کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 6 رای - 4.83 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
گزیده سخنان استاد مطهری و دکتر شریعتی
۱۶:۱۱, ۵/تیر/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۵/تیر/۹۱ ۱۶:۲۸ توسط Mohammad Trust.)
شماره ارسال: #1
آواتار
دوستان عزیز سعی دارم با ایجاد این تایپک یه مقدار شناخت خودمون رو از تفکر و اعتقادات استاد مطهری و دکتر شریعتی که در کنار هم شور نشاط اسلامی رو در جووانان ایجاد کردن ، بیشتر کنم.

متاسفانه مطالعه جوونا خیلی خیلی کم شده ، به حدی که وقتی با بعضی از دوستان حرف میزنم ، اصلا نمیدونن شریعتی یا مطهری یا ... چه کسانی بودن.

ان شا ا... سعی میشه با این تایپک یه مقدار از اون چیزی که این 2 استاد گرانقدر به دنبال اون بودن ، به نتیجه برسه.

حكمتها و اندرزها
متفكر شهيد استاد مرتضی مطهری
چاپ سوم : تابستان 1373
ناشر : انتشارات صدرا ( با كسب اجازه از شورای نظارت بر نشر آثار
استاد شهيد )
خداشناسی ، مبنای انسانيت
[/b]
بسم الله الرحمن الرحيم
اميرالمؤمنين علی عليه السلام می‏فرمايد : " آغاز و پايه اول دين شناختن‏
خداست " . اگر دين را به ساختمانی تشبيه كنيم كه دارای در و ديوار و
سقف و پنجره و شيشه و نقاشی و روكاری و زيرسازی و غيره است بايد بگوييم‏
زير سازی و زير بنای همه افكار و معتقدات و اخلاقيات و دستورالعمل های‏
دينی خداشناسی است ، و اگر دين را به يك كتاب علمی تشبيه كنيم كه‏
دارای بابها و فصلها و قضايا و مسائل و استدلالات و اصول متعارفه و موضوعه‏
است بايد بگوييم آن چيزی كه به منزله اصل اول و به اصطلاح اصل متعارف‏
دين است خداشناسی است . اگر بنا بشود مجموعه‏ای مصالح بنايی را در يك‏
جا انبار كنيم اهميت ندارد كه كدام قسمت را اول بريزيم و كدام قسمت را
آخر بريزيم ، و همچنين اگر بنا بشود كتابی به صورت جنگ و كشكول جمع‏
آوری كنيم [ فرق نمی‏كند ] كه كدام مطلب را در صفحه اول و كدام مطلب را
در صفحه دوم و همچنين در ساير صفحات بنويسيم ، چون مقصود به وجود آمدن‏
يك جنگ و يك كشكول است ، هر مطلب در هر جا قرار گرفته مانعی ندارد ،
وقتی هم كه بخواهيم اينگونه كتابها را مطالعه كنيم و مورد استفاده قرار دهيم‏
باز فرق نمی‏كند كه از اول شروع كنيم يا وسط يا آخر . اما اگر ساختمانی‏
بخواهيم به وجود آوريم اينطور نيست ، ترتيب دارد و روی حساب معينی‏
بايد صورت بگيرد ، و همچنين اگر يك كتاب علمی بخواهيم تأليف كنيم يا
بخواهيم مطالعه كنيم از اول بايد شروع كنيم و به ترتيب پيش برويم .
دينداری اگر بخواهد به صورت صحيح و معقول و منطقی برای كسی پيدا شود
بايد از پايه توحيد و خداشناسی آغاز گردد ، تا اين اصل در روح و دل‏
تأسيس نشود ساير قسمتها اساسی نخواهد داشت . رسول اكرم همينكه به‏
رسالت مبعوث گشت و برای اولين بار به ميان مردم ظاهر شد و بعثت خود
را آشكار كرد چه گفت ؟ آيا گفت نماز بخوانيد يا روزه بگيريد ؟ آيا گفت‏
صلح ارحام بجا آوريد و به يكديگر ظلم نكنيد ؟ آيا گفت فلان آداب‏
استحبابی را در راه رفتن يا نشستن يا غذا خوردن خوب رعايت كنيد ؟ نه ،
هيچكدام از اينها را نگفت ، گفت : مردم بگوييد " لا اله الا الله " تا
[b]رستگار شويد . رسول اكرم دين را از اين كلمه آغاز كرد ، حساس ترين‏
نقطه‏های قلب مردم را با عقيده توحيد اشغال كرد و تكوين و تربيت امتی‏
عظيم و مقتدر را بر اين اساس به وجود آورد .
خداشناسی نه فقط اول دين است ، اول پايه و مايه انسانيت است .
انسانيت اگر بنا بشود روی اصل پايداری بنا شود بايد روی اصل توحيد ساخته‏
گردد . ما يك سلسله امور را به عنوان " حقوق انسانی " يا " شئون‏
انسانی " نام می‏بريم ، می‏گوييم انسانيت حكم می‏كند كه رحم و مروت داشته‏
باشيم ، نيكوكار باشيم ، از صلح و آرامش حمايت كنيم ، نسبت به جنگ‏
ابراز تنفر كنيم ، بهبی بضاعتها و بيمارها و مجروحين و مصدومين و درماندگان كمك كنيم ، به‏
همنوعان خود آزار نرسانيم ، بلكه در راه خدمت به نوع فداكاری كنيم ،
جانفشانی كنيم ، عفيف و با تقوا باشيم ، به حقوق ديگران تجاوز نكنيم .
همه اينها درست است و واقعا هم بايد اين چنين بود اما اگر از ما بپرسند
كه منطق اين دستورها و فلسفه‏ای كه ما را قانع كند كه منافع شخصی خود را
فدای اين امور كنيم و متحمل محروميت بشويم چيست ؟ آيا می‏توانيم با چشم‏
پوشی از مساله خداشناسی جوابی بدهيم ؟ اينها همه به اصطلاح معنويات است‏
و در جهت مخالف ماديات و منافع فردی است . سر سلسله معنويات‏
خداشناسی است ، ممكن نيست از سر سلسله معنويات و از ريشه و بن و
سرچشمه آنها چشم بپوشيم و آنگاه بتوانيم اصول معنوی داشته باشيم ، و از
طرفی حتی مادی ترين مسلكهای جهان چاره‏ای ندارند از اينكه سازمان اجتماعی‏
خود را بر يك سلسله اصول معنوی و شرافتهای اخلاقی بسازند .
انسانيت از خداشناسی نمی‏تواند جدا گردد ، يا خداشناسی است و يا سقوط
در حيوانيت و منفعت پرستی و سبعيت و درندگی . منفعت پرستی به معنی‏
[/b]
واقعی كلمه يعنی اينكه آدمی واقعا بنده شهوت و شكم بوده باشد . يا بايد
بنده خدا بود و يا بنده شكم و دامن و جاه و مقام و پول و زر و زيور ، راه‏
سوم ندارد ، اما اينكه كسی مدعی شرافت و اخلاق و تقوا و عفت باشد و در
عين حال به خداشناسی كه سرسلسله اين امور است ايمان و اعتقاد نداشته‏
باشد و هم باطلی بيش نيست .
قرآن كريم مثلی ذكر می‏كند ، می‏فرمايد :
" مثل كلمه پاك توحيد مثل درخت پاك و سالمی است كه در زير زمين‏
ريشه دوانيده و شاخه هايش سر به آسمان كشيده است . اين درخت ، ميوه ده‏
و ثمر بخش است ، هميشه بهار است . و هميشه ميوه ده است ، در همه‏
فصلها و همه روزها ميوه فراوان دارد كه تمام شدنی نيست " ( 1 ) .
اين مثل درباره كسانی است كه درخت خداشناسی در زمين روحشان روييده‏
باشد . شاخه‏های اين درخت عبارت است از اعتقاد به نبوت و ولايت و وجود
اديان و راهنمايان الهی و همچنين اعتقاد به حقانيت جهان و اينكه جهان به‏
حق و عدالت بر پاست ، اجر نيكوكاران ضايع نمی‏گردد و كيفر بدكاران به‏
آنها خواهد رسيد ، و امثال اين امور . ميوه‏های اين درخت ، شرافت و
كرامت است ، عفت و تقواست ، احسان و گذشت و خدمت و فداكاری است ،
رضايت و آرامش قلب و اطمينان و سعادت است . آنگاه مثل ديگر ذكر
می‏كند و می‏فرمايد :
" اما مثل سخن ناپاك و بی حقيقت مثل درختی است كه ريشه‏ای نداشته‏
باشد ، قرار و ثبات و آرامشی نداشته باشد ، اندك بادی آن را از ريشه‏
می‏كند " ( 2 ) .
پاورقی :
. 1 ابراهيم / 24 و . 25
. 2 ابراهيم / . 26
راستی همين طور است ، احيانا ديده می‏شود كه افرادی را به نام حمايت‏
از نژاد و قوميت و يا حمايت از يك مسلك و عقيده اجتماعی تحت تأثير پاره‏ای از تلقينات و القائات قرار می‏دهند و موقتا آن‏
بدبختها و بيچاره‏ها احساسات كاذبی پيدا می‏كنند و ممكن است گاهی جان خود
را نيز در اين راهها از كف بدهند اما همين افراد همينكه اندك فرصتی‏
پيدا می‏كنند و با خود می‏انديشند نمی‏توانند منطقی برای عمل خوب بيابند ،
با اندك تأمل و با يك تذكر كوچك از ناحيه شخص ديگر مانند ابری كه به‏
سرعت خود را وا می‏گذارد از صفحه روحش محو و نابود می‏گردد .
آری ، خداشناسی يگانه منطق صحيح و درست و مستحكم انسانيت است ، پايه‏
اصلی تقوا و پاكدامنی و راستی و درستی و شجاعت و شهامت و فداكاری است‏
، مبنای انسانيت و منشأ امتياز واقعی انسان از حيوان است . تنها
خداشناسی است كه می‏تواند جانشين منطق منفعت پرستی و خود پرستی گردد .
اين است كه قرآن كريم می‏فرمايد :
" خداوند مدد كار كسانی است كه به او ايمان آورده‏اند و آنها را از
ظلمتها و تاريكيها به فضای روشن و نورانی می‏برد ، و اما آن كسانی كه به‏
اين حقيقت ايمان نياورده‏اند ، يار و كمك آنها طاغوت است ، هر لحظه‏
آنها را از فضای روشن به سوی تاريكيها می‏كشاند " ( 1 ) .
پاورقی :
. 1 بقره / . 257

امضای Mohammad Trust
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۰:۵۲, ۲۷/تیر/۹۱
شماره ارسال: #2
آواتار
خدا شناسی ، پايه و اساس دين بسم الله الرحمن الرحيم
اميرالمؤمنين علی عليه السلام می‏فرمايد : " اول و ابتدای دين خداشناسی‏
است " . هر چيزی نقطه شروع و پايه و اساسی دارد و هنگامی به صورت‏
سازمانی محكم و پا بر جا و مفيد در می‏آيد كه از همان نقطه آغاز شده باشد
و بر روی همان پايه قرار گرفته باشد . دين هم كه سازمانی وسيع فكری و
اعتقادی و اخلاقی و عملی است يك نقطه شروع و يك ركن اساسی دارد كه اگر
از آن نقطه آغاز شود و بر روی آن اساس بنا شود ، محكم و پا بر جا و مفيد
خواهد شد . آن نقطه شروع و آن پايه اساسی ، معرفت ذات اقدس الهی و
شناسايی حضرت احديت است . مثلا عقيده به اصل نبوت و عقيده به اصل معاد
از جمله عقايد اصلی و ضروری دين است ، اين دو اصل به منزله شاخه‏هايی‏
هستند كه بر روی اين تنه قرار گرفته‏اند ، يعنی چون اصل توحيد اصلی است‏
ثابت ، و چون " جهان را صاحبی باشد خدا نام " و آن صاحب ، جهان را
تدبير می‏كند و موجودات را به سوی كمالاتشان سوق می‏دهد و هدايت می‏كند و
از طرفی بشر در زندگی فردی و اجتماعی خود احتياج دارد به يك نوع هدايت‏
و راهنمايی مخصوص كه آن را " هدايت وحی و الهام " می‏ناميم ، پس در مجموع زندگانی بشر
نقطه‏ها و روزنه‏ها و دريچه‏هايی خواهد بود كه از آن نقطه‏ها و روزنه‏ها و
دريچه‏ها بشر هدايت و راهنمايی می‏شود ، آن روزنه‏ها و دريچه‏ها عبارت است‏
از روحهای مستعد و قلبهای منزه و صافی يك عده از افراد بشر كه به نام "
انبياء " و " پيغمبران " ناميده می‏شوند ، و همچنين به دليل اينكه اصل‏
توحيد ثابت است و موجودات به كمال لايقشان رسانده می‏شوند و از طرفی در
وجود انسان نمونه‏ای از نشئه ديگر وجود دارد ، پس انسانها سوق داده‏
می‏شوند به سوی نشئه ديگر كه نشئه عالم آخرت است . پس اصل توحيد است‏
كه مانند تنه و ريشه يك درخت شاخه ها و برگها و ميوه ها به وجود می‏آورد
.
در ميان بشر مردمانی پيدا شدند كه درباره پيغمبران خدا راه اغراق و غلو
پيمودند و آنها را به منزله خدايان كوچك فرض كردند . بديهی است كه اين‏
فكر و عقيده سخيف از آنجا پيدا شده كه پايه اول يعنی اصل توحيد درست‏
نبوده و شناسايی خداوند حاصل نشده و گرنه چگونه ممكن است كسی اندك‏
آشنايی به عظمت ذات احديت داشته باشد و آنگاه بشری را كه به تعبير
قرآن كريم مالك نفس خود نيست و اختيار نفع و ضرر و موت و حيات و
رستا خيز خود را ندارد به عنوان شريك خدا و يا به عنوان خدای كوچك‏
بپذيرد .
و همچنين است ساير شاخه‏ها و برگها و ميوه‏های دين ، هر كدام از آنها
اگر بر اين اصل توحيد استوار باشد خوب و مفيد و شيرين خواهد بود و اگر
بر اين اصل استوار نباشد آن فايده‏ای را كه بايد ببخشد نمی‏بخشد . مثلا يكی‏
از شاخه‏ها و متفرعات كه در مرحله عمل به حكم دين بايد وجود داشته باشد
مساله محترم شمردن حقوق و حدود خود و ديگران است . اصل توحيد اقتضا می‏كند كه ما خداوند را عادل و
حكيم و بينا بدانيم ، خدای عادل حكيم هرگز دستور ظالمانه صادر نمی‏كند ،
خدای حكيم طبق نص قرآن مجيد امر می‏كند به عدل يعنی رعايت حقوق ديگران و
امر می‏كند به احسان يعنی به گذشت و فداكاری و فايده رساندن به ديگران ،
خدای عادل حكيم نهی می‏كند از كارهای زشت و پليد و از كارهايی كه عقل‏
آنها را قبيح و زشت و منكر می‏شمارد ، خدای عادل حكيم نهی می‏كند از ظلم و
تجاوز به حقوق ديگران . ولی هميشه در گذشته و حال بوده و هستند و در
آينده نيز به قياس گذشته و حال خواهند بود كسانی كه مرتكب فحشاها و
زشتيها و ظلمها و تجاوزهای می‏شده‏اند و بعد هم ادعا می‏كرده‏اند كه خدا اين‏
طور دستور داده است . در سوره مباركه اعراف می‏فرمايد : " و چون كار
بدی كنند عذر آورند كه پدران خويش را اينچنين يافته‏ايم ، گذشتگان ما
اينطور عمل می‏كرده‏اند و ما بر راه و روش آنها هستيم . عذر ديگر كه‏
می‏آورند اين است كه دستور دين هم همين است ، كار ما بر موازين شرعی و
دينی منطبق است . تو اين پيغمبر به اينها بگو كه خدا هرگز به كار بد امر
نمی‏كند ، چرا جاهلانه به خداوند نسبتهای دروغ می‏دهيد ؟ " مفاد اين آيه‏
اين است كه اگر اصل توحيد اين مردم درست بود و اگر خدا را به صفات‏
عليا و اسماء حسنی شناخته بودند ، اگر خدا را به عدل و حكمت و عنايت‏
شناخته بودند ، اگر می‏دانستند كه در فيض و لطف خدا تبعيضی نيست ، هرگز
به اين بدعت و اين خرافه تفوه نمی‏كردند ، هرگز كارهای زشت خود را منطبق‏
با موازين دينی فرض نمی‏كردند ، اگر خدا را می‏شناختند می‏دانستند كه خدا
دستور ظالمانه نمی‏دهد ، خدا نمی‏گويد يكی حق ديگری را پامال كند و
محصول دسترنج او را بدون استحقاق بخورد و نام دين به آن بدهد ، خدا
اجازه نمی‏دهد كه فردی بيكار و بيعار در اجتماع بگردد و كل بر ساير افراد
باشد ، باری بر دوش اجتماع باشد و خودش باری از دوش كسی برندارد و
آنگاه چنين وانمود كند كه رضای خدا و دستور خدا و فرمان خدا همين است و
بس .
آری ، حرف اول دين خداشناسی است ، الفبای دين خداشناسی است همان‏
طوری كه اساس معلومات يك شاگرد مدرسه اين است كه قدرت خواندن كتاب‏
در او پيدا شود ، تا نتواند بخواند نمی‏توان دروس مشكل طبيعی و رياضی و
ادبی را به او آموخت ، و پايه اول خواندن كه شاگرد استعداد خواندن پيدا
كند اين است كه شاگرد حروف شناس شود ، يعنی حروف زبانی را كه با آن‏
زبان تحصيل می‏كند تميز دهد ، پس اگر شاگرد از اول حروف شناس نشود
قدرت خواندن در او پيدا نمی‏شود و اگر قدرت خواندن در او پيدا نشد هيچ‏
درسی را ياد نخواهد گرفت . در درس عملی و تربيتی و فكری دين ، خداشناسی‏
به منزله حروف شناسی دين است ، اگر خداشناس شد می‏تواند خط دين را
بخواند ، به مقصود دين آگاه شود و هدف دين را بشناسد ، اگر حروف شناس‏
نشد ، كلمات دين را كه همان دستورات دين است غلط خواهد خواند و غلط
ترجمه خواهد كرد و كارش به آنجاها خواهد كشيد كه قرآن مجيد نقل می‏كند ،
يعنی مرتكب هر كار زشت و هر ظلم و ستم خواهد شد و در پندار خود چنين‏
معتقد خواهد شد كه آنچه من می‏كنم عين رضای خداست و عين دستور دين خداست‏
. لهذا علی عليه السلام فرمود : " اول دين و آغاز دين خداشناسی است "
ولی خداشناسی نسبت به دين در عين اينكه اول دين است وسط و آخر دين
هم هست همانطوری كه خود ذات اقدس الهی در
عين اينكه اول وجود است آخر وجود هم هست ، با همه موجودات هست ، محيط
است بر همه موجودات . اگر انسان موحد واقعی باشد كافی است برای اينكه‏
همه فضيلتها را به دنبال خود خواهد كشانيد . به گفته شاعر :
دل گفت مرا علم لدنی هوس استتعليمم كن اگر تو را دسترس استگفتم كه الف ، گفت دگر ، گفتم هيچ
در خانه اگر كس است يك حرف‏
بس است
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۹:۰۵, ۱۲/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #3
آواتار
خیلی وقت بود که نتونسته بودم این تایپک رو اپدیت کنم. گفتم امروز حتما یه تیکه از یادداشت هامو بذارم.

در کتاب " پدر ! مادر! ما متهمیم " نوشته علی شریعتی خیلی در مورد سوال هایی که امروزه جوونا واسشون قابل فهم نیست جواب داده شده. من که فقط با یه جمله ی انی کتاب خیلی از مسائل واسم روشن شد که دیگه زیاد توی فکر حرف دیگران نیستم که ممکنه بهم چه تهمت هایی زده بشه در مورد دین داری.

(( یک عامی متعصب حق دارد که قران را نخوانده و نشناخته و نهفمیده بپذیرد و ایمان داشته باشد ، اما تو روشنفکر منصف حق نداری آن را نگشوده و نیندیشیده و نهفمیده رد کنی یا بدان ایمان نداشته باشی.))

دوست دارم چنین بار دقیق بخونید تا متوجه بشید چی گفته . من خودم نزدیک به 6 بار خوندم تا فهمیدم منظورش چیه. دقیقا این چیزی که بالا گفت الان مشکل ماست. از خودم بگم که خیلی کم قران میخونم ، در مورد اطلاع ندارم زیاد ولی مطمئنم خیلی ها شبیه من هستن ، و خیلی هم قران رو قبول دارم ! با اینکه نمیشناسمش زیاد. پس ما چطوری انظار داریم وقتی یکی از مسائل دینی اصلا خوشش نمیاد یا از اسلام بدش میاد به هر دلیلی ، واسش از قران حرف بزنم ، باید به اونم حق بدیم که بدون اینکه بخونه قبول نداشته باشه ، مثل بعضی از خودمون که نخوانده قبولش داریم. پس باید از یه راه دیگه واسه قران تبلیغ کنیم. نه اینکه فقط بگیم که قران اینو گفته و لاغیر. چون این باید انجام بدی. این که بگیم چون اینه باید انجام بدی ، خیلی زشته ، حکمت خا میره زیر سوال. یکم بیشتر حواسمون به حرفامون باشه.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۰:۴۶, ۲۶/مهر/۹۱
شماره ارسال: #4
آواتار
سخنرانى پدر، مادر، ما متهمیم (شریعتی)
اين سخنرانى در تاریخ ۲۱ آبان ماه ۱۳۵۰ برابر با ۲۳ رمضان ۱۳۹۱ در حسينيه ارشاد ايراد گرديده است.
http://www.shariati.com/audio/mottaham1.mp3
http://www.shariati.com/audio/mottaham2.mp3
http://www.shariati.com/audio/mottaham3.mp3
http://www.shariati.com/audio/mottaham4.mp3
http://www.shariati.com/audio/mottaham5.mp3
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۰:۵۹, ۲۷/مهر/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۷/مهر/۹۱ ۱:۰۳ توسط Mohammad Trust.)
شماره ارسال: #5
آواتار
شرمنده پست میذارم ، میدونم اسپم هست. ولی واقعا دوست دارم بچه های تالار این سخنرانی رو گوش کنن تا بتونن به خیلی از سوال های دوستاشون یا خودشون جواب بدن.

توی پست بعدی سخنرانی شریعتی رو در مورد حضرت فاطمه میذارم که واقعا خیلی خیلی لذت بخشه. من که عشق کردم

فاطمه ، فاطمه است . . .

http://www.shariati.com/audio/fatemeh1.mp3


http://www.shariati.com/audio/fatemeh2.mp3


http://www.shariati.com/audio/fatemeh3.mp3


http://www.shariati.com/audio/fatemeh4.mp3


http://www.shariati.com/audio/fatemeh5.mp3


http://www.shariati.com/audio/fatemeh6.mp3


http://www.shariati.com/audio/fatemeh7.mp3


دانلود کنید تا ارزش واقعی زن رو متوجه بشید. واقعا که ادم لذت میبره از گوش دادن به این سخنرانی.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۹:۵۴, ۸/آبان/۹۱
شماره ارسال: #6
آواتار
خیلی خوشحالم که میبینم با وجود تبلیغات سوئی که درباره شریعتی و مطهری در جامعه انجام میشه
هنوز هستند آدمایی که قدر گوهرهای اینت دو شهید رو میدونن.
زنـــــــــــــــــــــــــــده باشید.

امضای آشفته
میگویم تنها خداست که می ماند.
و تو برای آنکه بمانی باید خدا شوی، خدا که نه؛ خداگونه شوی

ماندنی شدن، خدا شدن، خداگونه شدن، «شدن»، تکاملی در خود.
از جسم به معنا رفتن، از «لجن متعفن» به «جانشینی خدا» رسیدن،
رفتن و رسیدن، رسیدن به خدا. راه را نشانم بده، راه رفتن، راه رسیدن.
فانوسی بیفروز، نشانم بده...

[تصویر: p3876_fanoos.jpg]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۹:۳۰, ۲۱/آبان/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۱/آبان/۹۱ ۱۹:۵۴ توسط Mohammad Trust.)
شماره ارسال: #7
آواتار
{دکتر} خودش به شوخی می گفت، این منم کسی که هیجده ماه تنها در
زندان
انفرادی به سر بردم و سالم ماندم، در حالی که بعضی از زندانی ها در همان هفته های اول ممکن بود، تحمل آن همه سختی و تاریکی و ناراحتی های
زندان
انفرادی را نداشته باشند و دچار مشکلات روانی شوند، در حالی که من همان کنج تاریک سلولم می نشستم و غرق در افکار خودم می شدم، چنان که گویی زندانی در کار نیست. یک بار
تیمسار زندی پور
، درب سلّولِ مرا باز کرده و مرا که در میان تاریکی و دود سیگار محو شده بودم، ندید و با وحشت سوال کرد،
پس این شریعتی کجاست؟
و بعد از شنیدن صدای وارد اتاق شد و با عصبانیت شروع به سوال و جواب کرد.


[تصویر: Motahari2_88-2.jpg]

اگر نمره ای بالاتر از بیست بود !
در سال 1331 دانشکده الهیات دانشگاه تهران ، تصمیم گرفت تعدادی مدرس از میان طلبه ها و روحانیان به صورت حق التدریس به کار بگیرد . تعداد زیادی از طلبه ها برای امتحان ورودی ثبت نام کردند ، اما دوستان و آشنایان مرتضی هر چه به او اصرار کردند ، نپذیرفت . در آخرین روز فهمید برادرش نام او را هم نوشته است وباید در آزمون شرکت کند . سپس شرکت کرد . امتحانات هشت روز طول کشید . سوالات بسیار سخت بودند . اما در میان ورقه های سیصد و چهار نفر داوطلب ، تنها ورقه یک نفر بود که استادان را سخت به حیرت انداخت و او کسی جز مرتضی مطهری نبود !سرانجام نوبت امتحان شفاهی و مصاحبه حضوری با پذیرفته شدگان رسید . آن روز هر سه استاد برجسته دانشکده در اتاقشان برای ورود مرتضی مطهری لحظه شماری می کردند . وقتی که او آمد ، همه بلند شدند . استاد فلسفه پنهان نکرد و گفت : « اقای مطهری ، امتحانات کتبی تو همه ما را شگفت زده کرده است . حالا ما مشتاقیم ببینیم که در بخش شفاهی چه می کنی ! » سپس سوألی را مطرح کرد و منتظر پاسخ ماند. سوال از کتاب منظومه ملاهادی سبزواری بود . مرتضی نخست نظر او را شرح داد و بعد از نگاه ابو علی سینا به جواب مساله پرداخت . سپس از دید ملاصدار اشکالات آنان را بیان کرد . می خواست به شرح پاسخ دیگری بپردازد که دید استاد دستش را بالا برد و گفت :« آقای مطهری ، دست نگهدار ! چه کنیم که ما بالاتر از بیست نمره ای نداریم به تو بدهیم . ما همگی نالان این بیست را به شما تقدیم می کنیم . حالا آماده ایم تا از بحث شما استفاده کنیم . لطفا ادامه بدهید !» بحث حدود یک ساعت و نیم ادامه یافت . وقتی که تمام شد ، همه استادان او را تحسین کردند . استاد فلسفه سه بار پیاپی گفت : « احسنت بهره بردم !» مرتضی به عنوان مدرس حق التدریس در دانشکده مشغول تدریس شد ، در حالی که مقام علمی او بیش از این بود و او در آن لحظه چیزی کمتر از استادان رسمی نداشت ، اما چون مدرک تحصیلی دانشگاهی نداشت ، طبق مقررات دانشگاه نمی توانست عنوانی بیش از این داشته باشد . وقتی جلد اول کتاب « اصول فلسفه و روش رئالیسم » به چاپ رسید ، این کتاب به عنوان مدرک تحصیلی او ارزیابی و حکم استاد ی برایش صادر شد . بدین گونه استاد مرتضی مطهری درسال 1334 تدریس فلسفه در دانشگاه تهران را آغاز کرد و تا بیست و دو سال در دانشکده الهیات این دانشگاه مشغول تدریس شد . امروز بعضی از شاگردان او از مفاخر علمی و فرهنگی کشورند. او در سطوح مختلف این دانشکده تدریس کرد و 22 نفر رساله دکتری و 20 نفر رساله فوق لیسانس خود را زیر نظر و راهنمایی او تدوین کردند . شهید دکتر بهشتی و شهید دکتر باهنر از کسانی بودند که استاد راهنمای آنان در دوره دکترا ، استاد مطهری بود .
درسال 1346 ، به دعوت دانشگاه تهران ، پرفسور رضا ، پرفسور ایرانی ساکن خارج از کشور به ایران آمد . به همین مناسبت از همه استادان علوم انسانی دانشگاه خواسته شده بود که در رشته خود مقاله ای بنویسند تا برای بزرگداشت مقام علمی او در کتابی منتشر شود . آقای مطهری هم مقاله ای نوشت . مهمان که آمد ، در مراسمی همه استادان به او معرفی شدند . نوبت آقای مطهری که رسید ، رییس دانشگاه گفت : « آقای مرتضی مطهری ، دانشیار ».پرفسور که مقاله او را خوانده بود ، با تعجب پرسید : « دانشیار ؟ ایشان که استاد همه مایند ، چرا دانشیار ؟ » رییس درماند چه بگوید . واقعیت این بود که استاد مطهری حدود پانزده سال در بالاترین مقاطع دانشگاه مانند دکترا و فوق لیسانس تدریس می کرد ، اما ساواک اجازه نمی داد که حکم استادی او صادر شود . آقای مطهری خودش در پاسخ پرفسور رضا گفت : « چون من در قیام 15 خرداد 1342 منبر رفته ام ، از آن زمان تحت نظرم ! » آن روز به دستور پرفسور رضا ، استادان دانشگاه تهران نامه ای به وزیر فرهنگ نوشتند و به مقام بالای علمی و استادی مرتضی مطهری شهادت دادند . این نامه را حتی مخالفان استاد هم امضا کردند !

حتما متن زیر رو بخونید

ای علی! همراه تو به کویر می‌روم؛ کویر تنهایی، زیر آتش سوزان عشق، در توفان‌های سهمگین تاریخ که امواج ظلم و ستم، در دریای بی‌انتهای محرومیت و شکنجه، بر پیکر کشتی شکسته حیات وجود ما می‌تازد.
[تصویر: chamran.jpg]
ای علی! همیشه فکر می‌کردم که تو بر مرگ من مرثیه خواهی گفت و چقدر متأثرم که اکنون من بر تو مرثیه میخوانم ! ای علی! من آمده‌ام که بر حال زار خود گریه کنم، زیرا تو بزرگتر از آنی که به گریه و لابه ما احتیاج داشته باشی!…خوش داشتم که وجود غم‌آلود خود را به سرپنجه هنرمند تو بسپارم، و تو نیِ وجودم را با هنرمندی خود بنوازی و از لابلای زیر و بم تار و پود وجودم، سرود عشق و آوای تنهایی و آواز بیابان و موسیقی آسمان بشنوی.می‌خواستم که غم‌های دلم را بر تو بگشایم و تو «اکسیر صفت» غم‌های کثیفم را به زیبایی مبدّل کنی و سوزوگداز دلم را تسکین بخشی.
می‌خواستم که پرده‌های جدیدی از ظلم وستم را که بر شیعیان علی(علیه السلام) و حسین(علیه السلام) می‌گذرد، بر تو نشان دهم و کینه‌ها و حقه‌ها و تهمت‌ها و دسیسه‌بازی‌های کثیفی را که از زمان ابوسفیان تا به امروز بر همه جا ظلمت افکنده است بنمایانم.
ای علی! تو را وقتی شناختم که کویر تو را شکافتم و در اعماق قلبت و روحت شنا کردم و احساسات خفته وناگفته خود را در آن یافتم. قبل از آن خود را تنها می‌دیدم و حتی از احساسات و افکار خود خجل بودم و گاهگاهی از غیرطبیعی بودن خود شرم می‌کردم؛ اما هنگامی ‌که با تو آشنا شدم، در دوری دور از تنهایی به در آمدم و با تو هم‌راز و همنشین شدم.
ای علی! تو مرا به خویشتن آشنا کردی. من از خود بیگانه بودم. همه ابعاد روحی و معنوی خود را نمی‌دانستم. تو دریچه‌ای به سوی من باز کردی و مرا به دیدار این بوستان شورانگیز بردی و زشتی‌ها و زیبایی‌های آن را به من نشان دادی.
ای علی! شاید تعجب کنی اگر بگویم که همین هفته گذشته که به محور جنگ «بنت جبیل» رفته بودم و چند روزی را در سنگرهای متقدّم «تل مسعود» در میان جنگندگان «امل» گذراندم، فقط یک کتاب با خودم بردم و آن «کویر» تو بود؛ کویر که یک عالم معنا و غنا داشت و مرا به آسمان‌ها می‌برد و ازلیّت و ابدیّت را متصل می‌کرد؛ کویری که در آن ندای عدم را می‌شنیدم، از فشار وجود می‌آرمیدم، به ملکوت آسمان‌ها پرواز می‌کردم و در دنیای تنهایی به درجه وحدت می‌رسیدم؛ کویری که گوهر وجود مرا، لخت و عریان، در برابر آفتاب سوزان حقیقت قرار داده، می‌گداخت و همه ناخالصی‌ها را دود و خاکستر می‌کرد و مرا در قربانگاه عشق، فدای پروردگار عالم می‌نمود…
ای علی! همراه تو به کویر می‌روم؛ کویر تنهایی، زیر آتش سوزان عشق، در توفان‌های سهمگین تاریخ که امواج ظلم و ستم، در دریای بی‌انتهای محرومیت و شکنجه، بر پیکر کشتی شکسته حیات وجود ما می‌تازد.
ای علی! همراه تو به حج می‌روم؛ در میان شور و شوق، در مقابل ابّهت وجلال، محو می‌شوم، اندامم می‌لرزد و خدا را از دریچه چشم تو می‌بینم و همراه روح بلند تو به پرواز در می‌آیم و با خدا به درجه وحدت می‌رسم. ای علی! همراه تو به قلب تاریخ فرو می‌روم، راه و رسم عشق بازی را می‌آموزم و به علی بزرگ آن‌قدر عشق می‌ورزم که از سر تا به پا می‌سوزم….
ای علی! همراه تو به دیدار اتاق کوچک فاطمه می‌روم؛ اتاقی که با همه کوچکی‌اش، از دنیا و همه تاریخ بزرگتر است؛ اتاقی که یک در به مسجدالنبی دارد و پیغمبر بزرگ، آن را با نبوّت خود مبارک کرده است، اتاق کوچکی که علی(علیه السلام)، فاطمه(سلام الله علیها)، زینب(سلام الله علیها)، حسن(علیه السلام) و حسین(علیه السلام) را یکجا در خود جمع نموده است؛ اتاق کوچکی که مظهر عشق، فداکاری، ایمان، استقامت و شهادت است.
راستی چقدر دل‌انگیز است آنجا که فاطمه کوچک را نشان می‌دهی که صورت خاک‌آلود پدر بزرگوارش را با دست‌های بسیار کوچکش نوازش می‌دهد و زیر بغل او را که بی‌هوش بر زمین افتاده است، می‌گیرد و بلند می‌کند!
ای علی! تو «ابوذر غفاری» را به من شناساندی، مبارزات بی‌امانش را علیه ظلم و ستم نشان دادی، شجاعت، صراحت، پاکی و ایمانش را نمودی و این پیرمرد آهنین‌اراده را چه زیبا تصویر کردی، وقتی که استخوان‌پاره‌ای را به دست گرفته، بر فرق «ابن کعب» می‌کوبد و خون به راه می‌اندازد! من فریاد ضجه‌آسای ابوذر را از حلقوم تو می‌شنوم و در برق چشمانت، خشم او را می‌بینم، در سوز و گداز تو، بیابان سوزان ربذه را می‌یابم که ابوذر قهرمان، بر شن‌های داغ افتاده، در تنهایی و فقر جان می‌دهد … .
‌ای علی! تو در دنیای معاصر، با شیطان‌ها و طاغوت‌ها به جنگ پرداختی، با زر و زور و تزویر درافتادی؛ با تکفیر روحانی‌نمایان، با دشمنی غرب‌زدگان، با تحریف تاریخ، با خدعه علم، با جادوگری هنر روبه‌رو شدی، همه آنها علیه تو به جنگ پرداختند؛ اما تو با معجزه حق و ایمان و روح، بر آنها چیره شدی، با تکیه به ایمان به خدا و صبر و تحمل دریا و ایستادگی کوه و برّندگی شهادت، به مبارزه خداوندان «زر و زور و تزویر» برخاستی و همه را به زانو در آوردی.
ای علی! دینداران متعصّب و جاهل، تو را به حربه تکفیر کوفتند و از هیچ دشمنی و تهمت فروگذار نکردند و غربزدگان نیز که خود را به دروغ، «روشنفکر» می‌نامیدند، تو را به تهمت ارتجاع کوبیدند و اهانت‌ها کردند. رژیم شاه نیز که نمی‌توانست وجود تو را تحمّل کند و روشنگری تو را مخالف مصالح خود می‌دید، تو را به زنجیر کشید و بالاخره… «شهید» کرد…
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۷:۲۶, ۲۱/تیر/۹۲
شماره ارسال: #8
آواتار
قرآن من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام که هر وقت در کوچه مان آوازت بلند میشود
همه از هم میپرسند : چه کسی مرده است؟
چه غفلت عظیمی که می پنداریم خدا تورا برای مردگان نازل کرده است.

استاد علی شریعتی
[تصویر: 48417796392120143136.jpg]

امضای SAViOR
.
[تصویر: w2.jpg]
.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۴:۴۵, ۲۲/تیر/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۲/تیر/۹۲ ۱۴:۴۸ توسط Islam.)
شماره ارسال: #9
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم

سلام
این دو را به هم چه؟! چرا باید یک تاپیک مشترک برای این دو نفر باز شه؟! تفاوت های زیادی بین این دو فرد وجود داشت.

از مدیران خواهش میکنم این تاپیک رو تبدیل به دو تاپیک کنن یا همین جا خنثی اش کنن.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۵:۲۳, ۲۲/تیر/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۲/تیر/۹۲ ۱۶:۰۸ توسط سید ابراهیم.)
شماره ارسال: #10
آواتار
(۲۲/تیر/۹۲ ۱۴:۴۵)Islam نوشته است:  بسم الله الرحمن الرحیم

سلام
این دو را به هم چه؟! چرا باید یک تاپیک مشترک برای این دو نفر باز شه؟! تفاوت های زیادی بین این دو فرد وجود داشت.

از مدیران خواهش میکنم این تاپیک رو تبدیل به دو تاپیک کنن یا همین جا خنثی اش کنن.




این دو بزرگوار به مثابه دو دست یک بدن به نام جریان اسلامگرایی بودند که به زندگی احرابی همچون مارکسیسم که اوج زیادی هم داشتند پایان دادند....


تفاوت هایی بود ولی نه اینقدر که بخواهیم این دو را ازهم جدا کنیم... هردو سرباز اسلام بودند اخوی. Smile

امضای سید ابراهیم
[تصویر: 70398176744835468767.png]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  گزیده سخنان امام موسی صدر Mohammad Trust 5 1,095 ۱۷/مرداد/۹۵ ۱۶:۵۰
آخرین ارسال: Mohammad Trust
  سخنان زیبا و عمیق استاد میرباقری خادم المهدی 3 1,316 ۲۹/شهریور/۹۳ ۹:۳۳
آخرین ارسال: خادم المهدی

پرش در بین بخشها:


بالا