| نظرسنجی: موقعی که در زیارات ائمه معصومین (ع) می گویید " انا عارف به حقکم " چه حسی دارید؟! این نظرسنجی بسته شده است. |
|||
| خجالت می کشم! | ![]() ![]() |
33 | 43.42% |
| امیدوار می شوم! | ![]() ![]() |
11 | 14.47% |
| می ترسم دروغ گفته باشم! | ![]() ![]() |
24 | 31.58% |
| نمی دانم | ![]() ![]() |
8 | 10.53% |
| تمام | 76 رأی | 100% | |
|
کمپین یادآوری و شناخت امام علی النقی(علیه السلام)
|
|
۱۰:۵۹, ۲۵/فروردین/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۸/اردیبهشت/۹۱ ۰:۲۷ توسط فاطمه خانم.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
سوال: آیا می توانید به اندازه چند جمله از امام دهم شیعیان امام هادی برای کسی صحبت کنید ؟ در مظلومیت ایشان همین بس که بین شیعیان خودشان هم مظلومند . در تاپیک زیر قصد داریم به گوشه ای از فضائل بی شمار ایشان آشنا شویم . حضرت امام ابوالحسن على النقى الهادى علیه السلام ، پیشواى دهم شیعیان ، در نیمه ذى الحجه سال 212 هجرى در اطراف مدینه در محلى به نام «صریا»(1)به دنیا آمد. پدر گرامیش حضرت جوادالائمه و مادرش بانوى فضیلت و تقوى سمانه مغربیه بود(2). امام هادى علیه السلام درباره این بانوى بزرگوار چنین فرمود: مادرم عارف به حق بود و اهل بهشت است . شیطان سركش به او نزدیك نمى شود و خداوند حافظ و نگهبان اوست و او در زمره مادران صدیقین و صالحان قرار دارد(3). كنیه آن حضرت ابوالحسن است كه به آن حضرت ابوالحسن ثالث (سوم ) نیز گفته مى شود. در اصطلاح اهل حدیث و راویان شیعه ابوالحسن به طور مطلق حضرت امیرالمؤ منین على بن ابى طالب علیهماالسلام است و ابوالحسن اول حضرت امام موسى كاظم علیه السلام و ابوالحسن ثانى (دوم ) حضرت امام رضا علیه السلام است . گاهى آن حضرت را نجیب، عالم ، فقیه ، ناصح ، طیب ، و مؤ تمن، مى گفتند. كه مشهورتر از همه هادى و نقى است . چون آن حضرت و فرزندش امام حسن علیه السلام در سامرّا سكنى فرمودند و در محله عسكر بدین سبب آن بزرگواران به آن مكان منسوب شدند و عسكرى نام گرفتند. (4) حضرت امام هادى علیه السلام در سال 220 هجرى ، پس از شهادت پدر گرامیش ، بر مسند امامت نشست و در این هنگام هشت ساله بود. مدت امامت آن بزرگوار 33 سال و عمر شریفش 41 سال و چند ماه بود و در سال 254 در شهر سامراء به شهادت رسید.(5) ان شاء الله ادامه دارد پی نوشت ها: 1.مى گویند صریا را حضرت امام موسى كاظم علیه السلام تاسیس كرده بود. 2.اعلام الورى ، ص 355؛ ارشاد مفید، ص 307؛ بحارالانوار، ج 50، ص 114. 3.بحارالانوار، ج 50، ص 113. 4.دلائل الامـامـة ، ص 216؛ مـنـتـهـى الآمـال ، فـصـل اول از حالات حضرت . 5.بحارالانوار، ج 50، ص 14. |
|||
| آغاز صفحه 14 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۸:۴۱, ۲۱/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #131
|
|||
|
|||
|
2. دعوت به نوشيدن شراب
متوکل گاهي دستور مي داد که خانه امام را به دقت بازرسي کنند و مأموران هر بار با دست خالي بر مي گشتند، اما متوکل باز هم نگران بود و احساس خطر مي کرد. براي مثال، يک بار نزد متوکل از امام هادي (عليه السلام)سعايت کردند و به او گفتند که در منزل امام، اسلحه و نوشته و اشياي ديگري است که از شيعيان قم به او رسيده است و او عزم شورش بر ضد حکومت را دارد. متوکل گروهي را به منزل آن حضرت فرستاد و آنان شبانه به خانه او هجوم بردند، ولي چيزي به دست نياورند. امام را در اتاقي