کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام

نظرسنجی: میزان آشنایی با این دعا !!!!
این نظرسنجی بسته شده است.
شنیده بودم ولی اطلاعی دقیق نداشتم 42.86% 6 42.86%
میدانستم و میخواندم 28.57% 4 28.57%
تازگی آشنا شدم 28.57% 4 28.57%
تمام 14 رأی 100%
  اگر در نظرسنجی شرکت کرده باشید، گزینه انتخابی شما با * مشخص شده [نمایش جزئیات آرا]



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 2 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
دعاى ابو حمزه ثمالى
۰:۵۹, ۳۰/تیر/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/شهریور/۹۱ ۱۶:۱۸ توسط mahdy30na.)
شماره ارسال: #1
آواتار
به مناسبت شب زنده داری دوستان ، دعاى ابو حمزه ثمالى رو همراه با تفسیر ( شرحی از این دعا ) قرار میدم .
امیدوارم برای دوستان کاربردی باشه.
در ابتدا ابوحمزه ثمالى كيست ؟
در ناسخ التواريخ چنين مذكور است : ابوحمزه ثمالى اسمش ‍ ((ثابت )) و فرزند ابو صفيه دينار از اهل كوفه است ((و ثماله طايفه اى از عرب است )) كه او از آن قبيله بوده از آن جهت او را نسبت به آن طايفه داده و ثمالى مى گويند و او يكى از اصحاب كبار و خاص ‍ حضرت سجاد بوده است .
در كتاب رجال ابى على مرقوم است ؛ كه ابوحمزه از على بن الحسين و ائمه بعد از آن حضرت سلام الله عليهم روايت مى كرده است .
و در خلاصه : مذكور است كه ابوحمزه عليه الرحمه از راويان امام زين العابدين عليه السلام و امام محمد باقر عليه السلام و امام جعفر الصادق سلام الله عليه است ؛ و گفته اند چنان بزيست كه زمان سعادت تواءم حضرت امام موسى كاظم صلوات الله عليه را درك نمود؛ ولى در اين مطلب اختلاف است و از فضل بن شاذان شنيده كه گفت از مردى موثق شنيدم كه حضرت رضا عليه السلام فرمود ابوحمزه در زمان خود مانند سلمان بود ((در زمان خود)) و به روايتى فرمود مانند لقمان است ، زيرا كه ابوحمزه در خدمت چهار تن از ما قيام نمود.
ابوحمزه در دوران زندگى خود داراى مقامى ارجمند و مورد لطف و عنايات ائمه عليهم السلام زمان خود بوده و در كتب رجال مدح او بسيار آمده و در بزرگى و كمال و معرفت او همين بس است كه براى تعليم گرفتن اين دعا حضرت سجاد عليه السلام او را شايسته دانسته و اين افتخار بزرگ نصيب وى شده است .
بالجمله : اهل سنت نيز در پاره اى روايات او بر او وثوق دارند و از وى بسيار روايت كرده اند.
وفات او در سال يكصد و پنجاهم هجرى روى داده است .
از ابوحمزه ثمالى ماءثور است كه حضرت امام زين العابدين سلام الله عليه در ليالى متبركه شهر رمضان المبارك اكثر شب را به نماز مى گذرانيد و سحرگاهان اين دعاى جليل را قرائت مى فرمود.
ادامه دارد ان شا الله ....
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: MESSENGER ، یا صاحب الزمان ، m.hossein ، حسن.س. ، گرفتار گناه ، جبریل ، Farzaneh ، أین المنتظر ، azade ، MohammadSadra ، شهیدطیبه واعظی ، medad.sefid ، saloomeh ، بیداری12 ، yamin ، جویای حقیقت ، ساقی ، aboutorab

آغاز صفحه 4 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۱:۵۳, ۴/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #31
آواتار
سلام
[b]فسبحانك ما احلمك و اعظمك و اكرمك مبتدئا و معيدا تقدست اسمائك و جل ثنائك و كرم صنائعك و فعالك .


پس به پاكى ياد مى كنيم تو را، كه چقدر بردبارى ! و تا چه حد بزرگى ! و تا چه اندازه كريمى !! يعنى منزهى تو اى پروردگار، كه حلم تو بى حد است و بزرگى تو بى نهايت و كرم تو بى پايان ، ابتداكننده به نعمت هستى و بازگرداننده به آن ((و اين بيان عطف به عبارات قبل است يعنى اعطاكننده نعمت هستى يكى پس از ديگرى و باز نمى دارى نعم خود را و ترك احسان نمى فرمايى .))

يا به اعتبار ديگر معانى اين كلام مبدئا و معيدا اشاره به قول حق تعالى است كه در شش مورد در قرآن مجيد بر سبيل تذكر و بر وجه تنبه و يا توبيخ مى فرمايد: س 10 ى 5 انه يبدؤ ا الخلق ثمّ يعيده س 27 ى 64 امن يبدؤ ا الخلق ثمّ يعيده س 30 ى 11 و 27 الله يبدؤ ا الخلق ثمّ يعيده يعنى خداى بيافريد در اول خلق را پس ‍ بعد از مردن زنده گرداند او را، لذا تفسير اين عبارت از دعا چنين شود: كه پاك و منزه است آن خداوندى كه آفريننده خلق جهان است و بازگشت همه به سوى اوست . سپس عرض مى كند: پاكيزه و مقدس است نام هاى تو و بزرگست ثنا و ستايش تو، و گرامى است ساخته ها و كارهاى تو و نيكوى است احسان تو.
تسبيح و تقديس پروردگار عالم از نظر قرآن مجيد

همان طور كه قبلا گفته شد امام عليه السلام در اين دعاى شريف تمام اسرار و رموزى را كه از نظر تعليم خداشناسى براى اهل ايمان ضروريست به كار برده و دستوراتى را كه خداى تعالى در قرآن مجيد براى انجام وظيفه بندگى و تقرب به سوى خود داده است به آنها اشاره نموده بلكه اغلب فقرات دعا را تواءم و آميخته با آيات الهى كرده است ، همچنان كه در عبارت مورد شرح كه اشاره به تسبيح و تنزيه پروردگارى شده ؛ مى توان گفت اين از نظر همان دستوريست كه خداى تعالى در چند مورد از قرآن مجيد به رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم داده و امام عليه السلام هم در اين جا از آن دستور پيروى كرده است . همچنان كه آيات ذيل موضوع را كاملا روشن مى نمايد:

سوره الحجر آيه 98 فسبّح بحمد ربك .... پس تسبيح گوى به ستايش و ثنا پروردگار خويش را، سوره الواقعه آيه 74 و 96 و سوره الحاقه آيه 52: فسبح باسم ربك العظيم پس تسبيح گوى به نام پروردگار خويش كه بزرگ است . سوره الاعلى آيه 1: سبح اسم ربك الاعلى : تنزيه كن نام پروردگار خود را كه برتر است . سوره الرحمن آيه 57 و سبح بحمد ربك بالعشى و الابكار و تسبيح گوى به ستايش پروردگار خود به شبانگاه و بامداد، و هكذا آيات ديگرى كه به بيانات مختلف در باب امر به تسبيح و تقديس آمده است و اصلا خداى تعالى ذكر تسبيح و تقديس و ثناى خود را حقى مسلم قرار داده كه تمام موجودات عالم و آن چه را كه در زمين و آسمان ايجاد فرموده هيچگاه از آن غافل نباشند.
تسبيح و تقديس پروردگار حقى مسلم است

مگر توجه پيدا نكرديد كه خداى تعالى در چند مورد از قرآن مجيد مى فرمايد: سوره الحديد آيه 1 و سوره الحشر آيه 1 و سوره الصف آيه 1 سبح لله ما فى السموات و ما فى الارض يعنى تسبيح و تنزيه گفت خداى را از آن چه لايق كمال و شايسته جلال او نيست از صفات نقص و به پاكى و پاكيزگى ياد كرد او را آن چه در آسمان ها از ملائكه و نجوم و شمس و قمر و غير آن و آن چه در زمين است از حيوانات و نباتات و جمادات و غير آن .

و در چند مورد ديگر ذكر ((سبح )) به لفظ مضارع ايراد يافته در سوره الجمعه آيه 1 در سوره الحشر آيه 24 و در سوره التغابن آيه 1 مى فرمايد: يسبح لله ما فى السموات و ما فى الارض و خلاصه ذكر تسبيح با الفاظ مختلف اشعار بر آن است كه تسبيح و تنزيه حق تعالى بايد كه در جميع ساعات و اوقات مستمر باشد چه ذات مقدس او را اختلاف حالات نيست كه در بعضى اوقات استحقاق تسبيح و تقديس داشته باشد.
حاصل آن كه تسبيح او سبحانه در تمام اوقات از ماضى و حال و مستقبل بر تمام موجودات عالم جارى و سارى بوده و هست همچنان كه در سوره الاسراء آيه 44 مى فرمايد:

و ان من شى ء الا يسبح بحمده .... يعنى و نيست هيچ موجودى از مخلوقات مگر كه تسبيح مى گويند خدا را تسبيحى متلبس به حمد او سبحانه ؛ تسبيح صاحبان عقل به زبان است و تسبيح غير ايشان به ظلال ؛ كقوله تعالى : و ظلالهم بالغدو و الاصال يا به آن چه در آنهاست از ادله داله بر وحدانيت او و بر صفات جلال و نعوت كمال او كه به آن از جميع خلق متباين گشته است .

امام قشيرى ((ره )) فرمود: كه تسبيح گويند زندگان از اهل زمين و آسمان به زبان قال و باقى از ايشان به زبان حال .
و در انوار گفته : همه ممكنات تنزيه مى كنند خداى را از آن چه از لوازم امكان است و توابع حدوث به لسان حال به جهت آن كه دلالت مى كند به امكان و حدوث خود بر صانع قديم واجب لذاته .
سلمى ؛ از ابوعثمان مغربى نقل مى كند: كه تمام مكونات به اختلاف لغات تسبيح الهى مى كنند اما آن را نشنود و فهم نكند مگر عالم ربانى كه گوش ‍ دل او گشاده باشد.
و چنين گفته اند كه هر ذره از ذرات موجودات را زبانيست ملكوتى كه به تسبيح و حمد حضرت خداوند مطلق ناطق است .
و مراد از تسبيح همه اشياء در عالم تسبيح كيفيت دلالت ايشان است بر وجود صانع عالم و بر علم و قدرت و وحدانيت او.
و خلاصه منظور از تسبيح الهى مواظبت در امر تنزيه و تحميد او سبحانه است چون خداى تعالى بسيار خود را در قرآن مجيد به پاكى ياد كرده است كه : فسبحان الله رب العرش عما يصفون و حقا سزاوار آن باشد كه مخلوقات و مصنوعات عالم هم هر لحظه او را به پاكى ياد كنند.
تمام اجرام و اجسام و موجودات غير ذى روح يعنى موجوداتى كه شعور ندارند چه مرئى و چه نامرئى كه حتى فاقد حس و ادراك هم هستند و همچنين كمى بالاتر تمام جمادات و نباتاتى كه در حال رشد و نمو هستند و خلاصه آن چه را كه در زمين و آسمان است همه و همه به تسبيح پروردگار عالم مشغولند؛ آيا سزاوار است ، آدمى كه صاحب روح و قواى عاليه عقليه مى باشد و داراى حواس ديگريست كه در واقع مقام اشرفيت او را بر ساير مخلوقات مى رساند، از ذكر و تسبيح پروردگار خود غافل باشد؟ و اين كمال بدبختى نيست كه آدمى خود را از سنگ و سفال و خار و خاشاك و بهائم و سباع كه همه دائم در تسبيح اند كمتر گرفته و از تحميد و تقديس و تسبيح بارى تعالى غافل باشد؟ اين نكته را هم بايد توجه داشت : كه بهترين ذكر تسبيح همان تسبيحات ركوع و سجود است كه در نماز مقرر شده سبحان ربى العظيم و سبحان ربى الاعلى و بحمده .
اينست كه امام عليه السلام تمام اين مراتب را با پيوستگى عبارات به آيات مجيد در اين دعاى شريف تعليم داده است .

امضای mahdy30na
بسم الله الرحمن الرحیم
ادع إلى سبيل ربك بالحكمة والموعظة الحسنة وجادلهم بالتي هي أحسن إن ربك هو أعلم بمن ضل عن سبيله وهو أعلم بالمهتدين

با حکمت و اندرز نيکو، به راه پروردگارت دعوت نما! و با آنها به روشى که نيکوتر است، استدلال و مناظره کن! پروردگارت، از هر کسى بهتر می‏داند چه کسى از راه او گمراه شده است؛ و او به هدايت‏يافتگان داناتر است

Invite to the way of your Lord with wisdom and good instruction, and argue with them in a way that is best. Indeed, your Lord is most knowing of who has strayed from His way, and He is most knowing of who is [rightly] guided.
نحل 125
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: جویای حقیقت ، saloomeh
۱۵:۲۴, ۵/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #32
آواتار
سلام
انت الهى اوسع فضلا و اعظم حلما من ان تقايسنى بفعلى و خطيئتى فالعفو العفو العفو سيدى سيدى سيدى

تو اى خداى من ؛ فضلت بالاتر و حلمت والاتر از آن است كه به كردار و خطاياى من مقايست فرمايى يعنى تو واسع ترى از روى فضل و بزرگترى از راه بردبارى از اين كه مرا به كردار و گناهانم مجازات فرمايى پس در گذر، در گذر، در گذر؛ به عفو و بخشش گراى اى اطلب العفو يعنى درخواست مى كنم عفو و گذشت را از تو؛ اى آقاى من ؛ اى مولاى من ، اى پروردگار من ((به حذف حرف ندا.))
سرّ تكرار ((العفو))
سرى كه امام عليه السلام در تكرار اين دو كلمه ((عفو و سيدى )) به كار برده شايد چنين باشد كه بعد از ايراد اين كلمات شروع مى كند به يك سلسله از مطالب و خواسته هايى كه بسيار شايان اهميت است و از اين جا استدعاى خود را كه متضمن امور دنيا و آخرت است آغاز مى نمايد؛ و چون لازمه استجابت دعا چنين باشد كه قبل از هر چيز بايد از خداى تعالى طلب عفو نمود يعنى در مرحله اول در مقام دعا بايد خود را از آلودگى هاى جرم و گناه پاك كرد تا بتواند با اطمينانى تقاضاهاى بعدى خود را عرضه بدارد.
اينست كه امام عليه السلام در حالى كه اشاره به نزديك كرده عرض ‍ مى كند: انت الهى .... سپس اهم حوائج خود را با حالت التماس ‍ يعنى مكرر از خداى تعالى خواستار مى شود.
و اين موضوع كاملا روشن است كه هرگاه سائلى در خواسته هاى خود بخواهد پافشارى كرده و نتيجه بگيرد سؤ ال خود را تكرار و از اين طريق اسرار مى ورزد و از همين نظر است كه او عليه السلام هم حاجت مهم خود را در سه نوبت تكرار فرموده و براى تاكيد، نام پروردگار خود را هم تكرارا به خواسته خود توام مى نمايد.
گرچه حضرت سجاد عليه السلام در بيشتر از سخنان خود اشارات زيادى به طلب عفو نموده و از جمله در صحيفه خود عرض مى كند انت الذى سميت نفسك بالعفو فاعف غنى ، يعنى پروردگارا تويى آن كه خود را به عفو و گذشت نام برده اى پس مرا ببخش ؛ و چنين هم باشد كه خداى تعالى در بسيارى از موارد در قرآن مجيد مى فرمايد: ان الله لعفو غفور و لكن در اين دعاى مورد شرح در چند فقره امام عليه السلام به لسان هاى مختلف در مقام طلب عفو برآمده كه در اينجا با لحن اسرارآميزى استدعاى خود را تكرار نموده است و اين مستلزم شرحى به تفصيل است تا بدانيم خداى تعالى خود در باب عفو چه فرموده است .
عفو از نظر قرآن
از آن جا كه خداى تعالى خود صاحب اين صفت نيكو بوده به رسولان خود و به عموم بندگان هم توصيه مى كند كه از جرم و خلاف يكديگر در گذريد و عفو نماييد و با هم ملاطفت داشته باشيد و در اين باب آيات بسيارى آورده كه از نظر اختصار به چندى از آنها اشاره مى كنيم تا معلوم شود كه بيان امام عليه السلام در اين باب بسيارى مورد اهميت است .
با اين كه خداى تعالى در چند مورد از قرآن مجيد در باب احكام دستور مى دهد كه چنان چه تعدى يا ستمى از غير بر شما رسد شما از حد معارضه به مثل تجاوز نكنيد، معذلك در آيات ديگرى كه صراحت دارد مى فرمايد: چنانچه عفو و گذشت كنيد بر شما اولى تر و پسنديده تر است و اين توصيه نشان مى دهد كه خداى تعالى خود صاحب اين صفت عالى و نيكو بوده و آنهايى را كه ستم بر نفس خود روا مى دارند و يا از اوامر او سر باز مى زنند در شرائطى مورد عفو قرار مى دهند؛ و در اين جا مى خواهيم بگوييم چگونه ممكن است كه او سبحانه خود بندگان را در مقابل ستمكارى هاى يكديگر امر به عفو كند و خود اين امر به معروف را در باره آنان اجرا نكند؛ حاشا كه چنين باشد؛ چون عفو و گذشت و آمرزش از صفات خاصه او سبحانه است .
پاداش عفوكنندگان بر خداى تعالى است
سوره الشورى آيه 40 و جزاؤ ا سيئة سيئة مثلها فمن عفا و اصلح فاجره على الله
يعنى پاداش كردار بد كرداريست مثل آن بدون زياده ؛ پس هر كس در گذرد از ستمكار خود و ترك انتقام نمايد از او و به اصطلاح آورد ميان خود و ميان عدوى خود پس پاداش اين گذشت و عفو او نزد خداست .
در تبيان : از حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم روايت كرده كه : چون روز قيامت شود منادى ندا كند كه هر كس او را بر خداى اجرى هست برخيزد و اجر خود را از او بستاند؛ پس جماعتى برخيزند و ملائكه به ايشان گويند كه شما را بر خدا چه اجر است ؛ ايشان گويند: ما جماعتى هستيم كه عفو كرديم از كسانى كه ظلم كردند به ما؛ پس به ايشان گويند: ادخلوا الجنة بغير حساب داخل شويد در بهشت بدون حساب اعمال .
توصيه خداى تعالى به ستمديدگان در عفو ستمكار
سوره النساء آيه 148 ان تبدوا خيرا او تخفوه او تعفوا عن سوء فان الله كان عفوا قديرا اگر آشكار كنيد نيكويى و خير و طاعت را يا پنهانى آن را به جاى آوريد يا عفو كنيد از بدى كه شما را به آن مؤ اخذه شده ؛ پس ‍ به درستى كه خدا بسيار عفوكننده است از عاصيان با وجود كمال قدرت بر انتقام از ايشان ؛ و اين آيه شريفه تحريص مظلومان است بر عفو؛ تا متخلق شوند به اخلاق ربانى ، با آن كه رخصت تظلم و انتقام دارند از سر آن درگذرند كه العفو عند القدرة فضل عن الكرم .
معارضه به مثل از جانب حق تعالى بر عفوكنندگان
در سوره النور در متمم آيه 22 عبارتى آورده شده ، گو اين كه به شاءن نزول همان آيه شريفه مربوط است ولى مى توان از آن معنايى عام و مستقل استنباط كرد؛ و آن چنين است كه در آخر آيه مى فرمايد: و ليعفوا و ليصفحوا الا تحبون ان يغفر الله لكم .... يعنى بايد كه عفو كنند جريمه را كه از گناهكاران صادر شده و روى بگردانند از انتقام ؛ سپس به خطاب التفات نموده بر سبيل ترغيب بر غفران مى فرمايد: كه آيا دوست نمى داريد كه بيامرزد خداى شما را؟ پس شما از سر گناهان ديگران در گذريد كه خداى آمرزنده است با وجود كمال قدرت بر انتقام خداى تعالى مهربان بر اصحاب جرائم و آثام است ؛ پس شما نيز متخلق به اخلاق او شويد.
دستور خداى تعالى به رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم در خصوص عفو
سوره آل عمران قسمتى از آيه 159 فاعف عنهم و استغفر لهم و شاورهم فى الامر
خداى تعالى پيغمبر را امر مى كند كه از جماعتى گذشت نمايد و معصيت آنان را نديده گرفته خداى تعالى مورد مؤ اخذه و سرزنش قرار ندهد، و بديهى است كه خداى تعالى هم نيز از اين گروه مى گذرد و آيات ديگرى در اين باب مى باشد.
عفو خداى تعالى از بندگان به شرط توبه
سوره الشورى آيه 25 و هو الذى يقبل التوبة عن عباده و يعفوا عن السيئات ...
و او آن كسى است كه به محض لطف قبول مى كند توبه را از بندگان خود يعنى هرگاه بنده به او باز گردد و از گناه نادم شود و عزم جزم كند بر عدم عود توبه از او در مى پذيرد و در مى گذرد و از بدى هاى او اگر ذنوب كبيره باشد يعنى بعد از توبه جميع جرمها را از ايشان در مى گذراند و عفو مى كند.
در تفسير الميزان آورده كه عفو و مغفرت از امورى است كه شامل جميع آثار چه تشريعى و چه تكوينى ، چه دنيوى ، و چه اخروى مى شود. و چنين اضافه مى كند كه خداوند در سوره الشورى آيه 30 مى فرمايد: و ما اصابكم من مصيبة فبما كسبت ايديكم و يعفوا عن كثير:
يعنى هر ناگوارى كه به شما مى رسد مولود اعمال خود شما است و در عين حال خداوند بسيارى از اعمال شما را مورد عفو قرار مى دهد و به طور مسلم عفو در اين آيه شريفه شامل آثار دنيوى است .
نتيجه حاصله از تفسير آيات مختلفه در باب عفو
خلاصه مى توان چنين نتيجه گرفت كه خداى تعالى بسيار صفت عالى عفو را ستوده و خود را عامل بزرگ آن نامبرده است و لكن مقتضاى مشموليت و ايصال به لطف پروردگارى را شرايطى است كه او سبحانه خود در قرآن مجيد متذكر شده ؛ اما آن چه را كه از معناى آيات ديگر مستفاد مى شود چنين است كه دستوراتى جامع از نظر تعليمات اجتماعى و اخلاقى به عموم داده شده است ؛ تا اهل ايمان در زندگى مادى كه سر تا پا نزاع و مشاجره و جدال است رعايت عفو و گذشت را داشته باشند و خود را به صفت پروردگارى متخلق نمايند؛ و از اين جهت است كه اميرالمؤ منين عليه السلام در كلمات قصار خود مى فرمايد: العفو تاج المكارم گذشت سرآمد تاج نيكويى است ؛ و همچنين مى فرمايد: العفو افضل الاحسان عفو بهترين احسان است و نيز در جاى ديگرى فرموده : المبادرة الى العفو من اخلاق الكرام شتاب در عفو كردن از اخلاق كرام است .
در معراج السعادة آورده : كه حضرت امام محمد باقر عليه السلام فرمودند: كه پشيمانى بر عفو بهتر و آسانتر است از پشيمانى بر انتقام و عقوبت ؛ و همين قدر فضل و شرافت از براى عفو و گذشت كافى است كه از نيكوترين صفات پروردگار است و در ثنا و ستايش ؛ او را به اين صفت جميله ياد مى كنند و از اين جهت است كه حضرت سجاد عليه السلام هم در اين دعاى شريف مكرر و با بيانات مختلف اين صفت را متذكر شده است .
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: جویای حقیقت
۱۸:۰۶, ۶/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #33
آواتار
سلام
اللهم اشغلنا بذكرك و اعذنا من سخطك و اجرنا من عذابك و ارزقنا من مواهبك و انعم علينا من فضلك و ارزقنا حج بيتك و زيارة قبر نبيك صلواتك و رحمتك و مغفرتك و رضوانك عليه و على اهل بيته انك قريب مجيب .

[b] خدايا؛ مشغول دار ما را به ذكر خودت ((يعنى چنان سرگرم كن ما را كه از ياد تو به ديگرى نپردازيم )) و پناه ده ما را از خشم و غضب خودت ؛ و زنهار ده ما را از شكنجه ات ؛ يعنى از عذابت ما را در امان دار(32) و روزى كن ما را از بخشش هايت و انعام فرما بر ما از فضل بى كرانت و روزى كن ما را حج خانه ات و زيارت قبر پيغمبرت كه درود و رحمت و آمرزش و بركات فراوان و خوشنودى هاى تو بر او و اهل بيت او باد؛ بدرستى كه تو نزديك و سريع الاجابتى .

در اهميت ذكر
موضوعى كه در عبارات مورد شرح بسيار قابل اهميت است همان جمله اول است كه امام عليه السلام اين بيان را در آغاز يك سلسله از خواسته هاى خود قرار داده و عرض مى كند: اللهم اشغلنا بذكرك ؛ يعنى خدايا مرا به ياد خودت مشغول دار، و چون ذكر خداى تعالى خود نوعى از ملحقات دعا مى باشد و داعى را ترغيب مى كند بر اين كه در تحصيل حاجات خود بكوشد و همچنين آرامشى در باطن ايجاد مى كند كه شايسته مقام داعى باشد؛ لذا توجه به آن از اهم شرايط قرار گرفته و از همين جهت است كه حضرت سجاد عليه السلام گذشته از بيانات خود در اين دعا در مناجات پانزده گانه خود هم مناجاتى به نام ((مناجات الذاكرين )) دارد كه در آن مضامينى بسيار لطيف آورده و در مقدمه آن عرض مى كند: بار الها؛ اگر قبول امرت واجب نبود البته ساحتت را از ذكر خود منزه مى داشتم . زيرا كه ذكر كردن من ؛ مر تو را به قدر قابليت من است نه در خورد مقام تو؛ و اميد آن را هم ندارم كه قابليت من به پايه اى رسد كه از عهده تقديست بر آيم ؛ و نيز چنين ادامه مى دهد: و از بزرگترين نعمت هايى كه نصيب ما ساخته اى جارى شدن ذكر تو است بر زبان هاى ما؛ و اضافه مى كند: كه بار الها؛ ذكر خود را در خلوت و جلوت ، شب و روز؛ آشكارا و نهانى ؛ در راحتى و سختى ، در دل ما انداز و با ذكر آهسته ات ما را ماءنوس فرما، ((كه با زبان دل تو را بخوانيم )) و همچنين بايد گفت كه روش ائمه اطهار سلام الله عليهم اجمعين عموما بر همين منوال بوده ؛ كما اين كه اميرالمؤ منين على عليه السلام در اغلب از دعاهاى خود از خداى تعالى مسئلت مى نمايد كه از ذكر او سبحانه غافل نباشد؛ همچنان كه در دعاى معروف به كميل در چند مورد عباراتى مختلف آورده كه جائى عرض مى كند: و ان تلهمنى ذكرك . و در جاى ديگر: ان تجعل اوقاتى من الليل و النهار بذكرك معموره و نيز عرض مى كند: و اجعل لسانى بذكرك لهجا؛ كه حاصل معنا آن است كه : پروردگارا؛ اوقات شبانه روز مرا به ياد خود گذران . و زبانم را به ذكرت گويا فرما، و الهام فرما بر من ذكر خود را.
و اين موضوع از نظر قرآن بسيار شايان اهميت است ؛ و اهل عرفان را در آن بحثى جالب و گفتگويى عظيم است كه در اينجا مورد گفتار ما نيست ، و لكن آن چه را كه از نظر قرآن مجيد در اين باب تصريح شده و مرتبط به فقره مورد شرح است ، به طور اختصار بيان داشته تا معلوم شود كه چگونه امام عليه السلام و براى چه منظور از خداى تعالى طلب اشتغال به اذكار او را سبحانه كرده است .
ذكر، از نظر قرآن مجيد
سوره البقره آيه 152 فاذكرونى اذكركم و اشكروا لى و لا تكفرون
بر اين تفسير كه مى فرمايد: ياد كنيد مرا به طاعت و عبادت تا ياد كنم شما را به ثواب و مغفرت و سپاسدارى كنيد از براى من بر آن كه انعام كرده ام بر شما از نعم دنيويه و دينيه و ناسپاسى نكنيد مرا به جحود نعم و عصيان مرا. مفسران را در اين آيه شريفه وجوه بسيار است .
سعيد بن جبير گفته : كه معنى آنست كه ((اذكرونى بطاعتى اذكركم برحمتى بيان اطيعوا الله و اطيعوا الرسول لعلكم ترحمون مرا به طاعت ياد كنيد تا شما را به رحمت ياد كنم .
فضيل عياض گفت : مرا به طاعت و عبادت ياد كنيد تا شما را به پاداش ‍ ثواب ياد كنم و نيز گفته است ياد كنيد به شكر تا ياد شما كنم به زياده ، ياد من كنيد در پنهانى تا ياد شما كنم در آشكار و در دعا واقع شده : در دنيا ياد من كنيد تا در آخرت به ياد شما باشم ؛ و در راحت و تنعم به ياد من باشيد تا در سختى و مشقت به ياد شما باشم ؛ ذكر من گوييد به دعا تا ياد شما كنم به اجابت .
و بعضى ديگر گفته اند: كه ياد كن مرا به اخلاص تا ياد كنم تو را به نجات و ياد كن مرا به ايمان تا ياد كنم تو را به امان و ياد كن مرا به اسلام تا ياد كنم تو را به اكرام .
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: medad.sefid ، جویای حقیقت
۲۲:۲۷, ۷/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #34
آواتار
سلام
و ارزقنا عملا بطاعتك و توفنا على ملتك و سنة نبيك صلى الله عليه و آله و سلم

[b] و روزى كن ما را عمل به طاعتت ؛ يعنى توفيق طاعت به ما عنايت فرما كه و ما توفيقى الا بالله و بميران ما را بر ملت خود و بر سنت ، و روش پيغمبرت كه درود خدا بر او و آل او باد.

((و اين بيان قول مؤ منان است كه صفات آنها را خداى تعالى در قرآن مجيد متذكر شده كه ايشان چنين مسئلت دارند: در حالى بميرند كه مطيع و منقاد بوده و به ابرار و نيكان محشور شوند و در زمره و سلك صالحين در آيند.))
سنت چيست ؟
در تحفة الاعزة در باب سنت آورده : در اصطلاح اخباريين سنت بر چند معنى آمده است اول آن كه مراد به او مقابل واجب باشد؛ دوم آن كه مراد بر آن مستحبى باشد كه پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم مداومت بر آن داشته و اين معنى دوم مقابل تطوع است و تطوع آن است كه پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله وسلم مداومت بر آن نداشته مثل روزه ماه رجب ، و سنت آن است كه پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم مداومت بر آن داشته چون روزه ماه شعبان . سوم ؛ آن كه واجبى باشد كه دانسته شده باشد وجوب او از سنت نبى و مقابل اين واجب ؛ فرض است ؛ كه فرض آن است كه وجوب آن از قرآن دانسته شده باشد پس مثل ختنه و غسل جنابت كه ختنه سنت است و غسل جنابت فرض . چهارم آن كه اطلاق شود سنت بر آن چه ثابت شده باشد جواز او از دين و امر شده باشد به او پس فرا مى گيرد امر مباح را نيز. و در منهج الصادقين آورده : خلاصه آن كه سنت به معنى طريقه و روش است و سنت رسول صلى الله عليه و آله و سلم طريقه و روش او است به امر خداى تعالى و اطلاق سنت نمى كنند بر امرى كه يكبار زياد و بار ديگر كم شده باشد.
نگارنده گويد: پس بنابراين عمل بر سنت رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم را هيچگاه و در هيچ زمان و بنا به مقتضيات هيچ دوران نمى توان كم يا زياد كرد چون سنت پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم همان روش ‍ دستورى خداى تعالى است كه او خود سبحانه فرموده : و لن تجد لسنة الله تبديلا. و يا ((تحويلا)).
اينست كه امام عليه السلام تقاضا مى كند كه خداى تعالى او را به روش ‍ پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم وادار به عمل و طاعت نمايد و با سنت او صلى الله عليه و آله و سلم او را بميراند.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: جویای حقیقت
۲۳:۵۲, ۸/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #35
آواتار
اللهم اغفرلى و لوالدى و ارحمهما كما ربيانى صغيرا و اجزهما بالاحسان احسانا و بالسيئات غفرانا اللهم اغفر للممؤ منين والمؤ منات الاحياء منهم و الاموات تابع بيننا و بينهم بالخيرات ؛ اللهم اغفر لحينا و ميتنا و شاهدنا و غائبنا ذكرنا و انثانا صغيرنا و كبيرنا حرنا و مملوكنا كذب العادلون بالله و ضلوا ضلالا بعيدا و خسروا خسرانا مبينا.
بار الها؛ مرا ببخش و بيامرز، و پدر و مادر مرا به آمرزش و بخشايش باز گير و آنان را قرين رحمت و ((در معرض رحم خود)) قرار ده همچنان كه ايشان مرا در دوران كودكى تربيت كردند ((و مورد محبت قرار دادند)) و ايشان را به پاداش نيكويى ، نيكويى فرما؛ و به كيفر گناهان آمرزش كن .
بار خدايا، بيامرز مردان و زنان اهل ايمان را كه با تو گرويده اند؛ چه آنان كه در رسته زندگان و چه آنان كه در زمره مردگان هستند و از پى در آور در ميان ما و ايشان به خوبى ها ((يعنى روابط ما و آنان را به خيرات و مبرات محكم دار و از دعاى ما آنها را بهره مند ساز)) يا آن كه ما را تابع ايشان گردان در خيرات .
بار الها، بيامرز آنهايى را از ما كه اينك در قيد حيات و زندگى بسر مى برند و بيامرز آنهايى را از ما كه اين جهان فانى را بدرود گفته و در عالم ديگر آرميده اند؛ و نيز بيامرز آنهايى را كه از ما كه مشهود نظر ما هستند و آنهايى كه غائب از نظرند، چه مرد باشند و چه زن ، چه كوچك باشند و چه بزرگ ، چه آزاد باشند و چه غير آزاد ((همه و همه را در درياى بيكران آمرزش مستغرق و به آب مغفرت شستشوى فرما)) كه دروغ گفتند عدول كنندگان و از خدا برگشتگان بر خدا ((يعنى دروغ گفتند آنان كه براى خدا انباز و شريك خوانند كه فرمود: و من يشرك بالله فقد ضل ضلالا بعيدا كه ايشان دستخوش ضلالت و گمراهى دور و دچار زيانى آشكار شدند.
بيان عبارت كذب العادلون بالله .... در دنبال طلب آمرزش شايد از اين نظر است كه قول منكران را نفى كرده باشد، منكر بر وحدانيت او سبحانه ، منكر به روز باز پسين ، منكر به عفو و آمرزش خداى تعالى ؛ كه خود بر سبيل تنبه فرموده است : و من يغفر الذنوب الا الله .
حق پدر و مادر نسبت به فرزند از نظر قرآن[/b]
[b] سوره الاسراء آيه 23 و قضى ربك الا تعبدوا الا اياه و بالوالدين احسانا اما يبلغن عندك الكبر احدهما او كلاهما فلا تقل لهما اف و لا تنهر هما و قل لهما قولا كريما و اخفض لهما جناح الذل من الرحمة و قل رب ارحمهما كما ربيانى صغيرا.

و حكم كرد پروردگار تو اى محمد بر جميع مكلفان حكمى مقضى و مقطوع ، بر آن كه پرستش ننمائيد مگر او را كه خداوند به حق است ، چه عبادت غايت تعظيم است و آن سزاوار نيست مگر براى كسى كه در غايت عظمت باشد.
و همچنين امر كرد خداى به آن كه نيكويى كنند به پدر و مادر؛ و اين عبارت عطف است بر ان لا تعبدوا... و شايد چنين باشد كه ((بعد از پرستش خداى تعالى كسى مقدم تر از پدر و مادر در امر تعظيم و تكريم نيست .))
دعا كردن به ديگران در حس عواطف انسانى است[/b]
[b] همانطور كه در باب شرايط دعا گذشت ، يكى از وسائل اجابت دعاى داعى ، دعا كردن به ديگران است كه اين گذشته از آن كه اخبار بسيارى در تاييد آن رسيده ، اصلا يك صفاى باطنى ايجاد مى كند كه خواننده را تحريص و ترغيب به امر دعا كرده و به لطف پروردگارى اميدوار مى سازد، و چون از نظر نوع پرورى و محبت به خلق اين خود يكى از صفات پسنديده است كه انسان هر كار نيك و هر چيز خوبى را كه براى خود بخواهد شايسته است براى ديگران بخواهد؛ و علماى اخلاق بر آنند كه زمانى آسايش فردى تاءمين مى شود كه رفاه و آسايش در اجتماع برقرار باشد و دعا كردن براى اصلاح جامعه دعاى به نفس خويش است ؛ و اين از نظر امور دنيوى مى باشد؛ و اما آنهايى كه از نظر اخلاقى دنياى ديگران را خوب بخواهند و به امر آخرت هم در حقيقت ايمان داشته باشند بلاشك علاقمند هستند كه ديگران هم در كار آخرت دچار شكنجه نباشند و به سعادت سرمدى نائل شوند؛ و اصلا حس عواطف انسانى هم اينطور حكم مى كند كه اگر كسى در معرض خطرى قرار گيرد به هر وسيله كه ممكن است او را بايد از مخاطره نجات داد، و مى توان گفت كه چه خطرى بزرگتر از آن كه انسان در پرتگاه ضلالت و در معرض عذاب الهى باشد، پس براى رهايى او دعا كردن بسيار ضرورى است .

اينست كه چنين دستور رسيده : كه اى اهل ايمان !! به يكديگر دعا كنيد و براى هم بخواهيد كه خدا شما را بيامرزد و به روان شما رحمت فرستد.
توصيه خداى تعالى به فرزندان آدم در نكويى كردن به والدين[/b]
[b] بعد از آن كه امام عليه السلام قسمتى از خواسته هاى خود را در پيشگاه حضرت احديت عرضه مى دارد مطالبى را دنبال مى كند كه اشاره به دستور و قول او سبحانه و تعالى مى باشد؛ و آن چنين است كه در چند مورد از آيات مجيد فرموده : س ى 8 و س ى 14 و س ى 15 ووصينا الانسان بوالديه احسانا.... كه عموم مكلفان موظفند به پدر و مادر خود احسان و نيكويى كرده و كمال عطوفت را به آنها داشته باشند؛ و نيز در جاى ديگر صريحا دستور مى فرمايد: از نظر حق بزرگى كه والدين دارند بايد درباره آنها دعا كرد و طلب رحمت و بخشايش نمود.

قوله تعالى : و قل رب ارحمهما كما ربيانى صغيرا.
با اين حال بدون شك امام عليه السلام اين فقرات را كه در قالب دعا گنجانيده با عطف توجه به آيات و دستور الهى بوده ، و اصلا چند قسمت از آن را از آيات مجيد اقتباس كرده است و اين موضوع اهميتى را مى رساند كه تا چه حد بايستى مراتب حقوق والدين را رعايت كرد و همچنين مى آموزد مطالب ديگر را در دعا كردن با ايشان و اداى وظيفه درباره آنها كه اين خود مترتب به ايصال ثواب و سبب رسيدن به درجات و مقامات آن جهان ديگر است .
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: جویای حقیقت
۱۶:۰۱, ۱۱/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #36
آواتار
سلام
اللهم صل على محمد و آل محمد واختم لى بخير و اكفنى ما اهمنى من امر دنياى و آخرتى و لا تسلط على من لا يرحمنى و اجعل على منك جنه واقيه باقيه و لا تسلبنى صالح ما انعمت به على وارزقنى من فضلك رزقا واسعا حلالا طيبا.

[b] خدايا درود و رحمت فرست بر محمد و آل محمد صلى الله عليه و آله و سلم آن ((پيغمبر خاتم )) و عاقبت مرا نيكو گردان ((يعنى ختم كن اين زندگانى دنياى مرا به خير و خوبى كه در پايان آن بى ايمان از دنيا نروم )) و كفايت كن مهمات مرا در امر دنيا و آخرت يعنى آنچه كه مرا در دنيا به اندوه افكند و آنچه را كه در آخرت مايه غصه و غم من است . خود آن را برطرف ساز و از ميان بردار؛ و مسلط مكن بر من كسى را كه بر من رحم ننمايد و شفقت نداشته باشد و قرار ده بر من از نزد خودت نگاهدارنده اى پايدار؛ يعنى ايمان مرا سپرى قرار ده كه در مقابل لغزش هاى زندگى هميشه مرا حفظ نمايد؛ و باز مگير نعمت هاى شايسته اى را كه بر من عطا فرمودى ؛ و متنعم گردان مرا به ارزاق فراوان و از روزى حلال و پاكيزه خود مرا بهره مند ساز.

در اين سلسله از فقرات دعا چند جمله مورد اهميت است كه به شرح هر يك جداگانه مى پردازيم .
پس از تقديم صلوات بر پيغمبر خاتم دعا مقرون به اجابت است
هيچ شكى نيست كه امام عليه السلام در اين فقرات از دعا مطالب مهمى را خواستار شده است ؛ از اين نظر كه در خلال يك سلسله از خواسته هاى خود گريز زده و بيانى را در لطيفه گفتار آورده است كه معلوم مى شود بعد از آن مى خواهد مطلب مهمى را ايراد فرمايد؛ و آن لطيفه درود و تهنيتى است كه به رسول اكرم فرستاده است ، گرچه آن حضرت در خلال دعاهاى صحيفه سجاديه هم اين روش را به كار برده و قبل از عرض حاجات مهم خود جداگانه بر محمد صلى الله عليه و آله و سلم اهل بيت گراميش درود فرستاده است ؛ و شايد اين رويه پيروى از منويات جد بزرگوارش ‍ اميرالمؤ منين عليه السلام باشد كه در نهج البلاغه فرموده است :
ترجمه : ((هرگاه تو را به خداوند سبحان حاجت و در خواستى باشد؛ پس درخواست را به درود به رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم آغاز كن و آنگاه حاجت خود را بخواه ؛ زيرا خداوند بخشنده تر است از اين كه دو حاجت از او خواسته شود يكى از آنها را ((درخواست رحمت و درود بر پيغمبر)) روا سازد و ديگرى ((حاجت داعى )) را روا نسازد.))
و اين مسلم است كه خداى تعالى تقاضاى ارسال رحمت را بر حبيب خود مى پذيرد و از بركت آن خواسته هاى ديگر را برآورده مى كند.
و شايد سر ديگرى كه امام عليه السلام قبل از عرض حاجات مهم خود درود بر پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم مى فرستد چنين باشد كه آن حضرت در عين حال ((مناجات )) و عرض حاجات دستورات الهى را هم در نظر داشته و اوامرى كه از طرف پروردگار صادر شده است به موقع اجرا مى گذارد؛ همچنان كه در طلب آمرزش ، و عفو و توبه و استغفار و بيان اذكار اشاره فرمود.
((و چون در جائى خداى تعالى امر فرستادن درود به رسول اكرم را داده است كه شرح آن در آيه ؛ ايها الذين آمنوا صلوا عليه .... در همين مبحث بيايد)) لذا در اين جا هم آن بزرگوار صلوات را در قالب دعا آورده ، كه هم دعا و هم اطاعت امر الهى را در يك مقصد به كار برده باشد.
همين يك فقره از دعا اگر در حق داعى مستجاب شود كافى است
امام عليه السلام در عبارات مورد شرح ، پس از ايراد تهنيت به رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم موضوعى را از خداى تعالى مسئلت مى كند كه در حقيقت از اهم حاجات مى باشد يعنى اگر همين يك فقره از دعا را كه امام عليه السلام در دنبال اين تهنيت اظهار داشته است خداى تعالى در معرض اجابت قرار دهد و به خواسته هاى ديگر هم توجهى نفرمايد: همين كافى است و داعى را از هر جهت بى نياز مى سازد.
اى خواننده عزيز! ببين كه چگونه امام عليه السلام در يك جمله تمام خواسته هايى كه متضمن رفاه و آسايش امور دنيا و آخرت است ، گنجانيده و عرض مى كند: و اكفنى ما اهمنى من امر دنياى و آخرتى ، آيا حقا كافى نيست اگر خداى تعالى فقط همين يك حاجت را برآورده كند؟ و تا چه حد اين عبارت جامع است كه اگر امور دنيا و آخرت هر كس را خداى تعالى كفايت كند براى او كافى است !!
گرچه هر فقره اى از اين دعاى شريف جامع امور دنيا و آخرت است و اظهار هر يك به نوبه خود مراتب بيانات امام عليه السلام را مى رساند؛ همانطور كه در جمله بعد عرض مى كند: و اختم لى بخير آيا چقدر بيان اين جمله كوتاه جامع و مفيد است ؟
تمام خوف اهل معرفت و اولياء خدا از سوء خاتمه است كه اگر آدمى در پايان عمر خود و در آن نفس آخر نتواند ايمان خود را حفظ كند تمام كردارهاى نيكو را ضايع و زندگانى خود را تباه كرده است ، و يا در عبارت ديگر كه عرض مى كند: و لا تسلط على من لا يرحمنى آيا چقدر اين موضوع شايان اهميت است يعنى اگر توجه شود، در معناى آن اشاره اى به كار رفته كه شايد مى خواهد عرض كند: اى خدا شيطان را بر من مسلط مكن و هواى نفس را بر من غالب منما؛ يا اهل ظلم و ستم را بر من تسلط مده و يا معناى جامع خود عبارت كه عرض مى كند: مسلط مكن بر من آن كس را كه بر من رحم نمى كند؛ و خلاصه مى توان گفت كه تمام بيانات امام عليه السلام به موقع خود در مرتبه اهميت قرار گرفته است .
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: جویای حقیقت
۲۳:۲۷, ۱۲/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #37
آواتار
سلام
درود بر پيغمبر خاتم صلى الله عليه و آله و سلم از نظر قرآن مجيد

[b] سوره الاحزاب آيه 56 ان الله و ملائكته يصلون على النبى يا ايها الذين آمنوا صلوا عليه و سلموا تسليما. بدرستى كه خداى تعالى و فرشتگان او درود مى فرستند بر پيغمبر عاليمقدار؛ اى كسانى كه گرويده اى به خدا و رسول صلوات دهيد بر او و سلام گوييد بر وى سلام گفتنى ؛ يا تسليم نماييد خود را و انقياد او مرعى داريد.

بعضى از مفسرين چنين گفته اند: كه صلوات از حق تعالى رحمت او است و از غير او طلب رحمت ، و نزد جمعى از جانب او رحمت و از ملائكه استغفار و از مؤ منان دعا و مراد اينجا اعتنا است به اظهار شرف و ترفع شاءن حضرت رسالت صلى الله عليه و آله و سلم .
و گفته اند كه معنى اللهم صل على محمد و آل محمد اينست كه : بار خدايا تعظيم كن محمد صلى الله عليه و آله و سلم را در دنيا به اعلاى دين و اظهار دعوت به طريق يقين و اعظام ذكر و ابقاى شريعت او در آخرت به قبول شفاعت او در شاءن امت و تضعيف ثواب و اظهار فضل او بر اولين و آخرين و تقديم او به كافه انبيا و مرسلين صلوات الله و الملائكه و الناس اجمعين .
چند روايت در باب تقديم صلوات بر پيغمبر خاتم صلى الله عليه و آله و سلم
در عدة الداعى آورده : از سلمان فارسى روايت است كه شنيدم از پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم كه عز و جل مى گويد اى بندگان من آيا اتفاق نيفتاده كه كسى حاجات بزرگ از شما بخواهد و شما حاجات او را روا نكنيد مگر اين كه شفيع قرار دهد كسى را كه نزد شما عزيز است ، آن وقت حاجت او را برآوريد؛ آگاه باشيد! و بدانيد كه گرامى ترين خلق بر من و افضل ايشان نزد من محمد صلى الله عليه و آله و سلم است و برادر او على عليه السلام و كسانى كه بعد از اويند ((كه ايشان ائمه معصومينند)) و وسيله نجات اند به سوى من ؛ آگاه باشيد كسى كه حاجتى دارد اعم از جلب نفع يا دفع ضرر بايد بخواند مرا به محمد صلى الله عليه و آله و سلم و آل طاهرينش ؛ پس روا مى كنم براى او حاجات او را به بهترين وجه ؛ براى اين كه عزيزترين خلق بر او شفيع شده اند.
و در آن كتاب شريف اضافه مى كند: كه جمعى از كفار و منافقين از روى استهزاء به او گفتند: اى سلمان پس تو را چيست كه سوال نمى كنى به وسيله ايشان از خدا كه تو را غنى ترين اهل مدينه سازد؟ سلمان گفت : كه خوانده ام خدا را و سوال كرده ام از او آن چيزى را كه آن بزرگتر و انفع و افضل از ملك همه دنياست ؛ سوال كرده ام به وسيله ايشان صلى الله عليهم كه ببخشد خدا به من زبانى كه سپاسگزار او باشد؛ و دلى كه ذكركننده باشد نعمت ها و آلاء او را، و بدنى كه بر سختى ها صبركننده باشد، و او سبحانه اجابت نموده است دعاى مرا كه افضل از دارايى تمام دنيا مى باشد.
از ابى عبدالله عليه السلام منقولست كه : هر كس او را حاجتى باشد به خداى عز و جل پس بايد اول صلوات فرستد بر پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم و آل او و بعد از آن طلب حاجت كند و ديگر ختم كند به صلوات بر محمد و آل او، بدرستى كه خداى عز و جل كريمتر است از آن كه قبول كند هر دو طرف را و واگذارد ميان را، چه هرگاه صلوات فرستد بر محمد و آل او دعاى او رد نمى شود.
در تفسير منهج الصادقين آورده : انس بن مالك از ابى طلحه نقل كرده ، كه گفت : روزى نزد پيغمبر خدا صلى الله عليه و آله و سلم رفتم آن حضرت را بسيار شادان و فرحان ديدم ، گفتم يا رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم در هيچ روزى به اين مرتبه تو را خوشحال چنين نديدم كه امروزى !
فرمود: كه چگونه شادمان و خوشدل نباشم كه اكنون جبرئيل نزد من بود و گفت : حق تعالى فرمود: كه هر كس يكبار بر تو صلوات دهد من به جهت آن ده بار بر او صلوات فرستم و ده سيئه از او محو كنم و ده حسنه از براى او بنويسم .
و اخبار و روايات بسيارى در اين باب رسيده كه در اينجا مجالى براى بسط آنها نيست ، و همينقدر متذكر مى شويم كه امام عليه السلام براى رسيدن به هدف و ايصال به مقصد در اين دعاى شريف از خود حق تعالى تعليماتى الهام گرفته و آن چه را كه براى تقرب به سوى او و نتيجه غائى در امر عبادت مى باشد به كار برده است و در اين جا نكته بسيار دقيقى است كه امام عليه السلام در هر عبارت لحن خود را بر نهجى تغيير داده كه بلاشك به وسائل مختلف توجه خداى عز و جل را بر بيان خود جلب مى نمايد.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: جویای حقیقت
۱۲:۵۵, ۱۴/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #38
آواتار
سلام
اللهم احرسنى بحراستك و احفظنى بحفظك و اكلاءنى بكلائتك و ارزقنى حج بيتك الحرام فى عامنا هذا و فى كل عام و زيارة قبر نبيك و الائمه عليهم السلام و لا تخلنى يا رب من تلك المشاهد الشريفه و المواقف الكريمه .

[b] خدايا نگاهدارى كن مرا به نگاهدارى خودت ؛ و حفاظت فرما مرا به حفاظت خودت ((تو خود بهترين حفظكنندگانى كه فالله خير حافظا و هو ارحم الراحمين و خود فرمودى : ان كل نفس لما عليها حافظ؛ نيست هيچ نفسى الا كه بر او رقيب و نگهبانى هست ؛ و تو خود نگهبانى ؛ ان الله كان عليكم رقيبا))

و نگاهبانى كن مرا به حراست خودت ((كيست غير از تو نگاهدارنده اى كه ما را از عوارض آفات و حوادث بليات نگاهبانى نمايد؟! و اين خود فرموده تو است كه : قل من يكلؤ كم بالليل و النهار من الرحمن ، جز رحمت عامه تو حافظ و دافعى نيست ))
و روزى كن مرا حج خانه ات را كه محترم است ؛ در اين سال و در هر سال كه و لله على الناس حج البيت من استطاع اليه سبيلا؛ و نيز روزى كن مرا زيارت قبر پيغمبرت را صلى الله عليه و آله و سلم و زيارت قبور ائمه اطهار كه درود و رحمت فراوان بر روان آنها باد؛ و جدا مكن مرا از اين مشهدهاى شريفه و اماكن متبركه ؛ اشاره بر اين كه هيچگاه از اين اماكن مقدسه دور نباشم و زندگانى خود را دائم در آن بلاد گذرانم .
سبب علاقه حضرت سجاد عليه السلام به زيارت خانه خدا
اين كه امام عليه السلام در سه مورد از اين دعاى شريف درخواست زيارت خانه خدا را كرده است و تاكيد مى نمايد كه هر ساله اين موفقيت ، او را نصيب شود و به خصوص اين كه در اينجا ((در عبارت مورد شرح )) توفيق زيارت تربت رسول اكرم و ائمه هدى را سلام الله عليهم اجمعين خواستار شده است ؛ شايد از اين نظر باشد كه او عليه السلام پيوسته شائق لقاء الله بوده و آنى نبوده است كه از ذكر او سبحانه غافل باشد؛ چون عوالم محبت سرشار يا مرتبه محبت او نسبت به محبوب خود به قدرى بالا بوده كه هميشه خود را از خود بى خود مى ديده است ؛ نمى دانم آن بزرگوار در چه عالم اسرارآميزى از عشق و محبت زندگانى خود را مى گذرانيده كه تمام اوقات را مشغول به انواع و اقسام عبادات بوده و گاهى در نماز و گاهى در مناجات و راز و نياز و زمانى هم به موقع در راه حجاز به سوى مسجدالحرام عازم بوده است .
در شرح زندگانى آن بزرگوار است كه بسيارى از سالها از سنين عمر مباركش را در موقع حج پياده به سوى مكه معظمه رهسپار بوده و در حالى كه تمام وسائل و مراكب براى او آماده بوده است ، او عليه السلام با توكل به خدا و آن عالم از خود گذشتگى در آن باديه خشك و سوزان قدم مى گذاشته و با توجه تمام هم خود را براى ايصال به مقصد معطوف مى داشته است .
آرى ؛ مگر نشنيده ايد داستان آن مردى را كه از بزرگان قبيله اى بود و در راه حجاز با تشكيلات و تجهيزات بر مركب سوار بوده و مى بيند جوانى را كه پياده در آن وادى در حركت است و با تعجب با خود مى گويد: سبحان الله اين جوان چگونه به اين باديه بى آب و آبادى قدم گذاشته است ؛ نه زادى با خود آورده و نه راحله اى آيا چگونه به مقصد خواهد رسيد؛ سپس به او نزديك شده و مى گويد: اى جوان از كجا مى آيى ؟
مى فرمايد: من الله باز مى گويد به كجا مى روى ؟ الى الله و مى گويد چه مى جويى مى فرمايد رضى الله و مى گويد كه زاد و راحله ات چيست ؟ مى فرمايد: زادى تقواى و راحلتى رجلاى و مرادى مولاى كه از جانب خدا مى آيم و به سوى او مى روم و رضايش را مى طلبم ، زاد من تقواى من است و راحله من هر دو پاى من و مراد من مولاى من است ، و اين داستان مفصل است ، كه آن مرد بعدا اين جوان را در خانه كعبه ملاقات كرد و از تعظيم و تكريم مردم نسبت به او دانست كه او على بن الحسين عليه السلام است .
آرى ، اين است معنى دلباختگى ، اين است معنى عشق و محبت ، اين است معنى فناى فى الله ، و اين است معنى وجود و هستى ؛ و اين است معناى طى مراحل سلوك .
اى عزيز؛ به خدا قسم امام از اين سفرهاى خود بسيار لذت مى برده است در همان بيابان هاى خشك و سوزان دل را متوجه خالق خود داشته و هر گام كه بر زمين گذاشته به اميد وصال جانان ، خود را فرحناك و شادان مى ديده است : و اين از مقام امكان خارج است كه كسى بتواند آن حالت شيدا و واله اى را كه او عليه السلام داشته در قالب الفاظ در آورد و از طريق بحث و بيان ، آن عالم را آشكار نمايد، چه آن حالت را كسى داند كه خود پيمانه اى از شربت محبت چشيده باشد؛ كجا مى داند كسى حال آن عارفى را كه گفت : جمال كعبه در بيابان مرا به روى خار مغيلان به نشاط مى دواند!! يعنى چه ؟ چگونه ممكن است كسى به روى خار مغيلان در زير آفتاب سوزان حالتى نشاطانگيز و فرح بخش داشته باشد؛ اى خوشا به روان زنده دلانى كه با سوز و گداز در آن وادى سوزان حجاز آتش محبت خود را شعله ور مى سازند؛ و شما اى دوستان خدا بدانيد!! كه لذتى بالاتر از طى طريق به سوى خانه حبيب نيست !! و شربتى گواراتر از ايصال به كوى يار شفيق نخواهد بود، آنها را كه واصل شدند و به مقصد رسيدند آتش اشتياقشان هر لحظه افروخته تر شده و نمى خواهند آنى جدا باشند؛ نمى بينى كه عرض كرد: و لا تخلنى يا رب من تلك المشاهد الشريفة كه اى محبوب من ؛ اين رشته اتصال را پاره مكن و جدايى ميفكن ؛ كه من آنى بى تو و لحظه اى بى حضور دوستان نتوان زيست .
و در باب اين كه چرا حضرت سجاد عليه السلام آن همه به زيارت خانه خدا علاقه داشته ، شرح آن در فقره ديگر با بيان ديگر در همين دعاى شريف بيايد؛ تا دانسته شود كه چگونه آن بزرگوار تمنا داشته كه آنى از محبوب خود جدا نباشد.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: جویای حقیقت ، saloomeh
۱۸:۵۶, ۱۵/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #39
آواتار
سلام
اللهم تب على حتى لا اعصيك و الهمنى الخير و العمل به و خشيتك بالليل و النهار ابدا ما ابقيتنى يا رب العالمين

[b] خداى بپذير توبه مرا همچنان كه ديگر به گناه آلوده نشوم ((يا هميشه مرا در مقام توبه نگهدار تا نتوانم تو را نافرمانى كنم ، و يا چنان توبه مرا قبول فرما كه گويا اصلا معصيت نكرده ام ؛)) و الهام كن بر من كه كارهاى نيك و شايسته انجام دهم يعنى و الهمنا طاعتك بر دلم انداز كه به جا آورم هر عملى را كه موجب رضاى تو است و خود مرا وادار به انجام آن فرماى ؛ و همچنان مرا شبانه روز تا مادام كه در اين جهان باقى هستم در حالت خوف و بيم قرار ده ((تا از ذكر توبه غافل نباشم .))

در اين جملات دو موضوع مهم مورد بحث است يكى موضوع ((توبه )) و ديگر خوف و خشيت از خداى تعالى كه به ترتيب توضيحى در اين دو مورد داده خواهد شد.
در بيان توبه
تا اين قسمت از دعاى شريف در دو مورد ديگر شرحى از بيان توبه نسبت به معناى عبارات و با توجه به آيات مربوطه قرآنى گذشت و اينك در شرح اين فقره متمم مطالبى را كه پيوستگى كامل به بيان امام عليه السلام دارد از نظر قرآن تشريح مى نماييم .
بايد دانست كه حقيقت توبه به سه چيز متحقق مى گردد، اول به قوت ايمان و نور يقين ؛ دوم به پشيمانى و ندامت ، سوم به ترك آن چه مرتكب شده ؛ و اما نظر اول از اين جهت است كه خداى تعالى به اهل ايمان خطاب مى كند، كه اى گروه گروندگان شما همگى توبه كنيد و بازگشت نماييد به سوى خدا، شايد رستگار شويد و به سعادت دارين برسيد قوله تعالى س ‍ 24ى 31 و توبوا الى الله جميعا ايها المؤ من ون لعلكم تفلحون ؛ و مراد امر او سبحانه بر جميع بندگان است ، چه هيچكس از جريمه و تقصير طاعت خالى نيست ؛ در كشف الاسرار آورده : كه حق تعالى همه را از مطيع و عاصى امر به توبه نموده تا عاصى و خجل زده نشود؛ چه اگر فرمودى اى گناهكاران توبه كنيد موجب رسوايى ايشان شدى و چون در دنيا ايشان را رسوا نمى خواهد اميد هست كه در عقبا ايشان را رسوا نكند.
و همچنين نظر دوم و سوم از آن جهت است كه خداى تعالى چنين اشاره مى فرمايد: كه اى اهل ايمان اگر مى خواهيد توبه كنيد آن چنان توبه كنيد كه خالصا لوجه الله باشد و اين معنا را قرآن مجيد كاملا تصريح فرموده است .
توبه نصوح
سوره التحريم آيه 8 يا ايها الذين آمنوا توبوا الى الله توبة نصوحا...

بر اين تفسير: اى كسانى كه ايمان آورده ايد باز گرديد از معاصى به طاعت خداى ؛ بازگشتى خالص و بر گذشته نادم شويد و عزم را جزم نماييد بر اين كه باز بر سر گناه نرويد.
در بعضى از تفاسير مذكور است كه معاذ جبل از پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم پرسيد كه حقيقت توبه نصوح چيست ؟
فرمود: توبه نصوح آن است كه تائب عود نكند به معصيت چنان كه شير به پستان عود نمى كند.
در تفسير گازر آورده : اميرالمؤ منين على عليه السلام گفت : توبه نصوح كنيد؛ بر گناه گذشته پشيمانى خوريد و فرائض گذشته را قضا كنيد و رد مظالم كنيد و از خصمان خود حلالى خواهيد و تنهاى ((بدن هاى )) خود را در طاعت خداى تعالى لاغر گردانيد چنان كه در مخالفت و عصيت وى بپروريده ايد و تلخى طاعتش بچشانيد چنان كه شيرينى معصيتش چشانيده ايد.
هر يك از مفسرين و گويندگان در باب توبه نصوح بيانى دارند
فتح موصلى گفت : علامت توبه نصوح سه چيز است : مخالفت هواى نفس ، و بسيارى گريه ؛ و صبر در گرسنگى و تشنگى .
ذوالنون گفت : توبه نصوح را سه علامت است : كم گفتن ، و كم خوردن و كم خفتن .
كلبى گفت : توبه نصوح آن باشد؛ كه به دل پشيمان باشد و بر زبان استغفار كند و به تن باز استد.
سفيان ثورى گفت : علامت توبه نصوح چهار است : درويشى ، بيمارى ، ذليلى ، غريبى .
شفيق گفت : توبه نصوح آن باشد كه صاحب گناه خويشتن را ملامت بسيار كند و از پشيمانى خالى نشود تا از آفات گناه به سلامت برهد.
قتاده گفت : توبه صادق باشد.
فضل ((يا فضيل )) عياض گفت : آن باشد كه گناه نصب چشم تائب باشد چنان كه پندارد در او مى نگرد و اين عبارت نزديك به قول سعيد بن جبير است كه فرموده : توبه نصوح آن است كه ذنب هميشه نصب العين تائب باشد و پيوسته بر آن ناظر.
سرى سقطى گفت : توبه نصوح آن بود كه توبه كند و مردمان را با توبه خواند تا چنان كه وى از عذاب برهد و ديگران را نيز از عذاب برهاند چه شرط مسلمانى آن است كه به مسلمانان آن خواهى كه به خود خواهى .
ابوالفتوح رازى نوشته است : مراد به نصوح توبه ايست نصيحت كننده و بعضى از مفسرين ديگر هم به همين مضمون گفته اند كه توبه نصوح آنست كه : انسان ناصح نفس خود شود به اخلاص ندم با عزم بر عدم عود، و نيز بعضى ديگر چنين آورده اند كه توبه ايست مقبوله و آن منوط به سه چيز است : خوف عدم قبول ، و رجاء قبول ، و ادامه طاعت از روى ذلول . و نگارنده گويد: تمام اين بيانات از نظر دلائل عقلى هم كه باشد در توبه واقعى صدق خواهد كرد.
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۹:۴۸, ۱۶/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #40
آواتار
سلام
گفتار حضرت سجاد عليه السلام اشاره به توبه نصوح

[b] حضرت سجاد عليه السلام در يكى از مناجات پانزده گانه خود به نام ((مناجات التائبين )) عرض مى كند:

الهى انت الذى فتحت لعبادك بابا الى عفوك سميته التوبة ، فقلت توبوا الى الله توبة نصوحا فما عذر من اغفل دخول الباب بعد فتحه ، يعنى الهى تو آن صاحب رحمتى كه بر روى بندگانت درى گشادى به سوى احسان خود كه نام آن را توبه گذاشتى ((و فرمودى كه اى بندگان بازگشت كنيد به سوى پروردگار خود بازگشتن نصوح )) چه كس باشد كه ديگر عذر آورده و غفلت ورزد و از اين در كه بر او باز شده در نيايد، يعنى كمال بدبختى است كه با وجود فتح اين باب غافلان كاهلى كرده و بى اعتنايى نمايند.
استقبال خداى تعالى از توبه كنندگان
در آياتى چند است كه خداى تعالى در مورد قبول توبه از بندگان بياناتى آورده كه گاهى بر سبيل ترغيب و تشويق و زمانى بر وجه تنبه و آگاهى موضوع را اعلام مى دارد، و چنين متذكر مى شود: كه اى بندگان بياييد به سوى من و باز گرديد از كردارهاى زشت خود و نادم شويد كه پروردگار شما از شما مى پذيرد و رحمتش را بر شما شامل مى گرداند.
و در اين موضوع قبلا در فقره ((يا قابل التوب )) در ذيل آيه شريفه : الم يعلموا ان الله هو يقبل التوبة عن عباده مطالبى گذشت و در اينجا بى مورد نيست كه گفته شود اصلا پذيرش توبه را خداى تعالى تضمين كرده است و صريحا مى فرمايد: س 42ى 24 و هو الذى يقبل التوبة عن عباده و يعفوا عن السيئات .... و او آن خدائيست كه توبه پذيرد از بندگانش و در مى گذرد از بدى هاى ايشان .... و در حقيقت توبه مطالبى در باب توبه نصوح گذشت و لكن در ذيل اين آيه شريفه در تفسير ابوالفتوح رازى مطالبى آورده كه مورد توجه است يعنى اقوال بعضى از مفسرين و گويندگان را در چگونگى توبه بيان مى دارد؛ و گفته است كه سهل بن عبدالله را پرسيدند كه توبه چه باشد؟ گفت : انتقال باشد از احوال مذمومه به احوال محموده .
ابوالحسن پوشبخى را گفتند: تائب كه باشد؟ گفت : آن كه چون معصيت ياد آرد حلاوت او در دل نيايد ((رويم )) گفت : توبه آن باشد كه مرد ترك معاصى كند به فعل و نيت و اقبال كند بر طاعت به فعل و نيت ؛ ((جنيد)) را گفتند: تائب كه باشد؟ گفت : هر كه توبه كند از هر چه جز اوست ؛ و نيز شاه كرمانى گفته است : دنيا رها كن تا تائب باشى و مخالفت هوى كن تا به رضاى او برسى .
استقبال از توبه كنندگكان بر سبيل استفهام
سوره المائده آيه 74 افلا يتوبون الى الله و يستغفرونه و الله غفور رحيم .
آيا رجوع نمى كنند به طاعت خدا و توبه نمى كنند به سوى او و آمرزش ‍ نمى خواهند از او، كه او خداى آمرزگار است بر تائبان و مهربان است بر مستغفران ((و اين استفهام در واقع حالت امر را دارد يعنى كه بايد توبه و استغفار كنند آنها كه مرتكب معاصى شده اند.))
و اين را هم بايد دانست كه فرق ميان استغفار و توبه آنست كه ؛ استغفار طلب آمرزش است به دعا يا توبه يا غير آن از طاعت ((كه شرح آن قبلا در باب استغفار گذشت )) و توبه ندمست بر معصيت با عزم بر آن كه به مثل آن عود نكند. و لكن در هر حال لازمه استغفار تائب شدن است كما اين كه قبلا در شرح آيه و انى لغفار لمن تاب .... مطالبى گذشت ؛ و نيز چيزى كه در اين بيان قابل توجه است آن است كه خداى تعالى در بسيارى از آيات پذيرش توبه را به حالت صيغه مبالغه در آورده و خود را به صفت ((تواب الرحيم )) معرفى كرده است ؛ و شايد اين از جهت كثرت قبول يا حتم بودن اجابت توبه تائب باشد به خصوص اين كه صفت رحمت را هم تواءم و اضافه به آن نموده ؛ يعنى گذشته از اين كه مى فرمايد: من توبه جميع گناهكاران را مى پذيرم ؛ علاوه مى كند كه بر ايشان هم مهربان بوده و رحمت خود را بر آنها شامل مى نمايم .
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا