|
<<<درســــت بنــــــویــــسیم>>> (املای صحیح کلمات)
|
|
۲:۰۸, ۲۱/بهمن/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۱/بهمن/۹۰ ۱۵:۱۴ توسط Hadith.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
با توجه به اینکه چند وقت پیش یکی از کاربران انتقادی درمورد املای اشتباه بعضی کلمات داشتند و این اشتباه نویسی،از تاثیر و زیبائی متون کم می کند،در این تاپیک با تعامل یکدیگر،نکاتی مبنی بر املای صحیح کلمات را متذکر می شویم تا علاوه بر اینکه املای صحیح کلمات را یاد می گیریم،به زیبائی و تاثیرگذاری بیشتر تاپیک ها و ارسال های تالار،کمک کنیم. اگر در ارسال ها یا تاپیک ها،ایرادی املائی دیدید،لطفاً در صورتی که از اشتباه بودن املای آن کلمه مطمئن بودید، به صورت الگوی زیر، شکل صحیح آن را در کنار شکل غلط آن در ذیل همین تاپیک،بنویسید: مثلاً: به جای املای اشتباه مطمعن،بنویسیم مطمئن. (به همین شکل رنگ و بولد) به جای املای اشتباه سپاسگذار،بنویسیم سپاسگزار. ((لطفاً متن دارای ایراد املائی را نقل قول نفرمائید تا خدای نکرده باعث خجالت کشیدن کسی نشود...هرچند اشتباهات املائی،امری است که بسیار فراگیر است..)) در ضمن،برای چک کردن املای صحیح کلمات،می توانید از سایت های زیر هم استفاده کنید: http://www.jasjoo.com/books/wordbook/dehkhoda/ http://www.loghatnaameh.org/ http://dic.abadis.net/ (برای استفاده از این سایت،تنظیمات را روی استفاده از لغت نامه دهخدا قرار دهید) http://www.rismoon.com/moeenletterindex-fa.html ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- چند قاعده کلی: 1-پیوستهنویسی و جدانویسی: نظرات متفاوت دربارهی پیوستهنویسی و جدانویسی لغات، باعث شده است که در متنهای مختلف، شکل نگارشی یک کلمه را به صورتهای گوناگونی ببینیم. برای اینکه این اختلاف و گوناگونی به کمترین حد خود برسد پیشنهاد میکنم از مصوبات فرهنگستان زبان فارسی استفاده کنیم. بعضی فعلها و کلمهها هستند که مرکباند از دو یا چند جزء. یا آن دو جزء، کلمات مجزایی هستند که هرکدام معنای مستقلی دارند؛ یا از پسوند و پیشوند تشکیل شدهاند. اگر دو جزء یک کلمهی مرکب، هر کدام به تنهایی دارای معنای مستقلی باشد، جدا از هم نوشته میشوند؛ اما موارد زیر را از آن استثنا کنید: - جاهایی که یک کلمهی مرکب بهخاطر استفادهی زیاد، به شکل کلمهای یکجزئی درآمده است؛ مثلا: رختخواب، آبرو. - جاهایی که اگر آن را جدا بنویسیم، میتواند باعث اشتباه یا ابهام در معنا شود؛ مثلا: بهیار (بهیار)، بهروز (بهروز)، رهبر (رهبر) اینها قواعد کلی جدانویسی و پیوستهنویسی بودند. البته در بعضی از کلمات، استثنائاتی هم وجود دارد؛ مثلا. «این» و «آن» همیشه جدا نوشته میشوند؛ مگر در کلمههای آنچه، آنکه، اینکه، اینجا، آنجا. - «همین» و «همان» و «هیچ» نیز از کلمهی بعد از خود جدا نوشته میشوند: همینجا، همان نشریه، هیچیک، هیچکدام، هیچکس. - «چه» همیشه به کلمهی قبل از خودش میچسبد: آنچه، چنانچه، ماهیچه، کمانچه، و از کلمهی بعد از خودش جدا نوشته میشود؛ مگر در کلماتی مثل: چرا، چگونه، چقدر، چطور. - «که» از کلمهی قبلش جدا نوشته میشود: چنانکه، آنکه؛ مگر در: بلکه، آنکه، اینکه. - حرف «به» اگر صفت بسازد، پیوسته نوشته میشود؛ مانند بخرد و بهنجار، و در بقیهی موارد جدا از کلمه نوشته میشود؛ مثل بهسختی، به نام خدا. - «بی» همیشه جدا از کلمهی بعد از خودش نوشته میشود؛ مگر آنجا که جزئی از کلمه شده باشد و معنای آن کلمه دقیقا مرکب از معنای اجزای آن نباشد؛ مثل بیهوده، بیچاره، بیراه، بینوا، بیجا. پیشنهاد میکنم خودتان را برای حفظ کردن همهی این قوانین خسته نکنید؛ همین که بدانید پیوستهنوشتن دو جزء یک کلمه، میخواهد اتصال معنای آن دو جزء را برساند، کافی است که هیچوقت بیچاره را بیچاره ننویسید! - «می» و «همی» همیشه جدا از کلمهی بعد از خود نوشته میشوند: میرود، میگوید. - «هم» همواره جدا از کلمهی بعد از خودش نوشته میشود؛ مگر در موارد زیر: 1. هم به جزئی از کلمه تبدیل شده باشد: همشهری، همشیره، همین، همان، همچنین، همچنان، همسایه. 2. جزء دوم کلمه، تکهجایی باشد: همدرس، همسنگ، همکار، همراه. ولی اگر پیوستهنویسی آن باعث دشوارخوانیاش شود، بهتر است آن را جدا بنویسیم؛ مثلا در کلمات همصنف، همصوت. - «تر» و «ترین» همیشه جدا از کلمهی پیش از خود نوشته میشود؛ مگر در کلمههای بهتر، مهتر، کهتر، بیشتر، کمتر. - نوشتن «ها» (نشانهی جمع)، در ترکیب با کلمات، به هر دو صورت جایز است: کتابها/کتابها. ولی در جایی که کلمه پردندانه شود و یا به ط و ظ ختم بشود، جدا نوشته میشود: پیشبینیها، استنباطها. --------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- 2-همزه حتما تا به حال متوجهی اختلاف نگارشیای که در بعضی از کلمههای همزهدار وجود دارد شدهاید؛ مثلا یکی مینویسد «سؤال»، یکی دیگر مینویسد «سئوال». یکجا میبینید نوشته است «جرأت»، جای دیگر میبینید نوشته «جرئت». آخرش هم میمانیم که کدامیک درست است؛ ولی اگر قاعده و مبنای تغییر کرسی همزه را بدانیم، احتمالا دیگر دچار این اشکالات نمیشویم: - اگر حرف قبل از همزه فتحهدار باشد، همزه روی کرسی «ا» نوشته میشود؛ مگر اینکه بعد از آن حرف صدادار «ای» و «او» و «ــِـ» باشد که در این صورت روی کرسی «یـ» نوشته میشود: رأفت، تأسف، رئیس، لئیم، رئوف، مئونت. - اگر حرف قبل از آن ضمهدار باشد، روی کرسی «و» نوشته میشود؛ مگر اینکه بعد از آن حرف صدادار «او» باشد که در این صورت روی کرسی «یـ» نوشته میشود: رؤیا، مؤسسه، سؤال، مؤثر، شئون، رئوس. - اگر حرف قبل از آن فتحهدار یا ساکن باشد و حرف بعدش «آ» باشد، بهصورت ـآ/آ نوشته میشود: مآخذ، مرآت در بقیهی موارد و در همهی کلمات دخیل فرنگی با کرسی «یـ» نوشته میشود: لئام، استثنائات، مسئول، مسئله، جرئت، هیئت، تئاتر، نئون. - کلمههایی مثل انشاء، املاء و اعضاء را، هم میتوان با همزهی پایانی نوشت و هم بدون همزه. - وقتی همزهی پایانی ماقبل ساکن یا ماقبل مفتوح (با کرسی «ا») و یا همزهی پایانی ماقبل مضموم (با کرسی «و») به یای وحدت یا نکره متصل بشود، کرسی «یـ» میگیرد و کرسی قبلی آن هم حفظ میشود: جزئی، شیئی، منشائی، لؤلوئی. -------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- 3-غلطهای مشهور: کلمات خط خورده،شکل غلط کلمه و کلمات خط نخورده،شکل صحیح آن کلمه هستند: --------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- 4-غلط های مشهور 2: آزوقه / آذوقه: اصل این واژه که آن را آزوغه هم می نویسـند ترکی اسـت. پس باید به« ذ» نوشـته شـود. آسـیا / آسـیاب: این واژه را به هردوشـکل می توان نوشـت و بزرگان ادب فارسی هردو شکل را به کار بسـته اند. آن را / آنرا: « را» واژه ی مسـتقلی است و پـیـوسته آن را جدا از کلمه ی پیشـین می نویسـند. مانند: این را، وی را، ایشـان را، تو را، آن را . اتاق / اطاق: از آن جا که این واژه ترکی اسـت و در ترکی مخرج« ط» وجود ندارد پس باید آن را با حرف « ت» نوشـت. اتو / اطو:چون این واژه عربی نیسـت وممکن اسـت فارسی یا روسی باشـد، پس به تر اسـت به « ت» نوشـته شـود . ارابه/ عـرابه: ارابه واژه ی فارسی اسـت و عرابه معـرب آن. پس بهتر اسـت آن را به صورت ارابه نوشـت. ازدحام / ازدهام: این واژه را تنها می توان با حرف «ح» نوشـت زیرا ازدهام واژه ای بی معنی اسـت. اسـب / اسـپ: به هردوصورت می توان این واژه را نوشـت. زیرا این واژه پهلوی اسـت نه عربی. امروزه بزرگان زبان بیش تر با « ب» می نویسـند. اما در گذشـته های بسـیار دور با « پ » می نوشـتند وهمین واژه جزء دوم نام های کهن خراسـانیان بوده است. مانند : ارجاسـپ، جاماسـپ، گشـتاسپ، تهماسـپ ، لهراسـپ و... اسـتادان / اسـاتید: چون اسـتاد واژه ای فارسی اسـت جمع آن می شـود اسـتادان. این کلمه که به صورت اسـتاذ به عربی رفـته است، در این زبان به صورت اسـاتیذ و اسـاتید جمع بسـته می شـود اسـلحه/ سـلاح: بسـیاری کاربرد درسـت این دو کلمه را نمی دانند. به طوری که گاه به جای اسـلحه، سـلاح و گاه برعکس آن را به کار می برند. در حالی که اسـلحه جمع اسـت و سـلاح مفرد و نباید جمع اسـلحه را اسـلحه ها نوشت، زیرا که اسـلحه خود کلمه جمع اسـت و به جای آن می توان واژهء سـلاح ها را به کار برد. اقلاً / اکثراً: این دو کلمه در عربی به هیچ روی تنوین نمی گیرد و کاربرد آن ها بدین صورت از اغلاط مشهور به شمار می آید. بهتر اسـت به جای اقلاً « حد اقل » و یا به تر از آن « دسـت کم» و یا « کم از کم » نوشـت و به جای اکثراً « غالبا» و یا به تر از آن « بیش تر » را به کار برد. .همچنین نمی توان واژه هایی مانند دوم وسـوم و چهارم راکه فارسی اند، دوماً و سـوماً و چارماً نوشـت. یا واژه فارسی « زبان » را زباناً . اِن شاء الله / انشاء ألله: جمله ی « ان شاء الله » از سـه کلمه سـاخته شـده اسـت: اِن ( اگر )، شـاء (بخواهد )، الله (خداوند)، یعنی: اگر خداوند بخواهد. اما جمله ی « انشاء الله » از دو کلمه سـاخته شـده اسـت: اِنشـاء ( آفریدن )، الله ( خدا ) به معنی: خداوند بیافریند. آن چه به هنگام نوشتن این جمله مراد نویسنده و شکل صحیح است جمله ی نخست است . انتر / عـنتر: واژه انتر را که فارسی و معـنای آن بوزینه می باشـد باید به همین صورت نوشـت. عـنتر به زبان عربی نوعی مگس و مجازا به معنای شـجاع است. باتلاق/ باطلاق: واژه ي باتلاق ترکي اسـت، نه عربي. پس نوشـتن آن با حرف « ت» درسـت اسـت. باغ ها / باغات: واژه ي باغ فارسي اسـت و جمع بسـتن آن به « ات » عربي نا درسـت اسـت. بوالهوس / بلهوس: پيشـوند « بُل » برسـر برخي واژه هاي فارسي مي آيد ومعـناي پـُر، بسـيار و فراوان دارد، برابر اين پيشوند در زبان عربي ابو مي باشد که براي واژه هاي عربي به کار مي رود و کوتاه شده ي آن را به صورت بو مي نويسند. پس« بُل » براي واژه هاي فارسي ( مانند بلکامه: پر آرزو، بلغاک: پر شور) و «بو» براي واژه هاي عربي (مانند بوالهوس : پر هوس، بوالعجب: پر شگفتي) درست است. بوته / بته: معـناي اين واژه، گياه پـر شاخ و برگي اسـت که تنه ي ضخيم نداشـته باشـد و زياد بلند نشـود و املاي درسـت آن بوته اسـت. به نام / بنام: در زبان عربي حرف جر « ب » را هـميشـه بايد به کلمه ي بعد که مجرور اسـت متصل نوشـت، اما در زبان فارسي حرف اضافه « به» را بايد همواره جدا از کلمه نوشـت. مگر در اشکال کهن مانند: بدين و بدو.، زيـرا اگر چون اين ننويسـيم در موارد بسياري امکان به جاي يکديگر گرفته شدن واژه ها و معاني (التباس معني) وجود دارد، مانند همين «به نام» و «بنام » که هر کدام جاي کاربرد ويـژه اي دارد. بها / بهاء : بها به معني قيمت ، ارزش و نرخ چيزي است . اما معني بهاء روشني ، درخشندگي ، رونق ، زيبايي و نيکويي است و به معناي فر وشکوه و زينت و آرايش نيز به کار رفته است . مانند بهاء الدين يا بها ء الحق و يا بها ء الملک که معناي آن ها رونق دين ، شکوه دين و شکوه کشور است. در پشت جلد ( پوشانه ) برخي از کتاب ها مي نويسند : بهاء .... ريال . که سخت نادرست است . تاس / طاس: تاس واژه اي فارسي اسـت که عرب ها آن را گرفته و طاس مي نويسند (معرب کرده اند)، يعني ايرانيان بايد آن را به حرف ت بنويسند. تراز/ طراز: تراز واژه اي فارسي است که عرب ها آن را گرفته و طراز مي نويسند (معرب کرده اند). به همين سـبب « تراز» و همه ي ترکيبات آن بايد با حرف « ت» نوشـته شـود. مانند: تراز نامه، هم تراز، ترازکردن و مانند اين ها. تپيدن / طپيدن : تپيدن واژه اي فارسي اسـت. و بايد با حرف « ت » نوشـته شـود و نوشـتن واژه هاي مشـتق از آن نيز مانند: تپش، تپنده، تپيد، تپاندن و مانند آن نيز بايسته است. همچنان واژه هايي مانند تالار، تپانچه، تنبور، تشـت وتهران که فارسي اند، نبايد با « ط» نوشـته شـود. جذر/ جزر: برخي ها درکاربرد درسـت اين دو واژه نيز اشـتباه مي کنند. جذر به معـناي ريشـه اسـت و در رياضي نيز عددي اسـت که آن را در خودش ضرب مي کنند. مانند عدد 3 که وقتي آن را در خودش ضرب کنند عدد ? به دست مي آيد که آن را مجذور مي گويند. جزر اما فرو نشـسـتن آب دريا، بازگشـتن آب دريا و ضد مد مي باشد. حايل / هايل: اين دو واژه را نيز برخي با يکديگر اشـتباه کرده و به جاي هم به کار مي برند. حايل اسـم اسـت به معـناي چيزي که پرده وار ميان دو چيـز واقع شده و مانع از اتصال آن دو گردد. اما هايل صفـت اسـت به معناي ترسـناک خرد/ خورد: معـناي واژه خُرد کوچک و ريز و اندک اسـت مانند: خرد سال يا خرده فروشي، و واژه خورد سـوم شـخص مفرد از مصدر خوردن است در زمان گذشته. نمونه هاي ديگر: سالخورده يا خورد و خوراک داوود/ داود: املای این گونه واژه ها را در املای زبان فارسی با دو ( واو ) سفارش کرده اند. به همین ترتیب واژه هایی مانند طاوس و کیکاوس را نیز باید با دو ( واو ) نوشـت: طاووس، کـیکاووس. ذِ لت / ز َ لّت: معـنای ذلت خواری ( متضاد عزت) است، اما زلت یه معنای سـهو و خطا اسـت. سپاس گزار/سپاس گذار:"گذار" به معنای قرار دادن چیزی است و "گزار" به معنای به جای اوردن.بنابراین شکل سپاس گزار یا سپاسگزار به معنای تشکر کننده،درست است. غلتیدن/ غلطیدن: غلتیدن واژه ای فارسی اسـت و باید با « ت» نوشـته شـود . تر کیبات این فعل را نیز باید با ت نوشـت، مانند: غَلت، غلتیدن، غلتنده، غلتیده، غلتان، غلتک و... غوته / غوطه : « در آب فرو رفتن » به فارسی «غوتیدن » است که امروز در زبان تاجیک نیز به همین شکل و به همین معنی به کار می رود. از این رو غوطه خوردن، غوطه زدن و غوطه ور نیز همگی نادرست است و باید با تای دو نقطه نوشته شود. از این گروهند: تپش، تپیدن، غلتیدن؛ غلت زدن، ؛ غلت خوردن؛ غلتک، غلتان. غیظ / غیض: در عربی غیظ، خشـم و غضب را گویند و غیض به معنای کاهـش آب اسـت. فترت/ فطرت: معنای فترت، رکود وسـسـتی و بی حاصلی اسـت میان دو دوران خوشـبختی، یا فاصله ی میان دو دوره ی فعالیت. اما فطرت به خصوصیت و هر موجود از آغاز خلقتش می گویند و به سـرشـت و طبیعت او. فطیر/ فتیر: فطیر واژه ای عربی و به معنی خمیر ور نیامده و تخمیر نشـده است و از این رو باید با « ط » نوشـته شود و واژه ای به نام فتیر اصلن وجود ندارد. قیمومت / قیمومیت: واژه ی قیمومت را که به معنی قیم بودن است، فارسی زبانان ساخته اند و در زبان عربی کاربردی ندارد و کاربرد قیمومیت نادرست است. وهله/ وحله: این کلمه را که به خط عربی وهـله می نویسـند ومعنای آن نوبت و دفعه اسـت، نباید وحله نوشـت، زیـرا که وحله در عربی و در فارسی معنایی ندارد. هیز / حیز: واژه ی هـیـز به معنای بدکار و بی شـرم اسـت، مانند: او نگاه هـیـز و دریده ای داشـت. و حیز به معنی جا و مکان است. مبرا / مُبری : این واژه ی عربی به معـنی« تبرئه شـده از تهمت» اســت و در فارسی و عربی آ ن را مبرا می نویسـند. |
|||
|
| آغاز صفحه 4 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۸:۴۰, ۲۰/دی/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۰/دی/۹۴ ۱۸:۴۱ توسط انتصـار.)
شماره ارسال: #31
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام ... خب این یکی از تاپیک های خاک خورده ست ولی مفیده و وجودش لازمه دوستان عبارات زیر غلطه با مثال توضیح میدم 1-اللهم الرزقنا کربلاء × ---درستش---> اللهم ارزقنا کربلاء ✓ الرزقنا(=بی معنی) اشتباهه و درستش ارزقنا (=به ما روزی ده) است. 2-اللهم احفظ القائدنا الامام خامنئی (خامنه ای-الخامنه ای) × ---درستش---> اللهم احفظ قائدنا الامام خامنئی (خامنه ای -الخامنه ای) ✓ قائدنا اینجا نیاز به "ال" نداره یاعلی |
|||
|
|
۲۰:۰۵, ۲۰/دی/۹۴
شماره ارسال: #32
|
|||
|
|||
|
سلام
نمیدونم این غلطی که میخوام بگم مشمول این موضوع میشه یا نه،اگه نبود به بزرگی خودتون ببخشید خیلی جاها همگی دیدیم که به جای واژه اثبات،میگن اثبات کردن.دوستان اثبات کردن غلطه،یا باید بگیم اثبات و یا ثابت کردن اثبات = ثابت کردن ✓ ✓ ✓ اثبات کردن ××× |
|||
|
|
۱۱:۴۲, ۲۷/بهمن/۹۵
شماره ارسال: #33
|
|||
|
|||
|
ذغال درسته یا زغال؟
من حتی ویکی پدیا روسرچ کردم هردوش رو نوشته بود... |
|||
|
۱۷:۴۹, ۱/فروردین/۹۶
شماره ارسال: #34
|
|||
|
|||
|
دهخدا
ذغال . [ ذُ ] (اِ) چوب سوخته ٔ آتش نشانده و کشته که برای بار دیگر سوختن را آماده کنند. فحم . انگشت .زگال . زغال . زوال و برخی آن را با زاء اخت راء نویسند و ظاهراً چنانکه معمول نیز همان است با ذال صحیح باشد چه دغل با دال مهملةنیز به معنی خس و خاشاکی است که در حمامها سوزند
|
|||
|
|
۱۲:۵۷, ۶/آبان/۹۶
شماره ارسال: #35
|
|||
|
|||
|
واقعا ممنون که این مطالب رو عنوان میکنید تا فرهنگسازی شه...
|
|||
|
|
|
|
| 1 میهمان |









