|
*لا یکلف الله نفس الا وسعها * ... وسعمون چقدره؟
|
|
۱۵:۰۱, ۴/تیر/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۴/تیر/۹۴ ۱۵:۰۶ توسط محمد حسین.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله لرحمن الرحیم
خدای مهربون تو قرآن می فرمایند که :*لا یکلف الله نفس الا وسعها * یعنی خداوند از هر کس به اندازه توان و وسعتش انتظار عمل کردن به وظایف محوله اش رو داره . حالا می خواستم بدونم این ظرفیت و توان انسانها تابت هست یا ما می تونیم این ظرفیت رو وسعت بدیم ؟ اگر از خدا درخواست کنیم وسع ما رو بیشتر می کنه ؟ یا چه اعمالی رو باید انجام بدیم؟ این وسعت ظرفیت چطور و در چه ابعادی اتفاق میافته؟ آیا منظور حضرت موسی (علیه السلام) که از خدا شرح صدر و آسانی و زبان گویا و .. خواست در راستای وسعت دادن ظرفیتشون بوده ؟ *رب اشرح لی صدری ...پروردگارا سینه ام را گشاده کن ... *و یسرلی امری ... و امرم را بر من آسان گردان ... *واحلل عقدة من لسانی * یفقهوا قولی ... و گره از زبانم بگشا تا سخنم را بفهمند ... از کجا بدونیم ظرفیتمون چقدره و به اندازه وسعمون عمل کردیم یا نه؟ |
|||
|
|
۱۵:۳۵, ۴/تیر/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۴/تیر/۹۴ ۱۵:۳۶ توسط نورالسادات.)
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
خداوند متعال در قرآن کریم در ارتباط با تکالیف و وظایفی که متوجه بندگان کرده، میفرماید: «لا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها، لَها ما کَسَبَتْ وَ عَلَیْها مَا اکْتَسَبَتْ...»خداوند هیچ کس را جز به اندازه توانش تکلیف نمىکند، هر کس هر کار خیرى کسب کرده به سود او است، و هر کار بدى کسب نموده به زیان او است.
آنچه در این آیه محور بحث است، واژه «وسع» میباشد. علامه طباطبائی میفرمایند:کلمه «وسع» به معناى توانایى و تمکن است، اصل در آن وسعت مکانى بوده، بعدها قدرت آدمى چیزى نظیر ظرف تصور شده، که افعال اختیارى آدمى از آن صادر مىشود، در نتیجه کارهایى که از انسان سر مىزند در حدود قدرت و ظرفیت او است، حال یا کم است و یا زیاد، و آنچه از آدمى سر نمىزند ظرفیتش را نداشته، در نتیجه این استعمال، معناى وسعت به طاقت منطبق شده، و در آخر طاقت را وسع نامیده و گفتند: (وسع آدمى) یعنى طاقت و ظرفیت قدرت او. ایشان معتقدند، تمام حق خدا بر بنده این است که شنوایی و طاعت داشته باشد،«وَ قالُوا سَمِعْنا وَ أَطَعْنا» و معلوم است که انسان تنها در پاسخ فرمانى طاعت مىگوید که اعضا و جوارحش بتواند آن فرمان را انجام دهد؛ چرا که اطاعت به معناى مطاوعه است؛ یعنى تأثیر پذیرى قوا و اعضاى آدمى در اثر فرمان کسى که به او امر مىکند. اما چیزى که مطاوعه بردار نیست؛ مانند اینکه به کسى امر کنند که با چشم خود بشنود، و با گوش خود ببیند، و یا در آن واحد در چند مکان دور از هم حاضر شود، چنین چیزى نه قابل اطاعت است، و نه آمر حکیم، تکلیفى مولوى در باره آن صادر مىکند. پس اجابت نمودن فرمان خدا با سمع و طاعت، تحقق نمىپذیرد، مگر در چهارچوب قدرت و اختیار انسان و این افعال مقدور و اختیارى است که انسان به وسیله آن براى خود نفع و یا ضرر کسب مىکند. پس کسب، خود بهترین دلیل است بر اینکه آنچه آدمى کسب کرده و متصف به آن شده، وسع و طاقت آنرا داشته است. از این بیان به خوبى روشن میشود که جمله «لا یُکَلِّفُ اللَّهُ ...» کلامى است مطابق با سنتى که خداوند در بین بندگانش جارى ساخته، و آن سنت این است که از مراحل ایمان آن مقدار را بر هر یک از بندگان خود تکلیف کرده که در خور فهم او باشد، و از اطاعت آن مقدارى را تکلیف کرده که در خور نیرو و توانایى بنده باشد، و نزد عقلا و صاحبان شعور نیز همین سنت و روش معمول و متداول است. پس حالا که تمام انسانها تحت تکلیف هستند، روشن است که هر کار خوبى انجام دهند براى آنها و هر کار بدى که از آنها سربزند، باز براى آنها است و اگر به تکلیف عمل کرد سود مىبرد و اگر عمل نکرد زیان مىبیند. التماس دعا |
|||
|
|
۱:۰۱, ۵/تیر/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۵/تیر/۹۴ ۱:۰۴ توسط محمد حسین.)
