|
آثار این نویسنده را نخوانید!! (نقد عرفان پائولو کوئیلو)
|
|
۰:۲۳, ۳۰/دی/۸۹
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۲/فروردین/۹۰ ۱۱:۱۶ توسط mohamad.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
نقد عرفان پائولو کوئیلو
انسان برای رفع تشنگی و بقای حیاتش به دنبال آب می رود. بشر امروز فراموش کرده است که روح او نیز نیاز به آب دارد. این تشنگی اکنون در غرب بیشتر محسوس شده است، چرا که انسان غربی دین را به کناری نهاد، و خود را وقف زندگی مکانیکی نموده است. پائولو کوئیلو پائولو کوئیلو کسانی که می خواهند دین به کناری نهاده شود، تا از یاد و خاطره ی مردم فراموش گردد، غافل از این هستند که با بحران هویت و انسانیت روبرو خواهند شد. برای رفع این بحران معنویت و تشنگی باید فکری می شد؟! باید سرابی به نمایش در می آمد تا مردم را مدتی بدان سرگرم نمایند. یکی از همین سراب ها داستان سرائی های پائولو کوئیلو است. پائولو کوئیلوی خود با بحران معنوی بر خورد کرده، و با آن دست و پنجه نرم نموده است. پاسخی مناسبی که او برای بحران در نظر گرفت، رجوع به مواد مخدر، سحر، جادو و مشروبات الکلی بود. کوئیلو اقرار می کند به مواد روان گردان، مساکلین و حتی ماری جوانا و هر چیزی که می یافته، می شتافته است، در این کار نیز راه افراط را برمی گزیده. ۱ بهتر است بیشتر با شخصیت او آشنا شویم: او تا به حال سه ازدواج ناموفق را در کارنامه ی خود ثبت کرده است. در کارنامه او تجربه ی فرقه های همچون کریشنا، بودا، هندو، و حتی بی دینی و الحاد به چشم می خورد. ۲ کوئیلو مدال دیگری بر سینه دارد، و آن این که او به هیچ چیز در جهان اطمینان ندارد. او که از مواد مخدر نصیب ها برده است، با طرح مسئله ی سحر و جادو به مصاف با رنج های معنوی بشر می رود. به زعم وی، اگر بُعد جادو و سحر آمیزی به زندگی اضافه کنیم، مشکل ارزش و معنای زندگی حل شده، شور و نشاط به زندگی پوچ غم زدگان تمدن غرب باز می گردد. پیشینه ی اخلاقی و اجتماعی ایشان نیز بسیار منفی و تاریک است. وی در تئاترهای ضد اخلاقی و مستهجن نقش ایفا می کرد. یک کتابی را که داستان های ضد اخلاقی بود، به نام «کرینگ ها» را منتشر کرد. این کتاب بقدری برای افراد مُضر بود که دولت برزیل آن را به حال فرهنگ عمومی مردم مضر دانسته و کوئیلو را به خاطر آن زندانی نمود. ۳ شخصیت او را از دیگر نوشته هایش نیز می توان دریافت. چرا که شخصیت او در نوشته هایش باز تاب گشته است. به طور نمونه در کتاب ورونیکا تصمیم می گیرد بمیرد؛ اذعان می کند که این کتاب را در بیمارستان روانی که در برزیل بستری بوده است، به نگارش در آورده است. کوئیلو که اقدام به خودکشی در اعمال او دیده شده و سه بار توسط والدینش در بیمارستان روانی بستری شده است، باید کتاب «ورونیکا تصمیم می گیرد بمیرد» را بنویسد. «دیدگاه ها» به برخی از اندیشه های او اشاره می کنیم: ۱٫سحر و جادو ساحر در مورد زنان بکار می رود و جادوگر در مورد مردان. کارائی سحر و جادو این است که میان دنیای مرئی و نامرئی ارتباط ایجاد کرده و از این رو نیروهای جادویی را از جهان نامرئی در دنیای مرئی به کار گرفتن و کارهای خارق العاده انجام دادن است. با دقت در آثار پائولو معلوم می شود دنیای نامرئی که او از آن سخن می گوید، جهان مرئی نیست، بلکه در برابر دنیای واقعی است و حقیقتی غیر از توهم ندارد. از این رو به صراحت سحر و جادو را موهوم و تخیلی اعلام می کند. ۴ کارهای خارق العاده ی که ساحران و جادوگران آثار کوئیلو انجام می دهند، تحول احساسی و هیجانی در زندگی است، که با شور آفرینی و نشاط انگیزی، زندگی را ارزش مند، معنا دار و جذاب ساخته، و به خرد اعظم نزدیک می شوند. جادوگری یکی از راه های نزدیکی به خرد اعظم است؛ اما هر کار دیگری که آدم می کند، تا زمانی که با قلبی سر شار از عشق کار می کند، می تواند او را تا این مرحله برساند. ۵ ۲٫ روح کیهانی همه ی عالم جنبه نامرئی و پنهانی دارد که به واسطه ی آن با خداوند ارتباط بر قرار کرده، نیروی زندگی و حیات را از سوی او دریافت می کند. جهان نامرئی ماوراء پر از نیروهای سحر آمیز و جادوئی است. آموزه های سرِی و جادویی کمک می کند تا انسان از بعد مرئی جهان بگذرد و کالبد کیهانی را به روح کیهانی پیوند زند. با درک ربط جهان مرئی و نامرئی، حضور روح کیهانی در همه چیز احساس می شود و نوعی از حیات و زندگی در تمام پدیده های عالم محسوس می گردد. از این رو در کتاب بریدا می نویسد، آن هنگام که «ویکا» به «بریدا» می گوید: همیشه خود را روی پل جهان مرئی و نامرئی بگذارد؛ تمام کیهان جان دارد، سعی کن همیشه با این زندگی ارتباط داشته باشی. این زندگی زبان تو را می فهمد و کم کم جهان اهمیت دیگری پیدا می کند. ۶ ۳٫افسانه ی شخصی افسانه ی شخصی، نیرویی جادویی دارد و شخص را به جهان نامرئی نزدیک می کند و او را به روح جهان می رساند. افسانه ی شخصی رؤیایی است که هر کس از دوران کودکی یا نوجوانی با آن زندگی می کند. در همان آغاز، رؤیای خود را تحقق پذیر می پندارد و بدون ابهام و تردید آن را می خواهد و معنای زندگی خویش را در آن افسانه ی شخصی و رؤیا می یابد؛ اما همین که افراد به زندگی واقعی یا شاید هم ساختگی روزمره ی اجتماعی پا می گذارند، راه هایی خط کشی شده و مشخص هست که باید از آنها عبور کرد؛ تحصیلات، مدرک، شغل، و حرفه ای آبرومند از نظر دیگران که در آمد مناسب داشته باشد، ازدواج، زندگی، و پیشرفت شغلی. اما افراد این زندگی واقعی را بر افسانه ی شخصی ترجیح می دهند. در نتیجه رؤیای شان از دست رفته، احساس بی معنایی و افسردگی تمام وجود شان را فرا می گیرد. در این وضعیت آن چه را که امنیت می پنداشت به تکراری فرساینده و سرد تبدیل می شود، در حالی که راه درست زندگی و معنادار زیستن، حفظ افسانه ی شخصی و سیر به سوی آن است؛ زیرا آنها را به جهان مرئی نزدیک کرده و نیروهای جادویی را در زندگی شان جاری می سازد. ۷ افسانه ی شخصی هر کس چیزی تحقق نیافته در عالم مرئی است که در اثر کوشش و پی گیری می تواند محقق شود. بنابراین، دنبال کردن افسانه ی شخصی کاملاً جادویی است؛ زیرا چیزی را از وضعیت نامرئی به دنیای مرئی و مشهود آوردن است. با دست یابی به نیروی جادویی است که زندگی از شور و هیجان پر می شود و زیستن ارزش می یابد. ۸ کوئیلو در نوشته هایش می کوشد تا نشان دهد بازگشت به رؤیاهای دوران کودکی و تلاش برای تحقق آنها زندگی را از شور، نور، هیجان و شکوه سرشار می کند و چنان معنا بر انگیز و روشن بوده و گرمی به زندگی می دهد که انسان می تواند سختی های بزرگ را تحمل کند، رنج ها را به جان بخرد و در نهایت فریاد بر آورد که زندگی ام به مبارزه ام و رنج هایی که کشیدم، می ارزد. ۹ در کتاب کنار رود پیدار نشستم و گریستم، که داستان عشق مرد کشیش به دوست دختر دوران نوجوانی اش را باز می گوید که پس از سال ها فاصله ی رؤیای عشق شان را واقعی می سازند. سایر آثار او نیز، نمونه هایی از معنای زندگی و خروج از مسیر پیش بینی شده ی زندگی و مبارزه و رنج برای تحقق افسانه شخصی است. ۴٫ شهامت رفتن به سوی جهان نامرئی، گام برداشتن در تاریکی است. بدون شهامت نمی توان به سمت جهان نامرئی رفت و به کشف نیروهای جادویی رسید. هنگامی انسان شهامت خود را در باور نداهای جهان نامرئی و دنبال کردن رؤیاها از دست، بدهد، احساساتش از بین می رود و اشتیاقی به آرزوها و رؤیاهایش باقی نمی ماند؛ حتی نفرت و دشمنی در برابر شکست و ناکامی هایی که ممکن است او را زمین بزند، تحلیل می رود، آماده ی شکست می شود و دیگر برای مبارزه و نبرد روشنایی، نیرویی برایش نمی ماند. چون امید و اشتیاقی ندارد، ناامید هم نمی شود، فقط سرد و بی روح است؛ زیرا با مرگ رؤیاها، روح هم می میرد. ۱۰ «نقد» ۱٫بدون تردید روح انسان به این زندگی مادی رضایت نداده، افقی فراتر و عرصه ای فراخ تر از این را می جوید و محتاج سیری معنوی است که به عالمی واقعی و البته غیر مادی برسد. سیری که او را از محدودیت، کدورت، نابودی و رنج به بی کرانگی، روشنائی، ابدیت و لذت برساند. این گونه بودن و این گونه زیستن به حیات بشری ارزش و معنا می بخشد و روح را به هیجان و جنبش وا می دارد. سیری تحول بخش که انسان را از همه ی محدودیت های بشری و کدورت های مادی رها کرده، از صفات الاهی برخوردار گرداند، تحولی به سوی خدای شدن که انسان را به اوج رضایت، شادمانی و شکوفائی می رساند. انسان خداوند، پیامبران را برای رساندن انسانها به زندگی پاک و پرفروغی که حیات طیبه نامیده، به سوی آنها فرستاد. از این رو دعوت پیامبر را فراخوانی به زندگی معرفی کرده است «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اسْتَجیبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاکُمْ لِما یُحْییکُم ؛اى کسانى که ایمان آوردهاید! دعوت خدا و پیامبر را اجابت کنید هنگامى که شما را به سوى چیزى مىخواند که شما را حیات مىبخشد»(انفال/۲۴). دست یابی به این زندگی، در گرو تکاپو و سفر روح به سوی خداوند است. در این سفر انسان زائر اصل خویش است و خود را در اوج شکوفائی، ظرفیت های برای خدائی شدن و خدای بودن مشاهده کرده، به وجد می آید. تو در آنجا عشق و شادمانی و لذتی را تجربه می کنی که اکنون تحمل آزمودن آن را نداری. کوئیلو برای جهان های تشنه ای معنویت و سیر به سوی خداوند، دنیایی را می گشاید که در تخیل و توهم آنها تحقق دارد. او به جای سیر واقعی و حرکت ایجاد کردن در انسان ها آنها را در همان جای که هستند، با پردازش جهانی با شکوه و پر رمز و راز به هیجان وا می دارد؛ جهان نامرئی و نیروهای جادوئی که شور و اشتیاق به زندگی را بر انگیخته و انگیزه ای برای زیستن به او می دهند. او سفرهای تخیلی رمان هایش را نه به عنوان نمونه ای از یک سیر معنوی بلکه جایگزین سیر حقیقی مردم می کند. هیچ کس با خواندن آثار کوئیلو نمی تواند گامی به سوی خداوند بر دارد. وی با بکارگیری زبان ساده، نمادین و پر از ابهامش تخیل و قوه ی وهم خوانندگان را به کار می گیرد، تا آنها نیز در آفرینش اثر شریک شده، معانی مأنوس و مطلوب خویش را در کلمه های و جمله های چند پهلو و پر از نماد او بخوانند. به همین علت او توانسته است مخاطبینی را در فرهنگ های بسیار گوناگون به پای نوشته های خویش دعوت کند. صد البته که این هنر بزرگی است؛ اما در بیان حقیقت و آموزش معنویت فریبی هنرمندانه و چیره دستانه ای به شمار می آید. ۲٫دیگر این که کوئیلو نه تنها افراد را به سوی عرفان نمی تواند راهنمای نماید، بلکه خوانندگان آثار او حتی نمی توانند زندگی خود را تغییر دهند، زیرا او اصلاً چنین پیشنهادی طرح نمی کند. وی می گوید: عادی باشید و در همین عادی بودن راز زندگی را بجوید. او می کوشد از لحظات زندگی حتی ساعات افسردگی و پریشانی شاهدی دلربا بسازد و سر خوشی موهمی جایگزین رنج هایی سازد که اگر با استفاده از داروهای مخدر و توهم زا یا مشروبات همراه شود، بهتر نتیجه می دهد. حداکثر تحولی که وی برای زندگی پیشنهاد می کند این است که در برابر دیگران بایستید و کاری که دوست دارید انجام دهید، از خطا کردن، سرزنش شدن، گناه و آبروریزی نهراسید. ۳٫مطلب دیگری که به عنوان نقد می شود مطرح کرد بحث آرامش و شادمانی است. کوئیلو خدایی خطاکار را باور دارد که با وجود او آسوده تر با ناملایمات زندگی و گناه کاری خود کنار می آید؛ در حالی که شناختن خدای کامل و حکیم بسیار آرامش بخش تر و در رنج های زندگی گوارا کننده تر است. اگر همه ناملایمات با برنامه ای حکیمانه و در تدبیر پروردگاری دانا و مهربان شناخته شود، همواره در پی آنها رشدی، توفیقی، یا شادکامی و سروری خواهد بود. ۴٫نکته ی دیگر این که وی اساساً با شکافی که میان خرد و ایمان ایجاد می کند، یا کنار گذاشتن زندگی در جهان دیگر، خداشناسی ناموجه، هوس محوری و سایر نقدهای طرح شده، برای افراد معمولی در زندگی و عمل اگر به سخنان او اعتماد کنند بحران هایی رفتاری، معرفتی ایجاد می کند. ۱۱ کوئیلو کتاب های گوناگونی نوشته شده است، و سبک خاصی دارد و قلم قوی ناگفته نماند که کتاب های او بسیار جذاب مینماید آثار او طرفداران زیادی در دنیا دارد و کتاب هایش به زبانهای زیادیی ترجمه میشود منظور ما از درج این مقاله اینست که اگر با یکی از آن کتاب ها مواجه شدید و نظر شما را به خود جلب کرد آگاه باشید که آنچه در دست دارید نمیتواند یک برنامه وو الگوی کامل برای شما باشد چون او ذهن مخاطب را با دنیایی ناشناخته درگیر میکند او به خوبی از زبان قصه برای القای باور خود به مخاطب بهره میبرد. نکته ای که باید همه بدانیم این است که اگر میخواهیم وارد دنیای مطالعه شویم باید با یک دید منطقی وارد شویم و نقادانه یک اثر را مورد مطالعه قرار دهیم نه اینکه از هر اثری که در دست میگیریم متأثر شویم . باور کوئیلو با توجه به تجربه هایی که در زندگی خود داشته نمیتواند الگوی سالمی باشد برای کسی که در مکتب اسلام پرورش یافته است و مبانی ای دقیق و منطبق با عقل برای خود دارد . منبع:www.psyop.ir دوستان مطالعه کتاب دکتر فعالی با عنوان آفتاب و سایه ها را به شما پیشنهاد میکنم.درمورد عرفان های نوظهور است.من خودم شخصا در سخنرانی ایشون شرکت کردم.مباحث بسیار جالبی رو مطرح کردند. |
|||
|
|
۱:۲۲, ۳۰/دی/۸۹
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
سلام
يه خواهشي داشتم اگه براي خودتون فرقي نداره،لطفا مطالبتون رو از سمت راست بنويسيد. معمولا براي شعر يا تك جمله ها هست كه وسط ميذارن. اينطوري هم خوندنش مشكله هم با اصول زيبانويسي جور نيست. و انگار متن به هم ريخته ست. اگر هدفتون راحت تر خونده شدن مطالب طولاني هست به نظر من ميتونيد به جاي اين كار از سايز فونت يا رنگ هاي متفاوت استفاده كنيد. ضمن اينكه وقتي متني كلش بولد هست چشم رو اذيت مي كنه و معمولا اين كار رو فقط براي قسمت هاي مهم انجام ميدن. |
|||
|
|
۹:۰۹, ۳۰/دی/۸۹
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
ضمن تشکر، آخر بعضی جملات شماره هایی وجود داره که به نظر footnote هستن، خواستم بگم منابع جملات شماره گذاری شده انتهای جملات رو اگر در دسترس هست بی زحمت انتهای پسستون بگذارین.
|
|||
|
|
۱۰:۰۲, ۳۰/دی/۸۹
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
ممنون از اطلاعاتتون من يكي از كتاب هاي اين نويسنده رو دارم كه از عشق صحبت مي كنه اما اينقدر پيچيده برام بنظر رسيد كه ديگه نخوندمش.
اگه امكانش هست در مورد ساير نويسنده هايي كه در مورد موفقيت صحبت ميكنن و آثارشون ترجمه شده صحبت كنيد مثل ديپاك چوپرا و آنتوني رابينز و برايان تريسي و... ميشه به آسارشون اعتماد كرد؟ |
|||
|
۱۱:۰۳, ۳۰/دی/۸۹
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
بله حق با شماست کتاب های پر سر و صدای کوئیلو به طرز ماهرانه ای مملو از این مزخرفات است همون طور که اشاره فرمودید در کتاب بریدا شخصیت اول داستان که یک زن به اسم بریدا هست به دنبال یادگیری سحر و جادوی سفید است یا در کتاب معروفش کیمیاگر طوری داستان را روایت میکند که خواننده نسبت به مسلمانان حس خوبی پیدا نمیکند و اگر اشتباه نکرده باشم داستان تقلیدی از یک حکایتی از مولوی باید باشه
|
|||
|
|
۱۳:۲۸, ۳۰/دی/۸۹
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
بنظر من صادق هدایت هم همین تفکرات روداره.... قبول ندارید؟؟؟ ....
|
|||
|
۱۴:۰۱, ۳۰/دی/۸۹
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
(۳۰/دی/۸۹ ۹:۰۹)بیداری اندیشه نوشته است: ضمن تشکر، آخر بعضی جملات شماره هایی وجود داره که به نظر footnote هستن، خواستم بگم منابع جملات شماره گذاری شده انتهای جملات رو اگر در دسترس هست بی زحمت انتهای پسستون بگذارین. متاسفانه در منبعی که از اون این مطلب رو استفاده کردم اشاره ای به این اعداد نشده. تنها نام کتاب به همراه نویسنده نوشته شده:جریان شناسی انتقادی عرفان های نوظهور/ حمید رضا مظاهری سیف/ پژوهشگاه فرهنگ و علوم اسلامی. |
|||
|
۳:۳۸, ۳/تیر/۹۰
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
|
کوئیلو گرایش مردم جهان به عرفان در دنیای فعلی را خوب دریافته است و گرایشهای شدید معنوی و عرفانی در آثارش موج می زند. اندیشهی وی را نمی توان در عرفان مسیحی خلاصه کرد بلکه آشکارا از برخی اندیشههای اسرار آمیز و آمیخته با سحر عرفان سرخ پوستی تاثیر پذیرفته است. همچنین مکتبهای معنوی شرق آسیا و یوگا، بودیسم، هندوئیسم و تائوئیسم بر او تاثیر جدی گذاشته اند. او جادوی سیاه را نیز با دوستش رائول تجربه کرده است.
![]() روزگاری انسان خود را آفریننده می دید و جهان را در کنترل علم و تکنولوژی سلطه طلب خویش می پنداشت. آن عصر، عصر مدرن نام گرفت. اما بشر، ضعیف تر از آن است که می اندیشد، به نیروی جاودانه ای وابسته است که آرامشش در گرو شناخت او و فنای در اوست، عصر کنونی را عصر معنویت نامیده اند؛ زیرا پس از حدود چهار قرن دورد از معنویت و دین، چیرگی مادیات و فن آوریهای ماشینی، زندگی بشر هر روز از آرامش دورتر شده است. آرامشی که می پنداشت در فن آوری و ماشین و صنعت آن را می یابد،ولی همین ابزارهای فنی قدرتی برای برخی شبه انسانها به ارمغان آورد که با آن در فاصله ی حدود چهل سال (۱۹۱۴ تا ۱۹۴۵ میلادی) دو جنگ خانمان سوز و ویرانگر به راه انداختند و دنیا را به نابودی نزدیک تر کردند، دو جنگ جهانی که به کام زرسالاران یهودی و صهیونیست و گاه مسیحی بود. در این دو دوره جنگ بیش از صد میلیون انسان که بیشترشان بی گناه بودند در آتش سوختند و نابود شدند و سرمایه داران، در نتیجه ی اوضاع بحرانی جنگ ثروتمند تر شدند. این دو جنگ به نام دین نبود، بلکه حاصل شبه تمدن مدرنیته بود. در یک سو سوسیالیستهای ملی گرا (نازیهای آلمانی) و فاشیستهای ایتالیایی و ژاپنیهای امپراتور پرست بودند و در سوی دیگر لیبرالهای انگلیسی و کمونیستهای شوروی و چین و پراگماتیستهای آمریکایی و طرفداران فرانسوی حقوق بشر ! این دو نبرد شوم، بازی کودکانه ی یهود و فراماسونری و سرمایه داری شرقی و غربی چهارصد سال، مکتبهای مادی را جایگزین دین ساخته و جای خالی دین را با ایسمهای پر زرق و برق، پر کرده بودند، رسوا کرد. اما انسانهای فهمیده پس از فاجعههای دوران مدرنیته دریافتند که مدرنیته و مکتبهای متعددش،نه تنها پاسخ گوی نیازهای زندگی آنها نیستند، بشر را به جهنم بزرگ جنگ با بیش از صد میلیون کشته کشانده اند. به همین دلیل از اواخر دومین نبرد،دوران پس از تجدد یا پست مدرن آغاز شد که اندیشه وران با حرارت و شور،مدرنیته را نقد می کردند. قدرت طلبان و منحرف ساختن اشتیاق معنوی و دینی بشر در دوران معاصر اما سرمایه داران و دنیا طلبان همچنان در این اندیشه بودند که برنامه ی جدیدی آغاز کنند تا باز بر ثروتشان افزوده شود و استعمار نویی را جایگزین سنتهای استثماری خود کنند بهترین راه، نقد پست مدرنها از یک سو و همراهی تاکتیکی با آنها از سوی دیگر بود. چنین شد که پست مدرنهای سنت گرا مانند روژه گارودی، حامد الگار، رنه گنون که همراهی با دین را تنها راه رهایی می دانستند، نفی و با فشارهایی روبه رو شدند و مکتبهای پست مدرنی که به سمت معنا گرایی بدون دین پیش می رفتند، تقویت شدند، مانند : معنویتهای متمایل به بودیسم و هندوئیسم و تائوئیسم و کابالیسم و رهبانیت مسیحی. پس از شکست شوروی در جنگ سرد و پیشتازی اروپای غربی و آمریکا در نبرد قدرت جهانی، به یکباره رسانههای وابسته به زرسالاران، به بودیسم تبتی (لامائیسم) و کابالیسم (تصوف یهودی) و فرقههای جدید و دینهای ساختگی گرایش پیدا کردند و فیلمهای متعددی با نام معنویت گرایی از سینمای پر قدرتهالیوود به تمام نقاط جهان سرازیر شد و ساده دلان چنین پنداشتند که تراستهای هنری _تجاریهالیوود که بیشتر شان وابسته به صهیونیسم بودند،به سمت انسان گرایی پیش می روند. در این میان معنویت اسلامی هیچ جایگاهی در این روند نداشت. طبیعی است که نمی توان گفت: “سینما و هنر غربی را به اسلام چه کار، آنها که یهودی و مسیحی اند ” زیرا همانگونه که مسلمانان در جامعهی غربی در اقلیت بودند، بودائیان و هندوها و تائوئیستها از مسلمانان هم کمتر بودند. در طول تاریخ غربیان با مسلمانان اندلس و امثال ابن سینا و ابن رشد بیش از اندیشمندان شرق دور آشنا بودند و آثار آنها را به لاتین، انگلیسی، فرانسه و اسپانیولی ترجمه کرده بودند پس باید دلیل بهتری رادر این میان یافت. کم کم معلوم شد بخشی از معنویت گرایی رسانههای وابسته به قدرت مداران برنامه ای حساب شده است برای کم رنگ ساختن معنویت گرایی اصیلی که در نتیجه ی شرایط نامناسب غرب در آنجا در حال رشد بود. از سوی دیگر موسسههای شخصیت پرداز غربی که به شدت در کنترل سرمایه داران اصلی قرار داشتند، افراد خاصی را که چندان اصیل نیستند، در کارتلهای رسانه ای خویش به اوج رسانده اند به گونه ای که هر کوی و برزنی در جهان آنها را می شناسد. این اوضاع تردید هر انسان خردمندی را بیشتر می کند و اندیشه ی دقیق تری می طلبد. حمایت آشکار سران صهیونیسم از پائولوکوئیلو یکی از افرادی که در این اوضاع به بالاترین قلههای شهرت جهانی رسید و زرسالاران و صهیونیستها بارها او را تایید کردند، پائولوکوئیلو است. کوئیلو در سپتامبر ۱۹۹۹ پس از سفرهای طولانی به دور ترین نقاط جهان از سرزمینهای اشغالی فلسطین (اسرائیل) دیدن کرد. کتابهای او در این کشور فروش بسیار بالایی داشت و مسئولان حکومت از اندیشهها و باورهای او حمایت کردند. ناشران کتابهای او در اسرائیل اظهار امیدواری کرده اند که روزی فرا رسد که مردم جهان برای خرید کتابهای نویسندگان اسرائیلی چون کوئیلو در اسرائیل صف بکشند. کوئیلو پیش از آنکه در سال ۱۳۷۹ ه. ش. به ایران بیاید در همایش جهانی سازی “داووس” سخنرانی کرده بود.