|
سه سخن عاطفی از خدا
|
|
۱۴:۱۹, ۱۹/بهمن/۹۰
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
سلام بچه ها دیروز داشتم کتاب اسرار الصلاه مرحوم میرزا جواد ملکی تبریزی رو می خوندم
این کتاب بقدری جالبه که هر کس بخونه تمام کارهای مربوط به نمازش رو ( حتی تخلی و یا مسواک زدن ) رو با عشق انجام باز هم رو کلمه عشق تاکید میکنم اما تو این کتاب سخن قشنگ از خدا نقل شده که واقعا قلب آدمو به لرزه در میاره دیدم خالی از لطف نیست که دوستان تالار رو در میون بذارم *** اگر ، رویگردانان از من ، می دانستند من چگونه انتظارشان را می کشم و چطور مشتاق بازگشتشان هستم ، از شوق من ، می مردند و به خاطر محبت من اعضای بدنشان از هم می گسست *** «« رساله قشیریه و احیا علوم الدین ج 4 ص 472 »» *** ای عیسی چقدر چشم انتظار باشم و به نیکی آنها را بطلبم ، در حالی که آنها به سویم باز نمی گردند *** «« کافی ج 8 ص 134 »» و اما این سخن که واقعا آدمو دیوونه میکنه *** ای بنده من ، سوگند به حقی که تو بر من داری ، دوستت دارم ، پس تو را به حقی که بر تو دارم دوستم بدار *** «« ارشاد القلوب ج 1 ص 171 »» و اما آخرین سخنی که میخوام از خدای مهربونمون بذارم یه نکته ظریف اما عاشقانه قشنگی توش هست *** انا جلیس من حالسنی ، انا ذاکر من ذاکرنی ، انا غافر من استغفرنی ، انا مطیع من اطاعنی من همنشین کسی ام که با من بنشیند ، یاد کننده کسی هستم که مرا یاد کند ، آمرزنده آن کسی هستم که از من آمرزش بخواهد ، و مطیع کسی هستم که مرا اطاعت کند . می دونید نکته اش کجاست هولم نکینید الان میگم می دونید به چه جور نشستنی عرب جلیس میگه ؟؟؟؟ وقتی که دو تا دوست کنار هم بشینند و دستشون رو به دور گردن هم بندازند من برداشتم از این سخنان خدا اینه که چقدر خدامون مظلومه که .... از ما خواسته دوسش داشته باشیم |
|||
|
| آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۲:۵۵, ۳۱/تیر/۹۱
شماره ارسال: #11
|
|||
|
|||
|
من نمیدونم چرا سر جملاتی به این زیبایی که در قرآن هم هست بحث میکنیم من فقط میدونم
خدا عاشق بنده هاشه و هر کاری میکنه که اونها رو کنار خودش داشته باشه ، چون خدا از مادر انسان به انسان مهربان تر و به ضعف و ناتوانی اون آگاهه .پس خدا عاشقه اینکه بنده هاش صداش کنن.اینکه گفتن خدا مظلوم منظورشون شاید این بوده که وقتی ما در حق کسی یا چیزی ظلم میکنیم پس یک مظلومی هم هست حالا وقتی ما در حق خداوند ظلم میکنیم نه به اون معنی که همه با عقل بهش فکر میکنن بلکه با معنی که از دل میاد در حق دوستی ظلم میکنیم و حقش وحق طاعتش و به جا نمیاریم .پس خدا مظلوم واقع شده. من فکر میکنم دوستمون این حرف و زده در مقابل کسایی که همیشه شاکی هستن از اینکه خدا در حقشون ظلم کرده .عاشق هیچ وقت ظلم نمیکنه. هر چه هست از قامت نا ساز و بی اندام ماست ورنه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست |
|||
|
|
۱۳:۴۴, ۳۱/تیر/۹۱
شماره ارسال: #12
|
|||
|
|||
|
پیش از اینها فكر می كردم خدا
خانه ای دارد كنار ابرها مثل قصر پادشاه قصه ها خشتی از الماس خشتی از طلا پایه های برجش از عاج وبلور بر سر تختی نشسته با غرور ماه برق كوچكی از تاج او هر ستاره، پولكی از تاج او اطلس پیراهن او، آسمان نقش روی دامن او، كهكشان رعد وبرق شب، طنین خنده اش سیل وطوفان، نعره توفنده اش دكمه ی پیراهن او، آفتا ب برق تیغ خنجر او ماهتاب هیچ كس از جای او آگاه نیست هیچ كس را در حضورش راه نیست پیش از اینها خاطرم دلگیر بود از خدا در ذهنم این تصویر بود آن خدا بی رحم بود و خشمگین خانه اش در آسمان،دور از زمین بود، اما در میان ما نبود مهربان وساده و زیبا نبود در دل او دوستی جایی نداشت مهربانی هیچ معنایی نداشت هر چه می پرسیدم، ازخود، ازخدا از زمین، از آسمان، از ابرها زود می گفتند : این كار خداست پرس وجو از كار او كاری خداست هرچه می پرسی، جوابش آتش است آب اگر خوردی، عذابش آتش است تا ببندی چشم، كورت می كند تا شدی نزدیك، دورت می كند كج گشودی دست، سنگت می كند كج نهادی پای، لنگت می كند با همین قصه، دلم مشغول بود خوابهایم، خواب دیو وغول بود خواب می دیدم كه غرق آتشم در دهان اژدهای سركشم در دهان اژدهای خشمگین بر سرم باران گرز آتشین محو می شد نعره هایم، بی صدا در طنین خنده ی خشم خدا ... نیت من، در نماز و در دعا ترس بود و وحشت از خشم خدا هر چه می كردم، همه از ترس بود مثل از بر كردن یك درس بود مثل تمرین حساب وهندسه مثل تنبیه مدیر مدرسه تلخ، مثل خنده ای بی حوصله سخت، مثل حل صدها مسئله مثل تكلیف ریاضی سخت بود مثل صرف فعل ماضی سخت بود ... تا كه یك شب دست در دست پدر راه افتادم به قصد یك سفر در میان راه، در یك روستا خانه ای دیدم، خوب وآشنا زود پرسیدم : پدر، اینجا كجاست ؟ گفت، اینجا خانه ی خوب خداست! گفت : اینجا می شود یك لحضه ماند گوشه ای خلوت، نمازی ساده خواند با وضویی، دست و رویی تازه كرد با دل خود، گفتگویی تازه كرد گفتمش، پس آن خدای خشمگین خانه اش اینجاست ؟ اینجا، در زمین ؟ گفت : آری، خانه او بی ریاست فرشهایش از گلیم و بوریاست مهربان وساده و بی كینه است مثل نوری در دل آیینه است عادت او نیست خشم و دشمنی نام او نور و نشانش روشنی خشم، نامی از نشانی های اوست حالتی از مهربانی های اوست قهر او از آشتی، شیرین تر است مثل قهر مهربان مادر است دوستی را دوست، معنی می دهد قهر هم با دوست معنی می دهد هیچ كس با دشمن خود، قهر نیست قهری او هم نشان دوستی است... ... تازه فهمیدم خدایم، این خداست این خدای مهربان وآشناست دوستی، از من به من نزدیك تر از رگ گردن به من نزدیك تر آن خدای پیش از این را باد برد نام او را هم دلم از یاد برد آن خدا مثل خیال و خواب بود چون حبابی، نقش روی آب بود می توانم بعد از این، با این خدا دوست باشم، دوست، پاك وبی ریا می توان با این خدا پرواز كرد سفره ی دل را برایش باز كرد می توان درباره ی گل حرف زد صاف وساده، مثل بلبل حرف زد چكه چكه مثل باران راز گفت با دو قطره، صد هزاران راز گفت می توان با او صمیمی حرف زد مثل یاران قدیمی حرف زد می توان تصنیفی از پرواز خواند با الفبای سكوت آواز خواند می توان مثل علفها حرف زد با زبانی بی الفبا حرف زد می توان درباره ی هر چیز گفت می توان شعری خیال انگیز گفت مثل این شعر روان وآشنا : پیش از اینها فكر می كردم خدا... |
|||
|
|
۱۶:۵۰, ۳۱/تیر/۹۱
شماره ارسال: #13
|
|||
|
|||
|
سلام خدا
دوست دارم گریه کنم دوست دارم انقدر گریه کنم که نفسم بالا نیاد گاهی وقتا دوست دارم خودمو بکشم خداجون اسم این تاپیک سه سخن عاطفی از خداست ولی من میخوام برات بگم از عاطفه ، از عشق ، از پشیمونی ، از دلم ، از ............ خدایا میدونم هستی و داری منو نگاه میکنی ولی خدا یه حس بد بهم دست داده از دنیا سیرم کاش میشد یکی بفهمه من دارم چی میگم کاش میشد یکی من و امثال منو درک کنه خدایا چرا یه دفعه اینطوری شد من که داشتم بیخیال زندگی مو میکردم منکه به تو امید داشتم منکه به تو سپرده بودم الانم سپردم ولی خدایا میخوام از عشق و قلب شکسته خودم و امثال خودم برات بگم خدایا لطف و کرم تو شاید باعث پاکشدن اسم من و خیلی های پشیمون و برگشته از اون لیست بشه میخوام از تنهایی هام بهت بگم ، از این حس بد ، حس خیلی بدم حسی که منو از تو دور میکنه ، خدایا خدایا کاش میشد بغلت کنمو گریه کنم خدایا آخرو عاقبت ماچی میشه؟؟؟ خدایا بذار بگم : با نام مهربان ترین مهربانان سلام خدا دوباره سلام ، منم من ، گرفتار گناه ، خدایا اسم کاربری من بار منفی داره ولی اگه بارهای منفی میدونستن که واسه گناهکارا خدایی مهربان هست که گناهاشونو میبخشه دیگه لاف نمیزدن و دم از وجود نمیزدن....... خدایا حتم دارم میبخشی و حتم دارم نگرانی هام بیهودست چون تورودارم...................... خدایا یه زمانی تو عالم ذر من پیشت بودم یادم نمیاد از اونجا ، شاید اونجا خیلی به تو نزدیک بودم واز مقربان بودم منم مثل بقیه بهت قول دادم که بیام دنیا و همیشه به یاد تو باشم ولی چی شد؟!!! اینه وضعیتم ، خیلی بد خیلی خدایا میخوام از مهربونیت بگم یادم نمیاد که دعا کرده باشم که خدایا بمن مادر و پدر خوب بده ولی تو دادی یادم نمیاد بهت خاضعانه دعا کرده باشم و بهت بگم که خدایا بهم بدن و عقلی سالم و تندرست بده ولی تو دادی یادم نمیاد با زبون خودم بهت گفته باشم که منو شیعه کن واز محبین اهل بیت ولی تو دادی .............. خدایا تو دادی ،من چیزی ندارم از خودم مایه بذارم ، همه امتیازامو تو دادی ، اگه مسلمون خلق نمیشدم ، اگه شیعه به دنیا نمیومدم ، اگه تو منو هدایت نمیکردی ، اگه تو اروپا یا امریکا بدنیا میومدم؟؟؟ وای برمن یقینا که از ................. خدایا هرچی دارم تو دادی خدایا ابرومو تو دادی ، ابرومو تو دادی ، پس خودت هم نگهش دار خدایا پر از اضطرابم ، پر از دلهره هستم خدایا زمانی که ازت بدنیا اومدن تو خانواده مذهبی و شیعه رو نخواسته بودم ولی تو با بخششت دادی و زمانی که من از تو هیچکدوم از این نعمتای بزرگتو نخواسته بودم تو دادی ولی من چی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!! به جای سپاسگذاری خراب کردم ولی خدایا حالا ازت میخوام.......... بعید میدونم خدای مهربون من که بدون اینکه بنده ش ازش چیزی بخواد بهش داده اونم نعمتهای خیلی بزرگ ، الان که بنده ش با دلی آشفته و غمناک تو اول ماه مبارکش ماهی که تو هزاران نفر هر شبش امرزیده میشن صدای منو نشنوه و دعای منو مستجاب نکنه خدایا تو خیلی خوبی خوبی که بمن اجازه دادی برم اول وقت سر جانمازم و نماز بخونم تویی که بهم لیاقت خوندن صحیفه ی سجادیه رو دادی خدایا همه نعمتای خوبو تودادی ولی خدا ازت میخوام این دلهره رو که خودت میدونی واسه چیه ازم بگیری خدایا آرامشو ازت میخوام خدایا ازت رحمت میخوام خدایا مبادا با من از روی عدلت قضاوت کنی خدای من خدای من ازت میخوام به حق این شبها و روزهای مبارک خودت به ما رحم کنی به من و جوونای مثل من خدایا ازت میخوام ایمانمو اونقدر زیاد کنی و اعتمادمو نسبت به خودت اونقدر زیاد کنی که دیگه دلهره نیاد سراغم خدایا به امید توام خدایا دست نیاز به درگاهت اورده ام مارو ببخش و بیامرز و مورد رحمتت قرار بده خدایا امید و توکلم به توست خدایا....................................................... . . . به حق یه چادر خاکی و گوش بی گوشواره و خونی |
|||
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| ایا من مسلمانم؟(دوره چهارم رشد،بلوغ عاطفی) | یاســین | 6 | 3,087 |
۱۹/آذر/۹۳ ۱۰:۲۷ آخرین ارسال: یاســین |
|








