21 تیر 62 با یادآوری تفکرات انجمن اظهار داشتند: "یک دسته دیگر هم که تزشان این است که بگذارید معصیت زیاد بشود تا حضرت صاحب بیاید، حضرت صاحب مگر برای چه می آید؟ حضرت صاحب می آید معصیت را بردارد. ما معصیت کنیم که او بیاید؟ " اما شاخصترین موضع امام در مقابل انحراف برخی از روحانیون منتسب و یا نزدیک به انجمن حجتیه در "منشور روحانیت " منعکس شده است: "دسته ای دیگر از روحانی نماهایی که قبل از انقلاب دین را از سیاست جدا می دانستند و سر به آستانهی دربار می ساییدند، یک مرتبه متدین شده و بر روحانیون عزیز و شریفی که برای اسلام آنهمه زجر و آوارگی و زندان و تبعید کشیدند، تهمت وهابیت و بدتر از وهابیت زدند. دیروز مقدس نماهای بی شعور می گفتند دین از سیاست جداست و مبارزه با شاه حرام است، امروز می گویند مسئولین نظام کمونیست شده اند. تا دیروز مشروب فروشی و فساد و فحشا و فسق و حکومت ظالمان برای ظهور امام زمان (ارواحنا فداه) را مفید و راهگشا می دانستند، امروز از اینکه در گوشه ای خلاف شرعی که هرگز خواست مسئولین نیست رخ می دهد، فریاد وا اسلاما سر می دهند. دیروز حجتیه ای ها مبارزه را حرام کرده بودند و در بحبوحه مبارزات تمام تلاش خود را نمودند تا اعتصاب چراغانی نیمه شعبان را به نفع شاه بشکنند، امروز انقلابی تر از انقلابی شده اند. ولایتی های دیروز که در سکوت و تحجر خود آبروی اسلام و مسلمین را ریخته اند و در عمل پشت پیامبر و اهل بیت عصمت و طهارت را شکسته اند و عنوان ولایت برایشان جز تکسب و تعیش نبوده است امروز خود را بانی و وارث ولایت نموده و حسرت ولایت دوران شاه را می خورند. " منشور روحانیت 67.12.3 امام خمینی با هوشیاری در یافته بود که تعطیلی انجمن فقط به خاطر حفظ ظاهر و نداشتن قدرت رویارویی با رهبری انقلاب بود. امام در یک جلسه خصوصی با یادآوری این که انجمن فعالیت خود را تعطیل کرده نه منحل، آن را بی فایده خوانده بود. * امروز انجمن چه میگوید اعتقاد نداشتن به ولایت فقیه، دشمنی شدید با اهل سنت، ادعاهای دروغین درباره تشرف و رویت امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)، تشکیل کلاسهای مرید پروری با عنوان نردبام عرفان و اخباریگری از اعتقادات روز انجمن به حساب میآید. انجمن در مناسبت هایی همچون شهادت حضرت محسن، عیدالزهرا(سلام الله علیها)، هفته وحدت، شهادت حضرت زهرا(سلام الله علیها)، میلاد امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) و عید غدیر فعالیتهای خود را در پوشش مراسم مذهبی تشدید میکند. اکثر وبلاگها و رسانههای وابسته به انجمن با فحاشی خارج از عرف به اهل تسنن، موجب ایجاد تفرقه شده و جالب تر آنکه یکی از محورهای حمله به مقام معظم رهبری موضع گیری های ایشان در راستای وحدت امت اسلامی است. رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار جوانان استان سیستان و بلوچستان در سال 81 فرمودند: "بدانید آن کسانی که شیعه را علیه سنی، سنی را علیه شیعه تحریک می کنند، نه شیعه را دوست دارند و نه سنی را، با اصل اسلام دشمناند. رحما بینهم، یعنی برادران مسلمان بین خود رحیم و مهربان باشند. دشمن از هر دو طرف تلاش میکند. از یک طرف غالی گری و ناصبی گری را ترویج می کند و شیعه را در چشم سنی دشمن حقیقی معرفی می کند -بعضی از متحجرین دینی هم متاسفانه باور می کنند- از سوی دیگر شیعه را به اهانت به مقدسات و ارزشهای سنی وادار می کند. توطئه دشمن آن است که این دو مکتب را در مقابل هم قرار دهد. " * خطیب مشهوری که انجمن را تبلیغ میکند امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) در آخرین توقیع شریف خود به جناب علی ابن محمد سمری آخرین نایب خاصشان میفرمایند: "یا علی بن محمد السمری أعظم الله أجر إخوانک فیک فإنّک میت ما بینک و بین ستة أیام فاجمع أمرک و لاتوص إلی أحد یقوم مقامک بعد وفاتک، فقد وقعت الغیبة الثانیة (التامة) فلا ظهور إلّا بعد إذن الله عزّ و جلّ و ذلک بعد طول الأمد و قسوة القوب و امتلاء الأرض جوراً و سیأتی شیعتی من یدّعی المشاهدة، ألا فمن ادّعی المشاهدة قبل خروج السفیانی و الصیحة فهو کاذب مفتر " "ای علی بن محمد سمری، خداوند پاداش برادرانت را در مرگ تو بزرگ گرداند. تو تا شش روز دیگر میمیری، پس کارت را سامان ده و به کسی به عنوان جانشین پس از خود، وصیت مکن که دیگر غیبت تامه واقع شده است. دیگر ظهوری نیست مگر به اذن خداوند و آن پس از مدتی دراز و بعداز آن که دلها سخت شد و زمین از ستم پرشد، به وقوع خواهد پیوست. به زودی از شیعیانم، کسانی خواهند آمد که ادعای دیدار (مشاهده) مرا میکنند. آگاه باشید هرکس پیش از خروج سفیانی و صیحة آسمانی ادعای دیدار مرا کرد، دروغگو و مفتری است. " در عین حال، یکی از سخنرانان مذهبی که اکنون سخنرانیهایش در اکثر دکه های مذهبی پخش و بر روی گوشیهای تلفنهای همراه بلوتوث میشود، ادعا میکند: " امام زمان ماه رمضان پارسال، یکی از علما در جمکران خدمت امام زمان رسید، من با یک واسطه میگویم اجازه ندارم بگویم کی، با یک واسطه می گویم چون یک تیکه از پیغامش مربوط به من بود، خودشان، من شمال می رفتم منبر، آن عالم بزرگوار پرسیده بود آمد مازندران، یک افطار پیش ما بود، گفت، بنده را داغون کرد له کرد قلبمو چلوند رفت، بیچاره شدم، یک سال و نیمه دو ساله ماه رمضان پارسال به من گفت که امام زمان 13 ماه رمضان تو جمکران خدمت آقا رسیده، دیدم چشایه مهدی فاطمه کوچولو شده زیر چشماش کبود شده... " فرد مورد نظر که با وجود پخش نشدن سخنرانیهایش در صدا و سیما به شهرت رسیده است، در جایی دیگر با یادآوری خدمات شیخ حلبی، او را امام زمانی دانسته و می گوید "کاری با انگ های سیاسی ندارم، تمامی شاگردان حلبی منبرشون دربست برای امام زمانه... " وی در این رابطه اشاره نکرده است که سخنان صریح امام هم آیا انگ سیاسی است یا نه (گروه تاریخ رجا نیوز در صورت اعتراض نامبرده، اسناد و فایل صوتی وی را منتشر خواهد کرد) به هر حال انجمن در جلسات خود وظیفه شیعه آل محمد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را اینگونه بر می شمارد: - انتظار: وضع انتظار و ندیدن امام معصوم از بزرگترین مصیبتهاست - غمگین بودن بهواسطه مفارقت آن حضرت - دعا برای تعجیل فرج آن حضرت - گریستن از دوری آن حضرت - تسلیم و انقیاد داشته باشد که برای امر امام (ارواحنا فداه) عجله نکند - صدقه به قصد سلامت آن حضرت * انجمن و فتنه 88 یکی از تهمت هایی که مرتب به دولتهای نهم و دهم زده میشد، ارتباط با انجمن حجتیه است. در عین حال، عبدالکریم سروش در گفتوگویی تفصیلی با یکی از سایت های فارسی زبان خارج کشور، ضمن تبیین ساختار طیفی جنبش سبز به صورت ویژه ای بر حضور اعضای انجمن حجتیه در این جنبش تاکید کرد و گفت: "واقعیت این است که در درون جنبش سبز هم دینداران و هم غیردینداران، هم چپها و سکولارهای فلسفی و حتی افرادی از انجمن حجتیه وجود دارند و این را نه میتوان انکار کرد و نه میتوان مخفی نگاه داشت. " * صید مذهبی ها با نام دین این جریان که هدف خود را بر روی جوانان مذهبی متمرکز کرده، قطعا از دیگر جریانهای سیاسی خطرناکتر است، چراکه دیگر جریانها سعی در جذب معاندین یا حداکثر افراد خنثی را دارند اما انجمن افرادی را بر ضد ولایت بر می انگیزاند که خود زمانی حامی آن به حساب میآمدند. مبلغان انجمن با نفوذ در هیئتهای مذهبی ابتدا با تقویت روابط عاطفی خود با طعمه سعی در مجاب کردن او در دینداری خود میکنند. طعمه مذهبی بعد از مدتی حسرت دین داری و اخلاص مبلغ را می کشد تا برای ضربه نهایی آماده شود. در مرحله بعد پیشنهاد جالبی به طعمه میشود: "قرار بوده یه تعداد از دوستان بریم مشهد مقدس یکی نتوانست بیاد لذا امام رضا تو را طلبیده است نکند دعوت آقا را رد کنی نصف هزینه را هم بانی میدهد ". اما در طول این سفر هدفمند مراحل زیر به اجرا در میآید: 1- نمایش دین داری، صداقت و توجه ویژه اعضا کاروان به امام زمان و اثبات آن به طعمه 2- نقد هایی از جامعه سیاسی نظیر طرح ذبح شرعی طیور و ربا در بانک ها 3- تشریح شرایط ظهور و تطابق آن با وضع کنونی و ذکر احادیث با تفسیر همسو 4- لعن به خلفا و تشریح جنایات آنها و سوال پرسیدن در رابطه با اینکه چرا رهبری لعن آنها را در کشور امام زمان ممنوع کرده و... 5- حمله به رهبری و شخص مقام معظم رهبری و طرح شبهات عجیب: "تو که به صداقت من شک نداری؟ فلان فامیل ما نزدیک به آقای خامنهای است خودش دیده که... البته من نیز زمانی برای ایشان یقه چاک می دادم اما الان... " 6- حرام دانستن پول دولت یا شهرداری با طرح سفسطه مربوطه 7- دعوت از طعمه گرفتار در تور برای شرکت در جلسات خصوصی * غفلت مسئولین به واقع تا به امروز چند فیلم، سریال یا حتی سخنرانی ساده در راستای افشای فعالیت های انجمن منتشر شده، نیروی مقاومت بسیج و امور مساجد تا به امروز چه اقداماتی را در زمینه توجیه نیروهای مذهبی و واکسیناسیون فرهنگی آنها کردهاند. در نهایت، چرا سازمان های امنیتی در برابر توزیع گسترده سخنرانی های مبلغین انجمن و تبدیل شدن آنها به الگو بی واکنش بوده اند؟ |
|||
|
|
۱۶:۳۵, ۱۸/فروردین/۹۱
شماره ارسال: #23
|
|||
|
|||
|
سلام
من متاسفانه نتونستم همه ی مطلب رو بخونم چون خیلی طولانی بود ولی با اجازتون یه پیشنهاد دارم بهتره چند تا عکس هم بزاری هم به عنوان پیام بازرگانی بین مطالب هم یه تنوعی بشه چون مطلب واقعا طولانیه با تشکر |
|||
|
|
۲۱:۰۹, ۲۴/فروردین/۹۱
شماره ارسال: #24
|
|||
|
|||
|