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
خانم نورالسادات ؛ ممنون بابت توضیحی که از علامه در مورد وسع آوردید. بنده می دونم که همه انسانها از توان یکسانی برای انجام تکالیف الهی برخوردار نیستند . برخی از لحاظ عقلی مشکل دارن . برخی از لحاظ جسمی دارای معلولیت هایی هستن و برخی به دلیل شرایط محیطی و اجتماعی و .. محدودیت هایی دارن که اونها رو از انجام کامل تکالیفشون باز می داره و در بعضی شرایط برخی تکالیف از انسان ساقط میشه .
بنده می خوام خیلی عمیق تر و وسیع تر این مسئله برام باز شه . مثلا چطور شخصی مثل امام خمینی (قدس سره) به اون توانایی و قدرت میرسن که می تونن دنیایی رو متحول کنن و با اون همه مشکلات و سختی ها بدون هیچ واهمه و سستی در عزم راه خودشون رو طی کنن و " اراده" خودشون رو پیش ببرن؟ آیا استعدادها ی خاص و ذاتی و منحصر بفرد و ویژه در وجود ایشون بوده و قرار داده شده و یا نه خودشون این توانایی رو به دست آوردن ؟ آیا ما هم می تونیم به این توانایی برسیم ؟ آیا من هین الان به اندازه توان کار کردم یا نه . ازکجا بدونم ؟ شاید بتونم ظرفیت و توانم رو بیشتر کنم و "بهتر" عمل کنم ؟ |
|||
|
|
۳:۱۰, ۵/تیر/۹۴
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
فعلا همین ی آیه رو بگم, ان شاء الله یک سری مطالب هم بعدا میگم :
والعصر ان الانسان لفی خسر ... قسم ب زمان حال، اکنون، همین لحظه، قطعا ک انسان در خسر و زیان است ... فکر می کنم بخشی از تفسیر آیه میتونه این باشه ک خسر و زیانی ک ازش حرف زده میشه، همون بهره برداری احسن از توانایی های بالقوه ماست ... همین الانی ک بنده اینجا هستم و در همین زمان، خسر و زیان درباره من صدق میکنه، چون ا از پتانسیلهایی ک خداوند در وجود هر انسانی قرار داده، استفاده حداکثری رو نکردم پس پتانسل داشتن ی چیزه، بالفعل کردن اونها ی چیز دیگه ست پ.ن : تمامی مطالب بالا، برداشت و تفسیر شخصی از آیه ست و هر انسانی ممکن الخطاست
|
|||
|
|
۰:۰۷, ۱۸/تیر/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۸/تیر/۹۴ ۰:۱۰ توسط محمد حسین.)
