کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 2 رای - 3 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
"پراگماتیسم حاد" آفت‌بزرگی که سینمای دینی را تهدید می‎کند
۹:۵۱, ۱۰/تیر/۹۱
شماره ارسال: #1
آواتار
بسم لله الرحمن الرحیم
سلام
"پراگماتیسم حاد" آفت‌بزرگی که سینمای دینی را تهدید می‎کند

رجانیوز ـ فرزاد جهاندار: سخنرانی جناب آقای شاه‌حسینی در همایش "تلویزیون مردم انقلاب اسلامی" درباره ذات و ماهیت سینما و سینمای دینی حاوی مدعیاتی بود که ذکر چند نکته درباره‎ی آن‎ها الزامی و ضروری به نظر می‎رسید:

1- آقای شاه‌حسینی در ابتدای سخنرانی خود می‎گویند: «وقتی به عنوان قدر مطلق و قدر مشترک رسانه به سراغ رسانه اعم از سینما و تلویزیون می‌رویم، قاعدتاً مفاهیم فلسفی هم در حوزه‌ی فلسفه‌ی رسانه امکان طرح پیدا می‌کنند و ناگزیریم به بحث موافقان و مخالفان رسانه هم وارد بشویم»

جناب شاه‌حسینی گمان می‎برند که فلسفه موافقت و مخالفت است، در حالیکه فلسفه در اصیل‎ترین شکل خود که دیریاب و ذی‎قیمت است پرسش از حقیقت امور و امکان‎های پیش روست. جناب حسینی همانطور که نشان خواهم داد بحث‎های حکمی و فلسفی امثال شهید گرانقدر آوینی را با قیل و قال‎های عموماً ژورنالیستیِ -متاسفانه- موجود در فضای فکری کشور اشتباه گرفته‎اند. همین جا بگویم که اساساً کسی که با مقوله‎ای مخالفت و موافقت می‎کند ضرورتاً نمی‎تواند در حوزه‎ی فلسفه باشد.

ایشان در همان ابتدای بحث ادعایی را فرض گرفته و به آن به نحوی عجیب تاخته‎اند:

«نمی‌شود که ۳۳ سال از انقلاب نورانی اسلامی ایران گذشته باشد و ما همچنان تشکیک‌های جدی بکنیم که اصلاً ذات سینما و تلویزیون می‌تواند دینی باشد یا خیر؟ تعارف که نداریم. اگر فکر می‌‌کنیم که این ذات، دینی نیست، قاعدتاً بزرگان و پیشکسوتان دینی ما و مقام بلند ولی فقیه تکلیف ما را با این ذات غیر دینی تعیین می‌فرمودند»

از ادعا شروع کنیم، شهید آوینی از مطرح‎ترین متفکرین معاصر ما در حوزه‎ی سینماست. به جرأت می‎توان گفت هیچ کجای 3 مجلد آیینه‎ی جادو نمی‎توان این جمله که ذات سینما دینی نیست را پیدا کرد. در حادترین صورت از مجموعه‎ی تمام سخنانی که شهید آوینی در این 3 کتاب به آن پرداخته‎اند تنها این جمله به دست می‎آید که:

«با توجه به مقدماتي كه آمد، بايد دانست كه سينما ماهيتا با كفر و شرك نزديكي بيشتري دارد تا اسلام. نسبت سينما با حق و باطل يكسان نيست و از اين لحاظ، استفاده از سينما در خدمت اشاعه‌ي دين و دينداري با دشواري‌هاي خاصي همراه است كه اگر مورد غفلت واقع شود، اصل مطلب منتفي خواهد شد.»

این رادیکال‌ترین نظری است که شهید آوینی در این خصوص ابراز کرده‎اند. و البته بارها به جانب دیگر قضیه نیز اشاره کرده‎اند که:

«اعتقاد بنده بر اين است كه ما امكان شناختن ماهيت سينما را بيش‌تر از غربي‌ها دارا هستيم، چرا كه اصلاً علم آنها متعرض ماهيات اشيا نمي‌شود و صرفاً در حيطه‌ي نسبت خويش با اشيا باقي مي‌ماند و فراتر از اين نمي‌رود.

