|
واکاوی یکی از مهمترین آفات در مسیر خود سازی (پست ویژه)$#
|
|
۱۳:۲۱, ۳/اسفند/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۰/بهمن/۹۱ ۷:۰۲ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
دوستان یک ویژگی در تمام یاران حضرت حجت وجود دارد و آن این است که آنها اخلاص دارند نشانه ی عمل خالص میدانید چیست؟ چند چیز است یکی این که کسی که عملی از روی خلوص انجام داد آن عمل در نظرش باقی نمیماند و امری مهم آن را تلقی نمیکند!!!!!!!!! اما از این نشانه مهمتر بر طبق روایات ما این است که کسی که عملی را از روی اخلاص انجام میدهد از هیچ کس توقع ندارد این جمله خیلی خیلی خیلی مهم است این که آدم اگه عملی را خالص برای خدا انجام داد نباید از ماسوا الله توقعی داشته باشد قابل فهم و ملموس است البته انجام حقیقی آن بی لطف خدا میسر نیست یعنی اگر کسی خدا بهش عنایت کرد و توفیق عمل خالص بهش داد دیگه هزاری هم به دیگران محبت کنه و کمک کنه و کار خیر انجام بده اما با بدترین ناسپاسی هم مواجه بشه ، چون اون کار رو فقط برای خدا انجام داده از این سبب که قدر شناسی نشده از طرف مردم ناراحت نمیشه اما نکته ای بسیار بالاتر در این حدیث نهفته است کسی که عملی را از روی اخلاص انجام میدهد از هیچ کس توقع ندارد وقتی اولین بار این حدیث رو دیدم با استاد تماس گرفتم گفتم استاد آیا وقتی گفته که از هیچ کس توقع ندارد، این شامل خود خدا هم میشود استاد گفتند: بله شامل خدا هم می شود و مومنِ موحد از خدا هم هیچ توقعی نباید داشته باشند بعد که دیدند من سکوت کردم به این معنا که کلامشان مقادیری برایم گنگ است خودشان اضافه کردند توقع حالتی است که به دلیل دریافت احساس استحقاق نسبت به کسی در درون انسان به وجود می آید و انسان استحقاق هیچ چیزی را در مقابل خدای متعال ندارد اساساً موجودی که فقیر محض است چه انتظار و استحقاقی میتواند داشته باشد يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاء إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ ﴿۱۵﴾ اى مردم شما به خدا نيازمنديد و خداست كه بىنياز ستوده است (۱۵-فاطر) چه چیز را ذاتاً از خود دارد که به واسطه ی آن خود را مستحق بداند و هر فیض و نعمت و رحمتی که خداوند از فضل خود از زمان خلقت از عدم به انسان می رساند همه الطافی هستند که بی استحقاق انجام شده در حق انسان و بعلاوه بی توفیق و مدد و دستگیری خدا هم انسان نمیتواند ذره ای در راه خیر قدمی بردارد که بعد بخواهد ادعای استحقاق کند و متوقع باشد بنابر این مومنی که توفیق خلوص در نیت و عمل پیدا کرده باشد از هیچ کس حتی خداوند توقع ندارد بعد افزودند آن حسی که ما باید در ارتباط با خالق خود داشته باشیم توقع نیست!!!!!!!!!!!!!!!!!!! بلکه حسن ظن و امید است یعنی بعد از انجام تمام اعمال خیرمان با نیت الهی باید امیدوار باشیم که خداوند الطاف خود را شامل حالمان کند و نه این که توقع داشته باشیم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! ریشه