عضویت در جهنم شیطان پرستی شیطان پرستان فرقه هایی هستند که اگر بخواهیم در مورد آن ها و چگونگی پیدایش شان اطلاعاتی داشته باشیم. باید از این جا شروع کنیم که سال های پس از رنسانس را می توان به سال های افسار گسیختگی جهان غرب در تمامی ابعاد فردی و اجتماعی و جنبه های متعدد منتهی به روابط انسانی توصیف کرد. پس از برداشته شدن یوق تعالیم متعصب کلیسای کاتولیک از گردن انسان غربی، چند جریان عمده فکری و فلسفی شکل گرفت که یکی از آن ها شیطان پرستی بود. برخی از عناصر فاسد با اتکا به گرایشات و نظریات توراتی و پروتستانی به صورت مخفیانه جریان «شیطان پرستی» را با ویژگی هایی همچون گناه گرایی، قتل، تجاوزات جنسی، عدم اصول اخلاقی، بی توجهی به مسائل توحیدی و... پایه گذاری کردند. سال 1960 را می توان به صورت جدی آغاز دوره جدید حیات وفعالیت شیطان پرستان در آمریکا دانست. شیطان پرستان آمریکایی عقیده داشتند که شیطان نه یک موجود بد، بلکه یک فرشته خادم برای آزمایش انسان ها است! عضویت درگروه شیطان پرستان شیطان پرستان که در آن زمان تعداد محدودی را تشکیل می دادند، پس از گذشت چند سال تصمیم گرفتند تا این فرقه را گسترش دهند و از روش های گوناگونی برای جذب شدن در این گروه استفاده کردند. یکی از روش های جذب جوانان، استفاده از موسیقی های راک بود. خوانندگان این سبک از موسیقی بر روی صحنه و در کلیپ های خیابانی دست به خوردن وآشامیدن میوه های فاسد، خون و... می نمودند و کاست های ضبط شده شان در کشورهای مختلف انتشار داده می شد. جوانان زیادی از این موسیقی استقبال کردند و دلیل استقبال از این موسیقی چیزی نبود جز جاذبه های مجازی و حاشیه ای موسیقی. مانند ایجاد فضا برای روابط آزاد دختران و پسران و ارزان و قابل دسترس بودن موسیقی با توجه به ارتقاء تجهیزات فنی و تکثیر وتوزیع آن. یکی دیگر از روش های جذب افراد به این گروه تشکیل کلاس هایی با موضوعات جذاب بود که در انتهای این کلاس ها قوانین شطیان پرستی را آموزش می دادند. برخی از قوانین شیطان پرستی عقد ازدواج تنها با تقسیم یک نان توسط پیشوایان دین بین عروس وداماد وخوردن آن دو تکه نان انجام می شود. طلاق نیز با پرتاب یک سنگ ریزه از طرف شوهر به سوی زن محقق خواهد شد! پوشیدن لباس آبی حرام است! درختان بزرگ قدیمی را تقدیس کنید وبا پارچه آن را بپوشانید یا رنگ بزنید! رعد و برق وابر و آتش وخورشید وماه وستارگان را گرامی می دارند وبه نان و چراغ احترام ویژه می گذارند. آموختن سواد حرام است. سزای باسواد در دنیا و در آخرت عذاب است. آموختن عربی ممنوع است. فقط یک نفر از نسل شیخ عدی حق دارد عربی و قرآن یاد بگیرد، ولی باید نام شیطان را از نسخه قرآن پاک کند. کسی حق ندارد نام شیطان را به زبان بیاورد کوتاه کردن ناخن حرام است! ترک وطن بیش از یک سال حرام و موجب جدایی زن از شوهر می شود! و... شیوه های تبلیغ امروزه بیش ترین شیوه های تبلیغ به صورت انتشار سی دی، کاست وپوستر مربوط به خوانندگان متالیکا ، گسترش یافتن سایت ها و وبلاگ های مربوط به شیطان پرستی ، تبلیغ و اطلاع رسانی از طریق پارتی های شبانه وگفتگوهای دوستان علی الخصوص در مناطق مرفه شهرها، تبلیغ در تالارهای گفتگوهای مجازی و.. صورت میگرد. |
|||
|
|
۱۵:۳۹, ۲/اردیبهشت/۹۱
شماره ارسال: #25
|
|||
|
|||
![]() باب، اولین پیغمبر صاحب توبه نامه! اسناد توبه باب از تمامی ادعاهای دروغینش نه فقط در کتب اسلام گرایان، که در کتب خود بهائی ها و بابی ها آنقدر آمده است که احتیاجی به دلیل ندارد. این هم از همان قسمت های تاریخ ننگینی است که قابل توجیه نیست. علاوه بر آدرسهائی که از کتب مسلمی در جریان توبه باب به شما می دهم، آدرس عین این متن را در کتبی از خود بابی ها و بهائی ها که با این وجود ایشان را پیغمبر می دانند به شما می دهم. ابتدا جریان توبه باب را بررسی میکنیم. وقتی در مجالس مختلف مناظره با علیمحمد، علی رقم آسان بودن و بدیهی بودن برخی سوالات، اوج بی سوادی وی بر همگان آشکار گردید و باب با فضاحت بسیار به معذرت خواهی و سر افکندگی مجبور گردید، (اینجا را ببینید) ارتداد وی بر همگان آشکار شد و علمای وقت حکم به ارتداد وی صادر و خواستار اعدام وی توسط مقامات وقت گردیدند. اگر چه وی را نوعی از مرتد دانستند که با توبه نیز حد وی ساقط نخواهد شد. در همین حال، عده ای از نزدیکان شاه، از او خواستند برای فرار از این مجازات، توبه نامه ای نوشته، مهر و امضا نماید و در آن از مقام همایونی شاه تقاضای عفو نماید. وی نیز توبه نامه ای بدین متن تنظیم کرد: " فداک روحی الحمدالله کما هو اهله و مستحقه که ظهورات فضل و رحمت خود را در هر حال بر کافه عباد خود شامل گردانیده. بحمدالله ثم الحمدلله که مثل آن حضرت را ینبوع رأفت و رحمت خود فرموده که به ظهور عطوفتش عفو از بندگان و تستر بر مجرمان و ترحم بر یاغیان فرموده. شهدالله من عنده که این بنده ضعیف را قصدی نیست که خلاف رضای خداوند عالم و اهل ولایت او باشد. اگر چه بنفسه وجودم ذنب صرف است ولی چون قلبم موفق به توحید خداوند جلّ ذکره و نبوت رسول او (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و ولایت اهل ولایت اوست و لسانم مقر بر کل ما نزل من عندالله است، امید رحمت او را دارم و مطلقاً خلاف رضای حق را نخواسته ام و اگر کلماتی که خلاف رضای او بوده از قلمم جاری شده، غرضم عصیان نبوده و در هر حال مستغفر و تائبم حضرت او را و این بنده را مطلق علمی نیست که منوط به ادعایی باشد، استغفرالله ربی و اتوب الیه من ان ینسب الی الامر و بعضی مناجات و کلمات که از لسان جاری شده دلیل بر هیچ امری نیست و مدعی نیابت خاصه حضرت حجت الله علیه السلام را محض ادعای مبطل و این بنده را چنین ادعایی نبوده و نه ادعای دیگر، مستدعی از الطاف حضرت شاهنشاهی و آن حضرت چنانست که این دعاگو را به الطاف و عنایات بساط رأفت و رحمت خود سرافراز فرمایند، والسلام» اصل این توبه نامه با امضاء و مهر وی در موزه اسناد مجلس ایران موجود است و اهل فن و تاریخ نویسان مختلف بر صحت آن و نسبت آن به شخص باب صحه گذاشته اند، و حتی کمتر بابی یا بهائی پیدا شده که آنرا مردود شمارد. در کتابی که ابو الفضل گلپایگانی، نویسنده و مبلغ بهائی نگاشته است، عین همین متن را آورده است! اگر چه امروزه بهائیان مانند همیشه منکر همه چیز و همه کس می شوند و ممکن است منکر این توبه نامه نیز باشند ولی بزرگترین سند اصل آن است که هنوز موجود است. هوس دزدی هم به سر خیلی ها زده است تا این سند تاریخی را (به مانند کتب پر از غلط باب) از آن مکان به سرقت برده و سر به نیست کنند، ولی با کمال تاسف برای طرفداران این فرقه، باید عرض کنم که مدتی پیش به جهت مسائل امنیتی و به دلیل افزایش تهدیدها، این توبه نامه به گاو صندوق مطمئنی در آن مرکز منتقل شده و تحت شدیدترین تدابیر امنیتی محافظت می شود. |
|||
|
|
۱۲:۵۷, ۲۱/اردیبهشت/۹۱
شماره ارسال: #26
|
|||
|
|||
|
بررسی تاریخ تطوّر و اصول عقاید شیعیان بهره داوودی چکیده فرقه بهره داوودی یکی از مذاهب منشعب از تشیع است که در سطح جهان چند میلیون نفر پیرو دارد. اساس این فرقه بر انتخاب داوطلبانه ی آن قرار گرفته است، لذا افراد هر یک از جوامع بهره، آزادانه این مذهب را پذیرفتهاند و در قبول و یا رد آن آزادند. در این مقاله علاوه بر بررسی کلی تاریخ این فرقه، برخی از اصول اعتقادی و آداب و رسوم شیعیان بهره داوودی به طور مختصر مورد بررسی قرار گرفته، تصویری کلی از وضعیت دینی این مذهب ترسیم شده است. مقدّمه تاریخ بهره تا زمان امامت المستنصر باالله، خلیفه ی فاطمی با تاریخ اسماعیلیه مشترک است. در زمان امامت امامجعفر صادق علیه السّلام، اسماعیل، فرزند بزرگ امام علیه السّلام به جانشینی پدر تعیین شد، ولی پس از مرگ نابهنگام وی که پنج سال پیش از شهادت امام ششم شیعیان صورت گرفت، حضرت، نص امامت را بر موسی پسر دیگر خود قرار داد. با این حال گروهی از یاران امامصادق علیه السّلام با این انتصاب مخالفت نموده، با اصرار بر اینکه نص امامت رجوع قهقرایی نمیکند و بدا نیز محال است، بر امامت اسماعیل پای فشردند (هاچسن، 1354، ص16). گروهی از آنان حتی منکر مرگ اسماعیل شدند و مرگ او را تقیهای برای مصونیت از سوء قصد دشمنان دانستند (پطروشفسکی،1369، ص354). این انشعابیون سپس محمد پسر اسماعیل را امام بعدی دانستند و با عدم قبول امام موسی کاظم علیه السّلام رسماً از سایر شیعیان جدا شدند (شهرستانی، 1350، ص152). بدینسان شاخه ی نوینی از تشیع پدید آمد که پیروان آن خود را اسماعیلیان یا اسماعیلیه خواندند (مشکور، 1358، ص34). در زمان خلافت هارونالرشید، خلیفه ی عباسی به سبب خطری که نسبت به حضور محمد بن اسماعیل در بغداد احساس میکرد، وی را مورد تعقیب قرار داد (لوئیس، 1363، ص97-98). محمد چندی زندانی شد و سپس به شرط آنکه از مرکز حکومت عباسیان دور گردد، آزاد شد. وی چندی در ناحیه ی دماوند، نزدیک ری پنهان شد و سپس به دژی در نهاوند رفت و از آنجا رهسپار سابور و فرغانه شد و در همان مکان درگذشت.(1) پس از مرگ محمد، اسماعیلیه به طور پراکنده تبلیغاتی را انجام میدادند تا سرانجام با روی کارآمدن حکومت فاطمیان مصر، این فرقه بسیار قدرتمند شد و مبلغانی را به سراسر مملکت اسلامی آن زمان، اعزام نمود. پس از مرگ المستنصر- هشتمین خلیفه ی فاطمی و امام اسماعیلیها- اختلافی بین اسماعیلیان بروز نمود؛ زیرا گروهی از آنان نزار پسر بزرگ وی را رهبر اسماعیلیهها دانستند و گروه دیگر مستعلی فرزند کوچک وی را پیشوای اسماعیلیان خواندند (مشکور، 1355، ص77). این امر سبب بروز درگیری سختی بین دو برادر شد و به انشعاب اسماعیلیهها انجامید؛ به طوری که پیروان نزار نسل آقاخانیههای فعلی را تشکیل دادند (مشهورترین پیشوای آنان حسن صباح در قرن ششم هجری در زمان حکومت سلجوقیان در ایران قیام کرد و قلعه ی الموت را به عنوان پایگاه اصلی خود قرار داد) و پیروان مستعلی به «مستعلیون» معروف شدند که باقیمانده ی آنان امروزه به «بهره» موسومند (دفتری، 1375، ص290). مستعلیون در قرن ششم هجری ابتدا به یمن و از آنجا به هند مهاجرت کردند و در این سرزمین سکونت یافتند؛ به طوری که هنوز بخش اعظم بهرهها در هند سکونت دارند و پیشوای آنان (داعی مطلق نایب امام بیست و یکم) نیز در شهر بمبئی اقامت دارد. در این مقاله، تلاش شده است دلایل جدا شدن بهرهها از اکثریت اسماعیلیهها و تحوّلات پدید آمده در بین پیروان این مذهب با تکیه بر اطلاعات موجود و از طریق روش ساختارگرایی کارکردی مورد بررسی قرار گیرد. بدیهی است در این میان، نویسنده تلاش کرده است از طریق روش تاریخی متکی بر توصیف و تحلیل به سؤالاتی در مورد اصول عقاید، شیوه زندگی و نحوه ی سازماندهی داخلی پیروان فرقه ی بهره پاسخ دهد. تاریخ شیعیان بهره، تاریخ اسماعیلیههای مصر و طیبی های یمنی در سال487ه.ق/ 1094م پس از مرگ المستنصر باالله، شکافی در جامعه ی اسماعیلیها به وجود آمد. گروهی از آنان از پسر بزرگ المستنصر، نزار تبعیت نمودند و گروهی دیگر از پسر جوان وی، احمد المستعلی پیروی کردند و از سایر اسماعیلیها جدا شدند (همان، ص293). پس از آنکه المستعلی در سن 28سالگی مسموم شد و از دنیا رفت،(2) پسرش، الآمر رشته ی امامت را به دست گرفت، ولی او نیز در سال524هـ.ق/1130م طی توطئهای از سوی دشمنان به قتل رسید. گفته میشود وی با پیش بینی مرگ خود، پسرش الطیب را مدتی پس از تولدش به عنوان جانشین خویش معرفی کرده، در همان زمان عموی خود، عبدالمجید را نائبالسلطنه قرار داده بود (Salvadori, 1998, P. 254). عبدالمجید با تصاحب حقوق دیگران،خود را محق، حامی و نگهبان واقعی خط امامت دانست و حکمرانی خود را آغاز نمود. الطیب نیز از انظار پنهان گشت.(3) عبدالمجید با عنوان الحافظ حکمرانی خود را شروع نمود و اگرچه جانشین اصلی و مستقیم الآمر نبود، ولی سازمان مرکزی مستعلیها (الدعوة) جانشینی بالفعل وی را پذیرفت. با این کار، شمار بسیاری از اسماعیلیهای مستعلیه در سوریه و مصر، الحافظ را به عنوان حکمران خود پذیرفتند و در نتیجه خلیفه ی فاطمی، حکمرانی خود را از مصر ادامه داد. با وجود به رسمیت شناخته شدن عبدالمجید از سوی الدعوة، برخی از اجتماعات مستعلیه در مصر، سوریه و یمن خط الآمر و الطیب را پیش کشیدند و از آن حمایت و طرفداری نمودند و اعلام کردند الطیب دهمین خلیفه ی فاطمی و بیست و یکمین امام اسماعیلی درسال1132 غیبت نموده است. (Ibid, 1998, P. 255) در همان زمان، اسماعیلیهای مستعلی که به یمن مهاجرت کرده بودند، تحت حکمرانی زنی به نام المولاتنا حره الملکه بودند(4) که توسط المستنصر و الآمر به عنوان حجت یمن منصوب شده بود. ملکه حره زنی مسن در عین حال قدرتمند بود؛ لذا توسط سازمان مرکزی اسماعیلیهای مستعلی (الدعوة) به عنوان رهبر انتخاب شد و با این کار طرفدار و حامی الطیب پسر الآمر که در غیبت به سر میبرد، باقی ماند (Ibid). ملکه حره پیش از مرگ اولین داعی مطلق مستعلیها، سیدنا، صاحب ذؤیب بن موسی را به این مقام منصوب نمود و از آن زمان، آنها به طیبیها مشهور شدند (هولیستر، 1373، ص298). در آن زمان اجتماعات امیریه در مصر و سوریه پراکنده بودند، ولی تحت رهبری داعی مطلق سوم- که در نگاشتن جزوات مذهبی نقش مهمی داشت- توانستند نفوذ چشمگیری در کوههای هزار به وجود آورند و پس از مدتی، فعالیت آنها فراتر از مرزهای یمن گسترش پیدا کرد. طیبیها همانند یمنیها تاجرپیشه بودند؛ چرا که این کشور در خط سیر تجاری اقیانوس هند قرار داشت و دارای ارتباطات تجاری زیادی با شمال غربی هندوستان بود، لذا طیبیهای تاجرپیشه، اجتماعات مذهبی متعددی در شهرهای ساحلی ایجاد کردند (Salvadori, Ibid). اسماعیلیهای طیبی در هندوستان تاریخ حضور اسماعیلیان در هندوستان و دعوت اسماعیلی در این کشور به سالها پیش از حمله ی سلطان محمود غزنوی به هند باز میگردد و پیش از آن نیز المعزالدین الله معد بن اسماعیل (319-365 هـ.ق) خلیفه ی فاطمی با داعیالدعاة اسماعیلی هند مکاتبه داشته است. در زمان همین خلیفه بود که اسماعیلیان بر مولتان تسلط یافتند. خلیفه المستنصر باالله نیز به داعیگری اهمیت زیادی میداد و مبلغانی در زمان خلافت وی به هندوستان اعزام شدند (بنیاد دائرةالمعارف تشیع، 1378، ص527). پس از به وجود آمدن شاخه ی طیبیهای مستعلیه نیز توجه به اعزام داعیان به هندوستان ادامه یافت. این امر، به تدریج سبب افزایش شمار پیروان این مذهب شد و در نتیجه ی تلاشهای یکی از داعیان بزرگ طیبی و کراماتی که به وی نسبت داده شد،(5) نخست وزیر و پادشاه سید هاراج جیا سنگلیها و بهارمال نیز به این آیین روی آوردند (Salvadori, Ibid) پس از آن به تدریج شمار بسیاری از گجراتیهای هند نیز به آیین طیبی روی آوردند و تعدادشان روز به روز فزونی یافت. در قرن پانزدهم میلادی بهرهها تحت آزار و اذیت سلاطین سنی مذهب گجرات قرار گرفتند؛ ولی در عین حال این اذیت و آزار قابل مقایسه با کشتار آنها در یمن در سالهای بعد از آن نبود (دفتری، 1375، ص341-343). در آن دوره، مستعلیهای هند و یمن با وجود فاصله ی جغرافیایی، همچون یک واحد عمل میکردند و تحت اوامر یک داعی که در یمن بود، انجام وظیفه مینمودند. در سال1531 مقام داعی مطلق به یک هندی به نام یوسف نجمالدین بن سلیمان واگذار شد. وی کرسی دعوت را در یمن نگاه داشت؛ ولی جانشین وی، جلال بن حسن- که او نیز هندی بود- ادارات مرکزی دعوت را به شهر گجرات منتقل نمود و از آن پس طیبیهای یمن توسط نماینده ی داعی مطلق در هند رهبری میشدند؛ همانطوری که قبلاً طیبیهای هند توسط نماینده داعی مطلق در یمن رهبری میشدند (History of Bohras, 2007, P.8). با این حال، این ترتیب چندان دوام نیافت. درسال 1538 پس از مرگ داعی بیست و ششم (داوودبن عجبشاه) بر سر جانشینی وی اختلاف افتاد و داوود برهانالدین بن قطبشاه در شهر "Sidhpur" هند به مقام داعی مطلق نائل آمد؛ ولی نائب داعی داوود بن عجبشاه در یمن که سلیمان ابنالحسن نام داشت، ادعا کرد وی قبلاً توسط داعی بیست و ششم به این سمت انتخاب شده است و لذا هر دو خود را داعی مطلق خواندند. این اختلاف و شکاف از آن زمان ایجاد گشت و از آن عهد طیبیهای یمنی به سلیمانیها و طیبیهای هند به داوودی ها مشهور شدند (دفتری، 1375، ص344-345). داوودیها که اکثریت مستعلیها را تشکیل میدادند، به تدریج روابط تجاری و بازرگانی خود را با یمن قطع نمودند و سعی کردند جامعه ی خود را در هند تقویت کنند. آنها باوجود آزار و اذیت امپراتوری مغولِ هند، جامعه ی خود را گسترش دادند و جامعه ی بهرههای مستعلیه، ستونهای خود را در گجرات و اطراف آن استوار ساخت. کرسی دعوت نیز ابتدا برای چند سال در احمدآباد استقرار یافت و سپس به جمع نگار، ماندوی، موندار، اوجین، برهانپور و بالاخره شهر سورات منتقل گشت. ادارات مرکزی بهرهها برای چندین سال طولانی در سورت باقی ماند و در همین شهر بود که مدرسه ی دینی «الجامعة السیفیه» در سال1814م بنا نهاد شده (Salvadori, 1998, P.256). در سالهای بعد که فعالیتهای تجاری از شهر سورات به بمبئی منتقل شد، اکثر داوودیها نیز به بمبئی آمدند و از اوائل قرن بیستم (1920-1921) کرسی دعوت و سازمان مرکزی نیز به بمبئی منتقل گشت. از آن زمان تاکنون، مرکز اصلی داعی مطلق بهرهها در هندوستان باقی مانده است و بهرهها برای دیدار رهبر خود رهسپار این کشور میشوند. گفتنی است با توجه به آنکه داوودیها بیشتر تاجرپیشه بودهاند، لذا به فرقه ی بهره مشهور گشتهاند. کلمه "Vorhorvu" نیز در زبان گجراتی به معنی تجارت است (The Encyclopaedia of Islam, 1960, P. 1255)؛ البته برخی از هندوها و مسلمانان سنی نیز بهره نامیده میشوند، ولی معمولاً در هندوستان، اسماعیلیهای مستعلیه داوودی به بهرهها شهرت یافتهاند، هر چند که خود آنها ترجیح میدهند جامعه شیعیان اسماعیلی طیبی خوانده شوند.(6) پی نوشتها: 1.داستان زندگی محمدبن اسماعیل، پس از آنکه پیروان اسماعیلیه او را امام خواندند، بسیار مفصّل است. وی، پس از امام خوانده شدن، وارد استتار شد و نقش مهمی در تحکیم ساختار عقیدتی این مذهب ایفاء نمود. (هولیستر، 1373ش، ص233). 2. درخصوص امامت مستعلی و بر حق بودن وی، منازعات گوناگونی بین طرفداران دو فرقه صورت گرفته است. نزاریها این امر را توطئهای ازسوی مستعلی میدانند؛ ولی پیروان مستعلیه معتقدند هر چند نزار رسماً به امامت منصوب شده بود، ولی مستنصر پیش از مرگ بدا حاصل نمود و مستعلی را به امامت منصوب کرد(هاچسن، 1369ش، ص130) 3.طی توطئهای که برادرش جعفر برای او ترتیب داده بود، وزیر، پنج برادر و گروه زیادی از ملازمانش به قتل رسیدند. توطئهگران، در صدد بودند مأمون ابوعبدالله را که یکی از پسران نزار بود، به امامت برسانند. الآمر در اواخر عمرش برای آنکه پایههای خلافت خود و فرقه المستعلیه را مستحکم نماید، کتاب الهدایة الآمریه را تألیف نمود و در این کتاب، نص مستعلی به جای نزار را به طور کامل شرح داد(هولیستر، پیشین، ص274). 4. دوره نیابت سلطنت عبدالمجید، دورانی پرآشوب بود. باوجود آنکه الآمر دارای فرزندی به نام طیب بود-که مدت زمانی کوتاهی پس از مرگش به دنیا آمد- ولی عبدالمجید به ناحق در سال526 هـ.ق/1133 با لقب الحافظالدین الله خود را خلیفه و امام فاطمی دانست. الحافظ، اولین خلیفه ی فاطمی بود که امامت و خلافت را از پدرش به ارث نبرده بود؛ لذا براساس سجلی که تهیه گردید، اینگونه وانمود شد که که آمر شخصاً نص خلافت و امامت را به پسرعمویش عبدالمجید قرار داده است (Salvadori, Ibid, P.P 255_256). 5.در اکثر منابع، اعم از متقدم و متأخر این داعی معروف عبدالله نامیده شده است. دکتر فرهاد دفتری در کتاب تاریخ و عقاید اسماعیلیه، صفحة340، آصف فیضی در "Encyclopaedia of Islam"، جلد اول، صفحه 1255 و هولیستر در تشیع در هند، صفحه ی300-301 نیز وی را بنیانگذار فرقه مستعلیون هند، موسوم به بهرههای داوودی دانستهاند. 6.نویسنده به سبب جلوگیری از به درازا کشیده شدن کلام، از ذکر تاریخچه ی داوودیها و سلیمانیها اعم از جعفر شیرازی (بهره جعفریه)، سیدنا سیفالدین، علی بن ابراهیم سیفالدین (بهره علیه)، بهره ی نگوشیه و... خودداری نموده است. ادامه دارد...
|
|||
|
|
۱۱:۰۹, ۲۸/اردیبهشت/۹۱
شماره ارسال: #27
|
|||
|
|||
|
سلسله مراتب دعوت بهرههای داوودی استقرار جماعات شیعیان بهره داوودی در کشورهای مختلف جهان، اگرچه تا حدودی ناشی از تلاش افراد بهره بوده است، ولی نظم و انسجام موجود در سازمان و جوامع آنها از عوامل مهم پیشرفت این اقلیت مذهبی به شمار میرود. هریک از جماعات بهرهها سازمانی رسمی متعلق به آنها به شمار میرود و هر کدام از بهرهها عضو این جماعات محسوب میشوند. جماعت، کوچکترین و پایینترین واحد در سازمان تشکیلاتی بهرهها از نظر سلسله مراتب محسوب میگردد؛ و در حدود 470جماعت بهرههای داوودی در سطح جهان وجود دارد (A Glance at Bohra Jimaat, 1995, P.3-4). داعی مطلق یا رهبر بهرههای داوودی معمولاً اجازه ی ورود افراد به جماعات را صادر میکند و اساسنامه ی ویژهای نیز برای جماعت تصویب میکند؛ البته وی مستقیماً افراد و مسئولان جماعتها را منصوب نمیکند، بلکه در واقع اساسنامه ی انتخابات مسئولان جماعت و هیئت امنا را پیشبینی میکند. پس از انتخابات مشخص شدن افراد، فهرست آنان نزد داعی مطلق فرستاده میشود و او تصویب نهایی را به همراه دعای خیر برای آنان ارسال میکند (Salvadori, 1998, P.259) تشکیلات شاخه ی طیبیهای بهره بر روی محور داعی میچرخد. آنها معتقدند نقش داعی مطلق در قرآن و همین طور در احادیث و روایات امامان اسماعیلی آمده است، ولی تفسیر این آیات باطنی است نه ظاهری و لذا داعی مطلق است که میتواند آن را استدراک نماید. آنان همچنین معتقدند هر امامی میتواند در برههای از زمان از دیدهها پنهان گردد؛ همانطور که امام بیست و یکم، مولانا طیب در عالم «ستر» به سر میبرد؛ لذا به اعتقاد آنها، در حال حاضر تنها یک امام در روی زمین به صورت ناپیدا زندگی میکند که در واقع وصی و جانشین پیامبر اکرم صلَّی الله علیه آله است و مأموریت وی از طریق داعی مطلق انجام میگیرد. امام در واقع منبع خیرات، قوانین و بالاخره قدرت نهایی است؛ لذا بهرهها معمولاً هر ملکی یا مالی را که در راه خدا اهدا میکنند، به نام امام خود هبه مینمایند. از دیگر اعتقادات بهرهها این است که تا زمانی که امام در غیبت به سر میبرد، نماینده ی وی به نام داعی المطلق از طرف وی کارها را انجام میدهد. سازمان مرکزی بهره ها که «دعوت» نام دارد نیز تعهد پیروی و اطاعت را از پیروان خود میگیرد و همانطور که امام نمیتواند بدون تعیین جانشین بمیرد، داعی مطلق نیز قبل از مرگ باید جانشین خود را تعیین نماید ؛ البته این انتخاب که همانا هدایت الهی را پیشه خود میسازد، براساس معیار تحصیلات، آموزشهای معنوی و اخلاقی انجام میگیرد و لازم نیست داعی مطلقِ آینده، حتماً از بین خویشاوندان داعی مطلق انتخاب گردد. از آنجا که داعی مطلق، نماینده ی ویژه امام بر روی زمین است و قدرت مطلق را از وی اکتساب میکند، بنابراین موقعیت داعی مطلق و اعتقاد به آن از امور مهم اعتقادی و آیین دینداری در میان بهرههاست و حکمرانی داعی مطلق در بین بهرههای داوودی از درجه ی اول اهمیت برخوردار است.(1) بهرهها داعی مطلق را معصوم، لغزشناپذیر و دارای دانش مذهبی لازم، یعنی علم میدانند؛ از این رو داعی با اقتدار کامل و تولیت بر تمام وجوه زندگی جامعه ی بهرهها، رئیس عالی سازمان دعوت به شمار میآید و با خودمختاری مطلق، حکومت میکند. مکان استقرار داعی مطلق، از نخستین دهههای قرن بیستم، شهر بمبئی هندوستان بوده است (دفتری، 1375، ص358)؛ با اینحال، جایگاه دعوت داوودی که به «ضرحی» شهرت دارد، در شهر سورات است (The Encyclopaedia of Islam, 1960, P. 1255). دومین نفر، از نظر رتبه در جامعه ی بهره «مأذون» است(2) و سومین شخص در جامعه ی بهرهها از نظر تشکیلاتی، «مکاسر» است که در واقع دستیار مأذون به شمار میرود (Salvadori, 1998, P.269). این افراد که توسط داعی مطلق منصوب میشوند، در علم باطن نیز تبحر دارند که در واقع عنصر تشکیل دهنده ی ایمان بهرههاست. گفته میشود برای رسیدن به این درجه از علم باطن، 25 تا 30سال مطالعه لازم است (Bohra Believes, 1994, P.12). مقام بعدی پس از «مکاسر» از آنِ مشایخ است. آنان که به «حدود» نیز معروفند، هجده شیخ را تشکیل میدهند و با وجود دارا بودن درجات مختلف، جملگی با عنوان بهایی صاحب خوانده میشوند. این مشایخ معمولاً به تعالیم اسماعیلی و زبان عربی تسلط دارند و در جامعة السیفیه تحصیل کردهاند (دفتری، 1375، ص359). دیگر مقامی که در سلسله مراتب دعوتِ بهرههای داوودی قرار دارد، نماینده ی ویژه داعی، موسوم به عامل است. این عاملها که میان صاحب نیز خوانده میشوند، ازسوی داعی در جامعهای که در برگیرنده ی بیش از پنجاه خانوار باشد، منصوب میشوند. عاملها ریاست جماعتهای خود را برعهده دارند و کلیه ی امور، اعم از مراسم دینی، ازدواج، تدفین، ختنه و مراسم اجتماعی با اجازه آنها انجام میشود.(3) عاملین شهرهای مهم بهرههای داوودی، همچون برهانپور، کراچی، اوجین و بمبئی، معمولاً از بین بستان مورد اعتماد داعی مطلق برگزیده میشوند (بنیاد دائرةالمعارف تشیع، 1378، ص528). پایینترین مرتبه در سلسله مراتب دعوت داوودیها «ملا» است. ملاها معمولاً از بین افراد جامعه ی خود انتخاب میشوند و تحت نظر عاملان انجام وظیفه میکنند و در برخی اوقات و در هنگام غیبت عامل، نمازجماعت بهرههای داوودی را برگزار میکنند.گاهی اوقات برخی از وظایف تبلیغی و دینی نیز به ملاها واگذار میشود. مشایخ و ملاها معمولاً در زمینه ی خاصی به جامعه ی خود خدمت میکنند. اعطای این القاب توسط داعی صورت میگیرد و این مقامات پس از دریافت لقبهای خود، صاحب عمامههای مخصوص سفیدرنگی میشوند که طی مراسم مذهبی بر سر آنها نهاده میشود (Bohra Belives, 1994, P.14). پی نوشتها: 1. داعی دربین بهرهها با القاب متفاوتی خطاب میگردد که عبارتند از: مولانا، حضور والا، پیشوای اعظام، آکامولا، ملاجی، صاحب و سیدنا صاحب که همه به معنی اعلی حضرت است. بهرهها وی را با پاپ مقایسه میکنند و خود را خدمتگزار داعی مطلق میکنند(مشاهدات میدانی پژوهشگر، 1375، دارالسلام). 2.مأذون معمولاً از بین بستگان بسیار نزدیک داعی برگزیده می شود و پس از داعی مطلق جانشین او می شود(دفتری،پیشین،ص 358). 3.بهره ها معتقدند:برای اخذ مقام عاملی، سیزده سال مطالعه در علوم اسلامی و عقاید اسماعیلیه الزامی است(بررسی های میدانی نگارنده،1375،درالسلام). ادامه دارد...
|
|||
|
|
۱۱:۰۵, ۲۹/اردیبهشت/۹۱
شماره ارسال: #28
|
|||
|
|||
|
اعتقادات اساسی بهره داوودی اعتقادات اساسی این فرقه، آمیختهای از مفاهیم (تاحدودی کفرآمیز) دینی و بدعتهای خاص بهرههای داوودی است. آنها معتقدند: 1. تنها یک خدا وجود دارد. 2. قرآن، کتاب دینی شیعیان بهره است و کلیه ی این فرقهها باید در فراگیری مفاهیم آن بکوشند؛ هرچند تنها داعیان و معدودی از بزرگان مذهبی به باطن قرآن وقوف دارند. حضرتمحمد صلَّی الله علیه و آله پیامبرخدا و حضرت علی علیه السّلام وصی و شریک اوست و همواره جانشین پیامبراکرم صلَّی الله علیه و آله به شمار میرود(هولیستر، 1373، ص319). 3. امامان، مکمل پیامبران هستند؛ با این تفاوت که پیامبران مبلغان شرایع ظاهری و امامان مبلغان شرایع باطنی اسلام میباشند. 4. نسل شیعیان فعلی از حضرتعلی علیه السّلام نشأت میگیرد که بعد از پیامبرصلَّی الله علیه و آله دارای بالاترین درجه ی تقدیس و احترام است A Glance at Bohra Jimaat, 1995, P.13) 5. پس از حضرت علی علیه السّلام که مقامی بالاتر از امام دارد و «اساس» خوانده میشود (بنیاد دائرةالمعارف تشیع، 1378، ص528) سایر امامان بهره داوودی عبارتند از: امام حسن علیه السّلام، امامحسین علیه السّلام، امامزینالعابدین علیه السّلام، اماممحمدباقر علیه السّلام، امامجعفرصادق علیه السّلام، اسماعیل، محمدبناسماعیل، عبدالله، احمد، حسین(مستور)، مهدی عبیدالله، القائم بامرالله، المنصور بالله، المعزالدین الله، العزیز بالله، الحاکم بامرالله، الظاهر الاعزاز دینالله، المستنصر بالله، المستعلی بالله، الآمر باحکامالله و ابوالقاسمالطیب (نوبختی، 1365، ص261). بهرهها سلسله ی خلفای فاطمی را تا الآمر باحکامالله به عنوان امام قبول دارند، ولی چهار خلیفه ی بعد از او، الحافظ لدینالله، الضافر بامرالله، الفائز بالله و العاضدلدینالله را امام نمیدانند (یحییالامین، 1378، ص87). امام بیست و یکم آنها طیب، بنا به عقیده ی بهرهها از نظر غائب شده است.(1) 6. مقام اسماعیل از سایر امامان بالاتر است؛ چون هر امام هفتمی مقام والاتری نسبت به شش امام قبلی دارد. 7. از تمام انبیاء گناه صادر شده است؛ چون آنان مراتبی که مستحق آن نبودهاند از خداوند متعال درخواست کردهاند، ولی حضرتعلی علیه السّلام و امامان نسل او هیچگاه گناه نکردهاند؛ چون هیچوقت از خداوند آنچه را که لایق آن نبودهاند، نخواستهاند. 8. ابلیس مرده است، ولی هرکس با امام زمان خود مخالفت کند، ابلیس است. 9. اگر امامی مرتکب فواحش یا محرمات شود، باز در مقام امامت باقی خواهد ماند. 10. آغاز ظهور ائمه از شهر مدینه بوده است و طی سالهای1000 تا 1200میلادی این مکتب در قاهره (مبدأ مذهب و فرهنگ فاطمیه) ادامه یافته است. 11. به تمامی امامان از 21 به بعد، دستور داده شده است به طور مخفی و دور از اجتماع زندگی کنند. 12. از امام بیست و یکم به بعد، نمایندگان ائمه که داعی مطلق نامیده میشوند، به عنوان راهبر و راهنما ازطرف ائمه برای امت اسلام منصوب شدهاند ،Bohra Believes, 1994) P.24). اصول بنیادی علاوه بر اعتقادات، بهرهها دارای چند اصل مسلم و بدیهی هستند که تمام پیروان باید این اصول را بپذیرند. آنچه از متن این اصول برمیآید، لزوم اطاعت بی چون و چرای آنان از امام حاضر و نماینده ی او، داعی پنجاه و دوم است؛ به گونهای که طبق این قوانین، کسی که از دستورات وی سرپیچی کند، به سختی مجازات و از جامعه ی خود طرد میشود. اصل1 هویت یک مؤمن و حفظ این اعتبار، به درجات عقیده ی وی بستگی دارد. فرهنگ و آداب و رسوم امامان مقدس، نمایانگر و مشخصکننده ی عقیده مؤمنان است؛ لذا برای شناخت این ارزش عالی مستور در درون مؤمنان و به کارگیری آن در راه رستگاری و سعادت باید با پندگیری از اعمال و رفتار امامان گذشته، به درجه ی خلوص عقیده و ایمان افزود. اصل2 ایمان مؤمن و عقیده ی وی سازنده ی دین و دنیای اوست. از ابتدای ظهور اسلام تا کنون، آل محمد و داعیان پس از وی زندگی مملو از حُسن و زیبایی را به نحو احسن و برطبق مقررات مذهب انجام دادهاند. در پرتو این امر، مؤمنان باید زندگی اجتماعی و شخصی خود را بر پایه ی راه و روش پیامبر و امامان قرار داده، در کلیه ی مسائل به سوی الله،پیامبر اکرم صلَّی الله علیه و آله و امامان پس از وی روند از آنها استمداد جویند (عرب احمدی، 1379، ص258). اصل3 فراگیری علوم و دانشهای گوناگون بر هر زن و مرد مؤمن واجب و ضروری است؛ البته این امر باید طبق رویه و خط و مشی مشخص و خاصی بوده، مطابق با عزت و احترام به مؤمنان باشد. فراگیری علوم مذهبی و غیرمذهبی عمدتاً در راه تفاهم فلسفه ی اسلام و هدایت و ارشاد جامعه به سوی طریق حق به کار میرود. اصل4 پروردگار عالم، انسانها را با هدفی عالی خلق کرده و امکانات گوناگونی در اختیار آنها قرار داده است؛ لذا جماعت بهره باید همواره شکرگزار خداوند باشند و در راه تشکر از معبود خود گام بردارند. اصل5 تمرینات جسمی در راه افزایش تواناییهای فیزیکی و بدنی و توسعه ی قوای عقلی و مذهبی جوانان لازم و ضروری است، از این رو اجرای برنامههای مناسب ورزشی در کنار دعوت و برنامههای مذهبی، مهم و سازنده میباشد (A Humble Tribeto Religious Heritage, 1994. P.26). قوانین جدای از اصول بنیادی، این فرقه دارای قوانینی است که از جمله ی مهم ترین آنها میتوان به موارد ذیل اشاره کرد: 1. عقیده در برگیرنده ی برائت و ولایت است. عقیده خود بر پایه ی این دو امر قرار دارد؛ لذا پس از اینکه مؤمنان به صورت فردی و جمعی مفاهیم عالی این امر را دریافت نمودند، باید سر به فرمان این عقیده- شامل قوانین، معانی و احیاناً تمرینات و محرمات آن- نهند (A Glance at Bohra Jimaat, 1995, P.26). 2. قرآنکریم معیار و الگوی هر مؤمن در تمام زندگیاش است؛ لذا تمامی مؤمنان باید ضمن قرائت روزانه آن، سعی کنند مفاهیم معنوی آن را درک نموده، این مفاهیم را به حافظه بسپارند. مؤمنان باید قرآن را سرمشق زندگی خود قرار دهند؛ همچنین کسانی که به طریقه ی قرآن عمل کرده، کل قرآن را حفظ میکنند، مستحق دریافت جوایز و پاداشهایی میباشند.(2) 3. بر کلیه ی افرادی که افتخار خدمت به جامعه ی بهره را داشتهاند و در زمره ی کارکنان آن به شمار میروند، اجب و حتمی است که از دین اسلام اطلاعات کافی داشته باشند و موجبات رضایت افراد را فراهم آورند. 4. برای انتقال مفاهیم عالی و دعوت، رهبران جامعه ی بهره باید زبان و نوشتار دعوت را به خوبی فرا بگیرند و در راه هدایت جامعه ی خود به کار برند. 5. لباس شایسته، ظاهر مناسب و در مجموع، زیبایی از مشخصات اصلی دین اسلام به شمار میرود. مؤمن باید ضمن اهمیت به این امور، زیبایی و نظافت را در زندگی روزمره خود رعایت کند (عرب احمدی، 1379، ص259). 6. تقلید کورکورانه از اعمال و رفتار سایر افراد جماعت و عدم تفکر در تعالیم مذهبی امری ناپسند به شمار میرود؛ لذا مؤمنان باید با ایمان کامل و فکر باز به این مذهب بگروند. جماعت نیز موظف است با احداث مدارس، مساجد، مکانهای عبادت، مؤسسات آموزشی و جماعتخانهها، آنان را در راه رسیدن به این ایمانِ قلبی یاری دهد. 7. زبان عربی، زبان اسلام و زبان همه ی مذاهبِ نشأت گرفته از اسلام است. برای درک کامل اسلام و مفاهیم عالی آن باید تدبیری اندیشه شود که همه ی پیروان بهره به عربی مسلط شوند و یا حداقل بتوانند از آن استفاده کنند. 8. زنان بهره باید فاطمه ی زهرا علیها السَّلام را همواره سرمشق و الگوی خود قرار دهند و در حفظ شرف و حرمت خود کوشا باشند؛ آنان همچنین باید به فرزندان خود راه و رسم زندگی این چنین را بیاموزند. 9. فرهنگ اسلام یکی از غنیترین فرهنگهای جهانی است که با بهرهگیری از تعالیم اسلامی به اوج شکوفایی خود رسیده است. کسانی که با وارونه جلوه دادن این فرهنگ سعی در تقلید از سایر فرهنگهای منحط غربی دارند، دشمنان اسلام به شمار رفته، باید از جوامع اسلامی طرد شوند. A Glance at Bohra Jimaat, 1995, P.29 10. ازدواج برای زنان جماعت بهره امری شایسته است که در سن مناسب و جهت برآورده نمودن نیازهای جنسی و معنوی هر فرد، واجب و ضروری است. زنی که از این فرمان سرپیچی کند، مؤمنه خوانده نمیشود. 11. تجارت و فعالیتهای اقتصادی اموری هستند که از قرنها پیش برای مؤمنان پسندیده به شمار رفتهاند، ولی کسانی که در این زمینهها فعالیت میکنند، باید مراقب باشند از راه راست غافل نشده، علاوه بر آن سعی کنند با توسعه ی صنعت و تجارت، جامعه و کشور خود را به خودکفایی و استقلال برسانند. 12. باتوجه به اینکه کودکان جامعه، آیندهسازان این فرقه میباشند، لذا تعلیمات مذهبی باید به طور کامل به آنان آموخته شود و از جمله باید مقدمات لازم برای اعزام آنان به جامعة السیفیه برای فراگیری زبان عربی، تعلیمات اسلامی و ذخایر آلمحمد صلَّی الله علیه و آله فراهم آید. 13. در هر شهری جماعت بهره باید فعالیتهایی در راه کمک به عموم مردم شهر خود انجام دهد. 14. جوامع بهره باید با سیاستهای دولتها در جهت ریشهکن نمودن بیکاری، فقر و بیسوادی هماهنگ باشند (عرباحمدی، 1379، ص261). جدای از این موارد، بهرهها نسبت به اجرای فرائض دینی خویش همچون نماز، زکات، (زکاة، صلاة، حقالنفس، حق نکاح، سلامی سیدنا، دعوت، نذر مقام) روزه، حج و زیارت، جهاد، قیامت و... نیز تأکید خاصی دارند و این فرائض را به نحو احسن اجرا مینمایند(هولیستر، 1373، ص320). مراسم میثاق در جامعه ی بهرهها در سلسله مراتب بهرهها پس از شیوخ و ملاها، مردم غیرروحانی قرار دارند.هر یک از افراد بهره در جامعه ی خود، دارای جایگاه مهمی هستند؛ چرا که هر فرد بهره طی آیین رسمی خاص عضو جامعه ی بهرههای داوودی میگردد. این آئین خاص که در واقع مراسم پیمان اطاعت و پیروی است، «میثاق» نامیده میشود. میثاق با امامالطیب و از طریق داعی یا نماینده ی داعی در جماعتها صورت میگیرد و فرد، ضمن پذیرفته شدن در جامعه ی بهرهها متعهد میگردد از اخلاق و آیین جماعت بهرهها و همچنین از داعی مطلق در تمامی امور پیروی نماید (Salvadori, 1998, P.267). مراسم میثاق توسط نوجوانان بهره (اعم از پسر و دختر) که به سن بلوغ رسیدهاند، انجام میگیرد. افرادی که تازه به مذهب بهره گرویدهاند نیز باید مراسم میثاق را به جای آورند. در مراسم میثاق متن قسم در برابر حضار با صدای بلند قرائت میشود و حدود بیست دقیقه طول میکشد و پس از اتمام آن، فرد در زمره ی مؤمنین جای میگیرد. وی پس از نائل آمدن به مذهب بهره داوودی از تمام مزایایی که برای اعضای جامعه بهره وجود دارد، برخوردار میگردد. در مقابل باید به تمام تعهدات خود در قبال جامعه ی بهره پایبند باشد(Ibid). تمام شیعیان بهره، همهساله در روز عید غدیرخم در مسجد بهرههای شهر خود حضور مییابند و میثاق خویش را با امام و داعی بهرهها تجدید میکنند. این میثاق در برابر خداوند و امام غایب صورت میگیرد و مؤمنان بهره در غیاب او اطاعت کامل خویش را از داعی مطلق اعلام میدارند. قوانین موجود در این میثاق که به میثاقنامه معروف است، در دوره ی رهبری داعی فعلی بهرهها سید برهانالدین به صورت نوینی تنظیم شده است.(3) داعی مطلق بر اجرای این قوانین تأکید دارد و عاملان و صاحبان دعوت در کشورهای مختلف محل سکونت بهرهها را ملزم مینماید بر قبول بیچون و چرای این امور از سوی اعضای فرقه نظارت کامل داشته باشند. محتوای کلی میثاقنامه ی فعلی بهرهها به شرح ذیل است: 1. ختنه نمودن دختران (علاوه بر ختنه پسران) که ظاهراً سابق بر این معمول نبوده است. 2. نظر دادن در کلیه ی امور زندگی بهرهها حتی خصوصیترین مسائل زناشویی آنان توسط داعی مطلق و یا صاحب دعوتِ داعی مطلق در آن کشور. 3. مقرر نمودن دهها مالیات و عوارض، نظیر سهم امام، خمس، مالیات فرزند، خانه، دارایی و... بر بهرهها که باید توسط صاحب دعوت اخذ و برای داعی مطلق ارسال گردد. 4. ممنوع بودن عقد و ازدواج، کفن و دفن مردگان، نامگذاری کودکان و برگزاری مراسم مذهبی در مساجد و حسینیهها بدون اجازه ی داعی یا صاحبِ داعی مطلق در آن کشور. 5. لزوم ارسال سالانه ی مالیاتها، نذورات و هدایا به محل سکونت داعی با نظارت صاحبان دعوت. 6. عدم اجازه اعضای جماعت در تفسیر قوانین فعلی جماعت بهرهها. تنها صاحبان دعوت میتوانند توضیحاتی در این خصوص به مردم منطقه ی خود ارائه دهند (Bohra Believes, 1994, P.41). پی نوشتها: 1.در کتاب فرهنگ نامه ی فرقه های اسلامی، امام موعود آنها مهدی منتظر خوانده شده است که غایب از انظار است(یحیی الامین،پیشین،ص 87). 2.بهرهها، تأکید خاصی بر قرائت و حفظ قرآن دارند و معمولاً در مسابقات بینالمللی حفظ و قرائت قرآن که در کشورهای مختلف برگزار میشود، شرکت میکنند. بسیاری از آنان در مسابقات حفظ قرآنکریم که همهساله در کشورهای کنیا، تانزانیا و شبه قارههند برپا میگردد، مقامهایی را نیز به خود اختصاص دادهاند (بررسیهای میدانی پژوهشگر، دارالسلام و نایروبی، 1374-1376). 3.محتوای صیغه ی میثاق و حتی عبارت های آن یادگاری از زمان فاطمیان است(هولیستر،پیشین،ص 317-316). ادامه دارد... |
|||
|
|
۹:۲۵, ۱/خرداد/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱/خرداد/۹۱ ۹:۲۷ توسط netlog36.)
