|
امام حسن عسگري(علیه السلام)
|
|
۱۵:۲۷, ۱/بهمن/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۶/بهمن/۹۱ ۲۳:۰۱ توسط Agha sayyed.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
امام عسکری علیه السلام با وجود همه فشارها و نظارتها و مراقبتهای بیوقفه حکومت عباسى، یک سلسله فعالیتهای سیاسی و اجتماعی و علمی در جهت حفظ اسلام و مبارزه با افکار ضداسلامی انجام میداد که میتوان آنها را بدینگونه خلاصه کرد: 1. کوششهای علمی در دفاع از آیین اسلام و رد اشکالها و شبهات مخالفان، و نیز تبیین اندیشه صحیح اسلامى؛ 2. ایجاد شبکه ارتباطی با شیعیان مناطق مختلف از طریق تعیین نمایندگان و اعزام پیکها و ارسال پیامها؛ 3. فعالیتهای سرّی سیاسى، با وجود تمام نظارتها و مراقبتهای حکومت عباسى؛ 4. حمایت و پشتیبانی مالی از شیعیان، بهویژه یاران خاص خود؛ 5. تقویت و توجیه سیاسی رجال و عناصر مهم شیعه در برابر مشکلات؛ 6. آمادهسازی شیعیان برای دوران غیبت فرزند خود، امام دوازدهم. دوستان اگر مطالبی دارن که میتونه این مبحث رو کاملتر کنه میتونن بذارن تا مجموعه کاملتری از فعالیتهای امام حسن عسکری ( ع ) بدست بیاد . و من الله توفیق . |
|||
|
|
۱۵:۳۴, ۱/بهمن/۹۱
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم [b]در مدت كم امامت كرامات فراواني از حضرت نسبت به جميع مسلمانان و دوستان صادر گرديده است كه به برخي از آن ها اشاره مي شود: كرامت هدايت 1ـ وقتي امام ـ عليه السلام ـ در حبس بود ابن اوتاش كه سابقه عداوت و دشمني با اهل بيت عليهم السلام را داشت زندان بان حضرت بود، به او دستور دادند تا مي تواني بر او سخت گير اما او تنها يك روز با امام ـ عليه السلام ـ ماند، امام ـ عليه السلام ـ او را چنان متحول كرد كه او در برابر امام به خاك افتاد و از راهش برگشت و داراي بصيرتي كامل نسبت به شناخت امام ـ عليه السلام ـ شد.(1) 2ـ ابوهاشم جعفري از محضر امام ـ عليه السلام ـ نقل مي كندكه روزي مردي تنومند و قوي هيكل از يمن اجازه ورود به محضر امام ـ عليه السلام ـ را خواست . پس از ورود بر امام سلام ولايت كرد، حضرت جواب او را با قبول ولايت پاسخ داد. در دلم گفتم: اي كاش مي دانستم اين مرد كيست . حضرت از ضمير من آگاه شد و فرمود: اين مرد از نژاد زن اعرابي است كه ديگي آورده كه پدران من مهر امامت بر آن زده اند، تا من نيز مهرم را بزنم، حضرت مهرش را در آورد و بر آن زد. نقش مهر «محمدبن علي» بود كه بر ديگ افتاد، آن مرد يمني با اين كرامت به امامت همه ائمه اقرار كرد.(2) 3ـ ابوهاشم جعفري گويد : در زندان بودم و از سنگيني غل و زنجير بسيار رنجور به حضرت شكايت كردم (از طريق نامه) در پاسخم نوشت: امروز نماز ظهر را در منزلت مي خواني و از زندان خلاص مي شوي. به همان ترتيب واقع شد و ظهر را در منزل نماز خواندم وقتي يادي از تنگي معاش از خاطرم گذشت و خواستم در نامه اي براي حضرت بنويسم شرمم آمد ،برگشتم به منزلم نامه اي به من نوشت و فرمود : از درخواست حوائجت خجالت نكش، انشاء الله بر آورده مي شود.(3) 4ـ شيعيان روزي از كرامات حضرت سخن مي گفتند: مردي ناصبي با ترديد و انكار گفت من سوالاتي را بدون اين كه با مركب بنويسم از او سوال خواهم كرد اگر پاسخ او بر حق است ... ناصبي چنين كرد. نامه ها را فرستاديم، حضرت پاسخ هاي سوالات ما و ناصبي را با ذكر نام او و پدرش براي او فرستاد . ناصبي چون آن را خواند از هوش رفت و چون، هوش آمد و امام ـ عليه السلام ـ را تصديق كرد و هدايت شد.(4) 5ـ سالي در سامرا قحطي شد، حاكم عباسي معتمد دستور داد مردم نماز باران بخوانند تا گرفتاري رفع شود. مردم به دستور او سه روز نماز باران خواندند و دعا كردند اما از باران خبري نشد، روز چهارم جاثليق بزرگ رهبر مسيحيان جهان با جمعي از راهبان و مريدان خود به بيابان رفت و يكي از راهبان هر وقت دست به دعا مي كرد، باران فرو مي ريخت ، روز پنجم جاثليق دعا كرد تا بقدري باران آمد و مردم سيراب شدند و خشك سالي رفع گرديد، اين امر سبب شد كه مدعي خلافت و حاكم بزرگ اسلامي دچار اضطراب و ترس گردد از آن كه مردم مسلمان دچار تزلزل عقيده شدند و توهم كردند كه مسيحيت بر حق است، بر در تمام سرزمين هاي خلافت اسلامي منعكس شده و مردم از اسلام دست بر دارند. امام عسكري ـ عليه السلام ـ در اين حال در حبس بود و خليفه به خوبي مي دانست كه تنها راه نجات از اين وضع مراجعه به ابو محمد ـ عليه السلام ـ است. درخواست كرد كه امام را به پيش او بياورند، به امام گفت: امت جدت را از گمراهي نجات بده كه مسيحيان غالب شده و مردم را جذب مي كنند. امام ـ عليه السلام ـ به خليفه فرمود: فردا از جاثليق و رهبانان درخواست كن كه به بيابان بروند. خليفه گفت مردم ديگر نياز به باران ندارند، امام فرمود براي باران نيست، بلكه جهت رفع ترديد و ابهام است كه بر امت محمد روي آور شده. معتمد دستور داد روز سه شنبه همه آن ها بيرون بروند، امام ـ عليه السلام ـ خود نيز همراه جماعتي كثير با آن ها بيرون شد. آن گاه رهبان دعا نمودند و باران باريد، امام فرمود : دست آن راهب را بگيريد و از لاي انگشتان او چيزي است كه آن را بيرون بياورند از ميان انگشتان او استخوان سياه رنگي را كه شبيه استخوان انسان بود يافتند، امام آن را گرفت و در پارچه اي گذاشت و به راهب گفت: حال دعا كند و باران بخواه! آن راهب هر چه دعا كرد نتيجه معكوس شد و ابرها جمع شده و خورشيد در آسمان ظاهر گرديد. مردم و معتمد عباسي كه همراه جمعيت بودند بسيار شگفت زده شدند. معتمد از امام پرسيد: اين استخوان چيست؟ امام فرمود: اين استخوان پيامبري از پيامبران الهي است كه از قبر آن ها برداشته اند هيچ استخوان پيامبري ظاهر نمي شود مگر آن كه باران ببارد. معتمد دستور داد استخوان را آزمودند همان طور محقق شد آن چه امام فرمود، خليفه بر امام تحسين و تحيت بسيار كرد و امام را از زندان آزاد نمود.(5) پس از آن احترام امام در افكار با لذت و مردم به سوي امام جذب شدند امام از فرصت بدست آمده از خليفه خواست زندانيان شيعه و ياران امام را آزاد كند.(6) آري امامت واقعي چنان است و آنهايي كه ادعاي حكومت دارند در وضعيت بسيار پستي بودند كه توان مقابله با اين رويدادها را نداشتند و دست به دامن رهبران واقعي بشر مي شدند ائمه رهبران واقعي، و خليفه الهي در زمين اند منحصراً آن هايند كه مشكلات معنوي و مادي انسان ها را حل مي كنند. كرامات معيشتي امام 1ـ محمد بن علي گفته: امر معيشت بر ما سخت شد پدرم گفت برويم نزد اين مرد (امام عسگري ـ عليه السلام ـ) معروف به بخشندگي است. گفتم: او را مي شناسي ؟ گفت : نمي شناسم و تاكنون نديده ام ، به مقصد منزل آن جناب حركت كرديم. پدرم گفت: چقدر محتاج هستي تا دستور دهد پانصد درهم به ما بدهند دويست درهم براي لباس و دويست درهم براي آرد و صد درهم براي مخارج، با خود گفتم كاش سيصد درهم نيز مي خواستم. براي امور ديگر، خريد مركب و سفر به عراق عجم رفتيم تا به در منزلش رسيديم. غلامش بيرون آمد و گفت : علي بن ابراهيم و پسرش محمد وارد شوند، پس از ورود امام ـ عليه السلام ـ رو به پدرم كرد و فرمود : چرا تاكنون به اين جا نيامده ايد؟ پدرم گفت: سرورم خجالت كشيدم با اين حال به حضور شما بياييم، چون بيرون آمديم غلامش كيسه به پدرم داد و گفت :اين پانصد درهم براي لباس، آرد و مخارج ديگر و كيسه ديگر داد و گفت: اين هم براي همان اموري كه نيت كردي صد درهم براي خريد يك مركب و مخارج ديگر . ولي به عراق عجم سفر نكنيد برو به شهر سوراء (نزديك حله و فرات) محمد مي گويد: پدرم رفت به سورا و با زني ازدواج كرد، و چندان ثروتمند شد كه روزانه درآمدش دو هزار درهم بود.(7) 2ـ هاشمي (ابو العنيا) نقل مي كند : به حضور امام مي رسيدم به شدت تشنه مي شدم به ملاحظه ادب درخواست نمي كردم ، حضرت غلامش را صدا مي زد و مي فرمود : آبش بده.(8) شفاي بيماران نقل شده از ابن شمعون كه يك چشم نابينا شده بود چشم ديگرش هم نزديك بود نابينا شود به امام ـ عليه السلام ـ نامه نوشتم تا دعا كند، جواب نامه ام را نوشت. چشم تو خوب مي شود، در آخر نامه مضموني براي تسليت گفته بود، متعجب بودم تا اين كه فرزندم چند روز بعد وفات كرد.(9) پاورقی: 1. شیخ مفید، الارشاد، چاپ اول، قم، ال البیت، 1413، ج2، ص 330. 2. شیخ حرّ، اثبات الهداه، تهران، چاپ سوم، دار الکتب الاسلامیه، 1366، ج6، ص 280. 3. شیخ مفید، پیشین، ج2، ص 330. 4. مناقب، ابن شهر آشوب، چاپ قم، مصطفوی، ج4، ص 44. 5. شبلنجی، نور الابصار، قاهره، مکتبه الحسيني، ص 167. 6. همان . 7. شیخ حر، اثبات الهداه، پيشين، ج6، ص 282. 8. همان، ص 293. 9. همان، ص 290. |
|||
|
|
۸:۲۹, ۱/اسفند/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲/اسفند/۹۱ ۲:۱۸ توسط Elia.)
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
نگاهی بر لحظه های ناب سامرا ![]() تبعیدیان تاریخ یا به نقطهای دوردست فرستاده میشوند تا چشمی به آنها نیافتد و کمکم از یادها بروند و حکمرانان بیهیچ دغدغهای آنچه میخواهند بر سرشان بیاورند یا به نزدیکترین پایگاه حکومت فراخوانده میشوند تا تحت مراقبت خلیفه و امیر، آهسته بروند و آهسته بیایند و کسی جرئت نزدیکی به آنان را نداشته باشد و این دومین ترفند، عمدتاً درباره کسانی به کار گرفته میشود که حکومت، هم از جانب آنان نگران بقای خود باشد و هم جسارت بیحرمتی و گستاخی صریح نسبت به آنان را نداشته باشد. لحظههای ناب سامرّاء اینان ظاهراً چون دیگر شهروندان، روزگارشان را سپری میکنند؛ امّا حتّی نفس کشیدنشان به خلیفه گزارش میشود، چه رسد به مصاحبتها و معاشرتها و مجالستهایشان! هرگاه خطری حکومت را تهدید کند، اینانند که روانه زندان میشوند و سهمشان شکنجه و آزار است و بس در این میان هر که آگاهتر، بیباکتر و آزادهتر باشد، سختتر زنجیرهای اسارت را بر پای رفتنش میبندند و او را محکوم به ماندن میکنند و این است حکایت تلخ اقامت امام حسن عسکری(علیه السلام) در سامرّاء که اگر به انتخاب خود بود، شاید هرگز زادگاهش مدینه ـ شهر باصفای پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) ـ را ترک نمیکرد. سامرّاء، مرکز خلافت عبّاسی، سال ۲۳۵ ق. امام سه ساله است که همراه پدر بزرگوارش به امر متوکّل خلیفه عبّاسی به سامرّاء آورده میشوند تا محترمانه زیر نظر دستگاه خلافت قرار گیرند. این نخستین بار است که سامرّاء جمعیّتی چنین کلان را یک جا به استقبال سرسختترین مخالفان حکومت میفرستد و آغوشش را بر روی همه حوادثی که میخواهد آینده را رقم زند، باز و بازتر میکند. سامرّاء، قلب شهر، سالهای نوجوانی چه دشوار است با فشار و جبر بیرونی، روح اختیار و آزادی را در درون خود پروراندن و در وقار و کمال و علم و اخلاق برترین شدن، آنگونه که امام حسن عسکری(علیه السلام) شد! سکوت و خاموشیاش لقب صامت را برای او به همراه آورد، هدایتگریاش سبب شد که وی را هادی بنامند، تقوا و پاکیاش او را زکّی کرد و یکرنگی و صمیمیّتش نام خالص را پیشکش وی نمود و این همه را در محضر پدر آموخت که او نیز وامدار پدران خویش بود. نگاهشان کن! این دو را که میبینی، خاطره همه اهل بیت(علیه السلام) برایت زنده میشود. سامرّاء، منزل حکیمه خاتون، سال ۲۵۴ ه .ق. ای کاش شادی امشب تا همیشه دل حکیمه را خوش میکرد! امشب عروسی نرجس است با عزیز دل او، نور چشم برادرش، حسن عسکری(علیه السلام) و افسوس که چند روز دیگر حکیمه باید در عزای برادر بنشیند و جامه سوگ امام علی نقی(علیه السلام) را بر تن کند. ای کاش برادرش میماند و تولّد نوزاد حسن را میدید! همو که قرار است عالم را از قسط و عدل پر کند، آنگونه که از ظلم و جور پر میشود. سامرّاء، اندیشه و آرمان امام هیچکس نمیدانست وقتی امام به آن نقطه دوردست خیره شده بود، در اندیشهاش چه میگذشت. شاید به پراکندگی شیعه فکر میکرد، به آنانکه در «نیشابور»، «سمرقند»، «بیهق» و «طوس» میزیستند و چشم یاری به امام دوخته بودند تا از نظارت و راهنمایی او بهرهمند شوند … شاید هم به محبّان خود میاندیشید که هر چند اعتقادی به امامت ائمه نداشتند؛ امّا دوستدار اهل بیت بودند. مردی از امام پرسید: فرق میان شیعه و محبّ چیست؟ امام فرمود: «شیعه آنانند که از ما تبعیّت کنند و همه اوامر و نواهی ما را اطاعت نمایند و کسی که چنین نکند و با آنچه خداوند بر او واجب کرده، مخالفت نماید، شیعه ما نیست.» سامرّاء، محلّه عسکر ـ سالهای امامت چشم انتظاران امام از شوق در پوست خود نمیگنجند، نه میتوانند بنشینند و نه تاب ایستادن میآورند. آشفته و بیقرار به راهی که بناست امام از آنجا بیاید و راهی دارالخلافه شود، مینگرند. سامان این شیفتگی ابراز ارادتی است به امام و شنیدن یک حرف از هزاران کلام دلنشین حضرتش امّا… از جانب امام توقیعی به دستشان میرسد: «کسی بر من سلام و حتّی اشاره هم به طرف من نکند؛ زیرا که در امان نیستید.» و شیعه بیآنکه مجال گریستن بیابد، بغض دائمیاش را پنهان میکند. سامرّاء، در خلوت امام حسن عسکری(علیه السلام) از این زیباتر نمیشود، پدر، حسن عسکری است که چشم بر چشمان فرزندش دوخته، عاشقانه نگاهش میکند و صمیمانه نجوا میکند: «پسر جانم مژده باد به تو! تو صاحب زمان هستی، تو مهدی و حجّت خدا بر زمینش هستی، تو فرزند من و وصیّ منی، من پدر تو هستم، تو م ح م د بن حسن بن علیّ بن محمّد بن علیّ بن موسی بن جعفر بن محمّد بن علیّ بن حسین بن علیّ بن ابیطالب(علیه السلام) از نسل رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و آخرین فرد از امامان پاک و معصوم هستی، رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به وجود تو بشارت داده است و نام و کنیه را بر زبان آورده، درود خداوند بر ما خاندان باد.» دریغا که چنین محبّتی باید پنهانی بماند تا به چشمزخم نگاههای آلوده و جانزخم دستهای رسوا گرفتار نیاید. فرزند امام حسن عسکری(علیه السلام) حیاتش نیز چون تولّدش باید در خفا و دور از مراقبتهای خلافتی ادامه یابد. سامرّاء، دکّان روغنفروشی ـ سالهای امامت عثمان بن سعید ظرفهای روغن را زیر و رو میکند تا اموالی را که از شیعیان به وی رسیده، در آنجا جاسازی کرده و پنهانی نزد ابومحمّد عسکری بفرستد. او همچون ابراهیم بن عبده و علیّ بن مهزیار از وکلای معروف امام است و این روزها که کسی اجازه رفت و آمد و ملاقات با حسن عسکری(علیه السلام) را ندارد، هدایت ویژه شیعیان از طریق افراد امین و مورد اعتماد امام که سابقه علمی درخشان و نیز ارتباط استوار با امامان قبلی داشتهاند، صورت میگیرد. مردم از طریق این وکیلان معارف شیعی را در قالب حدیث و کلام میآموزند و نیز نامهها و سؤالات و وجوهات خود را به دست امام میرسانند و امام(علیه السلام) در نوشتهها و توقیعاتشان به آنان پاسخ میدهند و البتّه این همه دور از چشم حکومتیان اتّفاق میافتد. سامرّاء، کوچه پس کوچههای دارالخلافه ـ سالهای امامت باز دوشنبهای دیگر است و امام مجبور است راه دارالخلافه را پیش گیرد تا حضور خود را به آگاهی حکومت برساند. دوباره قدمهای نرم و آرام امام بود و لذّت بیمنتهای زمین. امام بیهیچ شتابی گامهایش را آهسته برمیداشت و میدانست پشت درهای بسته، کسانی نگران نشستهاند تا عطر عبور امام مستشان کند. سامرّاء، زندان حکومتی ـ سالهای امامت صالح بن وصیف کلافه شده است، دیگر آزاری نمانده که بر جان امام برساند. او درماندگی را با تمام وجودش احساس میکند. نمیداند چاره چیست. دو تن را که بدترین مردم میدانست بر امام مأمور کرد؛ ولی آنان چنان تحت تاثیر امام حسن عسکری(علیه السلام) قرار گرفتند که خود در عبادت و نماز به حدّی والا دست یافتند. نه راه پس دارد و نه راه پیش، نفس گرم امام در اسارت نیز کارساز است. راستی که داستان، عکس شده است: زندانبان اسیر زندانی میگردد و این سنّت همیشه امامان اسیر است. سامرّاء، سرای عبدالله بن خاقان کارگزار خلیفه عبّاسی ـ سالهای امامت حاجب وارد میشود. در گوش صاحبخانه زمزمهای میکند. عبیدالله یکباره از جا برمیخیزد، چهرهاش گشاده میگردد، با شادمانی فریاد میزند: اجازه ورود بدهید! و خود به استقبال مهمان جوان میرود. دست در گردن او میاندازد، صورت و پیشانیاش را میبوسد، او را در جای خود مینشاند و با احترام خطابش میکند و مرتّب میگوید: پدر و مادرم به فدایت… شب هنگام احمد بن عبدالله از پدر میپرسد: مهمانمان کدام بزرگوار بود که چنین احترامش کردی؟ عبیدالله درنگی میکند و سپس پاسخ میدهد، او ابنالرّضا، امام شیعیان بود که اگر روزی خلافت از دست بنیعبّاس بیرون رود، در میان بنیهاشم، جز او کسی شایستگی تصدّی آن را ندارد. او به دلیل فضل، صیانت نفس، زهد، عبادت و اخلاق نیکو، سزاوار مقام خلافت است. اگر پدر او را دیده بودی مردی بود بزرگوار، عاقل، نیکوکار، فاضل و… آری اینچنین دوست و دشمن امام حسن عسکری(علیه السلام) را میستایند. سامرّاء، در سوگ امام حسن عسکری(علیه السلام) ـ سال ۲۶۰ ه .