|
مردم چه می گویند؟!
|
|
۲۲:۴۴, ۱۸/دی/۸۹
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
می خواستم به دنیا بیایم، در زایشگاه عمومی، پدر بزرگم به مادرم گفت: فقط بیمارستان خصوصی. مادرم گفت: چرا؟...گفت: مردم چه می گویند؟!...
می خواستم به مدرسه بروم، مدرسه ی سر کوچه ی مان. مادرم گفت: فقط مدرسه ی غیر انتفاعی! پدرم گفت: چرا؟...مادرم گفت: مردم چه می گویند؟!... به رشته ی انسانی علاقه داشتم. پدرم گفت: فقط ریاضی! گفتم: چرا؟...گفت: مردم چه می گویند؟!... با دختری روستایی می خواستم ازدواج کنم. خواهرم گفت: مگر من بمیرم. گفتم: چرا؟...گفت: مردم چه می گویند؟!... می خواستم پول مراسم عروسی را سرمایه ی زندگی ام کنم. پدر و مادرم گفتند: مگر از روی نعش ما رد شوی. گفتم: چرا؟...گفتند: مردم چه می گویند؟!... می خواستم به اندازه ی جیبم خانه ای در پایین شهر اجاره کنم. مادرم گفت: وای بر من. گفتم: چرا؟...گفت: مردم چه می گویند؟!... اولین مهمانی بعد از عروسیمان بود. می خواستم ساده باشد و صمیمی. همسرم گفت: شکست، به همین زودی؟!...گفتم: چرا؟... گفت:مردم چه می گویند؟!... می خواستم یک ماشین مدل پایین بخرم، در حد وسعم، تا عصای دستم باشد. زنم گفت: خدا مرگم دهد. گفتم: چرا؟... گفت: مردم چه می گویند؟!... . . . . . . . . بچه ام می خواست به دنیا بیاید، در زایشگاه عمومی. پدرم گفت: فقط بیمارستان خصوصی. گفتم: چرا؟...گفت: مردم چه می گویند؟!... بچه ام می خواست به مدرسه برود، رشته ی تحصیلی اش را برگزیند، ازدواج کند... می خواستم بمیرم. بر سر قبرم بحث شد. پسرم گفت: پایین قبرستان. زنم جیغ کشید. دخترم گفت: چه شده؟...گفت: مردم چه می گویند؟!... . . . . . مُردم. . . . . . . . برادرم برای مراسم ترحیمم مسجد ساده ای در نظر گرفت. خواهرم اشک ریخت و گفت: مردم چه می گویند؟!... از طرف قبرستان سنگ قبر ساده ای بر سر مزارم گذاشتند. اما برادرم گفت: مردم چه می گویند؟!... خودش سنگ قبری برایم سفارش داد که عکسم را رویش حک کردند. حالا من در اینجا در حفره ای تنگ خانه کرده ام و تمام سرمایه ام برای ادامه ی زندگی جمله ای بیش نیست: مردم چه می گویند؟!.... . . . . . . مردمی که عمری نگران حرفهایشان بودم، لحظه ای نگران من نیستند |
|||
|
|
۱۹:۴۶, ۱۰/اردیبهشت/۹۰
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
خیلی قشنگ بود اما متوجه ربطش به امام زمان و وظایف منتظران نشدم...
|
|||
|
|
۱۹:۴۹, ۱۰/اردیبهشت/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۰/اردیبهشت/۹۰ ۱۹:۵۰ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
وظیفه ی منتظران را آیه ی قرآن مشخص کرده که در راه حق از ملامت هیچ ملامتگری نمی هراسند
لپ مطلب این تاپیک هم این هست که در زندگی برای حرف مردم راه حقانی خودتون رو ترک نکنید!!!!!!!!! باید یاد بگیریم حقانی بگوییم و حقانی عمل کنیم ولو همه ی عالم هم ما رو ملامت کردند |
|||
|
|
۱:۰۷, ۷/مرداد/۹۰
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
راستی چرا دراین جامعه این همه به حرف
مردم اهمیت می دهند نه آنکه هر کس خودش عقل و اختیار دارد و خودش تصمیم می گیرد پس چرا ... ما به کجا می رویم... |
|||
|
|
۹:۱۹, ۴/خرداد/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۴/خرداد/۹۱ ۹:۲۲ توسط در جستجوی سختی.)
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) می فرمایند :
مي خواهي ترا از كسي كه از همه مردم بدتر است خبر دهم؟ آنكس كه تنها غذا خورد و به كسي چيزي ندهد و تنها سفر كند و بنده خويش را بزند. مي خواهي تو را از كسي كه بدتر از اوست خبر دهم؟ آنكه از شرش بترسند و به خيرش اميد نداشته باشند. مي خواهي ترا از كسي كه بدتر از اوست خبر دهم؟ آنكه آخرت خويش را به دنياي ديگري بفروشد. مي خواهي ترا از كسي كه بدتر از اوست خبر دهم؟ آنكه به وسيله دين از دنيا بهره مند مي شود. (نهج الفصاحه ، ح 464) |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |










