|
چهل حديث منتخب گهربار از امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)
|
|
۹:۰۴, ۱۴/تیر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۴/تیر/۹۱ ۹:۱۲ توسط mohammad reza.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام چهل حديث منتخب گهربار از امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) به دفاع از احکام و عقايد ديني ميپردازد و اين در شرايطي است که اغلب مردم در زرق و برق و لذات مادي خود را غرق ساختهاند و به احکام و ارزشهاي ديني و فضيلتهاي انساني بيتوجه شدهاند. انسان ديندار عصر غيبت که دسترسي عادي به امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) ندارد، بر اساس درک عقلي و تهذيب اخلاق و انديشه به يقين والايي دست مييابد و همواره به گزارش ايسنا، به مناسبت ۱۵ شعبان ميلاد باسعادت حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نظر خوانندگان را به گوشههايي از درياي بيكران معرفتي كه حضرت مهدي(عجل الله تعالی فرجه الشریف) مسلمانان را از آن بهرهمند كردهاند، جلب ميكند. صاحبالزمان، مهدي موعود(عجل الله تعالی فرجه الشریف) ميفرمايند؛ ۱. نفع بردن از من در زمان غيبتم مانند نفع بردن از خورشيد هنگام پنهان شدنش در پشت ابرهاست و همانا من ايمني بخش اهل زمين هستم، همچنانکه ستارگان ايمني بخش اهل آسمانند. (بحارالأنوار، ج ۵۳، ص ۱۸۱) ۲. من ذخيره خدا در روي زمين و انتقام گيرنده از دشمنان او هستم. (تفسير نورالثقلين، ج ۲، ص ۳۹۲) ۳. ملعون است، ملعون است کسي که نماز مغربش را به تأخير بيندازد، تا زماني که ستارگان آسمان پديدار شوند. (بحارالأنوار، ج ۵۲، ص ۱۵) ۴. هيچ چيز مانند نماز بيني شيطان را به خاک نميمالد، پس نماز بگزار و بيني شيطان را به خاک بمال. (بحارالأنوار، ج ۵۳، ص ۱۸۲) ۵. هر يک از پدرانم بيعت يکي از طاغوتهاي زمان به گردنشان بود، ولي من در حالي قيام خواهم کرد که بيعت هيچ طاغوتي به گردنم نباشد. (بحارالأنوار، ج ۵۳، ص ۱۸۱) ۶. من آخرين جانشين پيامبر هستم، و به وسيله من است که خداوند بلا را از خاندان و شيعيانم دور ميسازد. (بحارالأنوار، ج ۵۲، ص ۳۰) ۷. هر کس در اجراي اوامر خداوند کوشا باشد، خدا نيز وي را در دستيابي به حاجتش ياري ميکند. (بحارالأنوار، ج ۵۱، ص ۳۳۱) ۸. سنت تخلفناپذير خداوند بر اين است که حق را به فرجام برساند و باطل را نابود کند، و او بر آنچه بيان نمودم گواه است. (بحارالأنوار، ج ۵۳، ص ۱۹۳) ۹. براي زود فرارسيدن فرج (و ظهور ما) زياد دعا کنيد، که آن همان فرج و گشايش شماست. (کمالالدين للصدوق، ج ۲، ص ۴۸۵) ۱۰. اگر خواستار رشد و کمال معنوي باشي هدايت ميشوي، و اگر طلب کني مييابي. (بحارالأنوار، ج ۵۱، ص ۳۳۹) ۱۱. ما در رعايت حال شما کوتاهي نميکنيم و ياد شما را از خاطر نبردهايم، که اگر جز اين بود گرفتاريها به شما روي ميآورد و دشمنان شما را ريشه کن ميکردند. پس از خدا بترسيد و ما را پشتيباني کنيد. (بحارالأنوار، ج ۵۳، ص ۱۷۵) ۱۲. و اما در پيشامدها و مسايل جديد به راويان حديث ما مراجعه کنيد، زيرا که آنان حجت من بر شما هستند و من حجت خدا بر آنان هستم. (بحارالأنوار، ج ۵۳، ص ۱۸۱) ۱۳. اگر از خداوند (صاحب عزت و جلال) طلب آمرزش کني، خداوند تو را ميآمرزد. (بحارالأنوار، ج ۵۱، ص ۳۲۹) ۱۴. همانا خدايتعالي مردم را بيهوده نيافريده و بدون تکليف و جزا رهايشان نکرده است. (الغيبة للشيخ الطوسي، ص ۱۷۴) ۱۵. خداوندا! وعدهاي را که به من داداهاي، برآورده کن و امر قيام مرا تمام فرما. قدمهايم را ثابت بدار و در سايه قيام من، جهان را پر از عدل و داد کن. (بحارالأنوار، ج ۵۱، ص ۱۳) ۱۶. شهادت ميدهم که معبودي جز خداي يکتا نيست و ملائکه آسمان و صاحبان علم نيز شهادت ميدهند، آن خدايي که به عدل و داد قيام ميکند، نيست خدايي جز او که مقتدر و حکيم ميباشد، و همانا دين نزد خدا اسلام است. (بحارالأنوار، ج ۵۱، ص ۱۶) ۱۷. ايمان خداوند عزوجل و بندگانش قرابت و خويشاوندي نيست، و هر کس که مرا انکار کند از من نيست. (الغيبة للشيخ الطوسي، ص ۱۷۶) ۱۸. شيعيان ما هنگامي به فرجام نيک و زيباي خداوند ميرسند که از گناهاني که نهي شدهاند، احتراز نمايند. (بحارالأنوار، ج ۵۳، ص ۱۷۷) ۱۹. کفايت در کارها و عنايت و سرپرستي در همه امور را تنها از خدايتعالي خواهانم. (بحارالأنوار، ج ۲۵، ص ۱۸۳) ۲۰. قلبهاي ما جايگاه مشيت الهي است، پس هرگاه او بخواهد ما هم ميخواهيم. (بحارالأنوار، ج ۵۲، ص ۵۱) ۲۱. اگر نبود که ما دوستار صلاح شما هستيم و به شما لطف و مرحمت داريم، همانا به شما توجه و التفات نميکرديم. (بحارالأنوار، ج ۵۳، ص ۱۷۹) ۲۲. من مهدي هستم، منم قيام گر زمان، منم آنکه زمين را آکنده از عدل ميسازد، آنچنان که از ستم پر شده بود. (بحارالأنوار، ج ۵۲، ص ۲) ۲۳. ستمکاران پنداشتند که حجت خدا نابود شدني است، در حالي که اگر به ما اجازه سخن گفتن داده ميشد، شک و ترديد از ميان برداشته ميشد. (بحارالأنوار، ج ۵۱، ص ۴) ۲۴. من صاحب حقم ... علامت ظهورم زياد شدن آشوبها و فتنههاست. (بحارالأنوار، ج ۵۱، ص ۳۲۰) ۲۵. علم و دانش ما به خبرهاي شما احاطه دارد و چيزي از اخبار شما بر ما پوشيده نميماند. (بحارالأنوار، ج ۵۳، ص ۱۷۵) ۲۶. دين از آن محمد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و عدايت از آن علي اميرالمؤمنين(ع ) است، زيرا عدالت مال اوست و در نسل او ميماند تا روز قيامت. (بحارالأنوار، ج ۵۳، ص ۱۶۰) ۲۷. کسي که نسبت به ما ظلم ورزد، از جمله ستمکاراني است که مشمول لعنت خدا است، چراکه خدا فرموده است: " آگاه باشيد که لعنت خدا بر ستمکاران است." (بحارالأنوار، ج ۵۳، ص ۱۸۲) ۲۸. سجده شکر از لازمترين و واجبترين مستحبات است. (بحارالأنوار، ج ۵۳، ص ۱۶۱) ۲۹. هرگاه خداوند به ما اجازه دهند که سخن بگوييم، حق ظاهر خواهد شد و باطل سست و ضعيف شده و از ميان شما خواهد رفت. (بحارالأنوار، ج ۲۵، ص ۱۸۳) ۳۰. زمان ظهور و فرج ما با خداست، و تعيين کنندگان وقت ظهور، دروغگويانند. (بحارالأنوار، ج ۵۳، ص ۱۸۱) ۳۱. از خدا بترسيد و تسليم ما شويد و کارها را به ما واگذاريد، برماست که شما را از سرچشمه سيراب برگردانيم، چنان که بردن شما به سرچشمه از ما بود، در پي کشف آنچه از شما پوشيده شده نرويد و مقصد خود را با دوستي ما بر اساس راهي که روشن است به طرف ما قرار دهيد. (بحارالأنوار، ج ۵۳، ص ۱۷۹) ۳۲. ظهوري نيست مگر به اجازه خداوند متعال، و آن هم پس از زمان طولاني و قساوت دلها و فراگير شدن زمين از جور و ستم. (الإحتجاج للطبرسي، ج ۲، ص ۴۷۸) ۳۳. آگاه باشيد به زودي کساني ادعاي مشاهده مرا خواهند کرد. آگاه باشيد هر کس قبل از "خروج سفياني" و شنيدن صداي آسماني، ادعاي مشاهده مرا کند دروغگو و افترا زننده است حرکت و نيرويي جز به خداي بزرگ نيست. (الإحتجاج للطبرسي، ج ۲، ص ۴۷۸) ۳۴. اگر شيعيان ما - که خداوند آنها را به طاعت و بندگي خويش موفق بدارد - در وفاي به عهد و پيمان الهي اتحاد و اتفاق ميداشتند و عهد و پيمان را محترم ميشمردند، سعادت ديدار ما به تأخير نميافتاد و زودتر به سعادت ديدار ما نائل ميشدند. (الإحتجاج للطبرسي، ج ۲، ص ۴۹۹) ۳۵. فضيلت دعا و تسبيح بعد از نمازهاي واجب در مقايسه با دعا و تسبيح پس از نمازهاي مستحبي، مانند فضيلت واجبات بر مستحبات است. (الإحتجاج للطبرسي، ج ۲، ص ۴۸۷) ۳۶. سجده بر قبر جايز نيست. (الإحتجاج للطبرسي، ج ۲، ص ۴۹۰) ۳۷. وجود من براي اهل زمين سبب امان و آسايش است، همچنان که ستارگان سبب امان اهل آسمانند. (بحارالأنوار، ج ۷۸، ص۳۸۰) ۳۸. زمين خالي از محبت خدا نيست، يا آشکار است و يا نهان. (کمالالدين للصدوق، ج ۲، ص ۵۱۱) ۳۹. هرگاه علم و نشانهاي پنهان شود، علم ديگري آشکار گردد، و هر زمان که ستارهاي افول کند، ستارهاي ديگر طلوع نمايد. (بحارالأنوار، ج ۵۳، ص ۱۸۵) ۴۰. بار الها! توفيق بندگي و دوري از گناه و نيت پاک و شناخت حرام را به ما عطا فرما، و با هدايت و استقامت در راهت گراميمان بدار. (المصباح للکفعمي، ص ۲۸۱) صلوات یا الله بسم الله الرحمن الرحیم سلام برای حدیث 37 بد نیست بخوانید روایت اعجابانگیزی از متلاشیشدن زمین بدون حضور امام معصوم آیتالله مجتبی تهرانی گفت: امام رضا(علیه السلام) ضمن تصحیح روایتی مبنی بر غضب کردن خداوند به اهالی زمین خالی از حجت فرمود: اگر امام روی زمین نباشد، زمینی نمیماند که خداوند بخواهد اهلش را مورد خشم قرار دهد. به گزارش فارس، به مناسبت فرا رسیدن سالروز میلاد مبارک مهدی موعود(عجل الله تعالی فرجه الشریف) گفتاری از آیتالله مجتبی تهرانی از اساتید برجسته اخلاق در پی میآید: اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم «والحمد الله ربّ العالمین و صلّی الله علی محمّدٍ و آله الطّیبین الطّاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین» ایّام ولادت قطب عالم امکان، جوهره ممکنات، امام زمان (صلواتاللهعلیه) است. به ذهنم آمد بحثی بسیار کوتاه در مورد مسئله امامت داشته باشم. دستهبندی گروهی از روایات در باب مسئله امام: ۱- وجود امام در هر عصر روایات متعددّی در باب مسئله امام وارد شده است. یک دسته از