تنها ديدند که در به روي خود بسته است و جامه پشمين بر تن دارد و بر زميني مفروش از شن و ماسه نشسته و به عبادت خدا و تلاوت قرآن مشغول است. امام را با همان حال نزد متوکل بردند و به او گفتند: در خانه اش چيزي نيافتيم و او را رو به قبله ديديم که قرآن مي خواند. متوکل با بي شرمي منحصر به فرد خود، جام شرابي را که در دست داشت، به آن حضرت تعارف کرد! امام سوگند ياد کرد و گفت: گوشت و خون ما با چنين چيزي آميخته نشده است، مرا معاف بدار! او دست بر نداشت و گفت: شعري بخوان. امام فرمود: کمتر شعر مي خوانم. اما متوکل اصرار ورزيد و آن حضرت شعري را براي او خواند که ما ترجمه قسمتي از آن را ذکر مي کنيم: «بر بلنداي کوه ها، شب را به سحر آورند؛ در حالي که مردان چيره و نيرومندي از آنان پاسداري مي کردند، ولي قله ها نتوانستند آنان را (از خطر مرگ) برهانند. آنان پس از مدت ها عزتمندي، از جايگاه هاي امن به زير کشيده شدند و در گودال هاي (گورها) جايشان دادند. چه منزل و آرامگاه ناپسندي!... چه خانه هايي ساختند تا آنان را از گزند روزگار حفظ کند، ولي سرانجام پس از مدتي، اين خانه ها را ترک کردند و به خانه گور شتافتند! چه اموال و ذخايري انبار کردند، ولي همه آنها را رها ساختند و رفتند و آنها را براي دشمنان خود واگذاشتند! خانه ها و کاخ هاي آباد، به ويرانه ها تبديل شدند و ساکنان آنها به سوي گروهاي تاريک شتافتند!» شعر امام چنان تأثيري گذاشت که متوکل به سختي گريه کرد؛ به طوري که ريش او خيس گرديد و ساير حضار نيز گريستند. متوکل دستور داد بساط شراب را جمع کنند و چهار هزار درهم به امام تقديم کرد و آن حضرت را با احترام به منزل باز گرداند! (12) |
|||
|
|
۹:۲۲, ۲۲/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #132
|
|||
|
|||
|
3. رفتار تحقيرآميز با امام
متوکل کينه عجيبي به علويان داشت و جنايات زيادي را بر آنان روا داشت و اگر ترس از شورش مردم نبود، چه بسا امام هادي (عليه السلام)را در ابتداي خلافتش به قتل مي رساند، اما وقتي که به قتل رساندن امام را صلاح نديد، هر از چند گاهي سعي مي کرد امام را تحقير کند و او را بيازارد. او روزي امام را مجبور کرد تا مانند رجال دربارش (وزيران، اميران، نيروهاي نظامي و ديگر اطرافيان) لباس هاي فاخر بپوشد و خود را در بهترين شکل و قيافه بيارايد و مانند ديگران در رکاب متوکل- که سوار اسب حرکت مي کرد- پياده راه برود. تنها کسي که از پياده رفتن در برابر خليفه مستثنا بود، فتح بن خاقان، وزير کينه توز وي، بود که او نيز مانند متوکل سواره مي رفت. امام در اين ماجرا، مظلوم واقع شد و در عين حال توان انتقام از متوکل را نداشت؛ چرا که او خليفه بود و امام در سامرا غريبانه زندگي مي کرد. حضرت در چنين شرايطي بايد چه شيوه اي را در مواجهه با متوکل به کار مي گرفت؟ ايشان رفتار پسنديده و عبرت آموزي را از خود بر جاي گذاشت و وقتي ياوري به جز خدا در مقابل متوکل جبّار نديد، شروع به خواندن «دعاي مظلوم بر ظالم» کرد.(13) امام هادي (عليه السلام)در اين دعا از خدا که فريادرس مظلومان است، مي خواهد که حق او را از سلطان جائر (متوکل) بگيرد و رشته پادشاهي آن متکبر را پاره کند و او را هلاک و رسوا سازد. خداي متعال نيز دعاي امام را اجابت کرد و متوکل در اوج قدرت و غفلت از ياد خدا و طبق گفته امام که دو روز قبل از مرگ وي، کشته شدن متوکل را پيش بيني کرده بود، پس از اينکه متوکل دستور قتل امام را به سعيد بن حاجب داد، مورد حمله شبه ترکان قرار گرفت و در خانه اش به قتل رسيد.(14) آري، از خداوند قادر که تمام قدرت ها به دست او است، جز اين انتظار نمي رود که دعاي عبد صالحش را به اجابت برساند. امام بدين طريق به مظلوماني که دستشان از تمام اسباب دنيوي کوتاه است، فهماند که به نيروي ماوراي بشري پناهنده شوند و شکوائيه خود را از ظالم به خدا عرضه کنند؛ چرا که فقط او قادر حقيقي است و در يک لحظه مي تواند قدرت هر کس را بگيرد و قوي را ضعيف گرداند. |