ق. قیامتی برپا شده از مردم، ناله و شیون همه جا به گوش میرسد، اشکها بیامان میبارد و جماعت با جنازه امام وداع میکنند. معتمد خلیفه عبّاسی، ابوعیسی را میفرستد تا گزارش رحلت امام را تهیه نماید و وی چنین تحریر میکند: ابو محمّد حسن بن علی به مرگ طبیعی دیده از جهان فرو بست و گواه این ماجرا از قضّات چند نفر و از اعیان دربار چند نفر و از اطبّا چند نفر و از امرای سپاه چند نفر هستند.» و نیرنگ و فریب همچنان ادامه مییابد. سامرّاء، آغاز امامت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) ابوالادیان ناباورانه به اطراف خود مینگرد، درست دو هفته قبل بود که امام حسن عسکری(علیه السلام) وی را طلبید و نامههایی را که با دست مبارکش نوشته بود، به وی داد تا به «مدائن» ببرد، فرمود: «آنگاه که به سامرّاء بازگشتی، صدای شیون از خانه من خواهی شنید و مرا در آن وقت غسل دهند.» ابوالادیان گفت: ای مولای من! هرگاه چنین واقعهای هولناک روی دهد، امامت با کیست؟ و ایشان فرمود: «هر که جواب نامه مرا از تو طلب کند، او امام است.» ابوالادیان نشانهای دیگر خواست، فرمود: «هر که بر من نماز کند، جانشین من است و او امام شماست.» امروز ابوالادیان به سامرّاء بازگشته و صدای نوحه از منزل امام میشنود … جلوتر میرود، جعفر کذّاب را میبیند که بر در خانه نشسته و شیعیان به وی تسلیت میگویند. حیرت زده نزدیک میرود؛ امّا جعفر سراغی از نامه نمیگیرد. خدمتکار امام بیرون میآید و جعفر را برای اقامه نماز بر جنازه امام به داخل فرا میخواند او نیز مهیّای نماز میشود؛ امّا دستهایش که برای گفتن تکبیر، بالا میرود، کودکی عبایش را به عقب میکشد و با کلامی که دل ابوالادیان را سخت میلرزاند، میگوید: «ای عمو! پس بایست که من سزاوارترم به نماز بر پدر خود از تو!» جعفر عقب میرود، کودک بر پدر خویش نماز میگزارد و سپس متوجّه ابوالادیان میشود. به او میفرماید: «جواب نامهای را که با توست، به من بده» و ابوالادیان آسودهخاطر میگردد که جانشین امام را یافته. در پناه عصمت و ولایت
|
|||
|
|
۲:۳۲, ۲/اسفند/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲/اسفند/۹۱ ۲:۳۳ توسط Elia.)
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
نامه های عرفانی امام حسن عسگری علیه السلام پیشوای یازدهم با ارسال نامه های پر محتوا و دارای مضامین زیبای علمی و معنوی، دوستان خویش را در شهرهای مختلف از نظر فکری ارشاد می نمود. این نامه ها، دستورالعمل های اخلاقی و عرفانی برای عاشقان اهل بیت علیهم السلام و دوستداران فضیلت و معنویت است. در این جا یکی از نامه های امام حسن عسکری علیه السلام به علی بن بابویه، پدر شیخ صدوق رحم ا الله را می خوانیم: ای علی! بر تو باد نماز شب، بر تو باد نماز شب، بر تو باد نماز شب، و کسی که نماز شب را سبک بشمارد از ما نیست. به نام خداوند بخشنده مهربان، ستایش خدای را که پروردگار جهانیان است، سرانجام نیکو برای پرهیزکاران و بهشت برای یکتاپرستان و آتش برای کافران خواهد بود و ستیزه و تجاوز جز بر ستمکاران نیست و خدایی جز الله که بهترین آفرینندگان است، نمی باشد و درود و رحمت خدا بر بهترین آفریدگانش محمد و خاندان پاک او باد. بعد از حمد و ثنای الهی، تو را ای بزرگمرد و مورد اعتماد و فقیه پیروان من، ابوالحسن علی بن حسین قمی که خدایت به آنچه رضای اوست موفق نماید و از نسلت فرزندان شایسته برآورد سفارش می کنم به پرهیزکاری در پیشگاه خدا و برپاداشتن نماز و پرداخت زکات، زیرا نماز کسی که زکات نمی پردازد پذیرفته نمی شود. و به تو سفارش می کنم که از خطای مردم درگذری و خشم خویش را فرو بری و به خویشاوندان صله و رسیدگی نمایی و با برادران مواسات کنی و در رفع نیازهای آنان در سختی و آسایش بکوشی، در برابر نادانی و بی خردی افراد بردبار باشی و در دین ژرف نگر و در کارها استوار و با قرآن آشنا باشی و اخلاق نیکو پیشه سازی و امر به معروف و نهی از منکر کنی، خدای متعال می فرماید: لاخیر فی کثیر من نجویهم الا من امر بصدقة او معروف او اصلاح بین الناس، در بسیاری از رازگویی های آنان خیری نیست مگر کسی که بدین وسیله به صدقه یا کار پسندیده یا اصلاحی میان مردم فرمان دهد. از همه بدی ها و زشتی ها خودداری کن، و بر تو باد که نماز شب بخوانی، همانا پیامبر صلی الله علیه و آله به علی علیه السلام سفارش کرد و فرمود: یاعلی! علیک بصلوة اللیل، علیک بصلوة اللیل، علیک بصلوة اللیل، و من استخف بصلوة اللیل فلیس منا، ای علی! بر تو باد نماز شب، بر تو باد نماز شب، بر تو باد نماز شب، و کسی که نماز شب را سبک بشمارد از ما نیست. پس به سفارش من عمل کن و به شیعیان من نیز دستور بده آنچه به تو فرمان دادم همانطور عمل کنند و بر تو باد که صبر و شکیبایی ورزی و منتظر فرج باشی، همانا پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: افضل اعمال امت من انتظار فرج است. پیوسته شیعیان ما در حزن و اندوه خواهند بود تا فرزندم امام قائم علیه السلام ظاهر شود، همان که پیامبر صلی الله علیه و آله بشارت داد که زمین را از قسط و عدل پر می کند همچنانکه از ظلم و جور پر شده است. ای بزرگمرد و مورد اعتماد من، اباالحسن! صبر کن و شیعه مرا به صبر فرمان داده، همانا زمین از آن خداست که بندگانش را وارث آن می سازد و سرانجام نیکو برای پرهیزکاران است و سلام و رحمت خدا و برکات او بر تو و بر همه شیعیانم باد. |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| (A+)چرا و چگونه سيّدالشّهدا (علیه السلام) تنها شد (مقاله ویژه!!!)# | علی 110 | 14 | 13,550 |
۲۶/فروردین/۹۷ ۱۴:۳۷ آخرین ارسال: imaneavare_59 |
|
| طی الارض و عبور از موانع با توسل به امام جواد (علیه السلام ) | آفتاب | 22 | 11,351 |
۸/فروردین/۹۷ ۰:۴۰ آخرین ارسال: آفتاب |
|
| چرا پرچم گنبد حرم امام حسین علیه السلام سرخ است؟ | در جستجوی سختی | 2 | 2,243 |
۱۰/آبان/۹۴ ۱۵:۱۱ آخرین ارسال: Mohammad Trust |
|
| امام علی (علیه السلام) از نگاه دانشمندان | bahareh | 1 | 1,944 |
۲۱/شهریور/۹۴ ۱۹:۱۱ آخرین ارسال: Bamdaad |
|
| عدل علی {علیه السلام}... {قضاوتهاى حضرت} | بچه های گمنام | 36 | 11,674 |
۵/مرداد/۹۴ ۱۰:۱۲ آخرین ارسال: بچه های گمنام |
|
| حسین علیه السلام آمد | عمار رهبری | 3 | 2,579 |
۱/خرداد/۹۴ ۱۱:۲۱ آخرین ارسال: عمار رهبری |
|
| قصه های قرآنی - حضرت هود علیه السلام | جواد مخبریان | 0 | 1,703 |
۲۲/بهمن/۹۳ ۱۰:۲۹ آخرین ارسال: جواد مخبریان |
|









![[تصویر: 3_babolgif_40.gif]](http://www.askdin.com/gallery/images/8087/3_babolgif_40.gif)