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
بسم الله
قبل از صحبت در مورد راههای افزودن ظرفیت وجودی لازم دونستم این مطالب رو با هم مرور کنیم که بیشتر مربوط میشه به شرایط بیرونی و محیطی انسان برای رشد و تعالی که چقدر می تونه موثر باشه تا بعد بپردازیم به مسائل درونی و اینکه : اولا : ظرفیت بالقوه وجودی ما به چه اندازست ؟ ثانیا : تا چه حد و چطور میشه این ظرفیت بالقوه رو به فعلیت رسوند ؟ امیدوارم که اساتید و دوستان عزیز بیشتر همراهی کنند. امكان رشد و پيشرفت روحي و معنوي براي انسان ها محدود نيست . انسان مي تواند در محدوده وجودي امكاني خود به بالاترين درجاتي كه براي هيچ موجود ديگري ممكن نيست برسد . در اين امر هم تفاوتي بين افراد گوناگون بشر نيست. اما در خصوص تفاوت وضعيت ظرفيت ها و استعدادهاي روحي بايد دانست كه يقينا چنين تفاوت هايي وجود دارد . اين امر هم معلول علت هاي متفاوتي است ؛ دليل تفاوت ها هم سنت خداوند در برقراري رابطه علّي و معلولي بين موجودات عالم است كه هر معلولي از علت خاص خود توليد شده و به وجود مي آيد . بر اين اساس ويژگي هاي ژنتيكي و محيطي و تربيتي و ...همه تاثيرات گوناگون خود را بر روح و روان فرزندان مي گذارند ؛ به عنوان مثال سلامت جسمي و زيبايي طاهري كودك نتيجه طبيعي سلامت جسمي و ژنتيكي والدين و رعايت شرايط مناسب انعقاد نطفه و تغذيه مناسب و... است . به همين نسبت زيركي و ذكاوت و تيزهوشي و آرامش روحي و رواني و يا بلاهت و كند ذهني و بيش فعالي و پرخاشگري هم معلول علل معين و شناخته شده خود هستند؛ در كنار اين حالات روحي گرايش به معنويات و امور الهي نيز معلول علل گوناگون خود است. اما مهم آن است كه بدانيم خداوند هيچ گاه به يك شكل و يك صورت از ما توقع عمل و انجام وظيفه ندارد؛ يكي از سنّت هاي الهي اين است که خداوند براي همه انسان ها به اقتضاي داشته ها و توانايي هاي فکري ، جسمي و محيطي و...، مسئوليتها و تكاليف شان را تعيين مي نمايد . بنا بر توانمندي ها و ابزار و عوامل موفقيت از آن ها بازخواست خواهد کرد. اين همان حقيقتي است كه با تعابير مختلف در قرآن به آن اشاره شده مانند: «لايکلف الله نفسا الا وسعها ؛ (1) هيچ کس را جز به اندازه توان او تکليف نمي کنيم ». اين عدالت خداوند در مقام تشريع و تكليف است . همچنين در مقام محاسبه و مطالبه و توقعات نيز چنين عدالتي با دقت تمام رعايت مي شود : «و نضع الموازين القسط ليوم القيامه فلا تظلم نفس شيئاً؛ (2) ترازوهاى عدل را در روز رستاخيز مى نهيم , پس هيچ كس ستمى نمى بيند». در آزمون دنيا شرايط مسابقه و ميدان عمل و نوع تکليف براي انسان ها يکسان نيست. زيرا کاملا روشن است که توان انسان ها در اوضاع نامساوي، نامساوي خواهد بود . خداوند نيز بر اساس اوضاع و با توجه به عنصر اختيار در وجود هر انسان بر او تکليف مي کند تا در ميدان مسابقه براي رسيدن به مقام قرب الهي به تلاش و کوشش بپردازد . به علاوه بر اساس تفاوت ها است که جزا و پاداش مي دهد، در واقع هر چند در ظاهر تفاوت هايي در امتحان بندگان به نظر مي آيد. اما در حقيقت عدالت و يكساني بي نظيري در جريان است ؛ يعني خداوند هرگز نگفته موقعيت هايي كه براي شماست، نسبت هاي مساوي دارند؛ بلكه خداوند نسبت هاي عادلانه براي آن ها قرار داده است. يعني اگر ظهر تابستان و در كنار تنور، شاطر و نانوا روزه بگيرد؛ روزه اش با روزه زمستان فردي كه از اذان صبح تا اذان مغرب خوابيده؛ يكسان نيست. فردي كه براي شركت در نماز جماعت، به مسجد كنار منزل مي رود؛ با فردي كه براي شركت در نماز جماعت بايد نصف شهر را بپيمايد؛ هرگز مزد و پاداش مساوي نخواهد داشت. پرهيز از نگاه به نامحرم در ايران و اروپا، يك پاداش را ندارد. زيرا محيط امتحان، محيطي مساوي نيست؛ از اين رو نمره هر امتحان، تفاوت مي كند. در نظر بگيريد در يك شب، دو فرزند به دنيا مي آيند. يكي در خانه فردي دزد و معتاد؛ و ديگري در خانه يك مرجع تقليد. بايد بدانيم براي خداوند متعال مهم نيست در يك خانواده معتاد و دزد به دنيا مي آييد؛ يا در خانه يك مرجع تقليد. بلكه براي خداوند مهم است كه براي هر دو نفر، امتحاناتي متفاوت، با ارزش واقعي يكسان قرار دهد تا بتوانند جوهره خويش را نشان دهند. تصور كنيد فرزند مرجع تقليد به خاطر آبروي پدر و مثلاً از ترس او نماز مي خواند. نماز صوري او، در راه تكامل و انسان شدن، او را سانتي متر سانتي متر جلو مي برد. اما فرزند آن فرد معتاد براي نماز خواندن، بايد پنهان از چشم پدر نماز بخواند؛ تا كتك نخورد. نماز او، در راه تكامل و انسان شدن، او را كيلومتر كيلومتر جلو مي برد. ماده امتحاني يكسان است(نماز). امتحان دهنده هم يكسان هستند. (انسان) اما نمره اين ماده امتحاني، يكسان نيست. ممكن است گفته شود همه اين ها درست اما در اين آزمون درصد انحراف و نابودي مطلق فردي كه در فضاي نامناسب رشد يافته ، بسيار بيش تر و وضعيت او بسيار خطرناك تر از وضع فرد دوم است . اما در حقيقت اين امر ناشي از نگاه سطحي و نادرست ما به حقيقت عدالت خداوند است ؛ اصولا معيار و نتيجه گيري نهايي چيست ؟ به اينكه فلان فرزند رشد يافته در فضاي ديني نمازش ترك نمي شود، ولي آن فرزند متولد در بستر نامناسب فكري و فرهنگي در عباداتش چندان مقيد نيست ؟ اولا نبايد از ياد برد كه به رغم همه تفاوت ها در ميان انسان ها، عنصر اختيار در همه وجود دارد . به خاطر عنصر اختيار و حق انتخاب انسان ها است که مشاهده مي کنيم. انسان ها در شرايط مساوي از نظر طبيعي، خانوادگي، ژنتيکي و... عملکرد هاي متفاوتي دارند. در يک خانواده، شخصي مانند کميل بن زياد نخعي از ياران خاص و از اصحاب سرّ اميرالمومنين (علیه السلام) قرار مي گيرد و برادر ديگر (حارث بن زياد نخعي) قاتل فرزندان مسلم بن عقيل مي شود. حتي امروزه هم كم نيستند افرادي كه در محيط سراسر كفر و بي ديني به سمت حقيقت و نور جذب شده ، خود را به مدد عقل و فطرت الهي شان به سوي حقيقت كشانده اند . ثانيا : محاسبه خداوند در خصوص افراد گوناگون و عدالت لحاظ شده ، در اين فرايند از چنان پيچيدگي برخوردار است كه به راحتي نمي توان آن را دريافت ؛ اين امر تا حدي دقيق است كه حتي دو انسان با يك محيط رشد و شرايط زندگي و والدين مشترك را نيز نمي توان يافت كه امتحانات الهي ، تكاليفي كه از آن ها انتظار مي رود ، سختي و آساني مسئوليت هايي كه در زندگي بر عهده آن ها نهاده مي شود ، نمره قبولي آن ها و نحوه محاسبه الهي در قيامت در برابر اعمال شان يكسان باشد ؛ همه با محاسبه تفاوت هاي روحي و فكري و فرهنگي و محيطي و با دقتي بي نظير در مورد هر فرد ملاحظه و اعمال مي گردد. واقعا معلوم نيست در فرداي قيامت مومنان به ظاهر درستكار كه ظاهر الصلاح بودند و متناسب با محيط پرورش خود متدين و معتقد گشته اند، اهل سعادت و نجات خواهند شد يا همان افراد به ظاهر كم ايمان و آلوده به برخي معاصي كه در نظر بسياري از ما از حيطه دين و ديانت خارجند ؛ آنچه بر ما روشن است ، آن است كه خداوند عادل است . چنان كه خود در قرآن فرموده ، به اندازه رشته باريك ميان هسته خرما به كسي ظلم نمي نمايد .(3). پي نوشت ها : 1. بقره (2) آيه276. 2. انبيا(21)آيه 47. 3. نساء(4) آيه 124. |
|||
|
|
۱۳:۰۳, ۱۹/تیر/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۹/تیر/۹۴ ۱۳:۰۷ توسط محمد حسین.)
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
بسم الله
ظرفیت وجودی ما انسانها چقدره؟ تا کجا می تونیم پیش بریم؟حد اعلای اون کجاست؟ برای اینکه جواب این سوالها رو بدیم ابتدا باید ببینیم ظرف و مظروف چیه و هدف نهایی از خلقت ما چی بوده . خداوند چه توانایی به انسان داده و از دادن این توانایی به انسان چه هدف و منظوری داشته؟ بنده سعی کردم برداشت های خودم رو از آیات قرآن در پاسخ بهاین پرسشها بیان کنم . وقتی خدا آدم رو آفرید رو به ملائکه کرد و فرمود: * وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً ... و (به ياد آر) هنگامى كه پروردگارت به فرشتگان گفت: همانا من در روى زمين جانشينى قرار خواهم داد(بقره-30) خداوند آدم رو آفرید و نماینده الهی برای مخلوقاتش قرار داد . یعنی منظورش از خلق آدم تعین جانشینی برای خودش بود . اما یه نماینده برای جانشینی باید چه ویژگیهایی داشته باشه؟ کسی که قراره جانشین خدا بشه چه صفات و خصوصیاتی باید در وجودش باشه؟ وقتی خداوند آدم رو آفرید از روح خودش در وجودش دمید . انسان رو با فطرت الهی آفرید و خواست تا رنگ الهی بگیره و به رنگ خدا در بیاد . یعنی متخلق شه به اسماء و صفات الهی . * فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفًا ۚ فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا... پس رو بسوی آیین خدا گرا بیار ، (همان آیینی که در فطرت و خلقت ابتدایی توست) فطرت الهی که خدا مردم را بر آن آفریده (روم-30). صِبْغَةَ اللّهِ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّهِ صِبْغَةً رنگ خدایی و چه کسی زیباتر از خدا رنگ می زند؟(بقره-138) حالا باید ببینیم همه ما می تونیم مظهر و جلوه تام اسمای الهی باشیم و ظرف وجودیمون رو از نور اسماء و صفات الهی پر کنیم ؟... در کتاب شریف نهج البلاغه حضرت علی (علیه السلام) در کلام شماره 147 می فرمایند : يا كُمَيْلُ! اِنَّ هذِهِ الْقُلُوبَ اَوْعِيَةٌ، فَخَيْرُها اَوْعاها، فَاحْفَظْ عَنّى ما اَقُولُ لَكَ، اَلنّاسُ ثَلاثَةٌ: فَعالِمٌ رَبّانِىٌّ، وَ مُتَعَلِّمٌ عَلى سَبيلِ نَجاة، وَ هَمَجٌ رَعاعٌ اَتْباعُ كُلِّ ناعِق، يَميلُونَ مَعَ كُلِّ ريح، لَمْ يَسْتَضيئُوا بِنُورِ الْعِلْمِ، وَ لَمْ يَلْجَئُوا اِلى رُكْن وَ ثيق اى كميل! اين دل ها همانند ظرف هاست; بهترين آن ها، ظرفى است كه قدرت حفظ و نگهدارى و گنجايش بيش ترى داشته باشد، بنابراين آنچه براى تو مى گويم حفظ كن. مردم سه گروهند: اوّل علماى ربّانى، دوم دانش طلبانى كه در راه نجات دنبال تحصيل علم هستند، و سوم احمقان بى سر و پا كه دنبال هر صدايى مى روند و با هر بادى حركت مى كنند! همان ها كه با نور علم روشن نشده اند و به ستون محكمى تكيه نكرده اند » . ادامه دارد ان شاء الله... |
|||
|
|
۲۳:۳۵, ۲۰/تیر/۹۴
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۰/تیر/۹۴ ۲۳:۴۹ توسط محمد حسین.)
