|
بیعتت را با پیامبر حفظ کن
|
|
۱۲:۲۸, ۲۵/خرداد/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۵/خرداد/۹۱ ۱۲:۳۸ توسط mohammad reza.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم سلامدر آیه 10 سوره فتح خداوند خطاب به مردم میفرمایند که بیعتتان را با پیامبر خدا نشکنید که همانا با من بیعت شکسته اید یکی از مهمترین بیعتهائی که با رسول اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) شد بیعت در روز غدیر خم بود داستان آفرينش انسان و آغاز حيات او بر كرة خاك با يك عهد و پيمان شكل ميگيرد. عهد و پيماني كه بر پذيرش پروردگاري خداوند متعال و نفي پرستش شيطان بسته شد و همة انسانها بر وفاي به آن همداستان شدند: اي فرزندان آدم، مگر با شما عهد نكرده بودم كه شيطان را مپرستيد؛ زيرا وي دشمن آشكار شماست؟ و اينكه مرا بپرستيد؛ اين است راه راست!1 و [ياد كن] هنگامي را كه پروردگارت از پشت فرزندان آدم، ذريّه آنها را برگرفت و ايشان را بر خودشان گواه ساخت كه آيا پروردگار شما نيستم؟ گفتند: «چرا، گواهي داديم» تا مبادا روز قيامت بگوييد ما از اين [امر] غافل بوديم.2 اين عهد و پيمان در طول تاريخ، بارها و بارها توسط پيامبران الهي و جانشينان آنها، به انسانها يادآوري شد تا آنان نسبت به عهدي كه با خداي خود داشتند دچار فراموشي نشوند: و در حقيقت، در ميان هر امتي فرستادهاي برانگيختيم [تا بگويد:] خدا را بپرستيد و از طاغوت [= فريبگر] بپرهيزيد.3 و پيش از تو هيچ پيامبري نفرستاديم مگر اينكه به او وحي كرديم كه: «خدايي جز من نيست، پس مرا بپرستيد».4 از سوي ديگر براي اين كه مردم در وفا به پيماني كه بر عهده داشتند دچار مشكل نشوند و در تشخيص راهي كه به اطاعت و بندگي خدا و مخالفت با شيطان ميانجامد گرفتار سردرگمي نگردند، به آنان گوشزد شد كه اطاعت خدا در اطاعت رسول اوست و هر كس بيشتر در طريق اطاعت رسول گام بردارد در اطاعت خدا از ديگران پيشي گرفته است: هر كس از پيامبر فرمان بَرَد، در حقيقت، خدا را فرمان برده؛ و هر كس رويگردان شود، ما تو را بر ايشان نگهبان نفرستادهايم.5 ... و آنچه را فرستاده [او] به شما داد، آن را بگيريد و از آنچه شما را بازداشت بازايستيد و از خدا پروا بداريد كه خدا سخت كيفر است.6 با پايان يافتن عصر رسالت، نه تنها از بار عهد و پيماني كه آدم خاكي با خداي خود داشت كاسته نشد، بلكه بسيار شديدتر از دوران حيات پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) از او خواسته شد كه به عهد و پيمان خود وفا كند؛ چرا كه او در وفاداري به اين پيمان مورد بازخواست قرار خواهد گرفت: ... و به پيمان [خود] وفا كنيد؛ زيرا كه از پيمان پرسش خواهد شد.7 و اين عهد، چنانكه امام موسي كاظم(علیه السلام) در تفسير آيه يادشده ميفرمايد، چيزي نبود جز پيروي از امير مؤمنان علي(علیه السلام): [مراد از] عهد [در اين آيه] آن پيماني است كه پيامبر درباره دوستي ما و پيروي از امير مؤمنان[ع] از مردم گرفت؛ اينكه با او مخالفت نورزند، از او پيشي نگيرند، با خاندانش نيكي كنند و آنها را آگاه كرد كه درباره اين پيمان بازخواست خواهند شد.8 يعني اين بار عهد آدمي با خداي خود در صورتي ديگر متجلي شد و اطاعت امير مؤمنان و امامان پس از او همسنگ اطاعت خدا و رسول او گرديد: آگاه باشيد، هر كس خدا را درباره ولايت امير مؤمنان و امامان پس از او پيروي كند، اين همان پيمان گرفته شده از سوي خداوند است.9 و براي اينكه هيچكس در شناسايي شخصي كه پس از پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) ميبايست با او عهد اطاعت بسته ميشد به اشتباه نيفتد، در اجتماعي عظيم از مسلمانان نو شدن عهد آدمي به آگاهي همگان رسيد و اعلام شد هر كس پيمان ولايت نبي خاتم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را پذيرفته از اين پس بايد به پيمان ولايت امير مؤمنان علي(علیه السلام) گردن نهد: هر كس را من مولاي اويم، پس اين علي مولاي اوست.10 اي مردم! هر كس خدا و رسولش و علي و اماماني را كه از آنها ياد كردم، اطاعت كند، بيترديد به رستگاري بزرگي نائل آمده است.11 و از همين رو بود كه اين روز را روز «عهد معهود» (عهد شناخته شده) ناميدند. همانا امروز، روزي بس بزرگ است... امروز، روز كامل شدن دين و روز عهد و پيمان شناخته شده است.12 آري، انسانها مأمور شدند كه پس از رحلت نبي خاتم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) با وصي او تجديد عهد كنند و دست در دست او بگذارند تا به فرموده حضرت زهرا(سلام الله علیها)، آنها را آسان آسان و به راحتي و ملايمت به راه هدايت و رستگاري رهنمون شود: به خدا سوگند، اگر پاي در ميان مينهادند و علي را بر كاري كه پيغمبر به عهدة او نهاد ميگذاردند، آسان آسان ايشان را به راه راست ميبرد و حق هر يك را بدو ميسپرد. چنانكه كسي زياني نبيند و هر كس ميوه آنچه كشته است بچيند. تشنگان عدالت از چشمه معدلت او سير و زبونان در پناه صولت او دلير ميگشتند. اگر چنين ميكردند درهاي رحمت از زمين و آسمان به روي آنان ميگشود. اما نكردند و به زودي خدا به كيفر آنچه كردند آنان را عذاب خواهد فرمود.13 اما چنانكه فاطمه زهرا(سلام الله علیها) نيز فرمودند: اينچنين نشد و بدعهدي و عهدشكني از همان نخستين روزهاي عروج رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) آغاز گرديد و پيماني كه جماعت مسلمين در روز غدير بر اطاعت ولي خدا بسته بودند به راحتي شكسته شد و جز جمع اندكي، همه امت اسلامي از اطراف امام و حجت عصر پراكنده شدند: هنگامي كه پيامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) رحلت فرمود همه مردم جز سه تن؛ سلمان، مقداد و ابوذر غفاري، به گذشته كفرآميز خود برگشتند.14 از آن به بعد اگر چه در مقاطعي از دوران 250 ساله امامت شيعه، شاهد روي آوردن مردم به ائمه معصومين(علیه السلام) و مرجعيت علمي آنها هستيم، اما هيچگاه عهدي كه مردم در برابر امامان خود داشتند به تمامي پاس داشته نشد و اين سخن امامان معصوم(علیه السلام) كه فرموده بودند: مردم تنها به سه چيز تكليف شدهاند: شناخت امامان، تسليم شدن به ايشان در آنچه بر آنها وارد ميشود و رجوع به آنها در آنچه كه در آن اختلاف دارند.15 هيچگاه محقق نشد و سرانجام بدعهديها و عهدشكنيهاي امت اسلام منجر به مقتول و مسموم شدن يازده امام و غيبت آخرين امام شد و جامعة اسلامي از بركات حضور امام معصوم(علیه السلام) در ميان خود محروم گشت. و اين همان اتفاقي بود كه پيش از اين در كلام امام محمد باقر(علیه السلام) پيشبيني شده بود: هنگامي كه خداوند تبارك و تعالي، از آفريدگانش خشمگين شود، ما [اهل بيت] را از مجاورت با آنها دور ميسازد.16 آري، غيبت امام از جامعه و به درازا كشيدن آن نتيجه بدعهدي و پيمانشكني مردم نسبت به حجتهاي الهي و جانشينان به حق رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) است و تا زماني كه مردم چنانكه بايد و شايد به پيماني كه در برابر امامان معصوم(علیه السلام) برعهده دارند وفا نكنند و با همه وجود آماده پذيرش اوامر و نواهي آنها نگردند، ظهور محقق نخواهد شد؛ چنان كه امام عصر(علیه السلام) فرمود: اگر شيعيان ما - كه خداوند توفيق طاعتشان دهد - در راه ايفاي پيماني كه بر دوش دارند همدل ميشدند، ميمنت ملاقات ما از ايشان به تأخير نميافتاد و سعادت ديدار ما زودتر نصيب آنان ميگشت، ديداري بر مبناي شناخت راستين و صداقتي از آنها نسبت به ما.17 با توجه به همين اهميت وفا به عهد و پيمان و تأثير آن در ظهور امام عصر(علیه السلام) بوده است كه از ما خواستهاند هر بامداد عهد و پيمان اطاعتي را كه نسبت به امام خود بر دوش داريم، به ياد آوريم و آن را تجديد كنيم: بار خدايا! من در بامداد اين روز و تمام دوران زندگانيام، عهد، عقد و بيعتي را كه نسبت به او (امام مهدي(علیه السلام)) بر گردن دارم، تجديد ميكنم، كه هرگز از آن برنگردم و بر آن پايدار بمانم.18 در پايان اين مقال توجه شما را به روايتي بلند و پرمعنا از امام باقر(علیه السلام) جلب ميكنيم. در اين روايت امام باقر(علیه السلام) در پاسخ پرسش يكي از ياران خود كه از زمان فرا رسيدن امر [ظهور] پرسيده، در قالب يك داستان يا حكايت تمثيلي با تقسيم زمانها به سه زمان گرگ، قوچ و ترازو بر اين واقعيت تصريح كردهاند كه مردم در يك مقطع زماني كه از آن به «زمان گرگ» تعبير ميكنند، يكسره از در پيمانشكني با خاندان رسالت برآمدند و حتي در فكر وفا به پيمان خود نبودند، اما در مقطع زماني ديگر كه از آن با تعبير «زمان قوچ» ياد ميكنند، مردم اگر چه تصميم دارند به پيمان خود وفا كنند، اما در عمل پيمانشكني ميكنند و از بازگرداندن حقوق اهل بيت(علیه السلام) سرباز ميزنند، تا سرانجام در مقطعي از زمان كه «زمان ترازو» ناميده ميشود، مردم واقعاً تصميم ميگيرند به پيمان خود عمل كنند و حقوق غصب شده خاندان رسالت را به آنها برگردانند. و اين زمان، زماني است كه ميتوان در آن اميد تحقق ظهور داشت. زراره نقل ميكند كه: حمران از امام باقر(علیه السلام) پرسيد: قربانت گردم كاش به ما ميفرموديد اين امر (ظهور امام مهدي(علیه السلام)) چه زماني خواهد بود تا به آن خبر شادمان شويم. آن حضرت فرمود: اي حمران تو دوستان و برادران و آشناياني داري.19 در زمانهاي قديم مرد دانشمندي بود كه پسري داشت و آن پسر علاقهاي به علم پدرش نشان نميداد و در مورد دانش پدرش چيزي از او نميپرسيد. آن مرد دانشمند همسايهاي داشت كه به نزد او ميآمد، پرسشهايش را با او مطرح ميكرد و مطالبي از او ميآموخت. تا اينكه زمان مرگ مرد دانشمند نزديك شد، پس او فرزندش را فرا خواند و گفت: »تو از آنچه در نزد من بود دوري ميگزيدي علاقهاي به آن نشان نميدادي و چيزي از من نميپرسيدي، اما همسايهاي دارم كه به نزد من ميآمد و از من سؤالاتي ميكرد و چيزهايي فرا ميگرفت و به ذهن ميسپرد. اگر به چيزي نياز داشتي، نزد او برو« و همسايهاش را به او معرفي كرد. مرد دانشمند از دنيا رفت و پسر (همچنان) زنده بود تا اينكه پادشاه آن زمان خوابي ديد و سراغ آن مرد دانشمند را گرفت. به او گفته شد: «آن مرد از دنيا رفته است». پادشاه گفت: «آيا فرزندي از او بهجاي مانده است؟» گفتند: «آري او يك پسر بهجا گذاشته است». پادشاه گفت: «او را نزد من بياوريد» و كساني را به دنبال پسر فرستادند تا او را نزد پادشاه بياورند. پسر [با خود] گفت: «به خدا قسم، نميدانم چرا پادشاه مرا احضار كرده است. من هيچ دانشي ندارم و اگر پادشاه چيزي از من سؤال كند، بيشك رسوا خواهم شد» در اين حال سفارش پدرش را (در هنگام مرگ) به خاطر آورد. پس نزد همسايهاي كه از پدرش علم ميآموخت رفت و به او گفت: «پادشاه كساني را به دنبال من فرستاده و نميدانم چرا احضارم كرده است. پدرم به من گفته بود اگر به چيزي نياز داشتم، به شما مراجعه كنم». همسايه گفت: «اما من ميدانم 20 بهخاطر چه چيزي تو را احضار كرده است. اگر به تو بگويم تو بايد هر چيزي را كه خدا از اين طريق نصيب تو گرداند، با من تقسيم كني». پسر گفت: «ميپذيرم» همسايه از او خواست سوگند ياد كند و به او اطمينان دهد كه به عهدش وفا ميكند. پسر هم سوگند ياد كرد. آن مرد گفت: «پادشاه ميخواهد از تو در مورد خوابي كه ديده پرسش كند و بداند كه اين زمان چه زماني است. پس بگو اين «زمان گرگ» است. پسر نزد پادشاه رفت و پادشاه گفت: «آيا ميداني به چه دليلي تو را احضار كردهام؟» پسر گفت: مرا احضار كردهايد تا در مورد خوابي كه ديدهايد از من بپرسيد و بدانيد كه اكنون چه زماني است». پادشاه گفت: «درست گفتي. پس به من بگو اين زمان چه زماني است». پسر گفت: «اين زمان «زمان گرگ» است». پادشاه دستور داد پاداشي به آن پسر بدهند، آن پسر جايزه را گرفت و به سوي خانهاش رفت. اما از اينكه به دوستش (مرد همسايه) وفا كند، خودداري كرد و [با خود] گفت: «شايد پيش از اينكه اين مال را به او بدهم يا خودم بخورم از دنيا رفتم و شايد پس از اين به آن مرد نياز نداشته باشم و ديگر از اينگونه پرسشهايي كه از من پرسيده شد، از من سؤال نشود». پس مدت زيادي [در وفا كردن به آن مرد] درنگ كرد. مدتي بعد پادشاه خوابي ديد و بهدنبال پسر فرستاد. پسر از كرده خود پشيمان شد و [با خود] گفت: «به خدا سوگند، هيچ دانشي ندارم كه با آن نزد پادشاه بروم و نميدانم با دوستم (همسايه) چكار كنم چون به او نيرنگ زده و به او وفا نكردهام» بعد گفت: «به هر حال به نزد او ميروم، از او عذرخواهي ميكنم و براي او سوگند ياد ميكنم، شايد او [از خواب پادشاه] به من خبر دهد». پسر نزد مرد همسايه رفت و گفت: «كاري