ی بسیاری از نا امیدی ها و یأسها در مسیر خودسازی و سلوک افراد همین احساس توقع است یعنی معمولاً فرض میشود که اگر شخصی توفیق یافت به ترک گناه انجام واجبات و مستحبات و پس از همه ی این امور به حوائج مادی و حتی معنوی خود دست پیدا نکرد نوعی سرخوردگی و یأس در خود احساس میکند و از ادامه ی مسیر سرد میشود البته یکی دیگر از ریشه های این حالت یأس و نا امیدی پس از تلاش در راه خود سازی نیت حقیقی درونی فرد است اگر محور نیت خودِ فرد و کمال فرد باشد و هدف فردی که در مسیر خود سازی گام برمیدارد هر امر خیری باشد با محوری خودش، اینجا وقتی تحولات و اتفاقات مورد انتظار خود را نمیبیند دچار یأس میشود اما اگر محور و نیت خودِ فرد نباشد بلکه عشق به محبوب باشد هر تلاشی با توجه به اینکه میداند مورد رضای محبوب است دل انگیز و روح افزا است یعنی اگر کسی انگیزه اش از خود سازی و به طور مثال انجام وظایف منتظران کسب رضای خدا و ولی اعظم خدا باشد حتی اگر هیچ یک از انتظاراتش هم براورده نشود همین که میداند در راه رضای محبوب گام برمیدارد برای ادامه ی مسیر با قدرت کافی است و اگر حقیقتاً عاشق محبوب شده باشد حتی انتظاری هم جز کسب رضای محبوب ندارد که در صورت براورده نشدن آن انتظارات بخواهد ذهنش درگیر شود فی الواقع از نشانه های مهم و بارز کسانی که ریشه عبادتشان و اطاعتشان حب محبوب است این است که همواره در خود احساس تقصیر و قصور دارند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! یعنی فی المثل اگر کسی تمام وظایف منتظران را هم انجام داد متوقع نیست که الان دیگر باید به طور مثال جزو یاران حضرت حجت باشد چرا که اولاً میداند که بی توفیق الهی و مدد حضرت حجت اصلاً امکان ندارد که قدمی با موفقیت در این مسیر بردارد و تازه بعد از انجام تمام این وظایف باز حدیث نفسش این است که: تا یار که را خواهد و میلش به که باشد یعنی مقام صبر و رضا عجین شده است در قلب اهل اخلاص راضی هستند به حکم و رضای محبوب و بر هر مصیبت و رنج و سختی هم در کسب رضای محبوب صبر میکنند تا جایی که با پایداری در مقام صبر و رضا مقدمات رسیدن به مقام فنا و لقای رب را پیدا میکنند و بهترین تجلی این مقام صبر و رضا و فنا و رسیدن به مقام لقای رب حضرت اباعبدالله الحسین سید الشهدا هستند که در ظهر عاشورا مخاطب این آیات قرآن مجید و پروردگار قرار گرفتند:
اى نفس مطمئنه (۲۷) يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ﴿۲۷﴾
خشنود و خداپسند به سوى پروردگارت بازگرد (۲۸)
ارْجِعِي إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَّرْضِيَّةً ﴿۲۸﴾ و در ميان بندگان من درآى (۲۹) فَادْخُلِي فِي عِبَادِي ﴿۲۹﴾
و در بهشت من داخل شو (۳۰) وَادْخُلِي جَنَّتِي ﴿۳۰﴾ به این عبارت وَادْخُلِي جَنَّتِي ﴿۳۰﴾ و در بهشت من داخل شو (۳۰) بسیار توجه کنید در روایات داریم که بهشت از تجلی انوار امام حسین علیه السلام خلق شده و تنها یک بار خدا در قرآن از عبارت جنتی (بهشت من) استفاده کرده و این بهشت خود خدا با این جنت و بهشتی که معمولاً در آیات قرآن هست بسیار متفاوت است!!!!!!!!!! مخصوص کسانی هست که به نفس مطمئنه رسیده اند در مقام صبر و رضا استقامت داشته اند در راه محبوب خویش و تا میتوانید به این عبارت امام سجاد علیه السلام بیاندیشید! یا مَن لا یُخیَّب الملحین علیه ای کسی که نا امید نمیکند اصرار کننده گان بر درگاهش را این عبارت خیلی خیلی حیرت انگیز است امام نمی فرماید به طور مثال خدا امیدوارانش را ناامید نمی کند نمی فرماید خدا مطیعینش را نا امید نمیکند یا مضطران به درگاهش را یا.... می گوید کسانی که اصرار میکنند اما چرا؟ در اصرار هم امید هست و هم اضطرار و از غیر بریدن وگرنه اصرار نمی کرد اما یک چیز بالاتری هم هست آن هم مرتب اعلام و اقرار عملی به فقیر بودن بنده و غنی و کریم بودن خدا!!!!!!!!!!! هر چه در یک مدار در مقاومت ثابت اختلاف پتانسیل زیاد شود شدت جریان افزایش میابد تا جایی که مقاومت می سوزد یعنی اظهار فقر در مقابل غنی محض هر چه بیشتر باشد شدت جریان رحمت خدا بیشتر تا جایی که به بینهایت میل میکند و در اثر همین اظهار فقر فنای فی الله در جنب شدت رحمت خدا رخ میدهد و از من و تعین من چیزی باقی نمی ماند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! إن شاء الله در تکمیل عرایض قبلی این نکات هم شاید گفتنش راهگشا باشد إن شاء الله http://forum.bidari-andishe.ir/thread-17896-page-2.html استاد بنده گفتند: کسانی هستند که بعد از یه مدت مأیوس میشوند از این که بخواهند آدم بشن و راه بندگی خدا رو پیش بگیرند یکی از دلایل یأس اونها و نتیجه نگرفتنشون از اعمالشون این هست که برنامه ی منظم عبادی ندارند (همون عمل اندک هم اگر با نظم انجام داده بشه و مداوم باشه خیلی اثرش بیش از اعمال پراکنده است که بی نظم باشه ولو که بعضی وقتا خیلی هم زیاد باشه، یعنی یه حداقل نظمی در همان عبادات ولو حداقلی لازم هست!!!!!!!!!!!!!!!!) در تبیین عرایض ایشون بگم که: این نظم در عبادت یک سرّ و نکته ی بسیار لطیف و دقیقی درِش نهفته است شما چه وقت یک کار رو منظم انجام میدید؟ بله وقتی که به هر دلیلی اون کار برای شما دارای اهمیت باشه!!!!!!!!!!!!!!!!! و وقتی کاری رو بی نظم انجام میدید معمولاً اونکار برای شما چندان اهمیتی نداره حقیقتاً!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! کسی که بی نظم داره عبادت میکنه یه جورایی انگار خدا و عبادت خدا چندان براش اهمیتی نداره و چه طور میشه تا وقتی حقیقتاً انسان براش خدا و عبادت خیلی اهمیت نداره منتظر باشه که در عرصه تقرب به خدا اتفاق خاصی براش پیش بیاد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ و همونطور که مجدد تأکید شده در این ارسال: http://forum.bidari-andishe.ir/thread-17896-page-2.html استاد گفتند: اگر انسان میدونست در التماس کردن به خدا چه چیزهایی هست کاری نمیکرد جز التماس به خدا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! گفتند اینکه خدا در قرآن می فرماید: ما خلقتَ الجنِّ و الانسِ الّا لیعبدون معناش این نیست که انسان برای عبادت خلق شده یعنی انسان برای عبودیت خلق شده (هر که عبودیت داشته باشد بی شک عبادت کننده است اما هر عبادت کننده ای الزاماً عبد خدا نیست، یعنی مثلاً اعمال عبادی انجام میده اما از هوای نفسش و ابلیس هم در هر چیزی اطاعت میکنه یا حالت شکستگی و خضوع رو دربرابر خدا نداره در عین اینکه اعمال عبادیش رو هم انجام میده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!) و تضرع و اظهار فقر به خدا از مهمترین مضاهر عبودیت هست پس آدم باید در خونه ی خدا دائم تضرع کنه همونطور که اهل بیت دائم اینجوری بودند (یه توضیح بدم که فرق بین عبادت و عبودیت چیه: اعمالی هستند مثل نماز و روزه و خمس و زکات و حج و... که بهشون میگن اعمال عبادی اما الزاماً در اینها ممکن هست که تضرع و خشوع و اظهار فقر به خدا وجود نداشته باشه!!!!!!!!!!!!!!!!!! همونطور که خدا در آیات ابتدایی سوره ی مومنون می فرماید از نشانه های مومنین این هست که در نماز خاشعند!!!!! عبد در مقابل مولا و معبود خود متضرع و خاشع است!!!!!) یه توضیح تکمیلی دیگه هم در خصوص این قسمت از حرفای ارسال قبلیم که نوشتم: (۱۹/دي/۹۱ ۲۲:۵۳)علی 110 نوشته است: استاد گفتند: [color=#0000cd]اگر انسان میدونست در التماس کردن به خدا چه چیزهایی هست کاری نمیکرد جز التماس به خدا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! به همین مضمون روایتی هم داریم که اگر بنده می دانست که در سجده چه رحمتی او را فرا گرفته، سر از سجده بر نمیداشت!!!!!! [color=#c71585]و سجده از بزرگترین تجلیات تضرع و التماس به درگاه خداست و همیشه یادمان باشد که امام سجاد علیه السلام با آن عظمتشان در دعای مکارم الاخلاق (که در مفاتیح هم هست و دعای 20 صحیفه ی سجادیه هست) می فرمایند: لاَ فِي عَمَلِي مَا أَسْتَحِقُّ بِهِ عَفْوَكَ وَ مَا لِي بَعْدَ أَنْ حَكَمْتُ عَلَى نَفْسِي إِلاَّ فَضْلُكَ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ تَفَضَّلْ عَلَيَ در کارهایم عملی نیست که مرا مستحق عفو تو نماید و بعد از حکمی که درباره خود نموده ام راهگشایی جز فضل تو ندارم، پس بر محمد و آل او درود فرست و بر من تفضل فرما. فضل هم یعنی بی استحقاق بخشیدن!!!!! و حتی خدا وقتی داره در قرآن در مورد بهشتش صحبت میکنه میفرماید: هَذَا مِن فَضْلِ رَبِّي (40-نمل) این از فضل پروردگار من است یا علی التماس دعای فراوان به خصوص اگر شد برای پدر و مادر حقیر |
|||
|
|
۱۰:۵۳, ۵/اسفند/۹۰
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
با تشکر از تذکر فوق العاده شما، این را هم اضافه نمایم که سلوک راهی نیست برای رسیدن به چیزی بلکه خود هدف است. هدف، همین راهی است که می رویم. همین روندگی است. هدف همین تعهد قلبی، لسانی و عملی به وظیفه و بندگی است.
و این است رسالت ما در این دنیا... |
|||
|
|
۱۸:۴۰, ۷/فروردین/۹۱
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
(۳/اسفند/۹۰ ۱۳:۲۱)علی 110 نوشته است: توقع حالتی است که به دلیل دریافت احساس استحقاق نسبت به کسی در درون انسان به وجود می آیدسلام. ممنون از این تاپیک با ارزش. سوالی داشتم.اینکه من که الان در ابتدای راه هستم چطور این حالت توقع رو در درون خودم از بین ببرم ؟ یعنی اگر زمانی دچار یأس و ناامیدی شدم حتماً باید پی ببرم که حالت توقع در من به وجود آمده که این احساس را دارم ؟ من خیلی دچار این حالت میشوم.باید چه کنم ؟ میشه خواهش کنم مطالب تاپیک را ادامه دهید.به یکی از مشکلاتم پی بردم که اصلاً نمی دانستم . |
|||
|
|
۲۱:۰۸, ۷/فروردین/۹۱
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
(۷/فروردین/۹۱ ۱۸:۴۰)یا صاحب الزمان نوشته است: سوالی داشتم.ا قسمتی مهمی از پاسخ شما در این پست هست: من مرده ، شما زنده ، وصیت من به شما این است: قسمتی دیگر هم اگر عمری باشد و توفیقی تقدیم میکنم (۷/فروردین/۹۱ ۱۸:۴۰)یا صاحب الزمان نوشته است: میشه خواهش کنم مطالب تاپیک را ادامه دهید.به یکی از مشکلاتم پی بردم که اصلاً نمی دانستم . در حقیقت اینها تجربه های شخصی بنده است مشکلاتی که با آنها مواجه شدم و به لطف خدا به کمک استاد دانستم که ریشه اش کجاست و چه باید کرد اگر توفیق باشد إن شاء الله ادامه یابد... |
|||
|
|
۲۳:۳۱, ۷/فروردین/۹۱
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
اصولا انسان هر عملی که انجام می دهد به خاطر علتی است و ناظر به هدفی. اگر این هدف به درستی تبیین نشود مشکل ساز می شود. سوال اساسی این است: انگیزه من از فعالیت هایم چیست؟ چه می خواهم؟ چه هدفی دارم؟
یاس زمانی رخ می دهد که من از فعالیت هایم انگیزه و هدفی داشته باشم که با وجود عمل، به آن دست پیدا نکنم. حال این جاست که معلوم می شود خدایم الله است یا نفس؟! چه ارزشی دارد حسین حسین گفتن و سر سفره یزید نشستن؟! - من خدا را دوست می دارم و برای رسیدن به قرب او و کسب رضایتش شروع به سلوک می کنم. - بعد از گذشت چند وقت، چیزی عایدم نمی شود و مایوس می شوم: اصلا چه فایده ای داشت؟ باطن امر: من خدایی را می پسندم که در واقع بنده ی من باشد. آنچه را که من می خواهم به من بدهد. پس من خدای خیالی خودم را می پرستم نه خدای یگانه را. هدفم رسیدن به حال معنوی و کرامت و شهود و چه و چه است. سلوکم اصلا ربطی به الله ندارد. دیدید؟ من فکر می کردم انگیزه فعالیتم هایم صبغه ای الهی دارد اما در حقیقت من به دنبال هوای نفسم خودم هستم. برای همین است که باز نگری هدف ها انسان را در انتخاب قدم ها یاری می کند. یک سوال: آیا خدا بخیل است؟ چرا به من فیض خاص نمی دهد؟ خیر خدا بخیل نیست؟ من باید کاسه خالی را به سمت بالا بگیرم تا باران رحمت الهی آن را لبریز کند. تا زمانیکه کاسه را وارانه و رو به زمین گرفته باشم یا اگر کاسه ام مملو از زباله باشد، آب حیات در آن جای نمی گیرد. پس مشکل عدم آماده بودن من است ورنه باران رحمت الهی هماره در حال بارش بر آدمیان است و این است معنای دعوت استجيبوا لله و للرسول اذا دعاكم لما يحييكم - چون خدا و پيامبر شما را به چيزى فرا خواندند كه به شما حيات می بخشد آنان را اجابت كنيد. و یکی از