|||
|
|
۱۳:۵۳, ۲۲/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #133
|
|||
|
|||
|
سلام
با عرض تسلیت یه مناسبت شهادت ابو عبدالله، جعفر بن محمد الصادق علیه السلام عوامل تبعید امام هادی[/b] [b]پدید آورنده : عباس کوثری ، صفحه 38 امام هادی پس از سپری کردن سیزده سال از دوران امامت خویش، از سوی متوکل به سامرا احضار شد و به ناچار بیست سال[ بحارالانوار، ج50، ص206.] و به عقیده برخی یازده یا نوزده سال[منتهی الامال، ص 384، ذکر شهادت امام هادی.] در سامرا اقامت گزید. اینکه چه عواملی سبب شد تا او به سامرا تبعید شود، موضوعی است که در این مقاله آن را بررسی می کنیم. نفوذ اجتماعی امام(علیه السلام) امامان در دوران انزوا و فشار، بر قلب ها حکومت می کردند و این خود عاملی بود که خلفای ستمگر همواره پایه های حکومت خود را متزلزل بدانند. روزی هارون، پیشوای هفتم امام موسی بن جعفر(علیه السلام) را کنار کعبه دید، به او گفت: تویی که مردم پنهانی با تو بیعت می کنند و تو را به پیشوایی برمی گزینند؟ امام فرمود: «اَنا امام القلوب و انت امام الجسوم؛ من بر دل های مردم حکومت می کنم و تو بر بدن ها».[الصواعق المحرقه، ص 204، ابن حجر هیتمی.] |
|||
|
|
۱:۰۲, ۲۳/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #134
|
|||
|
|||
|
سلام
عوامل تبعید امام هادی (علیه السلام) جلوه هایی از نفوذ معنوی صقر بن ابی دلف می گوید: هنگامی که امام هادی (علیه السلام) را به سامرا آوردند، تصمیم گرفتم به خدمت آن حضرت بروم و از حال او جویا شوم. آن حضرت در نزد رزّاقی، دربان متوکل عباسی، محبوس بود. چون رزّاقی مرا دید، دستور داد وارد شوم. پرسید: برای چه کار آمده ای؟ گفتم: خیر است. مرا نشاند، ولی هراسان شدم. با خود گفتم: اشتباه کردم، ممکن است مرا دستگیر کند. پس از آنکه رزاقی کار مردم را انجام داد و مجلس خلوت شد، گفت: گویا آمده ای که خبر از امام خود بگیری. گفتم: مولای من کیست؟ مولای من خلیفه است. گفت: ساکت شو، مولای تو برحقّ است. نترس که من نیز بر اعتقاد تو هستم و او را امام می دانم. خدا را حمد و سپاس گفتم. سپس گفت: ایا می خواهی نزد او بروی؟ گفتم: بلی. به غلامش گفت که این فرد را نزد مرد علوی که در زندان است، بگذار و برگرد. چون به خدمت امام(علیه السلام) رسیدم، حضرت را دیدم که روی حصیری نشسته و در برابرش قبری حفر شده است. سلام کردم. فرمود: بنشین. نشستم. امام پرسید: برای چه آمده ای؟ گفتم: آمده ام از احوالت خبری بگیرم. چون نظر من بر قبر افتاد، گریان شدم. حضرت فرمود: گریان مباش که در این روزها از ایشان آسیبی به من نمی رسد. گفتم: الحمدلله. آن گاه از معنای حدیث «لاتعادوا الایام فتعادیکم» پرسیدم. امام (علیه السلام) جواب گفت سپس فرمود: وداع کن و بیرون رو که بیم آن است که اذیتی به تو برسانند.