|
قدرت شناسی
|
|
۱۶:۲۰, ۳/اردیبهشت/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۵/اردیبهشت/۹۱ ۱۲:۴۱ توسط yashar1374.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
سلام
این نظر منه : ( رابظه ی قدرت با خدا ) همه ی ما تسلیم قدرتیم و کسی که قدرت داشته باشد می تواند قدرت بیشتری داشته باشد تا آنجاکه جسم او و چیز هایی که در این دنیا محدود است ( مثل مکان یا زمان ) این اجازه را ندهدکه قدرتش بیشتر از این بشه . قدرت آنقدر بزرگ است که بزرگترین اعداد و مقدارهارو هم میشه درون آن قرار داد . اگه اینجوری باشد پس قدرت محدودیت ندارد و خدا به قدرت وابسته میشود . اینجاست که فهمیدم خداوند قدرت ندارد چون هرچقدر عدد یا مقدار قدرتی برای او به زبان بیاوریم ( حتی مقدار بینهایت را ) باز خدا بالاتر از آن است . پس معلوم میشود که خدا قدرت را آفریده و مانند زمان برای این دنیا قرار داده است . |
|||
|
۰:۳۱, ۸/اردیبهشت/۹۱
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
سلام
با پرسش فهمیدم نه این جمله غلط است و در قران آمده که خداوند قادر ( یعنی توانا است ) |
|||
|
|
۱۰:۲۹, ۸/اردیبهشت/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۳/اردیبهشت/۹۱ ۲۰:۳۳ توسط حسن.س..)
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
(۳/اردیبهشت/۹۱ ۱۶:۲۰)yashar1374 نوشته است: سلام با عرض احترام و سلام خدمت شما یاشار عزیز که یکی از بهترین اعمال یعنی تفکر در توحید را دنبال می کنید: استدلال شما چند اشکال دارد که باعث نفی آن می شود: 1-اول اینکه شما فرمودید الف-چون قدرت بی نهایت است و ب- خداوند از بی نهایت بزرگتر است ج-پس قدرت آفریده خداوند است.قست ب استدلال شما اشکال دارد.زیرا قدرت بی نهایت نیست بلکه عین ذات خداوند است و نه بی نهایتی که شما در ذهن دارید(دقت شود). زیرا اینگونه خود خداوند نیز قابل نفی است.به عنوان مثال وجود داشتن(حیات) یک صفت است و قابل شدت و ضعف و چون تا بی نهایت می توان آن را متصور شد و خداوند از بی نهایت بالاتر است پس خالق آن.در نتیجه او وجود ندارد یعنی عدم است!!!!!رفع این نقیصه در این است که ذات خداوند عین قدرت و عین وجود است. 2-به نظر تعریف شما از قدرت مانع درک دقیق آن می شود.قدرت یعنی توانایی انجام هر فعلی که محال نباشد.از اینجا معلوم می شود که هر عملی که محال نباشد و عاجز نبودن از انجام هرکاری ، عین بودن خداوند(جل و اعلی) است.صفاتی چون علم و حیات و قدرت صفات ذات خداوند هستند و نه صفت فعل او.پس قابل تفکیک نمی باشند.بر خلاف مثلا رحمت یا مکار بودن که از صفات فعل ایشان است. 3-مورد دیگری که وجود دارد این است که شما قدرت را چون مخلوق خداوند یافتید پس آن را از ایشان نفی کردید.اما این امر خالی از اشکال نمی باشد زیرا علت با معلول هم سنخ است و مخلوقات به نوعی تجلی خالق است.پس این استدلال که چون امری را خداوند آفریده ، در او پیدا نمی شود آننان محلی از اعتناء ندارد؛ البته همانطور که عرض کردم این امر به طور دقیق و اکمل، منحصر در صفات ذات خداوند است. درباره این کامنت شما هم دقت شود که رحمت و رحیمیت یا همان محبت صفت ذات نیست بلکه مربوط به فعل است و خارج از ذات.رحمت یعنی رفع احتیاج وجودی هر موجود از این رو صفت ذات نیست بلکه مربوط به خلقت و فعل است. |
|||
|
|
۲۲:۳۶, ۸/اردیبهشت/۹۱
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
بابت جوابتون خیلی ممنون
اما بعضی جمله هاتون سنگینه و در حدمن نیست . لطفا این مطالبرو در حد فهمم کانورتش کنید ![]() اما در اینجا منظور از بینهایت یعنی اینکه خداوند علاوه بر این که قدرت را کامل داراست بلکه میتواند بزرگتر کند . شبیه این فرمول : n<n+x به شرطی که x>0 هرچقدر عدد بزارید باز یک عددی بیشتر است و خداوند این گونه است . البته این شاید اشتباه باشه و لطفا در حد درکم انتقاد کنید .
|
|||
|
۱۲:۳۳, ۱۱/اردیبهشت/۹۱
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
سلام آقای حسن.س.
منظور از انتقادم این نبود که هنوز مشکل دارم فقط میخوام ببینم که شما چی گفتید . و هدف از نوشتن این جمله ( البته این شاید اشتباه باشه و لطفا در حد درکم انتقاد کنید . ) فقط فضاسازی بود
|
|||
|
۲۲:۰۷, ۱۳/اردیبهشت/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۳/اردیبهشت/۹۱ ۲۲:۱۹ توسط حسن.س..)
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
سلام خدمت دوست گرامی یاشار عزیز
![]() ببینید صفت فعل یعنی نسبتی که به واسطه ی عمل انجام شده توسط شخصی(انسان) به او می دهند.مثلا نجار بودن واقعا صفت یک انسان نیست و با وجود او پیوند نخورده است اما به خاطر کارهایی که یک فرد با چوب و میخ انجام می دهد به او ربط می دهند.اما صفتی مثل سخاوت و بخشش واقعا برای یک انسان حقیقت دارد او در عمق وجودی اش بخشیدن و انفاق را ملکه و مستقر و محکم گردانیده است. درباره ی خداوند هم سخن به همین منوال است.به عنوان مثال رازق بودن به خاطر نسبتی که بین بنده و حضرت حق به واسطه ی بخشش های مادی و معنوی رخ می دهد است، نه آنکه حقیقت رازقیت در خداوند یک صفت مستقل باشد.پس این صفت فعل است.در طرف دیگر صفاتی هستند که مربوط به ذات حضرت حق هستند.صفاتی مانند قدرت یا علم مربوط به اصل ذات باری تعالی است و دیگر ربط و نسبت نیست و بدون وجود مخلوقات و به خودی خود قابل تعریف است.یعنی خداوند به ذات عالم به وجود خود است و به ذات قدرت بر هر فعلی را دارد و ....فکر کنم تفاوت صفت فعل و صفات ذات خداوند واضح باشد. نکته ی دیگر این که بی نهایت را از پایین تحلیل نفرمایید.اینکه بگوییم بی نهایت ضربدر بی نهایت بزرگتر از بی نهایت است و ادامه دهیم پس خداوند چه نسبتی با این بی نهایت ها و بلاخره هر چقدر هم خداوند بزرگ باشد باز اگر آن را ضربدر بی نهایت کنیم بزرگتری قابل تصور است ، یک تفکر پایین از بالا است.باید از بالا حرکت کنیم و یادمان نشوم همه ی این ها مخلوق خداوند هستند و بی نهایت هم از او وجود گرفته است.به خاطر انحصار ما در زمان و مکان درک اینکه حقایقی است که باید خارج از این مفاهیم کمی و عددی درک شود دشوار است. یک مثال کوچک می زنم. فرض کنید می خواهید از اینجا به یک متر آن طرف تر بروید!!!! می آییم و قرار داد می کنیم که شما اول نصف مسیر را بروید؛بعد نصف نصف دیگر را بعد نصف نصف نصف آن را !!!! این طوری می شود یک تصاعد هندسی که هیچگاه برابر یک نمی شود.اگر با این وضع و قرارداد ادامه دهید هیچ موقع به مقصد یعنی یک متر آنطرف تر نمی رسید.اما اگر از قید و بند قرار دادهای خودساخته بیرون بیایید و یک گام یک متری بردارید به آنی به مقصد می رسید. اکثر اوقات کار ما درگیر همین قرار دادهایی است که به واسطه ی مکان و زمان برای ما شکل گرفته است .خودمان خودمان را گیر انداخته ایم.منظورم از این سخن این نبود که بیشتر دچار آشفتگی شوید.سخن این است که باید آرام آرام برای درک حقیقت خداوند ما هم به قید بی مکانی و بی زمانی برسیم.![]() یا علی و التماس دعا. |
|||
|
|
۲۲:۴۷, ۱۳/اردیبهشت/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۴/اردیبهشت/۹۱ ۱۳:۱۵ توسط وحید110.)
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
|
جناب یاشار یک نکته دیگر هم اینکه شما قدرت را یک کمیت مستقل در نظر گرفته اید و جدا از منشع تعریف کرده اید!
ضمن اینکه باید ابتدا تعریف خود را از قدرت مشخص کنید و مثال هایی که در ذهن دارید را از عالم ماده با قدرت خداوند پیوند ندهید موفق باشید |
|||
|
|
۱۴:۰۹, ۱۴/اردیبهشت/۹۱
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
|
از جوابتون خیلی ممنون
. واقعا استفاده کردم .اما خارج از این ( رابطه ی قدرت و خدا ) میخوام یک تعریف مختصر در مورد قدرت بدونم . مثلا شما میخواین گناه رو تعریف کنید . میگید که گناه دو نوع دارد گناه صغیره و کبیره . گناه صغیره به گناه های هایی گفته می شود که ... |
|||
|
۱۴:۵۵, ۱۴/اردیبهشت/۹۱
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
|
سلام
به نظر من نباید شما گناه رو با قدرت در یک رده بدونید.گناه و غیر گناه قراردادی هستند ، یعنی ممکن هست در شرایطی گناه بشه عین ثواب و ثواب بشه عین گناه ، در صورتی که قدرت و ضعف قراردادی نیستند. البته باید بگیم که تقسیم دقیق گناه به صغیره و کبیره هم درست نیست ، چه بسا گناهی صغیره که به به دلایلی بدتر از یک گناه کبیره باشه. اما در مورد قدرت ، به نظر من یک تقسیم بندی می تونه این باشه : -قدرت ذاتی -قدرت اکتسابی. یعنی قدرت برای خداوند متعال ذاتی هست و الله در واقع یعنی صاحب قدرت (یکی از معانی الله) ، اما در مقابل موجودات غیر خدا دارای قدرت اکتسابی هستند و در طول قدرت خداوند قرار دارند ، لذا مقدار قدرت اونها رو خداوند متعال مشخص می کنه. برای درک بهتر فکر کنید شرکت برق یک منبع لا یزال انرژی هست ، این شما نیستید که انتخاب کنید حد انرژی خودتون رو ، بلکه شرکت برق هست که به شما انشعاب می ده و مقدار انرژی حداکثر شما رو تعیین می کنه ، هر وقت هم که بخواد می تونه این انرژی رو از شما بگیره. یک تقسیم بندی دیگه هم می تونه میزان نفوذ قدرت باشه. میزان نفوذ قدرت خالق بی نهایت هست (در نظر داشته باشید که بی نهایت عدد نیست که فکر کنید بیشتر از اون هم چیزی هست ، مفهوم هست ، یعنی بدون حد)،اما میزان نفوذ قدرت مخلوق نهایت داره و نهایتنا در گروهی خاص تاثیر گزاره، مثلا یک مخلوق نمی تونه بر خالق تاثیری داشته باشه. |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |










باز خدا بالاتر از آن است . پس معلوم میشود که خدا قدرت را آفریده و مانند زمان برای این دنیا قرار داده است .
![[تصویر: biggrin.gif]](http://forum.bidari-andishe.ir/images/smilies/biggrin.gif)

اکثر اوقات کار ما درگیر همین قرار دادهایی است که به واسطه ی مکان و زمان برای ما شکل گرفته است

. واقعا استفاده کردم ![[تصویر: smile.gif]](http://forum.bidari-andishe.ir/images/smilies/smile.gif)
