کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 16 رای - 4.44 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
کنترل ذهن (Mind Control) و نقش رسانه های گروهی
۱۸:۰۰, ۲۳/مهر/۸۹ (آخرین ویرایش ارسال: ۳/بهمن/۸۹ ۲۰:۱۳ توسط بیداری اندیشه.)
شماره ارسال: #1
آواتار
یکی از مهمترین علومی که از سالها پیش، توسط ایلومناتی و صهیونیزم جهانی به کار گرفته شد و متاسفانه امروز، کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد، علم "کنترل ذهن" یا Mind Control می‌باشد.

در این مقاله که از سایت Vigilant Citizen ترجمه شده، به خوبی می‌توان به پشت پرده مهمترین ابزار کنترل ذهن یعنی رسانه‌های گروهی (تلویزیون، سینما، موزیک، روزنامه و ...) پی برد.

قسمت اول مقاله آماده شده که در این بخش ارائه می‌شود. ان شاءالله قسمت دوم مقاله را به زودی روی وبلاگ قرار خواهیم داد.

اصول نظری و روش‌های کنترل ذهن در رسانه‌های گروهی

[تصویر: MindControl.jpeg]

رسانه‌های گروهی، قوی‌ترین ابزار طبقه حاکم برای کنترل و اداره توده مردم هستند. این رسانه‌ها نظرات و تمایلات مردم را شکل می‌دهند و تعیین می‌کنند که چه چیز عادی و چه چیز مناسب است. این مقاله نگاهی است به کارکرد رسانه‌های گروهی از طریق بررسی نظریات مغزهای متفکر آن، ساختار قدرت آن و روش‌ها و تکنیک‌هایی که استفاده می‌کند، تا اینگونه بتوانیم به نقش واقعی رسانه در جامعه پی ببریم.
حتما با خواندن مقالاتی در مورد وجود نمادهای رمزی در بخش‌های مختلف فرهنگ رایج سینما و موزیک و سایر صنعت‌ها، این سؤال برایتان مطرح می‌شود که هدف این نمادها و کسانی که این نمادها را در محصولات رسانه‌ای ( موسیقی و فیلم) گنجانده‌اند چیست؟ آیا منظور این است که مثلا، لیدی گاگا (Lady Gaga) می‌خواهد ذهن ما را کنترل کند؟ البته که اینطور نیست، او در واقع، فقط قطعه‌ای کوچک از یک سیستم بزرگ به نام رسانه‌های گروهی است.

برای اینکه بتوان پاسخ مناسبی به سؤال بالا داد، ابتدا بایستی با مفاهیم و واقعیاتی آشنا شوید. این مقاله، شما را با تئوری‌ها و روش‌های تجزیه و تحلیل مطالب چند رسانه‌ای و نیز خبره‌ترین افراد در زمینه ارتباطات جمعی، آشنا می‌کند.

برنامه‌ریزی از طریق رسانه‌های گروهی

رسانه‌های گروهی گونه‌ای از رسانه‌ها هستند که با هدف دستیابی به بیشترین مخاطب ممکن، طراحی شده‌اند. و شامل تلویزیون، فیلم‌های سینمایی، رادیو، روزنامه، مجلات، کتاب‌ها، آلبوم‌های موسیقی، بازی‌های رایانه‌ای و اینترنت می‌شوند. در قرن گذشته، مطالعات زیادی برای سنجش میزان تأثیر رسانه‌های گروهی بر مردم با هدف پیدا کردن بهترین روش‌ها جهت تأثیرگذاری بر مردم، انجام شده است. در پی این مطالعات، علم ارتباطات پدید آمد که امروزه در بازاریابی، ارتباطات اجتماعی و در سیاست استفاده می‌شود. ارتباطات جمعی، ابزاری ضروری برای تضمین کارایی یک حکومت دموکراسی است؛ همچنانکه ابزار ضروری برای برقراری دیکتاتوری نیز هست. تنها تفاوت در طرز استفاده از آن است.
آلدوس هاکسلی1 در سال 1958، در مقدمه کتاب "جهان نوین آینده" 2، تصویری نسبتا ترسناک از جامعه ترسیم می‌کند. او معتقد است جامعه، توسط نیرویی بدون هویت و نامعلوم اداره می‌شود؛ طبقه ممتاز حاکم، که افکار مردم را از طرق مختلف کنترل می‌کند.
"به نظر می‌رسد نیروهایی ناشناس، از همه جهت ما را وادار می‌کنند به سمت کابوس جهان نوین حرکت کنیم، در حالیکه توان مواجهه با آن را نداریم و این نیروهای ناشناس، به طور کاملا محسوسی، توسط نمایندگان سازمان‌های تجاری و سیاسی، تشدید و تقویت شده‌اند. این در حالی است که این سازمان‌های تجاری و سیاسی، برای منفعت گروهی اقلیت، روش‌های جدیدی جهت کنترل افکار و احساسات توده مردم ابداع کرده‌اند."

- آلدوس هاکسلی، مقدمه کتاب "جهان نوین آینده"
دیدگاه غم‌انگیز او، یک فرضیه ساده و یا هذیان‌گویی‌های یک بیمار پارونوید نیست. این واقعیتی است مستند، برگرفته از بزرگترین مطالعات تحقیقاتی جهان در زمینه رسانه‌های گروهی.

در ادامه، نمونه‌هایی از آن‌ها ارائه می‌گردد:

مغزهای متفکر طبقه ممتاز

والتر لیپمن3

[تصویر: Walter_Lippmann.jpg]

والتر لیپمن، نخبه آمریکایی، نویسنده و برنده دو بار جایزه Pulitzer (روزنامه‌نگاری)، موضوع یکی از اولین کارهای خود را، کاربرد رسانه‌های گروهی در آمریکا قرار داد. لیپمن در کتاب "عقیده عمومی" 4، ‌توده مردم را با یک "جانور بزرگ" و یک "گله سرگردان" مقایسه می‌کند که بایستی توسط طبقه‌ای حاکم، راهنمایی شود. او طبقه ممتاز حاکم را اینگونه توصیف می‌کند: "طبقه‌ای متخصص که منافعشان، فراتر از ناحیه‌ای محدود است". این طبقه متشکل از افراد خبره، متخصص و دیوان‌سالار است. طبق نظر لیپمن، نخبگان یا همان طبقه ممتاز، ماشینی هوشمند هستند که از نقص‌های موجود در سیستم دموکراسی، برای پیشبرد اهداف خودشان استفاده می‌کنند. "گله سرگردانِ" پر سر و صدا و ویران‌کننده (مردم) نیز نقش خود را ایفا می‌کند؛ با علاقه، کارهای طبقه ممتاز را تماشا می‌کند و در تصمیم‌گیری‌ها مشارکت نمی‌کند، زیرا تصمیم‌گیری وظیفه مسئولین است، که البته هر کسی عضو گروه مسئولین نیست.

بنابراین رسانه‌های گروهی و تبلیغات پروپاگاندا، ابزارهایی هستند که طبقه ممتاز، ناگزیر از استفاده آن است تا بتواند بدون اعمال نیروی فیزیکی، بر مردم حکومت کند. یکی از مفاهیم مهم که لیپمن بیان می‌کند "تولید رضایت" است، و به طور خلاصه یعنی، کنترل و اداره افکار عمومی برای پذیرش دستورات طبقه ممتاز. به نظر لیپمن، عموم مردم، صلاحیت استدلال و تصمیم‌گیری در مورد موضوعات مهم را ندارند. بنابراین طبقه ممتاز، بایستی در جهت منافع خودشان تصمیم‌گیری کنند و سپس آن تصمیمات را به مردم بخورانند.

"به نظر من، کسی انکار نمی‌کند که "تولید رضایت"، قابلیت پالایش بسیار زیادی دارد. فرآیند شکل‌گیری افکار عمومی، پیچیده‌تر از مطالبی که در ذیل آمده نیست و امکان کنترل افکار، برای هر کسی که این فرآیند را بشناسد بسیار ساده است... در پی نتایج تحقیقات روان‌شناسی همراه با ابزارهای مدرن ارتباطی، رویه دموکراسی وارد مرحله جدیدی شده است. انقلابی در حال وقوع است، به مراتب مهم‌تر از هر گونه چرخش قدرت در اقتصاد... تحت تأثیر تبلیغات و پروپاگاندا، اصول فکری ما، تغییر می‌کنند. دیگر ممکن نیست به ابتدایی‌ترین اصول دموکراسی نیز، اعتقاد داشته باشیم؛ مانند اینکه، منبع دانش مورد نیاز برای مدیریت امور انسان‌ها، طبیعتا قلب انسان است. طبق این تئوری، ما انسان‌ها دچار خودفریبی می‌شویم و به اشکال مختلف، در حالی خود را متقاعد می‌کنیم که نمی‌توانیم صحت آن را تایید کنیم. این اثبات شده است که اگر بخواهیم به دنیایی فراتر دست یابیم، نمی‌توانیم تنها به دریافت شهودی، وجدان و افکار تصادفی، اعتماد و اتکا کنیم."

- والتر لیپمن، افکار عمومی

جالب است بدانید لیپمن، یکی از بنیان‌گذاران شورای روابط خارجی آمریکا (CFR)، پر قدرت‌ترین و با نفوذترین کمیته مشاوران سیاست خارجی در جهان است. دانستن این واقعیت، باید تا حدودی به شما در درک چگونگی تفکر طبقه ممتاز در مورد به کارگیری رسانه‌های گروهی، کمک کرده باشد.

"قدرت سیاسی و اقتصادی در ایالات متحده، در دستان یک "طبقه ممتاز حاکم" جمع شده که کنترل اکثر شرکت‌های چند‌ملیتی با محوریت آمریکا، اکثر رسانه‌های ارتباطی، پرقدرت‌ترین و با نفوذترین مؤسسات، عمده دانشگاه‌های خصوصی و غالب ادارات خدمات عمومی را در دست دارد. شورای روابط خارجی آمریکا که در سال 1921 تأسیس شده، واسط اصلی میان کمپانی‌های بزرگ و دولت فدرال آمریکا است. در گذشته "آموزشگاه رهبران سیاسی" نامیده می‌شد و رفته رفته تبدیل به سازمانی شد که رایت میلز5، آن را "طبقه ممتاز قدرتمند" می‌نامید. گروهی از افراد با اهداف و منافعی مشترک، که رویدادها را از جایگاهی دور از خطر و از پشت پرده، برنامه‌ریزی و هدایت می‌کنند. تشکیل سازمان ملل متحد، یکی از پروژه‌های این شورا بود، همچنین صندوق بین‌المللی پول و نیز بانک جهانی."

- استیو جیکوبسن، کنترل ذهن در ایالات متحده6

برخی از اعضای فعلی شورا عبارتند از:

David Rockefeller ،Dick Cheney ،Barack Obama ،Hilary Clinton، کشیش کلیسای بزرگ Rick Warren، و مدیران بزرگ‌ترین و مهم‌ترین کمپانی‌ها نظیر CBS،Nike ، Coca-Cola و Visa.

کارل یونگ 7

[تصویر: carl%20jung.jpg]

کارل یونگ، بنیان‌گذار و مؤسس روانشناسی تحلیلی (رواشناسی یونگی) است. در این روش، شناخت روان، از طریق کاوش در رؤیاها، هنر، افسانه‌شناسی، دین، نمادها و فلسفه، صورت می‌گیرد. این روان درمان سوئیسی، مبدع بسیاری از مفاهیم روانشناسی است که امروزه مورد استفاده قرار می‌گیرد، از جمله کهن الگو، عقده، نقاب، درون‌گرا، برون‌گرا وهمزمانی. او به شدت تحت تأثیر پیش‌زمینه مرموز و مخفی خانواده‌اش بود. پدر بزرگش، Carl Gustav، فراماسونری حریص و استاد اعظم بود، و خود یونگ کشف کرد که تعدادی از اجدادش، عضو سازمان ماسونی گل - صليب (Rosicrucian) بوده‌اند. این نکات شاید دلیل علاقه شدید او به فلسفه شرق و غرب، کیمیاگری، ستاره‌شناسی، رمزنگاری (نمادگرایی) را توضیح دهد. یکی از مهمترین مفاهیم (و البته درست فهمیده نشده) ارائه شده توسط او، "ناخودآگاه جمعی" (Collective Unconscious) بود.

ضمیر ناخودآگاه جمعی، با توجه به وجود نمادهای یکسان و پیکرهای افسانه‌ای همشکل در تمدن‌های مختلف، نمایان می‌گردد. به نظر می‌رسد نمادهای کهن‌الگویی، در ضمیر ناخودآگاه جمعی ما جاسازی شده و وقتی در برابر آن‌ها قرار می‌گیریم، به طور طبیعی نسبت به آن‌ها احساس جاذبه و افسون می‌کنیم. بنابراین نمادهای مرموز می‌تواند تأثیر شگرفی بر مردم بگذارد، هر چند که بسیاری از افراد، خودشان با معانی رمزی نمادها آشنا نباشند. مغزهای متفکر رسانه‌های گروهی، مانند Edward D. Bernays، رسانه را به عنوان ابزار بسیار مؤثر در کنترل و اداره ضمیر ناخودآگاه شخصی و جمعی مردم تشخیص دادند.

[تصویر: jung-carl%20book.jpg]

ادوارد برنیس 8

[تصویر: Edward_Bernays.jpg]

ادوارد برنیس که به پدر روابط عمومی مشهور است، از مفاهیم کشف شده توسط عمویش زیگموند فروید9 استفاده کرد تا مردم را از طریق ضمیر ناخودآگاه کنترل و اداره کند. برنیس با والتر لیپمن در نوع نگاه به عامه مردم هم‌نظر است و رفتار آنها را بی‌منطق و مطابق با "غریزه جمع‌گرایی" آنها می‌دانست. به نظر او، توده مردم نیاز دارند توسط حکومتی نامرئی اداره شوند تا بقای دموکراسی تضمین شود.

"کنترل هوشمند و آگاهانه عادات و افکار مردم، اصلی مهم در یک جامعه دموکراتیک است. در حقیقت کسانی که این مکانیزم نامرئی جامعه را اداره می‌کنند، قدرت‌های حاکم بر کشور هستند و حکومتی نامرئی تشکیل داده‌اند.
ما فرمانبردار شده‌ایم، افکار ما شکل داده شده، ذائقه ما شکل داده شده، ایده‌های ما به ما تلقین شده، و این کار توسط کسانی انجام گرفته که هیچگاه نامشان را هم نشنیده‌ایم. این نتیجه منطقی روشی است که جامعه دموکراتیک ما، بر طبق آن سازماندهی شده است. اگر انبوه انسان‌ها بخواهند در جامعه‌ای کارآمد و بدون مشکل زندگی کنند، باید همین‌گونه در کنار هم کار کنند.
حاکمان نامرئی ما، غالبا از هویت اعضای کابینه‌ خود اطلاع ندارند."

- ادوارد برنیس، پروپاگاندا (تبلیغات)

نوآوری‌های برنیس در عرصه رقابت‌های بازاریابی، عمیقا عملکرد جامعه آمریکا را دچار تغییر کرد. او اساس سیستم مصرف‌گرایی را با اشاعه فرهنگی که در آن آمریکایی‌ها، فقط برای لذت می‌خریدند و نه برای نیاز، پایه‌گذاری کرد. به همین دلیل او مورد توجه مجله Life قرار گرفت تا در لیست 100 آمریکایی تأثیرگذار در قرن بیستم قرار گیرد.

هارولد لاسول 10

[تصویر: lasswell.jpg]

در سال 1939 تا1940، دانشگاه شیکاگو، میزبان یک سری سمینارهای محرمانه با موضوع ارتباطات بود. این سازمان‌‌های تحقیقاتی، توسط بنیاد Rockefeller سرمایه‌گذاری می‌شد و برجسته‌ترین محققان در زمینه علوم ارتباطات و جامعه‌شناسی در آن شرکت می‌کردند. یکی از این محققان، هارولد لاسول نام داشت، آمریکایی پیشتاز در علوم سیاسی و تئورسین ارتباطات، متخصص در تجزیه و تحلیل تبلیغات و پروپاگاندا. او همچنین بر این عقیده بود که سیستم دموکراسی، یعنی حکومتی که توسط خود مردم اداره می‌شود، نمی‌تواند ثابت و پایدار بماند، مگر این که برگزیدگانی متخصص، از طریق تبلیغات و پروپاگاندا، عقاید مردم را شکل‌دهی و کنترل کنند.

او در دایره‌المعارف علوم اجتماعی خود، شرح می‌دهد هنگامی که طبقه ممتاز، نیروی لازم برای اجبار مردم به فرمان‌برداری را در اختیار نداشته باشد، مدیران اجتماعی بایستی به عنوان ابزار کنترل مردم خصوصا از طریق پروپاگاندا عمل کنند. در ادامه توجیهی مورد قبول عرف جامعه اضافه می‌کند که: "ما باید جهالت‌ها و حماقت‌های توده مردم را شناسایی کنیم و نباید تسلیم تعصبات دموکراتیکی شویم که می‌گوید، انسان‌ها صلاح خودشان را بهتر از هر کس دیگری می‌دانند."

لاسول در زمینه تحلیل محتوا مطالعات فراوانی انجام داد تا بتواند میزان تأثیر انواع مختلف پروپاگاندا را درک کند. در یکی از مقالاتش با نام "محتوای ارتباط"، شرح می‌دهد که برای فهمیدن معنی یک پیام (به طور مثال در یک فیلم سینمایی، یک سخنرانی، یک کتاب و غیره)، شخص بایستی فراوانی پدیدار شدن یک نماد مشخص در پیام، جهتی که نمادها سعی دارند تفکر مخاطب را به آن سمت هدایت کنند، و نیز شدت نمادگرایی را مورد توجه قرار دهد.

شهرت لاسول به خاطر مدل تحلیل رسانه‌اش بود که بر این اساس بود:
چه کسی (می‌گوید)، چه (می‌گوید)، به چه کسی، (توسط) چه رسانه‌ای، (با) چه اثری
بر اساس این مدل، لاسول مشخص می‌کند که برای تحلیل مناسب یک محصول رسانه‌ای، بایستی به این نکات توجه کرد: چه کسی محصول را تولید می‌کند (افرادی که محصول را سفارش داده‌اند)، چه کسی هدف این محصول است (مخاطبان) و از محصول چه تأثیری بر مخاطب مورد نظر است (برای خبررسانی، برای متقاعد کردن، برای فروش و غیره).
به طور مثال، اگر بخواهیم یکی از موزیک‌ویدیوهای ریانا (Rihanna) را تحلیل کنیم، به صورت زیر عمل می‌کنیم:
چه کسی سفارش تولید می‌دهد: Vivendi Universal؛ به وسیله چه کسی: خواننده پاپ ریانا؛ برای چه کسانی: مصرف‌کنندگانی بین سن 9 تا 25 سال؛ چه رسانه‌ای: موزیک ویدیو؛ و اثر مورد نظر: بالاتر رفتن محبوبیت خواننده، فروش آهنگ او، فروش عکس‌های او، القای پیام آهنگ او و ...

واژه ایلومناتی معمولا برای این گروه طبقه ممتاز به کار برده می‌شود که به صورت پنهانی بر توده مردم حکومت می‌کنند. اگر چه این واژه کمی کاریکاتورگونه و توطئه‌آمیز به نظر می‌آید، اما به خوبی پیوستگی این طبقه ممتاز را با جوامع مخفی و علوم مرموز توصیف می‌کند. اگرچه بسیاری، چنین تحلیل‌هایی را توهم توطئه می‌دانند، آیا با وجود دلایل روشن که نشان می‌دهد ماهیت و ذات صنایع فرهنگی، در ستایش طبقه ممتاز و در کنترل آنهاست، آیا باز هم می‌توان این مطالب را توهم توطئه دانست؟

در گذشته عقاید، ایده‌ها و نظرات گوناگونی در فرهنگ عامه دیده می‌شد. اما امروزه، ادغام کمپانی‌‌های رسانه‌ای، باعث یکسان‌سازی محتوای صنایع فرهنگی شده است. آیا تا به حال متعجب نشده‌اید چرا اخیرا تمام آهنگ‌ها و تمام فیلم‌ها شبیه هم شده‌اند؟

مالکیت رسانه‌ها

[تصویر: graph.jpg]

همانطور که در نمودار بالا نشان داده شده، شمار شرکت‌هایی که صاحب رسانه‌های اصلی در آمریکا هستند، در طی کمتر از 20 سال، از 50 شرکت به 5 شرکت تقلیل یافته است. در ادامه، بزرگترین کمپانی‌‌ها که به طور مداوم در حال گسترش یافتن در سراسر جهان هستند، و نیز دارایی‌های آنها ارائه می‌شود.

AOL Time Warner

[تصویر: aol-time-warner.jpg]

برای ارائه لیستی از املاک و دارایی‌های تحت کنترل کمپانی AOL Time Warner، ده صفحه تایپی از 292 کمپانی مجزا و کمپانی‌های وابسته آن‌ها مورد نیاز است. از این تعداد، 22 کمپانی با کمپانی‌های بزرگ دیگر در سطوح مختلف، دارای سرمایه‌گذاری مشترک در پروژه‌های رسانه‌ای هستند. این شرکا عبارتند از 3Com، eBay، Hewlett-Packard، Citigroup، Ticketmaster، American Express، Homestore ، Sony،Viva ، Bertelsmann، Polygram، و Amazon.com. برخی از دارایی‌های شخصی کمپانیTime Warner که از شهرت بیشتری برخوردار هستند، عبارتند از Book-of-the-Month Club؛ انتشارات Little، Brown؛ HBO به همراه هفت کانالش، CNN، هفت کانال تخصصی به زبان خارجی؛ Road Runner؛ استودیوهای برادران وارنر، Weight Watchers؛ Popular Science؛ و 52 کمپانی ناشر موزیک.

- Ben Bagdikan، انحصار نوین رسانه‌ای (The New Media Monopoly)

AOL Time Warner مالک موارد زیر می‌باشد:

• 64 مجله، از جمله Time، Life، People،MAD Magazine و نوشته‌های کمدی DC Comics
• در سینما، برادران وارنر (Warner Bros)، New Lineو Fine Line Features
• در موسیقی، بیش از 40 کمپانی ناشر موزیک شامل برادران وارنر، Atlanticو Elektra
• تعداد زیادی شبکه تلویزیونی مانند شبکه‌های WB Networks، HBO، Cinemax، TNT، Cartoon Network و CNN
• خواننده‌هایی چون Madonna، Sean Paul و The White Stripes

ویاکام (Viacom)

[تصویر: viacom-logo1.jpg]

Viacom مالک موارد زیر می‌باشد:

• CBS، MTV، MTV2، UPN،VH1، Showtime، Nickelodeon، Comedy Central، TNN، CMT وBET
• Paramount Pictures، Nickelodeon Movies، MTV Films

• ویدیوکلوپ‌های بلاک باستر (Blockbuster)

• 1800 نمایش تئاتر توسط بازیگران مشهور


کمپانی والت دیزنی (The Walt Disney)

[تصویر: disney_1.jpg]

مالکیت تیم هاکی روی یخ Mighty Ducks of Anaheim ، توسط کمپانی دیزنی، وسعت قلمرو این کمپانی را نشان نمی‌دهد. هالیوود همچنان قلب نمادین دیزنی است همراه با هشت استودیوی تولید و انتشار فیلم:
Walt Disney Pictures، Touchstone Pictures، Miramax، Buena Vista Home Video، Buena Vista Home Entertainment، Buena Vista International، Hollywood Pictures و Caravan Pictures.