این همایش یک بار در سال برگزار می شود و تنها شخصیتهای عالی رتبهی کشورهای قدرتمند سیاسی و اقتصادی در آن حضور می یابند و حتی شخصیتهای رده دوم اجازه ی ورود به این همایش را ندارند. کوئیلو در این نشست دربارهی آثار خود و نوع عرفانی که ترویج می کند مطالبی گفت. در آن جلسه شیمون پرز (از مسئولان عالی رتبه ی رژیم صهیونیستی) از او قدر دانی کرد و گفت: «معنویتی که شما مبلغ آن هستید در خاور میانه برای ما بسیار مفید است و ما بدین شیوه می توانیم صلح و آرامش یهودیان را در کشور خود حکم فرما کنیم. » به راستی این چه نوع معنویتی است که روحیه ی جهاد و مبارزه را از مسلمانان فلسطینی به سود غاصبان اسرائیلی می گیرد؟ او در یکی از سفرهایش به سوئیس نیز از دست رئیس جمهور پیشین اسرائیل شیمون پرز هدیههایی دریافت کرد. بر ماست که به دور از تبلیغات جهانی آثاراین نویسندهی برزیلی را به دقت بررسی کنیم. با جریان رسمی پروپاگاندای جهانی به راحتی می توان پیش بینی کرد که به زودی فیلمها و آثار کمیک و هنری زیادی را از این نویسنده درهالیوود و دیگر رسانههای مرسوم شاهد خواهیم بود. شخصیت شناسی پائولوکوئیلو آثار کوئیلو به اعتراف خودش، تحت تاثیر شیوه ی زندگی پر فراز و نشیب او بوده است. در برخی از این آثار، زندگی خود را بیان می کند و در برخی دیگر، تاثیراتی را که از آن زندگی گرفته است. از این رو آشنایی مختصر با زندگی او در فهم ونقد آثارش موثر خواهد بود. او متولد ۱۹۴۷میلادی است. در هفت سالگی به دبستان مذهبی سن اگناسیو در ریودوژانیروی برزیل وارد شد. کوئیلو به تدریج دریافت که از فراگیری درسهای مذهبی بیزار است. در پی آن از شرکت در مراسم مذهبی گروهی که به اجبار برگزار می شد سر باز زد و بیزاری خود را از واجبات دینی اش نشان داد. والدینش مایل بودند کوئیلو در رشته مهندسی درس خود را ادامه دهد ولی او به ادبیات علاقهمند شد و تصمیم گرفت نویسنده شود از این رو با با والدین خود مخالفت کرد. پدرش احساس کرد فرزندش از بیماری روانی خاصی رنج می برد و او را در هفده سالگی دو بار در بیمارستان روانی بستری کرد. در آنجا پزشکان برای درمان کوئیلو چندین بار از شوک الکتریکی استفاده کردند. وی رمان ورونیکا تصمیم می گیرد بمیرد را تحت تاثیر همین دوران نوشت. پائولو کوئیلو پس از رهایی از بیمارستان به یک گروه تئاتر پیوست و کارهای پراکنده ای در مطبوعات انجام داد. تماشاگران این تئاتر آن را کاملا ضد اخلاقی، ترویج کنندهی فساد و… خواندند. در پی آن پدر کوئیلو او را برای سومین بار در بیمارستان روانی بستری کرد. کوئیلو مدتی از دارو استفاده کرد و سپس به استفاده از مواد مخدر روی آورد. وی مدت پنج سال به مواد مخدر و توهمزا به شدت معتاد بود و بعد ترک کرد. او ابتدا کوکائین و سپس مواد روان گردان و پیوت و مسکالین و ماری جوانا و برخی دیگر از مواد افیونی را مصرف می کرد. همچنین به شدت به مشروبات الکلی معتاد بوده و همچنان معتاد است. او در دهه ی شصت مدتی در جنبش هیپی گری برزیل فعالیت کرد و شیفته ی افکار کارل مارکس و انگلس و ارنستو چگوارا بود. همچنین از فرقهای به نام رام (ram) تاثیر گرفت. پس از مدتی یکی از آهنگسازان به نام رائول سیکساس از او خواست تا برایش شعر بسراید. نوار آهنگهایی که او شعرش را سروده بود فروش خوبی کرد و برای نخستین بار پائولو را به پول زیادی رساند. او بیش از شصت شعر برای آهنگهای رائول سرود. آنها در زمینه ی موسیقی راک برزیلی فعالیت می کردند. همچنین اقدام به چاپ مجموعه داستانهای کمدی سکسی به نام کرینگها کردند. آفرینش این آثار را راهی برای رسیدن انسانها به آزادی می دانستند. حکومت وقت این کتابها را زیان بار دانست وآنها را به زندان انداخت. رائول خیلی زود آزاد شد ولی کوئیلو مدتها در زندان ماند چرا که او را مغز متفکری که داستانهای کمدی سکسی را سروده بود شناختند. او علاقه ی زیادی به شهرت داشت. در یک کلام می توان او را آمیزه ای از هیپی گری و سوسیالیسم تا جادو و بودیسم و مسیحیت و یهودیت و سکس و عشق هرزه دانست. ![]() نگاهی به برخی آثار و مبانی اندیشه ی پائلوکوئیلو کوئیلو گرایش مردم جهان به عرفان در دنیای فعلی را خوب دریافته است و گرایشهای شدید معنوی و عرفانی در آثارش موج می زند. اندیشهی وی را نمی توان در عرفان مسیحی خلاصه کرد بلکه آشکارا از برخی اندیشههای اسرار آمیز و آمیخته با سحر عرفان سرخ پوستی تاثیر پذیرفته است.حتی مدتی برای یافتن کارلس کاستاندا، از مشاهیر معنا گرای سرخ پوستی، به چند سفر رفت. همچنین مکتبهای معنوی شرق آسیا و یوگا، بودیسم، هندوئیسم و تائوئیسم بر او تاثیر جدی گذاشته اند. او جادوی سیاه را نیز با دوستش رائول تجربه کرده است. وی از افرادی چون خورخه لوئیس، هنری ویلر، ژورژه امادو، خیام، مولوی، یونگ و پولوس (عالم یهودی مسیحی شده که مسیحیت را به شدت تحت تاثیر خود قرار داد) الگو گرفت و سرانجام سه ازدواج ناموفق او هم در آنچه درباره ی عشق نگاشته، موثر بوده است. ویژگی آثار او این است که محتوای اشراقی آثار خود را همچون نویسندگان اگزیستانسیالیست، در قالب رمان و داستان ارائه کرده است. او نویسندهی ادبی نیست و نوعی عرفان توده ای را ترویج می کند که در آن رسیدن به مقصد آسان است و خداوند اشتباهات انسان را می بخشد همانگونه که انسان اشتباههای خدا را می بخشد. او خداوند را عشق مطلق می داند. کوئیلو خدایی خطاکار را باور دارد که با وجود او آسوده تر با سختیهای زندگی و گناه کاری خود کنار می آید.در حالی که شناختن خدای کامل و حکیم به دور از خطا،بسیار آرامش بخش تر است و رنجهای زندگی را شیرین می کند. آرامشی که با اعتقاد به خدای خطا کار واز راه بخشش او ایجاد می شود، همچون سرابی است که دقایقی به نظر می آید و می گذرد و ماندگار نیست، او در کتاب بریدا عشق را جوهرهی آفرینش می داند. حدود هفده کتاب او به فارسی ترجمه شده است. از مهم ترین کتابهای وی کیمیاگر است. او در این کتاب از داستانی در مثنوی مولوی،دفتر ششم، الهام گرفته است. داستان مولوی شرح حال مردی است که خواب می بیند در کشور مصر گنجی نهفته است و برای به دست آوردن گنج بی درنگ به راه می افتد. پس از پیمودن مسافتی زیاد از سخنان نگهبان دروازه ی شهر در می یابد که گنج در همان محل زندگی خود او پنهان شده و این مسیر را بیهوده آمده است. در داستان کیمیا گر هم ماجرا همین گونه است با این تفاوت که شخصیت اصلی داستان از کشور اسپانیا راهی کشور مصر می شود،در حالی که در داستان مثنوی شخصیت داستان از بغداد راهی مصر می شود.در کتاب کیمیا گر کوئیلو به عمد کشور اسپانیا را برگزیده تا به طور غیر مستقیم مسیحیت را رودرروی مسلمانان قرار دهد و در پایان اینگونه وانمود کند که گنج اصلی در همان کشور اسپانیا بوده و مسافر بی دلیل به گنجی مبهم در کشورهای اسلامی دل بسته است. این اثر با اهداف استعماری هم سویی دارد و به همین دلیل ادبیات استعماری به شدت از آن پشتیبانی می کند. جالب این است که در هیچ یک از نقدهای سفارشی، از الهام پذیری کوئیلو از مولوی صحبتی نشده است و همه ی این موارد را به خود او نسبت داده اند البته خود او نیز در این باره چیزی نگفته است. نقد اجمالی اندیشههای پائلو کوئیلو کوئیلو می کوشد با طرح مساله ی سحر و جادو به نبرد به نیازهای معنوی بشر برود. به گمان او اگر جنبه ی سحر آمیز به زندگی ببخشیم، شور و نشاط به زندگی پوچ غم زدگان تمدن غرب باز می گردد. او متاثر از معنویت سرخ پوستی است. عرفان سرخ پوستی از نوع عرفانهای طبیعت گراست؛ به این معنا که متعلق شهود در آن وحدت روح طبیعت و فنای نهایی سالک در نیروی طبیعت است. طبیعت گرایی از آنجا آغاز شد که انسان دعوت انبیاء را فراموش و به اندیشه ی این جهانی خود بدون وحی تکیه کرد و کوشید تا نیاز خود را به قدسیت و پرستش ارضا کند. از این رو چون روزی و نعمت ونیز بلا و محنت زندگی خویش را در طبیعت دید،باور کرد که طبیعت نیرویی برتر، نا شناخته،رمز آلود و مستقل دارد که می توان با آن معنویت گرایی و خدا جویی فطری را پاسخ گفت. عرفان تائئی نیز نوعی از عرفانهای طبیعت گراست که یکی شدن با روح کیهانی را شعار خود قرار داده است، ولی راههای رسیدن به چنین موجود نا شناسی،مبهم است و مشکلات فراونی دارد و انسان را از ادیان توحیدی دور می کند. تاثیر استفاده از مواد مخدر و توهم زا و شراب و مواد الکی در آثار کوئیلو نمایان است. تاثیر مارکسیستی نیز امروزه در جهان شکست خورده اند،نوشتههایش هویداست. دربارهی نگاه او به خدا و معاد و وحی دقت زیادی لازم و نقدهایی بر آن است. او خدایی را ترسیم می کند که چون خدای تورات، گناه می کند واز کرده ی خود پشیمان می شود. در زمینه ی وحی و پیامبری،در رمان کوه پنجم با اثر پذیری از کتاب عهد قدیم،ایلیای نبی کافر می شود و خشم ونفرت خود را آشکار می کند. سپس از آن خلاص می شود وقوم خود را از دست ملکه بت پرست نجات می دهد. گرچه او از باورهای برخی عارفان مسلمان اندلسی الهام گرفته است، تفاوتهای زیادی نیز با عرفان ناب اسلامی دارد. متاسفانه منتقدان ما کمتر به این مساله در نوشتههای خود اشاره کرده اند و جز تعدادی اندک بقیه ی روزنامه نگاران و نویسندگان با بی هویتی تمام،تسلیم اندیشهها و آثار کوئیلو شده اند. عرفان در فرهنگ ایرانی و اسلامی، به معنای شناسایی و در اصطلاح، نام دانش الهی است که هدف آن، شناخت حق و اسماء و صفات او از راه کشف و شهود است. معیارهای اصلی عرفان اسلامی ، توحید و نبوت، قرآن محوری و وحی گرایی، سنت و سیره محوری، پای بندی عملی و رفتاری،رعایت قوانین شریعت،طهارت ظاهری و باطنی از راه خودشناسی و خود سازی، مراقبت پیوسته از نفس و الگو قرار دادن انسانهای وارسته و اهل مراقبه، مسوولیت پذیری و تعهد پیشه گی در برابر فرد و جامعه، گریز از گوشه گیری و فرد گرایی محض، ولایت گرایی (که از ارتباط روحی و ارتباط با اهل بیت آغاز می شود تا به مقام فنای در ولایت الهیه انجامد) رعایت ادب با الله و پیدا کردن رنگ وبوی خدایی در همه حالتها و رفتارهاست. به هر حال راز موفقیت آثار او را می توان افزون بر حمایت رسانههای پر مخاطب جهانی و مراکز قدرت در چند مورد خلاصه کرد: او در جای جای آثارش با آمیزش نمادهای ادیان توحیدی با سنتهای معنوی بودایی و تائوئی و شرقی و سرخ پوستی وجادو گرایی،نوعی هماند سازی برای مردم مناطق مختلف جهان ایجاد کرده و توانسته با رفتن به سمت معنویتی مبهم و ساختگی و فرادینی، در میان تودههای ساده اندیش جهان نفوذ کند. افزون بر آن او حوادث داستان هایش را از نقاط مختلف جهان آغاز کرده است که سهم به سزایی در جلب نظر خوانندگان در سراسر جهان دارد. وی مدتی مشاور ویژه ی یونسکو در برنامهی همگرایی روحی وگفت و گوی بین فرهنگها بوده است و همین مساله نشان می دهد که او به خواستهی سازمان ملل (که متفقین که پیروز جنگ جهانی دوم بودند آن را تشکیل دادند) مشغول ترویج اندیشههای التقاطی خود است. منابع و مآخذ: کتاب ها: -آفتاب و سایه ها، نگرشی بر جریان های نوظهور معنویت گرا، دکتر محمد تقی فعالی، نشر نجم الهدی، چاپ اول، تابستان ۱۳۸۶، تهران. -پائلو کوئیلو، بریدا، ترجمه ارش حجازی و بهرام جعفری، نشر کاروان، ۱۳۸۴، تهران. -پائلو کوئیلو، کوه پنجم، ترجمه ارش حجازی، نشر کاروان، ۱۳۸۴، تهران. -پائلو کوئیلو، کیمیاگر، ترجمه ارش حجازی، نشر کاروان، ۱۳۸۴، تهران. -پائلو کوئیلو، ورونیکا تصمیم می گیرد بمیرد، ترجمه ارش حجازی، نشر کاروان، ۱۳۸۴، تهران. -خوان آریاس، زندگی من، ترجمه خجسته کیهان، نشرمروارید، ۱۳۸۲، تهران. - عبدالله جوادی املی، حماسه و عرفان، مرکز نشر اسراء، چاپ ششم، اسفند ۱۳۸۴، قم. - محمد تقی مصباح یزدی، در جستجوی عرفان اسلامی، مرکز انتشارات موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی(رحمة الله علیه)، چاپ اول، تابستان ۱۳۸۶، قم. مقالات: -افسانه معنویت در ادبیات کوئیلو، حمید رضا مظاهری سیف ، به نقل از سایت باشگاه اندیشه. -بسوی تعالیم پیامبر اعظم(نقد و بررسی آثار پائلو کوئیلو در پرتو تعالیم پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله و سلم)، حمید رضا مظاهری سیف، همان. -تهاجم خاموش، پائلو کوئیلو در ادرس: http://www.hajhamid.com/archives/001024.php -جستجوی عرفان در ادبیات آمریکای لاتین، سید رضا محمدی، همان- -خود شناسی و معنای زندگی، حمید رضا مظاهری سیف، همان. -زنگ تفریحی برای بردگان سرمایهداری، حمید رضا مظاهری سیف، همان. -کارکردگرائى عرفان و معنویت در هزاره سوم/ محمد رضا – رودگر، به نقل از ماهنامه پگاه حوزه، شماره ۱۰۳٫ -مجموعه مقالات ویژه نامه فصلنامه کتاب نقد، شماره ۳۵، تابستان ۱۳۸۴، ویژه عرفان های منهای شریعت. -مطالعه انتقادی پیرامون مکاتب عرفانی طبیعت گرا، عرفان سرخ پوستی، حمید رضا مظاهری سیف، هفته نامه – پگاه حوزه – ۱۳۸۶ – شماره ۲۱۸٫ محمد حسین فرج نژاد مجله طوبی برگرفته از سایت : http://zohur.net/paulo-coelho.htm#more-637 |
|||
|
|
۱۸:۵۳, ۳/تیر/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۷/تیر/۹۰ ۹:۳۴ توسط بیداری12.)
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
بنابه دلایلی نظراتم رو برداشتم. بازم بابت مطلب خوبتون تشکر می کنم. کسی اگه درمورد دکتر وین دایر هم چیزی می دونه لطفا نظرشون رو بگوید. |
|||
|
|
۱۹:۵۴, ۲۰/مهر/۹۲
شماره ارسال: #10
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
برخی موارد در آثار کوئیلو 1. ترویج جادوگرى از جمله مفاهیم القایى توسط نویسنده مورد نظر، جادوگرى است. وى در مرحله اى از زندگى خود به جادوگرى روى آورده است ومى کوشد خوانندگان آثار خود را با این مفاهیم با اهداف مورد نظر خود آشنا کند. او در یکى از عبارات خود در کتاب والکرى ها که نشرکاروان در سال 84 آن را چاپ کرده در اهمیت جادو مى نویسد: چه چیزى براى من خیلى مهم باشد؟ جِى (استاد پائولو) قبل از این که جواب بدهد، قدرى مکث کرد و گفت: جادو! پائولو اصرار داشت: نه! یک چیز دیگر. جى گفت: زن! جادو و زن. پائولو خنده اش گرفت و گفت: این دوتا براى من خیلى مهم است! بیان شیوه ها، رمز و راز جادوگرى و طرح جادو به عنوان عامل از دست دادن ایمان و وسیله اى که مى تواند از انسان محافظت کندنکته اى است که در آثار پائولو زیاد به چشم مى خورد و مسلماً با تعالیم اسلام سازگارى ندارد و جاى طرح این پرسش است که مترجمان،ناشران، و ارائه کنندگان آثار افرادى چون پائولو در پى چه اهدافى اند و در مقابل آن تکلیف متولیان امر فرهنگ در کشور اسلامى ماچیست؟ این نوع کتاب ها در نمایشگاه بین المللى کتاب با تیراژ بالا و با بهترین چاپ در دسترس قشر جوان قرار مى گیرد و متأسفانه به دلیل عدم آگاهى مورد استقبال زیادى واقع مى شود! در آثار پائولو جادوگرى، به کارگیرى نیروهاى نامرئى و ناشناخته در دنیاى مادى مى باشد و آن دنیاى نامرئى که پائولو از آن سخن مى گوید در برابر جهان مرئى نمى باشد بلکه در برابر دنیاى واقعى است و حقیقتى غیر از توهم ندارد. به همین جهت او به صراحت جادوو سحر را موهوم و تخیلى اعلام مى کند![2] این نوع تفکر موهومى و تخیلى در سراسر دنیا روبه گسترش است. تدوین کتاب هایى از این نوع و ساختن فیلم هایى براساس آن تأثیر زیادى در گسترش این تفکر انحرافى در جهان داشته است. یک نویسنده غربى ضمن بیان گسترش جادوگرى در سراسر اروپا وکشورهاى غربى، ضمن تأیید اثرات منفى گسترش آن در حوزه دین دارى و اخلاق توده هاى مردم مى نویسد: در تفکر عصر جدیدى که آمیزه اى غریب از عرفان شرقى و جادوگرى غربى است اعتقاد به خدا در جایگاه ایجادکننده ارزش هاى اخلاقى به طور کامل نفى مى گردد... اصول اخلاقى به نفع جادوگرى قربانى مى گردد... جادو به ما وعده دروغین کنترل مستقیم بر خود و دیگران را طبق هواهاى نفس خود به جاى خواستِ خداوند مى دهد، معنویت عصر جدیدى از پیشگویان، کف بینان، کانال زدن (ارتباط با ارواح) و امثال آن پر است؛ میان همه این ها مسئله خلاء هرگونه امر و نهى اخلاقى است... جادوگران منطقه ویکتوریا در ایالت بریتیش کلمبیاى کانادا اخیراً جهت ساختن کلیسایى که براى جادوگران، بى دینان، و پیروان ادیان زمینى قابل استفاده باشد پول گرفته اند... باید بدانید انقلاب آرامى در راه است![3] این تفکر موهوى که در آثار پائولو به وفور دیده مى شود در آن جایى براى خدا و شریعت هاى آسمانى وجود ندارد و تمامى آنهابراساس آزمایش ها و تجربیات شخصى انسان ها پدید آمده است؛ تجاربى که مى کوشد اذهان توده هاى مردم را در جهت هایى خاص سوق دهد. 2. ترویج شیطان پرستى پائولو کوئیلو در کتاب والکرى ها که شرح سفر چهل روزه او به صحراى جنوب آمریکا است ضمن یادآورى گذشته خود، خاطراتش رااز نحوه الهام گیرى از آموزه هاى شیطان پرستى بیان کرده و به ترویج علامت هاى مخصوص این گروه مى پردازد. او مى نویسد: با خودش گفت تنها کارى که باید بکنى این است که به کلمات ترانه گوش کنى. در اصل آهنگ نبود، بلکه وردى از مراسمى جادویى بود همراه با کلمات وحش در کتاب مکاشفه یوحنا که با صداى پایین در پس زمینه کار خوانده مى شد. هر کس آهنگ را مى خواند نیروهاى تاریکى را بیدارمى کرد... وحش به همه گفته بود که عددش 666 (از نمادهاى شیطان پرستى) است و آمده است که دنیایى خلق کند که ضعیف به قوى خدمت کند و تنها قانون این باشد که هر کس هر کارى دلش مى خواهد انجام دهد.[4] او از افکار وحش خوشش مى آمد چون که یاغیانه و شیک بود! تصویر وحش روى جلد گروهِ موسیقىِ باشگاهِ قلب تنهاى گروهبان پیر، یکى ازمعتبرترین آلبوم هاى بیتدها بود و تقریباً هیچ کس چیزى از این موضوع نمى دانست...[5] گفتنى است قدرت پلید و مرموز شیطان همواره از آغاز زندگى بشر توهم زا و ترس آفرین بوده و برخى از انسان هاى ابتدایى براى آسودگى از شر او به تکریم و تقدیسش پرداخته اند؛ تا به امروز که در مدل هاى نوین و در قالب آئین هایى فریب دهنده به همراه ایدئولوژى هاى ساختگى سر برآورده و با نام شیطان پرستى توسط اربابان رسانه ها و رهبران تباهى تبلیغ مى گردد. یکى از راه هاى ترویج این امر، تدوین رمان است. به گزارش ایسنا در سال 2005 اسقف اعظم کلیساى گرین ویل در مراسم سوزاندن کتاب هاى هرى پاتر،نوشته رولینگ مى گوید: این کتاب ها مروج جادو و جادوگرى است که مردم را به شیطان پرستى مى کشاند.[6] رمان هاى پائولو نیز در همین مسیر است. سه علت استفاده از موادمخدر و موزیک هاى بسیار تند و مهیج و آزادى و بى بندوبارى هاى غیراخلاقى، گرایش جوانان را به سوى این گروه ها بیشتر نموده است. بارى نماد 666 یا FFF که سمبلى شیطانى است از سال هاى پیش با اشکال گوناگون در میان هواداران خود تبلیغ گردیده و نویسندگانى همچون رولینگ (نویسنده رمان معروف هرى پاتر) و پائولو درآثار خود از آن استفاده نموده اند. این نوع نویسندگان به خوبى مى دانند که در تفکر شیطان پرستى جایى براى اطاعت از قوانین الهى وجود ندارد و ادیان آسمانى همه به کنارى مى روند و سرکوب کردن غریزه هاى نفسانى اصلاً معنا ندارد و کارى کاملاً نادرست تلقى مى گردد. در این تفکر، شیطان به عنوان مظهر و سمبل قدرت و حاکمیت بر روى زمین است. قدرتى که به عنوان برترین قدرت موردپرستش و توجه قرار مى گیرد. عجیب تر آن که این نوع رمان ها و تدوین این نوع کتاب ها تأثیر زیادى در رشد و گسترش گرایش به شیطان پرستى در دنیا داشته است. بى تردید در کنار عوامل دیگرى که اشاره شد، این نویسندگان در توسعه افکار انحرافى نقش زیادى راایفا نموده اند. 3. تحریف و تضعیف آموزه هاى دینى گزاره هاى وحیانى و مقدسات دینى همواره در طول تاریخ بشریت مورد احترام آحاد مردم قرار گرفته است. در دهه هاى اخیرعده اى بسیار هنرمندانه و در قالب هاى جذاب و فریبنده دست به کار شده اند تا مقدسات دینى را در بین مردم از محتواى واقعى خوددور کنند. از جمله این افراد همین پائولو کوئیلو است که در آثار خود، به شیوه هاى گوناگون مقدسات و تعالیم ادیان آسمانى را موردتعرض قرار مى دهد. او در آثارش کنار نهادن دین را سبب نزدیکى انسان به خدا قلمداد مى کند و خداوند را سبب هرج و مرج موجود درجهان خلقت مى داند و بارها در وجود خداوند با شک و تردید مى نگرد! او مى نویسد: اگر خدا وجود داشته باشد مى داند که درک بشر محدود است او همان است که این هرج و مرج را آفرید که در آن فقر هست، بى عدالتى هست...بدون شک او قصد خیر داشته اما نتیجه آن فاجعه آفرین بوده! اگر خدا وجود داشته باشد در مورد موجوداتى که تصمیم مى گیرند این زمین را زودترترک کنند بخشنده خواهد بود و شاید حتى از این که ما را وادار کرده وقت مان را آن جا بگذرانیم معذرت بخواهد! محرمات و موهومات به جهنم،مادر مؤمنش مى گفت خداوند از گذشته، حال و آینده باخبر است. در این صورت خدا و رونیکا را با اطلاع کامل از این که کارش به خودکشى خواهدانجامید به این جهان فرستاده و از اعمال او یکه نمى خورد! ... این فکر را مزمزه کرد که به زودى پاسخ به سؤالى را درمى یابد که همه از خود مى پرسندآیا خدا وجود دارد؟ ... تقریباً یقین داشت که همه چیز با مرگ پایان مى پذیرد.[7] در این گونه نوشته ها طرح این پرسش که آیا خدا وجود دارد و پاسخ به آن که با مرگ همه چیز پایان مى یابد نکته اى است که بر عبث بودن آفرینش و نبود ثواب و عقاب در آخرت تأکید دارد. رواج این ایده سبب جرأت انسان بر گناهان مى گردد؛ از طرف دیگر اشاره پائولوبه این نکته که انسان بعد از آفرینش خلاف خواست خداوند متعال عمل مى نماید و خدا با علم به این نکته که انسان از فرمان او سرپیچى مى کند، وى را خلق کرده است دستاویز دیگرى جهت زندگى سراسر گناه و معصیت انسان مى باشد. از جمله مواردى که پائولو در آثارش در خصوص آموزه هاى دینى تحریف نموده حاکم بودن جبر بر عالم هستى است. او مى نویسد: در این لحظه صدایى هم درد و صمیمى به او گفت که تنها نیست و هر چیزى که به سرش آمده معنایى دارد و این معنا دقیقاً همین بود، نشان دادن این که سرنوشت هر کس از پیش رقم خورده است! فاجعه همیشه رخ مى دهد و هیچ کدام از تلاش هاى ما نمى تواند صف پلیدى را که منتظر ماست تغییر دهد![8] پائولو در آثار خودش این گونه القا مى کند که گویى انسان هیچ تأثیرى در زندگى خود ندارد و همه چیز برخلاف میل و اراده او حرکت مى کند. وى با طرح موضوع خلبان خودکار در هواپیما مى کوشد بگوید که ما هیچ نقشى در زندگى خود نداریم و لذا هیچ مسئولیتى دربرابر اعمال خود نیز نداریم. او مى نویسد: یکى از آشنایانم که خلبان یک شرکت هواپیمایى تونس است، تعریف مى کرد: در هواپیما دستگاهى به نام خلبان خودکار هست که پس ازرسیدن هواپیما به یک ارتفاع ویژه اختیارش را به دست مى گیرد. در زندگى بزرگسالان هم همین موضوع صدق مى کند: فعالیت هاى زندگى دم به دم پیچیده تر مى شود و لحظه اى فرا مى رسد که باید بخشى از وظایف را به خلبان خودکار سپرد، و گاهى پیش مى آید که این خلبان خودکار که طراحى اش کرده ایم تا به مسائل کسل کننده رسیدگى کند جان مى گیرد و از تمام ماجراهایى که به سوى مان مى آیند جلوگیرى مى کند رادارش روشن است و خودش هم همواره هواپیماى ما را از چیزهایى که نمى شناسد دور مى کند. این گونه است که احساس ماجراجویى را از دست مى دهیم و هرکس احساس ماجراجویى را از دست بدهد به گونه اى احساس زنده بودن را هم از دست مى دهد![9] این نویسنده افکار تباهى مى کوشد با زیرکى هر چه تمام تر شریعت و آموزه هاى برگرفته از آن را زیر سؤال ببرد. او در پاسخ به این سؤال که مذهب چیست مى نویسد: من آن را نحوه گروهىِ پرستش مى دانم... آدم مى تواند بودا، اللَّه، یا خداى مسیح را پرستش کند، فرقى نمى کند... براى من مذهب یعنى این و نه مجموعه اى از قراردادها و دستوراتى که به دیگران تحمیل شود![10] او به خوانندگان آثارش توصیه مى کند که سخن هیچ کس براى شما حجیت ندارد. به سخنان بنیادگراهاى دینى که بر اصول ثابتى تأکید مى کنند هرگز گوش نسپارید! حتى اگر به قیمت اشتباه کردن و گم کردن راه باشد، چرا که گم کردن راه و اشتباه رفتن به مراتب بهتراز بنیادگرایى دینى است. وقتى کسى مى آید به تو مى گوید خدا این است و خدا آن است یا خداى من قوى تر از خداى توست، تنها راه دردام نیفتادن این است که بفهمى جستجوى معنویت یک مسئولیت شخصى است که تو نه مى توانى به کسى منتقل کنى و نه به دیگران توصیه کنى؛ بهتر است انسان اشتباه کند و دنبال نشانه هاى غلط برود تا این که به دیگران اجازه دهد براى سرنوشتش تصمیم بگیرند.[11] 4. ترویج مصرف موادمخدر و سکرآور على رغم این که موادمخدر به عنوان ماده اى مطرح شده که همه اندیشمندان جهان از آن به عنوان ماده اى مرگبار یاد مى کنند، درعین حال عده اى از نویسندگان در آثار خود مروج استفاده از این مواد گردیده اند. این نویسنده برزیلى که در زندگى خود از این موادافیونى به دفعات استفاده کرده است در آثار خود مى کوشد استفاده از موادمخدر را امرى عادى جلوه دهد و برخلاف واقعیت هاى موجود، خلاصى از آن را ساده و سهل مى داند که این نکته اگر تبلیغ مصرف موادمخدر نباشد، قبح و زشتى این عمل غیرانسانى را دراذهان مردم کم رنگ مى نماید. او در جایى مى نویسد: هر شب عود روشن مى کردند و ساعت ها به طرح عجیبى آویخته به دیوار خیره مى شدند. مادرش زبان پرتغالى نمى دانست اما مى توانست جلدکتاب ها را ببیند. صلیب ها، آتش افروزى ها، جادوگرى هاى به دار آویخته، علائم عجیب و غریب... این جنون عود سوزاندن چیست؟ سفیر گفت:مى خواهند بوى مارى جوانا را پنهان کنند... پسر من موادمخدر مصرف مى کند. پیش مى آید من هم وقتى جوان بودم مارى جوانا مى کشیدم، آدم زود از آن خسته مى شود. من که خسته شدم. همسرش احساس غرور کرد. شوهرش مرد باتجربه اى بود او به دنیاى موادمخدر وارد شده و سالم خارج شده بود![12] متأسفانه ترویج مصرف موادمخدر و مواد سکرآور در عبارات ایشان زیاد به چشم مى خورد و مى تواند گویاى این مطلب باشد که نویسنده غیرمستقیم تبلیغ استفاده از این مواد را در دستور کار خود قرار داده است. او در یکى از آثار خود صحنه مشروب خوارى ورونیکاو ادوارد را این گونه به تصویر مى کشد: ادوارد و ورونیکا گران ترین رستوران لیوبلیانا را انتخاب کردند. بهترین غذاها را سفارش دادند و سه بطرى باده گرانبهاى 1988 نوشیدند! ادواردکه براى چندمین بار لیوان خود را پر مى کرد گفت... به سلامتى مادربزرگ این زن جوان... ورونیکا تکرار کرد به سلامتى مادربزرگم! به طرف مرکزمیدان کوچک وسط شهر قدم زدند. ادوارد گفت بهتر است کمى دیگر باده بنوشیم! یک بار (شراب فروشى) در آن نزدیکى بود. ادوارد دوبطرى خرید. هر دو نشستند و به نوشیدن ادامه دادند![13] 5 . ترویج اباحى گرى اباحى گرى به معناى پاى بند نبودن به ارزش هاى دینى است. اباحی گرى از بى اعتقادى کافر یا سهل انگارى دیندار پدید مى آید و دردو حوزه فردى و اجتماعى نمود مى یابد. این پدیده در حوزه فردى موجب مى گردد تا آدمى وظایفى را که در برابر خود و خداوند دارد، ادانکند و حرام را مباح شمارد و راه بى قیدى در پیش گیرد. زیان هاى اباحى گرى در حوزه اجتماعى نمودى بیش تر دارد و شخص با مباح شمردن نبایدهاى اجتماعى دست به هر کارى که پسند دلش است مى آلاید و هنجارهاى زندگى جمعى را نادیده مى انگارد. اباحه گران حدود الهى را کنار مى گذارند و همه چیز را در دایره مباحات گنجانده و در پى بیش ترین حد آزادى براى انسان اند.[14] این اندیشه که باتفکرات اومانیستى، لیبرالیستى و سکولاریستى سازگارى دارد امروز به شدت از سوى نویسندگانى همچون پائولو کوئیلو ترویج مى شود. در کتاب والکرى ها که در سال 86 توسط نشر کاروان در ایران به چاپ رسیده است او روایتگر سفر خود به آمریکا بوده و مى نویسدضمن برخورد با استادش که فردى به نام جى بوده دستورات سفر خود را از او مى گیرد. در دستورات استادش به او مطرح مى شود که براى رسیدن به مراحل نهائى باید والکرى ها را بیابد! والکرى ها دسته اى از زنان هم جنس باز هستند که در بیابان هاى آمریکا نزدیک مرزمکزیک به تبلیغ فرقه خود مشغول بوده و در پى سنت جادو هستند. رهبر این گروه زنى به نام والهالا است که بعد از دریافت الهام ازفرشته اش، شوهر و فرزندانش را رها کرده و گروهى را تشکیل مى دهد. این زن هنگامى که از شوهرش جدا مى شود براى تأمین معاش خود حتى به تن فروشى مى پردازد تا ایده هاى خود را تبلیغ کند! ترسیم صحنه عشق بازى زن و مرد در بستر، تمناى یک زن براى آمیزش جنسى با مرد و بى توجهى مرد، مطرح نمودن عشق پسر به پسر و دختر به دختر از جمله مواردى است که پائولو از آن استفاده کرده است. او درباره نقش نیروى جنسى در براى رسیدن به مقامات معنوى مى نویسد: براى تحقق تشرف باید با این نیرو آشنا شوى... چطور آشنا شوم؟ یک فرمول ساده است که در تمام مدت رابطه جنسى از حواس پنج گانه ات استفاده کن. اگر در لحظه اوج لذت جنسى همه این حواس با هم از راه برسند، براى تشرف پذیرفته مى شوى! در لحظه اوج لذت جنسى، حواس پنج گانه ناپدید مى شود و وارد جهان جادو مى شویم؛ دیگر نمى توانیم ببینیم، بشنویم، بچشیم، لمس کنیم یا ببوییم. در آن چند ثانیه طولانى همه چیزناپدید مى شود و خلسه اى جاى آنها را مى گیرد! خلسه اى کاملاً مشابه خلسه اى که عرفا پس از سال ها پرهیزکارى و ریاضت به آن مى رسند![15] این نویسنده برزیلى در کتاب (ورونیکا تصمیم مى گیرد بمیرد)، فساد جنسى و بى بندوبارى قهرمان داستان را با شیوه اى وسوسه انگیز به تصویر مى کشد و از شیفتگى ورونیکا در برابر ادوارد مى نویسد: زنى که در مدارس صومعه تحصیل کرده بود، رؤیاى حقارت جنسى را در سر مى پروراند. مردانى با کت و شلوار و کراوات، خدمتکاران متمدن درجه اول به او از ثروتى مى گفتند که خرج روسپیان رومانیایى کرده اند تا فقط اجازه داشته باشند کف پایشان را بلیسند! پسرهایى که عاشق پسرهابودند. دخترهایى که عاشق دخترهاى هم مدرسه اى خود بودند، شوهرانى که مى خواستند رابطه جنسى زن خود را با بیگانگان ببینند و...[16] این گونه عباراتِ مروج اباحى گرى در آثار این نویسنده به وفور دیده مى شود و او مى کوشد خواننده را به سوى اهداف شیطانى خودسوق دهد؛ اهدافى که به خواننده چنین وانمود مى کند به واسطه این ساختارشکنى و زیرپا گذاشتن همه خط قرمزها داراى قدرت خواهدشد. 6 . ترویج پوچ گرایى نیهیلیسم نظریه اى فلسفى است که منکر هرگونه ارزش اخلاقى بوده و مبلّغ شکاکیت مطلق مى باشد.[17] این تفکر در آثار آقاى پائولو به چشم مى خورد. او در فرازى به نقل از قهرمان داستان این گونه مى نویسد: مادرم که به خاطر خودکشى من از نگرانى دیوانه شده از این ضربه بهبود مى یابد و باز از من مى پرسد که مى خواهم با زندگى ام چه کار کنم... تا این که یک روز دوباره به خودکشى مى اندیشم!... در مورد تصمیم کسانى که تصمیم مى گیرند بمیرند چه قضاوتى مى شود کرد؟ هیچ کس نمى تواندقضاوت کند!... بعد به همه گفت مى خواهد خودش را بکشد! هیچ کس حرفش را باور نکرد. بعد یک روز صبح روى منشى تلفنى پیامى گذاشت وخداحافظى کرد و با گاز خودش را کشت! چند بار آن پیام را گوش دادم هرگز صدایش را آن قدر آرام نشنیده بودم![18] ترویج پوچ انگارى و پوچ گرایى در عصر حاضر در آثار نویسندگانى دیگر همچون ژان پل سارتر، آلبرکامو و فرانتس کافکا نیز به چشم مى خورد.گرایش زیادتر به طغیان ها و خودکشى ها، فرار از خود و دیگران لاابالى گرى و انجام کارهاى زشت مى تواند به نوعى تأثیرات این نوع تفکرات را در بین توده هاى مردم ملموس نماید. 1 . آفتاب و سایه ها، محمدتقى افعالى، ص 274. 2.جریان شناسى انتقادى عرفان هاى نوظهور، حمیدرضا مظاهرى سیف، ص 254. 3.جنگ علیه خانواده، ویلیام گاردنر، ترجمه معصومه محمدى، نشر دفتر مطالعات و تحقیقات زنان، ص 329. 4. والکرى ها، پائولو کوئیلو، ص 107. 5. والکرى ها، ص 111. 6 . سراب، ویژه نامه جام جم، مرداد 88 ، ص 69 .7 . ورونیکا تصمیم مى گیرد بمیرد، پائولو کوئیلو، ص 24 و 75 8.شیطان و دوشیزه پریم، پائولو کوئیلو، ص 139 130.9 . دومین مکتوب، پائولو کوئیلو، ص 80 . 10 . اعترافات یک سالک، پائولو کوئیلو، نشر بهجت، سال 79، ص 33 11. درآمدى بر عرفان حقیقى و عرفان هاى کاذب، احمدحسین شریفى، نشر صهباى یقین، سال 87 ، ص 171 12 . بریدا، پائولو کوئیلو، ص 90 13.ورونیکا تصمیم مى گیرد، پائولو کوئیلو، ترجمه آرش حجازى، نشر کاروان، 84 ، ص 107 . 14.فرهنگ شیعه، حمید نگارش و همکاران، نشر زمزم هدایت، 85 ، ص 55 15. بریدا، ص 192 و 203 16.ورونیکا تصمیم مى گیرد خودکشى کند، ص 207 - 206 17. سایه هاى خورشید، رحیم شیخ زاده، ص 315 18. ورونیکا تصمیم مى گیرد بمیرد، ص 45 - 43. منبع:نشریه مربیان شمــــــــــــــاره: 34 سال انــــتشار: 1388 فصل انـــتشار: زمستان[/b] |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| انگارههای فرق شیطان پرستی در آثار پائولو کوئلیو | عبدالرحمن | 9 | 5,100 |
۷/خرداد/۹۲ ۲۳:۱۲ آخرین ارسال: پرنیان |
|











![[تصویر: n00059802-b.jpg]](http://zohur.net/upload/2011/04/n00059802-b.jpg)
![[تصویر: 4977_3_paulo-coelho.jpg]](http://zohur.net/upload/2011/04/4977_3_paulo-coelho.jpg)
