کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 2 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
امام حسن عسگري(علیه السلام)
۱۵:۲۷, ۱/بهمن/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۶/بهمن/۹۱ ۲۳:۰۱ توسط Agha sayyed.)
شماره ارسال: #1
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم


امام عسکری علیه السلام با وجود همه فشارها و نظارت‌ها و مراقبت‌های بی‌وقفه حکومت عباسى، یک سلسله فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی و علمی در جهت حفظ اسلام و مبارزه با افکار ضداسلامی انجام می‌داد که می‌توان آنها را بدین‌گونه خلاصه کرد:

1. کوشش‌های علمی در دفاع از آیین اسلام و رد اشکال‌ها و شبهات مخالفان، و نیز تبیین اندیشه صحیح اسلامى؛


2. ایجاد شبکه ارتباطی با شیعیان مناطق مختلف از طریق تعیین نمایندگان و اعزام پیک‌ها و ارسال پیام‌ها؛


3. فعالیت‌های سرّی سیاسى، با وجود تمام نظارت‌‌ها و مراقبت‌های حکومت عباسى؛


4. حمایت و پشتیبانی مالی از شیعیان، ‌به‌ویژه یاران خاص خود؛


5. تقویت و توجیه سیاسی رجال و عناصر مهم شیعه در برابر مشکلات؛


6. آماده‌سازی شیعیان برای دوران غیبت فرزند خود، امام
دوازدهم.



دوستان اگر مطالبی دارن که میتونه این مبحث رو کاملتر کنه میتونن بذارن تا مجموعه کاملتری از فعالیتهای امام حسن عسکری ( ع ) بدست بیاد .

و من الله توفیق .
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: mohammad reza ، حقیر ، بچه شیعه ، aboutorab ، hesam110
۱۵:۳۴, ۱/بهمن/۹۱
شماره ارسال: #2
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم


[b]در مدت كم امامت كرامات فراواني از حضرت نسبت به جميع مسلمانان و دوستان صادر گرديده است كه به برخي از آن ها اشاره مي شود:

كرامت هدايت


وقتي امام ـ عليه السلام ـ در حبس بود ابن اوتاش كه سابقه عداوت و دشمني با اهل بيت عليهم السلام را داشت زندان بان حضرت بود، به او دستور دادند تا مي تواني بر او سخت گير اما او تنها يك روز با امام ـ عليه السلام ـ ماند، امام ـ عليه السلام ـ او را چنان متحول كرد كه او در برابر امام به خاك افتاد و از راهش برگشت و داراي بصيرتي كامل نسبت به شناخت امام ـ عليه السلام ـ شد.(1)


2ـ ابوهاشم جعفري از محضر امام ـ عليه السلام ـ نقل مي كندكه روزي مردي تنومند و قوي هيكل از يمن اجازه ورود به محضر امام ـ عليه السلام ـ را خواست . پس از ورود بر امام سلام ولايت كرد، حضرت جواب او را با قبول ولايت پاسخ داد.
در دلم گفتم: اي كاش مي دانستم اين مرد كيست .
حضرت از ضمير من آگاه شد و فرمود: اين مرد از نژاد زن اعرابي است كه ديگي آورده كه پدران من مهر امامت بر آن زده اند، تا من نيز مهرم را بزنم، حضرت مهرش را در آورد و بر آن زد. نقش مهر «محمدبن علي» بود كه بر ديگ افتاد، آن مرد يمني با اين كرامت به امامت همه ائمه اقرار كرد.(2)


3ـ ابوهاشم جعفري گويد : در زندان بودم و از سنگيني غل و زنجير بسيار رنجور به حضرت شكايت كردم (از طريق نامه) در پاسخم نوشت: امروز نماز ظهر را در منزلت مي خواني و از زندان خلاص مي شوي. به همان ترتيب واقع شد و ظهر را در منزل نماز خواندم وقتي يادي از تنگي معاش از خاطرم گذشت و خواستم در نامه اي براي حضرت بنويسم شرمم آمد ،برگشتم به منزلم نامه اي به من نوشت و فرمود : از درخواست حوائجت خجالت نكش، انشاء الله بر آورده مي شود.(3)