روایات در باب مسئله وجود امام در هر عصر است به این مضمون که اگر حجّت الهی نباشد، زمین و آنچه بر روی زمین است از بین میروند. بیش از پنجاه روایت با این مضمون در بحار موجود است. «لولا الحجّه لَساخت الارضُ باهلها». در روایت دیگری محمدبن فُضِیل میگوید: به امام هشتم(صلواتاللهعلیه) عرض کردم: «أَ تَبْقَى الْأَرْضُ بِغَیْرِ إِمَامٍ»، آیا میشود زمین بدون امام باقی بماند؟! «فَقَالَ لَا»، حضرت فرمودند: خیر، نمیشود. «قُلْتُ فَإِنَّا نَرْوِی عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام)»، عرض کردم: از جدّ بزرگوار شما امام صادق(صلواتاللهعلیه) نقل شده که فرمودهاند: «أَنَّهَا لَا تَبْقَى بِغَیْرِ إِمَامٍ»، زمین بدون امام باقی نمیماند. بعد به حضرت عرض میکند: «إِلَّا أَنْ یَسْخَطَ اللَّهُ عَلَى أَهْلِ الْأَرْضِ أَوْ عَلَى الْعِبَادِ»، برای ما روایت کردهاند که: اگر امام روی زمین نباشد، خداوند اهل زمین و بندگان را را مورد سخط و خشم قرار میدهد. «فَقَالَ لَا لَا تَبْقَى إِذاً لَسَاخَتْ» [بحار الأنوار؛ ج۲۳؛ ص۳] حضرت فرمودند: این روایت اشتباه است. اگر امام روی زمین نباشد، زمینی نمیماند که خداوند بخواهد اهلش را مورد خشم قرار دهد. در روایت دیگری از باقر (صلواتاللهعلیه) نقل شده است که حضرت فرمودند: «لَوْ أَنَّ الْإِمَامَ رُفِعَ مِنَ الْأَرْضِ سَاعَه»، بر فرض محال اگر امام حتّی لحظهای از زمین برداشته شود؛ صحبت لحظه است نه یکی، دو روز، «لَمَاجَتْ بِأَهْلِهَا کَمَا یَمُوجُ الْبَحْرُ بِأَهْلِهِ »، همه اهل زمین در هم کوبیده میشوند و از بین میروند. [بحار الأنوار ؛ ج۲۳ ؛ ص۳۴] ۲- معرفت نسبت به امام دسته دیگری از روایات در باب معرفت نسبت به امام است که اگر کسی نسبت به امام زمانش حتّی به اندازه یک شب معرفت نداشته باشد، «مَاتَ مِیتَه جَاهِلِیَّه» [بحار الأنوار ؛ ج۳۲ ؛ ص۳۲۱]، به مرگ جاهلیّت از دنیا رفته است. دسته دیگری از روایات به این مضموناند که: اگر بنا شود همه از بین بروند و فقط یک نفر روی زمین باقی بماند، آن یک نفر باید امام باشد. دستهبندی نظرات سه علم در باب امام: برای توضیح روایات ذکر شده، میخواهم بحث عمیقی را مطرح کنم: سه دسته از علما ذیل این مسئله، بحثهای پیچیدهای دارند که ساده شده آن را میگویم: ۱- فلاسفه دسته اوّل؛ فلاسفه. برخی عالمان فیلسوف میگویند: ما واجب الوجود، ممکن الوجود، قدیم و حادث را میفهمیم و میدانیم که خدا قدیم است و ما حادث. سؤال این است که نقطه اتّصال و رابط بین حادث و قدیم چیست؟ حلقهای که ممکن را به واجب متصّل میکند چیست؟ اگر بگویی آن حلقه اتّصال از سنخ واجب است، یک سری اشکالات پیش میآید و اگر بگویی از سنخ ممکن است اشکالات دیگر پیش میآید؟ بحث، خیلی دقیق، ظریف و پیچیده است. ۲- عرفان دسته دوم؛ عرفا. اهل معرفت نیز در باب غایت و هدف خلقت انسان بحثِ عرفانیِ بسیار مهمّی دارند که از آیات قرآن و روایات استخراج کردهاند. اهل معرفت میگویند: هدف از خلقت انسان، معرفتالله، به معنای شهودالله، فنای فیالله و لقاءالله است و بحث در این است که انسان چگونه میتواند به این مرتبه برسد. فلاسفه علمی است و از نظر مفاهیم بحث میکنند، امّا این بحث معرفتی است. ۳- اخلاق دسته سوم؛ علمای اخلاق. این دسته از بزرگان میگویند: بیشتر مباحث اخلاقی، دستوری است، حال از نظر عملی برای رسیدن به هدف از خلقت چه باید کرد؟ انسان چگونه میتواند وادی سیر و سلوک را طیّ کند؟ لذا بحثهای معرفتی و اخلاقی یک رابطه تنگاتنگ با هم دارند؛ چون هدایت دو نوع است: «ارائه طریق» و «ایصال به مطلوب». ارائه طریق که به معنای نشان دادن است توسّط علمای اخلاق صورت میگیرد، امّا در ایصال به مطلوب که بحثی معرفتی است، رساندن به مقصود است نه فقط نشان دادن راه. اگر از کسی آدرسی را بپرسی، یک وقت میگوید: از اینجا برو، یک وقت ایصال به مطلوب میکند؛ یعنی دستت را میگیرد و به مقصد میرساند. لذا به طور خلاصه در اخلاق به دنبال ارائه طریق و دستورالعمل هستیم، در عرفان به دنبال کسی هستیم که دست ما را بگیرد و به هدف برساند و در فلسفه به دنبال حلقه اتّصال ممکن و واجب هستیم. هر سه به دنبال یک گمشده هستند که آن هم وجود مقدّس امام زمان(صلواتاللهعلیه) است و غیر ایشان راهی نیست. تطبیق نظرات با روایات شریفه: ابنسلم در روایتی از امام صادق(صلواتاللهعلیه) نقل میکند که حضرت فرمودهاند: «الْإِمَامُ عَلَمٌ بَیْنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ بَیْنَ خَلْقِهِ»، امام رابط بین ممکن و واجب، حادث و قدیم و نشان دهنده راه الهی است. علم سه معنا دارد: نشانه برای شناخت راه، فاصله بین دو زمین و مهتر و جلودار. لذا حضرت گمشده هر سه علم اخلاق، عرفان و فلسفه را معرّفی فرمودهاند. در واقع حضرت فرمودهاند: امام کسی است که ارائه طریق میکند؛ نشانه برای شناخت راه است، امام حلقه اتّصال بین واجب و ممکن است؛ فاصله بین خدا و خلق است، امام کسی است که ایصال به مطلوب میکند؛جلودار و مهتر است. در ادامه حضرت میفرمایند: «فَمَنْ عَرَفَهُ کَانَ مُؤْمِناً وَ مَنْ أَنْکَرَهُ کَانَ کَافِراً» [بحار الأنوار؛ ج۲۳؛ ص۸۸]، پس هر کس او را بشناسد مؤمن است و هر کس منکر او شود کافر است. در روایتی دیگر امام صادق(صلواتاللهعلیه) میفرمایند: «خَرَجَ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ ع عَلَى أَصْحَابِهِ فَقَال»، روزی امام حسین(صلواتاللهعلیه) به اصحابشان فرمودند: «أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّ اللَّهَ جَلَّ ذِکْرُهُ مَا خَلَقَ الْعِبَادَ إِلَّا لِیَعْرِفُوه»، ای مردم! خداوند بندگان را جز برای معرفت پیداکردن خلق نفرمود. در اینجا معرفت، شناسایی مفهومی نیست، بلکه شناخت شهودی و عرفانی است؛ «فَإِذَا عَرَفُوهُ عَبَدُوه»، عبادت وقتی محقّق میشود که عبد خدا را شهود کند و در دل عظمت خدا را ادراک نماید و عبادت بدون معرفت پوسته بدون مغزی است؛ «فَإِذَا عَبَدُوهُ اسْتَغْنَوْا بِعِبَادَتِهِ عَنْ عِبَادَه مَا سِوَاه» وقتی خدا را پرستش کرد، به سبب همین پرستش، از پرستش غیر او بی نیاز میشوند و دیگر موجودی را عبادت، یعنی کُرنش درونی، نمیکنند. «فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ» شخصی به حضرت عرض میکند: «یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی فَمَا مَعْرِفَه اللَّهِ»، ای پسر پیغمبر! پدر و مادرم فدایت! معرفت الهی چیست؟ «قَالَ مَعْرِفَه أَهْلِ کُلِّ زَمَانٍ إِمَامَهُم» حضرت میفرمایند: معرفتِ خدا، معرفتِ امام زمان است. یعنی وجود مقدس امام زمان (صلواتاللهعلیه) حلقهی ارتباطیِ حادث و قدیم و برزخ بین واجب و ممکن است و به تعبیر ادعیه مجرای فیض الهی است و اگر او را شناختی، بدون اینکه تقاضا کنی، خدا را به تو میشناساند. نه میتوانی بگویی خدا است نه میتوانی بگویی مخلوق است. در روایتی است که: «نزّلونا عن الرّبوبیّه و قولوا فینا ما شئتم.» [منهاج النجاح فی ترجمة مفتاح الفلاح ص۳۳] غیر از ربوبیّت هر چه میخواهید درباره فضائل ما بگویید. تا اینجا حضرت بُعد فلسفی، یعنی وجود و هستی را فرمودند، امّا در ادامه به بُعد اخلاقی و ارائه طریق اشاره میفرمایند. «الَّذِی یَجِبُ عَلَیْهِمْ طَاعَتُهُ»، اگر آن موجودی که تو را ایصال به مطلوب میکند، شناختی، باید از او اطاعت کنی و هر چه میگوید عمل کنی؛ چون او است که ایصال به مطلوب و ارائه طریق میکند. چگونگی بهرهمندی از امام غائب: حال سؤال میشود: چگونه از امام بهره ببریم در حالیکه امام زمان در غیبت هستند؟ جواب به این سؤال در هر سه بعد باید پاسخ داده شود: ۱- ارائه طریق؛ در باب مباحث اخلاقی تمام دستورات ازطریق پیامبر اکرم و ائمه طاهرین (صلواتاللهعلیهماجمعین) به ما رسیده است و در این باب کمبود نداریم. ۲- مباحث فلسفی؛ در روایتی است که امام زمان(صلواتاللهعلیه) در زمان غیبت مثل خورشید پشت ابر هستند؛ یعنی همانطور حیات جانداران به خورشید وابسته است چه پشت ابر باشد و چه نباشد، بدون امام زمان هم حیاتی نیست چه غایب باشند، چه ظاهر چون ایشان رابط بین ممکن و واجب و قدیم و حادثاند و اگر رابط نباشد، هیچ چیزی وجود نخواهد داشت. ۳- ایصال به مطلوب؛ در این مورد آیا باید حضرت را شهود کنیم؟ برخی به دنبال زیارت حضرت هستند و خیلی دعا میکنند، اگر درون کسی غیر این حالت وجود داشته باشد، خلل و کمبود دارد، باید اینگونه بود، امّا از این نکته نباید غفلت کرد که آیا باید تقاضای شهود داشته باشیم یا قابلیّت شهود؟ تقاضای شهود لازمه ایمان است، امّا انسان باید قابلیّت شهود را در خود ایجاد کند و بزرگانی امثال مقدّساردبیلی و سیّدبحرالعلوم چون قابلیّت شهود را در خود ایجاد کرده بودند، خدمت امام زمان (صلواتاللهعلیه) میرسیدند. حتّی اختصاص به اهل کرامت هم ندارد؛ در زمان کودکی من، مرحوم والد ما با یکی از اولیاء خاصّ خدا ارتباط داشت. تشرّف آن ولیّ خدا به حضور امام زمان«صلوات الله علیه»، قابل انکار نبود. ایشان یک مغازه پینهدوزی هم در بازار داشت. حتّی ایشان میگفت: گاهی آقا شبهای جمعه یکدفعه میآیند، میفرمایند: بیا برویم کربلا زیارتی کنیم و برگردیم. با آقا میروم کربلا و بر میگردم. اینها خواب و قصّه و داستان نیست. مرحوم والد ما میگفت: آقا تشریف میآورند پیش ایشان، نه این، خدمت آقا برود. پدرم گفت، که از او پرسیدم: فلانی! گفت: بله! گفتم: چه شده است که ایشان تشریف میآورند آنجا پیش تو؟! گفت: اتّفاقاً خودم همین سؤال را از آقا پرسیدم که چطور شده که شما میآیید اینجا پیش من احوالم را میگیرید؟ ایشان به من فرمودند: برای خاطر اینکه در تو هیچ هوای نفس نیست. وقتی از حبّ به دنیا تخلیه شدی، ولی الله اعظم دستت را میگیرند؛ مگر کسی که حبّ دنیا، چه مالش و چه جاهش پیکرهاش را گرفته باشد، میتواند خدمت امام زمان «صلوات الله علیه»، برسد تا حضرت ایصال به مطلوب بفرمایند؟! لذا در باب انتظار فرج که روایات بسیار داریم که افضل اعمال است، چه کسی میتواند منتظر باشد؟ کسی که حبّ دنیا دارد؟ اگر امام زمان(صلواتاللهعلیه) تشریف بیاورند، حاضرم دست از همه چیز بردارم و هر امر فرمودند بگویم: چشم؟ اگر اینچنین شویم، بی برو برگرد دستمان را خواهد گرفت، چه چشم ظاهری ببیند، چه نبیند. اینجا است که عبادات روح میگیرند و طاعات مغز پیدا میکنند و از پوست بودن خارج میشوند. اگر کسی این حالت در آن نباشد، منحرف است. زیرا اینگونه بودن طبق موازین است، لذا در روایات متعدّد داریم که اگر کسی امام زمانش را نشناسد، «مَاتَ مِیتَه جَاهِلِیَّه»، به مرگ جاهلیّت مرده است. خدایا به حقّ مهدی موعودت؛ یعنی موجودی که الآن محبوبترین موجودات نزد تو است، دست ما را از دامن او کوتاه مکن! صلوات یا الله بسم الله الرحمن ارحیم سلام آثار مثبت و منفی شناخت و عدم شناخت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ![]() گاهی آب حنظل که یک میوه تلخ است می گیرند و به کسی می دهند، این بعد از یک ساعت یا بعد از یک شبانه روز حل می شود، این گونه نیست که بماند. اما اگر کسی -خدای ناکرده- عمرش به معصیت گذشت، عصاره آن عمر را به عنوان موت به او می چشانند و او- خدای ناکرده- برای ابد یا دراز مدت در زحمت است؛ فرمود: ﴿ کلّ نفس ذائقة الموت ﴾ نه« کل نفس یذوقها الموت». این آثار منفی است که اگر کسی امام زمانش را نشناخت و با او رابطه نداشت، این خطر هست. گفتاری از حضرت آیت الله جوادی آملی از برجسته ترین القاب نورانی وجود مبارک امام زمان بقیة الله است که خدا او را باقی نگه داشت و باقی نگه می دارد؛ ما هم می توانیم بقیة الله بشویم منتها در دامنه آن حضرت و به اندازه خودمان . در جریان وجود مبارک ولی عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) هم آثار مثبت مشخص شد، هم آثار منفی، این مطلب اول که باید مشخص بشود. و ما –ان شاء الله- اگر آثار مثبت را داریم، شاکر باشیم و همان را تعقیب کنیم. و اگر -خدای ناکرده-آثار منفی در ما پیدا شده آن را ترمیم بکنیم . مطلب دوم آن است که برخی از القاب و اوصاف و صفات برجسته وجود مبارک ولی عصر به شاگردان آن حضرت هم می رسد. ما هم می توانیم به آن القاب برسیم و هم به ما امر کردند و هم به ما راه نشان دادند . این دو مطلب را در مطلع کار شما عزیزان به عرض برسانیم. آن بخش منفی که در غالب این نوشته ها و کتابها ملاحظه فرمودید که از وجود مبارک پیغمبر-علیه و علی آله آلاف التحیة والثنا- رسیده است که : «من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة الجاهلیة»[1] اگر کسی –معاذالله- بمیرد و امام زمانش را نشناسد مرگ او مرگ جاهلیت است. این را هم شیعه ها نقل کردند هم سنی ها نقل کردند که وجود مبارک پیغمبر فرمود. مرگ وقتی مرگ جاهلی شد نشان آن است که حیات، حیات جاهلی است چون مرگ ،عصاره حیات است. انسان که می میرد یعنی آن شربت زندگی خود را می چشد. کسی که شصت سال، هفتاد سال، هشتاد سال، زندگی کرد، زنده بود. این مثل درختی است که میوه ای داشت، این میوه را به صورت آب و عصاره آب درآوردند و عصاره میوه زندگی او را در هنگام مرگ به او می چشانند، این همان است که گفته می شود : ﴿ کلّ نفس ذائقة الموت ﴾[2] نه « کلّ نفس یذوقها الموت» یعنی اینگونه نیست که مرگ ما را بچشد بلکه ما مرگ را می چشیم؛ در فرهنگ قرآن ما مرگ را می میرانیم نه اینکه مرگ ما را بمیراند. ما برای ابد خواهیم ماند، منتها عصاره زندگی ما را در زمان مرگ به ما می چشانند و این کریمه ﴿ کلّ نفس ذائقة الموت ﴾ ناظر به آن است اگر کسی خدای ناکرده امام زمانش را نشناخت آن عصاره ای که می نوشد عصاره حنظل بسیار تلخ است، تلخی آن مرگ این گونه نیست که نظیر یک لیوان شربت تلخ که انسان بچشد و بعد از یک ساعت آرام بشود، این می سوزاند که می سوزاند ! گاهی آب حنظل که یک میوه تلخ است می گیرند و به کسی می دهند، این بعد از یک ساعت یا بعد از یک شبانه روز حل می شود، این گونه نیست که بماند. اما اگر کسی -خدای ناکرده- عمرش به معصیت گذشت، عصاره آن عمر را به عنوان موت به او می چشانند و او- خدای ناکرده- برای ابد یا دراز مدت در زحمت است؛ فرمود: ﴿ کلّ نفس ذائقة الموت ﴾ نه« کل نفس یذوقها الموت». این آثار منفی است که اگر کسی امام زمانش را نشناخت و با او رابطه نداشت، این خطر هست. آثار مثبتش در سوره مبارکه انفال هست فرمود: ﴿ استجیبوا لله و للرسول اذا دعاکم لما یحییکم﴾[3] چون اگر کسی امام زمانش را شناخت، یقیناً پیغمبر را شناخت، یقینا خدا را شناخت. این دعایی که بعد از نمازها خوانده می شود، برای آن است که زراره از وجود مبارک امام صادق سلام الله علیه سؤال کرد که در عصر غیبت چه عملی انجام دهیم؟ حضرت همین دعا را فرمود که بخوانید : «اللّهم عرّفنی نفسک فانک ان لم تعرّفنی نفسک لم اعرف رسولک اللهم عرفنی رسولک فانک ان لم تعرفنی رسولک لم اعرف حجتک [4]» چرا اگر ما خدا را نشناختیم، پیامبر را نمی شناسیم؟ چرا اگر پیامبر را نشناختیم، امام زمان را نمی شناسیم؟ برای اینکه پیامبرخلیفة الله است، اگر کسی مستخلف عنه را نشناسد، جانشینش را نمی شناسد. امام زمان خلیفةالرسول است، اگر کسی رسول را نشناسد، مستخلف عنه را نشناسد، خلیفه را نمی شناسد. ما اگر اصل را نشناسیم، جانشین را چگونه بشناسیم؟ می گویند فلان کس جانشین فلان مقام است، ما آن مقام را نمی شناسیم، جانشینی او یعنی چه؟! این برهان "لم" برهان فلسفی است که وجود مبارک امام صادق به "زراه" فرمود و اصل دعای غیبت این است. خوب اگر کسی این طور فیلسوفانه فکر نکند، بین غدیر و سقیفه فرق نمی گذارد. این خیال می کند امام را مردم انتخاب می کنند! امام انتخابی نیست وکالت نیست. رأی مردم نیست، انتصابی است. امام جانشین مردم نیست، امام جانشین پیغمبر است. کسی که نبی شناس نباشد، نبوت را نشناسد، امام شناس نیست. پیامبر هم خلیفة الله است کسی که الله را نشناسد، توحید را نشناسد، جهان بینی الهی نداشته باشد، این رسالت را نمی شناسد. بنابراین این دعا تعلیم توحید از یک سو وحی و نبوت از سوی دیگر است و امامت سوی دیگر هست. در سوره مبارکه انفال فرمود: ﴿ استجیبوا لله و للرسول اذا دعاکم لما یحییکم﴾ پس من مات و عرف رسول را، عرف قرآن را، عرف عترت را، مات میتة عاقلیة , این قسمت مثبت و اگر کسی -خدا ناکرده- بمیرد و «لم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیة»، امام زمانش رانشناخت، یقیناً پیامبرش را نشناخت، برای این که اگر مستخلف عنه را می شناخت، دیگر گرفتار سقیفه نمی شد، چون او جانشین پیغمبر است. کسی که پیغمبر را نشناسد، یقیناً امام را نمی شناسد، اگر کسی امام را شناخته یقیناً پیغمبر را شناخته، کسی که پیغمبر را شناخته، یقیناً خدا را شناخته، پس عصاره فصل اول این است که ما یک برکات مثبت داریم. یک آثار تلخ منفی داریم. اگر کسی ان شاء الله الرحمن خدا را شناخت، موحد خوبی بود، پیامبر را شناخت، رسول شناس خوبی بود، نبی شناس خوبی بود، وحی شناس خوبی بود، او می رسد به جایی که امامت را بشناسد، امام را بشناسد و مانند آن. این بیان نورانی را مرحوم کلینی که این روزها سالگرد رحلت این بزرگوار هم هست، در جلد اول اصول کافی نقل کرده است. که « اعْرِفُوا اللَّهَ بِاللَّهِ وَ الرَّسُولَ بِالرِّسَالَةِ وَ أُولِی الْأَمْرِ بِالْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَهی عَن المُنکَر [5]» بهترین راه خداشناسی، شناختن خدایی است. خدایی یعنی چه؛ اگر کسی الوهیت را بشناسد، اله شناس خوبی است. اگر کسی نبوت را بشناسد، نبی شناس خوبی است. اگر کسی رسالت را بشناسد، رسول شناس خوبی است. اگر کسی امامت را بشناسد، امام شناس خوبی است. اما امام شناسی تاریخی، که فلان امام پسر فلان کس است، این امام شناسی نیست ، این شخصیت حقیقی را کسی نمی گوید. امام، آن شخصیت حقوقی را می گویند امام . فرمود: اول امامت را بشناس که الامامة ماهی، بعد امام را بشناس . امامت این است، رسالت این است، نبوت این است، ولایت این است . خوب، پس اگر این چنین باشد، ما موظفیم که بگوییم امامت یعنی چه ؟بعد شناختن امام آسان است. وقتی انسان امامت را بشناسد، معلوم است که الان تنها کسی که زیر گنبد خضرا امام است، وجود مبارک ولی عصر است . بنابر این آثار مثبتش مشخص است، آثار منفی اش مشخص است. آن را هم که مرحوم کلینی-رضوان الله علیه- در همان جلد اول کافی نقل کرد، فرمود: الوهیت را بشناس، خداشناس می شوی. نبوت را بشناس، نبی شناس می شوی. امامت را بشناس، امام شناس می شوی. این بهترین راهش است. فرق ما که در حوزه و دانشگاهیم با توده مردم این است، که آنها در کف معرفتند، بالاخره ما عمری را صرف می کنیم باید در سقف معرفت باشیم، نه در کف معرفت، البته پایان کار و سعادت نهایی با کیست. آن دیگر نه حوزه و دانشگاه معیار است، نه سطح بازار ؛ آن بیان نورانی حضرت امیر-سلام الله علیه- دارد که : « الغنیٰ و الفقر بعد العرض علی الله[6]» چه کسی توانگر است و چه کسی تهیدست است، در روز حساب مشخص می شود. خیلی از این کارگرهای ساده هستند که ممکن است از ما جلوتر بروند. این فعلاً معیار نیست. این از بیانات واقعاً نورانی حضرت امیر-سلام الله علیه- است : « الغنیٰ و الفقر بعد العرض علی الله» آنجا معلوم می شود، که چه کسی برنده است و چه کسی بازنده . دو رکعت نماز کارگری که با این وضع دارد، آبرویش را حفظ می کند، خیلی بیشتر از نمازهای مستحبی ما اثر دارد. فرمود: « الغنیٰ و الفقر بعد العرض علی الله» اما از نظر ظاهری ما عمرمان را صرف می کنیم یا در حوزه یا در دانشگاه. لذا با دیگران باید فرق داشته باشیم، به ما گفتند که به کف معرفت اکتفا نکنید، به آن سقف معرفت نگاه کنید. این عصاره بحث در فصل اول . بحث در فصل دوم این است که ما امام را برای چه می شناسیم؟ برای این که به او اقتدا بکنیم، اقتدا بکنیم یعنی چه؟ یعنی هرچه او گفت، ما عمل بکنیم که این می شود، کف امام شناسی. یا برای این که به او نزدیک بشویم بعضی از اوصاف او را هم پیدا بکنیم، دست دیگران را هم بگیریم، امام دیگران بشویم؟ کار افراد عادی با ماها که عمری را درکنار سفره امام زمان می گذرانیم، باید فرق بکند. الان این کارگر ساده از او توقعی بیش از این نیست که واجباتش را انجام بدهد و محرماتش را ترک کند. اما به ما گفتند بفهم یعنی بفهم! تا امام جامعه نشدی عقب افتاده ای فرمود: ﴿واجعلنا للمتقین اماماً﴾ بخواه ، اگر دعا مستجاب نباشد که نمی شود ﴿ربنا هب لنا من أزواجنا و ذریاتنا قرة أعین و اجعلنا للمتقین إماماً﴾[7] این راه را با این دعا به ما نشان دادند، به ما فرمودند شما که در حوزه یا دانشگاه هستید، آن قدر عرضه داشته باشید که چند نفر انسان خوب به شما اقتدا بکنند. یک وقت است که کسی راه می افتد و دنبالش عده ای حرکت می کنند، این معیار نیست، کسانی که قرآن آنها را متقی می داند، می گویند: خدایا ما را به طرزی تربیت کن که متقیان به ما اقتدا بکنند این کم مقامی نیست! برخی چون دیدند کار خیلی سخت است گفتند باید این گونه قرائت بکنیم : « واجعل لنا من المتقین اماماً»؛ نه،قرائت همین است: ﴿واجعلنا للمتقین اماماً ﴾ خدایا آن توفیق را به ما بده ما حالا که آمدیم حوزه، آمدیم دانشگاه، در علوم الهی داریم کار می کنیم، نه تنها خودمان مشکلی نداشته باشیم، نه خودمان باری روی جامعه نباشیم، بار جامعه را برداریم ( یک)، خوبان جامعه، انسان های بفهم به دنبال ما راه بیفتند (دو) ، این یعنی چه؟ این را به ما گفتند. ما تمام سعی و کوششمان این است که نسوزیم ،نسوختن هنر نیست، این همه دیوانه ها را خدا به جهنم نمی برد ، آن نازل ترین درجه این است که انسان از خدا بخواهد که خدایا ما را به جهنم نبر ، این کجا آن دستورات دینی کجا! هیچ دیوانه ای را خدا به جهنم نمی برد، هیچ کودکی را خدا به جهنم نمی برد، هیچ کافر مستضعفی که حجت خدا به آنها نرسیده را به جهنم نمی برد . خب، می بینید که بخشی از آسیا و بخشی از اروپا را، این شوروی سابق داشتند. این نقشه شوروی را می دیدید، در نقشه جهان نوشته بود: « اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی» که بخشی از آن در آسیا بود و بخشی از آن در اروپا ، بسیاری از این دهات دور افتاده ای که این کمونیستها حکومت می کردند، اصلا قرآن نشنیدند که چیست، اینها را که خدا جهنم نمی برد، فرمود: ﴿لِیَهلِکَ مَن هَلَکَ عَن بَیِّنَةٍ ویَحیی مَن حَی عَن بَیِّنَة [8]﴾ اینها که هیچ حجتی بر این ها ابلاغ نشد. بنابر این نسوختن هنر نیست، خدایا مرا نسوزان و جهنم نبر ، این کافی نیست. باید مسئلت کنیم ما را با انبیا محشور بکن، ما را با اولیا محشور بکن، اینها هنر است. بنابر این، ما با توده مردم فرق داریم، فرق داریم. هم یعنی باید کاری بکنیم که عده زیادی از خوبهای جامعه به دنبال ما راه بیفتند. نه این که برای ما شعار بدهند، نه این که با القاب ما را بخوانند، اگر این شد که همان بازی هاست! از سخنان جناب زمخشری است که : « و ما التلقیب بالعلّامة الا شبه الرقم والعلامة [9]» فرمود این بازیها چیست؟ آن روزها که کارتن نبود، جعبه نبود، همه اش گونی بود، فرمود: این تلقیب یعنی لقب دادن. این تلقیب به علامه مثل همین رنگهاست، که روی گونی ها می زنید؛ این می شود زمخشری ، اینها هستند که هزار سال می مانند . به ما گفتند، که از خدا بخواهید که نیکان جامعه به دنبال شما راه بیفتند، اگر نیکان به دنبال کسی راه افتادند، دیگر بازی در او نیست. خوب ما چه کار کنیم که نیکان جامعه به دنبال ما به راه بیفتند، این هم که دعاست که ﴿ واجعلنا للمتقین اماماً ﴾ . آن که در طلیعه بحث عرض شد که برخی از القاب شایسته وجود مبارک ولی عصر نصیب ما می شود، همین لقب بقیة الله است از برجسته ترین القاب نورانی وجود مبارک امام زمان بقیة الله است که خدا او را باقی نگه داشت و باقی نگه می دارد؛ ما هم می توانیم بقیة الله بشویم، منتها در دامنه آن حضرت و به اندازه خودمان . بیان این است، که ذات اقدس الهی در قرآن کریم از علمای راستین تعبیر به «اولوا بقیة»کرد ﴿ فَلَوْلاَ کَانَ مِنَ الْقُرُونِ مِن قَبْلِکُمْ أُوْلُواْ بَقِیَّةٍ یَنْهَوْنَ عَنِ الْفَسَادِ فِی الأَرْضِ [10]﴾ . ما یک اولوا الابصار داریم ، یک اولوالالباب داریم، یک اولوا بقیة. این کلمه اولوابقیة از بقیة الله بودن قوی تر نشان می دهد، یعنی ولیّ بقا والی بقا . اولوالالباب ما به چه کسی می گوییم؟ ما گاهی می گوییم فلان شخص لبیب است، فلان شخص عاقل است، گاهی می گوییم اوالوالعقل است، اولواللّب است، اولوا بقیة است، اینها والیان بقایند، متولیان بقایند، ولایتی بر بقا دارند، اینها ماندگارند. خب، اگر قرآن کریم یک عده را اولوا بقیة فرمود وجود مبارک حضرت امیر به خودش حق می دهد که بگوید: « العلماء باقون ما بقی الدهر[11]» تا روزگار هست عالمان دین هستند آن وقت ما می توانیم باشیم. نه هزار سال، نه دو هزار سال. ما می گوییم نوح –سلام الله علیه- عمر پربرکتی کرده، خب اگر نوح عمر پربرکتی کرده شاگردان نوح هم به تبع او می توانند باقی باشند. فرمود: « العلماء باقون ما بقی الدهر» . اینها چون راهیان وجود مبارک حضرت ولی عصرند حضرت را رها نمی کنند، حضرت بقیة الله است اینها هم هستند . الآن دوران نقش گیری شما جوانهاست از همین الآن خودتان را آزاد کنید، یعنی پیمان ببندید که نه بیراهه بروید، نه راه کسی را ببندید، نه کسی شما را بازی بگیرد، نه شما کسی را به بازی بگیرید. بدانید که با ابدیت سروکار دارید، می شوید «اولوا بقیة » ،می شوید « العلماء باقون ما بقی الدهر». اگر این چنین -ان شاء الله – برادران و خواهران حوزوی و دانشگاهی ما «اولوا بقیة » شدند، اینها پیروان راستین وجود مبارک حضرت ولی عصر بقیة الله –ارواحنا فداه- هستند که می شود شد، آنگاه حیات طیّبه دارند، از حیات عقلانی برخوردارند. از مرگ جاهلی مصون اند. آنگاه این نظام تا ظهور صاحب اصلی اش از هر خطری محفوظ خواهد بود . پی نوشت: [1] الکافی،ج1،ص377 ، ن ک: مسند احمد،ج4،ص96 [2] سوره آل عمران،آیه 185؛ سوره انبیاء آیه 35 با سوره عنکبوت،آیه 57 [3] سوره انفال،آیه 24 [4] اعلام الوری،ص432 [5] الکافی،ج1،ص85 [6] نهج البلاغه،حکمت 452 [7] سوره فرقان،آیه 74 [8] سوره انفال،آیه 42 [9] معجم الادباء،ج6،ص2690 [10] سوره هود،آیه 116 [11] نهج البلاغه،حکمت منبع: بنیاد بین المللی علوم وحیانی اسرا صلوات یا الله |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| امام مهدی (عجل الله تعالی فرج الشریف) در خطبه غدیریه | قبیله منتظر | 0 | 1,165 |
۷/آذر/۹۴ ۱۴:۱۴ آخرین ارسال: قبیله منتظر |
|
| منتخب اصول کافی | یوسف יוסף | 14 | 3,898 |
۲۲/بهمن/۹۳ ۱۴:۲۷ آخرین ارسال: یوسف יוסף |
|
| شش جمله گهربار پيامبر اكرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) به مولا | مصطفي مازح7610 | 0 | 930 |
۸/دی/۹۳ ۱۲:۰۳ آخرین ارسال: مصطفي مازح7610 |
|
| چهل حديث | mohammad727 | 24 | 11,139 |
۲/اردیبهشت/۹۱ ۲۳:۲۶ آخرین ارسال: فانوس *7* |
|
| ٤٠ حديث در مورد ازدواج | انتصـار | 1 | 1,435 |
۱/اردیبهشت/۹۱ ۱۲:۴۶ آخرین ارسال: .Ali. |
|
| چهل حديث گهربار از امام رضا (علیه السلام) | میثاق | 0 | 1,712 |
۲۱/آبان/۹۰ ۱۸:۰۳ آخرین ارسال: میثاق |
|





![[تصویر: 13910220000054_PhotoA.jpg]](http://media.farsnews.com/media/Uploaded/Files/Images/1391/02/20/13910220000054_PhotoA.jpg)


