|
زندگی فستفودی، رفاقت فیسبوکی!
|
|
۱۹:۳۴, ۷/خرداد/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۷/خرداد/۹۱ ۱۹:۳۹ توسط میثاق.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
پسرعمهم نشسته بود پای کامپیوتر. همچین چسبیده بود به صندلی که حتی برای شام کَنده نشد. روبروش میشینم میگم «فرهود! چه خبر؟ زندهای که هنوز؟». میگه «عضو فیسبوک هستی؟». میگم «زیاد بهش سر نمیزنم.». میگه «اسمت چیه که پیدات کنم؟». اسمم رو میگم و شروع میکنه به گشتن. یهو با تعجب میگه «یعنی اشکال نداره من بیام توی پروفایلت؟». میگم «نه! چه اشکالی؟ مگه اشکال داره من پروفایل شما رو ببینم؟!» میگه «خب چون دختری شاید زیاد خوشت نیاد! بچهها شیطونی میکنند. میدونی دیگه!». میگم «متوجهم. اصولا همهچیز زیر سر “بچهها”ست. مثل قدیما که همهی خرابکاریها زیر سر “بعدازظهریها” بود.»… شروع میکنه از مزیتهای فیسبوک و جذابیتش میگه. میگم «پسر خوب! اون زمان که ما اومدیم فیسبوک، اونجاها همه بیابون بود. هنوز جادههاش آسفالت نشده بود. شما یادت نمیاد. هنوز طفل بودی اون موقع.». میگه «حالا چرا نیستی؟». میگم «آدم وارد فیسبوک که میشه انگار وایساده سر خیابون، هر کیو که رد میشه نگه میداره، تمام اطلاعات و اخبار زندگانیش رو میذاره کف دستش! میگه برو به سلامت!». هنوز با کامپیوتر مشغوله. میگه «بیا اینو ببین!». وقتی میرم پشت سیستم، میبینم وبکم رو روشن کرده و داره با یه چهره (!) چت میکنه، از اونایی که یه عالمه مدادرنگی دارند! پروفایل خانومه رو نشونم میده و میگه «همین الان توی فیسبوک آشنا شدیم.». برای خانومه دست تکون میدم، یعنی «یوهو! من اومدم!!». به فرهود میگم «توی عکس پروفایلش چقدر مینیاتوری به نظر میاد! با وبکم تفاوت را احساس کنید! خدا بیامرزه پدر آقای فتوشاپ رو! هر کاری از دستش برمیاد برای این مردم انجام میده! اجرش با صاحب مجلس!». فرهود داره تندتند تایپ میکنه. میگم «روسریش منو کشته! خب پس چرا عکس پروفایلش روسری نداره؟» فرهود میگه «الان ازش میپرسم». براش مینویسه «به قول شاعر، پیش من چادر رو بردار!». خانومه در حالیکه داره از خنده ریسه میره مینویسه «ئه؟ نمیشه که. آخه تو نامحرمی!». میزنم زیر خنده. جلالخالق! عجب ملت جُکی داریم! خودشو گذاشته سر کار یا ما رو؟! فرهود مینویسه «حالا دیگه ما نامحرم شدیم؟!». خانومه مینویسه «اصلا قرار نبود اینجا غیر از فامیل و دوستام کسی رو Add کنم. اما وقتی شایان [دوست فرهود] رو Add کردم گفتم حالا تو هم باشی!». میگم «یاد اون موجودی افتادم که وقتی زیر پروفایلش آتیش روشن کردند، کمکم آبپز شد! ولی تا انداختندش توی وبکم یهو پرید بیرون!!». فرهود میگه «زیرنویس فارسی نداره حرفت؟». میگم «قورباغهی طفلی رو میندازند توی آبجوش، یهو میپره بیرون. اما وقتی میذارندش توی ظرف آب و نمهنمه گرمش میکنند، اونقدر میمونه تا کاملا آبپز میشه. حالا مصدوم آمادهست. نوش جان!! این طفلی هم انگار داره کمکم آبپز میشه توی فیسبوک!». گویا مهمونی تموم شده. باید بریم خونهمون. توی راه به این فکر میکنم که چقدر دلم برای دوستای دانشگاه و دبیرستانم تنگ شده، که اتفاقا همهشون بهشدت فیسبوکی هستند. توی کوچهمون که میرسیم، صدای دوستای برادرم رو میشنوم که دارند در مورد دوستای نِتیشون حرف میزنند. تا اسم فیسبوک رو میارند یادم میفته که هر کدومشون چه چــــیزایی برای برادرم میفرستند و اتفاقا به ایمیل من میاد، چون پروفایلش با ایمیل من ساخته شده. به جای اونا من خجالت میکشم!! این روزا دیگه شناسنامه زیاد کارایی نداره؛ اگه عضو فیسبوک نباشی، انگار اصلا جزو موجودات زنده به حساب نمیای! در همین راستا برادر منم یه پروفایل ساخت و مسئولیتش رو به من واگذار کرد! توصیه میکنم هیچوقت مدیریت پروفایل برادرت رو، در حالیکه تمام بچههای محل و دوستاش که میشناسی، توی Add Listش هستند به عهده نگیر، چون از همه ناامید میشی! و من بعد از این ناامید شدنها از اطرافیان و دوستانم بود که جیفهی فیسبوک رو به اهلش بخشیدم و دست از محتویاتش شستم! مشغول چک کردن ایمیلم هستم که یه خبر میبینم «ازدواج زوکربرگ!». خدا رو شکر! بالاخره بخت این بچه باز شد. بذار ببینم چی انتخاب کردی حالا… چی انتخاب کردی؟؟؟ حیف شما نبود؟ درسته خودت هم از لحاظ خوشتیپی به گرد پای ایرونیجماعت نمیرسی، ولی پولدار که بودی! شما یه سر به فیسبوکیهای ایران میزدی، هم به فتوشاپ ایمان میاوردی، هم میفهمیدی «خانوم دکتر» یعنی چی!! البته هر چیزی لیاقت میخواد خب… اما حیف شدی پسر، میفهمی؟ حیف! شما در مورد ما چی فکر کردی واقعا؟ نگفتی با جوی که ما رو درمینورده چیکار میخوای بکنی؟ نکنه توقع داری ملت همیشهدرصحنهی ما از این قضیه به سادگی عبور کنند؟! یادت رفته وقتی استیو جابز مرد؟ ما اونقدر پیرهن عزای استیو خدابیامرز رو درنیاوردیم که خانوادهش برامون پیرهن سفید خریدند و اومدند بهمون سرسلامتی بدند. حالا بگذریم از تغییر اسم و عکس پروفایل مردم غیورمون، به اسم و عکس اون مرحوم! اینجور آدمایی هستیم ما. حالا شما فکر نکردی این موجی که آواتارها رو به عکس همسر شما تغییر میده، چقدر از نظر زیباییشناسی آسیب میزنه به پیکرهی فیسبوک؟! این دفعه که گذشت؛ ولی دفعهی بعد یادت باشه قبل از هر اقدامی حتما مشورت کنی. ![]() دارم همینجوری تأسف میخورم که دایی SMS میده: «…این مشخصات خواستگار ملیحهست. ببین چی میتونی ازش پیدا کنی؟» یه لحظه خودمو همپای زحمتکشان پلیس+۱۰ میبینم و وظیفهی سنگینی رو روی دوشم احساس میکنم! گواهی سوءپیشینه میخواید؟ خلافی ماشین؟ تعارف میکنید؟ به خدا اگه بذارم بدون شخم زدن کل فعالیتهای اینترنتی طرف از این در برید بیرون! بعد از چند تا ازدواج فیسبوکی که شاهد بودم، یهو دلم به شور میفته… نه دیگه. انگار قضیه جدیه. باید برم فیسبوک! بسمالله فی.لترشکن!… اوه اوه! این همه Notification رو کی میخواد چک کنه؟ من که اصلا! چند تا رو رندوم میبینم: ۱. به به… مبارکه. مهتاب با اون آقاهه که عمران میخوند ازدواج کرده. از کجا فهمیدم؟ عکساشون موجوده! از مدل لباس عروسش خوشم نمیاد!! ماه عسل هم جای گرمی رفتند! از دست و پای آفتابسوختهشون فهمیدم! چه کاریه خب؟ میرفتید یه جای خوشآبوهوا! حالا خارج هم نبود، نبود. والا! راستی، مهتاب این مدلی نبودآ… باد فیسبوکی داره حیاها رو میبره یعنی؟! ۲. آخ جون! سارا زندهست. برام پیام فرستاده. غروب بهش SMS دادم، جواب نداد. گفتم نکنه مُرده. تو رو خدا دوستای ما رو ببین! گوشیش رو نگاه نمیکنه، ولی فیسبوکش یکسره بازه. به قول ITچیها «دائمُالـآنه» (همون دائمُالـآنلاین یعنی!). ۳. یکی از آقایان همکلاسی توی یکی از عکساش منو برچسب زده… پناه بر خدا! اینجا خانواده زندگی میکنهها! چرا فکر کرده دیدن عکس لب ساحلش، با یه خُرده لباس، برای من جالبه؟! اصلا آدم وقتی لباس زیادی تنش نیست عکس میگیره مگه؟ «غیورمردِ وطن»ه داریم؟ ۴. یه نفر درخواست دوستی داده. قبل از Confirm میرم توی پروفایلش ببینم چه جور موجودیه. با ۲۱ سال سن، تحصیلات دکتری؟! به برکت شبکههای اجتماعی کلی به تحصیلکردههامون اضافه شدهها. ما قدر نمیدونیم! ۵. فرهود هم که سر شب خونهشون بودیم، پیام نوشته: «بابا پاستوریزه!». گویا خودم باید از این جمله عمق فاجعهی خجالتآور حاکم بر پروفایلم رو درک کنم. ۶. … تا صبح هم بشینم، Notificationها تموم نمیشن. اینکه کی برای کی کامنت گذاشته، کی با کی دوست شده، کی چه عکسی رو لایک زده و… اخبار خالهزنکی و بهدرنخوری هستند که انتشارش فقط در شأن اقدس خانومای تلویزیونیه! اما حالا این وظیفهی خطیر رو زوکربرگ و دار و دستهش به عهده گرفتند، که از همینجا بهشون «خدا قوت» میگم. رسالت عظیمی رو به دوش میکشند! از خیر این اخبار مهم میگذرم. اسم آقاههی خواستگار رو سرچ میکنم. چند مورد پیدا میشند که با تطبیق اطلاعات واصله از دایی، میفهمم کدومشون آقای مربوطهست. ماشالا لیست دوستان! چه خانومای خوشتیپی! آفرین، آفرین… به به! چقدرم مهربونه با همهی خانوما: «عزیزم»، «گلم»، «فدات بشم»، «خانوم قشنگم» و… راحت باش شما! نامحرم کیلو چنده؟ زندگی فستفودی، رفاقت فیسبوکی هم میطلبه! آقا «ما برای وصل کردن آمدیم»، اما این آدم فقط روبوسی نمیکنه توی نوشتههاش! ای بمیری زوکربرگ! حالا من جواب دایی رو چی بدم؟… به خودم که میام ساعت ۲ نصفه شبه. خوب شد؟ خوب شد الکیالکی ساعات خوابم از دست رفت؟… صبح که سیستم رو روشن میکنم میبینم از فیسبوک ایمیل اومده که «سارا برات پیام فرستاده». بهش SMS میزنم میگم «سلام. دیگه نه من، نه فیسبوک! امری بود؟!»… _______________________________________________ منبع: مینا فرقانی،کارشناس آی تی،سایت چارقد |
|||
|
| آغاز صفحه 4 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۸:۵۰, ۱۶/بهمن/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۷/بهمن/۹۲ ۱۸:۵۹ توسط درست پسند.)
شماره ارسال: #31
|
|||
|
|||
|
سلام
مصاحبهی بسیار جالبی در مورد حریم خصوصی در اینترنت دیدم. خواستم یه موضوع جدید باز نکنم. موضوعات دیگری هم یافتم که به نوعی مرتبط باشند، اما اونها برای خودشون یه مقالهی دراز داشتند، و من نمیخواستم مخاطب فکر کنه برای اینکه از جریان سر در بیاره مجبوره اون همه رو بخونه. هر چند که مربوط به دو سال و نیم پیش هست، اما برای من بسیار آموزنده بود. فایدهای که در این مصاحبه دیدم، در این نظر درون سایت مصاحبهکننده به خوبی بیان شده: نقل قول:کمبودی که در سایت های ایرانی احساس می شود عدم ارتباط با نخبگان اروپا و آمریکا جهت افشای چهره واقعی جوامع و دول غربی است. اگر این حرفا از زبان ما گفته شود باورپذیری کمتری دارد. مشرق- پروفسور اریک نهولد (Prof. Erich Neuhold) که در جریان «سمپوزیم بین المللی هوش مصنوعی و پردازش سیگنال» به ایران آمده بودند، در مصاحبهای اختصاصی با مشرق، مشکلات اساسی اینترنت را مطرح و نقش سیاستهای پشت پرده را در این رسانه ارتباطی تبیین نمودند. در خصوص سوابق علمی وی باید گفت، پرفسور اریک نهولد، استاد دانشگاه وین اتریش و اشتوتگارت آلمان میباشد که پیش از این سرپرست موسسهی سیستمهای اطلاعات و انتشار مجتمع (IPSI) در دارمشتات بودهاست. وی به تناوب، متصدی پستهای مدیریتی و تحقیقاتی مختلفی در کمپانیهایِ آیبیام و اچپی بوده و تاکنون چهار عنوان کتاب و بیش از دویست مقالهی علمی در زمینههای ساختماندادههای ِ پراکنده، شیءگرا، ساختمانداده در اینترنت، تجسمسازی اطلاعات، بازیابی اطلاعات، و کتابخانههای دیجیتال به چاپ رساندهاست. وی هماکنون رئیس دانشکدهی آکادمی ِ OTM میباشد و پیش از این نیز در چند ورکشاپ دکتری شرکت داشته و هماکنون عضو جامعهی انفورماتیک آلمان و IEEE میباشد. - با تشکر از این که دعوت ما را برای مصاحبه پذیرفتید. بهتر است از این نقطه آغاز کنیم که شما تا چه حد به حریم خصوصی در اینترنت اعتقاد دارید و نقش دولت ها را در حراست از آن چگونه ارزیابی میکنید؟ - ببینید در اینترنت تقریباً چیزی به نامِ حریم خصوصی وجود ندارد. من هر ایمیلی که میفرستم فرض میکنم قابل دسترسی برای همه است و شما هم مطمئن باشید اینگونه است. دولتها هم تا آنجا که بتوانند قدرت نفوذ خود را در این حریم حفظ میکنند تا در موارد لازم به آن وارد شوند، البته اگر حریمی وجود داشته باشد. - یعنی منظورتان این است که دولتها اینترنت را کنترل میکنند؟ - مطمئن باشید. امروز که من به اینجا آمدم (آزمایشگاههای رایانهی دانشگاه صنعتی شریف) میبینم که در ایران خیلی از سایتها مسدود هستند و بلاک شدهاند؛ اما همه میدانند چه طور آن را دور بزنند و از فی*ل*ترینگ عبور کنند. وضعیت در کشورهای اروپایی به ظاهر سادهتر و در حقیقت بسیار امنیتیتر است. اینجا شاید تعداد سایتهای فی*ل*ترشده زیاد باشد، اما همه آن را دور میزنند و به آن دسترسی دارند و هیچ کس به خاطر دسترسی به این سایتها دستگیر نمیشود، اما من به خاطر دارم که در اتریش یک مقام بلندپایه ی امنیتی به آزمایشگاه من آمد و اطلاع داد که چهار روز پیش یک نفر از این جا به یک سایت زوژیالِن ناسیونالیزم (حزب نایتزی یا نازی که رهبر و پیشوایش هیتلر بود) دسترسی پیدا کرده و پدر آن فرد را دستگیر کردند. میبینید که تنها چهار روز برای دولت زمان برده که آن را پیگیری کنند و این نشان از کنترل شدید شهروندان توسط دولت دارد. - یعنی میفرمایید که در کشورهای اروپایی دولت حریم خصوصی را مورد تهدید قرار میدهد؟ این کنترل تا چه حد گسترده است؟ - خیلی بیشتر از آن که تصورش را بکنید. در اتریش -کشوری که تنها هشت میلیون نفر جمعیت دارد- نزدیک به دوهزار نیروی پلیس برای اینترنت گماشته شدهاند. پس میبینید که در کشورهای اروپایی نیز دولت برای مبارزه با تهدیدهای بالقوه مثل نژادپرستی، دست به هرکاری میزند. - با این تفاسیر، آیا ممکن است ایمیلهای شما توسط دولت کنترل شود؟ آیا ایمیلها کدنگاری میشوند؟ چگونه دولتهای غربی میتوانند ایمیلهای کدنگاشتهشده را بخوانند؟ - همان طور که گفتم من فرض میکنم که تمام مطالبی که روی اینترنت میفرستم را تمامی افراد - از جمله دولتها - میتوانند بخوانند. ببینید، قضیه به آن زیبایی که تبلیغ میشود نیست! ایمیلهای رایج و رایگان اصلاً رمزنگاری نمیشوند - که این شاید به خاطر ماهیت امنیتی دولت آمریکا باشد - و آنهایی که رمزنگاری میشوند آن قدر ضعیف هستند که دولتها به راحتی میتوانند رمز آنها را بشکنند! - نمیشود سروری ساخت که پایگاه دادهی آن با قدرت بالایی رمزنگاری شده باشد؟ - شما خیلی خوشبین هستید! به هیچ وجه! ببینید، در کشورهای اروپایی - مثلاً فرانسه - قانونی وجود دارد که شما حق ندارید اطلاعاتتان را به طریقی رمزنگاشت سازید که دولت نتواند آن را بشکند، و این مطلب در فرانسه جزء نص صریح قانون است. یعنی شما قانوناً حق ندارید اطلاعاتتان را از دولت مخفی کنید یا به طریقی رمزنگاری کنید که برای دولت غیر قابل دسترس باشد. البته شاید این خوشبینی شما به شرایط کشورتان ایران مربوط باشد. در ایران تعداد سایتها و فعالیتهای ممنوع زیاد است و گسترهی مردمی که به فعالیتهای ممنوعه میپردازند قشر بزرگی از جامعه است. بنابراین کنترل آن برای دولت سخت میشود. اما در کشورهای اروپایی، تعریف فعالیتهای ممنوعه محدود است و تعداد کمی به آن روی میآورند و به همین دلیل، کنترل خیلی شدید است و نتایج آن قهرآمیز است. - در آمریکا وضعیت چگونه است؟ - به نظر من، در آمریکا وضعیت به مراتب بدتر است، با توجه به محدودیتهای خاص امنیتی این کشور. همه میدانند که دولت ایالات متحده چقدر برای برخورد با تروریسم به کنترل مردم از جمله در اینترنت میپردازد. به طور مثال هر سیستم رمزنگاری یک کلید رمز دارد که هرچقدر طولانیتر باشد شکستن رمز سختتر میشود، و در آمریکا قانونی وجود دارد که این کلید نمیتواند از 128بیت بلندتر باشد. - پس حریم خصوصی در اینترنت کاملاً مورد تهدید است؟ - ببینید، اینترنت براساس اصل اعتماد و دسترسی همگان به همهچیز بنا شده، و این بخاطر تاریخچهی آکادمیک آن است، و این اصل در فضای آکادمیک برقرار است و شما میتوانید به همگان اعتماد کنید. اما در کل جامعه نمیشود به همه اعتماد کرد، و اقداماتی که برای محدودکردن دسترسی دیگران و برقراری حریم خصوصی در این محیط انجام شده با بنیان اینترنت سازگار نیست، چون در ابتدا این شبکه برای انتقال دادههای علمی استفاده شد و برای آن تیون(میزان) شده، نه برای اطلاعات شخصی. - خب با این تفاسیر، فلسفهی پسانگاشتی اینترنت بیشتر لیبرالدموکراسی است یا سوسیالیزم؟ - در ابتدا هیچ کدام. اولاً شما باید در ابتدا این مکاتب را خوب بشناسید. سوسیالیزم بسیار به کمونیزم نزدیک است و تقریباً این دو در واقع یک چیز با دو نام متفاوتند. از دیگر سوی، لیبرالیزم هم در خدمت امپریالیزم بوده و هردوی این مکاتب فلسفی-سیاسی، نهادهای قدرت مرکزی دارند، یعنی به جای پخش کردن قدرت و آزادی بین مردم (حتی در سوسیالیزم که ادعای آن را دارد) آن را در جامعهای محدود متمرکز میکنند. اینترنت در ابتدا با ماهیتی آزاد رشد یافت و به خاطر غیر هندسی بودن آن، آزادی را گسترش داد. اما بعدتر در همین عرصه، شرکت های بزرگ رشد کردند و غولهایی نظیر مایکروسافت و گوگل به سمت انحصار پیش رفتند و اینترنت نیز مثل لیبرالیزم، مهد قدرت گرفتن قدرتها شده است. - چگونه این شرکت ها حریم خصوصی و آزادی شما را سلب میکنند؟ - با محدود کردن حق انتخاب. الآن شاید یک شرکت کوچک پیدا شود که ایدههای خوبی داشته باشد، اما معمولاً یا شرکت های بزرگ آن را میبلعند، و یا او را ورشکست میکنند، و این پدیده ایست که در دنیای لیبرالیزم اتفاق میافتد. از دیگر سوی، آن ها هرچه که بخواهند را در معرض چشم شما قرار میدهند. متأسفانه حریم اجتماعی در اینترنت تعریف نشده است، و نوهی من به فیس بوک و همهی اطلاعات غیراخلاقی آن دسترسی دارد و این مشکل بزرگی برای جامعه است. - پس این شرکت ها قدرت زیادی دارند. آیا تا به حال به این قدرت جهتدهی شده است؟ - بله فکر میکنم در انقلابهای اخیر کشورهای عربی اینطور باشد. البته این اعتقاد شخصی من است. اما در این عرصه، فناوری تبدیل به مدیومی شده که این امکان را فراهم آورد تا این انقلابها از خارج آن کشورها هدایت شود. من اعتقاد دارم این انقلابها در خارج از خاک کشورهای عربی آموزش داده و تقویت شدهاند. - آیا مثال دیگری از اعمال قدرت سرمایه در عرصهی فناوری میشناسید؟ - بله، بطور مثال یک ژورنالیست آزاد نیست. در غرب بنگاههای خبری به اسپانسرهای تبلیغاتی وابستهاند، و این شرکتها محتوای خبری را کنترل میکنند. - این اعمال قدرت فقط به شرکتها محدود است؟ - نه، دولتها نیز دخالت میکنند. مثلاً در اتریش معمولاً به کشتههای غیر نظامی در عراق و افغانستان اشاره نمیکنند، و افکار عمومی مشغول آن نمیشود. - چرا در اتریش - کشوری که در عراق دخالت ندارد - چنین سانسوری رخ میدهد؟ - خب آمریکا نمیخواهد اتحادیهی اروپا خیلی قدرتمند گردد، و اهرمهای فشار خویش را برای جلوگیری از افزایش قدرت اروپا در دست خود نگه میدارد، و در بعضی مسائل با همدیگر به توافق میرسند. - یعنی در مسئلهی کنترل ذهن؟ با سانسور خبری؟ - کنترل ذهن شاید واژهی درستی نباشد، "کنترل عقیده" واژهی درخوری است. یا شاید «جهتدهی عقیده». به هر حال در اروپا با ترساندن غیرواقعی شهروندان از تروریسم با استفاده از کنترل رسانه، به این کنترل عقیده جامهی عمل میپوشانند. - نقش فناوری و اینترنت در این میان چیست؟ - اینترنت در ابتدا کمی معادلات را به هم زد. ساختارهای مستقلی در آن تشکیل شدند که به فعالیت بدون مرز و آزاد انسانها جامهی عمل می پوشاندند، اما امروزه اینترنت نقش همان کنترل رسانه را ایفا میکند. یعنی برخی جریانات با استفاده از نهادهای قدرت در اینترنت پا میگیرند و قوی میشوند. - این کنترل عقیده برای چه لازم است؟ - ببینید، یک واقعیت را نمیتوانید کتمان کنید. حتی در کشورهایی نظیر اتریش که مرتبهی بالایی در رتبهبندی رفاهی کشورها دارد، بسیاری از مردم راضی نیستند و این نارضایتی کمی خطرناک است و نباید به سمتی برود که موجودیت کشور یا منافع قدرتهای بزرگ و شرکتها را مورد تهدید قرار دهد. این کنترل بدون واردشدن به عرصهی اینترنت ممکن نیست. یک واقعیت دیگر هم هست. در کشوری نظیر آلمان طبقهی متوسط رو به کاهش است، و من فکر نمیکنم که این افراد به طبقهی مرفه بپیوندند! پس واضح است که طبقه ی پائین در حال گسترش است. البته شما میتوانید خودتان صحت این گفتار را بررسی کنید، اما من اینگونه گمان دارم که برای جلوگیری از نارضایتی و حفظ قدرت باید کنترل نظر داشته باشیم. - آیا طبقهی ضعیفتر معمولاً محافظهکار نیست؟ بدین ترتیب با بزرگ شدن طبقهی ضعیف نیازی به کنترل نظر حس نخواهد شد. - خیر، شاید در کشور شما ایران اینطور باشد و اکثر طرفداران دولت از طبقهی پائین باشند. نمیدانم اینجا چطور است، ولی در اروپا طبقهی ضعیف معمولاً رادیکالتر هستند، و این روند ِ رو به کاهشِ طبقهی مالیاتدهنده و کارکُنِ طبقهی متوسط، به اقتصاد ضربه میزند. - بدین ترتیب آیا میتوان برداشت کرد که باید از قدرت اروپا و آمریکا کاسته شود؟ - بله. اقتصاد آمریکا تنها به خاطر قدرت نظامی و قطب بودنش کماکان اقتصاد اول دنیاست. آمریکا به واسطهی قدرت نظامی کنترل بزرگی بر عرصههای مختلف دارد و حتی اگر از این قدرت استفاده نکند، این قدرت جلوی روند رو به رشد شرکتهایی که به سمت تولید در چین میروند را میگیرد. تقریباً همه میدانند تولید در چین کم هزینه است و ساختار اقتصاد آن برای تولید ساخته شده است. چین از معدود کشورهایی است که در آن طبقهی متوسط رو به رشد است و آمریکا باید به طریقی جلوی فرار شرکتها به چین را بگیرد. - این مسائل چگونه به فناوری و اینترنت ربط پیدا میکند؟ - وقتی مردم همهی حرفها، گفتگوها، ملاقاتها، نامهها و ... خود را در اینترنت قرار دهند. و با مجازیتر شدنِ جامعه، کنترل عقاید راحتتر میشود. - و سخن آخر؟ - در حال حاضر استفاده از اینترنت رو به رشد است، و بخاطر افزایش حضور انسانها در مدیوم مجازی(نسبت به حضور فیزیکی) لزوم این کنترل اثبات میشود. در کشورهای اروپایی، دولتها بیشتر به کنترل قشر کوچک مصرفکنندگانِ موارد ممنوعه و هدایت محتوای آزاد مصرفیِ عامّه(مثل رسانههای خبری و فیسبوک) روی آوردهاند، ولی در کشور شما ظاهراً برعکس است. یک لطیفهی مشهور در زمان جنگ سرد در مورد فناوری و خبررسانی بیان میشد: روزی یک نفر اخبار دولتی آمریکا و اخبار فدراسیونِ شوروی را شنید و متوجه شد کاملاً متناقض بوده و نمیدانست کدام درست است. پرسید که فرق این دو خبر چیست؟ و دانشمندی توضیح داد که هردوی اینها دروغ هستند و هردو کاملاً شبیه هم هستند. تنها تفاوت این است که مردم آمریکا اخبار کشورشان را باور میکنند اما مردم شوروی اخبار کشورشان را باور نمیکنند. اینجا به نوعی میتوان فهمید که فناوری ارتباطات و کنترل رسانههای خبری مهمتر از خود پیشرفت فناوری است! منبع |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |






![[تصویر: 1x4118_facebook-forghani1.jpg]](http://charghad.ir/images/images/1x4118_facebook-forghani1.jpg)
![[تصویر: 1-facebooklogo.jpg]](http://cdn.physorg.com/newman/gfx/news/hires/2011/1-facebooklogo.jpg)