شماره ارسال: #29
|
|||
|
|||
|
زندگی اجتماعی و آداب و رسوم بهرهها یکی از شاخصههای اصلی شیعیان بهره، زندگی بسته و محدود آنان است. بهرهها سخت پایبند مراعات انزوای خود ساختهشان میباشند، بدان افتخار میکنند و مؤسسات مختلفی نیز برای برآوردن نیازهای جسمی و روحی خود در کشورهای مختلف تأسیس کردهاند. آنها برای فشرده شدن این همبستگی، علاقه ی شدیدی به پوشیدن لباس مخصوص خود دارند. مردان بهره دو نوع لباس دارند، یکی برای نماز (فته) و دیگری برای سایر مجالس و محافل. لباس دوم، لباس بلند سفیدرنگی با یک کلاه (عمامه) است. لباس فته (Feta) نیز در طول دهههای گذشته از اسماعیلیهای نزاری وارد فرهنگ بهرهها شده و روز به روز درحال گسترش است. امروزه هر مردی که میثاق را انجام میدهد، بر خود لازم میداند لباس فته را بر تن کند. زنان بهره نیز لباس مخصوص به خود را دارند که بقعه یا ردا نامیده میشود. این لباس دو تکه است و امروزه پوشیدن آن بر همه ی زنان بهره الزامی است. روسری بانوان بهره دارای روبندی است که اگر آن را بیندازند، کل صورت را میپوشاند، ولی معمولاً نیمی از موهای سر آنان بیرون است. رنگ ردا معمولاً به رنگ روشن است. مردان و زنان بهره از پوشیدن لباس تیره و مشکی ممنوع هستند و حتی در ماه محرم از آن استفاده نمیکنند؛ چرا که معتقدند با وجود امام- ولو در غیبت- و وجود داعی نیازی به ماتمسرایی نیست. از عادات دیگری که از زمان داعی قبلی بین بهرهها رواج یافت و وی آن را اجباری نمود، کوتاه ساختن سبیل مردان و گذاشتن ریش بلند است. این امر اگر چه از نظر اداری و رسمی پذیرفته نیست، ولی اکثر مردان بهره معمولاً این قاعده و رسم را رعایت مینمایند (Asghar Ali, 1988, P.92). مسجد بهرهها محلی عمومی برای آنان است. بهرهها معمولاً در مناسبتهای مختلف و ضیافتهای شام و ناهار دور هم جمع میشوند. برای بانوان محدودیتی در ورود به این مساجد نیست. آنان در طبقه ی دوم مساجد جای میگیرند و با مردان در ارتباطند. در موقع صرف غذا نیز معمولاً مردان بهره (برخلاف شیعیان اثنیعشری) غذای بانوان را توزیع میکنند. بهرهها معتقدند: هر گونه فعالیتی که مربوط به مذهب و در نتیجه مربوط به خدا باشد، باید در برابر چشمان خداوند و در خانه ی خداوند انجام گیرد، بنابراین مسجد محل تجمع عمومی آنهاست؛ البته زنان در عبادات یومیه معمولاً به مساجد نمیروند، ولی در مناسبتهای عمومی همچون عید غدیر، رمضان، محرم و غیر آن در مسجد حضور مییابند. تمام مساجد بهرهها دارای بالکنهایی هستند که مختص بانوان است و این ایوانها به گونهای ساخته میشوند که برای مردان بهره و بالاخص عامل جماعت قابل رؤیت باشد. زنان در هنگام قاعدگی نیز از ورود به مساجد منع نشدهاند، ولی به جای خواندن نماز فقط درکنار نمازگزاران در بالکن مساجد مینشینند. بهرهها علاقه ی بسیاری به میل غذا در مساجد دارند. نسل قدیمی بهرهها از خوردن غذا از دست غیر بهرهها اکراه دارند، لذا کمتر بهرهای مشاهده میشود که دستاندرکار امور رستورانها باشد. افراد ثروتمند جماعت نیز گاهی در مساجد غذا تهیه میکنند و افراد بهره در مسجد آن را تناول میکنند. هر مسجد دارای یک آشپزخانه و دوسالن غذاخوری (مردان و بانوان) است. آشپز اصلی باید حتماً خانمی بهره باشد و کمک آشپزها میتوانند از افراد بومی و محلی انتخاب شوند. علاوه بر مراسم فوق، بهرهها در مراسم خصوصی نیز از مساجد استفاده میکنند. دو امر مهم در دوران طفولیت انجام میگیرد که یکی در مسجد و دیگری در منزل صورت میپذیرد: اول نامگذاری بچه است که معمولاً در روز ششم تولد انجام میگیرد و در این رابطه، مراسمی در جمع بهرهها در مساجد برپا میگردد. حادثه ی دوم که حتماً باید در منزل صورت گیرد، تراشیدن موهای بچه است که در روز هفتم انجام میشود و اگر در روز هفتم میسر نشد، در روز چهاردهم اتفاق میافتد. این مسئله تا بیست و یک روز نیز میتواند به تعویق افتد؛ در این مراسم یک بز ذبح میشود و در زمان بریدن گلوی بز، موهای بچه نیز تراشیده میشود (Salvadori, 1998, P.254). از آداب و رسوم دیگر بهرهها ختنه ی دختران و پسران در سنین کودکی است که معمولاً از چهار روزگی شروع و تا چهارسالگی انجام میگیرد. بهرهها تنها گروه شیعیان محسوب میشوند که ختنه ی دختران را لازم میدانند. ختنه ی دختران به "Cloliterodectomy" مشهور است و این امر در واقع تقلیدی از اجداد مصری و یمنی آنهاست که در گذشته معمول بوده و هست. در این روز والدین کودک جشنی را به طور ساده برگزار میکنند. عرف و رسم دیگری که در بین بهرهها حاکم است، مراسم بلوغ و ازدواج است. نسل قدیمی بهرهها معتقد بودند فرزندان وقتی مراسم میثاق را انجام دادند، باید ترتیب ازدواج آنها نیز فراهم گردد؛ ولی امروزه بنا به دلایل اجتماعی و اقتصادی، سن ازدواج پس از بیست سالگی مقرر شده است. مراسم ازدواج آمیزهای از رسوم و عادات مسلمانان هندی و هندوان است که با عقد نکاح شرعی شروع میشود؛ البته سعی شده است عقد نکاح به صورت دستهجمعی و هنگام آمدن داعی مطلق به این کشور خوانده شود؛ این مراسم به مراسم مقدس سیفی نیز شهرت دارد. در عقد نکاح، معمولاً عروس خود مستقیماً طرف عقد قرار نمیگیرد، بلکه وکیل وی این کار را انجام میدهد و برای این منظور، قبل از قرائت عقد نکاح، داعی یا عامل، دونفر را به منزل دختر میفرستند تا جویا شوند عروس چه کسی را وکیل خود نموده است. معمولاً پدر یا در صورت فوت وی یکی از خویشاوندان نزدیک عروس این امر را برعهده میگیرند. مراسم مرگ و تدفین بهرهها نیز همچون مراسم ازدواج، منحصر به خود آنهاست و داعی یا نماینده ی وی در جماعت تشریفات رایج را انجام میدهد. اموات بهرهها مثل سایر شیعیان در قبرستان مخصوص به خودشان دفن میگردند (Asghar Ali, 1988, P.94). اعمال مذهبی بهرهها به سبب رعایت اصل مهم باطنیه و همچنین به علّت نفوذ و قدرت داعی، مراسم عبادی و اخلاقی بهرههای داوودی همواره حالتی سرّی و مخفیانه داشته است؛ در عین حال آنان الگوهای عمومی و اسلامی سایر مسلمانان را نیز دارا میباشند. محدودیتها و آزار و اذیتهایی که در طول سالهای متمادی از سوی حکومتهای کشورهای مختلف نسبت به بهرهها اعمال شده است، این عنصر سرّی و باطنی را در آنها تقویت کرده است؛ لذا اکثر بهرهها معتقدند که نباید خارج از مذهب بهره،کسی در مجالس، مساجد، و مراسم آنها شرکت نماید و اعتقاد دارند عبادت آنها باید به صورت مخفی و سرّی انجام شود؛ البته این امر از سوی تمامی بهرهها و به طور مطلق پذیرفته نیست؛ چراکه اذان و خطبههای نمازهای جماعت آنان از بلندگوی مساجد نیز پخش می شود و حتی غیر بهرهها نیز گاهی در مجالس مذهبی آنها شرکت می نمایند؛ با این حال ورود به مسجد و شرکت در مراسم بهرهها نیاز به اجازه ی خاصی دارد که باید از کمیته ی مسجد اخذ شود. در درس تفسیر باطنی از قرآن مجید، همه ی بهره ها نمی توانند شرکت کنند، بلکه تنها برخی از علما و تحصیل کرده های بهره حق شرکت در اینگونه کلاسها را دارند. اکثر بهره ها به آنچه از ظاهر قرآن فهمیده می شود وآنچه داعی از باطن قرآن فاش می کند، عمل می کنند؛ بنابراین حتی در خطبههای نماز نیز چیزی از تفسیر باطن آیات گفته نمی شود. شهادتی که فرد غیر بهره می دهد تا جزء مؤمنین بهره قرار بگیرد، معمولاً شامل اعتقاد به خدا، پیغمبرصلَّی الله علیه و آله، علی علیه السّلام به عنوان جانشین پیامبر صلّی الله علیه و آله، امام در غیبت و اطاعت محض از داعی مطلق وقت است(Salvadori, 1998, P.261). بهرههای داوودی نمازهای پنجگانه را همچون سایر شیعیان به جا می آوردند و جمع بین صلاتین در پیش آنها جائز است؛ ولی برخی از آداب را رعایت نمیکنند؛برای مثال قنوت، و قیام در هنگام تکبیرةالاحرام و قیام متصل به رکوع را به هیچ عنوان رعایت نمی کنند. آنان ادای کلمات را نیز ظاهر نمی سازند و پس از بلند شدن امام جماعت از رکوع یا سجده، یک نفر که پشت سر امام قرار دارد با صدای بلند الله اکبر می گوید و نمازگزاران بدون هیچ قیام یا مکثی به رکوع یا سجده رفته، بلند می شوند. از خصائص مهم دیگر بهرهها آن است که در بدو ورود به مسجد و قبل از شروع نمازهای واجب یومیه دو رکعت نماز مختصِ مسجد به جا می آورند. این دو رکعت در بین جماعت بهره الزامی است. آنان نماز جمعه را به جای نمیآورند و در صورت برگزاری آن نیز خطبهای در آن ایراد نمیشود (هولیستر، 1373، ص231). در کنار مساجد بهرهها وضوخانه مخصوصی برای مردان و بانوان تدارک دیده شده است. پس از وضو، مردان، لباس مخصوص و سفید رنگ خود را- که در محل مخصوصی در مسجد نگه می دارند- می پوشند و برای نماز حاضر می شوند. زنان نیز پس از وضو وارد مسجد می شوند و هیچ تشریفات خاصی در این زمینه وجود ندارد؛ ولی هنگام ورود به مسجد باید ردای مخصوص به خود را بر تن کنند. هر کدام از نمازگزاران در هنگام نماز، سجّاده ی مختص به خود را که معمولاً پارچه ی سفیدرنگ و تمیزی است، پهن نموده، بر روی آن نماز می گزارند و از مهر استفاده نمی کنند(Salvadori, Ibid). بهرهها ماه رمضان را به مدت یک ماه روزه می گیرند و ساعات شرعی خویش را بر اساس تقویم قمری مربوط به خود تنظیم می کنند که در زمان سلسله ی فاطمی مورد استفاده قرار می گرفته و به تقویم مصری معروف بوده است. این تقویم با تقویم قمری که در زمان خلفای راشدین استفاده میشد، کمی تفاوت دارد(دفتری، 1373، ص.361). بهرهها مانند سایر مسلمانان به رؤیت هلال ماه با چشم غیرمسلح اعتقادی ندارند؛ از این رو روز عید فطر را معمولاً یک یا دو روز قبل از سایر مسلمانان جشن میگیرند. شیعیان بهره، در ماه مبارک رمضان عمدتاً نماز مغرب و عشاء را به طور جماعت در مسجد به جای میآورند و پس از نماز، روزه ی خود را با یک لیوان شیر داغ افطار میکنند. سپس غذایی را که توسط جماعت تدارک دیده شده است، تناول مینمایند. آنها در شب قدر معمولاً تا هنگام اذان صبح در مسجد میمانند تا نزول وحی الهی به پیامبر صلَّی الله علیه و آله را جشن بگیرند. در صبح روز عید فطر نماز را برپای میدارند و کل روز را به دید و بازدید عید مشغول میشوند(Salvadori, 1998, P.262). داخل جامعه ی بهره یکسری مالیاتهای اجباری از اعضای جماعت گرفته میشود که قسمتی از آن ناشی از مذهب است و قسمتی دیگر برگرفته از ضوابط داخلی جامعه ی بهرهها.(14) حج نیز بر شیعیان بهرهای که استطاعت مالی داشته باشند، لازم است و سازمان مرکزی بهرههای داوودی تمام تلاش خود را در برپایی این مراسم و اعطای امکانات لازم به حجاج انجام میدهد. بهرهها دو هتل در مکه و مدینه فراهم کردهاند که حجاج بهرهای در آن مستقر میشوند و راهنمایی های لازم در اختیار آنها قرار میگیرد (Ibid). زیارت مقابر مقدس در عراق، ایران و مصر نیز برای بهرهها از اهمیت خاصی برخوردار است.(15) در مجموع میتوان گفت بهرهها افرادی خموش و بیآزارند و به فرقهای صلحطلب شهرت یافتهاند. آنان جهاد در اسلام را نه به معنی مجاهدت و جنگ نظامی با شیطانها و زورگویان، بلکه نزاع شخصی و باطنی با نفس اماره میدانند. آنها در انجام فرائض مذهبی خود نیز سعی میکنند تا حد امکان، تضادی با سایر گروههای مذهبی پیدا نکنند؛ از اینرو، در اعمال مذهبی خاص خویش هم، بر اصل انزوای خود تأکید دارند. موقعیت فعلی شیعیان بهره جمعیت فعلی شیعیان بهره در کل جهان براساس کتب منتشره توسط مرکز تبلیغ بهرهها در حدود چهارمیلیون برآورده شده است که در کشورهای مختلف دنیا پراکندهاند.(16)آنچه در این جامعه به وضوح مشخص است، نظم و نسق حاکم بر آن میباشد که سبب انسجام آن و فرمانبرداری کامل اعضا از پیشوای خود شده است. مراکز این جماعت در حال حاضر در هندوستان و شهر بمبئی میباشد،(17) ولی در طول دو قرن گذشته گروههایی از جماعت بهرهها عمدتاً به سبب اهداف تجاری و اقتصادی از هند به سایر کشورهای دنیا مهاجرت کردهاند که عمدتاً شامل شرق آفریقا و خاور دور میباشد.(18) پس از جنگ جهانی دوم گروهی از بهرهها به انگلستان، اروپا، آمریکا و استرالیا مهاجرت نموده، اقلیتهایی دراین کشورها تشکیل دادهاند. در حال حاضر حدود 470مرکز بهره در سراسر جهان وجود دارد که هر یک از این مراکز به وسیله ی قانون اساسیای که از سوی داعی مطلق تدوین شده است، اداره میشود.هر مرکز، مجموعهای متشکل از مسجد، مسافرخانه، مدرسه، کودکستان، سالن اجتماعات، بیمارستان و مانند آن میباشد. اجتماع شیعیان بهره تقریباً دارای هفتصد مسجد، 137مسافرخانه، 52 بیمارستان، پنجاه کتابخانه، 21آرایشگاه، چهارصد سالن اجتماعات، چهار دانشکده، 350دبستان و سه یتیمخانه میباشد (The histry of Bohras ineast ofrica, 2006, P.32).
به منظور تداوم اعتقادات مذهبی فرقه ی بهره، این جامعه دارای مراکزی به نام الجامعةالسیفیه و آکادمی عربی در سورات و کراچی میباشد که عمدتاً به تربیت معلمان و رهبران بهرههای نقاط مختلف، اختصاص دارند. این مراکز به سبب سطح علمی خود شهرت جهانی کسب کردهاند و به عنوان یکی از مراکز فرهنگی و آموزشی اسلامی به رسمیت شناخته شدهاند. جدای از این، داعی مطلق چند بنگاه خیریه ی صدقه نیز تأسیس کرده است که به بنیاد سیفی، بنیاد یادبود دکتر طاهر سیفالدین و بنیاد برهانی کارزان حسنه مشهورند. تمامی این مراکز خیریه در هندوستان، پاکستان، انگلستان، سریلانکا، کنیا، اوگاندا و تانزانیا مشغول به فعالیت میباشند. درآمد حاصل از این بنیادها (بدون استفاده توسط اعضا) به طور کامل صرف خدمات عمومی و امور عامالمنفعه میشود. تا کنون تنها در هند بیش از 2000خانه توسط این بنیادها وقف و در اختیار مستمندان قرار گرفته است(A Glance at Bohra Jimaat, 1995, P.31) نتیجه همانگونه که در این تحقیق مشخص شد، فرقه ی بهره داوودی نظیر فرقه ی آقاخانیه (اسماعیلیه) تا زمان امامجعفرصادق علیه السّلام دارای تاریخچه ی مشترکی با شیعیان خوجه ی اثنیعشری بوده و اختلاف و انشعاب آنها از شیعیان دوازدهامامی، عمدتاً بدانسبب است که آنان معتقدند پس از شهادت امام جعفرصادق علیه السّلام نص امامت بر اسماعیل قرار گرفت و نه امام کاظم علیه السّلام. شیعیان بهره پس از اسماعیل نیز محمد پسر وی را امام دانستند و به طور کامل از شیعیان دوازده امامی جدا شدند و تارخ پیدایش این فرقه از آن زمان آغاز شد. افراد این فرقه در قرن ششم هجری ابتدا به یمن و از آنجا به هند مهاجرت کردند و در این سرزمین سکونت یافتند؛ به طوری که هنوز نیز بخش اعظم بهرهها در هند سکونت دارند و پیشوای آنان (امام بیست و یکم بهرهها) در شهر بمبئی اقامت دارد. بر طبق اعتقادات این فرقه، امامت به صورت جانشینی نبوده و پس از فوت هریک از امامان، امام بعدی طی انتخابات و به وسیله ی مردم انتخاب میشود و دارای اختیار و قدرت کامل میباشد. در طول پیدایش این فرقه- که 850 سال را در برمیگیرد- 52 داعی مطلق رهبری جامعه ی بهرهها را برعهده داشتهاند که آخرین آنها سید محمد برهانالدین داعی مطلق امام بیست و یکم است که اکنون بیش از نودسال داشته، در بمبئی هند سکونت دارد. بهرهها دارای اصول و مقررات مذهبی خاص خود هستند و به اجرای فرائض مذهبی، برگزاری نمازجماعت، برگزاری مسابقات تلاوت قرآن و شرکت در رقابتهای بینالمللی حفظ و قرائت قرآن کریم در کشورهای مختلف اسلامی، برپایی مراسم شهادت و تولد ائمه اطهار علیه السّلام (تا امام ششم)، زیارت قبور ائمه اطهار علیهم السّلام به ویژه کربلا و نجف، اختصاص مبالغ کلان جهت ترمیم توسعه ی این زیارتگاهها و ارسال نذورات و هدایا به حضور امام فعلی خود، سید برهانالدین بسیار معتقد و پایبند میباشند. در مجموع میتوان گفت بهرههای داوودی با وجود آداب و رسوم خاص خود، شیعیان معتقدی هستند که اگرچه تنها به شش امام اول شیعه اعتقاد دارند، ولی از نقطهنظر دینی دارای اصول ثابتی میباشند و به اجرای تعالیم مذهبی خود تأکید میورزند. این جامعه با تکیه بر قوانین خود- که تا حدودی صبغه ی آهنین دارد- توانسته است نظم و نسق خود را به خوبی حفظ کند و به جامعهای مذهبی با دارا بودن مقررات خاص مبدل گردد؛ و به نظر نمیرسد در آینده نیز خللی در اصول و تعالیم آن پدید آید. پی نوشتها: 1.برخی از این وجوه، عبارتند از: خمس سالانه، زکات، حقالنفس، سلام و... این وجوه سالانه ازبین بهرهها جمعآوری میشود و به خزانه ی مرکزی داعی مطلق واریز میگردد(دفتری، پیشین، ص360). 2.بهرهها، همهساله به زیارت مقابر مقدس به ویژ قبور مطهر امامان شیعه (تا امام ششم) در عربستان (قبرستان بقیع) و عراق (نجف و کربلا) میپردازند. محراب مسجد کوفه که حضرتعلی علیه السّلام در آن محل به شهادت نائل آمد، توسط داعی فعلی بهرهها برهانالدین با طلا و نقره به طرز بسیار زیبایی تزئین گردیده است. ضریح طلای اقدس بارگاه امامحسین علیه السّلام نیز در زمان داعی پنجاه و یکم طاهر سیفالدین ساخته شده است. ضریح مقام روز شهدای دمشق نیز توسط سید برهانالدین به دولت سوریه هدیه شده است. 3.این آمار، از کتاب ستایش میراث مذهبی ما که یکی از کتابهای معتبر بهرهها به شمار میرود، نقل شده است؛ ولی اکثر منابع، شمار بهرهها در سرتاسر جهان را کمتر از یک میلیون نفر دانستهاند؛ برای مثال دکتر فرهاد دفتری، جمعیت آنها را 500 هزار نفر تخمین زده است (دفتری، پیشین، ص356). در کتاب اسماعیلیان در تاریخ نیز شمار بهرهها درحدود350 تا400هزار نفر برآورده شده است(ص329) و در دائرةالمعارف اسلامی نیز همین رقم تکراره شده است(ص1254). دکتر محمدجواد مشکور نیز در فرهنگ فرق اسلامی تعداد بهرهها را بسیار کمتر از یک میلیون دانسته است(ص109). آقای اصغر علی مهندی در کتاب خود آمار بهرهها را کمتر از یک میلیون خوانده است(ص268) و در پایگاه اطلاعرسانی مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی نیز جمعیت بهرهها در جهان نیممیلیون نفر برآورد شده است. باید یادآور شد اگرچه اکثر منابع فوق، نسبتاً قدیمی بوده و طی بیست تا سیسال گذشته تألیف شدهاند، ولی مطمئناً در طی این مدّت نیز نمی توان تصور کرد که شمار بهرهها به سرعت از حداکثر یک میلیون به چهار میلیون افزایش یافته باشد؛ از اینرو ظاهراً آمار چهارمیلیون مزبور تلاشی درجهت گسترده نشان دادن پیروان این جامعه بوده است. با اینحال بهرهها بر این آمار تأکید دارند و معتقدند تنها در گردهمایی شیعیان بهره در سال1993 که در شهر پونا در هند برگزار شد، یک میلیون نفر حضور داشتند. 4.البته مرکز اصلی آن، شهر سورات است، ولی به سبب اقامت سید برهانالدین داعی مطلق در بمبئی، این شهر درحالحاضر به مرکز بهرهای جهان تبدیل شده است(دائرةالمعارف اسلامی، پیشین، ص1255). 5. علاوه بر شهرهای مختلف هند همچون احمدآباد، سیدپور، ذهاد، اودیپور، اوجین و سایر شهرهای ایالت گجرات، بهرهها در پاکستان، سریلانکا، یمن، میانمار، تانزانیا و کنیا نیز اقلیتهای قابل ملاحظهای را تشکیل دادهاند(دفتری، پیشین، ص357). منابع: 1. بنیاد دائرةالمعارف تشیع؛ دائرةالمعارف تشیع؛ ج2، تهران، 1378ش. 2. پطروشفسکی، ایلیا پاولویچ؛ اسلام در ایران؛ ترجمه کریم کشاورز، تهران: پیام، 1354ش. 3. دفتری، فرهاد؛ تاریخ و عقاید اسماعیلیه؛ ترجمه فریدون بدرهای؛ تهران: فرزان، 1375ش. 4. شهرستانی، ابوالفتح محمدبن عبدالکریم؛ الملل و النحل؛ تهران: اقبال، 1350ش. 5. عرب احمدی، امیربهرام؛ شیعیان تانزانیای دیروز و امروز؛ تهران: الهدی، 1379ش. 6. لوییس، برنارد و دیگران؛ اسماعیلیان در تاریخ؛ ترجمه یعقوب آژند، تهران: مولی، 1362ش. 7. مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب؛ اسماعیلیه؛ قم، 1380ش. 8. مشکور، محمدجواد؛ الفرق بین الفرق در تاریخ مذاهب اسلام؛ تهران: اشراقی، 1367ش. 9. تاریخ شیعه و فرقههای اسلام تا قرن چهارم؛ تهران: اشراقی، 1355ش. 10. فرهنگ فرق اسلامی؛ تهران: بنیاد پژوهشهای اسلامی، 1368ش. 11. هاچسن، گ.س؛ فرقه اسماعیلیه؛ ترجمه فریدون بدرهای، تهران: نی، 1369ش. 12. هولیستر، جان نورمن؛ تشیع در هند؛ ترجمه آذرمیدخت مشایخ فریدنی؛ تهران: نشر دانشگاهی، 1373ش. 13. یحییالامین، شریف؛ فرهنگنامه فرقههای اسلامی؛ ترجمه و پژوهش محمدرضا موحدی؛ تهران: باز، 1378ش. 14. "A Humble Tribute to our Religious Heritage" Bombay, 1994. 15. "Bohra Believes" Dar, Board of Tabliq, Dar es Salaam, 1994. 16. "The Encyclopaedia of Islam" Volume:, 1 London Luzac & co. 17. A Glance at Bohra Jimaat" Dar es Salaam, 1995. 18. Asghar Ali, Engineer, The Muslim Communities of Gujarat_an Explaratory study of Bohras, Khojas and memons. Delhi Ajanta Pub, 1988. 19. Salvadori, Cynthia, "Through open Doors" Nairobi, Publications, Nairobi, 1998. 20. Tremengham, Spencer, "Islam in east ofrica" oxford, 1964. 21. http://www.History of Bohras. 2007. Htm. 22. http://www.The history of Bohras in east africa. 2006. نویسنده: دکترامیربهرام عرب احمدی (دکترای تاریخ ایران و مدرس دانشگاه) |
|||
|
|
۰:۴۸, ۲۲/خرداد/۹۱
شماره ارسال: #30
|
|||
|
|||
|
رابطه پنهان و آشکار آمریکا با بهائیان و تأثیر آن در ایران بر اساس گزارشهای رسمی، بهائیان از سال 1318 ه.ق فعالیت خود را در ایالت شیکاگو آغاز کردند. بهائیان آمریکا که تحت حمایت دولت آمریکا بودند، به دستور میرزا حسینعلی در امر وقف املاک و بناهای خود به نام بهائیت تلاش فراوانی داشتند و هدایایی را جهت تشویق مردم و جذب آنان به بهائیت و گسترش بهائیت، وقف کرده و در اختیار رهبران بهائی قرار میدادند. شناسایی و ثبت املاک بهائیت ابتدا از آمریکا آغاز شد؛ در به رسمیت شناختن موقوفات بهائیان نیز آمریکا پیشقدم شد. بدین ترتیب آمریکا در تأمین نیازهای مالی این فرقه پیشدستی کرد. بر همین اساس، بهائیان آمریکا موفق شدند در مدت کوتاهی عوارض و مالیاتهای موقوفات بهائیان را لغو کرده و حتی تسهیلات و مساعدتهای عمدهای در اختیار آنان بگذارند تا صرفاً به امور بهائیت رسیدگی و در نشر آن در قاره آمریکا یاری و مساعدت کرده باشند. قبول و شناسایی اوقاف بهائیان و موقوفات آنان در اسناد و اوراق رسمی سالهای 1928 تا 1942 به تصویب ایالات متحده رسید و مقرر شد به موجب موافقتنامه و قرارهایی که در سالهای فوق به تصویب فرمانداران محلی ایالت رسید، موقوفات بهائیان متعلق به «محفل مرکزی بهائیان آمریکا» و یا به نامهای دیگر مثل «رفقای جامعه بهائیت» ثبت شود. حمایت رسمی آمریکا از تمول و ثروتمندی بهائیان، به منظور توسعه این فرقه در تمام دنیا انجام میگرفت. این حمایت جهت بنیان اساسی و شکلگیری اولیه از سوی آمریکا حساب شده و برنامهریزی شده بود. مجموعه موقوفات بهائیان در آمریکا از سال 1950 تا سال 2000 چندین برابر افزایش یافته و درآمد حاصل از آن در نشر بهائیت و حمایت از بهائیان جدیدالورود و سایر امور بهائیت از مسائل فرهنگی تا مسائل ریز اقتصادی بهائیان هزینه میشود. مدارس انبوهی که در ایالات مختلف تأسیس شده به شکل گسترده و پیچیده و با توجه به فناوریهای روزآمد در آمریکا تأسیس شده و فراتر از مرزهای آمریکا خصوصاً در کشورهای اسلامی در حال افزایش است. چنانکه گزارشهای رسیده در ایران حاکی از آن است که در شهرهای مختلف جنوبی فعالیتشان افزایش یافته است. آمریکاییان به مسخره بودن ادعاهای بهائیان و بطلان آن واقف بودند اما این مسئله را حربه قوی برای شکستن ایران میدانستند و بهائیان را انسانهای زبون و پستی دیده بودند که به وسیله آنها به هر جنایتی میتوان دست زد، از این رو از ترویج بهائیت در آمریکا نیز استقبال میکردند؛ از جمله، بسیاری از سران بهائیت که آمریکایی بودند مانند ماکسول به دستور عبدالبها به همراه عدهای جهت تبلیغ بهائیت حرکت کرده و به قول خودشان پرچم الهی را در اقصی نقاط عالم به اهتزاز درآوردند. آنچه درباره بهائیت تأمل برانگیز است، تشکیلات گسترده آن است که براساس حمایت مالی و فکری بیگانگان روز به روز در حال گسترش و فعالیت بوده است. امروز، آمریکا پاتوق و تفرجگاه امن بهائیان و سران بهائیت است و سرزمینی که به نام اسرائیل در قلب عالم اسلام جعل شده پایگاه اول بهائیان و شهر مقدس آنهاست که آمریکا با تمام توان از این منطقه حفاظت میکند و صهیونیستها را به سلاحهای نوین و ابزارهای مختلف رسانهای و فرهنگی و تکنولوژی مسلح کرده تا از حریم بهائیت و آرمانهای جهان امپریالیسم دفاع کنند. آنچه امروز آمریکا را در سازمانهای بینالمللی بر استفاده از حق وتو و تحریم و تصویب قوانین بینالملل علیه برخی از کشورها از جمله ایران بر میانگیزد، تنها دفاع از موجودیت صهیونیسم نیست بلکه در کنار آن دفاع از بهائیسم است که صهیونیسمی دیگر است. چنانکه قبل از تشکیل و حضور و مهاجرت یهودیان به فلسطین، بهائیان ایران و نقاط دیگر جهان و رهبران بهائی به این سرزمین منتقل شدند و مورد حمایت انگلیس و آمریکا قرار گرفتند و قلب تپنده خاورمیانه مقر معابد جعلی و مقدسنمایی بهائیان شد. این تشکیلات، یک تشکیلات کاملاً امپریالیستی در خدمت سیاستهای آمریکاست. در این تشکیلات وابسته، کارهای جاسوسی برای دولت آمریکا برنامهریزی و به نام مرام بهائیت در کشورهای دیگر اعلام میشود. سازمانهایی مثل سیا، موساد و... جاسوسهای خود را از این تشکیلات به خدمت میگیرند و این مراکز به آموزش آنها میپردازند و به کشورهای دیگر روانه میکنند. بهائیان در وطنفروشی و امپریالیسم همچون منافقان پس از انقلاب کم نگذاشتند، حتی در ترور برخی از شخصیتها و ایجاد آشوبهای قومی نیز بیدخالت نیستند و اکنون به بهترین حربه برای استعمارگران مبدل شدهاند که در انحرافات فرهنگی و ابتذال جوانان و همکاری با کمپانیهای تولیدات محصولات فرهنگی منحرف، همکاری نزدیک دارند. |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| تجمع هوادارن یک فرقه انحرافی در تهران! | ghoran | 6 | 3,802 |
۶/آذر/۹۳ ۱۳:۱۷ آخرین ارسال: یاســین |
|
| شگردهای فرقه انحرافی"ریکى" برای جذب دختران و زنان مطلقه | TaHa_ANTi666 | 1 | 2,020 |
۲۴/آبان/۹۲ ۱:۲۴ آخرین ارسال: aaaaa |
|
| فعالیت ۱۰۳ فرقه انحرافی در کشور | Cavalier | 0 | 1,433 |
۴/اردیبهشت/۹۱ ۱۵:۵۱ آخرین ارسال: Cavalier |
|
| فرقه انحرافی با طعم جدایی از همسر | fr60din | 2 | 2,553 |
۸/خرداد/۹۰ ۴:۴۱ آخرین ارسال: warior |
|
| به نظر شما انگیزه رهبران فرقه های انحرافی چیست؟ | جوینده حق | 5 | 4,107 |
۶/خرداد/۹۰ ۱۱:۴۰ آخرین ارسال: warior |
|








در عصر غیبت امام زمان علیه السلام جهاد نیست، چرا؟ چون حاکم اسلامى که باید معصوم باشد، مصداق پیدا نکردهاست. وظیفه داریم فقط دین خود را حفظ کنیم. تکالیف شرعىمان را انجام دهیم و به شبهات منکران جواب دهیم و دیگر هیچ. " 
![[تصویر: 1_right_cart03.jpg]](http://www.askdin.com/gallery/images/2702/medium/1_right_cart03.jpg)