|
چرا به خود رحم نمی کنی؟؟؟
|
|
۱۰:۳۶, ۲۶/خرداد/۹۱
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
به نــــام خـــالــــق زیـبـــــایــی هـــا . حتما شنیده اید که« القلب حرم الله»... قلب خانه خداست ما اگر برای خدا بیشتر از خویش ارزش قائل باشیم اول خانه او را می تکانیم بعد خانه خویش!! . این بخش از خطبه223نهج البلاغه تقدیم دلهایتان باشد که تکانی بخوریم!!! حتما بخوانید و در سطر سطر آن درنگی کنید و بیندیشید... . «اى انسان چه چیز تو را بر گناه جرأت داده و در برابر پروردگارت مغرور ساخته و بر نابودى خود علاقهمند کرده است ؟؟آیا بیمارى تو را درمان نیست و خواب زدگى تو بیدارى ندارد؟؟؟ . چرا آنگونه که به دیگران رحم مىکنى به خود رحم نمىکنى ... . چه بسا کسى را در آفتاب سوزان مىبینى بر او سایه مىافکنى یا بیمارى را مىنگرى که سخت ناتوان است، از روى دلسوزى بر او اشک مىریزى، امّا چه چیز تو را بر بیمارى خود بى تفاوت کرده و بر مصیبتهاى خود شکیبا و از گریه بر حال خویشتن باز داشته است؟؟ . در حالى که هیچ چیز براى تو عزیزتر از جانت نیست چگونه ترس از فرود آمدن بلا، شب هنگام تو را بیدار نکرده است که در گناه غوطهور، و در پنجه قهر الهى مبتلا شدهاى...» . پس سستى دل را با استقامت درمان کن، و خواب زدگى چشمانت را با بیدارى از میان بردار، و اطاعت خدا را بپذیر، و با یاد خدا انس گیر، . و یاد آر که تو از خدا روى گردانى و در همان لحظه او روى به تو دارد، و تو را به عفو خویش مىخواند، و با کرم خویش مىپوشاند در حالى که تو از خدا بریده به غیر او توجّه دارى . پس چه نیرومند و بزرگوار است خدا و چه ناتوان و بى مقدارى تو، که بر عصیان او جرأت دارى، . در حالى که تو را در پرتو نعمت خود قرار داده، و در سایه رحمت او آرمیدهاى، نه بخشش خود را از تو گرفته، و نه پرده اسرار تو را دریده است. بلکه چشم بر هم زدنى، بىاحسان خدا زنده نبودى در حالى که یا در نعمتهاى او غرق بودى، یا از گناهان تو پرده پوشى شد، و یا بلا و مصیبتى را از تو دور ساخته است، . پس چه فکر مىکنى اگر او را اطاعت کنى؟به خدا سوگند اگر این رفتار میان دو نفر که در توانایى و قدرت برابر بودند وجود داشت (و تو یکى از آن دو بودى) تو نخستین کسى بودى که خود را بر زشتى اخلاق، و نادرستى کردار محکوم مىکردى. |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |







