|
ميدانم كه غمگيني...
|
|
۱۲:۲۶, ۲۴/تیر/۹۱
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بســـم رب الــــمهــــدی ميدانم كه غمگيني. ميدانم كه ظلم و ستم حاكمان فاسد دنيا به مردم و شيعيانت دلت را به درد آورده است. ميدانم به ياد شيعيانت هستي و ميدانم كه براي نجات آنها دعا ميكني و فرجت را از خداوند طلب ميداري. ميدانم كه در مناجات و اشك سحرت رخصت ظهور ميطلبي. ميدانم! آقا جان! و ميدانم كه از من دلگيري! ميدانم كه اگر تحمل غفلت شيعيانت از ياد تو، سختتر از تحمل ظلم ظالمان نباشد، كمتر نيست. آقاي من! وقتي به اين فكر ميكنم كه گناه تأخير فرج و جولان دادن مستكبران به گردن من و امثال من است، دوست دارم زمين شكافته شده و مرا با خود فرو برد. آري! حاكميت مستضعفان بر مستكبران معطل همراهي ما با توست و چه دردي بزرگتر از اين كه ولي خدا منتظر تو باشد و تو در غفلت و گناه روزگار بگذراني؟ او كه بسياري از انتظارش دم ميزنند خود منتظر همراهي ياراني استوار است. آقاي من! ميدانم كه اگر لااقل ما كه به نام شيعه بودنت دل خوش كرده و از دوستيات سخن ميگوييم تو را از اعماق دل طلب ميكرديم، اگر خود را در عمل به تو نزديك ميكرديم، اگر يك صدا تو را طلب ميكرديم، اگر جامعه لبريز از انتظار تو بود، اگر من و امثال من به جاي غفلت از يادت همراهت بويم، شايد... شايد امروز دنيا جولانگاه مستكبران نبود و شيعيان تو به خاك و خون كشيده نميشدند. آقا جان! جهان لبريز از ظلم است و فساد؛ و نجات از اين ظلمات جز به عنايت تو ممكن نيست. آقا جان! نجات ما از غفلت و گناه نيز محتاج عنايت و گوشهي چشم توست. آقا جان! بيا و دستهامان بگير و از غفلت برهان تا يك صدا تو را طلب كنيم، تا بساط ظلم برچينيم و عدالت بگسترانيم... آنان كه خاك را به نظر كيميا كنند آيا شود كه گوشه چشمي به ما كنند؟
|
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| نمیدانم در غروب جمعه چه رازی نهفته است! | sarallah | 5 | 3,392 |
۸/مرداد/۹۱ ۳:۴۹ آخرین ارسال: دل خسته |
|