كردهام كه نميبايد ميكردم و به آنچه كه ميان من و تو بوده وفا نكردهام و آنچه داشتم از دستم رفته و به تو نيازمند شدهام. تو را به خدا قسم ميدهم كه مرا تنها نگذاري، من به تو اطمينان ميدهم كه هر چه بهدست آوردم با تو تقسيم كنم. پادشاه به دنبال من فرستاده و نميدانم از من چه ميپرسد». آن مرد (همسايه) گفت: «پادشاه ميخواهد از تو در مورد خوابي كه ديده سؤال كند و بداند كه اين زمان چه زماني است. پس تو به پادشاه بگو: اين زمان، «زمان قوچ» است». آن پسر نزد پادشاه رفت، پادشاه وارد شد و گفت: «ميداني چرا به دنبال تو فرستادهام؟» آن پسر گفت: «شما خوابي ديدهايد و ميخواهيد بدانيد كه اكنون چه زماني است». پادشاه خطاب به پسر گفت: «درست گفتي. پس به من بگو اين زمان، چه زماني است؟» پسر گفت: «اين زمان، زمان قوچ است». پس از آن پادشاه دستور داد پاداشي به پسر بدهند. پسر آن پاداش را گرفت و به سمت خانهاش رفت و فكر ميكرد كه آيا به دوستش وفا كند يا نه، يكبار تصميم ميگرفت وفا كند و يكبار تصميم ميگرفت به عهدش وفا نكند پس از آن گفت: «شايد پس از اين ديگر تا ابد به آن همسايه نيازي نداشته باشم» و در نهايت تصميم گرفت كه بيوفايي كند و به عهدش وفا نكند. پس مدتي ديگر در وفا به عهدش درنگ كرد. مدتي بعد پادشاه خوابي ديد و به دنبال پسر فرستاد، آن پسر بهخاطر آنچه با دوستش كرده بود پشيمان شد و پس از دو بار بيوفايي گفت: «چه كنم كه دانشي ندارم» سپس تصميم گرفت كه به نزد مرد همسايه برود. پسر نزد آن همسايه رفت و او را به خداي تبارك و تعالي سوگند داد و از او خواست كه او را [در مورد خواسته پادشاه] آگاه سازد و به همسايه گفت اين بار به او وفا ميكند و به او اطمينان داد و گفت: «مرا به اين حال وامگذار! بدون شك ديگر پيمانشكني نميكنم و به تو وفا ميكنم» همسايه از او خواست تا به او اطمينان دهد، سپس گفت: «تو را خوانده تا از تو در مورد خوابي كه ديده سؤال كند و بداند كه اين زمان چه زماني است. وقتي كه پادشاه از تو سؤال كرد، بگو اين زمان، «زمان ترازو» است» آن پسر نزد پادشاه رفت و پادشاه وارد شد و گفت: «[ميداني] چرا تو را احضار كردهام؟» پسر گفت: «شما خوابي ديدهايد و ميخواهيد سؤال كنيد كه اين زمان چه زماني است» پادشاه گفت: «درست گفتي پس به من بگو اكنون چه زماني است». پسر گفت: «اين زمان، زمان ترازو است». پادشاه دستور داد هديهاي به او بدهند، پسر هديه را گرفت و آنرا نزد مرد همسايه برد و آنرا جلوي همسايه گذاشت و گفت: «آنچه كه من بهدست آوردهام براي تو آوردم پس تو آن را تقسيم كن». آن همسايه دانشمند گفت: «زمان اول زمان گرگ بود و تو از گرگها بودي و زمان دوم زمان قوچ بود كه قوچ تصميم ميگيرد و انجام نميدهد و تو هم مثل قوچ تصميم ميگرفتي اما وفا نميكردي و اين زمان (سوم) زمان ترازو بود و تو در آن زمان وفادار بودي. پس بگير آنچه كه براي تو است چون من نيازي به آن ندارم» و آن دانشمند (همسايه) هديه را به پسر برگرداند.21 پينوشتها: 1 . ألم أعهد إليكم يا بنيادم أن لاتعبدوا الشيطان إنّه لكم عدوّ مبين و أن اعبدوني هذا صراط مستقيم. سوره يس (36)، آيه 61-60. 2 . و إذ أخذ ربّك من بنيادم من ظهورهم ذرّيتهم و أشهدهم علي أنفسهم ألست بربّكم قالوا بلي شهدنا أن تقولوا يوم القيامة إنّا كنّا عن هذا غافلين. سوره اعراف (7)، آيه 172. 3 . و لقد بعثنا في كلّ أمة رسولاً أن اعبدوا اللَّه واجتنبوا الطاغوت... . سوره نمل (16)، آيه 36. 4 . و ما أرسلنا من قبلك من رسول إلّا نوحي إليه أنّه لا إله إلّا أنا فاعبدون. سوره انبيا (21)، آيه 25. 5 . من يطع الرسول فقد أطاع اللَّه و من تولّي فما أرسلناك عليهم حفيظاً. سوره نساء (4)، آيه 80. 6 . ... و ما آتاكم الرسول فخذوه و ما نهاكم عنه فانتهوا و اتقوا اللَّه إنّ اللَّه شديد العقاب. سوره حشر (59)، آيه 7. 7 . ... و أوفوا بالعهد إنّ العهد كان مسئولاً. سوره اسراء (17)، آيه 3. 8 . العهد ما أخذ النبي عليالناس في موّدتنا و طاعة أميرالمؤمنين أن لايخالفوه ولايتقدّموه ولايقطعوا رحمه و أعلهم أنّهم مسئولون عنه. محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، ج24، ص187، ح1. سوره مريم (19)، آيه 87. 9 . ألا من دان اللَّه بولاية اميرالمؤمنين والأئمة من بعده فهوالعهد عنداللَّه. به نقل از امام صادق(علیه السلام) در تفسير آيه شريفه «لايملكون الشفاعة إلّا من اتّخذ عند الرحمن عهداً.»؛ [آنان] اختيار شفاعت را ندارند، جز آنكس كه از جانب [خداي] رحمان پيماني گرفته است. (بحارالانوار، ج24، ص333، ح58.) 10. من كنت مولاه فهذا علي مولاه... . ابو منصور احمد بن علي بن ابيطالب طبرسي، الاحتجاج، ج2، ص56-66. 11. معاشر الناس! من يطع اللَّه و رسوله و علّياً والائمّة الذين ذكرهم فقد فاز فوزاً عظيما. همان. 12. إنّ هذا يوم عظيم الشأن... يوم كمال الدين و يوم العهد المعهود. بحارالانوار، ج37، ص164، ح40. 13. همان، ج43، ص158. همچنين ر.ك: سيدجعفر شهيدي، زندگاني فاطمه زهرا(علیه السلام)، ص151. 14. إنّ النبي، صلّي اللَّه عليه و آله، لمّا قبض ارتدّ الناس علي أعقابهم كفّاراً إلّا ثلاثة: سلمان والمقداد و أبوذر الغفاري. بحارالانوار، ج28، ص259، ح42. 15. إنّما كلّف الناس ثلاثه: معرفة الأئمّة والتسليم لهم فيما و رد عليهم والردّ إليهم فيما اختلفوا فيه. حديث از امام باقر(علیه السلام). محمدبن يعقوب كليني، الكافي، ج1، ص390، ح1. 16. إذا غضب اللَّه تبارك و تعالي علي خلقه، نحّانا عن جوارهم. همان، ص343، ح31. 17. لو أنّ أشياعنا، و فقّهم اللَّه لطاعته، علي اجتماع من القلوب في الوفاء بالعهد عليهم، لما تأخّر عنهم اليمن بلقائنا و لتعجلّت لهم السعادة بمشاهدتنا علي حقّ المعرفة و صدقها منهم بنا. بحارالانوار، ج53، ص177. 18. أللّهم إنّي أجدّد له في صبيحة يومي هذا و ماعشت من أيّام حياتي عهداً و عقداً و بيعة له في عنقي لا أحوال عنها ولا أزول أبداً. همان، ج102، ص111. 19. مرحوم علامه مجلسي در توضيح اين سخن حضرت(علیه السلام) كه «تو را دوستان و برادراني است» ميفرمايد: «شايد هدف از آوردن اين حكايت، اين باشد كه اين زمان، زمانه وفاي به عهد نيست و اگر زمان ظهور اين امر را به تو بگويم، تو دوستان و آشناياني داري و زمان ظهور را به آنها ميگويي در نتيجه خبر ميان مردم پراكنده ميشود و باعث فساد ميشود. و عهد و پيمان به پوشيده داشتن زمان ظهور هم فايدهاي ندارد؛ اگر هنوز زمان ترازو نرسيده باشد، تو به عهد خود وفا نميكني. يا معناي اين سخن اين است كه تو آشناياني داري، پس به آنها بنگر آيا آنها با تو در چيزي هم رأي هستند يا اينكه اصلاً به عهد تو وفا ميكنند؛ پس چگونه امام زمان(علیه السلام) در اينگونه زمان ظهور ميكند! يا اينكه مقصود اين است كه تو ميتواني آنرا استعلام كني، پس براي كسب علم به حال آشنايان و برادرانت بنگر هر چه از آنها عزم و تصميم قاطع بر فرمانبرداري و اطاعت و تسليم كامل از امامشان ديدي، پس بدان آن زمان، زمان ظهور حضرت قائم - كه خداوند ظهور و فرجش را نزديك گرداند - است و قيام آن حضرت مشروط به اين امر است و عموماً اهل هر زماني بر يك حالت هستند همانگونه كه از اين داستان پيداست.» (بحارالانوار، ج14، ص500). 20. علامه مجلسي در توضيح عبارت «اما من ميدانم» مينويسد: «شايد علم آن مرد از اطلاع دادن آن عالم باشد و آن عالم هم علمش را از انبياء گرفته باشد يعني آنها براساس وحي آسماني به او خبر دادهاند كه پادشاه به زودي آن خوابها را خواهد ديد و اين تعبير آن خوابهاست. يا اينكه او از آن دانشمند نوعي دانش فرا گرفته كه شخص با آن ميتواند امثال آن امور را استنباط نمايد. اين احتمال هم وجود دارد كه آن مرد پيامبري باشد كه اين امور را از طريق وحي فهميده است. (همان) 21. الكافي، ج8، ص362، ح552؛ بحارالانوار، ج14، ص497 - 499. نويسنده: ابراهيم شفيعي سروستاني فارس نیوز صلوات یا الله بسم الله الرحمن الرحیم سلامبا حلول ماه ذى القعده سال دهم هجرى،رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله و سلم تصميم خود را جهت زيارت خانه خدا و اداى فريضه حج با مسلمانان در ميان نهاد.اين خبر به سرعت در شهر مدينه و اطراف آن منتشر گرديد و علاوه بر آن به گوش مسلمانان ديگر كه در نقاط مختلف عربستان زندگى مىكردند رسيد،به طورى كه در اندك زمان هزاران نفر براى برگزارى فريضه حج در كنار رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم حاضر شدند. پىنوشتها: در بيست و پنجم ذى القعده كاروان رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم با شمار زيادى از مسلمانان كه مورخان تعداد آنها را تا صد هزار نفر و يا اندكى بيشتر ذكر كردهاند،از مدينه به قصد مكه خارج گرديد.اين عده غير از كسانى بودند كه از نقاط ديگر عربستان از جمله ساكنان مكه و آباديهاى اطراف آنبه حج گزاران ملحق شدند. شيخ مفيد در كتاب الارشاد آورده است: پس از برخورد رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم با مسيحيان نجران و جريان مباهله،حجة الوداع به وقوع پيوست.اندكى قبل از اين پيشامد،پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم على عليه السلام را به يمن فرستاد تا خمس گنجينهها و معادن را از اهالى آنجا بگيرد و آنچه را مسيحيان نجران از پول متعهد شده بودند، دريافت كند.حضرت على عليه السلام به محل مأموريت خود عزيمت كرد.رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به کسي ديگر غير از على عليه السلام در اين كار اعتماد نكرد و در ميان مردم هيچكس را شايسته اين كار نديد .حضرتش على عليه السلام را به عنوان نايب خود به اين سفر گسيل داشت،زيرا درباره انجام مأموريتى كه بهعهدهاش گذاشته بود،آسوده خاطر بود. در همين ايام رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم آهنگ حج نمود و پس از آنكه جمعيت زيادى از مدينه و اطراف آن با پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم همراه شدند،آن حضرت در بيست و پنجم ذى القعده از مدينه خارج گرديد.همزمان با آن رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم نامهاى به على عليه السلام كه در يمن به سر مىبرد ارسال كرد و در آن به آن حضرت سفارش كرد كه از يمن به مكه آيد،اما در مورد نوع حج خود و چگونگى نيت آن مطلبى براى على عليه السلام ننوشت. به هر حال،رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در جمع مسلمانان به سوى مكه به راه افتاد و حضرت على عليه السلام نيز با سپاهى كه همراهش بودند،از يمن به سمت مكه حركت نمود.حضرتش با نزديك شدن به مكه،سپاه را به شخصى سپرد و خود جهت ديدار پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به سرعت روانه گشت به طورى كه موفق شد قبل از ورود به مكه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم را ملاقات كند و درباره سفر خود و حلهها و هدايايى كه آورده بود گزارشى تقديم نمايد.رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ضمن اظهار خرسندى از ديدار على عليه السلام از او سؤال كرد كه:اى على،به چه نيتى احرام بستى؟على عليه السلام در پاسخ گفت : اى رسول خدا، شما براى من ننوشته بودى كه خود به چه نيتى احرام خواهى بست،من به نيت شما آگاه نبودم،از اين رو به هنگام احرام و تلبيه نيتم را به نيت شما پيوند زدم و گفتم:بار خدايا،من به همان نيتى احرام مىبندم كه رسول تو بسته است و سى و چهار شتر نيز براى قربانى با خود آوردهام.رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:الله اكبر!من شصت و شش شتر براى قربانى آوردهام.تو در حج و مناسك و انجام قربانى با من شريك هستى.اكنون بر احرام خود باش و به سوى لشكر باز گرد و آنان را سريعا بياور تا در مكه به هم ملحق گرديم. رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم جهت انجام مناسك حج چند روزى در مكه به سر برد.آن حضرت در روز عرفه - و به روايتى در روز عيد - خطبهاى در جمع مسلمانان ايراد فرمود كه در آن همگان را به رعايت تقواى الهى،تعهد به ارزشهاى اخلاقى و مراعات حقوق يكديگر سفارش نمود.(1) پس از آن رسول گرامى صلى الله عليه و آله و سلم تصميم گرفت كه مكه را به قصد مدينه ترك گويد.فرمان حركت صادر گرديد و بار ديگر خيل عظيم مردم به همراهى پيامبر خود مكه را به قصد مدينه پشت سر گذاشتند.هنگامى كه اين كاروان عظيم به نزديك جحفه رسيد،امين وحى الهى در نقطهاى به نام غدير خم فرود آمد و اين آيه را به رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم نازل كرد كه: يا ايّها الرسول بلّغ ما انزل اليك من ربّك و ان لمتفعل فمابلّغت رسالته و الله يعصمك من الناس ان الله لايهدى القوم الكافرين.(2) يعنى:اى پيامبر!آنچه را از سوى پروردگارت نازل شده است،به مردم برسان.و اگر چنين نكنى،رسالت او را انجام ندادهاى.و خداوند تو را از(خطرهاى احتمالى)مردم حفظ مىكند.و خداوند جمعيت كافران را هدايت نخواهد كرد. با نزول اين آيه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم دستور داد كه كاروان از حركت باز ماند و با اين فرمان،مسلمانان كسانى را كه در پيشاپيش قافله در حركت بودند،به بازگشت دعوت كردند و كسانى كه در عقب بودند نيز به تدريج،به ديگران پيوستند. هنگام ظهر فرا رسيده بود و هوا به شدت گرم بود،به طورى كه مردم قسمتى از عباى خود را بر سر و قسمتى ديگر را به زير پا افكندند.وقت نماز فرا رسيد و پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به آنان اطلاع داد كه همه بايد براى شنيدن پيام تازهاى آماده شوند. در اينجا مسلمانان منبرى از جهاز شتران ترتيب دادند و رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم بر بالاى آن قرار گرفت و خطبه تاريخى خود را به شرحى كه خواهد آمد،ايراد فرمود. (3) خطبه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در غدير خم: علامه امينى در كتاب«الغدير»با استفاده از مدارك معتبر،خطبه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را در غدير خم چنين گزارش كرده است: حمد و ثنا مخصوص خداست.از او يارى مىطلبيم.و به او ايمان داريم.و بر او توكل مىكنيم .و از بديها و اعمال نارواى خود به او پناه مىبريم.گمراهان را جز او راهنمايى نيست.و هر كس را كه هدايت كرد،گمراه كنندهاى براى او نخواهد بود.گواهى مىدهم كه معبودى جز او نيست و محمد صلى الله عليه و آله و سلم بنده و پيامبر اوست. هان اى مردم!نزديك است كه دعوت حق را لبيك گويم و از ميان شما بروم.من مسئولم و شما نيز مسئوليد،اينك انديشه و گفتار شما درباره من چيست؟ در اين هنگام مردم گفتند:گواهى مىدهيم كه تو رسالت خود را انجام دادى و براى ما كوشش نمودى.خداوند تو را پاداش نيك دهد . . . . رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم پس از اندكى فرمود:همانا من در انتقال به سراى ديگر بر شما سبقت خواهم گرفت،اما دو چيز گرانمايه در ميان شما مىگذارم.بينديشيد كه با اين دو چيز چگونه رفتار مىنماييد. در اينجا يك نفر از ميان جمعيت گفت:يا رسول الله، منظور از آن دو چيز گرانبها و ارجمند چيست؟ رسول اسلام صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: يكى كتاب خدا كه بزرگتر است و وسيله ارتباط شما با خداوند است.و آن ديگر كه كوچكتر است،عترت و اهل بيت من است.و خداوند به من خبر داده است كه اين دو از هم جدا نمىشوند تا در كنار حوض بر من وارد شوند.هان اى مردم !از آن دو پيشى نگيريد و از پيروى از هر دو كوتاهى نكنيد كه هلاك خواهيد شد. در اين هنگام پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم دست على عليه السلام را گرفت و بالا برد به طورى كه زير بغل هر دو نمايان گرديد.پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مسلمانان را به اين صورت مورد خطاب قرار داد كه: «ايها الناس!من اولى الناس بالمؤمنين من انفسهم؟»يعنى:اى مردم چهكسى از مردم به مؤمنان از خود آنها سزاوارتر است؟گفتند:خدا و رسولش داناترند. پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:همانا خداوند مولاى من و من مولاى مؤمنان هستم و من بر آنان از خودشان سزاوارترم. سپس فرمود: «من كنت مولاه فهذا على مولاه، اللّهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله . . .« يعنى:هر كس من مولاى اويم،على مولاى اوست. خداوندا،دوستان او را دوست بدار و دشمنان او را دشمن بدار.محبوب بدار آن كس را كه او را محبوب دارد و مبغوض دار آن كس كه او را مبغوض دارد.يارانش را يارى كن و واگذارندگان او را واگذار.و او را معيار و ميزان حق قرار ده. سپس فرمود: «الا فليبلغ الشاهد الغائب». يعنى:آگاه باشيد،حاضران بايستى اين امر را به غايبان برسانند. هنوز جمعيت پراكنده نشده بودند كه بار ديگر جبرئيل نازل گشت و اين آيه را بر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرود آورد كه: اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا. يعنى:امروز آيين شما را كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان دين شما برايتان پسنديدم. پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم با نزول اين آيه فرمود:الله اكبر بر اكمال دين و اتمام نعمت و خشنودى خدا به رسالت من و ولايت على بعد از من. در اين هنگام مردم نزديك شدند و به على عليه السلام به جهت اين مقام و منزلت تهنيت گفتند .و از جمله كسانى كه قبل از ديگران به على عليه السلام تبريك گفتند ابوبكر و عمر بودند كه گفتند: تبريک به تو باد اى پسر ابوطالب كه مولاى ما و مولاى هر مرد و زن مؤمن گشتى! سپس حسانبن ثابت از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم اجازه خواست كه در اين باره شعرى بگويد.پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به او اجازه فرمود و او اشعارى سرود كه ترجمه قسمتى از آن به شرح زير است: ـپيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به آنان در روز غدير ندا داد.و چه سزاست نداى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را شنيدن. ـفرمود:مولاى شما و پيامبر شما چهكسى است؟و آنها بدون چشمپوشى و اغماض گفتند كه: ـخداى تو مولاى ماست و تو پيامبر مايى.و ما از پذيرش ولايت تو سرپيچى نخواهيم كرد. ـپيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به على گفت:برخيز،زيرا من تو را بعد از خودم امام و رهبر انتخاب كردهام. ـو سپس فرمود:هركس من مولا و رهبر اويم،اين مرد مولا و رهبر اوست،شما هم از سر صدق و راستى از او پيروى كنيد. ـدر اين هنگام پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم عرض كرد:بارخدايا،دوست او را دوست بدار و دشمن او را دشمن بدار . . . . پس از آنكه حسانبن ثابت شعر خود را سرود،رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم جمله معروف خود را درباره حسان به زبان آورد كه:«تا وقتى كه با زبان خود ما را يارى مىكنى روح القدس مؤيد تو است». (4) پس از پايان مراسم تعيين جانشين در سرزمين غدير خم،مسلمانان برخاستند و هر گروه و دستهاى به جانب مقصدى روانه گشت.پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و عده زيادى كه از مدينه به همراه آن حضرت آمده بودند نيز راه مدينه را در پيش گرفتند به طورى كه هنوز سال دهم به پايان نرسيده بود وارد مدينه شدند.و چندى بعد رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به بستر بيمارى افتاد كه به رحلت آن سرور انجاميد،در صورتى كه اندكى قبل از آن تكليف جانشين و رهبرى پس از خود را تعيين كرده بود. 1) جهت اطلاع از اين خطبه بنگريد به السيرة النبوية معروف به سيره ابنهشام 4/ 250 2) سوره مائده 67 3) ارشاد شيخ مفيد 1/158 ـ 165 با اندكى تلخيص و نيز بنگريد به اعلام الورى 1/ 259 ـ263 سيرة المصطفى / 693 مبحث غدير خم. 4) براى اطلاع بيشتر از خطبه رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) در روز غدير و تفصيل ماجرا بنگريد به الغدير 1/ 31 ـ 34 با ترجمه فارسى سيرة المصطفى / 693 نقل از منابع مختلف اهل سنت ارشاد شيخ مفيد 1/ 165، فرازهايى از تاريخ پيامبر اسلام / 512 ـ 518 منبع:كتاب غدير در آيينه قرآن و روايات - دكتر مجيد عارف خبرگزاری فارسصلوات یا الله بسم الله الرحمن الرحیم سلامحال شما دوستانتوجه داشته باشید که این پیمان مهمترین پیمان گرفته شده از مردم در برابر امر خدا بوده است پس وظیفه ما این است که این پیمان را به دیگران گوش زد کنیم تا راه سعادت برای دیگران نیز ایجاد شود صلوات یا الله |
|||
|
|
۱۳:۰۵, ۲۵/خرداد/۹۱
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
(۲۵/خرداد/۹۱ ۱۲:۲۸)mohammad reza نوشته است: پس وظیفه ما این است که این پیمان را به دیگران گوش زد کنیم تا راه سعادت برای دیگران نیز ایجاد شود البته وظیفه ای داریم قبل از این وظیفه که خودمان به این پیمان پایبند باشیم.... |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |









