کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 2 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
نشانه‌شناسی اندیشه فراماسونی از دیدگاه آیت‌الله مصباح یزدی
۱۱:۱۷, ۹/تیر/۹۱
شماره ارسال: #1
آواتار
« هو العزیز »
اشاره:
تفکر فراماسونری تفکری بسیار خطرناک و مهلک است و رسوخ آن در لایه‌های فکری جامعه، بسیار خطرناک‌تر و مهلک‌تر. بعد از شکل گرفتن اندیشه‌های انحرافی در سطوح عالی دولتی، اولین شخصیتی که از این خطر آگاه گردیده و هشدار داد، آیت‌الله مصباح یزدی بود. این عالم زمان‌شناس و تیزبین، در فرازهای گوناگون از سخنان خود، به تبیین نشانه‌های این اندیشه منحرف پرداخته و هشدارهای لازم را در این مورد داده‌اند. مطلب حاضر، گزیده‌ای از بیانات ایشان در این مورد است.

[تصویر: n00076993-b.jpg]

در بازخواني و نشانه‌شناسي انديشه فراماسوني در نظرگاه آيت‌الله مصباح يزدي، پنج مؤلفه مورد تأکيد قرار مي‌گيرد؛ اين مؤلفه‌ها عبارتند از: ماهيت، منشاء، مراحل، انديشه و هدف اصلي جريان فراماسونري.

ايشان ماهيت اين جريان را ماهيتي مبهم در بين مردم دانسته و مي‌گويند: بسياري از افراد از ماهيت فراماسونري اطلاع درستي ندارند. این‌که این جریان، يک جريان سياسي بوده که منسوخ شده یا اين‌که اصلاً ماهيت فراماسونري چه هست، از کجا پيدا شد، فکرش چه هست؛ اين را خيلي‌ها نمي‌دانند.


آيت‌الله مصباح همچنين در همين راستا به اين نکته اشاره مي‌کنند که:
بعضي گمان مي‌کنند، حتي صريحاً هم گفتند که- فراماسونری- يک جريان مرده‌اي است. اينها را ديگر نبش قبر نکنيد، ديگر حالا فراماسونري کجا وجود دارد. بله! ولي براي يک محقق اين قابل قبول نيست. مخصوصاً این‌گونه جریاناتی که توأم با رازآلودگي است، هميشه آدم بايد مترصد باشد که با يک عمل انجام شده مواجه نشود، نکند در چاله بيفتد و نتواند علاجش کند. خود همين که القاء بشود که يک جريان مرده‌اي است و تمام شد، خود اين مي‌تواند يک ابزاري باشد براي فريب دادن ما که آنها بتوانند از موقعيت‌ها حداکثر سوءاستفاده را بکنند. به هرحال هوشياري بد نيست. هيچ وقت ضرري ندارد، البته اولويت‌ها را بايد تشخيص داد که بي‌جهت هم وقت آدم صرف يک چيزهايي نشود که کارهاي لازم‌تر روي زمين بماند.

در مورد منشأ پيدايش فراماسونري نيز ايشان معتقدند که:
جريان فراماسونري يک پيشينه غيرسياسي دارد، پیشینه‌ای شبه‌فلسفي و ریشه آن برمي‌گردد به اومانيسم. انگيزه‌های این جریان هم عمدتاً رفتار کليسا بوده؛ يعني آن‌قدر اين‌ها بي‌منطق بودند، زور مي‌گفتند، دنياطلب بودند، خودشان اصلاً سلطاني بودند، سلاطين ديگر را تحت‌الشعاع قرار مي‌دادند، جنگ راه مي‌انداختند براي حکومت. تحميل افکار دگم و بي‌منطق مردم را خسته کرد. يک عده آمدند گفتند ما مي‌خواهيم از آسمان به زمين بياييم. اين قدر آسمان آسمان گفتيد و ملکوت؛ اينها به درد ما نمي‌خورد. ما مي‌خواهيم زندگي کنيم. اين‌ها نه تنها باعث آسايش زندگي ما نمي‌شود، بلکه ما را از پيشرفت هم باز مي‌دارد!

