|
من آن خاکم که عاشق می شود!!
|
|
۱۷:۲۸, ۲۰/اسفند/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۰/اسفند/۹۰ ۱۷:۳۰ توسط N.Mahdavian.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بـــــه نــــــام خـــــدای مــــهـــربــــان سر تا پاي خودم را كه خلاصه ميكنم، ميشوم قد يك كف دست خاك كه ممكن بود يك تكه آجر باشد توي ديوار يك خانه، يا يك قلوه سنگ روي شانه يك كوه، يا مشتي سنگريزه، تهته اقيانوس؛ يا حتي خاك يك گلدان باشد؛ خاك همين گلدان پشت پنجره. يك كف دست خاك ممكن است هيچ وقت، هيچ اسمي نداشته باشد و تا هميشه، خاك باقي بماند، فقط خاك. اما حالا يك كف دست خاك وجود دارد كه خدا به او اجازه داده نفس بكشد، ببيند، بشنود، بفهمد، جان داشته باشد. يك مشت خاك كه اجازه دارد عاشق بشود، انتخاب كند، عوض بشود، تغيير كند. واي، خداي بزرگ! من چقدر خوشبختم. من همان خاك انتخاب شده هستم. همان خاكي كه با بقيه خاكها فرق ميكند. من آن خاكي هستم كه توي دستهاي خدا ورزيده شدهام و خدا از نفسش در آن دميده. من آن خاك قيمتيام. حالا ميفهمم چرا فرشتهها آنقدر حسودي شان شد. اما اگر اين خاك، اين خاك برگزيده، خاكي كه اسم دارد، قشنگترين اسم دنيا را، خاكي كه نور چشمي و عزيز دُردانه خداست. اگر نتواند تغيير كند، اگر عوض نشود، اگر انتخاب نكند، اگر همين طور خاك باقي بماند، اگر آن آخر كه قرار است برگردد و خود جديدش را تحويل خدا بدهد، سرش را بيندازد پايين و بگويد: يا لَيتَني كُنت تُراباً. بگويد: اي كاش خاك بودم... اين وحشتناكترين جملهاي است كه يك آدم ميتواند بگويد. يعني اين كه حتي نتوانسته خاك باشد، چه برسد به آدم! يعني اين كه... خدايا دستمان را بگير و نياور آن روزي را كه هيچ آدمي چنين بگويد. عرفان نظرآهاري
|
|||
|
|
۱۷:۳۶, ۲۰/اسفند/۹۰
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
البته با موضوعی که شما نوشتید و خیلی هم جالب و قشنگ و صد البته مفید بود شاید ربطی نداشته باشه
اما میگم تا خالی از عریضه نباشه وقتی انسان کافر در روز قیامت میگه ای کاش خاک بودم بخاطر اینه که علی ابن ابی طالب ع ابوتراب هستند و این نشان دهنده اینه که طرف میگه که ای کاش من هم خاک بودم تا ولایت علی ابن ابطالب را می پذیرفتم |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |








