|
خدا نور است؟؟؟؟ تفسیر آیه نور
|
|
۲۳:۴۸, ۲۸/فروردین/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۹/فروردین/۹۱ ۹:۳۶ توسط shafagh_mah.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحيم . . . اعوذ بالله من الشيطان الرجيم « الله نور السموات و الارض مثل نوره كمشكوه فيها مصباح المصباح في [/b] زجاجه الزجاجه كانها كوكب دري يوقد من شجره مباركه زيتونه لا شرقيه و لا غربيه يكاد زيتها يضييء و لو لم تمسسه نار نور علي نور يهدي الله لنوره من يشاء و يضرب الله الامثال للناس و الله بكل شيء عليم » سوره مباركه نور را به دليل همين آيه " سوره نور " ميگويند ، چون آيه نور در اين سوره آمده است اسم آن " سوره نور " شده است . اين آيه كريمه از نظر تفسير ، يكي از آيات مشكله قرآن مجيد است و مخصوصا قرآن كريم در آخر همين آيه جملهاي ذكر ميكند كه نشان ميدهد اين آيه بسيار بسيار قابل تدبر و تأمل است و هر كسي به اندازه ظرفيت خود چيزي از اين آيه كريمه ميفهمد ، چون در آخر آيه بعد از ذكر مثل ميفرمايد : " « و يضرب الله الامثال للناس »" خدا مثلها را براي مردم ذكر ميكند . در بعضي آيات ديگر ميفرمايد " خدا مثلها را براي مردم ذكر ميكند ولي به عمق اين مثلها نميرسند مگر عالمان " . اين نشان ميدهد كه مثلهاي قرآن عمقهايي دارد كه هر كس نميتواند ادعا كند كه من به عمق آنها رسيدهام . حال ما به كمك آنچه مفسرين بزرگ گفتهاند و در روايات آمده است ، يك سلسله مطالبي درباره اين آيه عرض ميكنيم . تعبير آيه اين است : " « الله نور السموات و الارض »" خدا نور آسمانها و زمين است . با توجه به اينكه آسمانها و زمين كه در قرآن ذكر ميشود نه به عنوان قسمتي از مخلوقات عالم است بلكه به عنوان همه اين مخلوقات و همه مخلوقات علوي و سفلي و غيب و شهادت است ، معناي آيه اين ميشود كه خدا نور تمام جهان است . پس در ابتداي اين آيه به خداوند متعال كلمه " نور " اطلاق شده است . آنچه بشر ابتدائا از كلمه " نور " ميفهمد همين نورهاي محسوس است كه هنوز هم صددرصد حقيقت آن از نظر فيزيكدانان كشف نشده است ، قدر مسلم اين است كه در جهان ماده يك چيزي به نام " نور " وجود دارد اگر چه از نظر علمي شناخت آن دشوار باشد . بعضي از اجسام نيرند و نور ميپراكنند مثل خورشيد ، ستارگان ، چراغها و لامپهايي كه خودمان داريم كه اگر اين نورها نميبود جهان سراسر تاريك بود و به اصطلاح " چشم ، چشم را نميديد " ولي اين نور كه هست فضا روشن است . اين را ميگويند نور حسي و مادي . ان شاالله ادامه دارد...
|
|||
|
|
۹:۳۲, ۲۹/فروردین/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۹/فروردین/۹۱ ۹:۳۵ توسط shafagh_mah.)
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
به نام خدا
آنچه مسلم است اين است كه مقصود از اينكه خدا نور
آسمانها و زمين است اين نور نيست ، اين نور يكي از مخلوقات خداوند است . در اول سوره مباركه انعام ميخوانيم : " « الحمد الله الذي خلق السموات و الارض و جعل الظلمات و النور ثم الذين كفروا بربهم يعدلون "
" سپاس خداي آفريننده آسمانها و زمين و قرار دهنده نور و ظلمت را . . . " خدا خالق اين نور است [ نه خود اين نور ] . اين يك مطلبي است كه ديگر از نظر قرآن جاي بحث نيست ، چون نه تنها خود اين نور مخلوق خداست بلكه قرآن دائما درباره منبع اين نور يعني خورشيد و ستارگان بحث ميكند كه اينها خودشان مخلوقات ذات اقدس الهي هستند . اگر كسي درباره خدا چنين تصوري كند كه معروف است به تصور " پيرزني " كه خيال ميكنند خداوند يك قلمبه نور است در بالاي عرش و نور را هم چيزي نظير نور برق و خورشيد و غيره تصور ميكنند و واقعا چنين اعتقادي داشته باشد ، در توحيد و در ايمانش خلل است . اين نور چيزي است كه ما به چشم ميبينيم [ در حالي كه ] قرآن درباره خدا ميگويد : " « لا تدركه الابصار و هو يدرك الابصار »"
خدا به چشم ديده نميشود . اگر كسي خدا را العياذبالله موجودي از جنس اين نور بداند مسلم در توحيدش خلل است چون مجسم است و خدا را جسم و قابل ابصار و ديدن فرض كرده است ولي كلمه نور مصداقش منحصر به نور حسي نيست . لفظ " نور " وضع شده است براي هر چيزي كه روشن و روشن كننده باشد . ان شاالله ادامه دارد...