معتقدم كه به هر جهت، تفكر وحياني اسلام امكان ظهور و حضور در سينما را دارد. مشكل است، اما امكانش هست. البته پيچيدگي ابزار و تكنيك به‌شدت مانع تجلي و ظهور اين تفكر مي‌شود، ولي غيرممكن نيست.

به هر حال، ذات اسلام پذيراي سينما هست و هرچند زبان سينما محدوديت‌هايي دارد ـ كه هر زباني به هر جهت محدوديت‌هاي خود را داردـ»

جناب شاه حسینی در ادامه به مباحثه‎ی احسان نراقی و مرحوم فردید -قبل از انقلاب- اشاره می‎کند و می‎گوید:

«نسل ما مناظره‌ی معروف مرحوم دکتر فردید را با احسان نراقی در تلویزیون ملی قبلی از انقلاب درباره‌ی روح و ذات تکنولوژی یادشان هست. شاید آن موقع آن بحث موضوعیت داشت، چون هنوز چیزی به نام نظام دینی محقق نشده بود و ما در موضع تشکیک و نقد بودیم و باید آن موقع چیزی که به اسم رسانه‌های تکنولوژیک مطرح بود، نقد می‌شد؛ ولی این که بعد از ۳۳ سال هنوز سوال ما همان سوال نخستین باشد و در این نقطه متوقف شده باشیم، به نظر من شایسته‌ی انقلاب اسلامی ایران نیست.»

طرح این بحث بدون در نظر گرفتن معیارهای رایج، کار را به جایی می‎رساند که بدون توجه آنهم حتی به ظاهر آن مباحثه چیزهایی نقل می‎کنیم. مرحوم فردید در همانجا هم این نکته را که «آگاهی و شناخت علم و تکنولوژی غربی، تا مرحله خودکفائی صنعتی برای ما یک ضرورت است» بیان می‎کند. بعد هم معلوم نیست چه کسی گفته است نظام دینی به تمامیت محقق شده است؟ واقعاً مقام معظم رهبری اگر نظام دینی را محقق شده می‎پنداشتند از طراحی الگوی پیشرفت ایرانی اسلامی سخنی به میان می‎آوردند؟ نظامات اجتماعی ما هنوز در کشاکش با ساختارهای غربی است. بانک، اداره، سینما و تلویزیون ما هنوز از عدم حضور پشتوانه‎ی عمیق دینی رنج می‎برد. چه کسی به ما مجوز داده است فقط به خاطر اینکه «33 سال» از انقلاب گذشته است سوال‎مان را -که تا به حال نه به آن جدی فکر کرده‎ایم نه به آن جواب درخوری داده‎ایم- عوض! کنیم.

2- جناب شاه حسینی گمان برده‎اند که وقتي كساني بنیاد سینما و اساساً تمدن غرب را فلسفه می‎دانند، در خصوص محتوای این دو مقوله -سینما و تمدن غرب- اظهار نظر کرده‎اند. ایشان حتی سینما را مجموعه‎ی فیلم‎های موجود در دنیا می‎دانند و فکر می‎کنند که با تحلیل محتوای این فیلم‏هاسینما را تحلیل کرده‎اند. این فرض‏ها باعث می‌شود که به دلیل تحلیل سطحی چند فیلم و تقلیل آنها به اسطوره های یونانی بگویند ریشه‎ی سینما در دوره‎ی میتولوژی است. اين يعني «ره به ترکستان بردن».

به استدلال ایشان توجه کنید، "ریشه‎ی سینما ماقبل فلسفه است همانطور که المپیک اینطور است." و بعد هم با همان پیشفرض غلط متعرض مدعی خودساخته می‎شوند که آیا حالا که المپیک ریشه‎ی رحمانی ندارد ورزشکار به مسابقات المپیک نفرستیم!؟ در کلام ایشان روش حتی به محتوا تبدیل می‎شود و ذکر می‎گردد که: «این متدولوژی‌ای که از میتولوژی گرفته شده، آنها را به بیراهه برده است.» تازه فارغ از اینکه متدولوژی چه تاریخ و ماهیتی دارد؛ و فارغ از اینکه متدولوژی که به نحوی غربزده در کلاممان حلال مشکلاتش می‎شماریم خود با طرح تاریخ غربی توسط عقلانیت غربی ظهور کرده است.

خب از اینجا به بعدِ مطلب هم، کاملاً قابل پیش بینی است. سخن به مقام دل انگیز خودش رسیده است و بحث اسطوره‎یابی در محتوای فیلم‏هاو نشان دادن جن و دخان و همان قصه‎ی معروف ملک سلیمان!

3- در کل می‎شود گفت بزرگترین اشکال در ارائه‎ی بحث، تحلیل محتوایی رسانه است. معلوم نيست کِی می‎خواهیم متوجه شویم که سینما زبان خاصی است که ما تا حدود و امکانات این زبان را به نحوی حضوری درک نکنیم اغلب حرف‎هایمان در این زبان هرز می‎رود. صحبت از سینما و نسبت آن با ما تا به پرسش‎های حکمی نرسد، تا با غور در فرم (چگونگی بیان) سینمایی همراه نباشد راهگشای هیچ نظریه‎ی خاصی نخواهد شد. به قول شهید آوینی:

«بشر امروز، جز معدودي از متفكران ـ آن هم متفكراني كه با تفكر عرفان نظري مي‌انديشند ـ قرن‌هاست كه از اين نحوه‌ي تفكر دور افتاده‌اند و درباره‌ي اشيا فقط به كاربرد و كارآيي آنها مي‌انديشند، حال آنكه تفكر ديني اصلاً انسان را به سوي پرسش از ذات اشيا و ماهيت آنها مي‌راند.»

این شهید بزرگوار گویی وضعیت تکرار شونده‎ی ما را در عرصه‎ی فکری هنر انقلاب را درک می‎کرده‎اند که در جایی نوشته بودند که:

«بعضي‌ها حتي تحمل اين پرسش را نيز ـ از ذات و ماهيت سينما و تلويزيون ـ ندارند و هر نوع عملي را اگر خلاف اين پراگماتيسم حادي باشد كه به تبع غرب‌زدگي اشاعه دارد، تعلل و فلسفه‌بافي مي‌شمارند... اما در هنگام استفاده از اين رسانه‌ها ـ و ساير ابزار تكنولوژيك ـ باز هم خواه ناخواه با اين حقيقت رو به رو مي‌شويم كه اگر يك معرفت عميق حكيمانه نسبت به ماهيت اين ابزار، چراغ راه كاربرد آنها نباشد، بلاترديد از عهده‌ي استخدام اين وسايل براي صورت‌ها و معاني و پيام‌هاي منشأ گرفته از تفكر مستقل خويش بر نخواهيم آمد.»

اولین مخاطبان این سخن، کسانی در میان جماعت هنرمندان مسلمان هستند که -به تعبیر آوینی- به بیماری پراگماتیسم حاد دچار شده‎اند و فی المثل تصور می‎کنند با گذر مدت خاصی از انقلاب –مثلا سه یا چهار دهه- دیگر دوران مباحث حکمی یا ماهیت‎اندیشانه درباره سینما به سر می‎رسد و بعد از آن دیگر باید وارد کارزار تولید هنری شد. منشا انصراف زودهنگام معدود سینماگران موفق انقلاب از سابقه و کسوت انقلابیشان را باید در همینجا جست. بیماری شایعی که یکی از اقتضائات طبیعی همین پراگماتیسم هنریست و بیش از همه دامن اهل «ظاهر مذهب و مذهب ظاهر» را گرفته است. از منظر سید مرتضی آوینی، این تصور خام از کار سینمایی متضمن چند خطاست.

اول اینکه ماهیت، یک امر تاریخی است و تغییر آن از تغییر «نسبت» با یک پدیده حاصل می‎شود نه تغییر ذات خود آن پدیده. یعنی اینگونه نیست که دوربین یا هر ابزار تکنولوژیک سینمایی، ذاتی غیردینی را با خود حمل کند و ما با متدولوژی خاصی بتوانیم جای آن را کشف کرده و مثل یک بمب آن را خنثی کنیم! -بماند که اغلب، تکنیک را با وسایل تکنولوژیک یکی می‎گیرند و وقتی صحبت از ماهیت تکنیکی سینما به میان می‎آید به دوربین و سه پایه جوری نگاه میکنند که ...- بلکه طرح بحث درست این است که تحقق تاریخی سینما در غرب، بدان ماهیتی بخشیده که تنها پس از «معرفت عمیق حکیمانه» به ماهیت تاریخی این ابزار و با بستن عهدی تازه یعنی تحقق اسلام در درون هنرمند و تغییر نسبت وجودی با این ابزار، می‎توان در مقام خرق حجاب و تسخیر ماهیت، و سپس استخدام سینما برای فرهنگمان و نهایتا تحقق سینمایی دیگر و ماهیتی دیگر نائل آمد. پس این ذات یا ماهیت به هیچ عنوان به معنای رایج در فلسفه ارسطویی و اسلامی و حتی به معنای محاوره‎ای کلمه‎ی ذات نیست و بواسطه همين تاريخي بودن ماهيت سينماست كه هيچگاه وظيفه تفكر خاتمه نمي يابد.

دومین خطایی که در این پراگماتیسم حاد دامن گیرمان می‎شود تفکیک نظر از عمل و حكم به تقدم و تاخرشان است. چراکه تجربه هنری، نقطه وحدت نظر و عمل است. با مسامحه در لفظ، تسخیر جوهر هنر در حرکتی دُوری میان دو مرتبه‎ی نظر و عمل تحقق می‎یابد. از یکسو هنرمندِ حکیم باید حدود و امکانات زبان سینما را در تحقق تاریخی‎اش بشناسد تا به دام لکنت و هذیان در این زبان نیفتد و از دیگر سو باید با تغییر نسبت–به معنای فوق الذکر- به بارقه‏ها و نماهایی دست یابد که از پس آن بتوان به دستور زبان سینمای مطلوب رسید. هنرمند حکیم در مرتبه‎ی ماهیت بینی و عیارسنجی هنر و ره آموزی و راهگشایی به تحقق گونه ای دیگر از سینماست که معنی می‎یابد.

اما افتادن به دام همین پراگماتیسم است که باعث می‎شود در همایش تلویزیون مردم انقلاب اسلامی سخنرانی کنیم، یک کلمه هم در مورد تلویزیون صحبت نکنیم و به فاصله‎ی چند دقیقه دوباره برسیم به همان بحث قدیمی که سینما ظرف است و مهم این است که آنها دخان خودشان را در آن ترسیم می‎کنند و چرا ما دخان خودمان را در آن نریزیم! کمی هم به حد و رسم این زبان نپردازیم، اقتضائات آن را روشن نکنیم و در یک کلام نوری پیش پای سينماگران مسلمان نتابانیم.
صلوات
یا الله
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Hadith ، revenger ، مجید املشی ، مفقود الاثر ، Justice Bringer
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  فیلم های فاخر سینمای ایران و مفاهیم قرآنی و دینی مجتبی110 7 5,538 ۱۹/آبان/۹۳ ۱۲:۵۴
آخرین ارسال: مجتبی110
  تفاوت سینمای دفاع مقدس با سینمای جنگ عبدالرحیم 0 1,439 ۱۱/تیر/۹۲ ۲۱:۲۴
آخرین ارسال: عبدالرحیم

پرش در بین بخشها:


بالا