|
گران فروشان به بهشت میروند!!!
|
|
۱۰:۴۲, ۲۵/فروردین/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۸/اردیبهشت/۹۱ ۸:۳۵ توسط netlog36.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
گران فروشان به بهشت میروند!!! مقدمه با سپاس فراوان از لطف، تنها ترین وکامل ترین؛ یگانه ی هستی که با ظرافت و فوق العادگی خاصی؛ که بهتر از آن نمی توانست باشد، جهان هستی را خلق نمود و برای هر مخلوقی هر چند کوچک وذره بینی هدفی تعیین نمود؛ تا شاید ما با مشاهده ی این همه تنوع و گوناگونی به عظمت و مبدا هستی توجه کرده وقدردان این همه لطف ومحبت او باشیم. چون انسان اصلی ترین عضو جهان هستی است و خداوند بر او منت گذاشته و دیگر مخلوقات رادر خدمت او آفریده و او را به نعمت عقل وشعور زینت بخشید تا شاید بشر شکرگزار این همه محبت باشد. آری انسانی که از جنس مؤنث و مذکر است وهر کدام دارای وظایف و برای هدفی خاص آفریده شده اند؛ اما در این میان نقش وعملکرد زن چنان مهم و حساس است که در دورههای مختلف، مسؤلیت های بسیار اساسی را بر عهده دارد؛ در برهه ای به عنوان دختر، خواهر، همسر، مادر، ایفای نقش می کند. پس نتیجه ی عملکرد او در خانواده و به طبع در جامعه نیز، نمود عینی پیدا می کند خواه این نقش مثبت باشد یا منفی. یکی از این عمل کردها چگونگی پوشش زن در جامعه امروز است که در چندین سال اخیر نسبت به آن بی مهری هایی شده است؛ که خانوادها و به طبع جامعه را هم با آفت هایی مواجه کرده؛ که اگر تداوم یابد، کم کم شاهد تباهی ورخت بربستن ارزش های بسیار در جامعه خود خواهیم بود. لذا در این پژوهش سعی شده که آگاهی های لازم در مورد پوشش گنجانده شود تا زن مسلمان با آگاهی تصمیم بگیرد که کدام راه به نفع وضرر اوست. و نکته ی دیگر که لازم است گفته شود: در مورد عنوان این پژوهش است "گران فروشان به بهشت می روند!" خوانندگان محترم بدانند: که منظور آن است که زن فهیم و مؤمن چنان با ارزش است که تنها قیمتی که می تواند برای خود در نظر بگیرد معامله کردن با خداست. او، تنها خود را لایق آن می داند نه هر قیمتی که در این دنیای ما با پول وهر چیز دیگری که نزد مردم ارزش پولی ومالی داشته باشد قابل ارز یابی نیست. پس زن مسلمان تنها با خدا معامله می کند و هر چیزی دیگری را در برابر ارزش و پاکی خود نا چیز و حقیر می شمارد. ![]() |
|||
|
| آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۷:۱۶, ۵/اردیبهشت/۹۱
شماره ارسال: #11
|
|||
|
|||
|
فلسفه ستر و پوشش فطرت و پوشش:
در قرآن آمده است: "ان اکرمکم ان الله اتقواکم" "هرکس که با تقواتر است، آن کس نزد خداوند با ارزش تر است. " بنابراین ملاک برتری جنس زن و مرد بودن یا هر ملاکی دنیوی (مال، مقام و رنگو نژاد و...) دیگر نیست. بلکه ملاک اصلی برتری انسان ها نزدیکی آنها به خداوند متعال است از سوی دیگر خداوند برای سعادت بشر و انتخاب راه درست از نادرست؛ علاوه بر عقل که (رسول باطنی است) انسان نیاز به وحی و رسول ظاهری (پیامبران و امامان) دارد. زیرا تجربه نشان داده که بشر به تنهایی و به واسطه ی عقل نمی تواند راه سعادت را از شقاوت تشخیص دهد. این است که از اول خلقت تا به حال راه سعادت که ریشه ی آن در فطرت همه ی انسان ها نهفته است و همیشه تقا ضای آن چیزی را دارد که خداوند در سرشت او قرار داده است. هر چند که لوح وجود او سیاه شده باشد؛بازهم از ته دل چیز های خوب را می پسندد و به آنها گرایش دارد در واقع فطرت همان ظرف سرآمیز وجود آدمی است که بدی ها ماهیت آن را هم به طور کامل نمی تواند تغییر دهند. مانند حس عدالت خواهی، احترام و راستگویی و تحسین کارهای خوب و با ارزش از ته دل... حتی اگر فرد خود ظالم شده باشد باز هم دوست دارد که دیگران نسبت به او موارد یاد شده را رعایت کند... و این همان ندای است که خداوند در بطن و سرشت او گماشته است. این نوع هدایت یا فطرت در بطن آدمی است تا همراه با رسول باطنی و ظاهری؛ بشر را هدایت کند. که پوشش هم نشأت گرفته از همان فطرت است. انگیزه ی حقیقی گرایش در زن نسبت به پوشش و احساس فطری یا غریزی شرم و حیا در زن نسبت به بیگانه؛ و به عبارت دیگر درک و شعور فطری و الهام غریزی زن به حفظ خود از دستبرد نااهلان روزگار؛ برای بالا بردن ارزش وجود خویش است. به همین دلیل وقتی عفاف و پاک دامنی زن لکه دار می شود، زن خود را موجودی بی ارزش و بی هویت می یابد تا جایی که به مردن خویش راضی می شود. در دنیای امروزی کم نیستند کسانی که بعد از اغفال دست به انتحار می زنند. شرم و حیا و عشق و اشتیاق به عفاف و پاک دامنی، تدبیر و مکانیسمی است نهفته در خلقت و فطرت زن، که او را وادار می سازد پاک باشد حیا و شرم در زن که نشأت گرفته از فطرت اوست: او را وامی دارد که در محیط امن و در نزد پدر و مادر و برادرهای خود هم کشف حجاب نکند اما وقتی شرم و حیای یک زن از بین رفت در محیط نا امن هم کشف حجاب می کند. پس پوشش از جانب زن سلیم الفطره و پاک دامن انتخاب می شود و مسایل تربیتی غلط و محیط نامناسب و هم چنین بی غیرتی مردان نقش عمده ای در بی حیایی و بدپوششی زن بازی می کند. در واقع دو عامل نقش پررنگی در گرایش زن به پوشش دارد: یکی عامل "درونی " و دیگری عامل "بیرونی " است. عامل درونی؛ که همان فطرت است وعامل بیرونی می تواند غیرت مندی مرد یا تربیت دینی ونقش محیط باشد. زیرا تجربه نشان داده است که: هرچیزی که انسان برای آن ارزش و از قداست والای برخوردار باشد، همیشه با حیا و پوشیده بوده است حتی در کشورهای غربی دیده شده که موقعی که زن ها به کلیساها یا معابد و کلاً جاهای مذهبی می روند برعکس دیگر روزها؛ هنگام وارد شدن به آن مکان خود را می پوشانند و سعی می کنند که لا اقل موهای سر خود را بپوشند و از ته دل احساس می کنند که خداوند آنها را این طور می خواهد و این مسأله با فطرت او بیشتر آشناست. از طرفی دیگر: این نکته نشان می دهد که هر چیزی با ارزش تر است پوشیده تر است. حتی این مسأله در مورد اشیاء قیمتی مثل جواهرات هم صدق می کند و هیچ کس ندیده و نشنیده که کسی اشیای گران قیمت خود را بدون حفاظ در معرض دید عموم قرار دهد. و از طرفی معلوم می شود که انسان برای رضای خدای خود (بنا به عقیده و آنچه که مردمان مختلف به نام خدا می شناسند) هنگام سخن گفتن با او گرایش به پوشیده بودن بدن خود را دارند، گویی ندایی از فطرت او برخواسته می شود و به او می گوید: خداوند بی حیایی و برهنگی را نمی پسندد، پس می گوید: اگر می خواهی با من درد دل کنی پوشیده باش. و به تعبیر بهتر رضای خداوند وفطرت او که در واقع یک هدف دارند؛ هر دو آدمی را به یک راه راهنمایی می کنند و فطرت او به مانند چارچوب یک برنامه است که کاربر با استفاده از آن در مسیر حرکت خود از آن بهرمند می شود. آیا شما جای مقدسی دیده اید که آدمی برای رفتن به آن جا خود را بیاراید و به نمایش اندام برهنه ی و... خود حضور پیدا کند و این امتیازی برای او باشد؟ طبیعتاً خواهید گفت: خیر؛ چون تجربه این را ثابت کرده است. پس این پوششی که خداوند برای زن و مرد آفریده به تواضع و فروتنی انسان نزدیکتر است و از سوی دیگر، وقتی حضرت آدم و حوا از دستور خداوند سرپیحی کرده و از بهشت خارج شدند و پا بر زمین خاکی گذاشتند؛ لباس های فاخر بهشتی از تن آنها بیرون آمد وآن دو از شدت شرم و حیا بدن خود را با برگ درختان پوشاندند. پس یک نتیجه از این بحث خواهیم گرفت که وقتی حضرت آدم و حوا از آسمان به زمین آمدند پوشش آنها از تن آنها خارج شد؛یعنی از یک مقام و ارزشی بالا به پایین تر آمده اند (یعنی سرپیچی از دستور خداوند) وهم زمان با این جریان بود که پوشش آنها هم بر داشته شد. پس این پوشش نشان از ارزشی که هم زمان با ارزش های دیگر به حضرت آدم و حوا داده شده است و در هنگام سقوط و پایین آمدن حضرت آدم و حوا از بهشت همراه دیگر ارزش ها از او گرفته می شود. و از طرفی دیگر در قرآن آمده است که بهشتیان با پوشش زیبا آراسته می شوند و نگفته که انسان های مؤمن و بهشتی برهنه هستند. لذا این احترامی است که خداوند به بهشتیان عنایت کرده است. پس برهنگی یعنی سقوط؛ و این سقوط دقیقاً با شخصیت و عملکرد شخصی فرد رابطه ی بسیار ناگسستنی دارد. ![]() |
|||
|
|
۲۳:۲۵, ۶/اردیبهشت/۹۱
شماره ارسال: #12
|
|||
|
|||
|
ستر و پوشش 1. پوشش فیزیکى بدن این بعد همان محوری است که توجه اکثریت قریب به اتفاق اندیشمندان، علما، فقها و روشنفکران را جلب نموده است. برخی افراد به اشتیاق این بخش از پوشش را تمام پوشش زنان دانسته اند؛ به بیان دیگر پوشش را مساوی با پوشش فیزیکی بدن می دانند در حالی که این بخش از پوشش، نه تمام پوشش است و نه مهمترین بخش آن، بلکه صرفاً محسوس ترین و ملموس ترین بُعد آن می باشد. در آیات شریفه قرآن کریم (سوره نور و سوره ی احزاب) به این بعد از پوشش تاکید ویژه شده و ظرافت پوششی مورد دقت قرار گرفته است. 2. پوشش در نگاه یکی دیگر از ابعاد پوشش از دیدگاه قرآن و روایات پوشش در نگاه است. این بخش بعد از پوشش ظاهری قرار دارد که شناخته شده ترین نوع پوشش است. و دستور قرآن کریم در سوره ی مبارکه ی نور آیه 31 و 30 آمده است که: چشم های خود را فرو افکنند: " قُل للمُؤْمِنینَ یَغُضُوا مِنْ أبْصَارِهِم..." "وقُل للمُؤمنَاتِ یَغْضُضْنَ مَنْ ابصَاِرهِنَّ... " اصطلاج "غض بصر" در لغت به معنای فروافکندن چشم می باشد نه فرو بستن آن. "غض" به تنهایی به معنای کاستن، تخفیف و نگهداری است که هم برای صدا استفاده می شود و هم برای چشم. برای مثال آیه 19 سوره ی لقمان می فرماید: "وَاغْضُض مِن صَوْتِکً " "صدایت را آرام کن " استاد مطهری با تأمل در لغت عرب می فرماید: ""غض بصر" با "غمض عین " متفاوت است. "غمض " به معنای فرو بستن است که با کلمه ی عین همراه می شود نه کلمه ی بصر. استاد شهید با مبنای فلسفی خود، نگاه را به دو دسته ی "استقلالی " و "آلی " تقسیم می کند. "نگاه استقلالی " یعنی این که نگاه کردن به کسی یا چیزی برای خوب تماشا کردن آن و ورانداز کردنش برای ارزیابی آن؛ اما "نگاه آلی " یعنی نگاه کردنی که خودش هدف نیست، بلکه به عنوان مقدمه و وسیله ی سخن گفتن (مخاطبه) است. براین اساس، امر الهی به زنان و مردان مؤمن، پرهیز از نگاه استقلالی است و نه نگاه آلی؛ یعنی پرهیز کردن از نگاهی که هدفش صرفا تماشا کردن و لذت بصری بردن (چشم چرانی) است. " 1 از همین رو پیامبر صلی الله علیه و آله و سلّم می فرماید: "ای مردم ! بدانید که نگاه از شیطان است. " در حقیقت، منظور حضرت نگاه استقلالی است که با لذت همراه است هم چنین بصر نیز در لغت عرب به ابزار بینایی، یعنی چشم گفته می شود و هم حس بینایی و گاهی نیز به دلالت التزامی به معنای علم است.2 از مطالب مذبور نکاتی ظریف را می توان به دست آورد: 1- امر جداگانه به مردان و زنان مؤمن: با توجه به اینکه مخاطب دستورات شریعت اسلام همواره دو جنس انسان بوده اند از این رو در جاهایی که به تفکیک برای این دو جنس پرداخته می شود به جهت ضرورت است. 2- تقدم امر به مردان بیش از زنان: در این دستور مشترک ابتدا مردان مورد خطاب قرار گرفته اند و پس از آن زنان؛ و این امر دلالت بر اولویت این نوع پوشش در میان مردان است؛ زیرا مردان بیش از زنان با نگاه تحریک می شوند. 3- تعلق گرفتن امر به مردها و زنان مشروط به شرط ایمان: یعنی اینکه لازمه ی ایمان مردان و زنان مؤمن پرهیز از چشم چرانی است. یعنی در حقیقت بخشی از ایمان افراد در گرو پاک داشتن چشم شان از آلودگی ها، لذت های حرام و آلودگی های بصری است. خداوند در سوره ی غافر، آیه ی 19 قرآن کریم می فرماید: "یَعْلَم خاَئِنَهَ الْآعیُنِ وَ مَا تخفِی الصُّدُورُ" "خداوند به نگاه خیانت چشم خلق و اندیشه های نهانی دل های مردم آگاه است. " حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلّم می فرماید: "از نگاه بعد از نگاه بپرهیز؛ زیرا نگاه اول ازآن توست و ناخواسته است و اما نگاه دوم به زیان توست و عمدی می باشد و نگاه سوم ویرانگر است. "3 می گویند که:. پیش از فتح مکه، فردی به نام هیت مخنث برای مردم زنی زیبا از زنان طائف را وصف می کرد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم شنیدند و فرمودند: "لقد غلغت النظر الیها یا عدوالله " "نظرخود را خیلی به او انداختی، ای دشمن خدا ! سپس پیامبر صلی الله علیه و آله و سلّم او را تبعیدکر د. " 4 رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم می فرماید: "کسی که دیده ی خود را از نگاه به زن نامحرم سیراب سازد، خداوند در روز قیامت چشمان او را به وسیله ی میخ های آتشی و آتش پر می کند و چون حساب رسی مردم پایان پذیرد او را در جهنم می اندازند. " وامام رضاعلیه السّلام می فرماید: "نگاه به موهای زنان شوهردار و غیر شوهردار حرام گردیده است زیرا با این نگاه است که شهوت مردان به هیجان می آید و به فسادشان می کشاند. "5 به هر حال در پرهیز از نگاه به نامحرم و نگاه های حرام گرچه در لسان روایات بیشتر مربوط به مردان است (با توجه به روانشناسی نگاه در مرد) ولی همان گونه که در آیات شریفه نیز تصریح شد، پرهیز از نگاه خیانت کارانه و نگاه هوس آلود به نامحرم (ریبه و شهوت انگیز) در مورد زنان نیز صدق می کند. از این رو حضرت ختمی مرتبت صلی الله علیه و آله و سلّم می فرماید: "خشم خداوند سخت است بر زن شوهرداری که چشم خود را از غیر شوهر خود یا کسی که محرم او نیست پر کند. " و حضرت علی علیه السّلام وقتی می خواهد پرهیزگاران را وصف کند می فرماید: "ایشان کسانی هستند که دیدگان خود را از آنچه خداوند بر آن حرام فرموده فرو بسته اند. " آن چه به عنوان "غض بصر" کمک می کند، در نظر گرفتن قدرت خداوندی است که بر نهان ها آگاه است و ادراک و مشاهده ی عظمت و جلال خداوند در دل، و هم چنین به یاد آوردن ناتوانی انسان در هر کار و تحمل پایین او در صورت تکیه نکردن به خداوند و این که: "عالم محضر خداست در محضر خداوند گناه نکنید. " انسان را از نگاه حرام باز می دارد تا به قول پیغمبر خدا "اگر چشمان خود را (ا ز حرام) فرو بندید تا شگفتی ها ببینید" و اگر دیدیم که دلمان به نگاه حرام خوی گرفت بدانیم که دلمان بیمار است. و به گفته ی حضرت علی علیه السّلام: "کسی که نگاه هایش پیاپی باشد، حسرت های دایمی خواهد داشت. چنین کسی اندوهش بسیار است؛ در واقع هر که چشم خود را رها کند، مرگ خود را فراخوانده است.ْ" می توان گفت: چشم به عنوان یکی از مهم ترین اعضای بدن و دریچه ی راه یافتن به دل و ایجاد احساسات گوناگون در انسان است که می تواند عضوی ناسپاس هم باشد. بنابراین باید حدودی هم داشته باشد تا انسان در دام بلا نیفتد.از این رو امام متقیان علی علیه السّلام می فرماید: "خواهش آن را برآورده نسازید (یعنی به هر آنچه که چشم می خواهد، نگاه ندوزید) که شما را از یاد خدا باز می دارد. " و چه زیباست سخن حضرت یحیی علیه السّلام که می فرماید: "مردن نزد من خوش تر از نگاهی است که ضروری نباشد. " حضرت علی علیه السّلام می فرماید: "در بدن انسان چیزی کم سپاس تر از چشم نیست، پس به خواسته های آن اعتنا نکنید (و آن راکنترل نمایید) که اگر به خواسته های چشم پاسخ مثبت دهید، شما را از یاد خدای بزرگ باز می دارد. " و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم می فرماید: "از نگاه های زیاده (ازحد جایز) دوری کنید زیرا موجب جنبش هوس های نفسانی شده و پدیدآورنده غفلت و بی خبری خواهد شد. " 1. مطهری، ص 141-140. 2. قریشی، جلد 1، ص 195. 3. محمدی ری شهری، حدیث، 20291- 290. 4. قرطبی، جلد، 12، ص 223. 5. عیون اخبار الرضا، جلد 2، ص 99. |
|||
|
|
۱۵:۱۴, ۷/اردیبهشت/۹۱
شماره ارسال: #13
|
|||
|
|||
|
3. پوشش در گفتار تبیین روشن وحی در باب نحوه ی سخن گفتن زن مؤمن با مردان، یکی از مهمترین ابعاد پوشش قرآنی زنان است. پوشش در گفتار در آیات شریفه قرآن کریم مؤکد در مورد نحوه ی گفتار زنان با نامحرم است؛ آن جا که می فرماید: "... فَلاتَخْضعْنَ بِانقوْلِ فَیَطمَعَ الذَی فی قِلبِهِ مرض وقُلْنَ قَوْلاً مَّعْرُوفاً" سوره احزاب آیه 32 "پس زنهار نازک و نرم با مردان سخن مگوید بادا آنکه دلش بیمار است (هوا و هوس) است به طمع افتد (بلکه متین) و درست و نیکو سخن گویید" "با خضوع (نازک) و نرم، در گفتار سخن نگویید (با مردان)که بیماردل طمع ورزد، بلکه شایسته و متعارف سخن گویید. " مخاطب نخست آیه ی شریفه، زنان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم هستند و سپس تمام زنان مؤمن. آیه شامل یک فعل نهی و یک فعل امری می باشد و نهی، مقدم بر امر قراردارد؛ نهی از خضوع در کلام و امر به سخن معروف گفتن؛ یعنی معمول و متعارف سخن گفتن؛ سخنی که شرع و عرف اسلامی (عرفی که دغدعه ی دین داشته باشد) آن را پسندیده بداند و آن سخنی است که تنها مدلول و معنای کلام را برساند نه اینکه کرشمه و ناز را بر آن بیفزاید تا شنونده علاوه بر درک مدلول آن دچار ریبه نیز بشود. لغت شناسان خضوع در گفتار را به معنای نازک و نرم سخن گفتن می دانند که همان سخن گفتن با ناز و عشوه است وآن یک نوع تواضع در سخن است. علامه طباطبائی (رحمة الله علیه) می گوید: "معنای خضوع در کلام آن است که در برابر مردان آهنگ سخن گفتن را نازک و لطیف کنند تا دل او دچار ریبه و خیال های شیطانی نموده، شهوتش را بر انگیزند و در نتیجه، آن مردی که در دل بیمار است به طمع بیفتد و منظور از بیماری دل، نداشتن نیروی ایمان است؛ آن نیرویی که آدمی را از میل به سوی شهوات حرام باز می دارد. " آن چه در سیره ی اهل بیت علیهم السّلام و فتاوی مراجع عظام تقلید بر می آید این امر است که به نحو مسلم شنیدن صدای زن نامحرم در صورتی که تلذذ و ریبه در کار نباشد جایز است. بنا به نظر شهید مطهری مساله ی جواز استماع صدای زن جزء مسلمات است و دلیل آن سیره ی قطعی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم وائمه اطهارعلیهم السّلام است و دلیل دیگر آن سیره ی قطعی و رایج میان مسلمانان می باشد. ایشان از مرحوم آیت الله سید محمد کاظم طباطبایی یزدی در عروة الوثقی نقل می کند که: "لا باس صوت الا جنبیة مالم یکن تلذذ ولا ریبه من غیر فوق بین الاعمی والبصیر و ان کان الاحووو الترک فغیر مقام الضرورة، ویحرم علیها اسماع الصوت الذی فیه تهییج للسامع بتحسینه و ترقیقه. قال تعالی: فلا تخضعن بالقول فیطمع الذی فی قلبه مرض " "شنیدن صدای زن در صورتی که تلذذ و ریبه نباشد، جایز است ولی در عین حال مادامی که ضرورتی نیست ترک آن بهتر است و بر زن حرام است که بخواهد صوت خود را نازک کند و نیکو سازد، به طوری که تحریک آمیز باشد. چنان که خدای متعال در قرآن خطاب به زنان پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم میفرماید: "در حرف زدن صدا را نازک و مهیج نکنید که موجب طمع بیمار دلان گردد" علاوه براین استاد شهید، استدلال دوم خود را براساس سیاق آیه این گونه اقامه می کند: مفهوم آیه ی مذکور این است که حرف زدنی که در کرشمه و ناز به کار نرود جایز است؛ یعنی خود این آیه دلیل بر جواز هم سخنی زن و مرد بیگانه است: چرا که امر می فرماید: " قلن قولا معروفا " " به نحو پسندیده و متعارف سخن بگویید" البته تنها شهید اول است که در لعمه می فرماید: "و یحرم سماع صوت الاجنبیه " و بعضی از فقها معاصر بنا به دلایل معتبر دیگر فقهی احتمال دهند خطا از نسخه نویسان رخ داده باشد و مثلا "لا یَحرُمُ " نوشته باشند. علامه طباطبائی معتقدند: "آیه ی مذکور در مجموعه ی آیاتی قرار دارد که به همسران رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم مربوط است و به آنان تذکر می دهد که از دنیا و زینت آن جز عفاف ورزق کفاف بهره ای ندارند؛ البته این در صورتی است که بخواهند همسر او باشند، وگرنه مانند سایر مردم اند " به هر حال نرم سخن گفتن زن، از بی پوششی و بدپوششی فیزیکی اغوا کننده تر است. زن بر اساس نوع خلفتش از نظر فیزیولوژیک و روحی قابلیت آن را دارد که با آهنگ کلام خود دل مردان نامحرم را به زنانگی جلب نماید؛ البته این توانمندی، آیه ی و نشانه ی خداوند است که زنان را انحصاراً واجد چنین شاخصه ای نموده است؛ یعنی همان گونه که جسم زن لطافت ها و ظرافت های خاصی را داراست، کلام او نیز می تواند دارای ظرافت های ویژه ای در لحن و گفتار شود؛ از این رو چون صدای زنان زیر و صدای مردان بم است از این رو صدای زیر قابلیت ویژه ای را داراست. از این روست که بازار آوازه خوانی زنان داغ است وپس زنان مؤمن را به تقوای در گفتار امرکرده، تا طمع مخاطب ناپاک را هم بر سر جای خود بنشاند. و چه بسیار زنان پاک دامنی که به واسطه آشنایی و فامیلی با اقوام مرد خود و به خیال این که این مرد یا مردان فامیل هرگز به آنها نظر سوء ندارند مورد نگاه هوس انگیز مرد یا مردان قرار گرفته اند، و در این جاست که آدمی به عمق این دستورات قرآنی پی می برد. آری وقتی که خداوند می فرماید: "آهنگین سخن مگو و پوشیده باش و رفتارت را متین کن هم تو را خوب می شناسد و هم جنس کسانی که بیماردل هستند و تو ای زن! غافل از اغواگری شیطان و بیماری دلهای بعضی ها نباش ! پس باید باورمان بشود که قرآن برای عمل کردن آمده است تا توی ریحانه را به قلعه ای از کلام محکم و متین و عفت و عصمت که بیمار دلان را می تاراند هدایت کند." |
|||
|
|
۸:۳۴, ۸/اردیبهشت/۹۱
شماره ارسال: #14
|
|||
|
|||
|
4. پوشش در رفتار مقصود از پوشش یا حجاب در رفتار این است که اعمال و افعالی که به واسطه ی اعضای و جوارج پدید می آیند؛ البته ما به دلیل تاکید ویژه ی قرآن کریم بر پوشش در نگاه و پوشش در گفتار، این دو بخش را از پوشش در رفتار تفکیک نمودیم تا بر جسته و ویژه بودن آنها را بهتر نشان دهیم. آنچه به پوشش در رفتار تعلق می گیرد، مجموع چند امر وچند نهی الهی است: 1- آشکار ساختن زینت های پنهان: خداوند در سوره ی مبارکه ی نور آیه ی 31 می فرماید: "... ولاَیَضْربْنَ بِارجُلِهِنَّ لِیُعلَمَ مَا یُخفِینَ مِن زِینَتهِنَّ... " "به زنان مؤمن بگو آن گونه بر زمین پای نزنند که خلخال وزینت پنهان پاهایشان معلوم شود. " نهی مذکور در آیه ی شریفه مرتبط با بحث زینت در پوشش فیزیکی است و از به جلوه در آوردن و اظهار زینت های پنهان زنانه سخن می گوید. اظهار نمودن بدون ظاهر نمود، یعنی سهل انگاری یا مکر زنانه در جلوه گری که صاحب مجمع البیان به نقل از ابن عباس می گوید: "نهی مذکور نهی از شنیدن صدای خلخال یا آشکار شدن آن بوده است " و استاد مطهری در ذیل آیه ی شریفه چنین می گوید: "زنان عرب معمولاً خلخال به پا می کردند و برای آنکه بفهمانند خلخال قیمتی به پا دارند پای خود را محکم بر زمین می کوبیدند. از این دستور می توان فهمید آن چه موجب جلب توجه مردان می گردد، مانند استعمال عطرهای تند و هم چنین آرایش های جلب نظر در چهره (زینت های پنهان و آشکار) ممنوع است و به طور کلی زن در معاشرت نباید کاری بکند که موجب تحریک و تهییج و جلب توجه مردان نامحرم گردد" یعنی طرز راه رفتن و حرکات و سکنات او زبان دار نباشد. (که در فصل اول هم اشاره شد.) 5. پوشش در قلب به تصریح قرآن خداوند نسبت به آنچه که در دل انسانها می گذرد آگاه است. از آن رو که دل، کتاب دیده است. و قلب خزانه دار زبان " حجاب یا پوشش قلبی مهمترین و اساسی ترین بخش ناپیدای پوشش و حجاب است." حضرت مسیح علیه السّلام می فرماید: "دل های خود را خانه ی تقوا کنید و دل هایتان را مأوای شهوات نسازید. " خداوند متعال در برتری تقوای دل در امر پوشش می فرماید: "... وَاِذاَسَألُتُموهُنَ مَتَاعاً فَأساْلُوهُن مِن وَراءحَجاب ذَلِکم اطهَرُ لِقُلُوبِکُم وَ قُلُوبِهِن "سوره ی احزاب، آیه ی 53. "و به هنگامی که از همسران پیامبر صلی الله علیه و آله و سلّم (کالایی) چیزی خواستید از پشت حجاب و پرده از ایشان بخواهید که این کارتان برای دل های شما، و دل های ایشان پاکیزه تر است. " این مساله تاکید بر این نکته است که در معاشرت و گفت گو وتعامل با زنان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم رعایت حریم را مضاعف نموده وبا زنان ایشان رو در رو سخن نگویید. اهمیت این دستور آنجا روشن می شود که بدانیم طبق نص صریح قرآن کریم، زنان حضرت، مادران مؤمنان محسوب می شوند وازدواج آنان با مرد دیگر حرام ابدی است ودر عین حال، نباید مردان صحابه و سایر مردان مسلمان زمانه ی رسول الله صلی الله علیه و آله و سلّم چهره به چهره با زنان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلّم به گفتگو وتعامل بپردازند؛ چرا که چنین امری می تواند راه شیطان را به دل باز نماید، از این رو برای آنکه قلب مردان و قلب زنان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلّم که در تعامل با مردان مختلف قرار می گیرند، پاک بماند باید از پشت پرده و با قرار گرفتن حایل سخن بگویند، نکته ی حایز اهمیت در این مورد- که جزء دستورات ویژه برای زنان حضرت است و نه دستور عمومی برای تمام زنان- آن است که خداوند این نحوه پوشش خاص را برای رعایت پوشش در قلب ذکر می نماید: "... ذَلِکُم اطهَرُ لِقُلُوبِکُم وَ قُلُو بِهِنَ..."سوره ی احزاب، آیه ی 53. حضرت پاک ماندن قلب مردان را پیش از قلب زنان یاد می کند و می توان از این نکته استفاده نمود که این تقدم نشان دهنده ی آسیب پذیری دل مردان بیش از زنان باشد؛ به هر حال ریشه ی پوشش و عفاف در قلب است؛ یعنی این قلب آدمی است که باید به زیور عبودیت آراسته واز هوای نفس پیراسته باشد، و گرنه هر قدر هم که سایر ابعاد پوشش را رعایت کند، اگر قلب به تقوای مورد نظر حضرت حق در این زمینه نرسیده باشد، گویی که عریان ترین فرد است؛ حتی اگر به ظاهر پوشیده ترین فرد باشد از طرفی روانشناسان می گویند که مردان به واسطه نگاه تحریک می شوند. "وَ لِبَاسُ التقوَیَ ذَلِکَ خَیر" سوره ی اعراف، آیه ی 26. دل آدمی بزرگ ترین سرمایه ی اوست و برترین هدیه ی خدا به او. ملاک و معیار حقیقی برای سنجش دارایی آدم ها دارایی دل هایشان است؛ چه اینکه در روز قیامت اموال و فرزندان وزینت های دنیایی به انسان نفعی نمی بخشید، در آن روز خداوند فقط خریدار دل سلیم است. پوشش وعفاف در قلب، یعنی اینکه بدانیم خداوند از رازهای پنهان دلمان با خبر است؛ آنچه را که دردل پنهان می کند او می داند: "یَعْلَمُ خآینَهَ الأَ عیُنِ وَمَا تُخفِی الصُّدُورُ " سوره غافر، آیه ی 19 "و خدا بر نگاه خیانت چشم خلق واندیشه های نها نی دلهای مردم آگاهست." "وَ ربکَ یَعلَمُ مَا تُکِن صُدُورُهُم. وَ مَا یُعلِنُونَ " سوره ی قصص، آیه 69. "و خدای تو به آنچه خلق در دل پنهان کنند یا آشکار سازند به همه آگاهست. " از این رو، باید دل را از توجه و علاقه های حرام به نامحرم پاک نمود و "دل را کتاب چشم می نامند. و آن چه در دل خوانده می شود چشم آن را دیده است. زدستِ دیده و دل هر دو فریاد که هر چه دیده بیند دل کند یاد بسازم خنجری نیشش ز فولاد زنم بر دیده تا دل گردد آزاد دل آدمی به عنوان مرکز احساسات باطنی و ادراکات، با تمامی حواس شناختی در ارتباط است واز راه سایر دروازها نیز به این قلعه وارداتی می رسد؛ از این رو باید مراقب آنها نیز بود. چرا که گاهی با شنیدن صدای نا محرم دل می لرزد وبه تپش می افتدو... . به هر حال اهمیت پوشش تا اندازه ای است که هر فرد مسلمانی که اصل پوشش و حجاب اسلامی را انکار نماید، به گونه ای که موجب انکار نبوت یا توحید شود؛ از دین اسلام خارج می گردد. به عبارت دیگر انکار پوشش و یا حجاب و ضرورت آن مساوی است با ارتداد. از این رو در بسیاری از مواقع طرز پوشش زنان را با عقیده و ایمان شخص می سنجند واز این طریق می فهمند که فرد تا چه حد معتقد به دستورات الهی است. پس، از نظر اسلام اگر این پنج مورد فوق رعایت شوند جان مایه پوشش اسلامی در فرد زنده خواهد بود؛ و بی نظیرترین نوع پوشش را برگزیده است و می تواند ادعا کند که به دستور قرآن در این زمینه کاملاً عمل کرده است. ![]() |
|||
|
|
۱۱:۰۷, ۹/اردیبهشت/۹۱
شماره ارسال: #15
|
|||
|
|||
|
چرایى پوشش؟؟ در کل نظام هستی؛ که مانند یک تسبیح به هم متصل هستنند و به دلیل آنکه جهان هستی خالقی حکیم دارد، بین جسم و روح مرد و زن نوعی جاذبه تکوینی قرار داده است واین سیر تکوینی در میسر موجودات، در عین نیاز مندی به همدیگر هستند؛ آفاتی هم برای هر کدام وجود دارد که راه های دفاعی آن را هم به آنها داده شده است؛ بعضی از آنها به وسیله رنگ دانه هایی در زیر پوست خود؛ را از دشمن حفظ می کنند، بعضی ها نیش دارند مثل عقرب ومار و زنبور و... و بعضی دیگر مثل گل خار دارند. اما راستی خداوند چه وسیله ی دفاعی برای زن قرار داده تا بدان طریق ظاهر و باطن خود را حفظ کند و در این چند روزه ی؛ دنیا سالم زیست کند. آیا آن پوشش یا حجابی که ما آشنای او و او هم آشنای ماست، نیست؟ پوششی که زن برای سلامت و بقای حیات خانواده لازم و مجبور می داند؛ زیرا از آزادی زن در ارایه هوس انگیزی خود و نداشتن پوشش مناسب موجب توجه مردان به زیبایی های برتر و چهره های مزین زنان کوچه و بازار شده؛ زیرا از نظر روانشناسی مردان از طریق بصری تحریک می شوند و همچنین از نظر روانشناسی مرد بنده شهوت خویش می شود و با دیدن زنان بی پوشش و یا بد پوشش تحریک می شوند وچون شهوت مرد ابتدایی و تهاجمی است در این بین برای زن مشکل به وجود می آید وسلامتی روحی و جسمی خود را از دست می دهد. و در این بین زن و مرد که ستون اصلی خانواده به حساب می آیند هر کدام پی هوسهای خود می روند و اگر بچه ای در این میان باشد به راستی چه بلایی بر سر او خواهد آمد؟ و یا آیا خانواده ای تشکیل می شود و یا دوام خواهد داشت؟ و اگر مردی با ویژگی هایی که ذکر شد هر روز با دیدن زنانی که پوششی نامناسب دارند و خود را به طرق گوناگون می آرایند دیگر میلی به همسر خود دارند؟ یا اگر زنی مرتباً خودش را به دیگران عرضه کند و مورد توجه و نگاه و دوستی با مرد بیگانه و اهل لبخند وشنیدن کلمات و الفاظ رکیک دیگران باشد. باز هم برای همسر خود ارزشی قایل می شود؟ ![]() |
|||
|
|
۹:۳۹, ۱۰/اردیبهشت/۹۱
شماره ارسال: #16
|
|||
|
|||
|
ضرورت پوشش روش شناخت در جامعه شناسی دینی، روش مشاهده و تجربه و روش ، آزمون و خطا نیست، بلکه تکیه بر وحی است؛ یعنی تکیه و تعبد در برابر شناختی که از طریق ابزار کشف و شهود به دست آمده است؛ آن هم نه هر کشف و شهودی، بلکه کشف پیامبر صلی الله علیه و آله و سلّم در قالب تلقی وحی که نوعی اتصال عقل قدسی به معدن علم مطلق و انباء (خبر دادن) از آن در قالب گزاره های دینی است. بنابراین هرچه از طریق وحی برای بشر فرستاده شده است بدون تردید سعادت بشر در آن است و در صورت سر پیچی از آن شقاوت فرد و جامعه ی بشری را به همراه دارد. لزوم پوشیدگی زن براساس شش دلیل قطعی قابل اثبات است که هریک به تنهایی برای اثبات ضرورت پوشش کافی است: 1- قرآن کریم 2- روایات 3- سیره ی اهل بیت علیه السّلام 4- عقل 5- فطرت وطبیعت انسانی 6- تاریخ. (که به نوعی به هر کدام در طول تایپیک پاسخ داده می شود.) |
|||
|
|
۲۲:۰۰, ۱۱/اردیبهشت/۹۱
شماره ارسال: #17
|
|||
|
|||
|
عفاف و حیا عفت و حیا محبتی هستند که خداوند در وجود زن به ودیعه نهاده است که اگر این دو را از او بگیرند زن به پست ترین مرحله تنزل می یابد. و عفت همان پاکی و رنگ سفیدی است که زن هنگام به دنیا آمدن؛ خداوند در وجود او نهاده است. و با این دو بال آسمانی در سایه سار پوشش؛ مروارید جان را به اوج ملکوت پرواز دهد. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم می فرماید: "بهترین زنان شما زنان با عفت غیر عقیمی است که تنها برای شوهرانشان خود را می آرایند و در مقابل بیگانه کاملاً پوشیده اند. " 1 وامام زمان علیه السّلام در دعای خود می فرماید: "خدایا توفیق اطاعت و دوری از معصیت را روزی ما کن و به علمای ما، زهد و خیرخواهی و به زنان، حیا و پاک دامنی عنایت فرما. " و همان طور که گفته شده تمایل زن به ستر وپوشش یک امر فطری است و دقیق تر آن که حیا و عفاف و ستر و پوشش تدبیری است که خود زن با یک الهام فطری برای گران بها کردن خود و حفظ موقعیت و شخصیت خود در برابر مرد به کار برده است. و زن خوب می داند با دور نگه داشتن خود از مرد ارزش خود را بالا می برد زیرا از نظر روانی مرد آن زنی را می پسندد که سخت به دست آید و اگر به صورت فراوان و ارزان باشد از ارزش او کاسته می شود؛ و تجربه نشان داده که مرد هر چند هرزه هم باشد در برابر زن پوشیده سر فرود می آورد. یکی از مصادیق اصلی در امر بی پوششی و بدپوششی ضعف حیاء است. که این ضعف هم از بی ایمانی فرد سرچشمه می گیرد. "لا ایمان لمن لاحیاء له "2 "ایمان ندارد کسی که حیا ندارد. " آری ! پوشش و حیا تفکیک ناپذیرند. و تا جلوه ای از حیا در زنی باشد، پوشش او با جدیت مراعات می شود. زنان باحیا کسانی هستند که با پوشش خود از نمایش گذاشتن زینت های خود در برابر دیدگان نامحرم پرهیز می کنند. اما کسانی که تعداد آنها هم در کشور ما کم نیست با لباس های نامناسبی که ارمغان غرب هستند تنگ، کوتاه، و اگر مانتوی کوتاه یا روسری کوتاه آنها کنار برود و بدن آنها دیده شود کوچکترین شرمی در صورت آنها دیده نمی شود. زیرا حیاء ستون حجاب و اساس عفت را تشکیل می دهد و عفت کل پوشش و حجاب را تشکیل می دهد. که ضعف حیاء باعث بی حجابی و بدپوششی می شود که در سایه این جلوه گری ها و بی عفتی ها خواسته و ناخواسته در جامعه و در بعضی از خانواده ها به وقوع می پیوندد. (هرچندکه داشتن پوشش ظاهری، لزوماً به معنای برخورداری از همه ی مراتب عفاف نیست، ولی عفاف بدون رعایت پوشش ظاهری نیز قابل تصور نیست.) برخی از روانشناسان معتقدند که: در تأیید این مطلب که پوشش و حجاب زن، فطری است، از وجود "حیا" در نهاد انسان نام می برد که به دو صورت باز دارنده و هدایت کننده؛ ایفای نقش می کند بدین سان، از نظر آنان، حیا تعدیل کننده غرایز و ضامن اجرای بسیاری از قوانین اجتماعی واخلاقی است. وبرخی دیگر از روانشناسان نیز ریشه حیا وپوشش وحجاب زنان را تدبیر هوشمندانه فطری او برای جذابیت بیشتر خویش معرفی کرده اند. و در قرآن به شکل ظریفی به تأثیر و تاثر این دو (پوشش ظاهری و حیاء) اشاره می کند ابتدا به زنان سالمند اجازه می دهد که بدون قصد تبرج و خودنمایی لباس های رویی خود مانند چادر را بر دارند، ولی می گوید: اگر عفت بورزند؛ یعنی حتی لباس هایی مثل چادر و مانند آن را بر ندارند بهتر است.3 و یا حیای دختران شعیب علیه السّلام را در روابط اجتماعی و مشی و مرام آنها را باز گفته است. که در سوره ی قصص آیه ی 23 چنین آمده است: "وچون بر سر چاه آبی حوالی مدین رسید، گروهی از مردم را بر آن یافت که(دام های خود را آب می دادند و پشت سرشان دو زن را یافت که (گوسفندان خود را) دور می کردند. حضرت موسی گفت: "منظورتان (از اینکار) چیست؟ گفتند: ((ما به گوسفندان خود آب نمی دهیم تا شبانان (همگی گوسفندان شان را) برگردانند و پدر ما پیری سالخورده است ". از این آیه معلوم می شود که زنان در عین اشتغال به کار، حیا و عفت خود را حفظ می کنند و از اختلاط بی مورد با نامحرم بازداشته می شوند. اما عفت چیست؟ عفت که به معنای "پاک دامنی " و پاکی، عفت و عفاف است 4 که کنایه از انسان نجیب و پارساست.5 شخص پاک دامن به کسی اطلاق می شود که عفیف و پاک جامه و خشک دامن باشد.6 و در مفردات راعب واژه ی "عفت " این طور معنا شده است: "العفه حصول حاله للنفس تمتنع بها عن غلبه الشهوة"7 "عفت یکی از حالاتی است برای نفس و جان آدمی که به وسیله ی آن از غلبه و تسلط شهوت جلو گیری می شود. " از نگاه معصومان علیه السّلام عفت جنبه های گوناگون دارد. آنها عفت را علاوه بر "فرج " به عفت زبان، چشم، لب، اندیشه و فکر تعمیم داده اند. از دیدگاه آنان، شخص عفیف کسی است که آثار عفت و پاک دامنی در اعضای و جوارح، رفتار وکردار و خلاصه در تمام شئون زندگی اش حکم فرما باشد. امام باقر علیه السّلام می فرماید: "هیچ بندگی و عبادتی در پیشگاه الهی با فضیلت تر از پاک دامنی شکم و فرج نیست" پس عفت یک نیروی بازدارنده در وجود انسان است که ریشه در ایمان به خدا دارد. و امام صادق علیه السّلام نیز از حضرت علی علیه السّلام روایت می کند که: "بهترین عبادت عفت است. " رسول خدا در مورد عفت می فرماید: "العفاف زینه النساء" "عفت و پاک دامنی زینت زنان است. " و حضرت علی علیه السّلام می فرماید: "عفت و پاک دامنی سرچشمه ی تمام نیکی هاست. " در اسلام برای حفظ عفت فردی و اجتماعی دستوراتی وارد شده است؛ از جمله: روزه گرفتن، زیاد قرآن خواندن، کار و فعالیت و به رو نخوابیدن؛ همچنین برای عفیفان اجر و پاداش فراوان وعده داده شده است تا به این ترتیب بتوانند برامیال خویش غلبه نمایند: "اجر مجاهدی که در راه خدا شهید شده است از پاداش کسی که قدرت بر گناه داشته، اما پاک دامنی ورزیده، بیشتر نیست؛زیرا پاک دامن نزدیک است؛ که فرشته ای از فرشتگان الهی گردد. " "منتسکیو"8 می گو ید: "از دست دادن؛ عفت زنان به قدری تاثیرات بد ومعایب ونواقص تولید می کند، و روح مردم را فاسد می سازد که اگر کشوری دچار آن شود بدبختی های زیادی از آن ناشی می شود. به همین جهت قانون گذاران همواره عفت را به زنان توصیه می کنند و از آنها وقار و رعایت موازین اخلاقی را توقع دارند. " و دکتر سید جواد مصطفوی، زن مسلمان را دارای پنج اصل فکری و مبنای اعتقادی می داند، که طبق آن مبانی و اصول، رعایت پوشش را بر خود لازم می داند. عبارتند از: 1- رعایت عقیده: طرز لباس پوشیدن یکی از هزاران موضوعی است که خداوند (واجب الوجود) برای بندگان خود مقدر کرده، پس هرکس که بخواهد در اعتقادات مذهبی خود راسخ باشد باید پوشش را رعایت کند. 2- صیانت خانواده: تمام روانشناسان و جامعه شناسان معتقدند که اگر بخواهیم مدینه ی فاضله ای داشته باشیم، باید از کانون خانواده حراست و نگهبانی کرد، تا همیشه از آفات مصون باشد و یکی از راه های مصونیت پوشش است. 3- کنترل غریزه: انسان اگر بخواهد غریزه ی خود و جنس مقابل را تحریک نکند و غرایزش را کنترل نماید، باید اصل پوشش را رعایت کند. 4- شهادت تاریخ: همان طور که در ابتدای فصل آورده شد. بنا به شهادت تاریخ، از قدیم الایام زنان پوشش را رعایت کرده اند. 5 احتراز از تقلید: زن ایرانی با پوشش خود به زنان اروپایی وغربی می فهماند که زن ایرانی مقلد کور وکر آنها نیست؛ بلکه خود اصول ومبانی منطقی دارد. شاید بعضی ها فکر بکنند، که وجود پوشش و تاثیر آن بر عفاف یک مساله سطحی، و اهمیت آن آن قدر نیست که به آن پرداخته شود. این گمان به نظر ما ناشی از عدم شناخت عظمت وجودی زن و مرد و نوع تفاوتهای طبیعی و روحی این دو است. و طبیعتاً چنین کسی از عواقب نبود پوشش در بین زن و مرد در جامعه آگاهی ندارد. منتسکیو، در کتاب روح القوانین ضمن اشاره به این تفاوت ها بر لزوم حفظ حیا وپوشش تاکید کرده و می گوید: "فوانین طبیعت حکم می کند، زن خوددار باشد. زیرا مرد با تهور آفریده شده است و زن نیروی خودداری بیشتر دارد (از نظر روانشناسی زن بیشتر از مرد قادر است به شهوت خود مسلط باشد) بنابراین تضاد بین آنها را می توان با پوشش از بین برد. براساس همین اصل، تمام ملل جهان معتقدند که زنان باید حیا و پوشش داشته باشند. " بنابراین، زنی که خود را و زیبایی های جسمی خود را در معرض دید دیگران قرار دهد، در واقع خواه ناخواه اجازه ی تعرض و تحریک را به جنس مخالف داده است. تحقیقات علمی و فیزیولوژی و روانشناسی در باب تفاوت های جسمی و روحی زن و مرد، ثابت کرده است که مردان نسبت به محرک های چشمی شهوت انگیز، حساس تر (چشم چرانی) و برعکس زنان در مقابل محرک های لمسی. و چون برد حس بینایی از لامسه بیشتر است، پس از فاصله دورتر هم تحت تاثیر واقع می شود. روانشناسی جنسی ثابت کرد که در حالی که تمامی سطح بدن زن برای مرد محرک است. و مرد برای جنس زن این طور نیست. این گونه تفاوت ها هم نگاه مرد را محدود می کند و هم پوشش داشتن زن را لازم می دارد.9 بررسی ها انجام شده نشان می دهد: تحریکات جنسی که در حواس پنج گانه آدمی وجود دارد بر روی سیستم تولید نسل او نقش موثری دارد. دانشمندان معتقد ند تحریکاتی که در چشم به وجود می آید بر عده ی هیپوفیز که غده ای کوچک در زیر مغز است اثر می گذارد این غده شش هورمون تولید می کند که سه نوع آن بر روی سیستم تولید نسل تاثیر دارد. نگاه به زنان بدپوشش و فیلم های محرک که چنین اثری را به همراه دارند در نهایت به تاثیر منفی در فرزندان و اختلالات وراثتی منتهی می شود. ران روستان فرانسوی آزمایشی را در کتاب "لاوی " مطرح کرده است. این آزمایش که بر تعدادی اردک نر و ماده انجام گرفته است. نتایج علمی مفیدی را به اثبات رسانده است. ران روستان و همکارانش تعدادی اردک های نر و ماده را در سالن آزمایش قرار دادند. و قبل از شروع آزمایش هورمون تناسلی اردک ها را نیز مورد آزمایش قرار دادند. پس از چندی که اردک ها با یکدیگر بودند مورد آزمایش هورمون قرار گرفتند که در نتیجه هورمون های آنها زیاد شده بود. اردک های نر و ماده را از هم جدا کردند و پس از مدتی که آنها را مورد آزمایش قرار دادند هورمون ها به حالت طبیعی باز گشتند. برای اینکه اثبات شود این تحولات هورمونی از راه چشم و بینایی آنها صورت گرفته است. آزمایش دیگری را انجام دادند. بدن اردک نر را با پارچه ی سیاه پوشاند ند تا نوری از راه پوست آنها به درون بدن راه نیابد. و چشم آنها را باز گذاشتند تا بتوانند یکدیگر را ببینند. در این آزمایش نیز مشاهده گردید که هورمون های آنها زیاد شده است. و در نتیجه اثبات گردید که نگاه اردک های نر به ماده عامل تحولات هورمونی آنها بوده است. در آزمایش دیگری چشم اردک های نر را بستند و آنها را در میان ماده ها رها کردند. این بار ازدیاد هورمون مشاهده نشد. این آزمایش اثبات کرد که یکی از دلایل منع نگاه به نامحرم همین آثار سوء آن بر نسل جامعه ی بشری است. تأثیر پوشش زن در تضعیف تحریکات جنسی آن قدر شدید و اعجاب انگیز است که در ممالک غربی از آن جهت که زنان در فصول سرما که مجبورند با لباس های ضخیم قسمت بیشتر اندام خود را بپوشانند، میزان جنایت های جنسی و تجاوزات به عنف به شدت کاهش می یابد. و این در حالی است که در فصل گرما و تابستان حتی پیرزنان و کودکان مورد تجاوز قرار می گیرند و گاهی هم به دلیل مقاومت آنها به طرز فجیعی به قتل می رسند. " جسم فروپوشش چون دُردرصدف تا نشوی تیر نگاه در هدف 1. فروع کافی، ج 5، ص 325. 2. کلینی، 1413 ق، جلد 2، ص 112. 3. مهدی زاده، 1381، ص 24 و مقاله ی زینت نخعی. 4. معین، جلد 1، ص 669. 5. عمید، جلد،1، ص 502. 6. معین جلد، 1، ص 669. 7. راغب اصفهانی (بی تا)، جلد 2، ص 618. 8. حقوق دان و دانشمند فرانسوی. 9. ر. ک: دکتر محمود بهزاد، مقاله ی تفاوتهای زن و مرد از نظر فیزیولوژی و روانشناسی، مجله نگین، شماره 134، ص 24، تیرماه 1355. ![]() |
|||
|
|
۱۰:۲۱, ۱۳/اردیبهشت/۹۱
شماره ارسال: #18
|
|||
|
|||
|
زن زیباست؛ پس چرا نباید زیباى هاى او آشکار شود؟ شواهد قرآنی مؤید آن است که زیبایی، امر ذهنی محض نیست؛ داستان حضرت یوسف علیه السّلام در قرآن به ما می فهماند که حضرت یوسف معشوق حضرت یعقوب است و این عشق را نمی تواند کتمان کند؛ و پس از آن زیبایی یوسف، زلیخا را مجذوب خود می کند؛ و در مرحله بعد زنان دیگر شهر، یک باره یوسف را می بینند و در مقابل زیبایی اش مسحور می شوند و... و این شاهد قرآنی و دینی نشان می دهد که زیبایی، صرفاً مخلوق تمایلات یک نفر نیست، بلکه زیبایی در سطوح بالا و عالی و قوی، همگان را در مقابل خود به احترام و کُرنش می کشاند و دلها را در اختیار می گیرد (هرچند زیبایی در عین حال از دو جهت نسبی است). اگر زیبایی عشق آفرین است و این زن بوده که در طول تاریخ، عمدتاً معشوق واقع شده و مردان در مقابل او زانو زده اند، نتیجه آن است که زنان از مظاهر بارز زیبایی اند و دلیل اینکه مرد با همه ی قدرت و خشونت و ادعا و هیمنه، در مقابل زنان کوتاه می آیند و تسلیم می شوند. و عشق او را به دل می گیرند و این به خاطر لطافت و زیبایی زن است. ا رسطو (شاگر د افلاطون) می گوید: "زیبایی زن بهترین سفارش نامه ای است که هر جا مورد قبول واقع می شود. " از جمله شواهدی که مدار زیبایی؛ زن را نسبت به مرد تأکید می کند؛ آن است که در ادبیات ما هرجا خواسته اند کسی را بشناسند و وصف کنند به سراغ ویژگی های زنانه ای رفته اند حتی در عشق مرد به مرد؛ مثلاً در عشق مولانا به شمس تبریزی؛ وقتی مولوی می خواهد از معشوق اش بگوید از ویژگی های زنان بهره می جوید: حور تویی، جنت معمور تویی محبت سرورتویی، سرور و سالار مرا *** یک دست جام باده و یک دست زلف یار رقص چنین میانه ی میدان ام آرزوست و یا حتی در عشق حقیقی نیز، مظاهر جمال زن مورد تمسک اند. چنانچه حضرت امام خمینی (رحمة الله علیه) می فرماید: بگشای نقاب از رخ و بنمای جمال ات تا فاش شود آنچه همه در پی آن اند *** و ای پرده نشین در پی دیدار رخ تو جان ها همه دلباخته، دل ها نگران اند *** ای دوست! دل سوخته ام را تو هدف گیر مژگان تو و ابروی تو، تیر و کمان اند و اما حافظ که در اشعارش عشق موج می زند، می خروشد که: باز پرسید ز گیسوی شکن در شکن اش که این دل غم زده سرگشته گرفتار کجاست؟ *** شیدا از آن شدم که نگارم چو ماه نو ابرو نمود و جلوه گری کرد و رو ببست از آنجا که عشق و زیبایی به شدت به هم گره خورده اند، لذا در توصیف عشق حقیقی و مجازی (حتی در مصادیق که معشوق مَردند) برای طرح زبیای های معشوق، به دنبال کلمه و مصادیق زیبایی اند، و از آن جا که در بین زیبای های این جهان زیبایی زن چشم پر کن و غیر قابل انکار و جذاب است، لذا به زنان و ویژگی ها و زیبایی آنها (چشم، ابرو، لب و زلف و...) فراوان استشهاد می گردد. این نکته مؤید مدعای ماست که زن از مرد زیباتر است. "ویل دورانت " در کتاب "لذات فلسفه " می نویسد: "دل انگیزی زن در نوع انسان، بالاترین شکل زیبایی شناخته شده که عشق مرد به زن، قوی تر از عشق زن به مرد است، گر چه مدت اش کوتاه تر است. زن این حکم مرد را که زن را خیلی از خود زیباتر می داند، پذیرفته است چون زن میل دارد که بیشتر مطلوب باشد تا طالب. " و استاد شهید مرتضی مطهری در ذیل این شعر حافظ می گویند: شهری است پر کرشمه و خوبان ز شش جهت چیزیم نیست، ورنه خریدار هر شش ام "در اینجا حافظ افسوس می خورد که چیزی ندارد نثار خوبان کند و التفات آنها را به خود جلب کند. آیا این اهانت به زن است، یا مظهر عالی ترین احترام به مقام زن در دل های زنده و حساس است. که با همه ی مردی و مردانگی، در پیشگاه زیبایی و جمال زن، خضوع و خشوع می کنند و خود را نیازمند به عشق او و او را بی نیاز از خود معر فی می کند. " حال آن که زیبایی هر چیزی زمانی است که به کمال خود رسیده باشد مثل گل که کمالش در شکوفه دادن است و درختان کمال آنها در میوه دادن آنهاست و اصولاً بیشتر چیزها یک ظاهر و باطن دارد که ظاهر یا همان جسم به عنوان پوسته و باطن که حقیقت و بطن است که می جوشد و موجودی را به کمال می رساند. و جسم هم بسیار مهم است زیرا حافظ و حارس درون اوست و بر همدیگر تاثیر دارند. اما اصل انسان را باطن اوست نه جسم او. پس زیبایی واقعی تنها در رنگ و شکل ها نیست؛ یا به عبارت بهتر؛ پوشاندن زیبایی های نازل تر برای دست یابی به زیبایی های برتر است، و این سیرت زیباست که زیبایی حقیقی را نمایان و پایدار می سازد. پس به طور کلی، زیبایی های ظاهری وقتی دارای بار ارزشی هستند که مانع از کسب زیبای های ابدی و پایدارتر نشوند. تجربه ثابت کرده است که توجه بی اندازه انسان به ظاهر و جسم خود انسان را از توجه به حقیقت و هدف واقعی آفرینش باز می دارد. "ان الله جمیل ویحب الجمال " دقت در این مساله، معلوم می کند؛ که خداوند که فاقد شکل و قیافه است و چشم و گوش و ابرو و زلف و گیسوی بلند وکوتاهی و پهنا و یا طول و عرض ندارد و با هیچ یک از رنگ ها نقش نیافته و زینت نگردیده است. و برای او شکل مشخص و چیزی مانند او نیست پس چطور می توان گفت خداوند زیباست؟ بنابراین می توان نتیجه گرفت که زیبایی حقیقی در جسم نیست و زیبایی حقیقی در ذات اوست و گرنه به نوعی نقصی در خداوند محسوب می شود!؟ پس آن کیست؟ که تمام زیبای های عالم را خلق کرد و حس زیبایی خواهی را در وجود آدمی به ودیعه گذاشت تا از این همه زیبای لذت ببرد. پس خداوند جسم را مانند طرفی آفریده، تا زیبای های حقیقی در آن رشد یابد وانسان را به مرحله ی الهیت برسد و در این موقع است که آدمی دید وسیعی پیدا می کند و وصل به جمال بی منتهای حق می شود مانند عشق بازی امام حسین علیه السّلام در روز عاشورا و یا دیدگاه حضرت زینب علیهاالسّلام در مورد روز عاشورا که فرمودند: "هر چه دیدم همه زیبایی بود. " این نوع زیبایی چون با چشم سر دیده نمی شود و تنها حضرت زینب علیهاالسّلام آن هم به خاطر ایمان و نگرش حقیقی و بسیار قوی که دارند؛ این زیبایی را می بینند و درک می کنند. پس این زیبایی ها ماندگارتر هم هستند و برخلاف زیبای های جسمی که عمرکوتاهی دارند و در صورت حاکم شدن خوی بدبر انسان؛ به طبع زیبایی او هم ارزش خود را از دست می دهد و کم کم در نزد دیگران موجودی منفوری قلمداد می شود. اما اگر شخصی هر چند نازیبا باشد، اما در صورت روی آوردن به کارهای با ارزش و خوب، کاستی های جسم او هم تحت تأثیر قرار می گیرند و بسیار زبیا جلوه می کند. آیا این گونه زیبای ها به مراتب بالاتر و زیباتر نیستند؟ از این رو زیبایی جسمی زنان قالبی است برروی زیبای های درونی و سیرت آنها تا زن بتواند زیبایی حقیقی را در وجود خود درک کرده و آن را نمو دهد. نه اینکه در پوسته و زیبایی ظاهر بماند و با بیرون انداختن زیبای های ظاهری بر روی دیگران تأثیر بگذارد؛ و مانع رشد هر دو (زن و مرد) شود. به راستی زیبایی حضرت یوسف علیه السّلام او را یوسف و ماندگار کرد؛ یا پیروی او از دستورات الهی ومبارزه ی او با هوای نفس و سیرت پاک او که جسم زیبای او را تحت شعاع باطن زیباتر و نورانی تر و دل چسب تر او قرار داد؟ رسول خداصلی الله علیه و آله و سلّم می فرماید: "زیبا رویانی که فاقد دین و کمالند به گل زییایی می مانند که در خاک روبه روئیده اند. " و باز رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم می فرماید: "هر کس تنها برای جمال با زنی ازدواج کند، خواسته خود را در وجود او نیابد و هرکس تنها به منظور مال زنی را بگیرد خدا او را به همان مال وا می گذارد (و غیر از آن مال خیری از او نمی بیند. همیشه در ازدواج همسر با ایمان انتخاب کنید. " هر چند که اغلب مردها پیش از آن که به امتیازاتی مانند داشتن فکر و عقل سالم و ایمان توجه کنند، مجذوب زیبایی ظاهری زن می شوند و همچنین رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم می فرمایند: "مالش موجب طغیان و جمالش مایه تباهی اوست؛ در ازدواج دین و ایمان زن را مد نظر بگیرید. " در روایتی از امام حسن عسگری علیه السّلام می فرماید: "حسن الصوره جمال ظاهر وحسن العقل جمال باطن " "زیبایی صورت، جمال ظاهری انسان است و زیبایی عقل و فکر، جمال باطنی اوست. " و حضرت علی علیه السّلام می فرماید: "پوشیدگی زن به حالش بهتر است و زیبایی اش را پایدار می سازد. " زن به طور طبیعی زایده ی زیبایست؛ بنابراین هر زیبایی را بیرون نمی توان انداخت. تصور کنیم یک گل بسیار زیبا را که باغبان آن را کاشته تا به گل دهی رسیده چنین باغبانی هرگز گل زیبای خود را در گرما و سرمایی که باعث آسیب به او می شود قرار نمی دهد. هر چند دیگران با دیدن آن به شگفت آیند. پس زن را هم خداوند مانند این گل در کاسبرگ قرار داده تا ازآفت های محیط در امان بماند و بتواند به نهایت زیبای برسد هر چند زیبایی ظاهری جلوه ای از زیبای های خالق است و زن حق ندارد این سرمایه ی موقت را به نحو نامطلوب استفاده کند. و زن باید زکات آن را از طریق عفاف و پاک دامنی بپردازد. و از سوی دیگر باغبان اجازه نداده که در هر محیط و شرایطی گل او در برابر بادها و طوفان هوسهای افسار گسیخته قرار گیرند بلکه شرایط مناسب با رشد گل را در نظر گرفته است. هان زاغیار بپوشان رخ زیبا زنهار نرسد میوه در آن باغ که دیوارش نیست. آری. پس ماه تابان با همه ی زیبایی اش در چادر شب و مستور کردن اندام خود در شب آن خیال محبوبیت و برتری در میان ستارگان و منظومه ی شمسی یافته که اغلب شعر صاحب دلان را واداشته که جانب او شعرها و نثرها را بسرایند. لذا بهترین توجیه و فلسفه پوشش در بستر زیبای زن است. پس زیبایی حقیقی در ذات احدیت وجود دارد که کوه طور تاب عظمت و جلال او را نداشت و هیچ مخلوقی زیبایی او را نمی تواند ببیند و درک کند. در جهان حسنی چو یوسف کس ندید حُسن آن داد که یوسف آفرید |
|||
|
|
۱۵:۱۵, ۱۶/اردیبهشت/۹۱
شماره ارسال: #19
|
|||
|
|||
|
چرا مردان مانند زنان ملزم به رعایت پوشش نیستند؟ همان طوری که در بالا به آن پرداخته شد؛ مرد از ناحیه چشم و نگاه آسیب پذیر تر از زن است. و همچنین به علت ضعف اراده ی مردان در برابر غریزه ی جنسی و لطافت و ظرافت اندامی زنان است که شارع مقدس پوشش و یا ستر را بر جنس مونث واجب کرده همانا در قرآن کریم سوره ی احزاب آیه 32 اشاره به بیماری قلبی مردان (هوسران) دارد و سخنی از مرض قلبی زنان به میان نیاورده که این بیماری همان بالا بردن قدرت شهوانی و میل به هوسرانی مرد را نشان می دهد. به عنوان مثال: شما اگر دست ها و بازوان و گردن و موی یک مرد را ببیند در اکثریت مواقع برای شما جذابیت ندارد. و راحت از کنار آن می گذرید. اما اگر دست ها و بازوان و گردن و موی یک زن بیرون باشد، حتی اگر شما هم جنس او باشید، باز هم برای شما جذاب است و این جذابیت برای جنس مخالف ده برابر است. "سحداری "، نویسنده ی معروف مصری می گوید: "مقصود از پدیده هایی مانند پوشش و جدایی زن و مرد، بیش از حفاظت زن، برای حفظ و حراست مردان است. لذا زن عرب نه به لحاظ حفاظت و جسم و اخلاق خود بلکه به جهت حفظ آبرو و اخلاق مرد است که راضی شده در خانه محبوس شود. " 1 بنابراین پوشش زن و مرد در دو سطح جای بحث دارد: 1- پوشش زن و مرد در ارتباط با اجتماع و یکدیگر (که به آن پیشتر پرداخته شد). 2- پوشش زن و مرد در ارتباط با خدا: زن و مرد در شرایط عادی مثلاً در عبادت واجب نمی توانند عریان نماز بخوانند و بر زن این حوزه سخت گیرتر است و در ارتباطات دنیوی ما برای مراسم رسمی برای دیدار افراد مهم از بهترین پوشش ها بهره می بریم. و حتی ممکن است حضور بدون جوراب را سبک تلقی نمایم. پس در ملاقات با خدا بهتر است از بهترین لباس ها و پوشش مناسب تر استفاده شود. در کل هر چه تواضع انسان بیشتر باشد نوع پوشش او هم متناسب تر خواهد بود. به عنوان نمونه، توجه امام خمینی (رحمة الله علیه) با آن که مرد بود در نیمه شبها، در حال بیماری، برای بستن عمامه، و به دوش گرفتن عبا و یا حداقل پارچه ی مناسب دیگر و... را در این راستا فهمید. پوشش مردان پوشش مردان آن طوری که برای زنان گفته شده به خاطر ویژگی های جسمانی شان فرق می کند. و زن به علت جاذبه هایی که جسمش برای مرد دارد این تدابیر برای او نازل شده است. البته در قرآن (آیه 31 سوره نور) آمده است که علاوه بر زنان، مردان نیز باید حجاب را رعایت کنند که عمده ی پوشش و یا حجاب مرد چشم و عفت اوست ولی مردان به جز عورتین، پوشش سایر اعضای بدن مرد لازم ندانسته اند. ولی اگر پوشیده تر باشد و حیا را رعایت کنند بر متانعت و بزرگی خود می افزاید و زمینه گناه را هم از بین می برند. پس لازم است؛ مردان از پوشیدن لباس تنگ و شبیه کفار و بدن نما اجتناب کنند. به طوری که: نگاه کردن زن به بدن مرد به جز صورت و دستها با قصد لذت و شهوت حرام است. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم می فرماید: "زنان به مردان نامحرم نگاه نکنند. " در بعضی جاها دیده شده که مردان از طلا استفاده می کنند و به گردن و دست خود طلا می آویزند با وجودی که از طرف اسلام نهی شده و از نظر علمی هم ثابت شده است که: زینت کردن به طلا مثل آویختن زنجیر و انگشتر طلا؛ خواه حلقه ازدواج باشد و یا نه ا و هر چیزی که از جنس طلا باشد برای مردان حرام و نماز خواندن با آنها باطل است. ودلیل علمی آن در کتاب آلمانیا و الاسلام آمده است: "تماس طلا با بدن مرد و رگ های موئین خون، آثار سختی ایجاد می کند. در مردان به سرعت جریان گلبولهای قرمز را زیاد می کند و از فعالیت گلبول های سفید کاسته می شود و این تأثیر در گلبول ها سبب می گردد خون مردها ضعیف گردد. زیرا گلبول های قرمز مردان بیشتر و گلبول های قرمز زنان کمتر است به این دلیل پوشیدن طلا سبب تحریک آنها شده و نشاط بیشتری به بانوان می دهد. و همین تحریک در مردان سبب ضعف می گردد." و همحنین پوشیدن لباس خالص ابریشمی برای مردان حرام شده است. 1. به نقل از چهره ی عریان زن، ص 184. ![]() |
|||
|
|
۲۱:۴۳, ۱۷/اردیبهشت/۹۱
شماره ارسال: #20
|
|||
|
|||
|
حدود پوشش زن در اسلام پوشش زن از نظر فقهای شیعه و اهل سنت که به اجماع نظر داده اند: (به جز یک نفر از علمای اهل سنت که جمله مشتبهی دارد) آن چه که پوشش آن واجب است وجه و کفین از آن مستثنی است. یعنی دو دست و صورت. و وجه هم به معنی: صورت که شامل چشم ها و پیشانی و گونه هاست که در وضوع شسته می شوند. و کفین به معنی: همان دو دست است. شاید منظور از زینت های ظاهری هم باشد. و در مورد مساله ی پا به خصوص از مچ تا پایین قوزک پا چنان حساس است که دیدن آن توسط نامحرم حکم زنا را دارد. اما آن چه امروز به آن بی توجه شده بیرون گذاشتن ساعد دست و یا ساق پا و به نوعی آراستن این دو جهت بیرون انداختن است. و از سوی دیگر ناخن های بلند و لاک زده همراه با بیرون انداختن موهای جلو و پشت سر با وجود اینکه جزء زینت های زن محسوب می شوند و هر چند که به نوعی قبح آنها شکسته شود و یا مد روز باشد؛ دلیل بر مشروعیت آن نمی باشد. و این گونه زن ها باید بدانند که در مقابل حکم الهی قد علم کرده اند. و این موضوع ساده و بی مقداری نیست! تا بتوان به راحتی از کنار آن گذشت. مردی می گوید از حضرت صادق علیه السّلام پرسیدم برای مرد نگاه کردن به چه قسمت از بدن زن جایز است: در صورتی که محرم او نباشد؟ امام صادق علیه السّلام فرمود: "چهره، و دو کف دست و دو قدم. " و فضیل بن یسار می گوید از امام صادق علیه السّلام پرسیدم: "آیا آرنج زن تا مچ از قسمت هایی است که باید از غیر محارم بپوشند؟ امام علیه السّلام فرمودند: "بله. آن چه زیر روسری قرار می گیرد و هم چنین از محل دست بند به بالاباید پوشیده شود. " و رسول خداصلی الله علیه و آله و سلّم خطاب به حولاء، همسر عطاره می فرماید: "ای حولاء! زینت خود را برای غیر شوهرت آشکار نکن و برای زن جایز نیست که مچ و پایش را برای مرد نا محرم آشکار سازد و اثر مرتکب چنین عملی شد اول این که: فرشتگان الهی هم او را لعنت می کنند و دوم این که: عذاب درد ناکی برای او در روز قیامت آماده شده است. " "ای حولا !هر زنی که به خدا سبحان و روز قیامت ایمان دارد. زینتش را برای غیر شوهرش آشکار نمی کند و هم چنین موی سر و مچ خود را نمایان نمی سازد و هر زنی که این کارها را برای غیر شوهرش انجام دهد، دین خود را فاسد کرده و خداوند را نسبت به خود خشمگین کرده است. " پس لباس، نمایان گر حالات روحی، ایمانی و شخصیت افراد است. زنی که با لباس و جوراب نازک بیرون می آید، عملش از درون خالی و اعتقاد ضعیف دارند و یا نا آگاه هست. اما زن عفیف درونی پاک و اعتقاد قوی دارد. که خویشتن را نیازمند جلب توجه نمی داند. حضرت علی علیه السّلام می فرماید: "علیکم با صفیق فان من رق توبه رق دینه " "بر شما لازم است لباس ضخیم (در برابر نامحرم و بیرون از منزل) بپوشید هرکس که لباسش نازک است، دین او هم مثل لباسش ضعیف و نازک است. " آری حرمت زن مسلمان چنان والا و عزیز است که امام صادق علیه السّلام می فرماید: "سزاوار نیست که زن مسلمان خود را نزد زن یهودی و نصرانی برهنه کند زیرا آن ها ویژگی های جسمانی او را برای شوهر خود توصیف می کنند. " و از نظر فقها نیز برهنگی زن مسلمان را نزد زن مسیحی و یهودی، بلکه هر زن غیر مسلمان مکروه دانسته اند. |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |





![[تصویر: 1_right_cart03.jpg]](http://www.askdin.com/gallery/images/2702/medium/1_right_cart03.jpg)



![[تصویر: taa56uuo8ok79jkagw20.jpg]](http://s1.picofile.com/file/7100110749/taa56uuo8ok79jkagw20.jpg)