ابعاد عبادات، صافی شدن دل و آماده شدن انسان است برای دریافت رحمت خاص الهی و از آن بالاتر، لقای حضرت دوست. اگر هدف، انجام تکلیف و رعایت ادب بندگی است، هر عملی هم که انسان انجام دهد، هیچ توقعی برایش ایجاد نشده و همیشه بین بیم و امید است که آیا احوال و اعمالش در بارگاه حضرت دوست چگونه است و هیچگاه خود را ایمن نمی داند و نیز هیچگاه از الطاف بیشمار حضرتش نابخردانه، ناامید نمی شود... و اگر به لطف دوست وارد وادی محبت شود، از دو دنیا و ما فیها فارغ می شود و فقط آنچه را دوست می دارد که حبیبش به آن راضی و خشنود است... و از هر گونه توقع و خواهش آزاد می گردد. ورنه کاسب کارانه دنبال کسب چیزی است که (به خیال خام خود برایش منفعت دارد و) از قضا اسم شیک و خداپرستانه! هم بر آن نهاده است. نکته کاربردی1: اگر من کمی تلاش کنم و در به رویم باز نکنند باید بیشتر تلاش کنم و بیشتر و بیشتر... (و به گیر و گورهایم هم بیشتر دقت کنم) نه اینکه راهم را بکشم و برگردم! نکته کاربردی2: احمقانه نیست که برای رسیدن به خدا دست به دامان غیرخدا شد؟! |
|||
|
|
۲۳:۴۶, ۷/فروردین/۹۱
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
سلام
من همیشه یک مسئله ای ذهنم رو مشغول کرده ، می گم شاید دوستان بتونند کمک کنند. در مورد تشخیص ریا گفته می شه که اگر انسان ، در صورت تعریف دیگران (یا بهتره بگم خوش آمد دیگران) کار رو انجام می ده ، و اگر این خوش آمد نباشه کار رو انجام نمی ده ، این نشانه ریا هست. حالا بحث این جا است که گاهی اوقات عمل وقتی ارزش داره که دیگران از اون خوششون بیاد.مثل وقتی یک قاری قرآن قرآن می خونه .اگر یک قاری قرآن حس کنهوقتی قرآن می خونه ، کسی از این قرآن خوندن خوشش نمی آد ، اصل عمل زیر سوال می آد. حالا تکلیف چیه اینجا؟ |
|||
|
|
۱۰:۰۴, ۸/فروردین/۹۱
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
(۷/فروردین/۹۱ ۲۳:۳۱)مسافر نوشته است: نکته کاربردی2: احمقانه نیست که برای رسیدن به خدا دست به دامان غیرخدا شد؟! جملاتی از کتاب غم عشق : " طی این مرحله بی همرهی خضر نکن ............................ظلمات است بترس از خطر گمراهی در همه ی کتاب های سلوکی , استادان بزرگ سفارش نموده اند که بی استاد حرکت نکنید. امام خمینی(رحمة الله علیه) در یکی از درس هایشان فرموده بودند که این راه را بدون استاد نمی توان طی کرد. مرحوم قاضی -رحمة اللّه- فرموده بودند : اگر سی سال دنبال استاد بگردید ارزش دارد و در اولین ملاقات نصف راه را رفته اید. وقتی انسان با این گونه افراد همنشینی پیدا کرد ( استادان واقعی ) , چندین مرتبه رفت و آمد نمود , در مجموع میبیند که رفتار و کردار او , انسان را به سوی آخرت ترغیب میکند. " پس برای رسیدن به خدا باید از انسان های موحد کمک گرفت.اینها راه رسیدن به خدا را بلدند. از تمام خطرهای راه آگاهند.این گونه افراد انسان را سریع تر و ایمن تر به مقصد میرسانند.مقصد ما رسیدن به پروردگار است. جاده , جاده ی خطرناکی است .تنها نمیتوان حرکت کرد.البته به قول نویسنده ی کتاب : از اول انسان به طمع استادان خاص نباید منتظر بماند.اول به استادان عام باید اکتفا کرد.به پند و اندرزهایشان عمل کرد , نصایحشان را به کار بست , تا مقداری انسان رشد کند.بعد از این که انسان یک مقدار رشد کرد , امکان استفاده از بزرگان هم پیدا میشود. |
|||
|
|
۱۰:۱۹, ۸/فروردین/۹۱
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
|
به نام خدا
سلام دوستان میخوام مطلبی رو بگم که فکر کنم اینجا جاش باشه . این تاپیکی که علی آقا زدند مربوط به مسائل اخلاقیه . اخلاص ! مطلب خیلی مهمیه . در ارتباطات روزانه خود من بسیار به مسائل اخلاقی و کشمکش هایی برمیخورم که نمیدونم راه درست عمل کردن چیه . بعنوان مثال همین اخلاص . با چه کسی و کجا میشه اخلاص داشت . مثلا کاری رو برای خدا انجام میدیم اما درونا ناراحت هم هستیم ! با سنگینی ناراحتی چه میکنیم ؟ نمیدونم منظورمو درست میگم یا نه . آیا شده که جایی حرف راست بزنید و نتیجه بسیار به ضررتون بشه ؟ آیا نشده که تو محیط کار تحت بدترین اهانتها قرار بگیرید و بخاطر رعایت اخلاق , جواب ندید , اما سنگینی اهانتها شما رو تحت فشار قرار میده ؟ وقتی از جهت حسن نیت و کمک به همنوع , مثلا صدقه ای میدید و بعد متوجه میشید اونی که کمکش کردید اصلا لایق نبوده , چکار میکنید ؟ چه جاهایی باید از حق خودمون ( که خودمون فکر میکنیم حق است ) دفاع کنیم و چه جاهایی نه ؟ میخوام بگم مسائلی در مورد اخلاص پیش میاد که در مورد چیزای دیگه ای مثل ریا دروغ صداقت و... پیش میاد . روزانه ممکنه دهها بار با مسائلی برخورد کنیم که اگه کوتاه بیاییم مواجه با سنگینی نتیجه اش میشیم . و اگه بخواهیم مقابله به مثل کنیم مواجه با شکستن مرزهای اخلاق میشیم . فکر میکنم تاپیکی ایجاد بشه تا سوالات اخلاقی و طرز برخورد صحیح , در اون تاپیک معرفی بشه ! گاهی اینقدر مسائل و امتحانات پیچیده هستند که به فکرم میرسه برم یه گوشه ای تا هرچه کمتر برخورد اجتماعی داشته باشم . از موضوع خوبی که ایجاد کردید ممنونم |
|||
|
|
۱۰:۴۳, ۸/فروردین/۹۱
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
|
سلام
گاهی اینقدر مسائل و امتحانات پیچیده هستند که به فکرم میرسه برم یه گوشه ای تا هرچه کمتر برخورد اجتماعی داشته باشم . مهدي جان فكر كنم در اين رابطه اگر يك كمي بيشتر سختگيري كني به كوه و بيابان بزني كه اتفاقا من هم بعضي مواقع بهش ميرسم ولي شايد بهتر باشه كه از جايي شروع بشه بعد شايد -- راه خود گويد كه چون بايد رفتبا تشكر از علي اقا بابت مطالب خوبش. |
|||
|
|
۱۰:۴۸, ۸/فروردین/۹۱
شماره ارسال: #10
|
|||
|
|||
(۸/فروردین/۹۱ ۱۰:۰۴)یا صاحب الزمان نوشته است: طی این مرحله بی همرهی خضر نکن ............................ظلمات است بترس از خطر گمراهیحرف شما کاملا متین و صحیح است. استاد برای سلوک لازم است. حرف من چیز دیگری است: "در" را هیچ احدی به جز اوس کریم نمی تواند باز کند. اگر استغاثه و طلب هدایت از غیاث المستغیثین و هادی باشد، مگر می شود انسان دست خالی بماند؟ یعنی آخر آخرش انسان می ماند و سجاده اش و عرضه گریه و زاری اش ![]() که آموخته اند ما را که مومن سه ویژگی باید داشته باشد: ... 3- توفیق الهی یعنی بی مدد دوست نرود کاری از پیش |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| شرح خطبه فدکیه : آفات حذف حاکمیت دینی از مدیریت جهان | مصباح | 11 | 3,624 |
۲۵/اردیبهشت/۹۳ ۲۳:۲۸ آخرین ارسال: مصباح |
|













ولي شايد بهتر باشه كه از جايي شروع بشه بعد شايد -- راه خود گويد كه چون بايد رفت