همان‌گونه که می‌دانیم، خیلی از این حرف‌ها دروغ است. بالاخره با مراتب مختلفي که دارد، اين منشأ پايه‌گذاری اومانيسم شد که معمولاً اين‌ تفکر را به «دانته» نسبت مي‌دهند که يک اديب و نويسنده و نمايشنامه‌نويس بود با يک تفکر الحادي. وی مسئله بهشت و جهنم را مسخره کرده بود. حرفش اين بود که به جاي خدا بايد انسان بيايد و به جاي آسمان زمين مي‌گذاريم. اين طرز تفکر کم‌کم به صورت‌هاي مختلفي رواج پيدا کرد تا این‌که تدريجاً مسئله رنسانس و مراحلي که پيش آمد، در طي چند قرن رسيد به اين مسئله که چون اينها کم‌کم در امور سياسي دخالت کردند و کليساي کاتوليک تضعيف شد و زمينه فراهم شد برای اين‌که هم در علم، هم در صنعت و هم در اقتصاد و هم در سياست؛ اين طرز تفکر اومانيسم رشد کند. آنان در سياست مواجه شدند با قدرت‌هاي ذي‌نفوذي که مانع مي‌شدند از اين‌که آرمان‌هايشان تحقق پيدا کند. يکي از راه‌هايي که انتخاب کردند براي مبارزه با اين قدرت‌ها، مسئله فعاليت‌هاي زيرزميني بود که ما بايد يک تشکل‌هايي درست کنيم؛ يک قدرت‌هاي ناشناخته‌اي که ما بتوانيم موقع خطر، آن‌ها را به ميدان بياوريم و از آنها استفاده کنيم و دشمن غافل‌گير بشود.

مي‌شود گفت که فراماسونری به دو شاخه تقسيم مي‌شود؛ يک شاخه کساني که واقعاً اهداف انساني و نيّت خير داشتند؛ اعم از حتي ملحدينشان. ملحدينشان هم خيلي از اعمالشان از روي جهل بود. مي‌ديدند اين دستگاه ظلم کليسا را نمي‌شود تحمل کرد، به اين فکر افتادند که با اين دستگاه مبارزه کنند. با همين نيّت خيرخواهانه انساني، يک عده هم نه فکر قدرت بودند، مي‌خواستند يک قدرت زيرزميني داشته باشند که بتوانند در جدال با رقبايشان از آن استفاده کنند. اين منشأ پيدايش فراماسونري شد.

مراحل فراماسونری از ديدگاه آيت‌الله نيز سه مرحله است. اين مراحل عبارتند از:
يک مرحله، پيشينه غیرسیاسی فراماسونري است. مسئله دیگر، دوره‌ای است که فراماسونري در اروپا فعال بود و سه چهار قرن بعد، به جاهاي ديگر، به لژهاي انگلستان و فرانسه و بعد کم‌کم به آمريکا هم کشيده شد. مرحله سوم هم تبعاتي است که در پی حرکت فراماسونري در کشورهاي ديگر به وجود آورد. در ايران هم اسم فراموش‌خانه روي آن گذاشته بودند. تحليل اين‌که در ايران فراماسونري چگونه شکل گرفت و چه فعاليت‌هايي انجام مي‌دادند، اهدافشان چه بود و ابزارهايشان و روش‌هايشان چه بود، بسیار مهم است. روش مهمي که تقريباً در این جریان بود و بعضي از اين فراماسونر‌هاي ايران خيلي روي آن تأکيد مي‌کردند، اين بود که قالب را حفظ کنيد، محتوا را تغيير بدهيد.


از منظر آيت‌الله مصباح يزدي، اندیشه فراماسونی، روحانیت را سد راه خود می‌داند؛ به همين علت ايشان معتقدند که انديشه کلان اين جريان، بر مبناي حذف دين و روحانيت استوار است:
در نسل موجود ما چنين تفکراتي نيست که آخوندها مانع کار ما هستند. اگر این‌گونه تفکرات وجود داشت، بدانيد که نطفة فتنه ديگري وجود دارد. ... از زمان‌هاي نزديک خودمان، از آغاز انقلاب مشروطيت ... کساني بودند واقعاً مي‌خواستند ايران پيروز بشود و در مقابل کشورهاي ديگر سرشکسته نباشد. همه اين فراماسون‌ها آدم‌هاي ضد ايران نبودند. اتفاقاً خيلي‌هايشان ميهن‌پرست بودند. اينها رفته بودند کشورهاي اروپايي، ديده بودند عجب اينها پيشرفت‌هايي کردند، کارهايي مي‌کنند .....اين زمان کساني بودند واقعاً دلشان مي‌خواست ايران بشود يک کشور پيشرفته، داراي صنعت پيشرفته، ثروت خوب، رفاه خوب. گفتند بايد با اين دستگاه سلطنت مبارزه کرد. بعد آمدند دستگاه فراموش‌خانه و به اصطلاح دستگاه زيرزميني و خانه‌هاي تيمي دستگاه‌هاي فراماسونري درست کردند. هدفشان هم اين بود که ايران ترقي کند، اما در ذهنشان اين بود که مانع بزرگ ترقي ايران، يک مانع بزرگش آخوندها هستند، دين است. يک کاري بايد بکنند اين مانع برداشته بشود. بعضي‌هايشان به فکر افتادند رسماً مبارزه کنند با دين و بگويند دين دروغ است؛ ولي آنهايي که زرنگ بودند، گفتند اين کار را نکنيد، شکست مي‌خوريد! فتحعلي آخوندزاده که به او آخونداُف مي‌گفتند، در آذربايجان شوروي زندگي مي‌کرد. او يکي از سران فراماسونري بود. به دوستانش پيغام داد، گفت: رسماً با دين مبارزه نکنيد، شکست مي‌خوريد. اسم دين را حفظ کنيد، ظواهر دين را حفظ کنيد، محتوايش را عوض کنيد. اين بود که شعارشان اين بود که ما بايد از متديّنين استفاده کنيم. کساني که عضو لژ ما مي‌شوند، بايد متديّن باشند، سوابق ديني داشته باشند، در شهرشان آبرومند باشند؛ ولي در جلسات سرّي بر ضد دين اقدام می‌کردند. مسلمان و يهودي و ارمني فرقي نمي‌کرد، شعارشان هم برادري، برابري و آزادي بود. اين شعار فراماسونري بود؛ همه برابر، همه برادر، دوست، عشق، محبت، ايران، همه مساوي. فرقي بين مسلمان و غير مسلمان، کافر و مؤمن وجود نداشت. اين‌ها شعارهايشان بود. فکر مي‌کنيد اين فکرها ديگر تمام شد، منقرض شده، ديگر وجود ندارد، ديگر نمونه‌هايش، نشانه‌هايش را جاي ديگري نمي‌بينيد؟ نبايد آدم احتمال بدهد که شايد اين هم يک نمونه‌اي از همان نوع فعاليت‌هايي باشد که ما بارها در دامش افتاديم؟

آيت‌الله مصباح، بر اساس همين مبنا معتقدند که آنان يک هدف بزرگ و در عين حال خطرناک را دنبال مي‌کنند و آن هدف چيزي نيست مگر حفظ شکل دين و تغيير محتواي آن:

یکی از گرایش‌های فرعی که در کشور ما هم هست، اقلاً دو قرن هست که کم ‌و بیش رواج پیدا کرده، از زمان فتحعلی آخوندزاده و امثال او از فراماسون‌ها و طرفداران پروتستانتیسم. از همان زمان این است ‌که شکل دین را، قالب دین را حفظ کنیم، محتوایش را عوض کنیم. شاید در بعضی کتاب‌ها‌ی اسلام‌شناسان هم خوانده باشید که اصلاً کار دین همین است. دین می‌آید سنت‌های اجتماعی را که مردم خودشان ساخته‌اند، شکلش را حفظ می‌کند، بعد می‌گوید باطنش را عوض کنید. حتی می‌گویند مسئله حج همین بود. همین اسلام‌شناسان گفته‌اند حج این بود که مردمی بت‌پرست بودند، بتخانه‌ درست کرده بودند به نام کعبه بت‌ها‌یی اطرافش گذاشته بودند. خب این بت‌پرستی غلط بود. اسلام که آمد، گفت که این بت‌خانه سر جای خودش، این خانه خداست. همانی که آن‌ها گفتند بتخانه است، اسلام آمد شکلش را حفظ کرد، گفت همین جا باشد، همین کعبه باشد. به جای این‌که بگویید بتخانه، بگویید بیت‌الله؛ خانه خدا! خب بت‌پرستان می‌آمدند دور خانه می‌گشتند، بله بروید همین کار را بکنید، این اسمش طواف بیت‌الله است. شکلش همان باشد، باطنش را عوض کنید و همین‌طور چیزهای دیگر. این یک تعریف جامعه‌شناسانه است از نقش دین در سنت‌های اجتماعی. اعتقاد ما نقطه مقابلش است. می‌گوییم اصل این خانه را حضرت ابراهیم برای خداپرستی ساخت، بعد در آن انحراف پیدا شد. اسلام آمد آن انحراف را تصحیح کرد، اما آن‌ها می‌گویند اصلش بت‌پرستی بود، اسلام آمد گفت قالب را حفظ کنید، محتوا را تغییر بدهید. حالا هم باید همین کار را کرد!

فتحعلی آخوندزاده سفارش می‌کرد به یارانش و می‌گفت با اسلام رسماً مبارزه نکنید. بگویید این اسلام درست است، خیلی هم محترم است، بعد بیایید محتویات اسلام را عوض کنید، بیایید تفسیر جدید بکنید و الّا مبارزه با دین کردن، غیر از شکست فایده‌ای ندارد. مردم به خدا و پیغمبر و امام حسین و ... اعتقاد دارند. شما بگویید امام حسین خیلی مقدس است، اما امام حسین برای آزادی کشته شد. پس انسان باید آزاد باشد، هر کاری دلش می‌خواهد بکند. شما ریشه دین را نابود می‌کنید با اسم دین. می‌گویید امام حسین برای چه کشته شد؟ برای آزادی، آزادی یعنی‌چه؟ یعنی هر کس هر کاری دلش خواست بکند! آن دینی که معتقد باشد هر کس هر چه خواست بکند که دین نمی‌شود! به نام دین و احترام به امام حسین ریشه دین را بکنید. این از دستورات فتحعلی آخوندزاده یا همان آخونداُف است که ریشه معروف تحولات جدید فکری پروتستانتیستی از ایشان است. خودش هم تحصیل‌کرده و آخوند بود. اصلاً آخوندزاده هم بود. بعد دیگر در دوران مشروطیت ایشان رفت در روسیه و در آنجا با چه کسانی سر و کار داشت، خدا می‌داند. مورّخین چیزهایی گفته و نوشته‌اند.

به هر حال ما باید این مسئله را برای خودمان روشن کنیم. بالاخره ما اگر دین می‌گوییم، دین تا کجا با بشر سروکار دارد؟ در اقتصاد ما نقشی دارد یا ندارد؟ کسانی که گرایش‌های سکولاریستی دارند، می‌گویند دین را ببوس و بگذار روی طاقچه. قرآن را ببوس و احترام کن. نماز و عبادت خیلی خوب است، شب بروید تا صبح احیا بگیرید، خیلی خوب است، اما با ما کاری نداشته باشید، هر کاری می‌خواهید بکنید.

در اين ميان سؤالي که مطرح مي‌شود اينست که علت اين همه حساسيت آيت‌الله مصباح در برابر جريان فراماسونري چيست؟ بي‌گمان مي‌بايد اين حساسيت را در شکل‌گيري حساب‌شده فراماسونري نوين و پيوند آن با برخي جريانات در داخل کشور دانست؛ مسئله‌اي که به صراحت از سوي اين عالم فرزانه مورد اشاره قرار گرفته است. ايشان شکل‌گيري اين جريان پيچيده را يک فتنه جديد خوانده و خاطرنشان مي‌شوند:

آیا حالا باید گفت که الحمدلله فتنه رفع و تمام شد و خیالمان راحت باشد؟ اگر من و شما جای خدا بودیم، شاید همین کار را می‌کردیم. فتنه رفع شد بروید دیگر آرام باشید تا روز قیامت خوش باشید! ولی سلیقه خدا با من و شما فرق می‌کند. می‌گوید روز از نو، روزی از نو. آن فتنه تمام شد، فردا فتنه دیگر پیش روی شماست. از روز پیروزی انقلاب، امتحان ملت انقلابی ایران تازه شروع شده است. سی‌سال چند تا امتحان را ما گذراندیم. اشخاص مختلف، گروه‌های مختلف، گروه‌های سیاسی، اصناف مختلف، امتحاناتی دادند و بالاخره این بزرگ‌ترین امتحانی بود که جامعه ما داشت؛ چون کلاسش خیلی بالا رفته است. فردا امتحانی که هست، از این هم سخت‌تر خواهد بود. طبیعت امتحان همین است. آیا می‌توانیم حدس بزنیم اگر امتحان پیش بیاید، چه ویژگی‌هایی دارد؟ اگر مشخصات امتحان کاملاً روشن باشد که امتحان نمی‌شود! همه می‌روند جواب آن را آماده می‌کنند. اگر سؤالات امتحانی از اول لو برود، معلوم باشد سؤال امتحانی چیست، این‌که دیگر که امتحان واقعی نیست. امتحان این است که سؤالش مجهول باشد. دانش‌آموز نتواند حدس بزند که سؤال چه سؤالی خواهد بود. لااقل یقین نداشته باشد. اگر ما انتظار داشته باشیم که بدانیم چه فتنه‌ای در پیش است، انتظار بی‌جایی است. آن وقت فتنه نمی‌شود، امتحان نمی‌شود. باید ابهام‌هایی داشته باشد، اما ممکن است یک مشخصات کلی‌ای بتوانیم از آن داشته باشیم. مشخصات کلی‌ای که کمابیش در امتحانات پیشین هم بوده، شکل آن فرق کرده، اما قالب‌های کلی آن مشترک است.
[تصویر: IMAGE634498796556626118.jpg]
آيت‌الله مصباح يزدي، نماد عيني اين جريان خط و مشي فکري را در جريان انحرافي نفوذیافته در دولت دانسته و تأکيد مي‌کنند:
اگر بنا شد همان شعار ملی‌گرایان امروز دوباره مطرح بشود و کسانی بگویند جای اسلام، ایران می‌گذاریم، ما نباید بگوییم این‌ها خودی هستند. کدام خودی؟ امروز داریم ناخودی می‌شویم. حواسمان جمع باشد کجا می‌رویم؟ اگر شما پیرو خط امام هستید، کدام سخنرانی امام بود که ده‌ها بار از اسلام صحبت نکند؟ آن وقت چند بار از ایران نام می‌برد؟ ما اگر پیرو او هستیم، باید همان خط را برویم، همان روش را داشته باشیم. آن‌چه به ما عزّت بخشید اسلام بود، ایران که قبل از اسلام هم بود، زمان یزدگرد هم بود. بعد هم در طول این 1400 سال، زمان شاه هم ایران بود. او هم طرفدار ناسیونالیسم بود. مگر او از ناسیونالیسم مثبت صحبت نمی‌کرد؟! شعار شاه چه بود؟ ناسیونالیسم مثبت. یادتان هست؟ جوانان که یادشان نیست، نبودند که یادشان باشد. شعار شاه، ناسیونالیسم مثبت بود. ملی‌گرایی مثبت. حالا ما همان شعارها را زنده کنیم! پس اسلام چه شد؟ انقلاب برای چه بود؟ نسبت به اجرای احکام اسلام سست بشویم، بگوییم این‌ها مهم نیست. چرا مهم نیست؟ برای همین‌ها مردم ما جان دادند. انحراف از همین القائات و حرف‌ها شروع می‌شود. زاویه که باز شد، اول فاصله زیادی ندارد؛ اما وقتی پیش می‌رود، بی‌نهایت فاصله پیدا می‌کند. می‌رسد به آن‌جایی که دیگر خط طرف اصلی‌اش را نمی‌بیند. شیطان همین طور فریب می‌دهد.


آيت‌الله مصباح، طرح شعار مکتب ايراني را عيني‌ترين جلوه انديشه انحرافي و ماسوني دانسته و خاطرنشان مي‌شوند:
طرح این شعار ایرانی، اولین ضررش این است که عربستان سعودی گفت: شما تا حالا دم از اسلام می‌زدید، معلوم می‌شود دروغ می‌گفتید. شما ملی‌گرا هستید. دوم عرب‌ها را از ما جدا می‌کند. امام چقدر زحمت کشید در قضیه فلسطین که از مسئله عربیّت خارجش کند. آن‌ها معتقدند که دیگر ما مسئله‌ای به نام فلسطین نداریم. این مسئله عرب‌هاست، به ایران ربطی ندارد. همانی که جریان فتنه سبز در پی آن بود، حالا به دست خود این دولت اجرا می‌شود. بدون این‌که متوجه بشود دارد چه کار می‌کند. حرف، خیلی حرف عجیبی است که ديگر دوران تبلیغ از اسلام گذشته است. این همان شعار فراماسونری است و هدفش حذف دین است.

ايشان البته اشاره‌اي نيز به جريان ولايي و علاقه‌مندان به انقلاب و ولايت فقيه نيز کرده و وظيفه آنان را در راه مقابله با اين جريان يادآور مي‌شوند:
آن روز وظيفه‌مان اين بود. قربه‌ الي‌الله گفتيم و قربه الی‌الله کار انجام دادیم. نحتسب عندالله امروز هم قربه الي‌الله مخالفت مي‌کنيم و وظيفه‌مان هست که مردم را روشن کنيم و يک وقت روزي چشم باز نکنيم ببینیم يک کودتاي خزنده‌اي انجام گرفت و همه ارزش‌هاي اسلامي بر باد رفت. آن روز وظيفه‌مان آن بود، امروز وظيفه‌مان اين است و نه از کار گذشته‌مان پشيمان هستيم، نه کار حالا‌يمان را غلط مي‌دانيم. ما همان وقتش قطع داشتيم که مي‌بايست آن کار را انجام بدهيم، نتايجش هم در طول شش سال ظاهر شده، هيچ هم پشيمان نيستيم. امروز هم يقين داريم که با اين شخص، نه با رئيس‌جمهور با اين شخص [لیدر جریان انحرافی] بايد نهايت مخالفت انجام بگيرد تا يک وقت به فکر اين غلط‌کاري‌ها نيفتد. حالا شايد فکرش افتاده باشد، ولي امکان عملش نباشد. با تمام قوا بايد با آن مبارزه کرد ... و به هر حال اطاعت از فرمايشات مقام معظم رهبري که آن براي ما حجت است، اما هيچ حجتي براي طرف مقابل نداريم. در سخنراني اخيرشان اشاراتي به همين موضوع داشتند. این‌که يک روزي فرمودند مسائل اصلي و فرعي، معنايش اين نیست که بايد سکوت کرد در مقابل مسائل فرعي. اولاً يک مسئله فرعي ممکن است يک روز مسئله اصلي بشود، ثانياً معناي مسئله فرعي اين نيست که فراموش بشود، بلکه يعني طوري نباشد که مزاحم مسئله اصلي بشود و الّا در حيني که مسائل اصلي مصالحش رعايت مي‌شود، بايد به مسائل فرعي هم پرداخت و عندالتزاحم بايد آن مسئله اصلی را مقدم داشت. اصلي و فرعي جايشان را عوض نکنند، معنايش اين نيست که اصلاً اين مسائل مسکوت گذاشته بشود و به مردم بگويند شما کار به اين کارها نداشته باشيد. بايد مردم هر چه بيشتر روشن باشند نسبت به مسائل. اول خودمان، بعد هم ديگران را تبيين کنيم؛ البته تا آن جايي که با مصالح کلي نظام تنافي نداشته باشد. تعيين‌کننده‌اش هم شخص مقام معظم رهبري هستند.
[تصویر: %D9%85%D8%B5%D8%A8%D8%A7%D8%AD_%DB%8C%D8...ari_1_.gif]
نویسنده: علی اکبر عالمیان
منبع : موعود
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: علی 110 ، رمز شب ، جویای حقیقت
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  نمادهای فراماسونی در ایران m.shirazi80 509 411,035 ۲۸/مرداد/۹۶ ۱۸:۵۲
آخرین ارسال: melika19
  فراماسونی که ادعای مهدویت دارد!! ANTI satan 4 3,654 ۱۱/تیر/۹۴ ۳:۳۶
آخرین ارسال: ANTI satan
  اوباما :همجنس‌بازی- فراماسونی Resistance 0 2,429 ۳/آذر/۹۰ ۲۱:۰۶
آخرین ارسال: Resistance

پرش در بین بخشها:


بالا