|
یک مشت خاک... عهد با شهدا
|
|
۱۲:۰۳, ۸/فروردین/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۸/فروردین/۹۱ ۱:۳۱ توسط Abasaleh.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام. یک مشت خاک... همین عنوان کافی بود تا بعد از ماه ها بیام و یه تاپیک جدید باز کنم و حرف دلم رو بگم.هرچند؛خیلی کوتاه. اول از هر چیز بگم که من خیلی آدم مذهبی و پایبندی نیستم. ولی سعی میکنم آدم فاسد و گناه کاری نباشم.این رو گفتم که فکر نکنید خیلی آدم مذهبی هستم و کباده ی نصیحت و خدا و مذهب و این چیزا رو می کشم. ![]() ولی حرف دلم یه چیزه که نصیحت نیست.پیشنهاده. همونطور که می دونید،این روزا بازار سفرها گرمه.اون هم به مناطق جنگی. می خوام بگم هر کی میره یه مشت از خاک اون جا رو بگیره بذاره تو یه پلاستیک یا ظرف با خودش بیاره به شهرش و خونه اش. مناطق جنگی با بقیه جاها فرق میکنه.سوغاتش با بقیه جاها فرق می کنه. فلان شهر سوغاتش فلان چیزه.سوغات مناطق جنگی خاکه.خاکشه. خاکی که سانتی متر سانتی مترش بوی خون خدا رو میده.همیشه میگن نگید خون خدا.ولی اگه نگم پس چی بگم که همین لطافت رو داشته باشه؟ یک مشت خاک،که وقتی می خوایم گناهی کنیم،شاید با نگاه کردن به اون و فکر کردن درباره ی خون های پاکی که پای اون ریخته شده،شرممون بیاد و گناه نکنیم. شاید به خاطر حقی که شهدا به گردن ما دارن،گناه رو ببوسیم و بذاریم کنار. وقتی می بینم شهدا شادی ها و خوشی ها خانواده ی خودشون رو کنار گذاشتن و به خاطر منِ گناه کارِ روسیاه رفتن،وقتی می بینم سال نو رو تو جبهه بودن،وشهید شدن تا الان من یه سال نوی راحت و آرام و با آرامش داشته باشم،و هزاران هزار وقتی میبینم های دیگه رو می بینم، اون وقت گوشه ای از حقوقی رو که باید در حق شهدا انجام بدیم،می فهمم. ببخشید حرفام داره طولانی و خیلی پراکنده میشه. ولی از قدیم گفتن سالی که نکوست از بهارش پیداست. هنوز اول ساله.نمی دونیم سرنوشتمون چه جور رقم میخوره. ولی، چرا نیایم از همین الان سرنوشتمون رو به دست خودمون رقم نزنیم؟ اصل حرف: بیاین از همین الان عهد ببندیم.با خدمون و خدای خودمون و شهدا. که همیشه به یادشون باشیم.گفتم که نمیخوام نصیحت کنم و بگم خیلی بارمه و سرم میشه. ولی با هم عهد ببندیم که دیگه سر از پا خطا نکنیم.ان شا الله. هر کی می خواد عهد ببنده،اسم یک شهید رو بنویسه.به عنوان اولین نفر،این حقیر گناه کار شروع میکنم. شهید ابراهیم همّت ببخشید من کلا خوب بلد نیستم حرف بزنم! ![]() ![]() راستی،سال نو رو تبریک میگم.به همه و مخصوصا مردان بی ادعایی که رفتن تا ما بمونیم. التماس دعا. |
|||
|
|
۲۳:۲۴, ۸/فروردین/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۸/فروردین/۹۱ ۲۳:۲۷ توسط توبه.)
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
|
۰:۵۰, ۹/فروردین/۹۱
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
شهید چمران
|
|||
|
|
۱۲:۴۶, ۹/فروردین/۹۱
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
چون بچه ها نیومدند من اینبار با شهید حسن باقری و شهید مهدی زین الدین میام.
|
|||
|
|
۱۴:۰۴, ۹/فروردین/۹۱
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
دوستان گل من
این عهدی که شما میبندید عهد خیلی خفنی هست! ![]() شاید حتی خودتون هم متوجه نباشید. من پیشنهاد میکنم به جای این جمله نقل قول:ولی با هم عهد ببندیم که دیگه سر از پا خطا نکنیم.ان شا اللهعهد ببندیم که در راه راست حرکت کنیم. اگه شما عهد ببندید که دیگه گناه نمی کنم با اولین اشتباه و گناه(خدای نکرده) همه چی تموم میشه و این درست نیست. بیاید عهد ببندیم که در راه شهدا باشیم. حتی اگه لغزیدیم باز هم به راه ادامه بدیم. در کل فکر جالب و خوبیه . راستی پیشنهاد میکنم عهدی که میبندید متنش رو بنویسید. یعنی با اون شهیدی که قرار میذارید حرف بزنید.
|
|||
|
|
۱۵:۲۵, ۱۱/فروردین/۹۱
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
مهدی و حمید باکری
|
|||
|
|
۲۳:۰۸, ۱۱/فروردین/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/فروردین/۹۱ ۲۳:۱۵ توسط نسیم.)
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
|
خدایا کمکم کن به عهدم تاپای جان پایبند باشم
شهید مرتضی جاویدی من نمیتونم یه عهد کلی ببندم چون میدونم که خیلی جاها می لغزم پس با شهید جاویدی عهد می بندم که از همین امشب حسن خلق داشته باشم ان شاءالله البته با کمک خودش برای شادی ارواح طیبه شهدا صلوات
|
|||
|
|
۲۳:۳۵, ۱۵/فروردین/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۶/فروردین/۹۱ ۶:۴۸ توسط Mitsonary.)
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
|
بـِسـم ِ ربـــــِّـ الشــُّـهـداءِ و الصِّـد یقیــن ![]() تا حالا دقايقي از روزت رو صرف صحبت با شهدا، ديدن عكس شهدا، خوندن وصيتنامه شهدا، زيارت قبور شهدا و ... كردي؟؟ اگر آره كه خوشا به سعادتت، و اگر نه كه بجنب و از قافله جا نمون!ميخواهیم اينجا بيايم و شهيدي رو كه باهاش يه جورايي بيشتر دوست هستيم و انس داريم، به همديگه معرفي كنيم. اين جوري يادشون رو گرامي ميداريم و با هر سپاس در ذيل نام هر شهيد، صلواتي نثارش ميكنيم... به امید روزی که ما هم به فیض رفیع شهادت نائل گریدم. |
|||
|
|
۲۳:۵۸, ۱۵/فروردین/۹۱
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
|
من که عاشق شهید چمرانم.آدم زندگی نامش رو که میخونه میره تو آسمونا!
|
|||
|
|
۰:۱۷, ۱۶/فروردین/۹۱
شماره ارسال: #10
|
|||
|
|||
|
تفکر من بسیار نزدیک به تفکر و ایده های شهید اوینیه
|
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |














![[تصویر: shahid_gomnam.jpg]](http://www.varamincity.com/fa/wp-content/uploads/shahid_gomnam.jpg)