|
|||
|
|
۱۹:۵۵, ۲۹/فروردین/۹۱
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
به نام خدا يعني پيدا و پيدا كننده باشد . ما به نور حسي از آن جهت " نور " ميگوييم كه خودش براي چشم ما ، هم پيداست و هم پيدا كننده ، هر چيزي كه پيدا و پيدا كننده باشد ميتوانيم به آن " نور " بگوييم و ميگوييم ولو اينكه جسم نباشد ، حسي نباشد . مثلا درباره علم ميگوييم " علم نور است " و در حديث است : " « العلم نور يقذفه الله في قلب من يشاء » " حرف درستي هم هست ، واقعا علم نور است ، چون علم روشن و روشن كننده است ، علم خودش در ذات خودش روشنايي است و جهان را بر انسان روشن ميكند . اما مسلم است كه علم از نوع نور برق و نور خورشيد و غيره نيست ، اصلا علم از نوع جسم و جسماني نيست ولي در عين حال ما به علم " نور " ميگوييم ، به عقل " نور " ميگوييم . عقل خودش يك نور است . قرآن كريم به ايمان ، " نور " اطلاق كرده است : " « او من كان ميتا فاحييناه و جعلنا له نورا يمشي به في الناس كمن مثله في الظلمات ليس بخارج منها »" " آيا آنكه مرده بود و ما زندهاش كرديم و براي او نور قرار داديم كه با آن نور در ميان مردم راه ميرود " آن نور همان نور ايمان و روشنايي قلب است ، ولي ايمان كه ديگر از قبيل نور چراغ موشي و چراغ ركابي و چراغ برق و يا نور خورشيد و امثال اينها نيست ، ايمان خودش يك حقيقت غير جسماني است كه خاصيتش روشن كردن است ، چون انسان را در باطنش نوعي آگاهي ميدهد ، هدف و مقصد را به انسان نشان ميدهد ، چون به انسان مقصد ميدهد و انسان را به سوي مقصد سعادت بخش ميكشاند ، به ايمان هم " نور " ميگوييم . عرفا به خود عشق " نور " ميگويند . مولوي ميگويد : عشق قهار است و من مقهور عشق چون قمر روشن شدم از نور عشق وقتي كه ما نور را به اين معني گرفتيم ، يعني حقيقت پيدا و پيدا كننده ، حقيقت روشن و روشن كننده ، و ديگر بيش از اين در آن نگنجانديم كه پيدا براي چشم يا براي عقل يا براي دل ، و به اين جهت كاري نداشتيم كه چگونه پيداست و پيدا كننده ، به اين معني درست است كه ما خداي متعال را هم " نور " بدانيم . " خدا نور است " يعني حقيقتي است در ذات خود پيدا و پيدا كننده . ان شاالله ادامه دارد...
|
|||
|
|
۲۰:۵۹, ۲۹/فروردین/۹۱
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
عالیه کارتون .... تنها خواهشم اینه که فقط این کار مهم را ادامه بدین... مطمئن باشید که بچه ها حتی اگه نظر ندن مطالعه میکنن.
|
|||
|
|
۲۱:۳۶, ۲۹/فروردین/۹۱
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
|
۷:۵۴, ۳۰/فروردین/۹۱
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
به نام خدا به اين معنا ديگر هيچ چيزي در مقابل خدا نور نيست ، يعني همه نورها در مقابل خدا ظلمتاند چون آن چيزي كه در ذات خودش پيدا و پيدا كننده است فقط خداست ، ساير اشياء اگر پيدا و پيدا كننده هستند در ذات خودشان تاريك هستند ، خدا آنها را " پيدا " و " پيدا كننده " كرده است . در آيه قرآن ميخوانيم : " « هو الاول و الاخر و الظاهر » " خدا ظاهر است ، " ظاهر است " يعني پيداست . خدا خالق اشياء است يعني پديد آورنده و پيدا كننده اشياء است ، و لهذا ميبينيم كه كلمه " نور " را در دعاها و در روايات به عنوان اسمي از اسماء الهي ذكر كردهاند ، نور از اسماء خداست . در اوايل دعاي كميل دو جمله هست كه مؤيد همين مطلب است . عرض ميكند به خداوند متعال : " « يا نور يا قدوس » " اي نور واي بسيار بسيار منزه و دور از نقص . شايد علت اينكه " « يا قدوس » " پشت سر عبارت " « يا نور » " آمده است اين است كه كسي توهم نكند خدا نور است آن طور كه مانويان خيال ميكردند ، يعني خدا نور جسماني است ، خدا منزه از اين نسبتها است ، نور هست ولي نه از اين نورها . در چند جمله قبل جمله عجيبي است : " « و بنور وجهك الذي اضاء له كل شيء » " تو را قسم ميدهيم به نور چهره است كه همه چيز به نور چهره تو روشن است ، به فروغ چهره تو همه چيز روشن است . به قدري اين تعبير ، عالي و لطيف و عارفانه است كه من نميتوانم برايش نظيري پيدا كنم . تعبير خيلي عجيبي است : " « و بنور وجهك الذي اضاء له كل شيء » " . عرفا و شعرا از " محبوب " تعبير به " شاهد " ميكنند ( و اين اختصاص به زبان فارسي ندارد ، در زبان عربي هم هست ) . شاهد يعني آن كسي كه در آن محفل بزم حاضر است . اين تعبير را ميآورند كه اي محبوب ! تو كه بيايي چهره تو محفل ما را روشن ميكند ، اگر چهره تو نباشد محفل ما تاريك تاريك است . حافظ ميگويد : اينهمه عكس ميو نقش مخالف كه نمود يك فروغ رخ ساقي است كه در جام افتاد اميرالمؤمنين (علیه السلام) هم ميفرمايد : « و بنور وجهك الذي اضاء له كل شيء » تو را سوگند به نور چهرهات كه همه چيز به آن روشن است ، اگر نور چهره تو و نور ذات تو نباشد همه چيز تاريك است ( يعني همه چيز به تو روشن است ) . " همه چيز تاريك است " معنايش اين است كه هيچ چيز نيست ، همه چيز در تاريكي عدم است نه اينكه اشياء در يك تاريكي هستند نظير تاريكياي كه ما در شب در آن هستيم ، اگر نور ذات تو نباشد همه اشياء در تاريكي " نيستي " هستند . ان شاالله ادامه دارد...
|
|||
|
|
۸:۳۷, ۳۰/فروردین/۹۱
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
|
و در روایتی کافی بسند خود از صالح بن سهل همدانی ، از امام صادق (علیه سلام) آمده که مشکوة ، فاطمه ( سلام الله علیها) و مصباح ،حسن (علیه سلام) و زجاجه ،حسین (علیه سلام) است و شجره مبارکه ابراهیم خلیل (علیه سلام) ، و نه شرقی و نه غربی ( یهود و نصرانی ) نبودن آن حضرت ، و نورعلی نور امامی بعد از امام دیگر است و خدا هر که را بخواهد به سوی این ائمه راهنمایی می کند . تفسیرالمیزان / ج 15/ ص 201 |
|||
|
|
۱۳:۳۸, ۳۱/فروردین/۹۱
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
|
به نام خدا همه عالم به نور اوست پيدا كجا او گردد از عالم هويدا روايتي است در توحيد صدوق كه شخصي غير مسلمان آمد خدمت اميرالمؤمنين علي ( ع ) و عرض كرد : يا علي ! خدا كجاست ؟ علي ( ع ) فرمود : هيزم بياوريد . هيزم آوردند ( گويا شب هم بوده است ) . فرمود آتش بزنيد . تا آتش زدند همه جا روشن شد . فرمود : اين نور كجاست ؟ در كجاي اينجاست ؟ گفت : همه جا . فرمود : اين نور ، مخلوقي از مخلوقهاي خداست ، تو نميتواني بگويي كجاست ، ميگويي تا هر جا كه روشن كرده همه جا هست ، خدا هم همه جا هست و تا هر جا كه روشن كرده ، [ هست ] و هر جا كه هست او روشن كرده و جا هم جايي است كه او روشن كرده و ماوراء ندارد ، « و بنور وجهك الذي اضاء له كل شيء » . پس يك بحث اين است كه آيا ما ميتوانيم به خداوند متعال كلمه " نور " را اطلاق كنيم يا نه ؟ بله ، ميتوانيم ، به دليل اينكه هم ائمه دين اطلاق كردهاند ، هم ظاهر آيه قرآن در اينجا همين است و هم از نظر به اصطلاح دليل عقلي مانعي ندارد . ولي بايد بدانيم كه اگر ميگوييم خدا نور است ، نه مقصود اين است كه العياذ بالله از نوع نورهاي حسي است [ چرا ] كه اينها از مخلوقات خدا هستند ، بلكه فقط به معني اين است كه ذات الهي ذات پيدا و پيدا كننده است ، پيداترين پيداها و روشنترين روشنها اوست و هر چيزي كه روشن است ، از پرتو او روشن است ، هر چيزي كه پيداست از پرتو او پيداست . به اين معنا خدا نور است . خداست آنچه كه پيداست به خود و به ذات خود ، چيزي او را پيدا نكرده است ، چيزي است كه هر چيز ديگر به او پيداست و به نور او پيداست و از فروغ او پيداست . به اين معنا خداوند متعال نور است و ميتوانيم به خداوند كلمه " نور " را اطلاق كنيم . بعلاوه ، يك خصوصيات ديگر در نور است و آن مساله هدايت و راهنمايي است كه لازمه روشني است ، و يك مسأله ديگر كه بعد عرض ميكنم . ان شاالله ادامه دارد...
|
|||
|
|
۱۳:۵۲, ۱/اردیبهشت/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱/اردیبهشت/۹۱ ۱۳:۵۵ توسط shafagh_mah.)
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
|
به نام خدا يك نكتهاي در اينجا عرض كنم و آن اين است كه ما به خداوند " نور " ميگوييم ولي هرگز " نور اعظم " نميگوييم كه معنايش اين است كه نورهايي داريم كه يكي بزرگتر است و ديگري كوچكتر و خدا نور بزرگتر است ، نه ، در آنجا كه ميگوييم خدا نور است [ يعني ] همه چيز [ غير او ] ظلمت است . بله ، به خدا كه كاري نداشته باشيم و اشياء را نسبت به يكديگر بسنجيم ، يكي نور است و يكي نور نيست ، مثلا علم نور است ، ايمان نور است ، همين قوه باصره نور است ، قوه عاقله نور است . خدا به اين معني " نور النور " است . خدا نه نور بزرگتر است ، بلكه نور همه نورها است ، يعني همه نورها نسبت به خداوند ، ظلمت است و خداوند نور بودن را به آنها داده است . از اينكه بگذريم اشياء ديگر هر كدام به سهم خودشان سهمي از نور دارند ، ايمان خودش نور است ، علم نور است ، و از اين قبيل . عرض كرديم كه خود قرآن مجيد به يك چيزهايي اطلاق " نور " كرده است ، از جمله به قرآن اطلاق " نور " كرده كه قرآن نور خداست ، يعني نوري است كه مخلوق خداست : " « قد جائكم من الله نور و كتاب مبين يهدي به الله من اتبع رضوانه سبل السلام » " و يخرجهم من الظلمات الي النور باذنه و يهديهم الي صراط مستقيم " قرآن نور است وبه سوي نور كه معرفت خداوند است هدايت ميكند ، پس معرفه الله ، نور است . پ.ن: از همه دوستان عذر میخوام. این ارسال آخرین ارسال بنده است.خودم که خیلی ناراحت هستم که تاپیک رو نیمه کاره رها کردم. اگر عمری بود و برگشتم،حتما تاپیک رو کامل می کنم. اگر کسی هم مشتاق خواندن ادامه مطلب هست،میتونه به کتاب درسهایی از قرآن شهید مطهری مراجعه کنه. باز هم عذر میخوام. |
|||
|
|
۱۴:۲۰, ۲۰/خرداد/۹۱
شماره ارسال: #10
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام، خیلی تاپیک خوبی بود خدا می دونه بچگیهام از این آیه رو به کمک اصل پایستگی انرژی چه برداشت هایی داشتم. خدا منو ببخشه اگه میشه ادامه بدید |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| تفسیر مشکاة(جدیدترین تفسیر قرآن کریم) | janali | 1 | 4,066 |
۱۷/مرداد/۹۲ ۱۷:۴۷ آخرین ارسال: janali |
|









