|
فرضیه ی تکامل ؛ منطقه ی ممنوعه
|
|
۱۳:۵۹, ۱۵/فروردین/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۳/خرداد/۹۱ ۱۱:۵۲ توسط ANTI satan.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
مقاله ای جذاب و خواندنی در رابطه با مقوله فرضیه تکامل به نگارش استاد خادم الامام مقدمه « علم و دانش »، یکی از نقاط درخشان تاریخ زندگی بشر است؛ چرا که یکی از وجوه برتری انسان بر سایر موجودات زنده، « علم و دانش » می باشد. « علم » با تمام پیچیدگی ها و ظرایف خود، هرگاه که معصوم از تبانی و انحراف بوده، همچون عقربه ی « قبله نما »، خالق بزرگ هستی را نشان می داده است؛ اما هرگاه که مطامع شهوت پرستان، زورگویان و دنیاطلبان، معصومیت « علم » را لکه دار نموده و در آن دستکاری کرده، در تقابل با دین قرار گرفته است. در طی مقالات قبلی وبسایت « وعده ی صادق » و در قالب عناوینی همچون « الحدید و اعجاز آهن »، « طول عمر و جوانی حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)؛ واقعیتی منطبق بر علم، نه افسانه! »، « سوره ی نور و معجزه در اپیدمیولوژی »، « سوره ی نساء و معجزه در پاتولوژی »، « سوره های بقره و لقمان و اعجاز شیر مادر » و بخش پایانی مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » (بررسی سوره ی « روم » و اعجاز « پست ترین سرزمین گیتی »)، عزیزان مخاطب وبسایت با برخی از معجزات بزرگ « قرآن کریم » آشنا شده اند و ملاحظه فرموده اند که هرگاه علم به نتایج و جمع بندی مناسبی رسیده و از گزند دستبرد و انحراف مصون مانده است، عظمت و دانش بی حد و حصر خالق بی همتا را فریاد زده است. در این میان، یکی از مواردی که به عنوان یک نظریه ی علمی و با دخالت، سوء استفاده و پنهانکاری شهوت پرستان و دنیاطلبان به ظاهر دانشمند، به عنوان حربه ای علیه دین مورد استفاده قرار گرفته است، « نظریه ی تکامل داروین » می باشد که البته عبارت « فرضیه ی تکامل » بیشتر برازنده ی آن می باشد. وبسایت « وعده ی صادق » از حدود ۳ سال پیش بررسی علمی این مسئله را در دستور کار خود قرار داده و همواره مترصد فرصتی بود تا به بررسی، نقد، بیان نقاط ضعف و اشکالات موجود در « فرضیه ی تکامل » بپردازد، اما تلاش جدی برای شروع این بحث، از فروردین و اردیبهشت سال ۱۳۹۰ شکل گرفت که متاسفانه به دلیل بروز مشکلات داخلی در بین گروه های فعال مهدوی که اولین آن ها مسئله ی « مبشران ظهور » و بعدی « انحراف عبدالله هاشم » و آخری نیز فیلم ساخته ی برادران « ردپا کلیپ » بود، این مقوله تا بهمن ماه سال ۱۳۹۰ به تأخیر افتاد. در طی ۱۰ ماه نامبرده، تألیف مقالات اجباری همچون « مهدویون و امتحانی بزرگ! »، « انحراف عبدالله هاشم فیلمساز مسلمان! » و « بازی دو سر باخت! » که به بررسی مشکلات پیش آمده در بین گروه های همکار و همفکر مهدوی می پرداخت، وقت پرداختن به « فرضیه ی تکامل » را از دست اندرکاران وبسایت، ربود و گشایش جبهه ی علمی جدید را تا بهمن ماه امسال به تأخیر انداخت. به هر حال، بعد از تأخیری چند ماهه، به لطف خداوند متعال، از این تاریخ به بعد، به نقد « فرضیه ی تکامل » می پردازیم. لازم به ذکر است که در طی چند سال اخیر، تلاش های متعددی در جهت نقد « فرضیه ی تکامل » صورت گرفته است و محققان مختلفی، به نقد و بررسی این « فرضیه » پرداخته اند. افرادی همچون محقق محترم و برجسته ی اهل ترکیه « هارون یحیی (عدنان اکتار) »(۱) و نویسنده ی یهودی « Ben Stein »(۲) در خارج از کشور، و محقق ایرانی آقای « حسن عباسی » و برخی وبلاگ های داخلی، به صورت پراکنده به این مسئله پرداخته اند. با کمال تأسف فیلم مستند « Expelled : اخراج شده »(۳) ساخته ی « Nathan Frankowski » و نوشته شده و به اجرا در آمده توسط « Ben Stein »(۴) فیلمی به شدت مشکوک و خطرناک بوده و به نظر می رسد ساخته ای در جهت منافع و مطامع « یهود و فراماسونری » باشد که البته به صورت مختصر، به این مسئله نیز اشاره خواهد شد. مطالب عنوان شده در سخنرانی های جناب آقای « حسن عباسی » نیز عمدتاً در جهت بیان اهداف پشت پرده ی انتشار « فرضیه ی تکامل » و « داروینیسم » بوده است و چندان به نقاط ضعف این فرضیه و سوالات و ابهامات جدی و اساسی پیرامون آن پرداخته نشده است. (در بسیاری از موارد، عبارات « فرضیه ی تکامل » و « داروینیسم » به جای یکدیگر به کار می روند؛ هر چند که « فرضیه ی تکامل » اکثراً به وجه علمی این « فرضیه » پرداخته و « داروینیسم » عمدتاً به وجوه و تبعات مذهبی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی پذیرش این فرضیه می پردازد.) در این میان « هارون یحیی » تاکنون بسیار موثرتر و منسجم تر از بقیه ی محققان عمل کرده و با توجه به همکاری یک تیم علمی با وی و نیز انتشار کتاب ها، مقالات و فیلم های مرتبط، تا حدود زیادی، به بررسی ابعاد مختلف مسئله ی « فرضیه ی تکامل » پرداخته است و در برخی از موارد نیز شبهات علمی مناسبی از سوی گروه تحقیقاتی علمی همکار با « هارون یحیی »، به « فرضیه ی تکامل » وارد شده است. اما به هر حال به نظر می رسد که بسیاری از نقاط ضعف علمی این « فرضیه »، نادیده گرفته شده است و ضرورت بررسی علمی نقاط ضعف این فرضیه، به شدت احساس می گردد. به لطف باری تعالی این مقاله می رود تا گامی نو در جهت بررسی علمی « فرضیه ی تکامل » بردارد و نکات کمتر مورد بحث قرار گرفته ی این فرضیه را مورد واکاوی قرار دهد. البته به جای اطلاق عبارت « مقاله »، بهتر است از عبارت « سلسله مقالات » استفاده گردد؛ چرا که مطالب مورد بحث در این زمینه، بسیار مفصل و طولانی بوده و در صورت ارایه ی هر قسمت از این مقالات به صورت دو یا سه هفته یک بار، باز هم به نظر می رسد که ارایه ی تمام قسمت های مقالات، حداقل ۲ سال تمام طول خواهد کشید! البته تلاش خواهیم نمود تا این سلسله مقالات، به صورت مقالاتی مرتبط، اما به نسبت مستقل از یکدیگر مطرح گردند تا مخاطبان محترم وبسایت در صورت عدم مطالعه ی قسمت های قبلی، بتوانند سایر قسمت های این سلسله مقالات را بدون بروز مشکلات عمده، مطالعه نمایند. (به خصوص که با توجه به شرایط مختلف زمانی، به احتمال زیاد در لا به لای قسمت های مختلف این سلسله مقالات، مقاله های تالیفی دیگر و با موضوعات متفاوتی نیز قرار خواهیم داد). همچنین به منظور استفاده ی عموم مخاطبان از این سلسله مقالات، تلاش خواهیم کرد تا از ساده ترین تعابیر و قابل فهم ترین اصطلاحات علمی استفاده نماییم. لازم به ذکر است که هدف این مقاله، نفی کامل « فرضیه ی تکامل » و دیدگاه های مرتبط با آن نیست، بلکه در درجه ی اول تلاش خواهد نمود تا این « فرضیه » را به جایگاهی که لایق آن می باشد، برگرداند. چرا که راقم این سطور معتقد است « فرضیه ی تکامل » نه به عنوان نظریه ای قوی، محکم، و بی نقص، بلکه به عنوان یک فرضیه ی علمی معمولی، پر اشکال و دارای ابهام، در عرصه ی علوم زیستی مطرح می باشد. به عبارت دیگر این سلسله مقالات تلاش ندارد تا دعوای معروف « خلقت گرایی (Creationism) در مقابل تکامل گرایی (Evolutionism) » را به راه اندازد؛ چرا که مولف این مقاله، معتقد است از عرش به فرش رساندن « فرضیه ی تکامل » و بازگرداندن « فرضیه ی تکامل » به جایگاه واقعی خود به عنوان یک « فرضیه ی پر اشکال علوم زیستی »، گامی مهم در جهت تنویر افکار عمومی است؛ به طوری که با تحقق این مسئله، محققان و عامه ی مردم، به جای این که این فرضیه را به صورت پیش فرض به عنوان یک نظریه ی محکم و لایتغیر تصور نمایند و سایر مسایل (از جمله مسایل اعتقادی) را با عیار « فرضیه ی تکامل » بسنجند، « فرضیه ی تکامل » را به عنوان یک « فرضیه ی پر اشکال » در ذهن خود تصور کرده و وزن و اهمیتی درخور یک « فرضیه ی علمی » به آن خواهند داد. از سوی دیگر ممکن است برخی از مخاطبین محترم وبسایت، این سوال را بپرسند که چرا ابهامات، سوالات و اشکالات « فرضیه ی تکامل داروین » به صورت عمومی و در وبسایت « وعده ی صادق » مورد بررسی قرار می گیرد؟ چرا این فرضیه به عنوان یک فرضیه ی علمی، در یک وبسایت فرهنگی – مذهبی و فعال در عرصه ی « دشمن شناسی » مطرح می گردد؟ پاسخ این سوال بسیار واضح است! همان گونه که می دانیم، این فرضیه ی به ظاهر علمی، علی رغم غیر حیاتی بودن و غیر کاربردی بودن در زندگی روزمره ی انسان ها، مرزهای آکادمیک را پشت سر گذاشته و در سطح جوامع نیز انتشار یافته است؛ این در حالی است که هنوز اصولی ترین و حیاتی ترین مسایل علوم زیستی و پزشکی که کاربردهای فراوانی در زندگی روزمره ی انسان ها در تمام جوامع دارند، در سطح عمومی منتشر نگردیده اند؛ برای مثال هنوز بسیاری از مردم نمی دانند که تغذیه ی صحیح و اصولی چیست و یا انسولین چه تأثیرات مثبتی در درمان بیماران دیابتی دارند؟!(۵) هنوز بسیاری از مردم به غلط تصور می کنند که ممکن است به انسولین اعتیاد پیدا کنند و …؟!!!(۶) اما عموم مردم حداقل این جمله ی عوامانه ی مرتبط با « فرضیه ی تکامل داروین » را شنیده اند که « انسان از نسل میمون است!!! »(۷) و جالب تر این که این مسئله، هیچ تأثیر عملی و هیچ فایده ای در زندگی مردم ندارد. البته این امر چندان عجیب نیست و حکایت از برنامه ی دقیق و تحرکات قوی رسانه ای « تشکیلات شیطانی فراماسونری جهانی » و عمال آن دارد که علی رغم بی فایده بودن بحث پیرامون « فرضیه ی داروین » در سطح اجتماع، این فرضیه را به صورتی وسیع و لجام گسیخته و به عنوان نظریه ای قوی، محکم، لا یتغیر و استوار در سطح جوامع انتشار داده و آن را در حافظه ی عموم حک نموده و با همین حربه به تضعیف اعتقادات و ترویج الحاد مبادرت ورزیده اند؛ به همین دلیل، به نظر می رسد که علاوه بر بحث پیرامون اشکالات و نقاط ضعف « فرضیه ی تکامل داروین » در سطح مجامع علمی و دانشگاهی، در سطح اجتماع نیز می بایست با زبانی ساده و قابل فهم برای عموم، نقاط مبهم، ضعیف و متناقض این فرضیه را مطرح نمود تا عامه ی مردم نیز با نقاط ضعف و ایرادات « فرضیه ی تکامل » آشنا شده و آن را به عنوان یک نظریه ی قوی و محکم نپندارند و اعتقادات خود را با آن نسنجند؛ چرا که این فرضیه با ایرادات و ابهامات فراوانش، لیاقت مطرح شدن به عنوان یک عیار و محک برای مسایل اعتقادی را ندارد. این نکته را باید به عزیزان همراه و هم سنگر یادآوری نمود که متأسفانه « فرضیه ی تکامل » از یک سو خاستگاهی ماسونی و ضد دینی دارد و از سوی دیگر نیز با تفاسیر خاص مجامع ماسونی از آن، به عنوان حربه ای علیه ادیان الهی مورد استفاده قرار می گیرد! به همین دلیل و با توجه به به این رابطه ی دو جانبه ی « فرضیه ی تکامل » و « مجامع مخفی و ماسونی »، این فرضیه به شدت از سوی نهادهای علمی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی دنیا، مورد حفاظت قرار گرفته و اجازه ی نقد و نقادی موثر و علنی، به اندیشمندان و دانشمندان داده نمی شود! در واقع همان گونه که « هولوکاست » به عنوان یک « منطقه ی ممنوعه » ی تاریخی مورد حفاظت قرار می گیرد و محققینی که ابهامات و انتقاداتی به مسئله ی « هولوکاست » وارد می نمایند، به شدت مورد توهین، تحقیر، بایکوت و حتی حبس (همچون « روژه گارودی » و « روبرت فوریسون ») قرار می گیرند،(۸) مقالاتی که به بیان شبهات، تناقضات و نقاط ضعف « فرضیه ی تکامل » می پردازند، دچار بایکوت علمی شده و چندان مجال انتشار وسیع نمی یابند.(۹) با توجه به این موضوع، بیش از ۱۰۰ سال است که مقالات و کتب بی شماری در تأیید و مدح « فرضیه ی تکامل » انتشار یافته و جبهه ی طرفداران تکامل، « فربه » و پرشمار گردیده است؛ حال آن که در طی این مدت، نظریه های منتقدانه، چندان مجال انتشار نیافتند. حال به لطف خداوند، إن شاء الله وبسایت « وعده ی صادق » تلاش خواهد نمود که استارت انتشار مقالاتی نقادانه و حاوی پرسش های جدی علیه « فرضیه ی تکامل » را بزند و در این راه، از همه ی محققین و دانشمندان مسلمان و سایر دانشمندان آزاده ی جهان، درخواست همکاری و همراهی می نماید؛ در این میان، نقش دانشمندان و محققان علوم زیستی و پزشکی، پررنگ تر خواهد بود. البته باید به عزیزان مخاطب وبسایت و منتقدان احتمالی این مجموعه مقالات، این نکته را یادآوری نمود که مولف مقاله ی حاضر، دارای مدارک عالیه ی تحصیلی و دانشگاهی در بالاترین سطوح آکادمیک و در رشته های مرتبط با مباحث علمی مطرح شده در این مقاله می باشد و در حوزه های مرتبط نیز دارای موفقیت های علمی و پژوهشی در سطوح آکادمیک می باشد. بنابراین به منتقدان احتمالی این مقاله توصیه می شود تا از ذکر عباراتی همچون « کار را به متخصصان واگذار کنید! »، « شما را با این مباحث چه کار؟! » و … خودداری فرمایند! عزیزان منتقد می توانند نظرات انتقادی خود را به صورتی محترمانه و به شیوه ای علمی و البته به زبانی ساده و قابل فهم برای مخاطب عام، بیان نمایند. این نکته را نیز باید متذکر شویم که به دلیل مطالعه ی این مجموعه مقالات توسط مخاطب عام، تلاش خواهیم نمود تا مطالب را به زبانی ساده و قابل فهم بیان نماییم، و بیان ساده ی مطالب موجود در این مقالات، به معنای غیر آکادمیک بودن مفاهیم موجود در آن ها نیست، بلکه به دلیل احترام به اکثریت مخاطبان می باشد. نکته ی دیگری که باید یادآوری نماییم، این مسئله است که پیش از این نیز تعدادی از متفکرین و محققین مسلمان همچون استاد بزرگوار و معلم شهید، « استاد مرتضی مطهری » به بررسی « فرضیه ی تکامل » پرداخته بودند.(۱۰) ضمن احترام به مقام شامخ استاد مرتضی مطهری (که عمده ی محققین امروز، شاگردان بی واسطه و باواسطه ی ایشان می باشند)، باید عرض نمود که گرچه بسیاری از سخنان ایشان در باب مذکور صحیح بوده و حتی در صورت صحت تمام و کمال « فرضیه ی داروین »، این فرضیه، « برهان نظم » را در باب خداشناسی نفی نمی نماید،(۱۱) اما به هر حال نقاط ضعف و اشکالات این فرضیه، به نحوی است که حتی در باب پذیرش « فرضیه ی تکامل » نیز باید تجدید نظر کرد و تا حد امکان از پذیرش ضمنی آن به صورت تمام و کمال خودداری نمود. البته یکی دیگر از اشکالاتی که در این میان به چشم می خورد، سخن « استاد مطهری » درباره ی « مذهبی بودن » داروین می باشد(۱۲) که شواهد موجود، چندان این مسئله را تأیید نمی نماید. متاسفانه، در داخل کشور نیز « فرضیه ی تکامل » علی رغم شبهات و نقاط ضعفی که در مقابل آن وجود دارد، مورد توجه و تأکید مولفین کتب درسی زیست شناسی دبیرستان و پیش دانشگاهی قرار گرفته است و مولفین محترم کتاب « زیست شناسی پیش دانشگاهی » با کپی برداری از تعدادی از کتب غربی، به معرفی و ترویج « فرضیه ی تکامل » پرداخته اند و نیمی از کتاب « زیست شناسی پیش دانشگاهی » را به معرفی این « فرضیه » اختصاص داده اند.