|
حور العینی که امام حسین (علیه السلام) عنایت فرمودند . . .
|
|
۱:۰۶, ۲۰/بهمن/۹۰
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم رب الحسین (علیه السلام)
هر وقت به پیر غلامی می رسم فرصت را غنمیت می شمارم و از او می خواهم که از خاطراتش برایم بگوید. آنهم از آن خاطره های ناب اولین بار که این پیر غلام اهل بیت را دیدم در منزل یکی از منبری های قدیمی تهران بود که بحمد الله هنوز در قید حیات است و منبر می رود . ایام فاطمیه بود فکر کنم . بعدها خدا توفیق داد که زیاد خدمتش می رسیدیم . شب های ماه رمضان با حاج محسن عسگری می رفتیم حسینیه بنی فاطمه ی سرچشمه آنجا برنامه داشت . شب های ماه رمضان فرصت مناسبی بود تا از محضرش استفاده کنم به حاج محسن گفتم از آن خاطره های ناب می خواهم . کمی فکر کرد . گفت : امشب روی منبر از رسول ترک خواندیم و از ابوحسین گفتیم (ابوحسین مسئول هیئت آذربایجانیهای تهران در زمان رسول ترک بود. همونی که اون خواب معروف رو درباره ی رسول ترک دیده بود) الان یک خاطره از ابوحسین یادم آمد تا برایت بگویم . گفت : ابوحسین می گفت رفته بودم کربلا رفتم حسینیه ی آذربایجانی های کربلا مسئول هیئت آذربایجانی های کربلا را دیدم با هم کلی صحبت کردیم بعد به او گفتم : باید برایم یک خاطره ی ناب از این همه سال حضورت در کربلا برایم بگویی گفت : مدتی بود یک طلبه ای را که می شناختم میدیدم که حال خوشی ندارد انگار که مریض است هر روز ، لاغر و زرد تر می شد یک روز به او گفتم : چه شده است ؟ مریضی ؟ چرا اینطوری شدی ؟ چرا هر روز لاغر و لاغر تر میشوی ؟ چرا رنگت زرد است ؟ نمی گفت چه شده است . من هم که فکر می کردم بیمارست و مشکلی دارد می خواستم ببینم می توانم برایش کاری کنم یا نه بالاخره اصرار کردم و گفت … گفت : اوایل طلبه گی بود و من ، مجرد. سالها بود کربلامی آمدم اما زیر قبّه از امام حسین چیزی نخواسته بودم . رفتم زیر قبّـه ایستادم . بعد به امام حسین گفتم : آقا جان ! من این همه سال خودم را پاک نگه داشته ام نگاهم را آلوده ی نا محرم نکرده ام . الان هم زن می خواهم اما نه زنی مثل بقیه ی زنها حسین جان ! من حور العین می خواهم زیبا و دوست داشتنی . دعا کردم و از حرم آمدم بیرون داشتم به سمت خانه ام می رفتم یک لحظه نمی دانم چطور شد نگاهم به یک خانمی افتاد که در همان یک نگاه دیدم که چه زیبا بود با یک خانمی که در کنارش بود ، ایستاده بود . احساس کردم که مادر آن دختر است . گوشه ای ایستادم و از دور آنها را زیر نظر گرفتم . دیدم به سمتی می روند . گفتم بروم خانه اشان را یاد بگیرم تا مادرم را بفرستم برای خواستگاری . از حرم آمدند بیرون . این کوچه آن کوچه دنبالشان رفتم اما با فاصله یک مرتبه ، یکجا آن خانمی که سنش بالاتر بود ایستاد . فکر کردم خانه اشان آنجاست . برگشت و با نهیب به من گفت : خجالت نمی کشی دنبال ما راه افتادی ؟ حیا نمی کنی ؟ گفتم : والله قصد بدی نداشتم . خواستم خانه اتان را یاد بگیرم تا مادرم را بفرستم برای خواستگاری از صبیه . آن زن گفت : می خواهی ازدواج کنی ؟ گفتم اگر خدا بخواهد و قبول بفرمائید . گفت : باشد اشکالی ندارد . خطبه می توانی بخوانی ؟ گفتم : من ؟ خطبه ؟ گفت : بلی . مگر زن نمی خواهی ؟ گفتم : خب چرا گفت : من همه کاره ی این دخترم . اذن این دختر نیز با من است . ما هم اینجا ساکن نیستیم . خطبه می توانی بخوانی یا خیر ؟ گفتم : بلی گفت پس بخوان . من هم که انگار مسخ شده بودم خطبه را خواندم . مادرش گفت : بیا ، این تو و این دختر . دست همسرت را را بگیر و برو . و من هم حیران . که این زیبا روی کیست که الان همسر من شده است . و آیا من خوابم یا بیدار . در راه رفتیم . کمی با هم حرف زدیم . تا به خانه رسیدیم . و من سرمست از این بانوی زیبا. وقتی رفتم خانه . مادرم گفت که این خانم کیست . و داستان را پرسید . و من هم برایش گفتم . مدتی بود زندگی شیرین بود . و ما هم ایام را سپری می کردیم . تا اینکه مادرم از دنیا رفت . یک روز با همسرم دعوایم شد . نمی دانم چه شد که هرچه از دهنم در آمد به او گفتم . و خیلی اذیتش کردم. روی رگ غیرت و تعصب بیجایی که داشتم همانجا طلاقش دادم . دخترک معصوم ، با آن چهره چون ماهش کمی به من نگاه کرد و گفت : یعنی دیگر مرا نمی خواهی ؟! گفتم برو به درک فلان فلان شده . صدایم کرد و گفت : لحظه ای به من نگاه کن دیدم برای من حجاب گرفته . گفتم که چه ؟ برو به درک ! دیدم دارد می رود . رو به من کرد و گفت : من همان حور العینی بودم که زیر قبه ی امام حسین از خدا خواستی اما خودت لیاقت نداشتی که من را نگه داری و طلاقم دادی . و رفت که رفت . و من دیگر ندیدمش . از آن روز ، هر روز در فراق آن حور العینی که خدا به من داد و من لیاقت مهربانی ها و اخلاق خوبش را نداشتم . می سوزم و می نالم . پی نوشت ۱ : زیر قبّــه ی ارباب ، هر آنچه تصورش برایت دشوار است ، به وقوع می پیوندد . پی نوشت ۲ : حاج محسن عسگری نفرمودند که عقد جاری شده بین آندو دائم بود یا موقت . پی نوشت ۳ : دلیل دعوای این طلبه و آن حـور العین را هم برایم گفتند که به دلیل اختصار ذکر نشد . پی نوشت ۴ : اینکه این طلبه بی اخلاقی کرده است ، ربطی به روحانی بودنش ندارد . هر کسی ممکن است بی اخلاقی کرده و اشتباه نماید . پی نوشت ۵ : طلبه یک نظر دیده و آن یک نظر هم ، از نظر شرعی اشکالی ندارد . لطفا کسی ایراد الکی نگیرد . پی نوشت ۶ : این خاطره با کمی تصرف در متن به رشته ی تحریر در آمد . http://maddahi.ir/?p=729 |
|||
|
|
۱:۳۷, ۲۰/بهمن/۹۰
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
نقل قول: گفت : من همه کاره ی این دخترم . اذن این دختر نیز با من است . ببخشید ولی در این متن اشکال شرعی وجود دارد و ان هم اینکه اذن دختر در هیچ شرایطی به مادر نمیرسد اصلا این طلبه از این بانو نپرسید مادرت کجا رفت؟!! پدرت کیست ؟ کجا زندگی میکنی و تا الان کجا بوده ای؟!! در این مدت نقل قول: پی نوشت ۲ : حاج محسن عسگری نفرمودند که عقد جاری شده بین آندو دائم بود یا موقت . در ثانی چون طلاق داده پس دائم بوده است چون متعه طلاق ندارد . بذل مدت دارد ! |
|||
|
|
۱:۴۱, ۲۰/بهمن/۹۰
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
نقل قول:ببخشید ولی در این متن اشکال شرعی وجود دارد و ان هم اینکه اذن دختر در هیچ شرایطی به مادر نمیرسد اگر دختر هیچ کس و ولی جز مادر نداشته باشد چه ؟!! آن وقت اذن به که می رسد به خود دختر یا مادر ؟! |
|||
|
۱:۴۴, ۲۰/بهمن/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۰/بهمن/۹۰ ۳:۱۳ توسط وحید110.)
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
به خود دختر میرسد . مادر هیچ حقی در این مورد ندارد .
در قانون ایران باید به دادگاه مراجعه کند ولی در شرع مقدس پدر و جد پدری اگر بودند و اگر نه کسی صاحب اذن نیست . یا حق در کل داستان چندان موجهی به نظر نمیرسد! اشکالاتی در داستان ان مشهود میباشد خیلی اوقات خود مخالفین داستانهایی برای سبک کردن دین میسازند که در ظاهر جلوه دارد اما باطنش خوب نیست . معصومین ما نیازی به داستان سازی برای نشان دادن مقامشان ندارند . یا حق |
|||
|
|
۱:۴۶, ۲۰/بهمن/۹۰
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
دوست عزیز بحث اعجاز مطرح است و او یک انسان نبوده
مگر شما می توانید اعجازی که ماوراء ماده است را با دنیایی مادی بسنجید که این ایراد ها را می گیرید |
|||
|
۱:۵۲, ۲۰/بهمن/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۰/بهمن/۹۰ ۲:۵۱ توسط وحید110.)
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
به هر حال خطبه عقد خوانده شده اگر کلا مسایل فرا مادی بود نمیباید خطبه میخواند!!
اگر هم باز حرف شما درست باشد مادر باید میگفت این دختر کسی را ندارد و اذن لازم ندارد ! چه کسی گفته حوری مادی است ! و میتواند به این دنیا بیاید . اصلا منبع موثقی هم ندارد این داستان . راوی هم باید بتواند اثبات کند ماجرا را . درست است که اعجاز حقیقت دارد بنده خود هم دیده ام . اما پذیرفتن هر چیزی دلیل و مدرک میخواهد یعنی هر زنی زیباست حوریه است؟!! پس هالیوود باید بهشت باشد!! یا حق |
|||
|
|
۲:۰۱, ۲۰/بهمن/۹۰
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
نقل قول:به هر حال خطبه عقد خوانده شده اگر کلا مسایل فرا مادی بود نمیباید خطبه میخواند!! آیا حلال خدا حرام می شود و یا برعکس و یا سنت خدا منسوخ می شود ؟! نقل قول:چه کسی گفته هوری مادی است ! و میتواند به این دنیا بیاید . اصلا منبع موثقی هم ندارد این داستان . راوی هم باید بتواند اثبات کند ماجرا را . بنده داستان مشابه دیگری نیز در این مورد شنیده ام ، نباید انقدر راحت این مسایل را رد کرد چگونه فرشته می تواند در دنیای مادی ما بیاید ؟ برای بنده اثبات کنید ؟! نباید با دید مادیگرانه به این مسایل نگاه کرد ، چون این معادله مجهولاتی دارد که قابل حل شدن نیست یفعل الله ما یشاء بقدرته نقل قول:یعنی هر زنی زیباست هوریه است؟!! پس هالیوود باید بهشت باشد!! ایکاش این مطلب را تا انتها مطالعه می کردید ! |
|||
|
۲:۰۹, ۲۰/بهمن/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۰/بهمن/۹۰ ۱۳:۴۳ توسط وحید110.)
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
|
ببینید دوست گرامی . کسی که این داستان را بیان کرده گویا به مسایل شرعی کاملا اشنا نبوده . اگر خطبه خوانده شده یعنی به شرع
عمل شده و شرع این را میگوید . پس باید مادر حوریه که احتمالا خود نیر حوریه بوده (البته از نوع معمولی نه خیلی خوشکلش)(البته اخلاق خوب یهم نداشته که به پسره نهیب زده!) باید میگفته این دختر پدر و جد ندارد پس اذن لازم نیست . نه اینکه بگوید اذنش با من است و حتما یک طلبه باید بداند اذن دختر به دست مادرش نیست . و این را متذکر شود اگر بحث فرامادیست و حوری پدر ندارد پس چطور مادر دارد ؟و اگر فقط مادر دارد و در دنیای حوریه ها اذن انها با مادرشان است ! که بفرمایید مدارکش کجاست ! حوریه هم که مرگ ندارد که بگوییم پدرش مرده است!! فرشته به دنیای ماده می اید اما کالبد مادی به خود نمیگیرد . و با چشم مادی قابل رویت نیست . این داستانها را خود مخالفین میسازند که به اسم اسلام ان را رواج داده و مسخره کنند و اسلام را سبک کنند . مثلا این خانوم اگر بچه دار میشد فرزند حوریه میشد یا انسان؟!! بهر حال منبع این داستان موثق نمیباشد و داستان ان نیز حتی با دید فرا مادی پر از ابهام است . اگر این داستان را فرد مقبولی در حد یک مجتهد نقل و قبول کند ان هم با دلیل ما هم میپذیریم در ان داستان مشابه ان حوریه امد و گفت من حوریه هستم و این بحث صیغه عقد و اینها نبود!! نکته دیگر اینکه مادر این حوریه حتما حوریه بوده . حوری ها که تولد و تناسل و مادر و پدر ندارند!! دروغ هم که نمیگویند . این میشود تناقض!! از کجا معلوم اون جوان راوی واقعا راست گفته باشه . شاید میخواسته طرف رو سر کار بزاره تا اینقدر سوال نپرسه!! موفق باشید |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| رهبر انقلاب بیان فرمودند: جوان امروز نیاز دارد به... | علی 110 | 4 | 3,302 |
۷/تیر/۹۶ ۹:۵۲ آخرین ارسال: III I III |
|





![[تصویر: DSC000061-300x225.jpg]](http://maddahi.ir/wp-content/uploads/2012/01/DSC000061-300x225.jpg)