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
|
بسم الله
یکی از توفیقاتی که امسال در ماه رمضان خداوند نصیبم کرده مداومت بر دعای مکارم الاخلاق بوده. اما چیزی نظر بنده رو جلب کرد فرازهایی ابتدایی این دعاست که قبل از هر چیز امام (علیه السلام) کامل ترین ایمان و بالاترین یقین و برترین نیت و نیکوترین عمل رو از خداوند در خواست می کنن. اینها لازمه ی زسیدن به مکارم الاخلاق هست . چیزی که پیامبر فرمود من مبعوث نشدم مگر برای اتمام و اکمال مکارم اخلاق و امام (علیه السلام) در ادامه دعا از خداوند تقاضا می کنن : اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ بَلِّغْ بِإِیمَانِی أَکْمَلَ الْإِیمَانِ، وَ اجْعَلْ یَقِینِی أَفْضَلَ الْیَقِینِ ، وَ انْتَهِ بِنِیَّتِی إِلَی أَحْسَنِ النِّیَّاتِ، وَ بِعَمَلِی إِلَی أَحْسَنِ الْأَعْمَالِ. اللَّهُمَّ وَفِّرْ بِلُطْفِکَ نِیَّتِی، وَ صَحِّحْ بِمَا عِنْدَکَ یَقِینِی، وَ اسْتَصْلِحْ بِقُدْرَتِکَ مَا فَسَدَ مِنِّی. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ اکْفِنِی مَا یَشْغَلُنِی الِاهْتِمَامُ بِهِ، وَ اسْتَعْمِلْنِی بِمَا تَسْأَلُنِی غَداً عَنْهُ، وَ اسْتَفْرِغْ أَیَّامِی فِیمَا خَلَقْتَنِی لَهُ،... خدايا بر محمد و آلش رحمت فرست، و ايمان مرا به كاملترين مراتب ايمان برسان، و يقينم را فاضلترين درجات يقين ساز، و نيتم را به بهترين نيتها و عملم رابه بهترين اعمال ترفيع ده. خدايا به لطف خود نيتم را كامل و خالص ساز. و يقينم راثابت و پا برجاى دار و به قدرت خود آنچه را كه از من تباه شده اصلاح فرماى. خداوندا بر محمد و آلش رحمت فرست و مهماتم را كه باعث دل مشغولى من است، كفايت كن و مرا به كارى كه فردا از آن مورد سؤال قرار مىدهى بگمار، و روزگارم را در آنچه براى آنم آفريدهاى مصروف دار ... همه چیز رو در حد اعلا می خوایم از خدا ... این دعا رو از دست ندید . اما ادامه بحث ما در مورد ظرفیت وجود این بود که چطور میشه ظرفیت بالقوه ای که خدا به ما داده برای رسیدن به مقام خلیفة اللهی ، باید به حد اعلای فعلیت رسوند ؟ در ایه فطرت به این موضوع اشاره شده : * فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفًا ۚ فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا... پس رو بسوی آیین خدا گرا بیار ، (همان آیینی که در فطرت و خلقت ابتدایی توست) فطرت الهی که خدا مردم را بر آن آفریده (روم-30) خداونددر این آیه بیان فرموده که دین حق مطابق با همون فطرت الهی هست که مردم رو بر اون آفریده و انسان رو به سمت خدا دلالت می کنه و با پیروی از این دین می تونیم در راه رسیدن به خدا پیش بریم . کسی که می خواد به حداعلای ظرفیت وجودی برسه باید حد اکثر پیروی رو از دین داشته باشه . و لازمه ی پیروی از دین حق ایمان به خدا و دینی هست که توسط پیامبران الهی برای هدایت مردم فرستاده شده و رسالت پیامبران هم چیزی جز دعوت به همین فطرت درونی انسانها نیست . کسانی که با دعوت پیامبران مخالفت می کردند در واقع با فطرت درونی خودشون مخالفت می کردند ... اما چرا؟؟؟ اما علی (علیه السلام) می فرمایند : «فبعث فیهم رسله، و واتر الیهم انبیائه لیستادوهم میثاق فطرته و یذکروهم منسی نعمته و یحتجوا علیهم بالتبلیغ و یثیروا لهم دفائن العقول؛ پس خداوند فرستادگانش را در میان آن ها برانگیخت و پیامبرانش را از پی یکدیگر به سوی آنان گسیل داشت تا ادای عهدی را که خداوند در فطرتشان با آن ها بسته بود، از آنان بخواهند و نعمت های فراموش شده او را به یادشان آرند و با ارائه دلایل بر آن ها اتمام حجت کنند و دفینه های خرد آنان را برایشان برانگیزند.» (نهج البلاغه، خطبه اول) ادامه دارد ان شاء الله ... |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |








