کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 2 رای - 3.5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
نظر در مورد سيزده به در
۱۶:۵۳, ۱۲/فروردین/۹۱
شماره ارسال: #1
آواتار
سلام
فردا روز سيزدهم فروردين يا همون سيزده بدر خودمونه
بنا بر گفته ي برخي از جمله آقاي دكتر رائفي پور در روز سيزدهم دستور قتل ...
بذاريد براتون تعريف كنم . . .
در روزگاران قديم شاهي بود به نام كوروش ، كوروش كشورگشايي هاي فراواني ميكرد و سرزمين ها را يك به يك به سرزمين خودش پيوند ميزد .
روزي كه به بابل براي تصرف آن شهر رسيد تمام مردمي كه به دلايل مختلف از جمله محدوديت هاي ديني كه در آن روز اهميت زيادي داشت زنداني شده بودند را آزاد كرد .
و گفت هر كسي هر چيزي را كه ميخواهد بپرستد ( كه اين با امر به معروف و نهي از منكر مان كاملا منافات دارد و با آموزه هاي زرتشت ) .
قوم بني اسرائيل كه از زنداني شدگان بودند از اين كار كوروش خوشنود شدند و حتي آن را در تورات خود انگاشتند ( نوشتند ) .
بعد از مرگ كوروش ، پسر او يعني خشايار شاه ، امور مملكتي كشور را عهده دار شد .
خشايار شاه زني داشت كه بسيار دوستش ميداشت و وزير فهميده اي كه در همه ي كارهايش به او كمك ميكرد .
اما مشاوري بد جنس داشت كه از قوم بني اسرائيل بود.
روزگار ميگذشت و مشاور به فكر انتقام از انسان هايي بود كه به آنها اهميتي نميدادند .
تا بالاخره تصميم ميگيرد خواهر زاده ي خود را كه يك يهودي زاده بود به عقد خشايار شاه در بياورد .
از آن روز به بعد اين زن داستان گوي شبهاي خشايار شاه ميشود ولي از پشت پرده و خشايار روي اين زن را نميبيند .
تأثير داستان هاي اين زن و شك هايي كه مشاور در دل خشايار مي اندازد روزي نمايان ميشود كه خشايار با شمشير خود زن فداكار خويش را به قتل ميرساند .
مشاور بعد از اين كار خبيسانه خواهر زاده خويش كه همان داستان گوي شبهاي خشايار بود را به خشايار معرفي ميكند و او شيفته ي "استر" ميشود . احساس ميكند كه گمشده ي خويش را بعد از سالها يافته .
بعد از عقد استر با خشايار بدبختي هاي اين سرزمين شروع ميشود كه يكي از آنها دستور قتل هفتاد هزار نفر ( در حدود دو هزار سال پيش كه جمعيت بسيار بزرگي محسوب ميشد ) \ يعني 15 قوم ايراني توسط خشايار صادر ميشود .
و اين رمز فرارمان در اين روز به كوه هاست
ما از ترس اينكه در اين روز نحس كشته نشويم به كوه ها پناه ميبريم .
و در همين روز مردم اسرائيل هم بيرون مي آيند ولي نه به خاطر ترس بلكه مي آيند تا در خيابان هايشان شادي كنند با شراب هاي اسرائيلي در خيابان ها ميگردند و شادي ميكنند .
و نام اين اتفاق ، اين ايراني كشي " پوريم " است .
بهتره بدونيد كه چند روز پيش پرچم دار شيطان ، نتانياهو ، يه كتاب به رئيس جمهور آمريكا ميده به نام استر كه اين كتاب در مورد همون اتفاق ايراني كشي است و اين دليلي است براي صحت اين فاجعه ي عظيم.
بايد كاري كنيم كه به مظلوم نمايي اين شيطان بزرگ در دنيا وابي داده باشيم .
به نظرتو در اين روز چيكار كنيم تا دنيا بفهمن كه چه اتفاق درد ناكي در اين روز افتاده ؟

اول من نظرم رو ميگم و اون اينه كه :
در اين روز با نوشته هايي اين روز رو يادآوري كنيم و عكس بگيريم و در اينترنت منتشرشون كنيم .
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Behnam-Az ، mohammad1369 ، vafa2 ، asire entezar ، blue.blood ، zahra11 ، libera

آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۰:۲۸, ۱۶/فروردین/۹۱
شماره ارسال: #11

چه فرقی میکنه ۱۳ بدر خرافه باشه یا واقعیت! حتی خیلیا ۱۲ بدر میکنن پس زیاد مهم نیس براشون. اما بالاخره چون یه مناسبت باستانیه اصولا باید احترام بزاریم.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۲:۵۵, ۱۶/فروردین/۹۱
شماره ارسال: #12
آواتار
من نژاد پرست نیستم...بقیه پیام خصوصی عرض میکنم..چون ربطی به بحث نداره....در ضمن من خوندم نظرات دوستان..اما باز هم دلیل مشخص نشد..یعنی بخاطر کشتار ایرانیان بوده؟؟یا....؟
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۳:۲۱, ۱۶/فروردین/۹۳
شماره ارسال: #13

بسم الله الرحمن الرحیم
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=
دوستان عزیز یه لطفی کنین و به این آدرس برین و مطالعه کنین . بخش نظرات مهم تره .

ردیه بر دروغ پوریم ( البته در حاشیه Cool )
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Ali#59
۳:۳۸, ۱۶/فروردین/۹۳
شماره ارسال: #14
آواتار
اعداد اول معمولا در تفکر اسلامی نحس نیستند و اعداد مقدسی شمرده می شوند. مثل نوزده و 17 و 11 و 7 و 3 و ...این اعداد از قدیم همیشه در اکثر آیین ها مقدس بوده اند.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: کربلا
۸:۵۱, ۱۶/فروردین/۹۳
شماره ارسال: #15
آواتار
زیاد به این تایپک ربطی نداره:


من که تصمیم گرفتم در این مورد ها بحث نکنم. حالا یکی میگه پوریم واقعیت داشته یکی میگه نداشته. ما وقتی به گشته ی خودمون احترام نذاریم ، انظار داشته باشیم صهیونیست ها بذارن ؟

پرونده سازی میکنن مثل اب خوردن ، حالا ما هی بیایم بگیم پهارشنبه سوری فلانه ، 13 بدر فلانه ، زرتشت فلانه و ...

یه تایپکی ایجاد کرده بودم پارسال در مورد اتحاد بین قشر مذهبی و غیر مذهبی. به خیلی چیزا متهم شدم که فکر کنم دوستان یادشونه بعدش هم تایپک رو بستن.

ملکتی که جوون هاش به جون هم بیوفتن 2 ریال نمی ارزه.

اقا یا خانم مذهبی ، راه رفتنت هم به پای اسلام مینویسن ، چه برسه به حرف زدنتون.

اقا یا خانم کمتر مذهبی ، حرف زدنت که سهله ، نگاه کردنت هم پای انسانیتت مینویسن.

دیشب یه فیلم گذاشته بود به اسم دلشکسته ، خسرو شکیبای یه چیز خیلی زیبا گفت ، گفت درسته با خونواده های هم دیگه راحتیم ، دست میدیم با کسایی که شما بشون میگید نامحرم ، ولی بی غیرت نیستیم. خیلی جمله سنگینی بود.

حالا این داستان بعضی دوستانه تالاره ، خدا شاهده ، اگه یه نفر به خاطر حرفای شما از پشت دین یا مملکتش بره کنار ، مسئولی برادر من ، باید جواب پس بدی ، توجیح نمیکنم غیر منطقی بودن بعضی که اینکارو میکنن ولی شما به عنوان یه ادم مذهبی ، کسی که اطلاعات بالایی داره باید بیشتر صبور باشی ، نه بزنی اعتقادات 10-20 ساله یه جوون رو پوچ کنی. طرف میگه این از مخ مشکل داره ولش کن باوو ! ( بابا) مورد اینطوری داشتم که میگم.

ما خودمون رو منفجر کردیم یکم بین جوونا همرنگی ایجاد کنیم. یکم اتحاد رو ببریم بالا. یه ادمی بود توی دانشگاه باش اشنا شدم ، کلا هیچیو قبول نداشت ، فقط خدا. اهل مشروب هم بود ، قرص و این جور چیزا ، یه روز سر کلاس بودیم که چندتا از دانشجوا به اقای خامنه ای یه چیز بدی گفتن و این پاشد همشونو حالا به زبون خودمونی بگم به فحش کشید و گفت اگه خامنه ای نبود تا الان مملکت .... شده بود و تا اخرش سربازشم !!!! خیلی واسم جالب بود تا اینکه فهمیدم اقا این طرف درسته مشکل دینی داره ، مشکل اخلاقی داره ، ولی حداقل اینقدر مخش میکشه که بتونه یه چیزی برای اتحاد بین جوونا پیدا کنه...

حالا ما چیکار میکنیم ، میایم اینطوری شروع میکنیم به تخریب گذشته کشور خودمون. خارجی ها هم که عاشق ایران ستیزی و خوار نشون دادن ایرانی ها ، میان اینطوری میکنن. تا الان 2 تا فیلم 300 درست شده کسی جواب نداده. صدا امریکا اومده میگه 60% از مردم ایران گفتن فیلم 300 واقعیه ! چرا ؟ چون نه اطلاع رسانی قوی داریم ، نه فیلمی در جواب فیلمشون ، و نه حتی خودمون به تاریخمون احترام میذاریم. اسلام 1400 ساله اومده ، از 1400 سال پیش تا الان همه چیز طبق اسلام قابل بحث کردنه ، ولی نه 2000-3000-4000 و ... پیش از اون !!!

خلاصه حرفم اینه که به فکر اتحاد توی جامعه باشیم وگرنه دو قشر واقعا از هم توی 10 سال اینده خواهیم داشت.

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: اسکای ، السا ، captaincharisma ، zahra11 ، Eve ، Ali#59
۰:۴۵, ۱۹/فروردین/۹۳ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۹/فروردین/۹۳ ۰:۴۸ توسط کربلا.)
شماره ارسال: #16

داستان اصحاب رَسّ‏
در قرآن در دو مورد سخن از اصحاب الرس به ميان آمده، نخست در آيه 12 سوره ق،

كه از تكذيب آن‏ها از پيامبرشان، سخن گفته شده، دوم در آيه 38 فرقان، كه بيانگر

هلاكت و عذاب شديد اصحاب رس در رديف قوم عاد و ثمود است، كه همانند آنها بر

اثر عذاب الهى ريشه كن و نابود شدند.

واژه رس‏ اشاره به چاه آب يا نهر آب است كه در سرزمين اصحاب رس بود، درباره

هويت اصحاب رس، و علت عذاب آن‏ها در ميان مفسران اختلاف نظر است، ما از ذكر
آن‏ها در اين جا صرف نظر كرده، و به ذكر داستان آن‏ها كه حضرت رضا عليه‏السلام آن را

از اميرمؤمنان على عليه‏السلام نقل كرده مى‏پردازيم:
يافث پسر نوح عليه‏السلام بعد از طوفان، در كناره چشمه‏اى نهال درخت صنوبرى را

كاشت كه به آن درخت شاه درخت، و به آن چشمه دوشاب مى‏گفتند، اين قوم در

مشرق زمين زندگى مى‏كردند، و داراى دوازده آبادى در امتداد رودخانه‏اى بودند كه به

آن رودخانه، رس مى‏گفتند. نامهاى اين قريه‏ها دوازدهگانه به اين نام‏هاى

معروف بود، به اين ترتيب: آبان، آذر، دى، بهمن، اسفندار،

فروردين، ارديبهشت، خرداد، مرداد، تير، مهر و شهريور، بزرگترين شهر آن‏ها اسفندار

نام داشت كه پايتخت شاهشان به نام تركوذبن غابور، نوه نمرود بود، درخت اصلى

صنوبر و چشمه مذكور در اين شهر قرار داشت، از بذر همين درخت در هر يك از

شهرهاى ديگر كاشته بودند و رشد كرده و بزرگ شده بود، آن قوم جاهل، آن

درخت‏هاى صنوبر را خداهاى خود مى‏دانستند، نوشيدن آب چشمه و رودخانه را بر خود و
حيوانات، حرام كرده بودند، هر كس از آن آب مى‏نوشيد، او را اعدام مى‏نمودند و

مى‏گفتند: اين آب مايه حيات خدايان ما است، و كسى حق استفاده از آن را ندارد!!

آن‏ها در هر ماه از سال، يك روز را به عنوان عيد مى‏دانستند در آن روز به نوبت كنار يكى

از آن درختان دوازدهگانه مى‏آمدند و گاو و گوسفند پاى آن درخت قربان مى‏نمودند و

جشن وسيع مى‏گرفتند، و آتش روشن مى‏كردند، وقتى كه دود غليظ آتش مانع ديدن

آسمان مى‏شد، در برابر درخت به خاك مى‏افتادند و آن را مى‏پرستيدند.

سپس گريه و زارى مى‏نمودند، و دست به دامن درخت مى‏شدند. وقتى كه حركت

شاخه‏هاى درخت، و صداى مخصوص آن درخت را (بر اثر باد شيطان) مى‏ديدند و

مى‏شنيدند مى‏گفتند؛ درخت مى‏گويد: اى بندگان من، من از شما راضى هستم. آن گاه

غريو شادى سر مى‏دادند، شراب مى‏خوردند و به عيش و نوش و ساز و آواز و عياشى

مى‏پرداختند، و در پايان به خانه‏هاى خود باز مى‏گشتند...

اين قوم علاوه بر اين عقايد خرافى، در رفتار و كردار نيز فاسد و منحرف بودند، به

طورى كه همجنس گرايى و همجنس بازى در بينشان رواج داشت.

خداوند پيامبرى از نوادگان يعقوب عليه‏السلام را (كه طبق بعضى از روايات، حنظله نام
داشت) براى هدايت آن قوم گمراه به سوى آن‏ها فرستاد.

اين پيامبر، سال‏ها در ميانشان ماند و هر چه آن‏ها را به سوى خداى يكتا و بى همتا و

دورى از بت پرستى دعوت كرد، گوش ندادند و به راه خرافى خود ادامه دادند.

سرانجام آن پيامبر، به خدا عرض كرد: پروردگارا! اين قوم لجوج دست از بت پرستى و

درخت پرستى بر نمى‏دراند، و روز به روز بر كفر و گمراهى خود مى‏افزايند، و درختهايى

را كه سود و زيان ندارند مى‏پرستند، همه آن درخت‏ها را خشك كن و قدرت خود را به

نشان بده، بلكه از درخت‏پرستى منصرف شوند.

خداوند درختهاى آن‏ها را خشكانيد.

آن‏ها وقتى كه صبح از خانه بيرون آمدند در همه آن دوازده شهر ديدند كه درخت معبود،
خشك شده است (اين حادثه مثل توپ در بينشان صدا كرد، هر كسى چيزى مى‏گفت)
سرانجام آن‏ها دو گروه شدند، يك گروه مى‏گفتند: جادوى اين شخصى كه ادعاى

پيامبرى مى‏كند موجب خشك شدن درخت‏ها شده [يعنى درخت‏ها نخشكيده، بلكه سحر

و جادوى او، چشم‏هاى ما را بسته به طورى كه ما چنين خيال مى‏كنيم‏] گروه ديگر

مى‏گفتند: خدايان ما به اين صورت در آمده‏اند تا خشم خود را نسبت به اين شخص

(كه مدعى پيامبرى است) آشكار سازند تا ما نيز از خدايان خود دفاع كنيم و جلو او را

بگيريم، (فرياد و شعارشان بر ضد آن پيامبر بلند بود و) سرانجام همه تصميم گرفتند تا

آن پيامبر خدا را (با سخت‏ترين شكنجه) اعدام كنند.

آن‏ها چاهى كندند، و قسمت تهِ چاه را تنگتر نمودند، و آن پيامبر خدا را دستگير كرده و

در ميان آن چاه افكندند و سر آن چاه را با سنگ بزرگى بستند، آن پيامبر پيوسته در

ميان چاه ناله و راز و نياز كرد، و آن‏ها كنار چاه مى‏آمدند و صداى ناله و راز و نياز او را با

خدا مى‏شنيدند، و مى‏گفتند اميدواريم كه خدايان ما (درخت‏هاى صنوبر) از ما راضى گردند
و سبز شوند و شادابى و خشنودى خود را به ما نشان دهند.

آن پيامبر در مناجات خود مى‏گفت: خدايا! مكان تنگ مرا مى‏نگرى، شدت اندوه مرا

مى‏بينى، به ضعف و بى نوايى من لطف و مرحمت كن، هر چه زودتر دعايم را به اجابت

برسان، و روحم را قبض كن.

آن پيامبر خدا با اين وضع در آن چاه به شهادت رسيد.
---------------------------------------
سیزده بدر باقی مونده رسم اصحاب الارس هست
وقتی به سرزمین اسفند میرسیدن 12 روزبه اندازه سرزمینهایشان شادی میکردن و روز سیزدهم بیرون شهر میرفتن و مناسک خاص خودشون روانجام میدادن وبعد از اون به شهرهای خودشون برمیگشتن
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۸:۳۶, ۱۹/فروردین/۹۳
شماره ارسال: #17
آواتار
(۱۹/فروردین/۹۳ ۰:۴۵)کربلا نوشته است:  
داستان اصحاب رَسّ‏
در قرآن در دو مورد سخن از اصحاب الرس به ميان آمده، نخست در آيه 12 سوره ق،

كه از تكذيب آن‏ها از پيامبرشان، سخن گفته شده، دوم در آيه 38 فرقان، كه بيانگر

هلاكت و عذاب شديد اصحاب رس در رديف قوم عاد و ثمود است، كه همانند آنها بر

اثر عذاب الهى ريشه كن و نابود شدند.

واژه رس‏ اشاره به چاه آب يا نهر آب است كه در سرزمين اصحاب رس بود، درباره

هويت اصحاب رس، و علت عذاب آن‏ها در ميان مفسران اختلاف نظر است، ما از ذكر
آن‏ها در اين جا صرف نظر كرده، و به ذكر داستان آن‏ها كه حضرت رضا عليه‏السلام آن را

از اميرمؤمنان على عليه‏السلام نقل كرده مى‏پردازيم:
يافث پسر نوح عليه‏السلام بعد از طوفان، در كناره چشمه‏اى نهال درخت صنوبرى را

كاشت كه به آن درخت شاه درخت، و به آن چشمه دوشاب مى‏گفتند، اين قوم در

مشرق زمين زندگى مى‏كردند، و داراى دوازده آبادى در امتداد رودخانه‏اى بودند كه به

آن رودخانه، رس مى‏گفتند. نامهاى اين قريه‏ها دوازدهگانه به اين نام‏هاى

معروف بود، به اين ترتيب: آبان، آذر، دى، بهمن، اسفندار،

فروردين، ارديبهشت، خرداد، مرداد، تير، مهر و شهريور، بزرگترين شهر آن‏ها اسفندار

نام داشت كه پايتخت شاهشان به نام تركوذبن غابور، نوه نمرود بود، درخت اصلى

صنوبر و چشمه مذكور در اين شهر قرار داشت، از بذر همين درخت در هر يك از

شهرهاى ديگر كاشته بودند و رشد كرده و بزرگ شده بود، آن قوم جاهل، آن

درخت‏هاى صنوبر را خداهاى خود مى‏دانستند، نوشيدن آب چشمه و رودخانه را بر خود و
حيوانات، حرام كرده بودند، هر كس از آن آب مى‏نوشيد، او را اعدام مى‏نمودند و

مى‏گفتند: اين آب مايه حيات خدايان ما است، و كسى حق استفاده از آن را ندارد!!

آن‏ها در هر ماه از سال، يك روز را به عنوان عيد مى‏دانستند در آن روز به نوبت كنار يكى

از آن درختان دوازدهگانه مى‏آمدند و گاو و گوسفند پاى آن درخت قربان مى‏نمودند و

جشن وسيع مى‏گرفتند، و آتش روشن مى‏كردند، وقتى كه دود غليظ آتش مانع ديدن

آسمان مى‏شد، در برابر درخت به خاك مى‏افتادند و آن را مى‏پرستيدند.

سپس گريه و زارى مى‏نمودند، و دست به دامن درخت مى‏شدند. وقتى كه حركت

شاخه‏هاى درخت، و صداى مخصوص آن درخت را (بر اثر باد شيطان) مى‏ديدند و

مى‏شنيدند مى‏گفتند؛ درخت مى‏گويد: اى بندگان من، من از شما راضى هستم. آن گاه

غريو شادى سر مى‏دادند، شراب مى‏خوردند و به عيش و نوش و ساز و آواز و عياشى

مى‏پرداختند، و در پايان به خانه‏هاى خود باز مى‏گشتند...

اين قوم علاوه بر اين عقايد خرافى، در رفتار و كردار نيز فاسد و منحرف بودند، به

طورى كه همجنس گرايى و همجنس بازى در بينشان رواج داشت.

خداوند پيامبرى از نوادگان يعقوب عليه‏السلام را (كه طبق بعضى از روايات، حنظله نام
داشت) براى هدايت آن قوم گمراه به سوى آن‏ها فرستاد.

اين پيامبر، سال‏ها در ميانشان ماند و هر چه آن‏ها را به سوى خداى يكتا و بى همتا و

دورى از بت پرستى دعوت كرد، گوش ندادند و به راه خرافى خود ادامه دادند.

سرانجام آن پيامبر، به خدا عرض كرد: پروردگارا! اين قوم لجوج دست از بت پرستى و

درخت پرستى بر نمى‏دراند، و روز به روز بر كفر و گمراهى خود مى‏افزايند، و درختهايى

را كه سود و زيان ندارند مى‏پرستند، همه آن درخت‏ها را خشك كن و قدرت خود را به

نشان بده، بلكه از درخت‏پرستى منصرف شوند.

خداوند درختهاى آن‏ها را خشكانيد.

آن‏ها وقتى كه صبح از خانه بيرون آمدند در همه آن دوازده شهر ديدند كه درخت معبود،
خشك شده است (اين حادثه مثل توپ در بينشان صدا كرد، هر كسى چيزى مى‏گفت)
سرانجام آن‏ها دو گروه شدند، يك گروه مى‏گفتند: جادوى اين شخصى كه ادعاى

پيامبرى مى‏كند موجب خشك شدن درخت‏ها شده [يعنى درخت‏ها نخشكيده، بلكه سحر

و جادوى او، چشم‏هاى ما را بسته به طورى كه ما چنين خيال مى‏كنيم‏] گروه ديگر

مى‏گفتند: خدايان ما به اين صورت در آمده‏اند تا خشم خود را نسبت به اين شخص

(كه مدعى پيامبرى است) آشكار سازند تا ما نيز از خدايان خود دفاع كنيم و جلو او را

بگيريم، (فرياد و شعارشان بر ضد آن پيامبر بلند بود و) سرانجام همه تصميم گرفتند تا

آن پيامبر خدا را (با سخت‏ترين شكنجه) اعدام كنند.

آن‏ها چاهى كندند، و قسمت تهِ چاه را تنگتر نمودند، و آن پيامبر خدا را دستگير كرده و

در ميان آن چاه افكندند و سر آن چاه را با سنگ بزرگى بستند، آن پيامبر پيوسته در

ميان چاه ناله و راز و نياز كرد، و آن‏ها كنار چاه مى‏آمدند و صداى ناله و راز و نياز او را با

خدا مى‏شنيدند، و مى‏گفتند اميدواريم كه خدايان ما (درخت‏هاى صنوبر) از ما راضى گردند
و سبز شوند و شادابى و خشنودى خود را به ما نشان دهند.

آن پيامبر در مناجات خود مى‏گفت: خدايا! مكان تنگ مرا مى‏نگرى، شدت اندوه مرا

مى‏بينى، به ضعف و بى نوايى من لطف و مرحمت كن، هر چه زودتر دعايم را به اجابت

برسان، و روحم را قبض كن.

آن پيامبر خدا با اين وضع در آن چاه به شهادت رسيد.
---------------------------------------
سیزده بدر باقی مونده رسم اصحاب الارس هست
وقتی به سرزمین اسفند میرسیدن 12 روزبه اندازه سرزمینهایشان شادی میکردن و روز سیزدهم بیرون شهر میرفتن و مناسک خاص خودشون روانجام میدادن وبعد از اون به شهرهای خودشون برمیگشتن
خود حدیث از حضرت علی (علیه السلام) وجود داره با کمی تفاوت.
خود امیر هم در این روایت که در کتاب علل الشرایع،ص105 آورده شده ذکر میکنه که پس از من کسی شما رو از این واقعه آگاه نمیکنه مگر این که از من نقل کنه!
که در روایت شما حضرت رضا (علیه السلام) از حضرت علی (علیه السلام) نقل میکنن(البته منبعش رو نمیدونم)

داستان جالبیه و ممکنه که حقیقت سیزده به در هم از همین ماجرا باشه...اما،یادمون باشه خیلی از پیامبران هم که در سرزمینی مبعوث میشدن بعد از ایمان آوردن مردم،رسوم سنتیشون رو که شاید از جاهلیت هم سرچشمه میگرفت رو تصفیه میکردن،نه حذف،پس بهتره که ما به جنبه های مثبت سیزده به در توجه کنیم و اونها رو بلد کنیم.
با تشکر از شما
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Mohammad Trust ، کربلا
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا