|
رابطه حق تعالی و مخلوقات
|
|
۷:۰۹, ۲۴/تیر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۸/تیر/۹۱ ۱۰:۲۶ توسط سید ابراهیم.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الحبیب
راضی نیستم کسی اومد تو، بحث رو نیمه کاره ول کنه؛ اگر هم اومد و نیمه کاره ول کرد، این حرفها رو جدی نگیره ![]() آغاز سخن رو با کریمه ای از سوره مبارکه اسراء می کنم: قل کل یعمل علی شاکلته در این کریمه حق تعالی بدون هیچ تخصیص، می فرماید هرکس هر کاری که انجام میده، هم سنخ با خودشه، بر شاکله و شکلش اون کار رو انجام می ده. هر حرفی بزنیم، هر نکته ای بنویسیم، هر کاری که بکنیم از یک منشأ درونی که مسانخ با اون کاره نشأت می گیره، که البته ممکنه ما منشا اون رو ندونیم. مثلا من یک وقت یه حرفی می زنم که وقتی تأمل می کنم، می بینم از روی حسد بوده؛ حسادتم وقتی ظهور پیدا کرده به صورت این حرف درومده؛ بالاتر بریم: میرم ریشه حسد رو جستجوکنم، ببینم که چی موجبه حسدم شده؛ می بینم که عدم رضا به قضای الهی و عدم رضایت به خداوند متعاله که به صورت حسد ظهور کرده همینطور دیگر اعمال و اخلاق که به نوعی همه ظهورات باطن من هستند و باطن من هم ظهوری از باطن باطن من (الخ) به خاطر همین درد همه دردهامون توحیده؛ وقتی توحید درست شد اخلاق و اعمال به تبعش درست میشه، دیگه نه معراج السعاده لازمه و نه اخلاق ناصری؛ اما چظور موحد شدن از عهده بحث خارجه و از دهان ما بزرگتر. برگردیم به بحثمون: اگر بخواهیم این کریمه رو بر حق تعالی و فعل او، تطبیق دهیم، اینجور میشه که فعل خداوند هم بر شاکله حق تعالی صادر گشته است (سنخیت میان حق تعالی و فعل او) در این نکته از بیانات صدرالمتألهین استفاده شده است. عبارتشو میارم توجه بفرمایید: در مفاتیح الغیب: قال الله تعالى قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلى شاكِلَتِهِ أي لا يعمل إلا ما يشابهه بمعنى أن الذي يظهر منه يدل على ما هو في نفسه عليه و لا شك في أن العالم عمل الله و صنعته فعمله على شاكلته فما في العالم شيء إلا و له في الله أصل... از اون مطالبه نورانیه، که آدم رو به وجد میاره؛ یادمه تو یه جلسه ای برای دوستان این مطلب مطرح شد یکیشون بعدا گفت که حسابی مست شده بوده. داشتم ویرایش می کردم، یاد جریان خدمت رسیدن جهانگیر خان در محضر آقا محمد رضا قمشه ای (رحمه الله علیه) افتادم ؛ البته به بحث ربطی نداره می گم سر حال بیاید: «همان شب اول خود را به محضر او رساندم. وضع لباسهای او علمایی نبود، به کرباس فروشهای سِدِهْ میماند. حاجت خود را به دو گفتم. گفت:میعاد من و تو فردا در خرابات. خرابات محلی بود در خارج خندق قدیم تهران. در آن جا قهوهخانهای بود که درویشی آن را اداره میکرد. روز بعد اسفار ملاصدرا را با خود بردم. او را در خلوتگاهی دیدم که بر حصیری نشسته بود. اسفار را گشودم. او آن را از بر میخواند. سپس به تحقیق مطلب پرداخت. مرا آن چنان به وجد آورد که از خود بیخود شدم، میخواستم دیوانه شوم. حالت مرا دریافت. گفت: آری! قوت می، بشکند ابریق را.» واقعا تفاسیر ملاصدرا از بیانات اهل بیت و قرآن برای بعضی همینجوریه (خدا رحمتش کنه)؛ البته ما شخص پرست نیستیم برای حفظ امانت داری باید می گفتیم از ملاصدراست. |
|||
|
|
۱۹:۵۴, ۲۶/تیر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۶/تیر/۹۱ ۱۹:۵۴ توسط محمدهادی.)
