کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 2 رای - 4.5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
نمیتونم با خدا حرف بزنم
۱۴:۵۷, ۱۱/فروردین/۹۱
شماره ارسال: #1
آواتار
سلام دوستان.
من مشکلی دارم که دوست دارم مطرح کنم و از دوستان راهنمایی میخوام.
بعضی وقت ها دل آدم میگیره و نیاز پیدا میکنه تا با خداوند حرف بزنه و خودشو خالی کنه .
مشکل من اینه که نمیتونم حرفای دلم رو حتی تو تنهایی با خدا در میان بزارم و نمیتونم باخدا درد و دل کنم.
یه حس شرم و خجالت بهم دست میده و زبونم میگیره و نمیتونم حرف دلم رو بهش بزنم و این موضوع بعضی وقتا که دلگیر میشم
خیلی آزارم میده.
لطفا منو راهنمایی کنید.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: فدايي ولايت ، sarallah ، Mohammad Trust ، jkb ، نسیم ، yashar1374 ، soldier ، shafagh_mah ، sogiii ، YARA ، zizi ، شهرام
۱۶:۴۸, ۱۱/فروردین/۹۱
شماره ارسال: #2
آواتار
به نظره من باید در محضر خدا به گریه افتاد خدا خودش میاد سمتت
روایتش رو یادم نیست ولی شنیدم که فرمودند گریه انسان رو خیلی به خدا نزدیک میکنه
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: black ، sarallah ، Mohammad Trust ، jkb ، نسیم ، soldier ، zizi
۱۷:۳۹, ۱۱/فروردین/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/فروردین/۹۱ ۱۷:۵۵ توسط میلاد.م.)
شماره ارسال: #3
آواتار
بسم الله
.
نقل قول:

من هم همین احساس رو دارم!
اصلا چه طوری باید با خدا حرف زد؟! تو دلمون حرف بزنیم؟!عادی حرف بزنیم؟!داد بزنیم؟!

.
.
«و اذاسَئَلَكَ عِبادی عَنّی فَاِنّی قَریب اُجیبُ دَعوَةَ الدّاعِ اِذا دَعان فَلیستَجیبُوالی وَ لیؤمِنُوا بی لَعَلَّهُم یرشُدُون"
[ای پیامبر!] هر گاه بندگان من از تو در مورد من سؤال كردند [بگو] من بسیار نزدیكم، هر گاه كسی مرا بخواند، اجابت می‌كنم پس به ندای من پاسخ دهند و به من ایمان آورند تا راه راست یابند». (سوره بقره، آیه 186)

.
.



اما اینکه ما هنگامی که میرویم دم در خانه خدا (تازه اگر برویم) خجالت زده ایم و .....
یکی از دلایلش همان گناه هاییه که کردیم...
گناه هایی که همه ما بهش مبتلا هستیم (من بیشتر و شما کمتر) ....
راه چاره هم توبه واقعیه .....
توبه ...........
نه اینکه امروز توبه کنم بعد فردا دوباره گناهمو تکرار کنم ، نه ...توبه بی بازگشت..
اگه توبه کنیم از این نوع خجالت رها خواهیم شد....
کاش بتونیم موفق بشیم یه توبه واقعی بکنیم....دعا کنید بتونیم....
.
حدیث زیر کمک میکنه که عزم توبه کنیم...
.
پیامبر خدا صلی الله علیه وآله فرمودند:
هر آینه شادی خداوند از توبه بنده خود بیشتر است تا شادی نازایی که بچه بدست می آورد و گم کرده‌ای که گمشده خود را می‌یابد و تشنه‌ای که به آب می‌رسد.
کنزالعمال
.

امضای میلاد.م
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: black ، Agha sayyed ، SARV ، Mohammad Trust ، rastin ، jkb ، نسیم ، yashar1374 ، فدايي ولايت ، soldier ، Havbb 110 ، فاطمه خانم ، 59-11(یامهدی) ، Farzaneh ، zizi ، rahgozar.f ، حوریه سادات ، ترنم
۱۹:۲۲, ۱۱/فروردین/۹۱
شماره ارسال: #4
آواتار
ادم دیگه با خدای خودش تعارف نداره.

من خیلی وقتا با خدا حرف میزنم. حالا خسته هم باشیم ، یه بالش میزارم ، دارز میکشم و ادامه میدم.

یه جای دیگه ی این تالار هم گفتم ، سعی کنید بیشتر با خدا دوست باشید تا فکر کنید حتما وایساده بالاسرتون که گناه نکنید.
همینطور با ائمه و پیامبر.

اصلا وقتی صمیمی میشی با خدا و معصومین ، خیلی راحت میتونی حرف بزنی.

البته خدا از قبلش میدونه میخواید چی بهش بگید. واسه همین کارتون راحت تره
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: black ، Havbb 110 ، در جستجوی سختی ، ترنم
۱۹:۲۹, ۱۱/فروردین/۹۱
شماره ارسال: #5
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم
سال نو، سال مهدی طلبان ، مبارک

یه سؤال ،
میدانیم که حیات ما و تولد ما بدست پدر و مادرهایمان است .(البته به اذن و خواست پروردگار)
حال رابطه شما با پدرتان چگونه است ،
از روی ترس
از روی ادب
دوستانه
.
.
.
برخی اوقات باید بترسی از پدر بخاطر رفتارها و اعمال زشتت و باید در همه حالات رعایت ادب را داشته باشی ، در صحبت و در هنگام حضور در کنارش و ..؛
اما رابطه دوستانه با پدر چیزی دیگر است.
رابطه دوستانه هم احترام و ادب در آن نهفته و هم ترس از اینکه نکند کاری سرزند که او را ناراحت و یا عصبانی کند .
یعنی مراقبت افعال و کردار خود بودن.

حال با خداوند که حیات و ممات و نعمات خود را بدون آنکه حتی از او بخواهی بتو ارزانی میدارد چگونه باید باشی؟؟
قطعا وقتی راه دوستی را در نظر بگیری هم از او میترسی ، ترس از غضب و قهر او و هم ادب نگه میداری و گوش به فرمان اویی .
یک وقت ما گریه میکنیم بخاطر اشتباهاتمان ،بد کرداری هامان و زشت کاریهامان ، ولی وقتی به سطوح بالاتر ، مرتبه یقین ، برسیم از روی عشق و دوستی وافر است که اشک جاری میشود.

در این یقین ، ترس از مولا و سروری است که میدانی او کبیر است و تو صغیر ، که او غنی است و تو فقیر و..

دوستان برای آنکه بتوانیم با خدا حرف بزنیم باید کثافات و زشتیها و پلیدیها را از خود بزداییم ،
و به واقع وفادار به او باشیم و خواست او را بر خواست خود مقدم بداریم ،
اینجاست که می توانیم با او صحبت نماییم .

ربّنا ! حوّل حالنا الی احسن الحال

اللهم عجل لولیک الفرج
موفق باشید و خدایی .

امضای Agha sayyed
صِبغَةَ اللهِ وَ مَن اَحسَنُ مِنَ اللهِ صِبغَةً
رنگ خدایی بپذیرید ! رنگ ایمان و توحید و اسلام و چه رنگی از رنگ خدایی بهتر است ؟!
بقره -138
اين است نگارگرى الهى؛ و كيست ‏خوش‏نگارتر از خدا
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: میلاد.م ، black ، jkb ، نسیم ، فاطمه خانم ، ترنم
۲۰:۲۸, ۱۱/فروردین/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/فروردین/۹۱ ۲۰:۲۹ توسط rastin.)
شماره ارسال: #6

بسم الله الرحمن الرحیم

تاحالا به حکمت وجود صحیفه سجادیه فکرکردیم؟

به غیر از مناجات خاص ومعروف خمس عشره( ادعیه 15گانه) این کتاب 54 ادعیه دیگه هم در برداره .

برای هر مناسبتی ویا درخواستی یک دعا.

بعضی وقتها حق داریم معبود اینقدر بزرگ وما اینقدر حقیریم که نمیدونیم با چه زبانی تشکر،تضرع ،ندبه ویا درخواست کنیم.

شما در صحیفه میتونید دعا کنید برای خانواده وسایرین...

دعا کنید به جهت پناه به هدا دررنجها ومصائب روزگار

حسن عاقبت،اعتراف به گناه وتوبه،درخواست حاجات و......

این عادیه که به واسطه عدم قرب ویا بار گناهانم زبانم قاصر باشه ویا ذهنم درگیر،اماامام علیه السلام به واسطه کرمش چراغ راهنمایی هم فرستاده....

من خواندن صحیفه سجادیه رو پیشنهاد میکنم.

التماس دعا.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Agha sayyed ، black ، میلاد.م ، jkb ، نسیم ، yashar1374 ، soldier ، فاطمه خانم ، علی 110 ، 59-11(یامهدی) ، ترنم
۲۳:۳۷, ۱۱/فروردین/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/فروردین/۹۱ ۲۳:۳۹ توسط انصارالمهدی.)
شماره ارسال: #7
آواتار
نقل قول: چرا من زیاد گریم نمیگیره؟

این موارد میشه در معنویات و مادیات بررسی کرد . ببین دوست من اینکه شما گریه نمی کنی شاید برای این باشه که مظالعه دینیتون کم باشه و البته تغذیه هم تاثیر داره . فرضا عدس بدن انسان رقیق می کنه و اگه اشتباه نکنم موجب گریه میشه
یه مقدار زندگی را که جدی تر بگیرید گریه هم می کنید Blush



نقل قول: ادم دیگه با خدای خودش تعارف نداره.

من خیلی وقتا با خدا حرف میزنم. حالا خسته هم باشیم ، یه بالش میزارم ، دارز میکشم و ادامه میدم.

یه جای دیگه ی این تالار هم گفتم ، سعی کنید بیشتر با خدا دوست باشید تا فکر کنید حتما وایساده بالاسرتون که گناه نکنید.
همینطور با ائمه و پیامبر.

اصلا وقتی صمیمی میشی با خدا و معصومین ، خیلی راحت میتونی حرف بزنی.

البته خدا از قبلش میدونه میخواید چی بهش بگید. واسه همین کارتون راحت تره

آفرین . روز به روز صمیمی تر . منم بعضی اوقات مثل یه دوست با خدا صحبت می کنم .
خدایا چنان کن سرانجام کار *** تو خشنود باشی ما رستگار
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: black ، فدايي ولايت ، Mohammad Trust ، میلاد.م ، ترنم
۰:۲۱, ۱۲/فروردین/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۲/فروردین/۹۱ ۰:۲۲ توسط yashar1374.)
شماره ارسال: #8
آواتار
(۱۱/فروردین/۹۱ ۱۴:۵۷)brother نوشته است:  سلام دوستان.
من مشکلی دارم که دوست دارم مطرح کنم و از دوستان راهنمایی میخوام.
بعضی وقت ها دل آدم میگیره و نیاز پیدا میکنه تا با خداوند حرف بزنه و خودشو خالی کنه .
مشکل من اینه که نمیتونم حرفای دلم رو حتی تو تنهایی با خدا در میان بزارم و نمیتونم باخدا درد و دل کنم.
یه حس شرم و خجالت بهم دست میده و زبونم میگیره و نمیتونم حرف دلم رو بهش بزنم و این موضوع بعضی وقتا که دلگیر میشم
خیلی آزارم میده.
لطفا منو راهنمایی کنید.
به نام الله
سلام
منهم تا 2-3 ماه پيش اين حس رو داشتم ولي بعد از اين كه داداشم منو به هيئت برد واقعا خيلي سبك شدم . تو اون هيئت اونقدر گريه كردم اونقدر ناله كردم كه دلم به حال خودم سوخت Big Grin
از اون به بعد خيلي سبك شدم . زود ميخنديدم ، زود گريه ميكردم ، زود حال ميكردم . اينوهم بايد به شما بگم كه قبل از هيئت رفتنم از هيئت بدم ميومد اما بعد از اون منتظر هيئتي بعديش بودم . شما بريد يه سري به هيئت بزنيد انشالله كه درست ميشه Angel
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: black ، فاطمه خانم ، میلاد.م ، انصارالمهدی ، 59-11(یامهدی) ، ترنم
۰:۲۵, ۱۲/فروردین/۹۱
شماره ارسال: #9
آواتار
(۱۲/فروردین/۹۱ ۰:۲۱)yashar1374 نوشته است:  
(۱۱/فروردین/۹۱ ۱۴:۵۷)brother نوشته است:  سلام دوستان.
من مشکلی دارم که دوست دارم مطرح کنم و از دوستان راهنمایی میخوام.
بعضی وقت ها دل آدم میگیره و نیاز پیدا میکنه تا با خداوند حرف بزنه و خودشو خالی کنه .
مشکل من اینه که نمیتونم حرفای دلم رو حتی تو تنهایی با خدا در میان بزارم و نمیتونم باخدا درد و دل کنم.
یه حس شرم و خجالت بهم دست میده و زبونم میگیره و نمیتونم حرف دلم رو بهش بزنم و این موضوع بعضی وقتا که دلگیر میشم
خیلی آزارم میده.
لطفا منو راهنمایی کنید.
به نام الله
سلام
منهم تا 2-3 ماه پيش اين حس رو داشتم ولي بعد از اين كه داداشم منو به هيئت برد واقعا خيلي سبك شدم . تو اون هيئت اونقدر گريه كردم اونقدر ناله كردم كه دلم به حال خودم سوخت Big Grin
از اون به بعد خيلي سبك شدم . زود ميخنديدم ، زود گريه ميكردم ، زود حال ميكردم . اينوهم بايد به شما بگم كه قبل از هيئت رفتنم از هيئت بدم ميومد اما بعد از اون منتظر هيئتي بعديش بودم . شما بريد يه سري به هيئت بزنيد انشالله كه درست ميشه Angel
داداش ما خودمون هیئتی هستیم و زیاد هم گریه میکنیم. مشکل اون نیست. مشکل اینه که نمیتونم با خدا درد و دل کنم
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: میلاد.م ، انصارالمهدی ، yashar1374 ، ترنم
۲:۰۰, ۱۲/فروردین/۹۱
شماره ارسال: #10
آواتار
(۱۱/فروردین/۹۱ ۱۴:۵۷)brother نوشته است:  سلام دوستان.
من مشکلی دارم که دوست دارم مطرح کنم و از دوستان راهنمایی میخوام.
بعضی وقت ها دل آدم میگیره و نیاز پیدا میکنه تا با خداوند حرف بزنه و خودشو خالی کنه .
مشکل من اینه که نمیتونم حرفای دلم رو حتی تو تنهایی با خدا در میان بزارم و نمیتونم باخدا درد و دل کنم.
یه حس شرم و خجالت بهم دست میده و زبونم میگیره و نمیتونم حرف دلم رو بهش بزنم و این موضوع بعضی وقتا که دلگیر میشم
خیلی آزارم میده.
لطفا منو راهنمایی کنید.


بسم الله


سلام

فکر کنم علی آقای 110 عزیز یه بار حرف جالبی رو زد:

"وقتی یه زن حامله درد زایمانش شروع میشه نمیپرسه که چطوری داد بزنم فقط با تمام توان داد میزنه."

شما اگه واقعا دلت گرفته باشه و برا خدا دلت تنگ شده باشه بخوای باهاش حرف بزنی دیگه برات فرقی نمیکنه چطوری حرف بزنی و چی بگی. در همون حال شروع میکنی حرف زدن. فرقیم نمیکنه کجا باشی و چه کاری انجام میدی و توی چه حال و احوالی. حرف دلتو میگی خیلی راحت.

البته تجربه به من ثابت کرده انسان توی سجده خیلی راحت تر میتونه با خدای خودش درد دل کنه.

یا علی
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Havbb 110 ، فاطمه خانم ، میلاد.م ، انصارالمهدی ، black ، yashar1374 ، Farzaneh ، حوریه سادات ، ترنم
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  ارتباط “بزنم به تخته” و صلیب مسیحیان! wikihoax 0 1,089 ۴/اردیبهشت/۹۵ ۱۲:۳۷
آخرین ارسال: wikihoax

پرش در بین بخشها:


بالا