(۱۳) با کمال تأسف، این مسئله را باید عنوان نمود که « فرضیه ی تکامل » تأثیر مثبت و مفیدی در جهت ارتقای دانش فراگیران در حیطه های « علوم پزشکی » و « علوم زیستی » نداشته و اشغال نیمی از کتاب « زیست شناسی پیش دانشگاهی » توسط مباحث ضعیف، کم فایده (بهتر است بگوییم بی فایده) و غیر کاربردی « فرضیه ی تکامل داروین »، مانع آموختن مطالب مفیدتر توسط فراگیران می شود؛ این در حالی است که در حوالی سال های ۷۸، ۷۹، ۸۰ و ۸۱ هجری شمسی، کتاب « زیست شناسی پیش دانشگاهی » آن زمان که عمدتاً از کتاب مفید و قوی « Molecular Biology of the Cell » تألیف « Alberts » و همکاران(۱۴) اقتباس شده بود، در مورد مسئله ی « تکامل » به حداقل ها اکتفا کرده و به بیان دقیق ترین و کاربردی ترین مسایل زیستی در حوزه های « بیوشیمی، ژنتیک و طب سلولی و مولکولی » پرداخته بود! در هر حال امید می رود که با پیشرفت قسمت های علمی سلسله مقالات « فرضیه ی تکامل؛ منطقه ی ممنوعه! »، نظرات انتقادی مودبانه و خیرخواهانه ی مولف و عزیزان مخاطب وبسایت نسبت به کتب تألیفی زیست شناسی « دبیرستان » و « پیش دانشگاهی »، بتواند تأثیرات مثبتی در جهت اصلاح علمی و ساختاری این کتب بردارد. (البته از عزیزان مخاطب وبسایت درخواست می گردد تا در صورت پذیرفتن محتویات این سلسله مقالات و داشتن انتقاد نسبت به کتاب های تألیفی « دبیرستان » و « پیش دانشگاهی »، به طریقه ای مناسب و با لحن و زبانی برازنده، به انتقاد بپردازند و از ایراد اتهام نسبت به مولفان محترم کتب نامبرده خودداری نمایند!) مسئله ی دیگری که باید به عزیزان مخاطب وبسایت یادآوری نمود، این نکته ی مهم است که با توجه به وقت گیر بودن تألیف مقالات حاضر و احتمالاً متعدد بودن قسمت های علمی این سلسله مقالات و تلاش برای بررسی اکثر ابعاد « فرضیه ی تکامل » در این مجموعه مقالات، مطالعه ی این مقاله ها، پیگیری و حوصله ی فراوانی می طلبد. با توجه به این مسئله از همه ی عزیزان درخواست می نماییم تا در مطالعه ی این مجموعه مقالات، سعه ی صدر به خرج داده و تا انتهای این راه طولانی ما را همراهی نمایند و از اظهار نظرهای عجولانه خودداری فرمایند. بعد از ذکر مقدمه ی فوق، به بخش های اصلی مقالات می پردازیم. در این مجموعه مقالات تلاش خواهد شد تا در ابتدا به ریشه ها و زمینه های تاریخی، فرهنگی و تشکیلاتی « فرضیه ی تکامل » پرداخته و سپس سوالات، ابهامات و اشکالات جدی مقابل این فرضیه، به بحث و بررسی گذاشته شود. امید می رود که این مجموعه مقالات، بتوانند نقش موثری در ارتقای دانش و بینش جامعه ی مهدوی کشور ایفا نمایند. ریشه های مشکوک همان گونه که در ابتدای مقاله بحث شد، این مقاله در صدد است تا بیش از هر چیز بر ابهامات علمی و اشکالات فنی « فرضیه ی تکامل » تأکید نماید؛ اما به منظور درک بهتر چرایی تأکید « تشکیلات جهانی و شیطانی فراماسونری » و « استکبار جهانی » بر « فرضیه ی تکامل » به عنوان یک « نظریه ی محکم » و حفاظت از آن به انحاء مختلف، به صورت کوتاه و مختصر به بررسی ریشه ها و خاستگاه تشکیلاتی « فرضیه ی تکامل » می پردازیم. بی تردید، برجسته ترین و مشهورترین چهره ی علمی « فرضیه ی تکامل »، « چارلز رابرت داروین » زیست شناس و طبیعیدان بریتانیایی مشهور قرن ۱۹ بود.(۱۵) داروین در خانواده ی مشهور « داروین » یا به عبارت بهتر « خانواده ی بزرگ داروین – وج وود (Darwin – Wedgwood) » چشم به جهان گشود.(۱۶) « خانواده ی بزرگ داروین – وج وود » از اتحاد دو خانواده ی قدرتمند « داروین » و « وج وود » به وجود آمده و ازدواج های درون خانواده ای دو خانواده ی نامبرده، به اتحاد این دو خانواده کمک شایانی نموده است.(۱۷) ![]() « چارلز رابرت داروین » چهره ی برجسته ی « فرضیه ی تکامل » در سنین « جوانی »، « میانسالی » و « پیری ». گرچه برخی از مقالات به مذهبی بودن خانواده ی « داروین » و « داروین – وج وود » اشاره نموده اند، اما به نظر می رسد که این ادعا چندان صحیح نیست! خانواده ی « داروین – وج وود » معتقد به « یونیتارینیسم : Unitarianism » و « کلیسای یونیتارینی » بوده و می باشند.(۱۸) در ظاهر « یونیتارین ها » از نظر اعتقادی به « تک خدایی » معتقد می باشند(۱۹) که حداقل در ظاهر منطقی تر از اعتقادات بسیاری از گروه های دیگر مسیحی به نظر می رسد؛ اما مطابق بسیاری از مقالات، اعتقادات « یونیتارین ها » به اعتقادات « یهود » شباهت بیشتری دارد.(۲۰) موضوع هنگامی جالب تر می شود که بدانیم « یونیتارین ها » و « فراماسونرها » ارتباطات بسیار نزدیکی با یکدیگر داشته و دارند؛ به طوری که مطابق بسیاری از متون « ماسونی »، تعداد زیادی از « یونیتارین ها » به عضویت « فراماسونری » در آمده اند و « یونیتارین های فراماسون » در زمره ی « متعصب ترین » و « دو آتشه ترین » فراماسون های عصر خود بوده اند.(۲۱) ![]() ![]() شواهد ارتباط « یونیتاریسم » با تشکیلات شیطانی « فراماسونری جهانی ». بدین ترتیب همان گونه که ذکر شد، « یونیتارینیسم » که « خانواده ی بزرگ داروین – وج وود » به آن معتقد بودند، ارتباط قوی و جدی با « تشکیلات فراماسونری » داشته است و احتمال دارد که مقصود از اعتقاد « تک خدایی » در « یونیتارینیسم »، اعتقادی مشابه اعتقاد « فراماسونرها » به « معمار بزرگ کائنات : Great Architect of Universe »(۲۲) باشد که اعتقادی به ظاهر مثبت، اما در باطن اعتقادی منفی و نامناسب و دارای مفاهیمی شیطانی می باشد. البته در این مجموعه مقالات، مجالی برای بررسی دقیق تر اعتقاد فراماسونری به « معمار بزرگ کائنات » و مفاهیم « ماتریالیستی » آن وجود ندارد، اما إن شاء الله در مقالات آتی وبسایت به آن اشاره خواهد شد. با توجه به توضیحات ارایه شده، باید گفت که مسایلی همچون « مذهبی بودن » خانواده ی « داروین » و حتی حضور « چارلز رابرت داروین » در کلیسا، برخلاف ظاهر مثبت و گول زننده اش، نشان دهنده ی معتقد بودن سفت و سخت وی و خانواده اش نیست؛ چرا که آیین اعتقادی خانواده ی « داروین »، « آیین یونیتارینیسم » بوده که حتی مطابق متون ماسونی، آیینی نزدیک به « مجامع مخفی » و « فراماسونری » می باشد.(۲۳) البته ارتباط « خانواده ی بزرگ داروین – وج وود » با « مجامع ماسونی » صرفاً به موارد فوق محدود نمی شود و در ادامه ی مقاله، به شواهد دیگر نیز اشاره خواهد شد. « چارلز رابرت داروین » نوه ی دو شخصیت برجسته ی « خانواده ی بزرگ داروین – وج وود » می باشد. پدربزرگ پدری داروین، « اراسموس داروین (Erasmus Darwin) » نام داشته که یک پزشک و زیست شناس معروف بوده است.(۲۴) شواهد عضویت « اراسموس داروین » در « تشکیلات شیطانی فراماسونری »، بسیار قوی می باشد، به نحوی که منابع متعدد ماسونی، به عضویت « اراسموس داروین » در مرتبه ی « Master Mason » لژ « Cannongate Kilwinning » واقع در ادینبورگ اسکاتلند اشاره نموده اند که یکی از آن ها، وبسایت گراند لژ « بریتیش کلمبیا » می باشد:(۲۵) ![]() عضویت پدربزرگ پدری « چارلز رابرت داروین »، با عنوان « دکتر اراسموس داروین » در « لژ ماسونی Cannongate Kilwinning » ادینبورگ اسکاتلند. البته برخی منابع دیگر به عضویت « اراسموس داروین » در لژ ماسونی « سنت دیوید : St. David » واقع در « ادینبورگ » اسکاتلند، گروه « کلوپ یعقوبی (ژاکوبین) : Jacobin Club » فرانسه و سایر گروه های وابسته به « ایلومیناتی : Illuminati » نیز اشاره کرده اند.(۲۶) همچنین « اراسموس داروین » عضو فعال و یکی از حامیان جدی بنیاد ماسونی و وابسته به ایلومیناتی « جامعه ی مهتابی بیرمنگهام : The Lunar Society in Birmingham » و یکی از اعضای برجسته ی جنبش ماسونی – ایلومیناتی « روشنگری بریتانیایی : British Enlightenment The » بوده است.(۲۷) (نکته ی جالب این که « جامعه ی مهتابی بیرمنگهام : The Lunar Society in Birmingham » حلقه ی وصل بسیاری از فراماسون های برجسته ی نقاط مختلف دنیا بوده است؛ به نحوی که از یک سو « بنجامین فرانکلین » سیاستمدار مشهور و فراماسون آمریکایی، « اراسموس داروین » پزشک و زیست شناس مشهور انگلیسی و « جیمز وات » مخترع انگلیسی ماشین های بخار عضو این تشکیلات بوده اند و از سوی دیگر به واسطه ی « بنجامین فرانکلین » سیاستمدار آمریکایی، حلقه های اتصالی بسیار محکمی بین « The Lunar Society in Birmingham » و مجامع ماسونی فرانسوی که بعد از انقلاب فرانسه قدرت گرفته بودند، برقرار گردید.)(۲۸) ![]() عضویت « اراسموس داروین » و « بنیامین فرانکلین » در گروه ماسونی « جامعه ی مهتابی بیرمنگهام : The Lunar Society in Birmingham ». این مسئله را نیز باید متذکر شویم که « اراسموس داروین » پدربزرگ پدری « چارلز رابرت داروین » کتاب های معروفی با عنوان « Zoonomia » و « The temple of Nature » تألیف نمود(۲۹) که حدود ۵۰ سال قبل از نوه اش « چارلز رابرت داروین »، به همراه برخی دیگر از زیست شناسان همچون « لامارک »، پایه های اولیه ی « فرضیه ی تکامل » را بنا نهاد(۳۰) تا ۵۰ سال بعد، نوه اش « چارلز رابرت داروین » با اتکا به کتاب « Zoonomia » و نظر برخی دیگر از زیست شناسان، « فرضیه ی تکامل » را به صورت « یک نظریه ی به ظاهر علمی » به جهانیان عرضه نماید!(۳۱) اما مسئله ی مهمی که باید به آن اشاره کرد، این است که اکثر فرزندان « اراسموس داروین »، یعنی پدر و عموهای « چارلز رابرت داروین »، راه پدر خود را ادامه داده و عضو لژهای فراماسونری گشتند.(۳۲) پدر « چارلز رابرت داروین » یعنی « دکتر رابرت داروین » توسط پدرش « دکتر اراسموس داروین » به لژهای فراماسونری معرفی گردید و به عضویت « فراماسونری » در آمد.(۳۳) سایر فرزندان « اراسموس داروین » (عموهای « چارلز رابرت داروین معروف) و حتی نوه های وی نیز به عضویت فراماسونری در آمدند.(۳۴) برای مثال، « سر فرانسیس ساچورل داروین : Sir Francis Sacheverel Darwin » فرزند « اراسموس داروین » و « رجینالد داروین : Reginald Darwin » فرزند « سر فرانسیس » و نوه ی « اراسموس داروین » هر دو عضو لژ ماسونی « تیریان : Tyrian » واقع در منطقه ی « دربی : Derby » انگلستان بوده اند.(۳۵) منابع ماسونی همچون « دائرة المعارف فراماسونری : Encyclopedia of Freemasonry » اشاره کرده اند که گرچه نام « چارلز داروین » عموی دیگر « چارلز رابرت داروین » معروف و واضع « فرضیه ی تکامل » در طومار به جا مانده از لژ « تیریان » به جای نمانده است، اما عضویت وی در لژ نامبرده بسیار محتمل است.(۳۶) از سمت مادری نیز « چارلز رابرت داروین » از انتساب به « فراماسونری » و « ایلومیناتی » بی نصیب نمانده است. پدربزرگ مادری « داروین » یعنی « جوشیا وج وود : Josiah Wedgwood » چهره ی برجسته ی صنعت سفالگری انگلیس، عضو بنیاد ماسونی و وابسته به ایلومیناتی « جامعه ی مهتابی بیرمنگهام : The Lunar Society in Birmingham » و یکی از اعضای برجسته ی جنبش ماسونی – ایلومیناتی « روشنگری بریتانیایی : British Enlightenment The » بوده است.(۳۷) نکته ی تکمیلی و تذکر بسیار مهم: « همانگونه که ذکر شد، « جامعه ی مهتابی بیرمنگهام : The Lunar Society in Birmingham » یک جامعه ی مخفی و ماسونی انگلیسی بوده است که اعضای آن، در زمره ی برجسته ترین « فراماسون ها » ی سایر « لژها » ی جهان به شمار می رفتند. وجه تسمیه ی این « تشکیلات ماسونی »، تشکیل جلسات این « جامعه ی ماسونی » در شب هایی بود که « ماه » به صورت « قرص کامل » در آسمان می درخشید.(۳۸) جلسات « جامعه ی مهتابی بیرمنگهام : The Lunar Society in Birmingham » در « شب های بدر (قرص کامل ماه) » در هر ماه میلادی و در محلی به نام « خانه ی سوهو : Soho House » شهر بیرمنگهام انگلستان برگزار می گردید.(۳۹) ![]() ![]() « خانه ی سوهو : Soho House » واقع در « بیرمنگهام انگلستان »؛ محل برگزاری جلسات « جامعه ی مهتابی بیرمنگهام : The Lunar Society in Birmingham ». اما نکته ی جالب این که برگزاری جلسات تشکیلات « جامعه ی مهتابی بیرمنگهام : The Lunar Society in Birmingham » در شب های « بدر (ماه کامل)، سنتی « ماسونی » است که بسیاری از تشکیلات « ماسونی » دنیا هنوز که هنوز است، به آن پایبندند. این نکته ای است که بسیاری از وبسایت ها و نشریات متعلق به « فراماسونری » نیز به آن معترفند:(۴۰) ![]() برگزاری جلسات مهم « فراماسون ها » در شب های « بدر (ماه کامل) » به گفته ی « منابع ماسونی ». ![]() برگزاری جلسات مهم « فراماسون ها » در شب های « بدر (ماه کامل) » به گفته ی « منابع ماسونی ». ![]() برگزاری جلسات مهم « فراماسون ها » در شب های « بدر (ماه کامل) » به گفته ی « منابع ماسونی ». ![]() برگزاری جلسات مهم « فراماسون ها » در شب های « بدر (ماه کامل) » به گفته ی « منابع ماسونی ». البته تعدادی از وبسایت های « ماسونی » برای رد گم کردن، این مسئله را به تاریک بودن زمان قدیم و استفاده ی ماسون های عصر باستان از « نور ماه » برای تردد در تاریکی ارتباط داده اند!این در حالی است که بسیاری از « لژ ها » در محدوده ی داخل شهر بوده و نور چراغ خانه ها و مشعل ها، روشنایی کافی را فراهم می نموده است! البته تعدادی دیگر از منابع ماسونی، به معانی سمبلیک « ماه کامل » در « فراماسونری » نیز اشاره کرده اند.(۴۱) اما مسئله بسیار جالب تر خواهد شد که بدانیم بسیاری از گروه های « جادوگری » و « شیطان پرستی » نیز مراسم شیطانی خود را در« ماه کامل » برگزار می نمایند:(۴۲) ![]() برگزاری جلسات مهم و شیطانی گروه های « شیطان پرست » در شب های بدر (ماه کامل). ![]() ![]() برگزاری جلسات مهم و شیطانی گروه های « شیطان پرست » در شب های بدر (ماه کامل). (برگرفته از کتاب « ارتباط شیطانی – ماسونی – مصری ».) با توجه به توصیفات فوق، به نظر می رسد که « جامعه ی مهتابی بیرمنگهام : The Lunar Society of Birmingham » یک « جامعه ی ماسونی » مقتدر، تمام عیار و موثر بوده و تمامی خصوصیات تشکیلات مشابه خود را نیز در بر داشته است. » همان گونه که ملاحظه فرمودید، اکثر اعضای خانواده ی بزرگ « داروین – وج وود » عضو تشکیلات مخفی و ماسونی بوده اند. با توجه به توصیفات ذکر شده، گرچه به صورت رسمی اسمی از « چارلز رابرت داروین » در لژهای ماسونی انگلیسی برده نشده است، اما بسیاری از محققان عرصه ی دشمن شناسی، به ارتباط « چارلز رابرت داروین » با فراماسونری و سایر مجامع مخفی وابسته به « ایلومیناتی » اعتقاد دارند؛ تا جایی که برخی از محققین همچون « Juri Lina » در کتاب خود با عنوان « Architects of Deception »، انتشار « فرضیه ی تکامل » را به عنوان دسیسه ای از سوی بنیاد ماسونی « جامعه ی مهتابی بیرمنگهام : The Lunar Society of Birmingham » تلقی می نمایند:(۴۳) ![]() ![]() البته چنین نتیجه گیری چندان دور از ذهن و مغایر با واقعیت نیست؛ زیر از یک سو هر دو پدر بزرگ « چارلز رابرت داروین » یعنی « اراسموس داروین » و « جوشیا وج وود » عضو لژهای فراماسونری و گروه های ماسونی « جامعه ی مهتابی بیرمنگهام : The Lunar Society in Birmingham » و « روشنگری بریتانیایی : British Enlightenment The » بوده و پدر و عموهای وی نیز در لژهای ماسونی عضویت داشتند و بالطبع عضویت وی نیز در این مجامع دور از انتظار نبوده است، و از سوی دیگر نیز در آخرین نوشته های به جا مانده از « چارلز رابرت داروین »، شواهدی از ضعف اعتقادی داروین نسبت به خداوند قادر بی همتا، به چشم می خورد! در آخرین نوشته ی مکتوب « چارلز رابرت داروین » که در آخرین سال عمر وی و در پاسخ به شخصی با عنوان « جیمز فوردیس » نگاشته شده است، وی درباره ی اعتقادات خود چنین گفته است:(۴۴) « این سوال که دیدگاه های (اعتقادی) من چیست، پرسشی است که ممکن است نتیجه ای برای هیچ کس بجز خودم نداشته باشد؛ اما از آن جا که شما پرسیدید، من می بایست توضیح دهم که قضاوت من اغلب در نوسان است … در حداکثر نوسانات (ذهنی ام) من هیچ گاه یک لامذهبی که وجود هر گونه خدایی را انکار نماید، نبوده ام. من عموماً تصور می کنم (و هر چه بیشتر پیر می شوم)، اما نه همیشه، که « ندانم گرا » تعریف صحیح تر وضعیت ذهنی من می باشد. »(۴۵) ![]() البته در لا به لای کتب و دست نوشته های « چارلز رابرت داروین »، مطالبی از این دست فراوان به چشم می خورد و نوشته های وی سرشار از شک، تردید و علامت سوال در برابر وجود « خدا » است. همان گونه که در سطور فوق ملاحظه فرمودید، « داروین » اعتقاد خود را به صورت « ندانم گرایی : Agnosticism » که به مفهوم ندانستن « وجود » یا « عدم وجود » خدا است، بیان نموده است.(۴۶) « ندانم گرایی » زیرمجموعه ای از « شک گرایی » می باشد(۴۷) و گاه از سوی افراد به دلیل عدم جمع بندی در مورد « وجود » یا « عدم وجود » خدا اتخاذ می شود و گاه نیز از سوی برخی افراد « لامذهب » به عنوان « رد گم کنی » و در قالب رویه ای « محافظه کارانه » در مقابل اعتقادات مذهبی عامه ی مردم اتخاذ می گردد. در مورد این که « ندانم گرایی » داروین از کدام نوع است، نظر قطعی نمی توان ارایه کرد؛ اما با توجه به عضویت عمده ی اعضای « خانواده ی بزرگ داروین – وج وود » در « فراماسونری »، هیچ بعید نیست که « ندانم گرایی » شخص « چارلز رابرت داروین » به دلیل رویه ی « لامذهبی محافظه کارانه » بوده باشد. در مورد افراد دیگر درگیر در پرورش « فرضیه ی تکامل » همچون « ژان باپتیست لامارک » فرانسوی(۴۸) و « آلفرد راسل والاس » اهل ولز بریتانیا(۴۹) و رویه ی عملکردی و اعتقادی آنان، اطلاعات موثق و دقیقی در دست نیست؛ هر چند که تعدادی از منابع نیز به اعتقاد « ژان باپتیست لامارک : Jean-Baptiste Lamarck » به « ندانم گرایی : Agnosticism » (همانند داروین) اشاره نموده اند.(۵۰) همچنین در مورد « آلفرد راسل والاس : Alfred Russel Wallace » نیز منابع مختلف، سخنان متفاوتی درباره ی وی ذکر کرده اند و وضعیت اعتقادی وی را از یک فرد تا حدی معتقد تا « ندانم گرا » و « عضو مجامع مخفی مرتبط با ارواح : Spiritism (Necromancy) » گزارش نموده اند(۵۱) که در این میان، اکثریت منابع به عضویت وی در « مجامع مخفی مرتبط با ارواح : Spiritism (Necromancy) » اشاره کرده اند.(۵۲) (البته به نظر می رسد که ارتباط اعضای این گروه ها با (اجنه) باشد، نه ارواح). بدین ترتیب همان گونه که ملاحظه فرمودید، « چارلز رابرت داروین »، « اراسموس داروین » و حتی افراد فرعی دست اندرکار پرورش « فرضیه ی تکامل » همچون « لامارک » و « والاس »، دارای انحرافات عقیدتی و مشکلات اعتقادی جدی بوده اند و عضویت بسیاری از آن ها در گروه های « مخفی » و « ماسونی » مسجل می باشد؛ به همین دلیل نسبت به صحت و صداقت این « فرضیه » و « پیشگامان » و « پیروان » آن باید بیش از پیش تردید نمود. البته ارتباط « فرضیه ی تکامل » با « فراماسونری »، ارتباطی یک طرفه و یک جانبه نیست ؛ بلکه این ارتباط، یک ارتباط « دو جانبه » و « تنگاتنگ » می باشد؛ به عبارت دیگر نه تنها مجامع مخفی همچون « لژ های فراماسونری انگلستان و اسکاتلند »، « جامعه ی مهتابی بیرمنگهام : The Lunar Society in Birmingham » و « روشنگری بریتانیایی : British Enlightenment The » مهد پرورش « فرضیه ی تکامل » و « پیشگامان » آن بوده اند، بلکه « فرضیه ی تکامل » نیز به عنوان یک « تز اصلی » و « شالوده ی تفکری » فراماسونری جدید، نقش بازی کرده و بارها از سوی رهبران و نشریات « فراماسونری امروز » مورد تحسین و تأکید قرار گرفته، و بر اساس همین « فرضیه »، « تشکیلات شیطانی فراماسونری جهانی » به جنگ علنی با مفاهیمی همچون « دین »، « خدا »، « آخرت »، « معاد » و … شتافته است:(۵۳) « یکی از وظایف اصلی انسانی و ماسونی، پذیرش فلسفه ی اولسیون (تکامل)، تنها فلسفه ای که با علم پیشرفته، عقل و کمال منطبق است، می باشد. تمامی برادران در تبلیغ این باور در بین مردم، برای بالا بردن سطح علمی آنان، مسئولیت بی حد و حصری دارند. » (نشریه ی ماسون ترک، شماره ی ۲۵ و ۲۶، صفحه ی ۵۹)(۵۴) « قانون اصلی وجود حیات و حقایق اولسیون (تکامل)؛ در مقابل، لامارک و داروین، با تکیه به مدارک ژئولوژیکی (زمین شناسی)، پالئونتولوژیکی (دیرین شناسی)، امبریولوژیکی (جنین شناسی) و آناتومی (کالبد شناسی) ثابت کردند که تمام موجودات با شروع از یک سلول، در زمانی که حد اقل صد میلیون سال طول کشیده است، پله های اولسیون (تکامل) را تحت تأثیر عوامل وراثتی و ژنتیکی، و انطباق آن ها با محیط زیست (به عقیده ی لامارک)، و یا تحت تأثیر عوامل و شرایطی نظیر منازعه برای ادامه ی حیات، کنار رفتن عوامل فیزیولوژیکی (زیستی)، و مورفولوژیکی (ریخت شناسی) (به عقیده ی داروین)، یک به یک پشت سر گذاشته و در حالی که از طرزی به طرزی، و از قالبی به قالب دیگر می گذشتند، به شکل موجودات امروزی، در آمدند. » (نشریه ی معمار سنان، شماره ی ۵، صفحه ی ۲۶، سال ۱۹۶۸).(۵۵) « امروزه از کشورهای پیشرفته گرفته تا بسیاری از ممالک عقب افتاده، تنها فلسفه ی مورد قبول جوامع، تئوری داروین و نظریات ادامه دهندگان راه او است. اما این مسئله در کلیسا موثر واقع نشد. در سایر ادیان هم همین طور، باز هم به عنوان تعلیمات دینی، کماکان افسانه ی آدم و و حوا، از کتاب مقدس تدریس می شود. » (نشریه ی معمار سنان، شماره ی ۳۸، صفحه ی ۱۸).(۵۶) « نظریه ی داروین نشان داد که بسیاری از رویدادهای کائنات، کار خدا نمی باشد. » (نشریه ی ماسون، شماره ی ۲۵ و ۲۶، صفحه ی ۱۴).(۵۷) « تئوری اولسیون (تکامل) داروین، ضربه ی محکمی بر پیکر عقاید ایده آلیستی طبیعیون وارد، و اساس نظریه ی ماتریالیسم را به وجود آورد. » (دیوان فلسفی ماتریالیسم، صفحه ی ۱۴۹).(۵۸) با توجه به مطالب ذکر شده، در می یابیم که « فرضیه ی تکامل » و « تشکیلات شیطانی فراماسونری جهانی »، ارتباطی تنگاتنگ و همه جانبه وجود دارد؛ در واقع بیش از آن که « فرضیه ی تکامل » ریشه در « تشکیلات علمی » داشته باشد، ریشه در « تشکیلات شیطانی فراماسونری جهانی » دارد و نه تنها توسط این « تشکیلات » پرورش و تربیت یافته است، بلکه « مجامع ماسونی » در طول بیش از « صد سال » اخیر، توسط تحرکات « به ظاهر علمی » و « جنجال های رسانه ای »، به صورت تمام و کمال از این « فرضیه » دفاع کرده اند. نکته ی جالب این که علی رغم پیشرفت های بزرگ و اثبات شده ی « علوم زیستی » و « علوم پزشکی » و علی رغم تغییرات گسترده در کتب « زیستی » و « پزشکی » حتی در محدوده های تجدید چاپ ۳ تا ۵ ساله ی این کتاب ها، « فرضیه ی تکامل » در محدوده ی ۱۲۰ ساله ی عمر خود، به صورت تمام و کمال حفظ شده و بجز تغییرات اندکی در برخی جزییات آن (که به منظور سرپوش گذاشتن بر برخی ابهامات، و توجیه نمودن برخی از ابعاد ضعیف تر این فرضیه عنوان شده اند)، با هیاهو و جنجال فراوان « رسانه ای » و تلاش های « دانشمندان فاسد فراماسون » و فعالیت پر اشتباه و نادانسته ی تعدادی از « دانشمندان تربیت یافته ی غرب و شرق » و نیز عدم اعتماد به نفس دانشمندان متدین و مسلمان در نقد علمی این « فرضیه »، « فرضیه ی تکامل » به جولان و یکه تازی در عالم رسانه ای و نشریات علمی ادامه داده است. [align=JUSTIFY]ان شاء الله این سلسله مقالات می رود تا به لطف خدا قدم های محکمی در جهت نقد علمی « فرضیه ی تکامل » بردارد؛ در این راه، علاوه بر نکات علمی که برای اولین بار در عالم « وب » به نظر مخاطبان خواهد رسید، از تجربیات علمی سایر محققان علوم زیستی (اعم از مسیحی و مسلمان) نیز استفاده خواهد شد. در هر حال به دلیل نوپا بودن این جبهه و تلاش های چندین سالانه ی « تشکیلات شیطانی فراماسونری » در جهت استحکام بخشیدن به « فرضیه ی تکامل »، ادامه ی این راه (که احتمالاً حداقل ۳ سال طول خواهد کشید) نیازمند حمایت ها و کمک های دانشمندان و دانشجویان متدین و متعهد ایران اسلامی و سایر مناطق جهان است تا إن شاء الله و به لطف خدا بتوان به نحوی موثر به بیان نقاط ضعف و اشکالات این « فرضیه » پرداخت. نویسنده : خادم الامام (عجل الله تعالی فرجه الشریف) - وعده صادق
|
|||
|
|
۱۰:۴۲, ۲/اردیبهشت/۹۱
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
ممنون از تلاشتون.ای کاش اماممون زودتر بیاد .تو این آشفته بازار دنیا که دیگه مسلمونا هم آلوده شدن فقط امام زمانه که میتونه نجاتمون بده از این همه پلیدی و قدرت های علمی و سیاسی شوم...
|
|||
|
۱۹:۰۸, ۲/اردیبهشت/۹۱
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
(۱۴/اردیبهشت/۹۰ ۱۶:۳۶)zarati313 نوشته است: همانطور که می دانید یکی از دلایل مخالفان دارونیسم حلقه مفقوده است. |
|||
|
|
۱۰:۵۵, ۳/اردیبهشت/۹۱
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
lخدا قوت .و ممنون از مقالتون
|
|||
|
|
۱۱:۲۰, ۳/اردیبهشت/۹۱
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
خیلی عالی بود.ممنون به خاطر اطلاع رسانی وسیع.
|
|||
|
۱۷:۴۶, ۱۹/اردیبهشت/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۹/اردیبهشت/۹۱ ۱۸:۱۲ توسط aleerz.)
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
فرضیه ی تکامل؛ منطقه ی ممنوعه! (2) مستند (اخراج شده : Expelled)؛ چاله یا چاه؟!
فیلم مستند (اخراج شده : Expelled)؛ چاله یا چاه؟!
به موازات بروز سوالات، ابهامات و اعتراضاتی نسبت به « فرضیه ی تکامل » در طی چند سال اخیر، محققان و نویسندگان متعددی به نقد « فرضیه ی تکامل » پرداخته اند؛ متاسفانه بسیاری از این انتقادات چندان قوی و با پشتوانه نبوده و عمدتاً به بررسی تبعات نامطلوب اعتقاد به « فرضیه ی تکامل » پرداخته اند و نسبت به ابهامات، تناقضات و ایرادات موجود در خود « فرضیه »، موضعی نگرفته اند.
در این میان تنها گروه تحقیقات علمی ترکیه به رهبری « هارون یحیی (عدنان اکتار) »، تا حدی موفق عمل نموده و آثار قابل توجه و موثری خلق نموده است که البته آثار گروه نامبرده، تمامی ابعاد علمی مسئله و بخش عمده ای از ابهامات و ایرادات پیش روی « فرضیه ی تکامل » را پوشش نداده است.
اما در این میان، یکی از فیلم های مستندی که توجه بسیاری از مخاطبان را به خود جلب نمود و افراد متعددی را در داخل و خارج کشور بهسمت خود جذب کرد، فیلم مستند « اخراج شده » یا « Expelled: No Intelligence Allowed » بود که برنده ی جوایزی همچون « جایزه ی آزادی بیان » در سال 2008 میلادی گردید(1) و در بیست و هشتمین دوره ی جشنواره ی فیلم فجر (سال 1388 شمسی) نیز شرکت نمود.(2)
این فیلم به خصوص مورد توجه فعالان مذهبی و فرهنگی کشور قرار گرفت و بسیاری از وبلاگ ها و وبسایت های « فرهنگی » و « مذهبی » به انتشار و بارگذاری فیلم مبادرت ورزیدند.
فیلم « Expelled » یا « اخراج شده » گرچه به برخی نکات مهم همچون وجود مافیایی در داخل دانشگاه ها و مجامع بزرگ علمی (که حامی سرسخت « فرضیه ی تکامل » و مخالف جدی نظرات مغایر با « فرضیه ی تکامل » می باشد) اشاره نموده است، اما نکات مهمی در دل فیلم وجود دارد که موجبات بروز شک و تردید پیرامون اهداف فیلم و مقاصد سازندگان آن، را فراهم می نماید!
بله عزیزان! به نظر نگارنده ی این مقاله، فیلم « Expelled » بیش از آن که بخواهد به ضرر مجامع ماسونی و صهیونیستی حمایت کننده از « فرضیه ی تکامل » باشد، در قالبی کاملاً موذیانه و بسیار حساب شده، به نفع این مجامع فعالیت کرده و ضمن فریب مخاطبان، در جهت نیل به اهداف مجامع ماسونی و صهیونیستی فعالیت می نماید.
در این بخش از سلسله مقالات، به دلیل خطرات بالقوه و احتمالی که فیلم « Expelled » می تواند برای جامعه ی منتظر و مهدوی کشور داشته باشد و به خصوص با فراگیر شدن مسئله ی نقد « فرضیه ی تکامل »، توسل و تمسک ناصحیح برخی از وبسایت ها و وبلاگ های همراه و همکار به این فیلم می تواند موجب بروز دردسرهای جدید شود، قبل از بررسی و نقد علمی « فرضیه ی تکامل »، نقد مستند « Expelled » و بیان اهداف احتمالی سازندگان آن، ضروری به نظر می رسد!
فیلم مستند « اخراج شده » یا « Expelled » بیش از آن که بخواهد به ضرر مجامع مخفی و ماسونی و صهیونیستی گام بردارد، به این مجامع یاری رسانده است!!! این حرف گرچه ممکن است در ابتدا کمی عجیب به نظر برسد، اما با دقت بیشتر در بخش های مختلف فیلم، به وضوح رخ می نماید:
1 - فیلم « Expelled » توسط « بن استین : Ben Stein » نویسنده، بازیگر، کمدین، سیاستمدار و حقوقدان جمهوری خواه و « یهودی الاصل » آمریکایی نوشته و به اجرا در آمده است.(3) گرچه در ساخت این فیلم، افرادی همچون « Nathan Frankowski » (کارگردان)، « Kevin Miller » (نویسنده) و « Walt Ruloff » (نویسنده)، « بن استین » را یاری نموده اند؛(4) اما به نظر می رسد که با توجه به نقش برجسته ی « استین » در اجرا و نویسندگی، شالوده ی کار بر پایه ی فعالیت وی بنا نهاده شده باشد.
« بن استین » همانگونه که خودش نیز در فیلم « Expelled » به آن اشاره می نماید، « یهودی » می باشد. (5) همچنین وی در زمان ریاست جمهوری « ریچارد نیکسون » و « جرارد فورد » روسای جمهور اسبق آمریکا، « نویسنده ی متن » سخنرانی روسای جمهور بوده است!(6)
![]() بخش هایی از فیلم مستند « اخراج شده » یا « Expelled » که در آن، « بن استین : Ben Stein » به یهودی بودن خویش اذعان می نماید.
لینک کمکی [/b] ![]() اشتغال « بن استین : Ben Stein » به « نویسندگی متن » سخنرانی روسای جمهور آمریکا.
ترکیب « یهودی بودن »، « نویسندگی متن سخنرانی » روسای جمهور آمریکا و « حضور در کاخ سفید »، بیش از پیش مشکوک می باشد؛ چرا که در حکومت تمام ماسونی ایالات متحده ی آمریکا که اعضای دولت و دست اندرکاران و نزدیکان کاخ سفید، با دقت و تحت نظر مجامع مخفی و ماسونی انتخاب می گردند، حضور مستمر « بن استین » و فعالیت وی در مجموعه های دولتی و به خصوص شغل خطیر « نویسندگی متن روسای جمهور »، نشان می دهد که به احتمال زیاد، وی مورد تأیید نهادهای ماسونی حاکم بر آمریکا بوده است که به وی اجازه ی فعالیت در چنین جایگاه مهمی داده شده است!
بدین ترتیب، وجود فردی همچون « بن استین : Ben Stein » در بطن فیلم، بسیار مشکوک به نظر می رسد.
2 - فیلم (Expelled) به صورت سلسله وار و زیرکانه، به تمجید و تعریف و ستایش از حکومت شیطانی و ماسونی « ایالات متحده ی آمریکا » پرداخته است که ردپای این خوش خدمتی را در جای جای فیلم و به خصوص در 3 سکانس ابتدایی، میانی و پایانی فیلم می توان یافت. در این 3 بخش، « بن استین » به صورت افراطی به ستایش آزادی در آمریکا می پردازد و سربلندی آمریکا را در جهان، به دلیل آزادی بیان می داند!!! به خصوص که در یکی از این سکانس ها به سخنی از « مارتین لوتر کینگ » اشاره نموده و چنین عنوان می نماید: « آمریکا حقیقتاً یک رویا است! آمریکا رویای آزادی و برابری است!!! »
متاسفانه از این دست مطالب افراطی که در ستایش آزادی موجود در آمریکا! عنوان شده است، در جای جای فیلم به چشم می خورد و مع الاسف، کمتر فیلمی این چنین به آمریکا و سیاستمدارانش خوش خدمتی نموده است.
اما مشکوک بودن این مسئله، زمانی بیشتر می شود که در می یابیم در اکثر سکانس هایی که به تمجید از وجود آزادی در آمریکا پرداخته می شود، تعمداً نماهای متعدد و مختلفی از بنای ماسونی یادبود « جرج واشنگتن » در شهر « واشنگتن » به چشم می خورد!!!
با این شیطنت، ناخودآگاه ذهن مخاطب، ارتباط تنگاتنگی بین وجود آزادی در آمریکا و سردمداری فراماسونری در این کشور برقرار می نماید و به تمجید از سردمداران فراماسون این کشور می پردازد. برای ملاحظه ی سکانس های مربوط به تمجید از آزادی آمریکایی، لطفاً به لینک های زیر مراجعه فرمایید:
![]() بخش هایی از ابتدای فیلم مستند « اخراج شده » یا « Expelled » که در آن، « بن استین : Ben Stein » به تمجید و ستایش « آزادی آمریکایی » می پردازد. (به بنای ماسونی یادبود جرج واشنگتن توجه فرمایید.)
[/b]
[/b] ![]() بخش هایی از قسمت های میانی فیلم مستند « اخراج شده » یا « Expelled » که در آن، « بن استین : Ben Stein » به تمجید و ستایش « آزادی آمریکایی » می پردازد. (به بنای ماسونی یادبود جرج واشنگتن توجه فرمایید.)
[/b]
[/b] ![]() بخش هایی از قسمت های پایانی فیلم مستند « اخراج شده » یا « Expelled » که در آن، « بن استین : Ben Stein » به تمجید و ستایش « آزادی آمریکایی » می پردازد.
بدین ترتیب همان گونه که ملاحظه فرمودید، تمجید و ستایش آمریکا، از برجسته ترین خصوصیات فیلم « Expelled » می باشد و در بخش هایی از فیلم که به انتقاد از نقض آزادی بیان در دانشگاه های آمریکا می پردازد، نقض آزادی بیان آکادمیک را نه به عنوان مشکلات گذشته و حال (و به کل همه ی دوران ها) در آمریکا، بلکه به عنوان مشکلی بالقوه برای آینده ی آزادی آمریکایی برمی شمارد. با این اوصاف، این تحرک مشکوک فیلم « Expelled » و سازندگان آن را باید شیطنت آمیز تلقی نمود.
3 - تأکید فراوان بر واقعه ی مبهم و افسانه گونه ی « هولوکاست » در فیلم مستند « Expelled »، یکی دیگر از مواردی است که مشکوک بودن این فیلم را بیش از پیش تقویت می نماید. در چند سکانس از فیلم « Expelled » واقعه ی مبهم و پرسوال کشتار یهودیان در جنگ جهانی دوم « هولوکاست »، از سوی « بن استین » به مخاطبان یادآوری می گردد.
یکی از این سکانس ها، سکانسی است که قبلاً نیز مورد اشاره قرار گرفت و در طی آن، « بن استین » ضمن اذعان به « یهودی بودن » خود، به « جنگ جهانی دوم » و « نازیسم » اشاره می نماید.
سکانس دیگر فیلم نیز که با وضوح بیشتری به تبلیغ « هولوکاست » می پردازد، بخشی از فیلم است که در طی آن، « بن استین » به بنای یادبود یهودیان کشته شده در « جنگ جهانی دوم » و به اصطلاح « قربانیان هولوکاست » می رود و به یاد درگذشتگان یهودی « جنگ جهانی دوم »، شمع روشن می نماید:
![]() تبلیغ واقعه ی مبهم و افسانه گونه ی « هولوکاست » در فیلم « Expelled »؛ در این سکانس، « بن استین » در بنای یادبود به اصطلاح « قربانیان هولوکاست » شمع روشن می نماید.
بدین ترتیب همان گونه که ملاحظه فرمودید، یکی دیگر از خوش خدمتی های سازندگان مستند « Expelled » به مجامع مخفی و ماسونی، تبلیغ واقعه ی مبهم و افسانه وار « هولوکاست » می باشد.
جالب این که « بن استین : Ben Stein » و سازندگان مستند « Expelled » که این همه بر طبل وجود آزادی در آمریکا می کوبند و از احتمال به خطر افتادن آزادی بیان در آمریکا (با توجه به مشکلات به وجود آمده برای دانشمندان ضد داروینیسم) واهمه دارند، چرا عنوان نمی کنند که در کشور آمریکا و سایر کشورهای غربی، تحقیق پیرامون هولوکاست و پرسش و تشکیک پیرامون برخی از ابعاد آن، جرم محسوب می گردد و افرادی همچون « روژه گارودی » و « رابرت فوریسون » به جرم پرسش از « هولوکاست »، مورد آزار و اذیت و حبس و تحقیر قرار گرفته اند؟!!(7) آیا این مصداق آشکار نقض آزادی بیان نیست؟!
بله عزیزان! به نظر می رسد که سازندگان مستند « Expelled » به صورت موذیانه و زیرکانه در قالب فیلمی به ظاهر انتقادی، مفاهیمی همچون « هولوکاست » را که مورد تأیید و تأکید غرب است، به خورد مخاطبان می دهند و با این کار مخاطب را با سیاست های فرهنگی غرب، همراه می نمایند.
4 - در یکی از مهم ترین سکانس های فیلم که « ریچارد داوکینز » دانشمند « لامذهب » و « ضد خدا » به بیان توصیفاتش از « خدا » در کتاب « توهم خدا » (نعوذ بالله) می پردازد، نکته ای که بیش از پیش جلب توجه می کند، تقابل « ریچارد داوکینز » با خداوند کتاب « عهد عتیق » یهودیان یعنی « یهوه » می باشد! این مسئله به وضوح در این بخش از فیلم، به چشم می خورد:
![]() تقابل « ریچارد داوکینز » با خداوند کتاب « عهد عتیق » یهودیان یعنی « یهوه » در کتاب « توهم خدا » و فیلم مستند « اخراج شده : Expelled ».
این ایجاد تقابل بین « داروینیزم » و « لامذهبی » با « یهوه » یهود و خداوند « تورات عهد عتیق » یک توطئه ی خطرناک از جانب « یهود »، « صهیونیسم » و « فراماسونری جهانی » می باشد تا در همه ی حالات، برنده ی میدان باشند!!! چگونه؟!!!
کاملاً واضح است! افرادی که با دیدن این فیلم مستند به قدر کافی متقاعد نمی شوند، کماکان « معتقد به داروینیزم » و بعضاً « لامذهب » باقی می مانند که با این اوصاف، عملاً در آغوش « یهود »، « صهیونیزم » و « فراماسونری » می مانند!
بسیاری از کسانی که با دیدن فیلم « متقاعد » می شوند و به سمت « خدا » گرایش می یابند، به صورت ناخود آگاه و با مشاهده ی تقابل دانشمندان « داروینیستی » با « خداوند یهود » یا « یهوه »، در صورت جدایی از « لامذهبی »، به سمت « یهوه » گرایش می یابند که با توجه به توصیفات ماتریالیستی، مادی و غیر معقول « تورات » از « خداوند »،(8) عملاً باز هم به دامن ماتریالیسم افتاده و باز هم پیروز میدان، « یهود »، « صهیونیسم » و « فراماسونری » خواهد بود!
در این میان عده ای که با مشاهده ی فیلم، به اندازه ی کافی چه برای تأیید و چه برای رد محتویات آن متقاعد نشده اند، به سمت « ندانم گرایی : Agnosticism » و « شک گرایی : Skepticism »(9) متمایل می گردند که با بروز این مسئله نیز، عملاً برد با « صهیونیسم » و « فراماسونری جهانی » می باشد!!!
بنابراین به نظر می رسد که سازندگان مستند « Expelled » به صورت کاملاً زیرکانه، بازی « برد - برد » به راه انداخته اند که در نهایت نیز از جهات مختلف، برد با مجامع « صهیونیستی - ماسونی » خواهد بود!
5 - در سکانس دیگری از فیلم، با دانشمندی به نام « دکتر جرالد شرودر » مواجه می شویم که با عرقچین مخصوص یهودیان « کیپا : Kippah » در کنار « بن استین » و دانشمند دیگری به نام « دکتر دیوید برلینسکی » مشغول راه رفتن در کنار دیوار برلین هستند و ضرورت رسانه ای کردن « مافیای داروینیستی » را به « بن استین » یاد آوری می کنند.
![]() « دکتر شرودر » در « سمت چپ »، « بن استین » در « وسط » تصویر و « دکتر برلینسکی » در « سمت راست »؛ به « عرقچین یهودی (کیپا : Kippah) » بر روی سر « دکتر شرودر » توجه فرمایید.
البته بد نیست که بدانیم « دکتر جرالد شرودر » یک « یهودی ارتدوکس » و « شهروند » و « ساکن » کشور نامشروع « اسرائیل » بوده(10) و همسر وی « باربارا سوفر » یک نویسنده مشهور صهیونیست فعال در روزنامه ی « جروزالم پست » است(11) که در راستای خدمت به حاکمان نامشروع رژیم غاصب اسراییل، کتب و مقالات متعددی منتشر نموده است و آخرین اثر وی نیز، کتاب « اسراییل را امن نگه داریم: خدمت در نیروهای دفاعی اسراییل. » یا « Keeping Israel Safe: Serving in the Israel Defense Forces. » می باشد!!! (12)
![]() آخرین کتاب « باربارا سوفر : Barbara Sofer » همسر « دکتر شرودر » با عنوان « اسراییل را امن نگه داریم: خدمت در نیروهای دفاعی اسراییل. » یا « Keeping Israel Safe: Serving in the Israel Defense Forces. »
نکته ی جالب این که علاوه بر مسئله حضور « دکتر شرودر » با « عرقچین یهودی (کیپا) »، در جای جای فیلم، نمادهای یهودی و ردپای یهود به چشم خورده و حتی اثری از نمادهای مسیحی چندان به چشم نمی خورد!!! به نظر می رسد که این ترفند سازندگان مستند « Expelled » حرکتی مشکوک در جهت اهداف سازمان های صهیونیستی و ماسونی است تا به صورتی دروغین، « نقش یهود » را در مقابله با « داروینیزم » برجسته نموده و با این ترفند افرادی را که از « داروینیزم » فاصله می گیرند، مجدداً به دام « یهود » بیندازند!!! در واقع به قول ضرب المثل قدیمی « خر همان خر است، فقط پالانش عوض شده است! » و عملاً با این ترفند، افرادی که از « داروینیزم » فاصله می گیرند، مجدداً در دام « یهود » و « صهیونیزم » گرفتار می گردند!
این نحوه ی گستراندن دام، قدمتی طولانی در برنامه های یهود، فراماسونری و صهیونیسم دارد و این جریان ها، با صحنه آرایی هنرمندانه، انواع گزینه ها را که از نظر ظاهری با یکدیگر متفاوت، ولی در باطن با یکدیگر مشترکند، در پیش روی مخاطبان خود قرار داده تا با گزینش هر یک از گزینه های نامبرده از سوی مخاطبان، عملاً باز هم سود اصلی نصیب جریان های نامبرده شده و مخاطبان این جریان ها، در دام یکی از زیر مجموعه های آن ها گرفتار شوند. (قبلاً و برای مثال در مقاله ی « فراماسونری دجال آخرالزمان » نیز ذکر شده بود که این ترفند فراماسونری جهانی است که در انتخابات آمریکا، مهره های خود را در قالب دو حزب به ظاهر رقیب، اما در باطن رفیق! « دموکرات » و « جمهوری خواه » به مردم عرضه می نماید تا در صورت انتخاب هر یک از این گزینه ها، صرفنظر از نام کاندیدا، عملاً « فراماسونری جهانی » برنده ی میدان باشد!!!)(13) در فیلم « Expelled » نیز به نظر می رسد از همین ترفند، استفاده شده است!
6 - اما یکی از مهم ترین مسایلی که در فیلم به چشم می خورد، دفاع فیلم از « طراحی هوشمند : Intelligent Design » می باشد که دفاع از این نظریه، گرچه مثبت به نظر می رسد، اما با دقت و توجه بیشتر، مسایلی مطرح می گردد که بازهم اهداف سازندگان فیلم را با علامت سوال رو به رو می کند!
در بخش های مختلف فیلم مستند « اخراج شده : Expelled »، به دفاع از مسئله ی « طراحی هوشمند : Intelligent Design » پرداخته شده است. بخشی از فیلم را که به مسئله اختصاص دارد، می توانید در لینک زیر ملاحظه فرمایید:
![]() دفاع فیلم مستند « اخراج شده : Expelled » از مسئله ی « طراحی هوشمند : Intelligent Design ».
ادامه بالا....
اعتقاد به مسئله ی « طراحی هوشمند : Intelligent Design »، گرچه به خودی خود بسیار برتر و والاتر از اعتقاد به « ایجاد خود به خودی » و « تصادفی » عالم بوده و به « خداپرستی » نزدیک تر است، اما این اعتقاد برای نیل به « خداپرستی » و « توحید » کفایت نمی نماید! در واقع اعتقاد به « طراحی هوشمند : Intelligent Design » « شرط لازم » برای نیل به « خداپرستی » است، نه « شرط کافی »!!! به عبارت دیگر هر فرد معتقد به « طراحی هوشمند »، لزوماً معتقد به « خداپرستی » و خلق موجودات این کره ی « خاکی » توسط « خداوند غیر مادی قادر بی همتا » نیست، بلکه ممکن است معتقد به نوع دیگری از « خالق » باشد!!!
مثال ها در این زمینه متعددند، اما برای روشن تر شدن مطلب، تنها به ذکر یک مثال اکتفا می نماییم:
« رائلی ها : Raelians » یک فرقه ی نوپدید هستند که معتقد به خلقت انسان و موجودات زنده ی کره ی زمین توسط « موجودات فضایی » می باشند! این فرقه که به بی بند و باری اخلاقی نیز مشهور می باشند، اعتقاد دارند که خالق « انسان ها » و « موجودات زنده ی » کره ی زمین، موجودات فضایی هوشمند می باشند!(14)
این فرقه ارتباط نزدیکی با مجامع مخفی و ماسونی دارد(15) و اعضای این فرقه به ساخت « معبد سوم سلیمان » در « بیت المقدس (اورشلیم) » برای افزایش ارتباط با « موجودات فضایی » معتقدند(16) و مشهورترین نماد مورد استفاده ی آن ها نیز « ستاره ی شش گوش » و « چلیپای شکسته (سواستیکا : Swastika) » می باشد:(17)
![]() دو نماد مقدس « رائلیان ». ستاره ی سمت چپ، ورژن « قدیمی » و ستاره ی سمت راست، ورژن « جدید » نماد آن ها می باشد. ![]() « کلود وریلهون : Claude Vorilhon » ملقب به « رائل : Rael » رهبر فرقه ی « رائلیسم : Raelism » در سنین جوانی، میانسالی و پیری. ![]()
[/b] ![]() تلاش « رائلی ها : Raelians » برای ساخت « معبد سوم سلیمان » به منظور ارتباط بهتر با « موجودات فضایی ».
[/b] ![]() کتاب « رائل؛ مسیح (منجی) ماسونی » تألیف « دانیل واندینجا ».
اما نکته ی مهمی که باید به آن اشاره کرد، این است که فرقه ی « رائلی » نیز به شدت به « طراحی هوشمند : Intelligent Design » معتقدند و بر روی آن مانور می دهند و در این راستا حتی کتابی به همین نام (« طراحی هوشمند : Intelligent Design ») منتشر نموده اند!:(18) ![]() کتاب « طراحی هوشمند : Intelligent Design » تألیف « رائل » رهبر فرقه ی شیطانی « رائلی ».
[/b] البته واضح و مبرهن است که مقصود « رائلی ها » از « طراحی هوشمند » زندگی « موجودات زنده ی کره زمین » و « انسان ها »، « طراحی هوشمند » این موجودات توسط « خداوند متعال غیرمادی قادر بی همتا » نیست، بلکه مقصود « رائلی ها » از « طراحی هوشمند »، « طراحی هوشمند » توسط موجودات « هوشمند فضایی » است!!! جالب این که در زیر تیتر « Intelligent Design » کتاب « رائل »، عبارت « پیغامی از سوی طراحان : Massage from the Designers » ذکر شده است(19) که نشان می دهد « رائل » خود را حامل پیام « خدایان فرازمینی » (نعوذ بالله) می داند و تلاش می نماید تا پیام آن ها را به انسان ها برساند!
با توجه به مطالب ذکر شده، حمایت فیلم مستند « اخراج شده : Expelled » از « طراحی هوشمند : Intelligent Design » به معنای خدمت این مستند به ادیان الهی نیست؛ بلکه بسیاری از مکاتب و فرقه های انحرافی همچون « رائلیسم » نیز که به « طراحی هوشمند » غیر الهی توسط موجودات مادی همچون « موجودات فضایی » معتقدند نیز از این خوان نعمت بهره می برند!
بدین ترتیب در باب مسئله ی « طراحی هوشمند » نیز باید متذکر گردیم که فیلم « Expelled » به دفاع از « طراحی هوشمند » پرداخته است، نه « طراحی الهی » و این مسئله نیز به نظر می رسد که در قالب شیطنتی حساب شده، طرح ریزی شده است!
7 - در نهایت باید گفت که نمایش ضعیف مستند « Expelled » در نقد علمی « فرضیه ی تکامل »، عملاً باز هم کفه ی ترازو را به نفع موافقان « داروینیسم » سنگین می نماید! چرا که در این فیلم، عملاً هیچ نکته ی مهم علمی که ناقض « فرضیه ی تکامل » باشد را بیان نمی نماید و تنها به بیان مصائب مخالفان « تکامل » و ذکر عباراتی مبهم و کلی پیرامون رد « فرضیه ی تکامل » بسنده می کند.
با این نمایش ضعیف، عملاً این فیلم در مجامع آکادمیک حرفی برای گفتن ندارد و با نمایش ضعیف خود، نه تنها قشر تحصیلکرده را متقاعد نمی نماید، بلکه ممکن است موافقان « فرضیه ی تکامل » را نسبت به نظرات خود، ثابت قدم تر نماید.
بدین ترتیب با توجه به نمایش ضعیف فیلم « Expelled » در نقد علمی « فرضیه ی تکامل »، این فیلم کمک چندانی به جبهه ی ضد داروینیستی نمی نماید.
با توجه به نکاتی که در این مقاله ذکر شد، در می یابیم که فیلم مستند « اخراج شده : Expelled » نیز بر خلاف ظاهر آراسته و فریبنده اش، فیلمی موذیانه و دسیسه کار می باشد و بیش از هر چیز، منافع « آمریکا »، « صهیونیسم » و « فراماسونری » را تأمین نموده است.
در سراسر فیلم، نمادهای « یهودی » و « ماسونی » به چشم می خورد و این فیلم، بیش از هر چیز مدافع نظریات « یهود » و « صهیونیسم » است! حتی اگر فردی با دیدن فیلم، از « فرضیه ی تکامل » و « الحاد کامل مبتنی بر داروینیزم » فاصله بگیرد، باز هم به دامن « ندانم گرایی »، « رائلیسم » و در بهترین حالت « یهودیت » گرفتار خواهد شد؛ چرا که در این فیلم، شاهد نبرد « یهوه » یهود و « طراحی هوشمند » با « فرضیه ی تکامل » بوده است، نه خدای دیگری همچون « الله » قادر بی همتای مسلمانان یا حتی خدای مسیحیان!
بدین وسیله به نظر می رسد که در ابتدای قرن 21 و با شروع جنبش های علمی « ضد تکاملی »، این فیلم به صورت پیشگیرانه و قبل از اوج گرفتن جنبش های ضد داروینیستی ساخته شد تا شاید بتواند به صورتی کاملاً زیرکانه، مجدداً مخاطبان را گمراه نماید و با انحراف افکار عمومی، مخالفان « فرضیه ی تکامل » را با خود همراه نموده و مجدداً آن ها را به دام « صهیونیسم » و « فراماسونری » بکشاند! جالب این که این فیلم با ژستی روشنفکرانه، نهایتاً نیز تنها بحث « طراحی هوشمند » را تأیید می کند و مخاطب را به « خداوند قادر بی همتا » رهنمون نمی نماید!
شاید تنها نکته ی مثبت فیلم را بتوان اطلاع یافتن مخاطبان از وجود مافیای آکادمیک و دیکتاتوری علمی در دانشگاه های آمریکا، دانست؛ هر چند که اسناد متعدد دیگری نیز وجود دارند که به کمک آن ها می توان خفقان و نقض آزادی بیان را در فضای علمی، فرهنگی و سیاسی آمریکا دریافت.
در هر حال، می توان نتیجه گیری کرد که فیلم « Expelled » به احتمال زیاد، یک فیلم موذیانه است که عمدتاً در جهت انحراف افکار عمومی و خدمت به مجامع « یهودی »، « ماسونی » و « صهیونیستی » ساخته شده است تا شاید بتواند جلوی رشد سوالات، ابهامات و انتقادات جدید مطرح شده بر علیه « فرضیه ی تکامل » را بگیرد.
بدین ترتیب وبسایت « وعده ی صادق » به همه ی عزیزان مخاطب توصیه می نماید که در صورت مشاهده ی فیلم « اخراج شده : Expelled » کمال احتیاط را رعایت فرمایند و از اعتماد بیش از حد به آن و استناد بی محابا به مطالب آن، خودداری ورزند تا خدای ناکرده گرفتار دسایس موجود در این فیلم نشوند.
در پایان خاطرنشان می شویم که این مقاله به دلیل بروز برخی اتفاقات ناگوار در فضای فرهنگی کشور طی چند سال اخیر، نگاشته شد تا خدای ناکرده برخی تجربیات تلخ سال های اخیر تکرار نگردد؛ چرا که بارها دیده شده است که با بالارفتن تب یک موضوع خاص فرهنگی، بسیاری از وبلاگ ها و وبسایت ها به سمت آن موضوع هجوم آورده و در این راه به همه گونه اسناد و مدارک اعم از درست یا غلط، جعلی یا حقیقی و ... استناد نموده اند و گهگاه با بروز افراط و تفریط ها یا افتادن نادانسته به دام دشمن توسط استفاده از اسناد جعلی ساخته شده توسط خود دشمن، به دام افتاده اند که برجسته ترین نمونه های آن را می توانیم در باب مسئله ی فراماسونری ملاحظه نماییم!
حال و با در نظر گرفتن این خطر احتمالی، وبسایت « وعده ی صادق » قبل از ورود به قسمت های اصلی سلسله مقالات « فرضیه ی تکامل؛ منطقه ی ممنوعه! »، پیشاپیش وجود خطراتی همچون برخی منابع ضعیف و مشکوک مانند فیلم مستند « اخراج شده : Expelled » را به مخاطبان محترم یادآوری می نماید تا خدای ناکرده با بالارفتن تب « نقد فرضیه ی تکامل »، مخاطبان محترم وبسایت و محققین محترم، از چاله به چاه نیفتاده و در دام اینگونه اسناد مشکوک نیفتند و با دید بازتری به این گونه مستند ها بنگرند!
إن شاء الله و در طی هفته های آتی، با اتمام بخش های مقدماتی سلسله مقالات « فرضیه ی تکامل؛ منطقه ی ممنوعه! »، بخش های اصلی این مقالات را منتشر خواهیم نمود. به امید و لطف خدا، قسمت سوم، این مقاله، آغاز بخش اصلی مقاله خواهد بود.
به امید ظهور منجی موعود، مهدی صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف).
پایان قسمت دوم کاری از: خادم الامام (عجل الله تعالی فرجه الشریف) - اسفند 1390
|
|||
|
|
۶:۵۳, ۲۵/اردیبهشت/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۵/اردیبهشت/۹۱ ۶:۵۵ توسط کیسان.)
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
|
برای اطلاع بیشتر در مورد نیرنگ بله نیرنگ تکامل به سایت harun yahya مراجعه و کتاب هایش که به زبان انگلیسی هست را مطالعه کنید و دیگر برای حرف های یک عده ماسون دیوانه از کلام وحی استفاده نکنید چون بزرگان دین فکر می کردند تکامل علمی است سعی در ربط دادن ان به کلام خدا داشتند ولی این فرضیه (نیرنگ) دروغ یک عده شیطان پرست است که متاسفانه در کتب ما تدریس می شود پس در مورد این چرندیات حرف نزنید و ذهن ملت را اشفته نکنید
![]() ![]() منظور من کتب درسی زیست شناسی بود |
|||
|
۱۵:۴۹, ۲۵/خرداد/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۵/خرداد/۹۱ ۱۶:۵۳ توسط aleerz.)
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم فرضیه ی تکامل؛ منطقه ی ممنوعه! 3 / باور، فرضیه، نظریه، واقعیت یا قانون؟ ![]() تکامل؛ باور، فرضیه، نظریه یا واقعیت؟! در دو بخش اول سلسله مقالات « فرضیه ی تکامل؛ منطقه ی ممنوعه! » ریشه های تشکیلاتی و مسایل فرهنگی مرتبط با تکوین « فرضیه تکامل » بررسی شد و ریشه های مشکوک این فرضیه در نهادهای مخفی و ماسونی مورد بررسی قرار گرفت تا مخاطبان محترم، قبل از ورود به مباحث علمی، از تاریخ بدون سانسور « فرضیه ی تکامل » و مسایل پشت پرده ی آن، باخبر شوند؛ چرا که در هر مبحث علمی، اولین صفحات آن مبحث به « تاریخ علم » اختصاص می یابد و مخاطبان در هر مبحث علمی، با نحوه ی شکل گیری فرضیه ها و نظریات علمی و سیر تاریخی آن ها در گذر زمان، پیش از هر مطلب دیگری آشنا می شوند. به همین دلیل در قسمت های قبلی سلسله مقالات حاضر، تاریخ بدون سانسور « فرضیه ی تکامل » و ریشه های تاریخی مشکوک آن و مسایل پشت پرده ی این مبحث ارایه گردید تا مخاطبان محترم با دید بازتری به این فرضیه بنگرند. بعد از ارایه ی مباحث مذکور، از این قسمت به بعد، به بحث علمی پیرامون « فرضیه ی تکامل » پرداخته و ابهامات، ایرادات و علامت سوال های متعدد و بی پاسخ پیرامون این فرضیه را به بحث می گذاریم. در ابتدای بحث نیز مجدداً یادآوری می نماییم که ادله ی کافی در جهت نقد علمی « فرضیه ی تکامل » وجود دارد و تعدد این ادله به حدی است که احتمالاً تا 3 سال آینده، بخش های متعددی از مقالات وبسایت « وعده ی صادق » به آن تعلق خواهد گرفت؛ بنابراین از منتقدان محترمی که عجولانه تحدی نموده و نگارنده را به بی سوادی و عدم برخورداری از ادله و اسناد کافی در رد « فرضیه ی تکامل » متهم نموده اند، درخواست می کنیم تا صبر پیشه نموده و بعد از اینکه ما رسماً پایان این سلسله مقالات را اعلام کردیم، به بیان انتقادات خود، آن هم با متد علمی بپردازند. این نکته را نیز باید متذکر شویم که نگارنده، با دستاویزها و ادعاهایی همچون مطالعه ی DNA میتوکندریال و مطالعه ی مهاجرت انسانی، توالی اسب ها، شباهت کروموزومی انسان و شامپانزه، بررسی مولکولار هموگلوبین در گونه های مختلف، استناد به برخی سنگواره ها و ... که از سوی دوستداران « فرضیه ی تکامل » عنوان می شود، به خوبی آشنا است و در قسمت های آتی مقاله نیز آن ها را مورد نقد و موشکافی قرار خواهد داد؛ اما از مخاطبان محترم درخواست می نماید تا با صبر و حوصله، مباحث را به ترتیب دنبال نمایند تا ان شاء الله به نحوی اصولی بتوان این سلسله مقالات را به پیش برد تا هم مخاطب عام و هم مخاطب خاص، از آن بهره مند شوند. باور، فرضیه، نظریه، واقعیت یا قانون؟ اولین قدم در بررسی علمی « فرضیه ی تکامل » این است که ببینیم اصولاً ما با چه گزاره ی علمی طرف هستیم؟ آیا تکامل یک « واقعیت : Fact » است؟ آیا یک « نظریه : Theory » است؟ آیا یک « فرضیه : Hypothesis » است یا تنها یک « باور : Belief » می باشد؟ درباره ی اصطلاحاتی همچون « واقعیت : Fact »، « قانون : Law »، « نظریه : Theory »، « فرضیه : Hypothesis » و « باور : Belief »، کتب و نشریات مختلف علمی، عبارات و اصطلاحات مختلفی را به کار برده اند که علیرغم شباهت در کلیات، در جزییات با یکدیگر متفاوتند و عبارات کاملاً یکسانی را نمی توان در کتب مختلف علمی پیرامون اصطلاحات نامبرده یافت. اما در این بخش از مقاله، ساده ترین و مناسب ترین عباراتی که اصطلاحات فوق را توضیح داده اند و در رساله ی « ریاضیات فضایی: ریاضیات در علوم فضایی 2 » موسسه ی معتبر (ناسا : NASA) مورد استفاده قرار گرفته اند(1) را خدمت مخاطبان محترم ارایه می نماییم: « واقعیت : Fact »: یک عبارت پایه است که به واسطه ی مشاهده یا آزمایش به اثبات رسیده باشد. همه ی واقعیت ها تحت شرایط خاصی، صحیح می باشند. برخی از واقعیت ها هنگامی که با وسایل و ابزار بهتر مورد آزمایش مجدد قرار می گیرند، ممکن است غلط از آب در آیند.(2) « قانون : Law »: یک رابطه ی منطقی بین دو یا چند چیز است که بر اساس فرضیات اثبات شده و « واقعیات : Facts » مختلف، شکل گرفته است. یک قانون، غالباً یک عبارت ریاضی است که نشان می دهد دو یا چند کمیت، با یکدیگر ارتباط دارند.(3) « نظریه : Theory »: یک توضیح برای نشان دادن این موضوع است که چرا قوانین و واقعیت های مشخصی وجود دارند که می تواند مورد آزمایش و ارزیابی قرار بگیرد تا دقت آن تعیین گردد.(4) « فرضیه : Hypothesis »: یک عبارت آزمایشی (موقتی) است مانند " اگر A رخ دهد، B نیز می بایست به وقوع پیوندد " که می تواند به وسیله ی مشاهده یا آزمایش مستقیم مورد ارزیابی قرار گیرد. یک فرضیه ی تأیید شده می تواند به عنوان یک « قانون » یا « نظریه » بیان شود. یک فرضیه ی تأیید نشده گهگاه می تواند به موازات پیشرفت ابزار محاسباتی، مجدداً مورد آزمایش گرفته و صحت آن اثبات گردد.(5) « باور : Belief »: یک عبارت که به روش علمی همچون « واقعیت ها »، « قوانین »، « فرضیه ها » و « نظریه ها » قابل اثبات نیست. باورهای رد شده به واسطه ی علم، کماکان می تواند باقی مانده تا درست گردند.(6) ![]() البته اگر از ابعاد دیگری به اصطلاحات فوق نگاه کنیم، می توانیم آن ها را دو سر یک طیف بدانیم که ضعیف ترین و کم اهمیت ترین آن ها « باور : Belief » بوده و قویترین آن ها « قانون : Law » می باشد. این طیف از ضعیف ترین به قوی ترین گزاره، عبارت است از: « باور : Belief » ← « فرضیه : Hypothesis » ← « نظریه : Theory » ← « واقعیت : Fact » ← « قانون : Law ». اصولاً عمده ی « نظریات »، « واقعیات » و « قوانین »، از مسیر مشخصی به دست می آیند. در حوزه ی علوم تجربی، عمده ی قوانین و نظریات علمی، مسیر زیر را طی می نمایند: ابتدا مشاهدات یک دانشمند از وقایع اطراف خود، وی را به سمت یک « باور : Belief » خاص سوق می دهد. وی در راستای این باور، مشاهدات خود را با جدیت بیشتری پیگیری می کند و با « جستجوی نظام » و ارتباطات منطقی در وقایع اطراف خود، یک « فرضیه : Hypothesis » پیشنهاد می دهد تا نظام یافته شده در وقایع اطراف خود را تفسیر نموده و سایر وقایع مشابه را نیز پیش بینی نماید. سپس دست به طراحی یک آزمایش علمی می زند تا صحت « فرضیه ی علمی » خود را اثبات نماید؛ در صورتی که آزمایش های وی و سایر دانشمندان بتواند درستی « فرضیه ی » وی را به دفعات اثبات نماید و این درستی فرضیه ی وی نیز در آزمایش های دیگر قابل تکرار باشد، فرضیه ی دانشمند مذکور تبدیل به « نظریه : Theory » می گردد. اگر این « تئوری » به حد خاصی از تواتر مستندات تأیید کننده برسد، می تواند به عنوان یک « واقعیت : Fact » مطرح گردد و اگر بتوان نظریه ی اثبات شده را در قالب قوانین مشخص و مدون و به زبان ریاضی بیان کرد، تبدیل به « قانون : Law » می گردد. مسیر فوق، مسیری است که در تمامی علوم و بالاخص علوم تجربی، طی می گردد و نظریات، واقعیات و قوانین مختلف علمی، از مسیر مذکور عبور می نمایند. البته در این میان ممکن است اختلافات اندکی بین مسیرهای طی شده در علوم مختلف و نظریات گوناگون وجود داشته باشد، اما جوهر و اصل مسیر طی شده در علوم مختلف، مشابه بوده و کم و بیش شبیه مسیر مذکور می باشد. اما در مورد مسئله ی مورد بحث ما یعنی « تکامل : Evolution »، وضعیت به چه منوال است؟ آیا « تکامل » یک « واقعیت » است، یک « نظریه » است، یک « فرضیه » است یا یک « باور »؟ اگر از عاشقان سینه چاک « تکامل » پرسیده شود، آن ها قطعاً خواهند گفت، « تکامل » یک « نظریه : Theory » یا یک « واقعیت : Fact » است! این طرفداران دو آتشه می گویند که درستی « فرضیه ی تکامل » بارها و از طریق آزمایش های متعدد به اثبات رسیده است و از آن میان، به مواردی همچون آزمایش « استنلی میلر »(7)، « سنگواره ها »، « مطالعات جمعیتی بر روی کروموزوم Y و DNA میتوکندریال »(8)، « مطالعه بر روی ساختار ژنتیکی و پروتئومی پروتئین های مختلف و ترسیم درخت های فیلوژنتیک برای آن ها »، « استناد به مسئله ی مقاومت آنتی بیوتیکی باکتری ها » و ... اشاره می نمایند! اما آیا واقعاً همان گونه که طرفداران « تکامل » می گویند، « فرضیه ی تکامل » اثبات شده است؟ در یک کلام باید گفت که خیر! « فرضیه تکامل » اثبات نشده و در بدبینانه ترین حالت تنها یک « باور : Belief » و در بهترین حالت تنها یک « فرضیه : Hypothesis » می باشد! البته پذیرفتن این سخن در وهله ی اول ممکن است بسیار ثقیل و سنگین باشد، اما ان شاء الله با ادامه ی بحث و ذکر توضیحات بیشتر، ممکن است مسئله بیش از بیش روشن شود: فرض کنیم که یک « فرضیه ی علمی » از اجزای زیر تشکیل شده باشد: A → B →C →D →E →F →G →... →Q →R →S →T →U →V →W →X →Y یا ![]() همانگونه که در تحقیقات علمی مرسوم است و منطق نیز حکم می کند، تنها موقعی می توانیم بگوییم که « A به واسطه ی B و C و ... و Q و ... W و X منجر به Y می شود » که تمامی مراحل فرضیه ی فوق اعم از A → B، B →C، C →D و ... و H →Q، Q →R، R →S و ... و W →X و X →Y در آزمایش های معتبر و به دفعات متعدد، اثبات گردد. بدیهی است که اگر تنها صحت A →B یا صحت A →B →C →D یا صحت R →S →T و یا صحت X →Y در آزمایش های متعدد و معتبر تأیید گردد، این به معنای تأیید کل فرضیه ی A →B →C →... →W →X →Y نیست و هیچ دانشمند و هیچ عقل سلیمی نیز این مطلب را تأیید نمی نماید و برای اثبات فرضیه ی « A به واسطه ی B و C و ... و Q و ... W و X منجر به Y می شود »، کل توالی A →B →C →... → W →X →Y و همه ی زیر مجموعه های آن باید توسط آزمایش های معتبر و متعدد اثبات گردد و اثبات تنها بخشی از آن کافی نیست. ذکر یک مثال عینی به زبان ساده، می تواند راهگشا باشد: قلب انسان یکی از مهم ترین اعضای بدن است که از اولین هفته های جنینی تا لحظه ی مرگ، بی وقفه می تپد. این عضو حیاتی ما که وظیفه ی سنگین حفظ گردش خون را در تمامی بدن بر عهده دارد و باید قدرت پمپاژ بی نظیری را برای ارسال سلول های خونی و پلاسما به دورترین رگ های بدن (حتی مویرگ های میکروسکوپی) فراهم نماید، نیاز مبرمی به انرژی، اکسیژن و مواد مغذی برای تولید انرژی دارد. این اکسیژن و مواد مغذی و منابع انرژی قلب، از طریق شریان هایی (سرخرگ ها) با نام شرایین اکلیلی (کرونری) تأمین می گردند و وجود این شرایین، برای حفظ عملکرد قلب و زنده و سالم ماندن آن، کاملاً ضروری و حیاتی است.(9) ![]() شریان های کرونر قلب که وظیفه ی خونرسانی به قلب را بر عهده دارند. مادام که شریان های (سرخرگ ها) بدن سالم و باز باشند، اکسیژن و مواد مغذی مولد انرژی که به قلب می رسند، مازاد بر نیازهای قلب بوده و مشکل خاصی وجود ندارد: اما هنگامی که به هر دلیلی (مانند کمبود اکسیژن، تنگی سرخرگ های کرونر و ...) روند تأمین انرژی قلب دچار اختلال گردد و جوابگوی نیازها و فعالیت های قلب نباشد، درد قلبی، بیماری ایسکمیک قلبی و حتی سکته ی قلبی (انفارکتوس میوکارد) پدید می آید:(10)
![]() بروز درد قلبی و بیماری ایسکمیک قلبی در هنگامی که به دلایلی همچون کاهش اکسیژن و تنگی شریان ها و (سرخرگ های) قلبی، خونرسانی و اکسیژن رسانی به قلب کاهش می یابد. البته با بروز درد ایسکمیک قلبی، به دلیل استرس و درد، و آزاد شدن هورمون های خاصی همچون (آدرنالین و ...)، فشار بیشتری بر قلب وارد می گردد و سیر بیماری قلبی بدتر و بدتر می گردد.(11) در مقابل، کادر پزشکی و درمانی نیز از دانسته های موجود استفاده کرده و درمان های خود را بر همین استراتژی ها استوار می نمایند. به نحوی که برای رفع بیماری ایسکمیک قلب، سکته ی قلبی و درد ناشی از آن، دو استراتژی عمده را بر می گزینند: 1 - با استراحت دادن به بیمار و قلب وی و از بین بردن درد، استرس و فشار در او، نیاز قلب وی به اکسیژن و مواد مغذی را کاهش می دهند. (کاهش « نیاز : Demand »)(12) 2 - با اعمالی مثل تجویز اکسیژن، دادن داروهای ممانعت از تشکیل لخته (مانند هپارین)، دادن داروهای حل کننده ی لخته (مانند استرپتوکیناز و tPA)، باز کردن مستقیم رگ تنگ شده یا مسدود شده با بالون آنژیوپلاستی و تعبیه ی فنر (استنت)، و استفاده از داروهای گشاد کننده ی عروق قلبی، خون، مواد مغذی و اکسیژن وارد شده به قلب را افزایش می دهند. (افزایش « مواد مورد نیاز : Supply »)(13) بسیاری از داروهایی که در درمان حمله ی ایسکمیک قلب و درمان نگهدارنده ی پس از آن استفاده می شوند، یا مواد مورد نیاز قلب و خونرسانی به آن را افزایش می دهند و یا با استراحت دادن به قلب، نیازمندی و تقاضای قلب را کاهش می دهند. بر همین اساس داروهایی از خانواده های مختلف مثل نیترات ها، بتابلوکرها و ... مورد استفاده قرار می گیرند تا اهداف فوق را تأمین نمایند.(14) در مورد این داروها انتظار می رود که با استراحت دادن به قلب و کاهش نیاز آن به اکسیژن و مواد غذایی از یک سو و افزایش رساندن مواد غذایی، اکسیژن و خونرسانی به قلب، درد بیمار را کاهش داده، خونرسانی به قلب را بهتر نمایند، احتمال بروز وقایع ناگوار مانند آریتمی (اختلال در ریتم و فعالیت الکتریکی قلب) را کاهش دهند، موجب بهبود توانایی انجام فعالیت در بیمار ، ترخیص زودتر وی از بیمارستان و بازگشت هر چه سریع تر وی به زندگی معمول و کار شده، و طول عمر بیمار را افزایش دهند. در همین راستا، و با دانستن این که داروهای خانواده ی نیترات ها (همچون نیتروگلیسیرین، نیتروکانتین و ...) باعث استراحت نسبی ماهیچه های قلب می شوند و با این کار، نیاز قلب به خونرسانی را کاهش می دهند و از سوی دیگر نیز با افزایش خون رسانی کرونری قلب، باعث افزایش جریان خون قلب می شوند،(15) بنابراین منطقی خواهد بود، اگر چنین فرضیه ای را در نظر بگیریم: استفاده از نیترات ها (نیتروگلیسرین و نیتروکانتین) در فاز حمله ای بیماری قلبی و ادامه ی درمان با نیترات ها در فاز مزمن ← استراحت دادن به قلب و افزایش جریان خون قلب بیمار ← کاهش درد قلبی بیمار ← افزایش توان فعالیتی بیمار ← کاهش احتمال مرگ و میر ← افزایش بقای بیمار. تاکنون مطالعات متعددی شکل گرفته اند تا درستی این پیش بینی را نشان دهند، اما مطالعات متعدد، تنها توانسته اند بخش ابتدایی فرضیه را اثبات نمایند:(16) استفاده از نیترات ها (نیتروگلیسرین و نیتروکانتین) در فاز حمله ای بیماری قلبی و ادامه ی درمان با نیترات های خوراکی در فاز مزمن ← استراحت دادن به قلب و افزایش جریان خون قلب بیمار ← کاهش درد قلبی بیمار ← افزایش توان فعالیتی بیمار؟؟ اما علی رغم تمامی تلاش های انجام شده بر روی این فرضیه ی منطقی و با وجود انجام مطالعات متعدد و معتبر و کنترل شده، نشان داده شده است که نیترات ها تأثیر چندانی بر روی کاهش مرگ و میر بیماران قلبی نداشته و بقاء این بیماران را افزایش نمی دهند!!!(17) در زیر برخی از منابع مهم و معتبر، ذکر شده اند:(18) ![]() عدم تأثیر نیترات ها بر بقا و مرگ و میر بیماران قلبی. بدین ترتیب، گرچه نیترات ها بخش مهمی از درمان دارویی بیماران قلبی را تشکیل می دهند و موجب بهبود کیفیت زندگی و کاهش دردهای ایسکمیک شده اند، اما مطابق مطالعات میدانی متعدد و معتبر، نقش چندانی در کاهش مرگ و میر و افزایش بقاء بیماران ایسکمیک قلبی نداشته اند.(19) با توجه به این مسئله، علی رغم این که فرضیه ی فوق، فرضیه ای منطقی می باشد و چند بخش اول آن نیز به وسیله ی مطالعات متعدد اثبات شده اند، اما کل فرضیه (اثر نیترات ها در کاهش قابل توجه مرگ و میر و افزایش عمر بیماران قلبی) اثبات نشده است!!!(20) این مثال به روشنی نشان می دهد که در فرضیه های دارای ابعاد گسترده و پیچیده، صرف اثبات بخش کوچکی از آن ها، کل فرضیه اثبات نمی شود و برای اثبات فرضیه ی اصلی، می بایست تمام اجزای آن در مطالعات متعدد و معتبر اثبات شود. (کما اینکه در مورد نیترات ها نیز این مسئله را ملاحظه نمودیم.) بر همین اساس است که امروزه مطالعات مربوط به بقاء (Survival) و مرگ و میر (Mortality)، بخش مهمی از مطالعات مربوط به داروها را در علوم زیستی و پزشکی تشکیل می دهند؛ چرا که بارها ملاحظه گردیده است که بسیاری از داروها علی رغم تأثیر اولیه بر بیماری، به دلایل متعددی اعم از تأثیر موقتی یا عوارض دارویی قابل توجه، آن گونه که باید و شاید، از فرضیه ی دانشمندان سازنده شان تبعیت نمی کنند! و عملاً موجب افزایش بقاء نمی گردند. البته این تنها مثال کوچکی در این زمینه بود. از مثال های دیگر می توان به داروی « سیرامزین : Siramesine » اشاره نمود. این دارو از خانواده ی داروهای فعال کننده ی گیرنده ی سیگمای سطح سلولی است که گیرنده ی مذکور در سطح سلول های عصبی پستانداران و نیز انسان وجود دارد.(21) مطابق فرضیه ی دانشمندان علوم پزشکی، با توجه به نقش مهم گیرنده های سیگما در سلول های عصبی پستانداران و انسان، تحریک و فعال کردن این گیرنده، می بایست موجب از بین رفتن اضطراب و افسردگی در این جانداران و انسان شود و داروی « سیرامزین : Siramesine » یا « Lu 28-179 » که این گیرنده ها را فعال می نماید، باید کاندید خوبی به عنوان یک داروی ضد اضطراب و ضد افسردگی باشد.(22) ساختار مولکولی داروی « سیرامزین : Siramesine » یا « Lu 28-179 ».
با توجه به این اطلاعات مهم اولیه، دانشمندان بسیاری در نقاط مختلف دنیا به تحقیق پیرامون این داروی مهم پرداختند و امیدوارانه نتایج تحقیقات مختلف را در این زمینه پیگیری می کردند. در ابتدا همه چیز به خوبی پیش می رفت و به نظر می رسید که « سیرامزین : Siramesine » می تواند به عنوان یک داروی جدید و موثر در درمان بیماری های اضطرابی و افسردگی روانپزشکی به کار رود؛ چرا که این دارو هم در مطالعات آزمایشگاهی و هم در مطالعات انجام شده بر روی حیوانات (موش های صحرایی و جوندگان) خود را به عنوان یک داروی موثر و قوی ضد افسردگی و ضداضطرابی نشان داده بود(23) و با توجه به شباهت های موجود بین گیرنده های سیگمای انسان و جوندگان، امیدواری بسیاری وجود داشت که این دارو در انسان نیز بتواند تأثیرات بسیار خوبی داشته باشد. اما دیری نپایید که این امید مبدل به یأس گردید و مطالعات انسانی نشان دادند که این دارو هیچ تأثیری در درمان بیماری های اضطرابی و افسردگی ندارد!!!(24) به همین دلیل از سال 2002 میلادی، مطالعه بر روی اثرات ضد اضطرابی و ضد افسردگی این دارو متوقف گردید و پروژه با شکست مواجه شد!(25) البته امروزه « سیرامزین : Siramesine » نه به عنوان یک داروی « ضد اضطرابی » و « ضد افسردگی » و نه به دلیل اثر بر روی گیرنده ی سیگما، بلکه به عنوان یک داروی احتمالی ضد سرطان و آن هم با در نظر گرفتن سایر خواص احتمالی آن، مجدداً در تحقیقات وارد شده است و فعلاً مطالعه بر روی آن در فاز های مطالعات آزمایشگاهی (In Vitro) و مدل های حیوانی ادامه دارد(26) و بعد از ناامیدی از آن به عنوان یک داروی ضد افسردگی و ضد اضطرابی، امروزه به عنوان یک داروی احتمالی ضد سرطان مورد مطالعه می باشد که در مورد اثر ضد سرطانی آن نیز فعلاً در فاز مطالعه بر روی حیوانات می باشد. بنابراین درسی که از مطالعه بر روی « سیرامزین : Siramesine » می توان گرفت، این است که به صرف وجود ساختارهای مشابه در انسان ها و حیوانات، نمی توان قطعاً نتیجه گرفت که داروی موثر بر روی حیوانات، باید قطعاً و به صورت صد در صد بر روی انسان نیز موثر باشد؛ چرا که « سیرامزین : Siramesine » کاملاً موثر بر روی افسردگی و اضطراب « موش های صحرایی » و سایر « جوندگان » هیچ اثر ضد اضطرابی بر روی انسان نداشته است!!! به همین دلیل و دلایل متعدد دیگر، هر داروی دیگری نیز قبل از ورود به بازار دارویی باید از مراحل زیر عبور نماید:(27) 1 - طراحی و انتخاب مولکول های دارویی موثر. (Drug Design)2 - مطالعه بر روی محیط های کشت سلولی و شرایط آزمایشگاهی. (In Vitro Study)3 - مطالعه بر روی حیوانات. (Animal Study)4 - مطالعات بالینی (انسانی) فاز 1 (Phase I Clinical Trial) که ایمنی و دوزاژ مناسب دارو را در انسان های سالم مورد بررسی قرار می دهد.5 - مطالعات بالینی (انسانی) فاز 2 (Phase II Clinical Trial) که موثر بودن و ایمنی دارو را در تعداد محدودی از انسان های بیمار بررسی می نماید.6 - مطالعات بالینی (انسانی) فاز 3 (Phase III Clinical Trial) که موثر بودن و ایمنی دارو را در تعداد زیادی از بیماران بررسی می نماید.7 - بعد از عرضه ی دارو به بازار دارویی نیز دارو از نظر تأثیر و عوارض دارویی، به صورت دوره ای چک می شود و در صورتی که عوارض متعددی از آن گزارش گردد، از بازار دارویی جمع می گردد. (مانند داروی ضد درد Rofecoxib که علی رغم بی خطر و موثر بودن در مطالعات آزمایشگاهی، حیوانی و بالینی و دریافت مجوز ورود به بازار، به دلیل ایجاد عوارض جدی قلبی - عروقی و مغزی همچون سکته های قلبی و مغزی، در سال 2004 میلادی، از بازار دارویی جمع آوری گردید.)(28) آمار جالبی نیز در این خصوص وجود دارد: (29) حدود 5000 تا 10000 ترکیب شیمیایی برای بررسی در مورد درمان هر بیماری کاندید می شوند. از این تعداد، حدود 250 ترکیب، شرایط لازم برای ورود به تحقیقات آزمایشگاهی و مطالعات حیوانی را کسب می نمایند. از این مقدار، تنها حدود 10 ترکیب، ویژگی های لازم برای ورود به مطالعات بالینی انسانی را کسب می کنند!!! جالب این که تنها 21/5 درصد داروهایی که وارد مطالعات بالینی انسانی فاز 1 می شوند، نهایتاً شرایط لازم و کافی را در بقیه ی مطالعات طی می کنند و نهایتاً وارد بازار می شوند!!! این مسئله یعنی این که از هر 5000 تا 10000 ترکیب دارویی که به صورت تئوری و مطابق فرضیه های دقیق و موشکافانه ی دانشمندان، می توانند داروی درمان کننده ی یک بیماری باشند، نهایتاً تنها 2 ترکیب دارویی، واقعاً می توانند تبدیل به داروی موثر و بی خطر شوند!!! و این یعنی این که فرضیه های دقیق دانشمندان « علوم پزشکی »، احتمال موفقیتی در حد 0/02 تا 0/04 دارند تا بتوانند تبدیل به نظریه، واقعیت و قانون گردند!!!(30) این مسئله نشان می دهد که حتی در صورت وجود فرضیه ای قوی در یک زمینه و نیز موفقیت در مراحل اولیه ی یک تحقیق، تا زمانی که صحت کل فرضیه به صورت تمام و کمال و در همه ی زمینه ها تأیید نگردد، آن فرضیه کماکان در حد یک فرضیه باقی خواهد ماند و تبدیل به « نظریه »، « واقعیت » یا « قانون » نخواهد شد! البته هزاران مثال دیگر نیز در این زمینه وجود دارند که ما به منظور پرهیز از اطاله ی کلام، از ذکر آن ها خودداری می نماییم. با توجه به مثال های ذکر شده، کاملاً واضح و مبرهن است که یک « فرضیه ی علمی »، حتی اگر به ظاهر کاملاً منطقی و عقلانی به نظر برسد، تا زمانی که تمام اجزای فرضیه، به صورت تمام و کمال و به دفعات متعدد به اثبات نرسد، تبدیل به « نظریه »، « واقعیت » و « قانون » نخواهد شد. این مسئله یک اصل شناخته شده و مسلم علمی است و هیچ دانشمندی در این زمینه شک یا اعتراضی ندارد و کشفیات و اختراعات علمی نیز برای کسب اعتبار، از مسیر و مکانیزم مذکور تبعیت می کنند. با توجه به این مسئله، امروزه اگر دانشمندی مدعی شود که فرضیه ی مورد نظر وی صحیح می باشد، می بایست تمامی اجزای فرضیه ی خویش را در مطالعات معتبر متعدد اثبات نماید تا « فرضیه : Hypothesis » ی وی مقبول افتد و تبدیل به « نظریه :Theory »، « واقعیت : Fact » و « قانون : Law » شود. (این مسئله به خصوص در علوم تجربی بیش از پیش خود را نشان می دهد.) به عنوان مثال اگر دانشمندی مدعی شود که داروی وی موجب از بین رفتن سرطان معده می شود، حتی اگر فرضیه ی بسیار قوی را در مورد داروی ابداعی خودش و مکانیسم اثر آن بیان کند، باز هم باید در مراحل متعددی که شامل مطالعات انجام شده توسط شبیه سازهای کامپیوتری (sSimulator)، مطالعات آزمایشگاهی (In Vitro)، مطالعه بر روی حیوانات آزمایشگاهی، و مطالعات متعدد بر روی انسان است، صحت فرضیه ی خود، تأثیر قوی داروی ابداعی و بی خطر بودن آن را به جهانیان اثبات نماید تا فرضیه ی وی اثبات شده و داروی وی به عنوان داروی مورد قبول، پذیرفته شود. مثال دیگر این که اگر محققی مدعی این مطلب است که باکتری A عامل بیماری B در انسان است، صرفاً با نشان دادن این که باکتری A در محیط آزمایشگاه سلول های پستانداران را می کشد، نمی تواند ادعا نماید که فرضیه اش اثبات شده است! وی حتی اگر نشان دهد که باکتری A عامل بیماری B در موش، خرگوش و ... است نیز نمی تواند ادعا کند که فرضیه ی وی در مورد انسان نیز صادق است. جالب این که حتی اگر وی نشان دهد که باکتری A در بدن انسان های مبتلا به بیماری B بیشتر از افراد سالم است، باز هم نمی تواند صحت فرضیه ی خود را اثبات کند، زیرا بیشتر بودن یک باکتری در بدن بیماران لزوماً به معنای وجود رابطه ی علت و معلولی بین باکتری مذکور و بیماری نیست! این دانشمند اگر می خواهد درستی فرضیه ی خود (باکتری A عامل بیماری B در انسان است) را اثبات نماید، باید دقیقاً رابطه ی علت و معلولی بین باکتری A و بیماری B را در تحقیقات معتبر و متعدد اثبات نماید تا صحت ادعا و فرضیه ی وی اثبات شده و فرضیه ی وی تبدیل به « نظریه » گردد. البته این نکته نیز حائز اهمیت است که در حیطه ی علوم تجربی ( شامل علوم زیستی و پزشکی) نیز حتی اگر دانشمند صاحب فرضیه ادعا نماید که تمام مراحل فرضیه ی ابداعی خود را شخصاً تست نموده است، در صورتی ادعای وی پذیرفتنی و جهانشمول است که دانشمندان دیگری (به غیر از خودش) نیز اگر بخواهند صحت فرضیه ی وی را مورد مطالعه قرار دهند، باز هم در شرایط مشابه با محقق فرضیه، نتایج مشابهی نیز به دست آورند! یعنی اگر در شرایط مشابه با محقق اول، اگر عمده ی محققان نتوانند به نتایج کسب شده توسط محقق اول دست یابند و نتایج تحقیقات آن ها با این محقق مغایرت زیادی داشته باشد و افراد متعددی نیز با این مسئله رو به رو شوند، باز هم ادعای صاحب فرضیه زیر سوال می رود. یک نمونه ی مهم در این زمینه داروی « آسپرین : ASA » است(31) که مکتشفین آن مدعی اثرات ضد پلاکتی و جلوگیری از ایجاد لخته در این دارو هستند. امروزه به این دلیل قریب به اکثریت محققان و پزشکان با اثربخشی آسپرین در این زمینه موافق هستند که تأثیرات ضد پلاکتی آسپرین هم در مطالعات آزمایشگاهی، هم در مطالعات حیوانی، هم در مطالعات متعدد و کنترل شده ی انسانی و توسط دانشمندان مختلف در سراسر جهان اثبات گردیده است و پزشکان محترم کشورمان نیز خودشان هر روزه با این تأثیرات مثبت مواجهند! بنابراین به این دلیل جهان فرضیه ی اثربخشی آسپرین در جلوگیری از تجمع پلاکتی و ایجاد لخته را پذیرفته است که همه ی مراحل و اجزای این فرضیه توسط افراد مختلفی در سراسر جهان به اثبات رسیده و در طبابت روزمره نیز بارها تأیید می گردد. با این اوصاف می توان دریافت که ساز و کارهای علمی، بسیار دقیق و پیچیده هستند و فرضیه : Hypothesis » های علمی برای اثبات خودشان و تبدیل شدن به « نظریه : Theory »، « واقعیت : Fact » و « قانون : Law »، باید دقیقاً آن چه را که ادعا دارند اثبات کنند، نه این که حتی شبیه به ادعای مورد نظر را بخواهند اثبات نمایند! اما علی رغم این دقت نظر بالای دانشمندان « علوم زیستی » و « علوم پزشکی » در برخورد با « فرضیه های علمی » و سخت گیری منطقی در پذیرفتن فرضیه ها، متأسفانه در برخورد با « فرضیه ی تکامل »، جامعه ی علمی دچار یک زودباوری غیر قابل باور و یک « لمپنیسم علمی »! شده است و بدون توجه به قواعد و مقررات منطقی حاکم بر علم، و روال و مسیرهای منطقی پیش روی فرضیه ها در سیر به سمت نظریه شدن، تمامی قوانین منطقی خود را به فراموشی سپرده و این « فرضیه : Hypothesis » پر اشکال و پر سوال را به عنوان یک « نظریه : Theory » یا یک « واقعیت : Fact » به جامعه ی علمی ارایه نموده است!!! بله عزیزان! متأسفانه به واسطه ی سیطره ی مافیای علمی وابسته به فراماسونری جهانی بر ارکان علمی دنیا و به واسطه ی اعمال قدرت این نهاد شیطانی از یک سو و عدم خودباوری منتقدان این فرضیه، ساز و کار جامعه ی علمی دنیا به سمت تأیید و تأکید بر فرضیه ای قرار گرفته است که به هیچ عنوان اثبات نگردیده است! برخلاف ادعای پرطمطراق دوستداران و مریدان فرضیه ی تکامل، این فرضیه اثبات نشده است و ادعای دوستداران این فرضیه مبنی بر اثبات شدن این فرضیه، گزافی بیش نیست و بیش از هر چیز، صلاحیت علمی مدعیان را زیر سوال می برد!!! برخلاف ادعای مدعیان که می گویند « فرضیه ی تکامل » یک « نظریه » یا « واقعیت » اثبات شده است، باید گفت که چنین نیست! تا به حال این فرضیه که « همه ی موجودات زنده از جد مشترکی منشعب شده اند و گونه های نزدیک تر به یکدیگر از نظر تکاملی، در زمان های نزدیک تری دارای جد مشترکی بوده اند که فرزندان آن به چندین گونه ی نزدیک به هم تمایز یافته اند و این روند به واسطه ی فرآیندهایی همچون انتخاب طبیعی و بقای بیشتر موجودات سازگارتر در محیط های مختلف، تسریع و تحکیم یافته است »، اثبات نشده است!(32) خلاصه ی « فرضیه ی تکامل ». طرفدارن « فرضیه ی تکامل » با شنیدن این جمله ممکن است از کوره در بروند و برای ما مثال هایی همچون « پیدا شدن گونه های مقاوم باکتری ها در مقابل آنتی بیوتیک ها »، « شباهت های کروموزوم 2 انسان و شامپانزه »، « شباهت های هموگلوبین گوریل و انسان »، « مطالعات جمعیتی بر روی ژن های DNA میتوکندریال (mtDNA) و کروموزوم Y »، « اندام های همولوگ (همتای) پستانداران »، « اندام های وستیج%Dبا توجه به این اطلاعات مهم اولیه، دانشمندان بسیاری در نقاط مختلف دنیا به تحقیق پیرامون این داروی مهم پرداختند و امیدوارانه نتایج تحقیقات مختلف را در این زمینه پیگیری می کردند. در ابتدا همه چیز به خوبی پیش می رفت و به نظر می رسید که « سیرامزین : Siramesine » می تواند به عنوان یک داروی جدید و موثر در درمان بیماری های اضطرابی و افسردگی روانپزشکی به کار رود؛ چرا که این دارو هم در مطالعات آزمایشگاهی و هم در مطالعات انجام شده بر روی حیوانات (موش های صحرایی و جوندگان) خود را به عنوان یک داروی موثر و قوی ضد افسردگی و ضداضطرابی نشان داده بود[sup](23)[/sup] و با توجه به شباهت های موجود بین گیرنده های سیگمای انسان و جوندگان، امیدواری بسیاری وجود داشت که این دارو در انسان نیز بتواند تأثیرات بسیار خوبی داشته باشد. اما دیری نپایید که این امید مبدل به یأس گردید و مطالعات انسانی نشان دادند که این دارو هیچ تأثیری در درمان بیماری های اضطرابی و افسردگی ندارد!![/sup] به همین دلیل از سال 2002 میلادی، مطالعه بر روی اثرات ضد اضطرابی و ضد افسردگی این دارو متوقف گردید و پروژه با شکست مواجه شد[/sup] البته امروزه « سیرامزین : Siramesine » نه به عنوان یک داروی « ضد اضطرابی » و « ضد افسردگی » و نه به دلیل اثر بر روی گیرنده ی سیگما، بلکه به عنوان یک داروی احتمالی ضد سرطان و آن هم با در نظر گرفتن سایر خواص احتمالی آن، مجدداً در تحقیقات وارد شده است و فعلاً مطالعه بر روی آن در فاز های مطالعات آزمایشگاهی (In Vitro) و مدل های حیوانی ادامه دارد[sup](26)[/sup] و بعد از ناامیدی از آن به عنوان یک داروی ضد افسردگی و ضد اضطرابی، امروزه به عنوان یک داروی احتمالی ضد سرطان مورد مطالعه می باشد که در مورد اثر ضد سرطانی آن نیز فعلاً در فاز مطالعه بر روی حیوانات می باشد. بنابراین درسی که از مطالعه بر روی « سیرامزین : Siramesine » می توان گرفت، این است که به صرف وجود ساختارهای مشابه در انسان ها و حیوانات، نمی توان قطعاً نتیجه گرفت که داروی موثر بر روی حیوانات، باید قطعاً و به صورت صد در صد بر روی انسان نیز موثر باشد؛ چرا که « سیرامزین : Siramesine » کاملاً موثر بر روی افسردگی و اضطراب « موش های صحرایی » و سایر « جوندگان » هیچ اثر ضد اضطرابی بر روی انسان نداشته است!!! به همین دلیل و دلایل متعدد دیگر، هر داروی دیگری نیز قبل از ورود به بازار دارویی باید از مراحل زیر عبور نماید:[sup](27)[/sup] 1 - طراحی و انتخاب مولکول های دارویی موثر. (Drug Design)2 - مطالعه بر روی محیط های کشت سلولی و شرایط آزمایشگاهی. (In Vitro Study)3 - مطالعه بر روی حیوانات. (Animal Study)4 - مطالعات بالینی (انسانی) فاز 1 (Phase I Clinical Trial) که ایمنی و دوزاژ مناسب دارو را در انسان های سالم مورد بررسی قرار می دهد.5 - مطالعات بالینی (انسانی) فاز 2 (Phase II Clinical Trial) که موثر بودن و ایمنی دارو را در تعداد محدودی از انسان های بیمار بررسی می نماید.6 - مطالعات بالینی (انسانی) فاز 3 (Phase III Clinical Trial) که موثر بودن و ایمنی دارو را در تعداد زیادی از بیماران بررسی می نماید.7 - بعد از عرضه ی دارو به بازار دارویی نیز دارو از نظر تأثیر و عوارض دارویی، به صورت دوره ای چک می شود و در صورتی که عوارض متعددی از آن گزارش گردد، از بازار دارویی جمع می گردد. (مانند داروی ضد درد Rofecoxib که علی رغم بی خطر و موثر بودن در مطالعات آزمایشگاهی، حیوانی و بالینی و دریافت مجوز ورود به بازار، به دلیل ایجاد عوارض جدی قلبی - عروقی و مغزی همچون سکته های قلبی و مغزی، در سال 2004 میلادی، از بازار دارویی جمع آوری گردید.)[sup](28)[/sup] آمار جالبی نیز در این خصوص وجود دارد:[sup] (29)[/sup] حدود 5000 تا 10000 ترکیب شیمیایی برای بررسی در مورد درمان هر بیماری کاندید می شوند. از این تعداد، حدود 250 ترکیب، شرایط لازم برای ورود به تحقیقات آزمایشگاهی و مطالعات حیوانی را کسب می نمایند. از این مقدار، تنها حدود 10 ترکیب، ویژگی های لازم برای ورود به مطالعات بالینی انسانی را کسب می کنند!!! جالب این که تنها 21/5 درصد داروهایی که وارد مطالعات بالینی انسانی فاز 1 می شوند، نهایتاً شرایط لازم و کافی را در بقیه ی مطالعات طی می کنند و نهایتاً وارد بازار می شوند!!! این مسئله یعنی این که از هر 5000 تا 10000 ترکیب دارویی که به صورت تئوری و مطابق فرضیه های دقیق و موشکافانه ی دانشمندان، می توانند داروی درمان کننده ی یک بیماری باشند، نهایتاً تنها 2 ترکیب دارویی، واقعاً می توانند تبدیل به داروی موثر و بی خطر شوند!!! و این یعنی این که فرضیه های دقیق دانشمندان « علوم پزشکی »، احتمال موفقیتی در حد 0/02 تا 0/04 دارند تا بتوانند تبدیل به نظریه، واقعیت و قانون گردند!![/sup] این مسئله نشان می دهد که حتی در صورت وجود فرضیه ای قوی در یک زمینه و نیز موفقیت در مراحل اولیه ی یک تحقیق، تا زمانی که صحت کل فرضیه به صورت تمام و کمال و در همه ی زمینه ها تأیید نگردد، آن فرضیه کماکان در حد یک فرضیه باقی خواهد ماند و تبدیل به « نظریه »، « واقعیت » یا « قانون » نخواهد شد! البته هزاران مثال دیگر نیز در این زمینه وجود دارند که ما به منظور پرهیز از اطاله ی کلام، از ذکر آن ها خودداری می نماییم. با توجه به مثال های ذکر شده، کاملاً واضح و مبرهن است که یک « فرضیه ی علمی »، حتی اگر به ظاهر کاملاً منطقی و عقلانی به نظر برسد، تا زمانی که تمام اجزای فرضیه، به صورت تمام و کمال و به دفعات متعدد به اثبات نرسد، تبدیل به « نظریه »، « واقعیت » و « قانون » نخواهد شد. این مسئله یک اصل شناخته شده و مسلم علمی است و هیچ دانشمندی در این زمینه شک یا اعتراضی ندارد و کشفیات و اختراعات علمی نیز برای کسب اعتبار، از مسیر و مکانیزم مذکور تبعیت می کنند. با توجه به این مسئله، امروزه اگر دانشمندی مدعی شود که فرضیه ی مورد نظر وی صحیح می باشد، می بایست تمامی اجزای فرضیه ی خویش را در مطالعات معتبر متعدد اثبات نماید تا « فرضیه : Hypothesis » ی وی مقبول افتد و تبدیل به « نظریه :Theory »، « واقعیت : Fact » و « قانون : Law » شود. (این مسئله به خصوص در علوم تجربی بیش از پیش خود را نشان می دهد.) به عنوان مثال اگر دانشمندی مدعی شود که داروی وی موجب از بین رفتن سرطان معده می شود، حتی اگر فرضیه ی بسیار قوی را در مورد داروی ابداعی خودش و مکانیسم اثر آن بیان کند، باز هم باید در مراحل متعددی که شامل مطالعات انجام شده توسط شبیه سازهای کامپیوتری (sSimulator)، مطالعات آزمایشگاهی (In Vitro)، مطالعه بر روی حیوانات آزمایشگاهی، و مطالعات متعدد بر روی انسان است، صحت فرضیه ی خود، تأثیر قوی داروی ابداعی و بی خطر بودن آن را به جهانیان اثبات نماید تا فرضیه ی وی اثبات شده و داروی وی به عنوان داروی مورد قبول، پذیرفته شود. مثال دیگر این که اگر محققی مدعی این مطلب است که باکتری A عامل بیماری B در انسان است، صرفاً با نشان دادن این که باکتری A در محیط آزمایشگاه سلول های پستانداران را می کشد، نمی تواند ادعا نماید که فرضیه اش اثبات شده است! وی حتی اگر نشان دهد که باکتری A عامل بیماری B در موش، خرگوش و ... است نیز نمی تواند ادعا کند که فرضیه ی وی در مورد انسان نیز صادق است. جالب این که حتی اگر وی نشان دهد که باکتری A در بدن انسان های مبتلا به بیماری B بیشتر از افراد سالم است، باز هم نمی تواند صحت فرضیه ی خود را اثبات کند، زیرا بیشتر بودن یک باکتری در بدن بیماران لزوماً به معنای وجود رابطه ی علت و معلولی بین باکتری مذکور و بیماری نیست! این دانشمند اگر می خواهد درستی فرضیه ی خود (باکتری A عامل بیماری B در انسان است) را اثبات نماید، باید دقیقاً رابطه ی علت و معلولی بین باکتری A و بیماری B را در تحقیقات معتبر و متعدد اثبات نماید تا صحت ادعا و فرضیه ی وی اثبات شده و فرضیه ی وی تبدیل به « نظریه » گردد. البته این نکته نیز حائز اهمیت است که در حیطه ی علوم تجربی ( شامل علوم زیستی و پزشکی) نیز حتی اگر دانشمند صاحب فرضیه ادعا نماید که تمام مراحل فرضیه ی ابداعی خود را شخصاً تست نموده است، در صورتی ادعای وی پذیرفتنی و جهانشمول است که دانشمندان دیگری (به غیر از خودش) نیز اگر بخواهند صحت فرضیه ی وی را مورد مطالعه قرار دهند، باز هم در شرایط مشابه با محقق فرضیه، نتایج مشابهی نیز به دست آورند! یعنی اگر در شرایط مشابه با محقق اول، اگر عمده ی محققان نتوانند به نتایج کسب شده توسط محقق اول دست یابند و نتایج تحقیقات آن ها با این محقق مغایرت زیادی داشته باشد و افراد متعددی نیز با این مسئله رو به رو شوند، باز هم ادعای صاحب فرضیه زیر سوال می رود. یک نمونه ی مهم در این زمینه داروی « آسپرین : ASA » است[sup](31)[/sup] که مکتشفین آن مدعی اثرات ضد پلاکتی و جلوگیری از ایجاد لخته در این دارو هستند. امروزه به این دلیل قریب به اکثریت محققان و پزشکان با اثربخشی آسپرین در این زمینه موافق هستند که تأثیرات ضد پلاکتی آسپرین هم در مطالعات آزمایشگاهی، هم در مطالعات حیوانی، هم در مطالعات متعدد و کنترل شده ی انسانی و توسط دانشمندان مختلف در سراسر جهان اثبات گردیده است و پزشکان محترم کشورمان نیز خودشان هر روزه با این تأثیرات مثبت مواجهند! بنابراین به این دلیل جهان فرضیه ی اثربخشی آسپرین در جلوگیری از تجمع پلاکتی و ایجاد لخته را پذیرفته است که همه ی مراحل و اجزای این فرضیه توسط افراد مختلفی در سراسر جهان به اثبات رسیده و در طبابت روزمره نیز بارها تأیید می گردد. با این اوصاف می توان دریافت که ساز و کارهای علمی، بسیار دقیق و پیچیده هستند و فرضیه : Hypothesis » های علمی برای اثبات خودشان و تبدیل شدن به « نظریه : Theory »، « واقعیت : Fact » و « قانون : Law »، باید دقیقاً آن چه را که ادعا دارند اثبات کنند، نه این که حتی شبیه به ادعای مورد نظر را بخواهند اثبات نمایند! اما علی رغم این دقت نظر بالای دانشمندان « علوم زیستی » و « علوم پزشکی » در برخورد با « فرضیه های علمی » و سخت گیری منطقی در پذیرفتن فرضیه ها، متأسفانه در برخورد با « فرضیه ی تکامل »، جامعه ی علمی دچار یک زودباوری غیر قابل باور و یک « لمپنیسم علمی »! شده است و بدون توجه به قواعد و مقررات منطقی حاکم بر علم، و روال و مسیرهای منطقی پیش روی فرضیه ها در سیر به سمت نظریه شدن، تمامی قوانین منطقی خود را به فراموشی سپرده و این « فرضیه : Hypothesis » پر اشکال و پر سوال را به عنوان یک « نظریه : Theory » یا یک « واقعیت : Fact » به جامعه ی علمی ارایه نموده است!!! بله عزیزان! متأسفانه به واسطه ی سیطره ی مافیای علمی وابسته به فراماسونری جهانی بر ارکان علمی دنیا و به واسطه ی اعمال قدرت این نهاد شیطانی از یک سو و عدم خودباوری منتقدان این فرضیه، ساز و کار جامعه ی علمی دنیا به سمت تأیید و تأکید بر فرضیه ای قرار گرفته است که به هیچ عنوان اثبات نگردیده است! برخلاف ادعای پرطمطراق دوستداران و مریدان فرضیه ی تکامل، این فرضیه اثبات نشده است و ادعای دوستداران این فرضیه مبنی بر اثبات شدن این فرضیه، گزافی بیش نیست و بیش از هر چیز، صلاحیت علمی مدعیان را زیر سوال می برد!!! برخلاف ادعای مدعیان که می گویند « فرضیه ی تکامل » یک « نظریه » یا « واقعیت » اثبات شده است، باید گفت که چنین نیست! تا به حال این فرضیه که « همه ی موجودات زنده از جد مشترکی منشعب شده اند و گونه های نزدیک تر به یکدیگر از نظر تکاملی، در زمان های نزدیک تری دارای جد مشترکی بوده اند که فرزندان آن به چندین گونه ی نزدیک به هم تمایز یافته اند و این روند به واسطه ی فرآیندهایی همچون انتخاب طبیعی و بقای بیشتر موجودات سازگارتر در محیط های مختلف، تسریع و تحکیم یافته است »، اثبات نشده است[/sup] [align=CENTER] ![]() خلاصه ی « فرضیه ی تکامل ». [size=small][b] طرفدارن « فرضیه ی تکامل » با شنیدن این جمله ممکن است از کوره در بروند و برای ما مثال هایی همچون « پیدا شدن گونه های مقاوم باکتری ها در مقابل آنتی بیوتیک ها »، « شباهت های کروموزوم 2 انسان و شامپانزه »، « شباهت های هموگلوبین گوریل و انسان »، « مطالعات جمعیتی بر روی ژن های DNA میتوکندریال (mtDNA) و کروموزوم Y »، « اندام های همولوگ (همتای) پستانداران »، « اندام های وستیجیال » و ... بیاورند و بگویند که این شواهد متعدد، « فرضیه ی تکامل » را اثبات می نمایند! اما همین ادعاها دقیقاً سخن ما را در مورد وجود « لمپنیسم علمی »! در مورد فرضیه ی تکامل اثبات می نماید و نشان می دهد که تا چه حد جامعه ی علمی در مقابل « فرضیه ی تکامل » منفعلانه و چشم بسته عمل کرده و با آن به صورت « تافته ی جدا بافته » برخورد می نماید! اصولاً مثال ها و نمونه هایی که طرفداران « فرضیه ی تکامل » در تأیید ادعای خود بیان می نمایند، حتی اگر به صحت تمامی این شواهد مورد ادعا اعتقاد داشته باشیم (که صد البته این شواهد نیز با اشکالات مهمی مواجهند! و ما در بخش های آتی این سلسله مقالات به آن ها اشاره خواهیم نمود!)، بازهم تنها بخش کوچکی از ادعای بزرگ طرفداران تکامل را پوشش خواهد داد، نه کل فرضیه را! برای مثال طرفدارا
|
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |





![[تصویر: fue1oxray75rnw78zrl.jpg]](http://www.zohur12.ir/wp-content/uploads/2012/03/fue1oxray75rnw78zrl.jpg)
![[تصویر: mgwwpgep1fobmsjbj9b8.jpg]](http://www.zohur12.ir/wp-content/uploads/2012/03/mgwwpgep1fobmsjbj9b8.jpg)
![[تصویر: mdh6v5k88zn6lvh8uvzf.jpg]](http://www.zohur12.ir/wp-content/uploads/2012/03/mdh6v5k88zn6lvh8uvzf.jpg)
![[تصویر: r60ojcc7ku4a3lfr7ob.jpg]](http://www.zohur12.ir/wp-content/uploads/2012/03/r60ojcc7ku4a3lfr7ob.jpg)
![[تصویر: zdue7exswe8he7jktpxk.jpg]](http://www.zohur12.ir/wp-content/uploads/2012/03/zdue7exswe8he7jktpxk.jpg)
![[تصویر: cj4k6hc2kazjpcfki9o.jpg]](http://www.zohur12.ir/wp-content/uploads/2012/03/cj4k6hc2kazjpcfki9o.jpg)
![[تصویر: 8arrl1zfz3ez5x8dvk38.jpg]](http://www.zohur12.ir/wp-content/uploads/2012/03/8arrl1zfz3ez5x8dvk38.jpg)
![[تصویر: grejmnz5ag1pbj81tco3.jpg]](http://www.zohur12.ir/wp-content/uploads/2012/03/grejmnz5ag1pbj81tco3.jpg)
![[تصویر: tlmeidwxjtyf4vl3v6zo.jpg]](http://www.zohur12.ir/wp-content/uploads/2012/03/tlmeidwxjtyf4vl3v6zo.jpg)
![[تصویر: w0anb5b8fg1vdtucur5x.jpg]](http://www.zohur12.ir/wp-content/uploads/2012/03/w0anb5b8fg1vdtucur5x.jpg)
![[تصویر: kjgpgd3wnun8dzmmdir.jpg]](http://www.zohur12.ir/wp-content/uploads/2012/03/kjgpgd3wnun8dzmmdir.jpg)
![[تصویر: uvhr2v8kkh1jnvjrti1.jpg]](http://www.zohur12.ir/wp-content/uploads/2012/03/uvhr2v8kkh1jnvjrti1.jpg)
![[تصویر: 8h5vs38vt9lpary9r9yx.jpg]](http://www.zohur12.ir/wp-content/uploads/2012/03/8h5vs38vt9lpary9r9yx.jpg)
![[تصویر: igzspvoyzgigiqed6wpw.jpg]](http://www.zohur12.ir/wp-content/uploads/2012/03/igzspvoyzgigiqed6wpw.jpg)
![[تصویر: 3ttgqijkymtet37wdmr5.jpg]](http://www.zohur12.ir/wp-content/uploads/2012/03/3ttgqijkymtet37wdmr5.jpg)
![[تصویر: xvow6ev8hqgfktppxfih.jpg]](http://www.zohur12.ir/wp-content/uploads/2012/03/xvow6ev8hqgfktppxfih.jpg)
نویسنده : خادم الامام (عجل الله تعالی فرجه الشریف) - وعده صادق





![[تصویر: missinglink.gif]](http://www.google.com/logos/missinglink.gif)
![[تصویر: 03.jpg]](http://www.alvadossadegh.com/alvadossadegh/Images/Article/takamol2/03.jpg)
![[تصویر: 04.jpg]](http://www.alvadossadegh.com/alvadossadegh/Images/Article/takamol2/04.jpg)
![[تصویر: 05.jpg]](http://www.alvadossadegh.com/alvadossadegh/Images/Article/takamol2/05.jpg)
![[تصویر: 06.jpg]](http://www.alvadossadegh.com/alvadossadegh/Images/Article/takamol2/06.jpg)
![[تصویر: 07.jpg]](http://www.alvadossadegh.com/alvadossadegh/Images/Article/takamol2/07.jpg)
![[تصویر: 08.jpg]](http://www.alvadossadegh.com/alvadossadegh/Images/Article/takamol2/08.jpg)
![[تصویر: 09.jpg]](http://www.alvadossadegh.com/alvadossadegh/Images/Article/takamol2/09.jpg)
![[تصویر: 010.jpg]](http://www.alvadossadegh.com/alvadossadegh/Images/Article/takamol2/010.jpg)
![[تصویر: 011.jpg]](http://www.alvadossadegh.com/alvadossadegh/Images/Article/takamol2/011.jpg)
![[تصویر: 012.jpg]](http://www.alvadossadegh.com/alvadossadegh/Images/Article/takamol2/012.jpg)
![[تصویر: 013.jpg]](http://www.alvadossadegh.com/alvadossadegh/Images/Article/takamol2/013.jpg)
![[تصویر: 014.jpg]](http://www.alvadossadegh.com/alvadossadegh/Images/Article/takamol2/014.jpg)
![[تصویر: 015.jpg]](http://www.alvadossadegh.com/alvadossadegh/Images/Article/takamol2/015.jpg)
![[تصویر: 016.jpg]](http://www.alvadossadegh.com/alvadossadegh/Images/Article/016.jpg)
![[تصویر: 017.jpg]](http://www.alvadossadegh.com/alvadossadegh/Images/Article/takamol2/017.jpg)
![[تصویر: 018.jpg]](http://www.alvadossadegh.com/alvadossadegh/Images/Article/018.jpg)

![[تصویر: Takamol-Mamnoo3-(10).jpg]](http://www.alvadossadegh.com/alvadossadegh/Images/Article/Takamol-Mamnoo3-(10).jpg)
![[تصویر: Takamol-Mamnoo3-(11).jpg]](http://www.alvadossadegh.com/alvadossadegh/Images/Article/Takamol-Mamnoo3-(11).jpg)
![[تصویر: Takamol-Mamnoo3-(13).jpg]](http://www.alvadossadegh.com/alvadossadegh/Images/Article/Takamol-Mamnoo3-(13).jpg)
![[تصویر: Takamol-Mamnoo3-(12).jpg]](http://www.alvadossadegh.com/alvadossadegh/Images/Article/Takamol-Mamnoo3-(12).jpg)
![[تصویر: Takamol-Mamnoo3-(15).jpg]](http://www.alvadossadegh.com/alvadossadegh/Images/Article/Takamol-Mamnoo3-(15).jpg)
![[تصویر: Takamol-Mamnoo3-(16).jpg]](http://www.alvadossadegh.com/alvadossadegh/Images/Article/Takamol-Mamnoo3-(16).jpg)
خلاصه ی « فرضیه ی تکامل ». طرفدارن « فرضیه ی تکامل » با شنیدن این جمله ممکن است از کوره در بروند و برای ما مثال هایی همچون « پیدا شدن گونه های مقاوم باکتری ها در مقابل آنتی بیوتیک ها »، « شباهت های کروموزوم 2 انسان و شامپانزه »، « شباهت های هموگلوبین گوریل و انسان »، « مطالعات جمعیتی بر روی ژن های DNA میتوکندریال (mtDNA) و کروموزوم Y »، « اندام های همولوگ (همتای) پستانداران »، « اندام های وستیج%D