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
فکر کنم خوب باشه، قبل از اینکه به تبیین نحوه سنخیت بپردازیم، قول به مباینت ذاتی رو تشریح کنیم و با معیار عقل و نقل مورد سنجشش قرار بدیم و بعد به تبیین چگونگی سنخیت بپردازیم:
تبیین مباینت ذاتی مباینت ذاتی یعنی دو موجود مجزا و منقطع از هم مانند نگاه متعارف به شیر و شیره، نمک و شکر، آتش و آب، هوا و خاک و .... اینجور مباینت (یعنی مباینت ذاتی) موجب می شه که کثرت حقیقی داشته باشیم بدون اینکه بازگشت به وحدت در آن وجود داشته باشد. یعنی در عالم X مخلوق وجود داره که وقتی خداوند را هم با آن ها حساب کنیم می شودx+1 موجود؛ یعنی در نظام هستی X+1موجود خواهیم داشت. یعنی خداوند متعال در عرض دیگر موجودات، موجود است و ما کثرت در وجود و موجود داریم و هیچ وحدتی حکم فرما نیست، مثل دانه های تسبیح که رشته شان پاره شده باشد و از هم گسیخته شده باشند. توجه شود که با این مبنا معلول مثل یک موجودی می ماند که از علت زاییده شده است، به عبارتی در این مبنا علیت تولیدی خواهد بود. یه تأملی بفرمایید و ببینیت که عقلا و نقلا چه نقایصی لازمه این نظر می باشد. (توجه شود که هنوز به نقد این نظریه نپرداختیم) |
|||
|
|
۱۹:۲۸, ۳۰/تیر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۳۰/تیر/۹۱ ۱۹:۳۰ توسط محمدهادی.)
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
دلیل عدم مباینت ذاتی میان حق تعالی و مخلوقات
1- فاقد شیء نمی تواند معطی آن باشد این مطلب بسیار واضح و روشن است، توجه داشته باشید که مقصود ما در اینجا از فاقد و مالک، مالکیت و فاقدیت اعتباری نیست مالکیت در اینجا به معنای مالکیت حقیقی می باشد؛ نه مالکیت اعتباری مالکیت اعتباری، مالکیتیست عرفی؛ مانند اینکه من مالک لباس های خودم هستم، مالک خانه و ... خودم هستم؛ در حالیکه به لحاظ قرار دادهای غیر حقیقی من مالک آنها شمرده می شوم. مالکیت من در نسبت با لباس هایم، تنها یک رابطه ایست میان من و آنها. مالکیت حقیقی عبارت است از هر آنچه که در حوزه نفس من قرار دارد، مانند قوای من، علوم من، صور ذهنی من وقتی ما از دنیا می رویم هر آنچه که حقیقتا برای ما است، با ما می آید، ولی آنچه که برای ما نیست حقیقتا از ما به ارث می ماند. لذا اشکال نشود که کسی که فاقد پوله، میره و از کسی قرض می کنه و ... پزشک برای من پای مصنوعی درست می کنه و .... اولا اینکه بحث ما در مورد مالکیت حقیقیه، ثانیا در مورد همین دو اشکال هم اگر دقت شود، معلوم می شه که باز هم فاقد آنها نمی تواند معطی آنها باشد. پس بنا بر این قاعده، کمالات وجودی، به نحو اعلی و اتم در حق تعالی وجود دارد و ما مرتبه ضعیفتری از کمالات حق تعالی هستیم و یا ... |
|||
|
|
۱۲:۴۷, ۳۱/تیر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۳۱/تیر/۹۱ ۱۲:۴۷ توسط محمدهادی.)
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
2- مفهوم واحد از کثیر بما هو کثیر انتزاع نمیشه
در حالیکه وجود مشترک معنویه(مفهوما) حوصله توضیح این رو ندارم |
|||
|
|
۱۹:۳۲, ۳۱/تیر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۳۱/تیر/۹۱ ۱۹:۳۴ توسط حسن.س..)
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
|
۱۹:۳۶, ۳۱/تیر/۹۱
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
کثیر بما هو کثیر، پس نشد که، شد کثیر بما هو واحد
|
|||
|
|
۱۹:۵۱, ۳۱/تیر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۳۱/تیر/۹۱ ۲۲:۴۳ توسط حسن.س..)
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
(۳۱/تیر/۹۱ ۱۹:۳۶)mohammad-hadi نوشته است: کثیر بما هو کثیر، پس نشد که، شد کثیر بما هو واحد نخیر کثیر بما هو کثیر است و کل این مفهوم واحد است!!! به حمل اولی واقعا کثیر است به ما هو کثیراما به حمل شایع صناعی هیچ موردی ندارد مفهوم واحد از آن انتزاع کرد. اصلا درک مفهوم کثرت بدون درک حقیقت واحد ناممکن است و این را هر کسی تصدیق می کند؛ پس چه با نگاه جزئی و چه از منظر کلی از کثیر به ما هو کثیر واحد استنباط می شود. توضیح: حقیقتا نمی دانم می شود انسان اول کثیر را درک کند بعد واحد را!! به نظر ناممکن است. اگر استدلالی دارید بفرمایید؟ |
|||
|
|
۱۱:۰۱, ۱/مرداد/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱/مرداد/۹۱ ۱۱:۰۸ توسط محمدهادی.)
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
(۳۱/تیر/۹۱ ۱۹:۵۱)حسن.س. نوشته است:(۳۱/تیر/۹۱ ۱۹:۳۶)mohammad-hadi نوشته است: کثیر بما هو کثیر، پس نشد که، شد کثیر بما هو واحد اگر میشه در قالب مثال بیانتون رو بفرمایید: مثلا مفهوم عرض از مقولات نه گانه متی و جده و افعال و ... که متباینند، انتزاع می شود، مثالیست برای قایلان به تباین شما مثالتون چیه؟ توجه بفرماید، منظورم آن است که مثلا ده شیء در خارج داریم که متباین به تمام ذاتند، آنگاه یک مفهوم را از ذات هر شیء انتزاع نماییم: بله مفهومی که برای آنها عارض باشد، می شود که انتزاع شود. مثلا مفهوم شیء بودن و ....؛ اما مفهومی که در ذات دخالت داشته باشد نمی شود. |
|||
|
|
۱۱:۵۲, ۱/مرداد/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱/مرداد/۹۱ ۱۲:۰۶ توسط حسن.س..)
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
(۱/مرداد/۹۱ ۱۱:۰۱)mohammad-hadi نوشته است: اگر میشه در قالب مثال بیانتون رو بفرمایید: شما فرموید مفهوم واحد از کثیر بما هو کثیر انتزاع نمی شود.عنایت شود مفهوم واحد؛ نفرمودید مفهومی که در ذات دخالت داشته باشد! اگر اصالت وجود را کنار بگذاریم و به مسلک جمهور مشایین که همان تباین وجودی بین موجودات است قائل شویم حقیقتا جز مفهوم واحد از جمعی از موجودات(که تباین ذاتی دارند) انتزاع نمی شود؛ زیرا وجود در بین آنها کثیر به ما هو کثیر است. البته بنده از منظر دیگری هم اشکال کردم که هیچ انسانی کثیر را بدون واحد درک نمی کند بلکه حتما کثیر را مجموعه ای از واحد می داند چه متناهی و چه غیر متناهی.پس اصلا سخن از کثیر بما هو کثیر نه فقط از منظر نگاه جزئی قابل درک نیست بلکه از کل این مجموعه مفهوم واحد قابل انتزاع است. به هر حال شاید درک بنده یاری نمی کند. در هر صورت چگونگی یاری این اصل که فرمودید، در اثبات سنخیت خالق و مخلوق را بیان می فرمایید؟؟؟ |
|||
|
|
۱۲:۰۷, ۱/مرداد/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱/مرداد/۹۱ ۱۲:۱۱ توسط محمدهادی.)
شماره ارسال: #10
|
|||
|
|||
(۱/مرداد/۹۱ ۱۱:۵۲)حسن.س. نوشته است: شما فرموید مفهوم واحد از کثیر بما هو کثیر انتزاع نمی شود.عنایت شود مفهوم واحد؛ نفرمودید مفهومی که در ذات دخالت داشته باشد! اگر اصالت وجود را کنار بگذاریم و به مسلک جمهور مشایین که همان تباین وجودی بین موجودات است قائل شویم حقیقتا جز مفهوم واحد از جمعی از موجودات(که تابین ذاتی دارند) انتزاع نمی شود؛ زیرا وجود در بین آنها کثیر به ما هو کثیر است. می گما گفته بودم حال توضیحشو ندارم، ؛ولی فرض کنیم که .... دلیل یاریش با ما اینه که: پس بین واجب تعالی و مخلوقات سنخیت هست که مفهوم واحد وجود، از آنها انتزاع میشه و البته ما اشتراک معنوی مفهوم وجود را پذیرفتیم اصلا دلیل تشکیک همینه عدم انتزاع مفهوم واحد از کثیر بما هو کثیر آقا علی در بدایع و تو مجموعه مصنفاتش (که آقای منحرفی تصحیحش کرده خذله الله اگر قابل هدایت نیست) بر این مطلب اصرار داره البته توجه باید بشه که اشتراک معنوی مفهوم، موجب نمیشه که همه مصداقهای آن در یک درجه از وجود باشند؛ (دفع اشکال مقدر) |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| آیا میشود جهان یا مخلوقات خدا ازلی هم باشند؟ | مهدی عباس زاده | 1 | 1,119 |
۱۴/اسفند/۹۲ ۶:۵۴ آخرین ارسال: مهدی عباس زاده |
|





![[تصویر: confused.gif]](http://forum.bidari-andishe.ir/images/smilies/confused.gif)





؛