کمپانی والت دیزنی، هشت کتابفروشی را که تحت کنترل "انتشارات کتاب والت دیزنی" و "گروه انتشارات ABC" فعالیت می‌کنند؛ و 17 مجله؛ شبکه تلویزیونی ABC همراه با 10 ایستگاه فعال خودش که در زمره 5 ایستگاه برتر هستند؛ 30 ایستگاه رادیویی که جزء برترین‌ها هستند؛ 11 کانال کابلی شامل دیزنی، ESPN (مشترکا)، A&E و کانال تاریخ؛ 13 کانال پخش بین‌المللی که گستره آن از استرالیا تا برزیل است؛ 7 واحد تولید و ورزش در سراسر دنیا؛ و 17 سایت اینترنتی شامل گروه ABC، ESPN.sportszone، NFL.com، NBAZ.com، و NASCAR.com را اداره می‌کند. گروه‌های موزیک آن عبارتند از: Buena Vista، Lyric Street، و کمپانی‌های ناشر موزیک والت دیزنی، و تولیدات تئاتر زنده که به خاطر فیلم‌های The Lion King، Beauty and the Beast و King David رشد زیادی داشته‌اند.

- Ben Bagdikan، انحصار نوین رسانه‌ای (The New Media Monopoly)

کمپانی والت دیزنی، مالک موارد زیر می‌باشد:

• ABC، کانال دیزنی، ESPN، A&E، کانال تاریخ.

• Walt Disney Pictures، Touchstone Pictures، Hollywood Pictures، کمپانی Miramax Film، Dimension و Buena Vista International.

• Miley Cyrus/ Hannah Montana، Selena Gomez، برادران Jonas.

Vivendi Universal

[تصویر: logo-VIVENDI-UNIVERSAL.jpg]

کمپانی Vivendi Universal، مالک موارد زیر می‌باشد:

• 27% از فروش موزیک آمریکا، کمپانی‌های ناشر موزیک شامل: Interscope، Geffen، A&M، Island، Def Jam، MCA، Mercury، Motown و Universal.

• استودیوهای Universal، Studio Canal، Polygram Films، و Canal plus

• تعداد بسیار زیادی شرکت های خدمات اینترنتی و تلفن همراه.

• خواننده‌های معروفی چون Lady Gaga، The Black Eyed Peas، Lil Wayne، Rihanna، Mariah Carey و Jay-Z.

Sony

[تصویر: Sony_Corporation-logo.png]

کمپانی سونی، مالک موارد زیر می‌باشد:

• Columbia Pictures، Screen Gems و Sony Pictures Classics.

• 15% از فروش موزیک آمریکا، کمپانی‌های ناشر موزیک شامل Columbia، Epic، Sony، Arista، و Jive and RCA Records.

• خواننده‌های معروفی چون Beyonce، Shakira، Michael Jackson، Alicia Keys، و Christina Aguilera.

تعداد محدود هنرمند فعال در صنایع فرهنگی تربیتی، به معنای راهیابی انحصاری دیدگاه‌ها و تفکراتی مشخص به اذهان مردم است. همچنین به این معنا است که تنها یک خبر، به راحتی می‌تواند تمامی رسانه‌ها را طوری پر کند که رضایت و موافقت مردم را جلب و در واقع تولید کند. (به عنوان مثال: تکرار عبارت «در عراق، سلاح‌های کشتار جمعی وجود دارد» در رسانه‌ها)

ادامه دارد...

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

1- Aldous Huxley

2- A Brave New World

3- Walter Lippmann

4- Public Opinion

5- C. Wright Mills

6- Steve Jacobson, Mind Control in the United States

7- Carl Jung

8- Edward Bernays

9- Sigmund Freud

10- Harold Lasswell
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید

آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۱۷:۵۶, ۸/اسفند/۸۹
شماره ارسال: #11
آواتار
با سلام،

نمی دونم به این بحث مربوط میشه یا نه. یک تست در مورد نحوه شرطی شدن ذهن هست که در قالب یک پاورپونت هست (قبلا به صورت ایمیل پخش شده است). در عین سادگی بسیار جالب است پیشنهاد می کنم دانلود کنید و ببینید:

http://www.mediafire.com/?9l9d0rkec2mbhbg

رسانه ها هم می توانند از همین تکنیک (شرطی شدن) استفاده کنند ولی با یک رنگ و بوی دیگه. به نظرم این تست "شرطی شدن ذهن" رو خیلی ملموس کرده باشد.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۲:۳۶, ۱۳/اسفند/۸۹ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۳/اسفند/۸۹ ۱۲:۴۲ توسط UFO-project.)
شماره ارسال: #12
آواتار
این پروژه مونارش فکر کنم جالب باشه براتون، البته عکساشون نتونستم بزارم برای دیدن عکساش میتونید به لینکای زیر مراجعه کنید:
http://www.silent-truth.com/post-243.aspx
http://www.silent-truth.com/post-256.aspx
http://www.silent-truth.com/post-257.aspx


أعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ



وَإِذْ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ أَعْمَالَهُمْ وَقَالَ لاَ غَالِبَ لَكُمُ الْيَوْمَ مِنَ النَّاسِ وَإِنِّي جَارٌ لَّكُمْ فَلَمَّا تَرَاءتِ الْفِئَتَانِ نَكَصَ عَلَى عَقِبَيْهِ وَقَالَ إِنِّي بَرِيءٌ مِّنكُمْ إِنِّي أَرَى مَا لاَ تَرَوْنَ إِنِّيَ أَخَافُ اللّهَ وَاللّهُ شَدِيدُ الْعِقَابِ



و (به ياد آور) هنگامي را كه شيطان اعمال آنها (مشركان) را در نظرشان جلوه داد، و گفت هيچكس از مردم بر شما پيروز نميگردد و من همسايه (و پناه دهنده) شمايم، اما هنگامي كه دو گروه (جنگجويان و حمايت فرشتگان از مومنان) را ديد به عقب بازگشت و گفت من از شما (دوستان و پيروانم) بيزارم! من چيزي را ميبينم كه شما نميبينيد، من از خدا ميترسم و خداوند شديد العقاب است!

سوره انفال- آیه 48





اَللهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج





پروژه MONARCH: کنترل ذهن



در میان فریب مغزی ماهرانه جماعت ساده لوح، از طریق بسیاری از رسانه های تاثیرگذار، یکی از شیطانی ترین بیرحمی ها روی قسمتی از نوع بشر انجام میشود؛ شکلی از کنترل ذهن پیشرفته که تقریبا در 50 سال در هر منظر از جامعه نفوذ کرده است.

این شرح توسط اسناد دولتمردان تنزل رتبه داده شده، افرادی که قبلا مرتبط با اداره های اطلاعاتی ایالات متحده بودند، نوشته های تاریخی، محققین مطلع از کنترل ذهن، انتشاراتی از پزشکان بهداشت روان، و مصاحبه های گرفته شده از بازماندگان ناآگاه تحت تاثیر یک اختلال شدید روحی روانی ناشی از برنامه کنترل ذهن مشهور به MONARCH ثابت می شود.



تاریخچه ای مختصر از کنترل

مکاتب سری مصر، یونان، هند و بابل باستان به شکل گیری اساس و بنیاد مکاتب رمزی و سری یعنی "دانش مخفی" کمک کردند. یکی از اولین نوشته هایی که مرجع مکاتب سری است کتاب مردگان مصری است، مجموعه ای از مناسکی که به طور صریح روشهای شکنجه و ارعاب (به منظور ایجاد آسیب شدید روحی)، استفاده از داروها و طلسمها (هیپنوتیزم) را شرح میدهد، که در نهایت منجر به بردگی شخص می شود (منبع 1). در همه اعصار، اینها اجزای اصلی یک بخش از مکتب سری معروف به شیطان پرستی بوده است. در قرن 13، کلیسای کاتولیک روم بوسیله بازجویی وحشیانه و مفتضح و ننگین، قلمروش را در سرتاسر اروپا افزایش داد و استحکام بخشید.




در سال 1776، یک ژزوئیت{1}اهل باواریا به نام توسط خانواده راتچیلد ماموریت یافت که پایگاه قدرت مذاهب سری را در آنچه که عموما معروف به ایلومیناتی است متمرکز کند. این ادغامی بود بین نسلهای قدرتمند سری، انجمن های مخفی طبقه ممتاز و فراماسونهای داراي‌نفوذ و قدرت‌، با میل به ایجاد چارچوبی برای یک "نظم نوین جهانی". هدف ظاهری این مدینه فاضله موجب‌شدن‌خوشحالی جهانی برای نوع بشر بود. بهرحال قصد اساسی آنها افزایش تدریجی کنترل روی توده های مردم بود، بدين‌معني‌كه آنها اربابان جهان شوند.



اتحاد انگلیسی

تا قرن نوزدهم، بریتانیا و آلمان به عنوان ناحیه جغرافیایی تحت کنترل ایلومیناتی شناخته می شدند. باید کمی شگفت آور باشد دانستن اینکه اولین عملیات پژوهشی در علوم رفتاری در سال 1882 در انگلیس برپا شد، زمانی که بسیاری از تکنیک های پزشکی و روانپزشکی اولیه در امر کنترل ذهن در موسسه Wilhelm Institute در آلمان پیشگام بود. انستیتو روابط انسانی Tavistock در سال 1921 در لندن به منظور مطالعه " نقطه فروپاشی {2}" انسانها تاسیس شد. Kurt Lewin، روانشناس آلمانی، در سال 1932 رئیس انستیتو Tavistock شد، همزمان با آن آلمان نازی درحال افزایش تحقیقاتش در روانشناسی اعصاب، فرا روانشناسی (مربوط به رویدادهای فوق طبیعی روانشناسی) و مکاتب رمزی و سری مخفی چندین نسلی بود. جالب توجه اینکه تبادل فزاینده ایده های علمی بین انگلیس و آلمان در حال رخ دادن بود، بخصوص در زمینه علوم اصلاح نژاد انسان: حرکتی که باعث "بهتر شدن" نژاد بشر از طریق کنترل عوامل موروثی در تولید مثل می شد. تا حدودی از طریق موسسه جادوگری Order of the Golden Dawn (انجمن سری که از چندین مامور عالی رتبه حزب نازی و طبقه اشراف بریتانیا تشکیل شده بود) اتحاد بسیار شریرانه و مبهمی بین دو کشور منعقد شد. هاینریش هیملر فرمانده نیروهای اس اس آلمان نازی، مسئول یک پروژه علمی موسوم به Lebensborn شد که دو نفر را برای تولید مثل و تولد نوزادی با بهترین خصوصیات، بهگزین میکرد و بچه ها را به فرزند خواندگی قبول میکرد، در میان آنها تعداد زیادی دوقلوهای بشكل ‌عجيب ‌و غیرمعمول وجود داشت(منبع2). هدف برنامه ایجاد نژاد برتر (آریایی) بود که آنها مطلقا به نهضت رایش سوم (نظم نوین جهانی) وفادار خواهند بود.



تعداد زیادی از آزمایشهای مقدماتی درباره مهندسی ژنتیک و اصلاح رفتار توسط دکتر جوزف مِنگِل در آشویتس {3} انجام شد، جایی که او آثار پیوند دادن ارتباط روحی روانی، رنگی شدن چشم و "دوقلو شدن" را روی قربانیانش بررسی میکرد. در کنار آزمایشهای جراحی موذیانه انجام شده در اردوگاه آشویتس، بعضی از بچه ها در معرض مقادیر بزرگ شوک الکتریکی قرار میگرفتند. خیلی از آنها زیر این اعمال وحشیانه زنده نمی ماندند.



Jozef Mengele





به طور هم زمان، "شستشوی مغزی" روی زندانیان در داکائو{4} انجام می گرفت، کسانی که تحت هیپنوتیزم و نوعی داروی توهم زا به نام مسکالین (mescaline) قرار داشتند. در طول جنگ، پژوهش رفتاری مشابهی توسط دکتر George Estabrooks در دانشگاه Colgate (دانشگاه Colgate در سال ۱۸۱۹ توسط جامعه‌ی مسیحیان فرقه‌ی Baptist در ایالت نیویورک تأسیس شد) انجام شد. ارتباط او با ارتش، CIA، FBI و سازمانهای دیگر در خفا باقی ماند. بهرحال Estabrooks گهگاه سهوا در مورد ایجاد افراد برنامه ریزی شده با هیپنوتیزم و شخصیتهای ازهم شکافته شده توسط القای هیپنوتیزمی گفتگو می کرد.

بعد از جنگ جهانی دوم، وزارت دفاع آمریکا بسیاری از عالی رتبه های آلمان نازی و جاسوسان و دانشمندان فاشیست ایتالیایی را از راه آمریکای جنوبی و واتیکان به طور محرمانه وارد آمریکا کرد. اسم رمز این عملیات پروژه PAPERCLIP بود (منبع4). یکی از برجسته ترین این افراد ژنرال آلمانی به نام Reinhard Gehlen بود، رئیس سازمان اطلاعات هيتلر عليه روسيه. Gehlen به محض رسیدن به واشنگتن در سال 1945، بسیار زیاد با Harry S. Truman ( سی و سومین رئیس جمهور ایالات متحده)، William “Wild Bill” Donovan یا همان ژنرال ویلیام سالیوان(مؤسس و رئیس اداره خدمات استراتژیک آمریکا OSS در طول جنگ جهانی دوم) و Allen Dulles (کسی که بعدا رئیس CIA شد) ملاقات کرد. هدف از جلسات طوفان مغزی آنها دوباره سازمان دادن اسمی عملیات اطلاعاتی آمریکا و تبدیل آن به یک سازمان محرمانه بسیار کارآمد بود. اوج تلاشهایشان در سال 1946 منجر به ایجاد انجمن اطلاعات مرکزی شد که در سال 1947 به آژانس اطلاعات مرکزی (CIA) تغیر نام داد.

Reinhard Gehlenهمچنین تاثیر زیادی در کمک برای ایجاد شوراي عالي امنيت ملي داشت، که از آن قانون امنیت ملی 1947 بدست آمد. این بخش خاص تدوين‌و تصويب‌قانون‌به منظور حمایت کردن از فعالیتهای غیر قانونی تعدادی از دولتمردان فاسد انجام شد، که این فعالیتها شامل برنامه های پنهانی کنترل ذهن بود.



سیر تکاملی پروژه MK ULTRA

با تاسیس مقتدرانه CIA و شوراي عالي امنيت ملي، اولین سری برنامه های محرمانه شسشتوی مغزی توسط نیروی دریایی در پاییز 1947 آغاز شد. پروژه CHATTER در پاسخ به "موفقیت" شوروی در استفاده از "داروهای حقیقت گویی {5}" ایجاد شد. چنانچه برنامه فاش می شد، این توضیح بهرحال یک داستان ساده پنهان کننده بود. این پژوهش بر شناسایی و آزمایش چنین داروهایی برای استفاده در بازپرسی ها و استخدام عوامل، متمرکز بود (منبع5). پروژه در سال 1953 رسما پایان یافت.



با ظهور پروژه BLUEBIRD، که توسط Allen Dulles (رئیس CIA) در سال 1950 تصویب شد، CIA مصمم بود تلاشهایش را در زمینه اصلاح رفتار توسعه دهد. اهداف این پروژه اینها بود:

1- یافتن وسیله ای برای آماده‌ساختن‌کارکنان جهت جلوگیری از استخراج غیرمجاز اطلاعات از آنها بوسیله وسايل شناخته شده

2- بررسی امکان کنترل یک فرد با استفاده از تکنیکهای خاص بازجویی

3- بررسی افزایش و تقویت حافظه

ساختن وسایل دفاعی به منظور جلوگیری از کنترل شدن کارکنان سازمان توسط دشمن.



در آگوست 1951 پروژه BLUEBIRD به پروژه ARTICHOKE تغییر نام داد، که استفاده از تکنیکهای بازپرسی، شامل هیپنوتیزم و داروها را بررسی میکرد. برنامه در سال 1956 متوقف شد.

سه سال قبل از توقف پروژه "آرتیکک" ، پروژه "إم.کی.آلترا" در امتداد خطوط Richard Helmsپیشنهاد شده توسط (DDCI(نایب رئیس سازمان اطلاعات مرکزی ) با منطق سازماندهی یک "مکانیسم ویژه سرمایه گذاری با حساسیت فوق العاده"، در 13 آپریل 1953 به وجود آمد (منبع6).

ریشه "MK" شاید به "Mind Kontrolle" برگردد. ترجمه واضح واژه آلمانی "Kontrolle" به انگلیسی "Control" است (منبع7). گروهی از پزشکان آلمانی نازی، سرمایه بسیار با ارزشی برای ایجاد MK ULTRA بودند. ارتباط بین آزمایشهای اردوگاههای کار اجباری و پروژه های بیشمار زیرمجموعه MK ULTRA به وضوح مشهود است. راههای گوناگونی که برای کنترل رفتار انسان استفاده میشد شامل پرتوافشانی، شوک الکتریکی، روان‌شناسي‌، روانپزشكي‌، جامعه شناسی، انسان‌شناسي‌، دست خط‌شناسي‌، اجسام آزار دهنده و ابزار نیمه نظامی بود و ماده "LSD" (lysergic acid diethylamide) گسترده ترین ماده توزیع شده بود. یک روش خاص، که با MKDELTA نشان داده شد، برای حکومت کردن بر ممالك‌بيگانه‌با استفاده از MKULTRA اجرا شد. مفاد MKULTRA یا MKDELTA برای آزار، بی اعتبار یا ناتوان ساختن اهداف به کار میرفتند(منبع8).



از 149 پروژه شناخته شده جزئی زیر چتر MKULTRA، به نظر میرسد پروژه MONARCH که رسما توسط ارتش ایالات متحده در اوایل سال 1960 آغاز شد (هرچند که به طور غیر رسمی خیلی زودتر آغاز شده بود)، برجسته ترین باشد و هنوز جزو اطلاعات خیلی محرمانه برای امنیت ملی تلقی می شود(منبع9).

MONARCH ممکن است از پروژه کوچک MKSEARCH به اوج رسیده باشد، همچون عملیات SPELLBINDER (سخنران فریبنده و مجذوب کننده)، که برای ایجاد تروریستهای "خواب رونده" برپا شد ( مثل کاندیداهای منچوری{6} )، کسانی که در حالت از خود بیخود پس از هیپنوتیزم می توانند با دریافت یک واژه یا عبارت کلیدی فعال شوند. عملیات OFTEN، مطالعه ای بود که برای تحت کنترل درآوردن توان نیروهای رازآلود تلاش میکرد، و احتمالا یکی از چندین دستور سرپوش گذاری جهت مخفی کردن واقعیت پر از توطئه پروژه MONARCH بود.



توضیحاتی در مورد عملیات OFTEN:

عملیات OFTEN (Operation OFTEN): شیطان پرستی در CIA

این عملیات بر اساس تحقیقات اولیه دکتر کامرون درباره ماوراء الط‌بيعه‌بود. عملیات "آفِن" همچنین توسط دکتر سیدنی گُتلیه (رئیس بخش خدمات فنی سیا) به منظور "بررسی دنیای جادوی سیاه" و تحت کنترل درآوردن نیروهای تاریکی و به چالش کشیدن تصور اینکه یافته های درونی ذهن غیر قابل دسترس هستند" راه اندازی شد{7}. پروژه به خلق نوعی بشر روانی متمدن منجر میشد.



تعریف و تشریح پروژه MONARCH

اسم مونارش لزوما در محدوده طبقه اشراف سلطنتی محدود نمی شود، بلکه به نوعی پروانه به نام مونارش (پروانه شهریار) اشاره دارد. وقتی شخصی از طریق القای شوک الکتریکی متحمل آسیب روحی شود، احساس میکند که سرش سبک شده است و وجود ندارد، مثل اینکه شخص همانند یک پروانه، شناور یا در حال بال و پر زدن است. همچنین در مورد این حشره زیبا حقایق سمبلیک دیگری در مورد انتقال از یک شرایط به شرایط دیگر یا همان دگردیسی وجود دارد: از کرم و پیله (غیر فعال) تا پروانه (خلقت جدید) و در نهایت به نقطه اولیه خود باز میگردد. مانند این که از یک شکل به یک شکل منحصر به فرد دیگر هجرت کند.



نمادهای رازآلود شاید فهم کاملتری نسبت به معنای واقعی واژه ها ارائه دهند، روح لغتی است برای هردوی "روح" و "پروانه" و ریشه در باوری دارد که ارواح انسانها وقتی به جستجو برای حلول در جسم تازه ای می پردازند (تناسخ)، تبدیل به پروانه می شوند (منبع10).

برخی از گروههای باستانی شبه عرفانی، پروانه را به عنوان نماد گوشت فاسد (یا انسان هرزه) می دانستند. "فرشته مرگ" ( لقب Josef Mengele، نیز فرشته مرگ بود) در آثار هنری عرفانی در شمایل یک پروانه مهیب و قدرتمند به تصویر کشیده می شد (منبع11). عروسک خیمه شب بازی عروسکی است که به ریسمان هایی بسته میشود و توسط عروسک گردان کنترل می شود، بنابراین برنامه ریزی MONARCH به "سندروم عروسک خيمه‌شب‌بازی{8} " نیز اشاره دارد. "شایسته سازی امپراطوری{9}" اصطلاح دیگری است که استفاده می شود، در صورتیکه برخی از متخصصین سلامت ذهن، آن را به عنوان "مجموعه متوالی پاسخهای محرک مشروط{10}" میشناسند. شاید بهترین تعریف برای پروژه MONARCH به این صورت باشد: تجزیه ساختار ذهن و یکپارچه کردن آن به صورت سری و رمزی، به منظور قسمت بندی کردن ذهن به شخصیتهای چندگانه درون یک کالبد منظم. در طول این فرآیند، یک مراسم شیطانی و معمولا به همراه عرفان کابالایی، به منظور افزودن یک یا گروهی از ارواح پلید خاص به قربانیان، اجرا می شود. البته بدبین ترین و شکاک ترین افراد این را به عنوان یک آسیب شدید روحی در قربانی در نظر میگیرند، و هر باور غیر عقلانی که تسخیر توسط ارواح شیطانی واقعا اتفاق می افتد را رد می کنند.



دگرگون کردن ها و راه انداختن ها

روش دیگر بررسی این قربانی سازی پیچیده جسم و روح، این است که به آن به عنوان یک برنامه کامپیوتری پیچیده نگاه کنیم: یک فایل (مورد دگرگونی) از طریق آسیب روحی، تکرار و تقویت ایجاد می شود. به منظور فعال سازی (راه انداختن) فایل، یک کد دسترسی مخصوص مورد نیاز است. قربانی توسط برنامه ریز "برده" نامیده می شود، برنامه ریز کسی است که به عنوان "ارباب" یا "خدا" درک می شود. حدود 75 درصد قربانیان زن هستند، چون که آنها تحمل درد بیشتری دارند و ساده تر از مردان آماده گسسته شدن می شوند. سوژه ها به طور عمده برای پوشاندن عملیات، فحشا و فیلمها و تصاویر مستهجن استفاده می شوند؛ مشارکت در صنعت سرگرمی نیز قابل توجه است. یک افسر بازنشسته ارتش مرتبط با DIA (سازمان اطلاعات دفاعي آمريكا)، گفت: در یک "تصویر بزرگ" این افراد (قربانیان MONARCH) در تمام اقشار جامعه هستند، از ولگرد خیابانی گرفته تا کارمند دفتری.

یکی از اصلی ترین ساختارهای داخلی درون یک سیستم، شبیه یک مارپیچ دوگانه است که شامل چندین مرحله است (مانند ساختار مارپیچ DNA). هر سیستم یک برنامه ریز داخلی دارد که بر "دربانها" (یعنی کسانی که مجوز ورود به اتاق (بًعد) های مختلف را صادر میکنند؛ شاید ارواح پلید!) نظارت می کند. اندک تصاویر داخلی که معمولا توسط قربانیان مشاهده شده عبارتند از درختان، "درخت زندگی" کابالایی، با مجموعه ریشه های متصل، بینهایت حلقه، حروف و نمادهای باستانی، تارهای عنکبوت، آینه ها و شیشه های شکسته، ماسکها، قصرها، پلکان و دخمه های مارپیچ، جنها/هیولاها/موجودات فضایی، سواحل دریا، پروانه ها، مارها، روبانها، رنگین کمان، گلها، ساعتهای شنی، ساعتها، رباتها، چارتهای سازمانی و یا نمودارهای طرح کلی مدارهای الکتریکی کامپیوتر.




نسبها و به دنیا آوردن دوقلو ها

اکثریت قربانیان از خانواده هایی هستند که چندین نسلشان شیطان پرست بوده و ظاهرا "به منظور کامل کردن تقدیرشان به عنوان افراد منتخب یا نسلهای منتخب" برنامه ریزی شده اند (جمله ای بود از Mengele در آشویتس). برخی از آنها از خانواده های با نژاد مشابه هستند. سایرین مورد استفاده در این کابوس عصبی که به عنوان "افراد قابل مصرف" پنداشته میشوند (غیر هم نژادها)، معمولا از یتیم خانه ها، پرورشگاهها، یا خانواده های زناکار با محارم که تاریخچه طولانی در انجام این گونه اعمال جنسی دارند، آورده می شوند. آنجا همچنین اعضای خانواده های وابسته به دولت و سازمانهای اطلاعاتی نظامی نیز دیده می شوند.

بسیاری از کسانی که مورد سواستفاده قرار گرفته اند از خانواده هایی با مذهب کاتولیک، فرقه مذهبی مورمن، یا مسیحیان کاریزماتیک هستند که مسیحیان کاریزماتیک "جلودار" این اعمال پست هستند (از اعضای گروههای مذهبی دیگر نیز وجود دارند).

قربانیان عموما به یک ساختار سلسله مراتبی سفت و سخت مذهبی (متعصب، به شدت قانون گرا) آسانتر واکنش نشان می دهند، زیرا با برنامه ریزی بنیادیشان متشابه است.

معرف ویژگی های جسمی قربانیان و بازماندگان، اغلب شامل جای زخمها و یا برآمدگی های خال مانند متعدد تحریک الکتریکی روی پوستشان است. تعداد کمی هم ممکن است چندین بخش از بدنشان با چاقو، آهن یا سوزن داغ قطع یا ناقص شده باشد، پروانه و دیگر خالکوبیهای رمزی نیز مرسوم هستند. معمولا کسانی که دارای نسب هستند کمتر احتمال دارد مورد نشان گذاری های بعدی قرار گیرند، در نتیجه پوستشان پاک و بدون جای زخم باقی می ماند.

هدف نهایی دستکاری پیچیده این افراد شاید غیر واقعی به نظر رسد، که به فهم تفسیری ما از حوزه های جسمانی و روحانی بستگی دارد. عمیق ترین و تاریک ترین دگرگونی ها درون افراد متعلق به نسبها حاکی از آن است که تا وقتی دجال (آنتی کرایست) ظهور میکند، ناگفته بماند. این دگرگونیهای "نظم نوین جهانی" ظاهرا شامل دستورالعملهاییست برای تربیت کردن و یا راه انداختن هجوم بزرگی از مردم (احتمالا افرادی که از روشهای غیرجنسی متولد شده اند یا افراد فاقد احساسات)، بدین وسیله برنامه های کنترلی اجتماع را در هزاره جدید نیرو می بخشند. دوقلو زائیهای غیر بیولوژیکی هنوز جنبه عجیب و غریب مشاهده شده در برنامه ریزی مونارش است. برای نمونه دو نوزاد غیر مرتبط می توانند در یک مناسک جادویی "پيوند دادن روح" متولد شوند و بنابراین آنها ممکن است "تا ابد جفتی جدایی ناپذیر" باشند. آنها ذاتا دو نیمه از اطلاعات برنامه ریزی شده که آنها را وابسته به یکدیگر می کند را قسمت می کنند. پدیده های فوق ESP (extra sensory perceptionطبیعی از قبیل برون فکنی، تله پاتی، ادراک خارج از احساس عادی) و غیره بین کسانی که دستخوش چنین فرآیندی شدند، قطعی تر به نظر می رسد.

ادامه دارد ....


....................................................................................................​.....................

1. Jesuit : فرقه‌ای مذهبی وابسته به کلیسای کاتولیک است. اعضای این فرقه را ژزوییت و در فارسی این فرقه را یسوعی و یسوعیون هم می‌نامند.

2- breaking point: فشاری که در آن قدرت ذهنی یا احساسی متلاشی شود

3- Auschwitz: اردوگاه کار اجباری و محل نابودی اسرای جنگی جنگ جهانی دوم در نواحی لهستانی ضمیمه شده به آلمان نازی

4- Dachau: از اردوگاههای کار اجباری آلمان نازی

5- truth drugs or truth serum: داروی روانگردانی است که به منظور گرفتن اطلاعات از افرادی که میل به گفتن آنها ندارند استفاده می شود

6- برای توضیحات بیشتر به http://smostaghaci.persianblog.ir/post/308 مراجعه شود.

7- بر اساس کتاب Secrets and Lies نوشته Gordon Thomas

8-Marionette Syndrome

9- Imperial Conditioning

10-

دیگر اساتید ناگفته دستکاری کننده ذهن در گذشته و حال عبارتند از: دکتر Sydney Gottleib، سرهنگ دوم John Alexander، Richard Dabney Anderson، دکتر James Monroe، دکتر John Lilly، دریابان Thomas Narut، دکتر William Jennings Bryan، دکتر Bernard L. Diamond، دکتر Martin T. Orne، دکتر Louis J. West، دکتر Robert J. Lifton، دکتر Harris Isbel و غیره. Wilson Green به منظور حفظ پروژه MKULTRA از اینکه به سادگی افشا نشود، پروژه های زیر مجموعه MKULTRA را به بخشهایی در زمینه های تخصصی تحقیق و توسعه در دانشگاهها، زندانها، آزمایشگاهها و البته بیمارستانهای خصوصی، که پاداش سخاوتمندانه ای از طرف دولت دریافت کرده بودند، تقسیم کرد.

اسامی و مکانهای برخی از نهادهای اصلی درگیر آزمایش برنامه ریزی MONARCH در گذشته و حال به شرح ذیل است:

دانشگاههای Cornell، Duke، Princeton، UCLA، دانشگاه راچستر، MIT، بیمارستان دانشگاه Georgetown، مرکز درمانی Maimonides، بیمارستان St. Elizabeth در واشنگتن دی. سی.، آزمایشگاههای Bell، موسسه پژوهشی Stanford، آزمایشگاههای Westinghouse Friendship، General Electric، شرکت پتروشیمی ARCO و شرکت Mankind Research Unlimited، محصول نهایی معمولا در پایگاههای نظامی ایجاد شده یا می شود، جایی که نیاز به امنیت زیادی است.

مراکز برنامه ریزی یا برنامه ریزی مجدد نظامی که خیلی شناخته شده هستند عبارتند از:

مرکز تسلیحات نیروی دریایی China Lake، دژ نظامی Detrick، دژ نظامی Campbell، دژ نظامی Lewis، دژ نظامی Hood، انبار مهمات جنگی Redstone، پایگاه نیروی هوایی Offutt، پایگاه نیروی هوایی Patrick، پایگاه نیروی هوایی McClellan، پایگاه نیروی هوایی MacGill، پایگاه نیروی هوایی Kirkland ، پایگاه نیروی هوایی Nellis، پایگاه نیروی هوایی Homestead، پایگاه نیروی هوایی Grissom ، پایگاه نیروی هوایی Maxwell و پایگاه نیروی هوایی Tinker .

مکانهای دیگر شناخته شده به عنوان پایگاههای اصلی برنامه ریزی عبارتند از: مرکز پژوهشی Langley، آزمایشگاههای ملی Los Alamos، موسسه Tavistock و مکانهایی در و یا نزدیک به Mount Shasta ، کالیفرنیا، لاس وگاس و نوادا.



نام اشخاص برجسته



یکی از اولین موارد ثبت شده یک مامور مخفی MONARCH، مدل شهوت انگیز آمریکایی، Candy Jones بود. کتاب "The Control of Candy Jones"، 12 سال فریبکاری و تحریک جنسی (در نشریات PlayBoy) او را به عنوان جاسوس CIA به تصویر می کشد. Jones که نام اصلیش Jessica Wilcox میباشد، از قرار معلوم از لحاظ شکل فيزيولوژيکى به عنوان یکی از نخستین موشهای آزمایشگاهی پروژه MKULTRA مناسب بود.







اطلاع رسانی شده رین مورد دیوانگی ویژه MONARCH در کتاب "TRANCE Formation of America"نمایان شد.







داستان واقعی زندگی یک برده CIA نوشته Cathy O’Brien. روی پشت جلد آن به طور موکد شرح می دهد، "Cathy O’Brien تنها بازمانده گویا و بهبود یافته عملیات کنترل ذهن MONARCH پروژه MKULTRA زیر نظر CIA است". این شرح زندگی مستند شامل گزارشهای متقاعد کننده ای از سالهای بی امان زنای با محارم O’Brien است که مقدمه ای احتمالی برای انجام پروژه MONARCH روی او توسط پدر منحرفش است. Cathy به همراه دستیار و محافظش و کسی که آثار برنامه ریزی را از بین می برد، Mark PhiIlips، تقریبا جنایت توطئه آمیز غیر قابل باوری را وصف می کند: تن فروشی اجباری (بردگی جنسی) با اشخاص رده بالای جهان سیاست، ماموریت مخفی به عنوان یک "قاچاقچی مواد مخدر"، و صنعت موسیقی غربی وابسته به فعالیتهای غیر قانونی CIA.



Paul Bonacci یک بازمانده با جرات که تقریبا دو دهه از هم پاشیدگی تحت پروژه MONARCH را تحمل کرد، شواهد محکمی از مقیاس وسیع جنایات و فساد از مقامهای شهری و ایالتی تا مقامهای کاخ سفید را افشا کرده است(منبع17). او درباره مردان تحت سواستفاده جنسی قرار گرفته ای که از پسرهای شهر در ایالت نبراسکا انتخاب و به پایگاه نیروی هوایی Offutt آورده می شدند گواهی داده است، محلی که او می گوید آنها در معرض برنامه ریزی شدید MONARCH بودند، و اساسا توسط فرمانده Bill Plemmons و سرهنگ دوم بازنشسته Michael Aquino هدایت میشدند (منبع18). بعد از شکنجه و آزار سرتاسری پسرهای جوان و ایجاد بیفکری و فراموشی، آنها (همراه با دختران) برای فیلمها و تصاویر مستهجن و فحشا با قدرتهای کارگزار اقتصادی و سیاسی کشور استفاده می شدند.