[بحارالانوار، ج50، ص194، نقل از معانی الاخبار، ص 123.] * یحیی بن هرثمه مأموریت داشت امام هادی(علیه السلام) را از مدینه به سامرا ببرد. وی می گوید: چون به مدینه وارد شدم، اهل مدینه بانگ و فریاد برداشتند؛ چنان که مانند آن را نشنیده بودم. برای آنان سوگند خوردم که من قصد صدمه زدن به حضرت ندارم و بدین طریق آنان را آرام کردم. از حضرت خواستم مقدمات حرکت به سامرا را آماده کنند. پس از آنکه به بغداد رسیدیم، در آغاز به دیدن اسحاق ابن ابراهیم طاطری رفتم. او والی بغداد بود. چون مرا دید، گفت: ای یحیی! این مرد (یعنی امام علی نقی (علیه السلام) ) پسر پیامبر است. اگر متوکل را به کشتن او تحریک و ترغیب کنی، بدان که خونخواه و دشمن تو رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) خواهد بود. در پاسخ گفتم: به خدا قسم، من جز نیکی و خوبی چیزی از او سراغ ندارم. به سوی سامرا حرکت کردیم، پس از ورود به شهر سامرا جریان را برای وصیف ترکی، از درباریان با نفوذ متوکّل، نقل کردم. او نیز به من گفت: اگر یک مو از سر او کم شود، مسئول آن تو خواهی بود. از سخنان ابراهیم و وصیف ترکی تعجّب کردم. پس از ورود به دربار و دیدار با متوکل، گزارش سفر را به اطلاع او رساندم. دیدم متوکل نیز برای او احترام قائل است.[همان، ج50، ص207 و 280؛ سیره پیشوایان، ص518.] این حدیث بیانگر پایگاه مردمی امام (علیه السلام) در مدینه است؛ چنان که حدیث پیشین نشانگر میزان محبوبیت امام (علیه السلام) حتی در میان درباریان است. نفوذ معنوی امام (علیه السلام) گستره ای فراتر از مرزهای عراق و مدینه داشت و شعاع نورانیت امام(علیه السلام) در همه قلب های پاک و مشتاق حضور داشت. محمد بن داود قمی و محمد طلحی می گویند: اموالی از قم و اطراف آن که شامل خمس و نذورات و هدایا و جواهرات بود، برای امام ابوالحسن هادی(علیه السلام) حمل می کردیم. در راه پیک امام رسید و به ما خبر داد که بازگردیم؛ زیرا موقعیت برای تحویل این اموال مناسب نیست. به قم بازگشتیم و آنچه نزدمان بود، نگه داشتیم؛ تا آنکه پس از چند روز امام دستور داد اموال را بر شترانی که فرستاده بود، بار کنیم و آنها را بدون ساربان به سوی او روانه کنیم. ما اموال را به همین کیفیت حمل کردیم و فرستادیم. بعد از مدتی که به حضور امام (علیه السلام) رسیدیم، فرمود: به اموالی که فرستاده اید بنگرید. دیدم در خانه امام، اموال به همان حال محفوظ است.[بحارالانوار، ج50، ص185؛ سیره پیشوایان، ص572.] |
|||
|
|
۸:۵۳, ۲۳/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #135
|
|||
|
|||
|
حساسيت امام به حفظ جان شيعيان
متوکل که کينه عجيبي از امام هادي (عليه السلام) و ساير علويان داشت، با اينکه امام را از مدينه به سامرا کشانده بود و ايشان را تحت نظر داشت و شهر سامرا مانند زندان براي امام بود، ولي پاي خود را از اين هم فراتر گذاشت و دستور داد آن حضرت را زنداني کنند. صقر بن ابي دلف مي گويد: هنگامي که امام هادي (عليه السلام)را به سامرا آوردند، رفتم تا از حال او جويا شوم. چون به خدمت امام رسيدم، حضرت را در حالي ديدم که روي حصير نشسته و در برابرش قبري حفر شده است. سلام کردم. فرمود: بنشين! نشستم. پرسيد: براي چه آمده اي؟ عرض کردم: آمده ام از حال شما خبري بگيرم. در اين هنگام به قبر نظر کردم و گريستم. فرمود: گريان مباش که در اين گرفتاري، آسيبي به من نمي رسد. من خدا را سپاس گفتم، آن گاه از معناي حديثي پرسيدم، امام جواب گفت و سپس فرمود: مرا واگذار و بيرون رو که بر تو ايمن نيستم و بيم آن است که آزاري به تو برسانند.(15) اين ماجرا، اهميت حضرت به شيعيان را نشان مي دهد و امام در موارد مختلفي به پيروان گوشزد مي کرد که مراجعات فراوان نکنند و ديدار خود را با امام به حداقل برسانند. |
|||
|
|
۹:۰۸, ۲۴/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #136
|
|||
|
|||
|
اميد بخشي به شيعيان
امام در برابر با مشکلات عظيمي که از خلافت سلاطين بر شيعيان وارد مي شد، از آنان پشتيباني مي کرد. آن حضرت با بهره گيري از آگاهي و دانش امامت خويش، شيعيان را با آگاه کردن از آينده، به برچيده شدن بساط ظلم اميدوار مي کرد.(16) در اين زمينه نقل شده است: مردي از اهالي مداين که گويا از ظلم متوکل به تنگ آمده بود، از امام درباره مدت حکومت متوکل پرسيد. حضرت در پاسخ وي اين آيات را نوشت: «گفت هفت سال با جديت زراعت مي کنيد و آنچه را درو کرديد (جز کمي مي خوريد)، بقيه را در خوشه هاي خود بگذاريد ( و ذخيره کنيد) پس از آن، هفت سال سخت (و خشکي و قحطي) مي آيد که آنچه را ذخيره کرده ايد، مي خوريد، جز کمي که (براي بذر) ذخيره خواهيد کرد. سپس سالي فرا مي رسد که باران فراوان نصيب مردم مي شود و در آن سال مردم عصير (ميوه ها و دانه هاي روغني ) مي گيرند».(17) همانگونه که امام هادي (عليه السلام) فرموده بود، متوکل در نخستين روزهاي پانزدهمين سال حکومتش به قتل رسيد(18) و شيعيان فرصت اندکي پيدا کردند. پي نوشت ها : 1- بحار الانوار، ج75، ص 405، 406. 2- وسائل الشيعه، ج12، ص 137. 3- سييره پيشوايان، ص 573 و 574. 4- تاريخ سياسي غيبت امام دوازدهم، جاسم حسين، ترجمه: آيه اللهي، ص 137. 5- يحيي بن هرثمه با مشاهده کراماتي از امام هادي (عليه السلام)سرانجام تحت تأثير شخصيت عظيم ايشان، شيعه گرديد. (بحار الانوار، ج50، ص144). 6- تذکره الخواص، سبط بن جوزي، ص 359. 7- بحارالانوار، ج50، ص 129. 8- الارشاد، شيخ مفيد، ج2، ص 311. 9- فرقان/ 27. 10- متوکل برخلاف مأمون، معتزله را سرکوب کرد و اهل حديث را ارج و قرب نهاد. 11- بحارالانوار، ج50، ص 214. 12- مروج الذهب، ج4، ص 11. 13- متن دعاي مظلوم، در کتاب «مهج الدعوات»، سيد بن طاووس، وجود دارد. 14- کشف الغمّه، ج3، ص 184. 15- بحارالانوار، ج50، ص 194و 195. 16- ر. ک: مجله مبلغان، (مراد 1384)، ص 35، مقاله «مبارزات سياسي امام هادي (عليه السلام)». ابوالفضل هادي منش. 17- يوسف/ 49-47. 18- بحارالانوار، ج50، ص 186. منبع: نشريه فرهنگ کوثر، شماره87 |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| واغربتا...(ویژه نامه شهادت حضرت جواد الائمه(علیه السلام) ) | boghz | 46 | 16,577 |
۳۱/مرداد/۹۶ ۶:۵۸ آخرین ارسال: ماحی |
|
| توسل ویژه به حضرت اباالفضل علیه السلام | مجنون الحسین | 218 | 73,278 |
۲۲/اردیبهشت/۹۵ ۸:۲۲ آخرین ارسال: Farzaneh |
|
| ویژه نامه ی ولادت خزانه دار علم الهی امام باقر علیه السلام | آفتاب | 6 | 4,276 |
۲۰/فروردین/۹۵ ۱۳:۰۳ آخرین ارسال: mahdy30na |
|
| ویژه نامه ولادت امام حسن عسکری علیه السلام-اباالامام المنتظر | mahdy30na | 13 | 5,931 |
۲۹/دی/۹۴ ۱۲:۲۷ آخرین ارسال: ماحی |
|
| ◆۩◆۩◆ ویژه نامه شهادت امام محمد باقر علیه السلام ◆۩◆۩◆ | mahdy30na | 24 | 7,972 |
۳۰/شهریور/۹۴ ۲:۵۰ آخرین ارسال: نورالسادات |
|
| خادم معنوی امام رضا (علیه السلام) | mohamad | 122 | 47,046 |
۱/مرداد/۹۴ ۸:۲۶ آخرین ارسال: zaviyehdid |
|
| اللهم العن قتله امیرالمومنین (علیه السلام) | سدرة المنتهی | 5 | 4,013 |
۱۷/تیر/۹۴ ۱۷:۳۴ آخرین ارسال: آفتاب |
|