4ـ شيعيان روزي از كرامات حضرت سخن مي گفتند: مردي ناصبي با ترديد و انكار گفت من سوالاتي را بدون اين كه با مركب بنويسم از او سوال خواهم كرد اگر پاسخ او بر حق است ... ناصبي چنين كرد. نامه ها را فرستاديم، حضرت پاسخ هاي سوالات ما و ناصبي را با ذكر نام او و پدرش براي او فرستاد .
ناصبي چون آن را خواند از هوش رفت و چون، هوش آمد و امام ـ عليه السلام ـ را تصديق كرد و هدايت شد.(4)


5ـ سالي در سامرا قحطي شد، حاكم عباسي معتمد دستور داد مردم نماز باران بخوانند تا گرفتاري رفع شود. مردم به دستور او سه روز نماز باران خواندند و دعا كردند اما از باران خبري نشد، روز چهارم جاثليق بزرگ رهبر مسيحيان جهان با جمعي از راهبان و مريدان خود به بيابان رفت و يكي از راهبان هر وقت دست به دعا مي كرد، باران فرو مي ريخت ، روز پنجم جاثليق دعا كرد تا بقدري باران آمد و مردم سيراب شدند و خشك سالي رفع گرديد، اين امر سبب شد كه مدعي خلافت و حاكم بزرگ اسلامي دچار اضطراب و ترس گردد از آن كه مردم مسلمان دچار تزلزل عقيده شدند و توهم كردند كه مسيحيت بر حق است،
بر در تمام سرزمين هاي خلافت اسلامي منعكس شده و مردم از اسلام دست بر دارند. امام عسكري ـ عليه السلام ـ در اين حال در حبس بود و خليفه به خوبي مي دانست كه تنها راه نجات از اين وضع مراجعه به ابو محمد ـ عليه السلام ـ است.
درخواست كرد كه امام را به پيش او بياورند، به امام گفت: امت جدت را از گمراهي نجات بده كه مسيحيان غالب شده و مردم را جذب مي كنند.
امام ـ عليه السلام ـ به خليفه فرمود: فردا از جاثليق و رهبانان درخواست كن كه به بيابان بروند. خليفه گفت مردم ديگر نياز به باران ندارند، امام فرمود براي باران نيست، بلكه جهت رفع ترديد و ابهام است كه بر امت محمد روي آور شده.

معتمد دستور داد روز سه شنبه همه آن ها بيرون بروند، امام ـ عليه السلام ـ خود نيز همراه جماعتي كثير با آن ها بيرون شد. آن گاه رهبان دعا نمودند و باران باريد، امام فرمود : دست آن راهب را بگيريد و از لاي انگشتان او چيزي است كه آن را بيرون بياورند از ميان انگشتان او استخوان سياه رنگي را كه شبيه استخوان انسان بود يافتند، امام آن را گرفت و در پارچه اي گذاشت و به راهب گفت: حال دعا كند و باران بخواه!
آن راهب هر چه دعا كرد نتيجه معكوس شد و ابرها جمع شده و خورشيد در آسمان ظاهر گرديد. مردم و معتمد عباسي كه همراه جمعيت بودند بسيار شگفت زده شدند.
معتمد از امام پرسيد: اين استخوان چيست؟
امام فرمود: اين استخوان پيامبري از پيامبران الهي است كه از قبر آن ها برداشته اند هيچ استخوان پيامبري ظاهر نمي شود مگر آن كه باران ببارد.
معتمد دستور داد استخوان را آزمودند همان طور محقق شد آن چه امام فرمود، خليفه بر امام تحسين و تحيت بسيار كرد و امام را از زندان آزاد نمود.
(5)
پس از آن احترام امام در افكار با لذت و مردم به سوي امام جذب شدند امام از فرصت بدست آمده از خليفه خواست زندانيان شيعه و ياران امام را آزاد كند.(6)
آري امامت واقعي چنان است و آنهايي كه ادعاي حكومت دارند در وضعيت بسيار پستي بودند كه توان مقابله با اين رويدادها را نداشتند و دست به دامن رهبران واقعي بشر مي شدند ائمه رهبران واقعي، و خليفه الهي در زمين اند منحصراً آن هايند كه مشكلات معنوي و مادي انسان ها را حل مي كنند.

كرامات معيشتي امام

1ـ محمد بن علي گفته: امر معيشت بر ما سخت شد پدرم گفت برويم نزد اين مرد (امام عسگري ـ عليه السلام ـ) معروف به بخشندگي است.
گفتم: او را مي شناسي ؟
گفت : نمي شناسم و تاكنون نديده ام ، به مقصد منزل آن جناب حركت كرديم.
پدرم گفت: چقدر محتاج هستي تا دستور دهد پانصد درهم به ما بدهند دويست درهم براي لباس و دويست درهم براي آرد و صد درهم براي مخارج، با خود گفتم كاش سيصد درهم نيز مي خواستم. براي امور ديگر، خريد مركب و سفر به عراق عجم رفتيم تا به در منزلش رسيديم.


غلامش بيرون آمد و گفت : علي بن ابراهيم و پسرش محمد وارد شوند، پس از ورود امام ـ عليه السلام ـ رو به پدرم كرد و فرمود : چرا تاكنون به اين جا نيامده ايد؟
پدرم گفت: سرورم خجالت كشيدم با اين حال به حضور شما بياييم، چون بيرون آمديم غلامش كيسه به پدرم داد و گفت :اين پانصد درهم براي لباس، آرد و مخارج ديگر و كيسه ديگر داد و گفت: اين هم براي همان اموري كه نيت كردي صد درهم براي خريد يك مركب و مخارج ديگر . ولي به عراق عجم سفر نكنيد برو به شهر سوراء (نزديك حله و فرات) محمد مي گويد: پدرم رفت به سورا و با زني ازدواج كرد، و چندان ثروتمند شد كه روزانه درآمدش دو هزار درهم بود.(7)


2ـ هاشمي (ابو العنيا) نقل مي كند : به حضور امام مي رسيدم به شدت تشنه مي شدم به ملاحظه ادب درخواست نمي كردم ، حضرت غلامش را صدا مي زد و مي فرمود : آبش بده.(8)

شفاي بيماران

نقل شده از ابن شمعون كه يك چشم نابينا شده بود چشم ديگرش هم نزديك بود نابينا شود به امام ـ عليه السلام ـ نامه نوشتم تا دعا كند، جواب نامه ام را نوشت. چشم تو خوب مي شود، در آخر نامه مضموني براي تسليت گفته بود، متعجب بودم تا اين كه فرزندم چند روز بعد وفات كرد.(9)

پاورقی:

1. شیخ مفید، الارشاد، چاپ اول، قم، ال البیت، 1413، ج2، ص 330.
2. شیخ حرّ، اثبات الهداه، تهران، چاپ سوم، دار الکتب الاسلامیه، 1366، ج6، ص 280.
3. شیخ مفید، پیشین، ج2، ص 330.
4. مناقب، ابن شهر آشوب، چاپ قم، مصطفوی، ج4، ص 44.
5. شبلنجی، نور الابصار، قاهره، مکتبه الحسيني، ص 167.
6. همان .
7. شیخ حر، اثبات الهداه، پيشين، ج6، ص 282.
8. همان، ص 293.
9. همان، ص 290.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: mohammad reza ، بچه شیعه ، aboutorab ، hesam110
۸:۲۹, ۱/اسفند/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۲/اسفند/۹۱ ۲:۱۸ توسط Elia.)
شماره ارسال: #3
آواتار
نگاهی بر لحظه های ناب سامرا


[تصویر: 3_babolgif_40.gif]


تبعیدیان تاریخ یا به نقطه‏‌ای دوردست فرستاده می‏‌شوند تا چشمی به آنها نیافتد و کم‏کم از یادها بروند و حکمرانان بی‏‌هیچ دغدغه‏‌ای آنچه می‏‌خواهند بر سرشان بیاورند یا به نزدیک‌ترین پایگاه حکومت فراخوانده می‏‌شوند تا تحت مراقبت خلیفه و امیر، آهسته بروند و آهسته بیایند و کسی جرئت نزدیکی به آنان را نداشته باشد و این دومین ترفند، عمدتاً درباره کسانی به کار گرفته می‏‌شود که حکومت، هم از جانب آنان نگران بقای خود باشد و هم جسارت بی‏‌حرمتی و گستاخی صریح نسبت به آنان را نداشته باشد.



لحظه‏‌های ناب سامرّاء
اینان ظاهراً چون دیگر شهروندان، روزگارشان را سپری می‏‌کنند؛ امّا حتّی نفس کشیدنشان به خلیفه گزارش می‏شود، چه رسد به مصاحبت‌ها و معاشرت‌ها و مجالست‌هایشان! هرگاه خطری حکومت را تهدید کند، اینانند که روانه زندان می‏شوند و سهمشان شکنجه و آزار است و بس در این میان هر که آگاه‌تر، بی‏باک‌تر و آزاده‏تر باشد، سخت‏تر زنجیرهای اسارت را بر پای رفتنش می‏بندند و او را محکوم به ماندن می‏کنند و این است حکایت تلخ اقامت امام حسن عسکری(علیه السلام) در سامرّاء که اگر به انتخاب خود بود، شاید هرگز زادگاهش مدینه ـ شهر باصفای پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) ـ را ترک نمی‏کرد.

سامرّاء، مرکز خلافت عبّاسی، سال ۲۳۵ ق.
امام سه ساله است که همراه پدر بزرگوارش به امر متوکّل خلیفه عبّاسی به سامرّاء آورده می‏شوند تا محترمانه زیر نظر دستگاه خلافت قرار گیرند. این نخستین بار است که سامرّاء جمعیّتی چنین کلان را یک جا به استقبال سرسخت‏ترین مخالفان حکومت می‏فرستد و آغوشش را بر روی همه حوادثی که می‏خواهد آینده را رقم زند، باز و بازتر می‏کند.

سامرّاء، قلب شهر، سال‌های نوجوانی
چه دشوار است با فشار و جبر بیرونی، روح اختیار و آزادی را در درون خود پروراندن و در وقار و کمال و علم و اخلاق برترین شدن، آن‌گونه که امام حسن عسکری(علیه السلام) شد!
سکوت و خاموشی‏اش لقب صامت را برای او به همراه آورد، هدایت‌گری‏اش سبب شد که وی را هادی بنامند، تقوا و پاکی‏اش او را زکّی کرد و یک‌رنگی و صمیمیّتش نام خالص را پیشکش وی نمود و این همه را در محضر پدر آموخت که او نیز وامدار پدران خویش بود.
نگاهشان کن! این دو را که می‏بینی، خاطره همه اهل‏ بیت(علیه السلام) برایت زنده می‏شود.

سامرّاء، منزل حکیمه خاتون، سال ۲۵۴ ه‍ .ق.
ای کاش شادی امشب تا همیشه دل حکیمه را خوش می‏کرد! امشب عروسی نرجس است با عزیز دل او، نور چشم برادرش، حسن عسکری(علیه السلام) و افسوس که چند روز دیگر حکیمه باید در عزای برادر بنشیند و جامه سوگ امام علی نقی(علیه السلام) را بر تن کند.
ای کاش برادرش می‏ماند و تولّد نوزاد حسن را می‏دید! همو که قرار است عالم را از قسط و عدل پر کند، آن‌گونه که از ظلم و جور پر می‏شود.

سامرّاء، اندیشه و آرمان امام
هیچ‏کس نمی‏دانست وقتی امام به آن نقطه دوردست ‏خیره شده بود، در اندیشه‏اش چه می‏گذشت. شاید به پراکندگی شیعه فکر می‏کرد، به آنان‏که در «نیشابور»، «سمرقند»، «بیهق» و «طوس» می‏زیستند و چشم یاری به امام دوخته بودند تا از نظارت و راهنمایی او بهره‏مند شوند … شاید هم به محبّان خود می‏اندیشید که هر چند اعتقادی به امامت ائمه نداشتند؛ امّا دوستدار اهل ‏بیت‏ بودند.
مردی از امام پرسید: فرق میان شیعه و محبّ چیست؟ امام فرمود:
«شیعه آنانند که از ما تبعیّت کنند و همه اوامر و نواهی ما را اطاعت نمایند و کسی که چنین نکند و با آنچه خداوند بر او واجب کرده، مخالفت نماید، شیعه ما نیست.»

سامرّاء، محلّه عسکر ـ سال‌های امامت
چشم انتظاران امام از شوق در پوست‏ خود نمی‏گنجند، نه می‏توانند بنشینند و نه تاب ایستادن می‏آورند. آشفته و بی‏قرار به راهی که بناست امام از آنجا بیاید و راهی دارالخلافه شود، می‏نگرند. سامان این شیفتگی ابراز ارادتی است ‏به امام و شنیدن یک حرف از هزاران کلام دلنشین حضرتش امّا…
از جانب امام توقیعی به دستشان می‏رسد:
«کسی بر من سلام و حتّی اشاره هم به طرف من نکند؛ زیرا که در امان نیستید.»
و شیعه بی‏آنکه مجال گریستن بیابد، بغض دائمی‏اش را پنهان می‏کند.

سامرّاء، در خلوت امام حسن عسکری(علیه السلام)
از این زیباتر نمی‏شود، پدر، حسن عسکری است که چشم بر چشمان فرزندش دوخته، عاشقانه نگاهش می‏کند و صمیمانه نجوا می‏کند:
«پسر جانم مژده باد به تو! تو صاحب زمان هستی، تو مهدی و حجّت ‏خدا بر زمینش هستی، تو فرزند من و وصیّ منی، من پدر تو هستم، تو م ح م د بن حسن بن علیّ بن محمّد بن علیّ بن موسی بن جعفر بن محمّد بن علیّ بن حسین بن علیّ بن ابی‌طالب(علیه السلام) از نسل رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و آخرین فرد از امامان پاک و معصوم هستی، رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به وجود تو بشارت داده است و نام و کنیه را بر زبان آورده، درود خداوند بر ما خاندان باد.»
دریغا که چنین محبّتی باید پنهانی بماند تا به چشم‏زخم نگاه‌های آلوده و جان‏زخم دست‌های رسوا گرفتار نیاید.
فرزند امام حسن عسکری(علیه السلام) حیاتش نیز چون تولّدش باید در خفا و دور از مراقبت‌های خلافتی ادامه یابد.

سامرّاء، دکّان روغن‏فروشی ـ سال‌های امامت
عثمان بن سعید ظرف‌های روغن را زیر و رو می‏کند تا اموالی را که از شیعیان به وی رسیده، در آنجا جاسازی کرده و پنهانی نزد ابومحمّد عسکری بفرستد.
او همچون ابراهیم بن عبده و علیّ بن مهزیار از وکلای معروف امام است و این روزها که کسی اجازه رفت و آمد و ملاقات با حسن عسکری(علیه السلام) را ندارد، هدایت ویژه شیعیان از طریق افراد امین و مورد اعتماد امام که سابقه علمی درخشان و نیز ارتباط استوار با امامان قبلی داشته‏اند، صورت می‏گیرد.
مردم از طریق این وکیلان معارف شیعی را در قالب حدیث و کلام می‏آموزند و نیز نامه‏ها و سؤالات و وجوهات خود را به دست امام می‏رسانند و امام(علیه السلام) در نوشته‏ها و توقیعاتشان به آنان پاسخ می‏دهند و البتّه این همه دور از چشم حکومتیان اتّفاق می‏افتد.

سامرّاء، کوچه پس کوچه‌‏های دارالخلافه ـ سال‌های امامت
باز دوشنبه‏ای دیگر است و امام مجبور است راه دارالخلافه را پیش گیرد تا حضور خود را به آگاهی حکومت ‏برساند. دوباره قدم‌های نرم و آرام امام بود و لذّت بی‏منتهای زمین. امام بی‏هیچ شتابی گام‌هایش را آهسته برمی‏داشت و می‏دانست پشت درهای بسته، کسانی نگران نشسته‏اند تا عطر عبور امام مستشان کند.

سامرّاء، زندان حکومتی ـ سال‌های امامت
صالح بن وصیف کلافه شده است، دیگر آزاری نمانده که بر جان امام برساند. او درماندگی را با تمام وجودش احساس می‏کند.
نمی‏داند چاره چیست. دو تن را که بدترین مردم می‏دانست ‏بر امام مأمور کرد؛ ولی آنان چنان تحت تاثیر امام حسن عسکری(علیه السلام) قرار گرفتند که خود در عبادت و نماز به حدّی والا دست ‏یافتند.
نه راه پس دارد و نه راه پیش، نفس گرم امام در اسارت نیز کارساز است. راستی که داستان، عکس شده است: زندانبان اسیر زندانی می‏گردد و این سنّت همیشه امامان اسیر است.

سامرّاء، سرای عبدالله بن خاقان کارگزار خلیفه عبّاسی ـ سال‌های امامت
حاجب وارد می‏شود. در گوش صاحبخانه زمزمه‏ای می‏کند. عبیدالله یک‌باره از جا برمی‏خیزد، چهره‏اش گشاده می‏گردد، با شادمانی فریاد می‏زند: اجازه ورود بدهید! و خود به استقبال مهمان جوان می‏رود.
دست در گردن او می‏اندازد، صورت و پیشانی‏اش را می‏بوسد، او را در جای خود می‏نشاند و با احترام خطابش می‏کند و مرتّب می‏گوید: پدر و مادرم به فدایت…
شب هنگام احمد بن عبدالله از پدر می‏پرسد:
مهمانمان کدام بزرگوار بود که چنین احترامش کردی؟
عبیدالله درنگی می‏کند و سپس پاسخ می‏دهد، او ابن‏الرّضا، امام شیعیان بود که اگر روزی خلافت از دست ‏بنی‌عبّاس بیرون رود، در میان بنی‏هاشم، جز او کسی شایستگی تصدّی آن را ندارد. او به دلیل فضل، صیانت نفس، زهد، عبادت و اخلاق نیکو، سزاوار مقام خلافت است. اگر پدر او را دیده بودی مردی بود بزرگوار، عاقل، نیکوکار، فاضل و…
آری این‌چنین دوست و دشمن امام حسن عسکری(علیه السلام) را می‏ستایند.

سامرّاء، در سوگ امام حسن عسکری(علیه السلام) ـ سال ۲۶۰ ه‍ .ق.
قیامتی برپا شده از مردم، ناله و شیون همه جا به گوش می‏رسد، اشک‌ها بی‏امان می‏بارد و جماعت ‏با جنازه امام وداع می‏کنند. معتمد خلیفه عبّاسی، ابوعیسی را می‏فرستد تا گزارش رحلت امام را تهیه نماید و وی چنین تحریر می‏کند:
ابو محمّد حسن بن علی به مرگ طبیعی دیده از جهان فرو بست و گواه این ماجرا از قضّات چند نفر و از اعیان دربار چند نفر و از اطبّا چند نفر و از امرای سپاه چند نفر هستند.»
و نیرنگ و فریب همچنان ادامه می‏یابد.

سامرّاء، آغاز امامت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف)
ابوالادیان ناباورانه به اطراف خود می‏نگرد، درست دو هفته قبل بود که امام حسن عسکری(علیه السلام) وی را طلبید و نامه‏هایی را که با دست مبارکش نوشته بود، به وی داد تا به «مدائن» ببرد، فرمود:
«آنگاه که به سامرّاء بازگشتی، صدای شیون از خانه من خواهی شنید و مرا در آن وقت غسل دهند.»
ابوالادیان گفت: ای مولای من! هرگاه چنین واقعه‏ای هولناک روی دهد، امامت ‏با کیست؟ و ایشان فرمود: «هر که جواب نامه مرا از تو طلب کند، او امام است.» ابوالادیان نشانه‏ای دیگر خواست، فرمود: «هر که بر من نماز کند، جانشین من است و او امام شماست.»
امروز ابوالادیان به سامرّاء بازگشته و صدای نوحه از منزل امام می‏شنود … جلوتر می‏رود، جعفر کذّاب را می‏بیند که بر در خانه نشسته و شیعیان به وی تسلیت می‏گویند. حیرت زده نزدیک می‏رود؛ امّا جعفر سراغی از نامه نمی‏گیرد. خدمتکار امام بیرون می‏آید و جعفر را برای اقامه نماز بر جنازه امام به داخل فرا می‏خواند او نیز مهیّای نماز می‏شود؛ امّا دست‌هایش که برای گفتن تکبیر، بالا می‏رود، کودکی عبایش را به عقب می‏کشد و با کلامی که دل ابوالادیان را سخت می‏لرزاند، می‏گوید:
«ای عمو! پس بایست که من سزاوارترم به نماز بر پدر خود از تو!»
جعفر عقب می‏رود، کودک بر پدر خویش نماز می‏گزارد و سپس متوجّه ابوالادیان می‏شود. به او می‏فرماید: «جواب نامه‏ای را که با توست، ‏به من بده» و ابوالادیان آسوده‌خاطر می‏گردد که جانشین امام را یافته.




در پناه عصمت و ولایت

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: شیدا ، منادی حق ، بیداری اندیشه ، aboutorab ، من انقلابی ام ، ساقی ، Agha sayyed ، محب الزهرا ، hesam110
۲:۳۲, ۲/اسفند/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۲/اسفند/۹۱ ۲:۳۳ توسط Elia.)
شماره ارسال: #4
آواتار

نامه های عرفانی امام حسن عسگری علیه السلام



پیشوای یازدهم با ارسال نامه های پر محتوا و دارای مضامین زیبای علمی و معنوی، دوستان خویش را در شهرهای مختلف از نظر فکری ارشاد می نمود. این نامه ها، دستورالعمل های اخلاقی و عرفانی برای عاشقان اهل بیت علیهم السلام و دوستداران فضیلت و معنویت است. در این جا یکی از نامه های امام حسن عسکری علیه السلام به علی بن بابویه، پدر شیخ صدوق رحم ا الله را می خوانیم:


ای علی! بر تو باد نماز شب، بر تو باد نماز شب، بر تو باد نماز شب، و کسی که نماز شب را سبک بشمارد از ما نیست.
به نام خداوند بخشنده مهربان، ستایش خدای را که پروردگار جهانیان است، سرانجام نیکو برای پرهیزکاران و بهشت برای یکتاپرستان و آتش برای کافران خواهد بود و ستیزه و تجاوز جز بر ستمکاران نیست و خدایی جز الله که بهترین آفرینندگان است، نمی باشد و درود و رحمت خدا بر بهترین آفریدگانش محمد و خاندان پاک او باد. بعد از حمد و ثنای الهی، تو را ای بزرگمرد و مورد اعتماد و فقیه پیروان من، ابوالحسن علی بن حسین قمی که خدایت به آنچه رضای اوست موفق نماید و از نسلت فرزندان شایسته برآورد سفارش می کنم به پرهیزکاری در پیشگاه خدا و برپاداشتن نماز و پرداخت زکات، زیرا نماز کسی که زکات نمی پردازد پذیرفته نمی شود. و به تو سفارش می کنم که از خطای مردم درگذری و خشم خویش را فرو بری و به خویشاوندان صله و رسیدگی نمایی و با برادران مواسات کنی و در رفع نیازهای آنان در سختی و آسایش بکوشی، در برابر نادانی و بی خردی افراد بردبار باشی و در دین ژرف نگر و در کارها استوار و با قرآن آشنا باشی و اخلاق نیکو پیشه سازی و امر به معروف و نهی از منکر کنی، خدای متعال می فرماید: لاخیر فی کثیر من نجویهم الا من امر بصدقة او معروف او اصلاح بین الناس، در بسیاری از رازگویی های آنان خیری نیست مگر کسی که بدین وسیله به صدقه یا کار پسندیده یا اصلاحی میان مردم فرمان دهد. از همه بدی ها و زشتی ها خودداری کن، و بر تو باد که نماز شب بخوانی، همانا پیامبر صلی الله علیه و آله به علی علیه السلام سفارش کرد و فرمود: یاعلی! علیک بصلوة اللیل، علیک بصلوة اللیل، علیک بصلوة اللیل، و من استخف بصلوة اللیل فلیس منا، ای علی! بر تو باد نماز شب، بر تو باد نماز شب، بر تو باد نماز شب، و کسی که نماز شب را سبک بشمارد از ما نیست. پس به سفارش من عمل کن و به شیعیان من نیز دستور بده آنچه به تو فرمان دادم همانطور عمل کنند و بر تو باد که صبر و شکیبایی ورزی و منتظر فرج باشی، همانا پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: افضل اعمال امت من انتظار فرج است. پیوسته شیعیان ما در حزن و اندوه خواهند بود تا فرزندم امام قائم علیه السلام ظاهر شود، همان که پیامبر صلی الله علیه و آله بشارت داد که زمین را از قسط و عدل پر می کند همچنانکه از ظلم و جور پر شده است. ای بزرگمرد و مورد اعتماد من، اباالحسن! صبر کن و شیعه مرا به صبر فرمان داده، همانا زمین از آن خداست که بندگانش را وارث آن می سازد و سرانجام نیکو برای پرهیزکاران است و سلام و رحمت خدا و برکات او بر تو و بر همه شیعیانم باد.

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: من انقلابی ام ، ساقی ، aboutorab ، Agha sayyed ، محب الزهرا ، hesam110
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  (A+)چرا و چگونه سيّدالشّهدا (علیه السلام) تنها شد (مقاله ویژه!!!)# علی 110 14 13,550 ۲۶/فروردین/۹۷ ۱۴:۳۷
آخرین ارسال: imaneavare_59
  طی الارض و عبور از موانع با توسل به امام جواد (علیه السلام ) آفتاب 22 11,351 ۸/فروردین/۹۷ ۰:۴۰
آخرین ارسال: آفتاب
  چرا پرچم گنبد حرم امام حسین علیه السلام سرخ است؟ در جستجوی سختی 2 2,243 ۱۰/آبان/۹۴ ۱۵:۱۱
آخرین ارسال: Mohammad Trust
Rainbow امام علی (علیه السلام) از نگاه دانشمندان bahareh 1 1,944 ۲۱/شهریور/۹۴ ۱۹:۱۱
آخرین ارسال: Bamdaad
  عدل علی {علیه السلام}... {قضاوتهاى حضرت} بچه های گمنام 36 11,674 ۵/مرداد/۹۴ ۱۰:۱۲
آخرین ارسال: بچه های گمنام
  حسین علیه السلام آمد عمار رهبری 3 2,579 ۱/خرداد/۹۴ ۱۱:۲۱
آخرین ارسال: عمار رهبری
  قصه های قرآنی - حضرت هود علیه السلام جواد مخبریان 0 1,703 ۲۲/بهمن/۹۳ ۱۰:۲۹
آخرین ارسال: جواد مخبریان

پرش در بین بخشها:


بالا