Bonnaci به یاد می آورد که از پایگاه نیروی هوایی بوسیله هواپیماهای باربری به پایگاه نیروی هوایی McClelland در کالیفرنیا منتقل شد. همراه با دیگر نوجوانان و جوانان بیچاره، او به Bohemian Grove آورده شد. طبقه ممتاز از این قربانیان به طور کامل استفاده می کردند و به منظور ارضا کردن هوسهای پلیدشان مرتکب اعمال بسیار پست جنسی غیر قابل باوری می شدند. برخی قربانیان ظاهرا به قتل می رسیدند.



زن بازیگر ناباب برنامه marginal talent، تلویزیون غیر اخلاقی اوانجلیست و خواننده موزیک سنتی غربی تعدادی از کسانی هستند که احتمالا در مقابل جنون ناشی از MONARCH سر فرود آورده اند. Lee Harvey Oswald (متهم به ترور جان اف. کندی در سال 1963)، Sirhan-Sirhan (متهم به ترور رابرت اف. کندی- سناتور آمریکایی و برادر کوچکتر جان اف کندی در سال 1968)، Charlie Manson، John Hinckley Jr. (متهم به تلاش برای ترور رونالد ریگان در سال 1981)، Mark Chapman (زندانی آمریکایی، قاتل جان لنون از اعضای گروه بیتلز در سال 1980)، David Koresh (ورنن وین هوول (Vernon Wayne Howell) رهبر فرقه داوودیه که بعدها نام خود را به David Koresh تغییر داد)، Tim McVeigh (تیموتی مک‌وی، شهروند آمریکایی و عامل بمب گذاری در شهر اوکلاهما در سال ۱۹۹۵) و John Salvi (تروریست آمریکایی) برخی از اسامی بدنامی هستند که قویا شک این می رود که از تولید شده های MKULTRA باشند.







بازپرورنده ها و افشا کننده ها



دکتر Corydon Hammond، روانشناسی از دانشگاه Utah، یک سخنرانی بسیار خوب تحت عنوان "Hypnosis in MPD: Ritual Abuse" در چهارمین کنفرانس سالانه منطقه شرق درسال 1992 در ویرجینا درباره تجاوز و چندگانگی شخصیت اجرا کرد. او اساسا سوء ظنهای متخصصین هوشیار بهداشت روانی، که در آن درصد معینی از بیمارانشان در معرض برنامه ریزی کنترل ذهن در یک حالت منظم شدید قرار گرفته اند را تایید کرد،. Hammond به ارتباط پژوهش کنترل ذهن نازی، ارتش و CIA، حروف یونانی و برنامه ریزی رنگ اشاره کرد و صریحا متذکر پروژه MONARCH شد.



مدت کمی بعد از آغاز سخنرانی، او تهدید به مرگ شد. دکتر Hammond چون نمیخواست امنیت خانواده اش را به خطر اندازد، انتشار این اخبار را متوقف کرد. Mark Phillips، برقکار بازنشسته سازمان دفاع، دزدکی از برخی فعالیتهای فوق محرمانه کنترل ذهن انجام شده توسط دولت ایالات متحده با خبر شد. رفتار کنجکاوانه، وجدان قوی و حس قلبی اش نسبت به Cathy O’Brien، او را وادار کرد عملکردهای داخلی این فریب بزرگ که از سال 1991 شروع شده بود را فاش کند. آنگونه که گفته می شود، او به خانم O’Brien کمک کرد از این حالت اسیری رهایی یابد و توانست او را در طی چند سال در آلاسکا باز پروری کند. او با منتقدینی که به صحت ادعاهایش مشکوک بودند بحث و جدل می کرد. Valerie Wolf درمانگر اهل نیو اورلئان، قبل از هیئت بررسی تحت نظر رئیس جمهور در مورد آزمایشهای انسانی پرتو افشانی در 15 مارس 1995 در واشینگتون دی سی دو تا از بیمارانش معرفی کرد. گواهی حیرت انگیز این دو زن شجاع شامل گزارشهای دکترهای آلمانی، شکنجه ها، داروها، شوک الکتریکی، هیپنوتیزم و تجاوز جنسى، به علاوه قرار گرفتن در معرض مقادیر نامعلوم تشعشع بود. Wolf و بیمارانش گفتند که آنها خاطرات این برنامه CIA را بدون تکنیکهای بازگشت به گذشته و هیپنوتیزم بازیابی کردند (منبع19). Wolf در حال حاضر قسمت زیادی از وقتش را صرف مشاوره دادن به چنین بازماندگانی می کند.

David E. Rosenbaum، وکیل نیروی کار کمپانی Atlantic Richfield (ARCO)، پژوهشی نه ساله در مورد ادعاهای شکنجه جسمی و به زور آماده سازی تعداد زیادی از کارکنان واحد صنعتی ARCO در موناکو انجام داد (منبع20). موکلان او Jerry L. Dotey و Ann White، قربانیان مسلم تحت تاثیر پرتو افشانی بودند؛ ولی از آنجا که آقای Rosenbaum در جلسات بعدی مصاحبه کاوش عمیق تری کرد، "جعبه پاندورا" آشکار شد. حیرت انگیز ترین نتیجه گیری او این بود که Jerry L. Dotey و Ann White احتمالا فرزند آدولف هیتلر بودند، بر اساس شباهتهای غیر طبیعی مطابق با عکس ها (مشخصات صورت؛ استخوان بندی و اندازه استخوانها که بسیار قابل ملاحظه بودند). Rosenbaum همچنین بیان می کند: "هر دوی آنها احساسات و تجربه هایی بروز می دهند که نشان می دهد آنها دوقلو هستند". Dotey و White مادامی که تحت تاثیر داروهای القای هیپنوتیزمی بودند به طور بدیهی در معرض انواع مختلف شکنجه ها قرار می گرفتند، هریک از آنها حداقل تحت سه تکنیک آموزشی توسط پزشکان قرار گرفتند. هر قربانی آموخته بود به محض وقوع یک محرک خاص به حالت هیپنوتیزمی وارد شود، که معمولا یک لغت یا اصطلاح "راهنما" است و آموخته بودند "به یاد آورند كه فراموش كنند" آنچه را که در حالت هیپنوتیزم رخ می دهد. برای ایجاد عکس العملهای تقریبی به حالات ویژه، آنها مکررا در معرض مراحل یکسان محرک و پاسخ بودند. به عقیده Rosenbaum، کهنه کاران MKULTRA، دکتر Bernard Diamond، دکتر Martin Orne و دکتر Josef Mengele، به طور مرتب از تاسیسات ARCO دیدن می کردند. آماده سازی خاص Dotey و White برای ایجاد مصنوعی شخصیتهای دوگانه آلمانی در نظر گرفته شده بود. Rosenbaum، که یهودی است، با وجود شرایط به ظاهر پر مخاطره دوستیش با آن دو را ادامه داده است.

دیگر درمانگران مشهور درگیر در بازپروری Cynthia Byrtus، Pamela Monday، Steve Ogilvie، Bennett Braun، Jerry Mungadze و Colin Ross هستند. برخی مشاوران مسیحی قادر بوده اند با موفقیت محدودی بخشی از برنامه ریزی را رفع کنند.

مقصر قلمداد کننده ترین حکم تا به امروز درباره امکان پذیر بودن وجود پروژه MONARCH توسط یک مامور دولتی صورت گرفت که توسط Anton Chaitkin، یک نویسنده نشریه The New Federalist نوشته شد.

وقتی از سرپرست سابق CIA، William Colby، پرسیده شد "نظرتان درباره MONARCH چیست؟" او با عصبانیت و بطور مبهم جواب داد "ما آن را بین اواخر دهه 1960 و اوایل دهه 1970 متوقف کردیم".

روزنامه نگارانی که درمورد این موضوع به تفصيل توضیح داده اند عبارتند از Walter Bowart نویسنده کتاب Operation Mind Control، Jon Rappoport نویسنده کتاب

U.S. Government Mind-Control Experiments on Children و Alex Constantine نویسنده کتاب Psychic Dictatorship In The USA.





پروژه جنایتکارانه ی مونارش در زمان حال نیز ادامه دارد. برای مشاهده و ملموس شدن این پروژه سیل فیلمها، سریالها، بازیها و... وجود دارد که به این پروژه در آزمایشگاههای داروینیستی اشاره دارد. در این بین سریال فرینج که اکنون فصل سوم آن در حال پخش است، به این موضوع می پردازد. جالب است بدانید که بخش عظیمی از بودجه ی این سریال توسط وزارت دفاع آمریکا برای پیشبرد اهداف صهیونیست ها در آینده نزدیک، پرداخت شده و جالبتر از آن اینکه این سریال از شبکه ای پخش می گردد که رئیس آن رابرت مرداک (روپرت مردوخ) "رئیس شبکه ی تلویزیونی فارسی وان " صهیونیست است.







برای فهم بهتر این پروژه توجه شما را به تحلیل و بررسی رئیس مرکز تحقیقات و بررسی "دکترینال امنیت بدون مرز" جلب می نمایم. ضمنا دراین تحلیل و بررسی (مخصوصا قسمت دوم) بخشهایی از سریال فرینج به همراه سومین فیلم تاریخ سینمای هالییوود یعنی فیلم سینمایی Inception نیز قابل مشاهده است.



انقلاب اسلامی و جهان های موازی (قسمت اول) با حضور دکتر حسن عباسی
17/11/1389
دانلود با کیفیت بالا :

قسمت اول

قسمت دوم

قسمت سوم

قسمت چهارم

دانلود با کیفیت خوب

قسمت اول

قسمت دوم

قسمت سوم

قسمت چهارم


دانلود فایل صوتی برنامه :
دانلود فایل صوتی







انقلاب اسلامی و جهان های موازی (قسمت دوم) با حضور دکتر حسن عباسی
89/11/18
لینک دانلود سایت MediaFire با قابلیت resume : کیفیت خوب و حجم کم (350 مگ)

قسمت اول

قسمت دوم

قسمت سوم



....................................................................................................​.............



پاورقیها {...} :



11- اگر کسی برای مدتی از احساس محروم شود یا میزان تحریک‌های محیط به حداقل برسد، به محرومیت حسی گرفتار خواهد شد. مثلا اگر چشمهای فردی را به مدت نسبتا طولانی بسته نگه دارند یا در جایی زندگی کند که برای مدتی هیچ صدایی نشنود، به محرومیت بینایی یا شنوایی دچار خواهد شد. افرادی که برای مدت مدیدی تنها به سر می‌برند، مثل جنگلبانان، در نتیجه میزان تحریک‌های اجتماعی آنها به حداقل می‌رسد، به اوهام و تخیلات گرفتار می‌شوند و حرکات دیوانگان را بروز می‌دهند.

یا رانندگانی که در جاده‌های خلوت ، مستقیم و طولانی رانندگی می‌کنند. گزارش می‌دهند که شبها اجسام عجیبی در مقابل اتومبیل یا روی شیشه جلو می‌بینند. افرادی که به حبس انفرادی محکوم می‌شوند و مدتی از دیدن و شنیدن محروم می‌مانند، حالتی از خود نشان می‌دهند که حکایت از دگرگونی شخصیت آنها می‌کند. آنچه تحت عنوان شستشوی مغزی نام برده می‌شود، در واقع همان آثار محرومیت حسی است.

شیوه عمل به این صورت است که فرد را در محیطی ناراحت کننده ، در شرایطی دشوار و به حالت انزوا نگه می‌دارند، بطوری که امکان ارتباط با دیگران را پیدا نمی‌کند. در اثر تنهایی ، محرومیت از تماس‌های اجتماعی ، گرفتار شدن به غصه و هیجان به تدریج عنان اختیار را به دست توهمات و تخیلات می‌دهد. در این حالت است که فرد سخت تلقین پذیر می‌شود و هر چه به او بگویند بی‌چون و چرا می‌پذیرد..

12- برنامه ريزی عصبی - كلامی» ترجمهNeuro – Linguistic Programming يا به اختصار (NLP) است. اين علم به چگونگی تأثير كلام و افكار بر سيستم عصبی ما می پردازد. هر گاه عملی به صورت عادت و تكرار درآيد،‌ كنترل عصبی آن از قسمتهای بالايی مغز به پايين آن منتقل می شود. به عنوان مثال يك ماشين نويس در روزهای اول كار، برای تايپ صحيح كلمات نياز به تمركز كامل دارد ولی پس از تمرين فراوان،‌ اين توانايی را پيدا می كند كه در حال تايپ كردن، با شما صحبت هم كند. نكته جالب اينجا است كه هرگاه پيامی به صورت عادت و تكرار درآيد،‌ كنترل عصبی آن نيز از قسمتهای بالايی مغز به پايين آن منتقل می شود. اين پيام می تواند به صورت تصوير يا كلامی مثبت يا منفی باشد. تك تك واژه هايی كه به زبان می آوريم يا افكاری كه در ذهن می پروريم، سبب ايجاد يك ارتعاش عصبی خاص در مغز می شود كه اين ارتعاش در اثر تكرار به لايه های عميق تر مغز نفوذ می كند،‌ در ناخودآگاه می نشيند،‌ آن را برنامه ريزی می كند و به صورت يك فايل به اجرا در می آيد

13- معبد سِت (Temple of Set) یکی از مخوف ترین، مشهورترین و مخفی ترین سازمان‌های شیطان پرستی است. معبد سِت اولین جامعه مخفی است که ادعای رهبری جهانی «طریقت دست چپ» در جهان را دارد. تعالیم آن شامل فلسفه شیطان و تمرینات سحر است.

معبد ست در سال ۱۹۷۵ توسط مایکل آکینو (Michael Aquino) در سانفرانسیسکو بنیان گذاری شد. او و گروهی دیگر ار کشیشان کلیسای شیطان به خاطر اختلافات فلسفی و مدیریتی، همچنین به خاطر فساد موجود در کلیسای شیطان، از آن جدا شده و سازمان معبد ست را تشکیل دادند. در همان سال، معبد سِت به عنوان یک کلیسای بی فایده در کالیفرنیا به ثبت رسید.

بارز ترین تفاوت میان کلیسای شیطان (Church of Satan) و معبد ست مربوط به مفهوم شیطان است.

معتقدین به کلیسای شیطان (C.o.S)، که سِیتنیست (سیطنیست Saitanist) نامیده می‌شوند بر این باورند که شیطان موجودی نمادین است، و وجود خارجی ندارد. آنها از شیطان برای نشان دادن توجهات خود و به استهزاء گرفتن مسیحیت بهره می‌گیرند.

در حالی که پیروان معبد سِت که سِتیانس (Setians) نامیده می‌شوند معتقدند که شیطان واقعی وجود دارد که به آن «پادشاه تاریکی (The Prince of Darkness)» می‌گویند.

آنها او را «سِت، پادشاه حقیقی تاریکی» ("Set" the TRUE Prince of Darkness) می‌نامند. سِیتِن (Satan) نامی است مأخوز از انجیل به عنوان پادشاه تاریکی؛ ولی سِت (Set) نام خداوند مرگ و عالم اموات در مصر باستان است.

14- تبهکار و جانی آمریکایی، به عنوان رهبر جماعتی که با نام «خانواده منسن» در دهه ۱۹۶۰ میلادی در کالیفرنیا فعال بودند، شهرت دارد. افراد خانواده منسن از نظریه او با عنوان «درهم و برهمی» پیروی می‌کردند. چارلز منسن در «درهم و برهمی» وقوع جنگی را مابین نژاد سیاه و سفید پیش‌بینی کرده که بر اثر تنش‌های نژادی در دوره آخرالزمان رخ می‌دهد. منسن پیش‌بینی کرده بود که طی دوران جنگ موعود ایالات متحده ویران خواهد شد و پس از پایان جنگ «خانواده منسن» قدرت را در دست می‌گیرند. پس از آنکه منسن در یکی از جلسه‌های دادگاه‌اش به این مطلب اشاره کرد که نام نظریه‌اش را از یکی از ترانه‌های بیتلز به عاریت گرفته، این رابطه او با موسیقی راک از همان دوره نام‌اش در فرهنگ عامه را با عناوین جنون، خشونت و وحشت همراه کرد.


.................................................................................................



منابع (...) :



12. Dr. Corydon Hammond, The Greenbaum Speech, 1992; Mark Phillips and Cathy O’Brien, Project Monarch Programming Definitions, 1993

13. Gerald L. Posner, Mengele: The Complete Story, McGraw-Hill, 1986

14. Lucette Matalon Lagnado, Dr. Josef Mengele and the Untold Story of the Twins of Auschwitz, Morrow, 1991

15. Gordon Thomas, Journey into Madness: The True Story of Secret CIA Mind Control and Medical Abuse, Bantam Books, 1989

16. Cathy O’Brien and Mark Phillips, Trance Formation of America, 1995

17. John DeCamp, The Franklin Cover-Up, Child Abuse, Satanism and Murder in Nebraska, AWT Inc, 1992

18. Anton Chaitkin, “Franklin Witnesses Implicate FBI and U.S. Elites in Torture and Murder of Children”, The New Federalist, 1993

19. Jon Rappoport, “CIA Experiments with Mind Control on Children”, Perceptions Mag', September/October 1995, p. 56

20. David E. Rosenbaum, Esq., First Draft Overview of Investigation of the Group, 1983-1993

منابع :
هکران قلب ها و مغز ها antifbi.samenblog.com
حقیقت خاموشsilent-truth.com
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۶:۴۱, ۱۳/اسفند/۸۹
شماره ارسال: #13
آواتار
سپاس...خیلی خوب بود...

امضای Hadith
بیایید ارتباطمان را هر روز با حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) حفظ کنیم.
حتی به اندازه ی خواندن یک دعای فرج و
یـا ذکر صلواتی با تقدیم ثواب آن به امام زمانمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)..
و یار امام زمانمان باشیم،حداقل به اندازه ی ترک یک گــــــناه..

[تصویر: Marg.jpg]

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۳:۲۵, ۱۴/اسفند/۸۹ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۶/اسفند/۸۹ ۱۸:۴۷ توسط Mahdy2021.)
شماره ارسال: #14
آواتار
با تشکر از مطلب خوبتون

امضای علی 110
پرستش به عبادت نیست، به اطاعت است!!!!
از که اطاعت می کنیم؟!
همو معبود ماست!!

امام زمان علیه السلام:
ظهور ما به تأخیر نیفتاده مگر به سبب اعمال ناپسندی که از ایشان (شیعیان) سر می‌زند و خبر آنها به ما می‌رسد.

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۱:۳۷, ۲۵/فروردین/۹۰
شماره ارسال: #15

با تشكر از مطالب خوبتون

به نظر من بايد اين مطالب از نظر اهميت و موضوع دسته بندي بشه. بعضي از موضوع ها داراي اهميت بالايي هستند خصوصا مسئله كنترل ذهن توسط رسانه ها به نظر من بهتر است بيشت باز بشه و راه هاي مقابله با اون بيشتر مورد بحث قرار بگيرد.

از نظر بنده راه مقابله با اين سيستم هوشمندانه كنترل ذهن كه بيشتر ضمير ناخودآگاه انسان رو هدف قرار داده به اين سادگي ها نيست. البته "كتاب خواندن به جاي مصرف محصولات آشغال اونها" كار درستي هست، اما بخواهيم و نخواهيم انسان امروز وابستگي شديدي به رسانه داره و اين كار به راحتي امكانپذير نيست. از طرف ديگه ما در مورد ديگران هم مسئوليتي داريم . همگي مثل برادر و خواهران ما هستند، ما هيچ گاه نمي تونيم نسبت به برادر و خواهرانمون بي تفاوت باشيم و بگذاريم در اين مسخ شدگي بيشتر فرو برن.

مسئله الان چيزي فراتر از دشمن شناسي هست. يعني اگر دشمن ما چنين قدرت بزرگي داره ، ما چه تيري در تركش داريم؟؟؟؟؟؟؟

هميشه ادعا مي كنيم كه بهترين دين و مذهب و فرهنگ و تفكر و .... متعلق به ما هست. اما در اين زمانه مهم نيست كه حرفي براي گفتن داشته باشي يا نه، بلكه مهم اينه كه ابزار حرف زدن داشته باشي!!!!!!
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲۰:۵۱, ۲۲/آذر/۹۰
شماره ارسال: #16
آواتار
سلام اونایی که مستند اغوا رو دارن.قسمت 6ام 25:15 تا 26:30 رو 1 بار دیگه ببینند .
متاسفانه آلت تناسلی مرد به وضوح در 26:14 معلوم است .Confused
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲:۲۲, ۷/اسفند/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۷/اسفند/۹۱ ۱۲:۵۳ توسط mamy007.)
شماره ارسال: #17
آواتار
(بسم الله الرحمن الرحیم)
قبل از تعریف و بیان مفهوم ”پیام های ناخود آگاه“ ابتدا باید پدیده شرطی سازی را بیان کرد
ایوان پتروویچ پاولف فیزیولوژیست روسی از جمله کسانی است که روی این پدیده تحقیق کرده است که خلاصه ای از تحقیقات وی را در زیر توضیح خواهیم داد.

مفهوم شرطی سازی امروزه به عنوان یک مفهوم بنیادی به همه دانشجویان رشته روان

شناسی آموخته میشود. اما جالب است بدانید که این پدیده برای نخستین بار توسط فردی تشخیص داده شد که اصلا روان شناس نبود! ایوان پاولف کسی بود که پدیده شرطی سازی را کشف کرد. او در خلال مطالعاتش در زمینه سیستم گوارشی سگ ها متوجه پدیده جالبی شد: هر گاه یکی از همکارانش وارد اتاق میشد بزاق دهان سگ ها شروع به ترشح میکرد!

پاولف و دستیارانش انواع چیزهای خوردنی و ناخوردنی را به سگ ها نشان میدادند و میزان ترشح بزاق آن ها را مورد مطالعه قرار میدادند. پاولف متوجه شد که ترشح بزاق یک فرآیند واکنشی است و به طور خودکار در پاسخ به یک محرک خاص اتفاق می افتد و تحت کنترل آگاهانه حیوان نیست. با وجود این پاولف متوجه شد که سگ ها گاهی اوقات حتی بدون وجود غذا یا بوی آن شروع به ترشح بزاق میکنند! او به سرعت دریافت که این واکنش به سبب یک فرآیند فیزیولوژیک و خودکار نیست!

پاولف براساس مشاهداتش دریافت که ترشح بزاق یک واکنش آموخته شده است. سگ ها به لباس سفید دستیاران پژوهشی پاولف واکنش نشان میدادند و این لباس تداعی گر زمان غذا خوردن در آن ها بود. بر خلاف ترشح بزاق در زمان غذا دادن که واکنش غیر شرطی است… ترشح بزاق هنگامی که سگ انتظار دریافت غذا دارد واکنش شرطی است.

کشف شرطی سازی توسط پاولف به عنوان یکی از مهمترین کشفیات در تاریخ روانشناسی باقی مانده است . فرآیند شرطی سازی امروزه به دلیل کاربردهای زیاد از جمله اصلاح رفتار و درمان بیماری های سلامت روان همچنان با اهمیت باقی مانده است.

یکی از مثال های جالب برای این پدیده… استفاده دامداران از شرطی سازی برای حفظ دامهایشان است. به این طریق که به گوشت گوسفند دارویی تزریق شد که باعث تهوع میشد . شغال ها پس از خوردن گوشت مسموم به جای حمله به گوسفند ها از آن ها دوری میکردند.
اما متاسفانه با وجود استفاده های درست و به جا از این پدیده روانشناسی سواستفاده هایی نیز از پدیده شرطی سازی صورت میگیرد که ”پیام های ناخود آگاه“ یکی از آن هاست.


مخفی کردن پیام یا مطلب خاصی در تصاویر کاری است که از سالیان دور توسط نقاش ها و یا طراحان لوگو ها انجام میشده است مانند تابلو های ”شام آخر – مونالیزا و …“ لئوناردو داوینچی و تا حال ادامه داشته است مانند لوگو ها و تصاویر شرکت های امروزی.

این کار میتواند از طرفی کار جالب و خوبی باشد و از طرف دیگر کاری زشت و ناپسند و فقط برای سواستفاده از ضمیر ناخودآگاه انسان ها و در نتیجه شرطی کردن آنها.



از هر دوحالت مثال هایی همراه با تصاویر میزنیم تا با این بحث بیشتر آشنا شوید:

[تصویر: subliminal%20jc313%20(1).jpg]
پیکان موجود در طرح به بیننده می فهماند که شرکت آمازون همه چیز را دارا است.
[تصویر: subliminal%20jc313%20(2).jpg]
حتما متوجه شدید که این فقط یک دوشاخه نیست درسته؟! شرکت برق ایتالیایی که مخفف نام شرکتش ED است .
[تصویر: subliminal%20jc313%20(3).jpg]
شرکت Elle Hive که میبینید با حروف E و H یک تراکتور تشکیل شده است.
[تصویر: subliminal%20jc313%20(4).jpg]
لوگوی شرکت بسته بندی Pakuy که جعبه ی باز شده در لوگو حرف P را نشان میدهد.
[تصویر: subliminal%20jc313%20(5).jpg]
دو حرف اول یک موج را به نمایش گذاشته اند که سمبل سیگنال های دیجیتالی است و دو حرف دوم سیگنال دیجیتالی ۱ و ۰ را نشان می دهند.
[تصویر: subliminal%20jc313%20(6).jpg]
تصویر مستتر خرس که در تصویر کوه Matterhorn قرار دارد سمبل شهری است که اولین بار شکلات های Toblerone در آنجا توليد شد.
[تصویر: subliminal%20jc313%20(7).jpg]
یک کفش در فضای منفی نهفته است.
[تصویر: subliminal%20jc313%20(8).jpg]
حرف I به زیبایی با یک زیپ جایگزین شده است
[تصویر: subliminal%20jc313%20(9).jpg]
در این لوگو سایه یک عقاب را می بینید و در فضای منفی سمت چپ سر یک اسب و در فضای منفی سمت راست سر یک گرگ را مشاهده می کنید.


تصاویری که مشاهده کردید بیشتر برای آشنایی شما با پدیده ی مخفی سازی پیامهایی خاص در تصاویر بود.

اما حال میخواهیم تصاویر دیگری را به شما نشان دهیم که نشان دهنده ی تفکر کثیف طراحان این نوع عکس ها است. شما این تصاویر را میتوانید در فیلم ها و انیمیشن ها و لوگو ها و… مشاهده کنید!

متاسفانه بیشتر این تصاویر مستهجن است که از شما به این دلیل عذر خواهی میکنیم و اینکه توضیح دادن پیام مخفی شده کار سختی است ولی سعی شده تا جایی که امکان وجود داشته است توضیح داده شود.

اما برای اینکه متوجه بشوید این تصاویر چگونه بر روی شما تاثیر میگذارد و شما را شرطی میکند چند مثال میزنیم… یک نمونه از شرطی شدن که برای بیشتر افراد پیش آمده است ترشح بزاق دهان هنگام دیدن لواشک یا خوراکی های گوناگون است… شما با اینکه آن لواشک را نخورده اید اما بزاق دهان شما شروع به ترشح کردن میکند که این به دلیل این است که در ضمیر ناخودآگاه شما ثبت شده است که هنگام خوردن لواشک بزاق دهان شروع به ترشح کند! همان ضرب المثل که ” نخورده دهانش آب افتاد!! ”

۶ نوع شرطی سازی وجود دارد که در کتاب روانشناسی هلگارد توضیحات کاملی درباره آنها داده شده. یکی از اصلی ترین فاکتورهای شرطی سازی دادن جایزه یا افتادن یک اتفاق خوب یا بد برای شخص هنگامیکه یک کار تکراری را انجام میدهد است که باعث میشود فردی که شرطی شده است زمانیکه در برابر آن کار قرار میگیرد واکنش خوب یا بد از خودش نشان دهد یا به بیانی دیگر از آن کار خوشش یا بدش بیاید!

مانند فردی که با خوردن یک غذای خاص حالت تهوع به او دست داده است… آن فرد تا مدت ها از آن غذا بدش می آید چون بدن یا ضمیر ناخودآگاه او فهمیده است که اگر این غذا را بخوری حالت تهوع خواهی گرفت!

[تصویر: Picture1.jpg]
[تصویر: sexopenyoureyes1se7.jpg]
عکسی که در کتاب داستان بچه ها قرار دارد

تبلیغات یک آبمیوه !
پوستر یک جشن!
این یک چشم است!! اشتباه فکر نکنید لطفا!
تبلیغات یک فیلم کمدی!! واقعا عذر خواهی میکنیم!
تبلیغات یک آرایشگاه زنانه!
[تصویر: AStyleItalianFashionthumbautox37934131.gif]
حرف A !!
[تصویر: Bud01.jpg]
آرم یک شرکت که برای نامش از یک فونتی استفاده شده که احتمالا متوجه شده اید!‌اگر نشدید عکس پایینو نگاه کنید!
[تصویر: Bud02.jpg]
[تصویر: HairSx02.jpg]
عکس پوستر هری پاتر که شاید کمتر کسی متوجه آن شده باشد! لطفا با دقت نگاه کنید!
تبلیغات کرم کف پا!‌
[تصویر: SmokeSe01.jpg]
باز هم یک پوستر دیگه از…!

...ادامه دارد...

یک دسته بازی یا همان جوی استیک!
[تصویر: pepsicansx.jpg]
نوشابه پپسی.


فکر میکنم متوجه شده اید و نیاز به توضیح نداره! تبلیغ یک نوشابه!
تبلیغ نان صنعتی!! خیلی واضح باز هم!
[تصویر: 2SubliminalSkittles.jpg]
بسته بندی شکلات های اسمارتیس! اگر دقت کنید حرف S در کنار E و بعد هم X که بصورت جداگانه هم گذاشتن که قشنگ همه بفهمن!!
[تصویر: 2SubliminalXBox1.jpg]
عکس جلد بازی NEED FOR SPEED ! شاید به این سادگی متوجه نشید! فقط کمی دقت لازم داره! عکس پایینو نگاه کنید تا بفهمید!
[تصویر: 2SubliminalXBox2.jpg]
متوجه شدید!؟ به ساختمان دقت کنید!
چیز غیر عادی در این تصویر میبینید؟! فقط کمی دقت!!
...

HeartHeartHeart
باز هم کلمه ی مخفی شده در تصویر و اینبار در یک پول! به نخل های سمت راست تصویر دقت کنید! تصویر پایین را نگاه کنید!
[تصویر: SubliminalMoney2.jpg]
...
[تصویر: Picture2.jpg]
لوگوی بازی سوپر ماریو که اگر دقت کنید بعضی از حروف روی آنها ستاره ای میدرخشد اگر حروفی که ستاره روی آنهاست را کنار هم بگذاریم جمله ی “U R MR G—A—-Y” شکیل میشود
[تصویر: Picture3.jpg]
آرم شرکت کوکاکولا که معکوس آن جمله ی ”لا مکه لا محمد“ را تشکیل میدهد
در برنامه کودک ها و انیمیشن ها نیز از این ترفند برای کنترل ذهن کودکان استفاده میشود
یکی از بزرگترین شرکت های ساخت انیمیشن در جهان والت دیزنی است که در بسیاری از
انیمیشن های ساخته شده توسط این شرکت تصاویر جنسی وجود دارد و این را هم باید گفت که پدیده شرطی سازی در کودکان خیلی بیشتر و راحت تر اتفاق می افتد و مواجه شدن کودکان با این صحنه ها باعث بلوغ زودرس و بسیاری از مشکلات دیگر میشود.
[تصویر: disneysex.jpg]

و در آخر امیدواریم با دقت بیشتری به اطرافتان نگاه کنید…

تمامي مطالب به روي اينترنت موجود بوده و بنده فقط براي اطلاع رساني براي بعضي اينو اينجا قرار دادم.

التماس دعا
...خدايا محبين ائمه (علیه السلام) را زياد كن...
يا علي (علیه السلام)
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲۱:۰۲, ۷/اسفند/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۷/اسفند/۹۱ ۲۱:۰۴ توسط منادی حق.)
شماره ارسال: #18
آواتار
(۷/اسفند/۹۱ ۲:۲۲)mamy007 نوشته است:  

[تصویر: 2SubliminalXBox2.jpg]
متوجه شدید!؟ به ساختمان دقت کنید!
چیز غیر عادی در این تصویر میبینید؟! فقط کمی دقت!!
...

[تصویر: Picture2.jpg]
لوگوی بازی سوپر ماریو که اگر دقت کنید بعضی از حروف روی آنها ستاره ای میدرخشد اگر حروفی که ستاره روی آنهاست را کنار هم بگذاریم جمله ی “U R MR G—A—-Y” شکیل میشود

با سلام بر شما.از شما بابت مطلب خوبتان ممنونم. ولي در مورد عكس بازيNeed for speed منظور شما رو متوجه نشدم. در مورد بازي سوپر ماريو هم بفرماييد آن جمله چه معنايي دارد؟
با آرزوي موفقيت براي شما.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۳:۱۰, ۸/اسفند/۹۱
شماره ارسال: #19
آواتار
(۷/اسفند/۹۱ ۲۱:۰۲)جوانمرد نوشته است:  با سلام بر شما.از شما بابت مطلب خوبتان ممنونم. ولي در مورد عكس بازيNeed for speed منظور شما رو متوجه نشدم. در مورد بازي سوپر ماريو هم بفرماييد آن جمله چه معنايي دارد؟
با آرزوي موفقيت براي شما.

سلام دوست عزیز .


تو عکس این بازی در ساختمونش حرف sex نوشته شده اما بسیار زیرکانه .

سوپر ماریوهم نوشته :

UR : شما هستید
MR : مرد
GAY : همجنس باز
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲۰:۲۷, ۲۵/اسفند/۹۱
شماره ارسال: #20
آواتار
سلام تازه یه چیز دیگه هم پیدا کردم.
گفتم شاید برای شما هم جالب باشه :
[تصویر: 68094517975784984549.jpg]


الان حتما میگید خوب که چی نه .Big GrinBig GrinBig Grin


جالبیه این تصویر اینه که حتی قوانین نوشتاری رعایت شده یعنی فقط "اولین کلمه بزرگه ".
کلمه ی S که معلومه e که به صورت حروف کوچک ، به شکل mirror (همون قرینه ی خودمون) با حرف S تشکیل شده و x هم که دیگه توضیح نمیخواد.
چرا حروف S و x به هم چسبیده اند ؟ و همان e میرور شده تا کلمه ی S.e.x را بسازند.
[تصویر: 67411015061014258075.jpg]
یا علی (علیه السلام)
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  نمادهای فراماسونری و ایلومناتی در صنعت موزیک (Mind Control) بیداری اندیشه 72 51,444 ۲/اسفند/۹۲ ۱۸:۲۵
آخرین ارسال: saman151

پرش در بین بخشها:


بالا