|
نمیدانم در غروب جمعه چه رازی نهفته است!
|
|
۱۵:۳۴, ۲۳/تیر/۹۱
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
غروب جمعه
![]() نمیدانم در غروب جمعه چه رازی نهفته است! آسمان آبی است، اما دلت حال غروب ابریترین روزهای پاییز را دارد. اگر جمعة زیباترین روز بهار با گلهای سرخ هم كه باشد، دلتنگی غروب ابری بر دلت پنجه میكشد. بعدازظهر آدینه، آیینة دلتنگی غریبی است؛ دلت بهانه میگیرد؛ هیچچیز آرامت نمیكند؛ قرار از دلت میرود؛ ناگاه به خود میآیی و میبینی كه قطرات اشك به آرامی تمام صورتت را پوشانده است. در غروب جمعه، چه رازی نهفته است؟ این اشك از كجا آمده است؟ بهانة گریه چیست؟ ای كاش دلت با گریه آرام میگرفت. گریه تو را بیقرارتر میكند. دلتنگی بیشتر به جانت پنجه میكشد. گاهی كه آسمان ابری است و خیال باریدن دارد، دلتنگتر میشوی؛ گریهات به گریة غریبانة آسمان میپیوندد به خاطر میآوری، تابستان یا بهار هم كه باشد، فرقی نمیكند. دلتنگی غروب جمعه یكی است. برمیخیزی، مفاتیح را میگشایی؛ صبح جمعه را همراه طلوع آفتاب و "ندبه" در فراق "او" آغاز كردهای؛ غروب آفتاب را با "سمات" به پایان میبری و بر سجادة نماز مغرب كه میایستی و قامت نماز میبندی، احساس غریبی داری؛ احساس اینكه او نیز در جایی از همین زمین، قامت به نماز بسته است. غریبِ تنهایی كه منتظر یك جمعة خاص است؛ جمعة فرج، جمعة ظهور، جمعة نجات .... آخر تا كی غروب جمعه، غروب این دلتنگی دلهای ماست؟ تا كی نگاهمان به راه و دلمان به انتظار بماند؟ آخر چرا نبودنش را عادت كردهایم؟ چطور توانستهایم و میتوانیم بدون او جمعههایمان را بگذرانیم؟ ولی آنچه آراممان میکند این است که خواهی آمد
این غم غربت غروب جمعه، جز به یاد او، به یاد كه میتواند باشد؟ این غم هجر اوست كه غروب هر جمعه را رنگ انتظار می زند. از خودت میپرسی: "چگونه یك هفتةدیگر را بدون او گذراندی؟ چگونه جمعهای دیگر بدون حضور او گذشت؟ تو به چه مشغولی كه او را با همة وجود فریاد نمیكنی؟". بیشك او خود از این دوران غیبت طولانی دلتنگ است. كجایند شیعیان واقعی و منتظران راستینش كه جمعة حضورش را با تمامی نیاز بخواهند؟ آخر تا كی غروب جمعه، غروب این دلتنگی دلهای ماست؟ تا كی نگاهمان به راه و دلمان به انتظار بماند؟ آخر چرا نبودنش را عادت كردهایم؟ چطور توانستهایم و میتوانیم بدون او جمعههایمان را بگذرانیم؟ ولی آنچه آراممان میکند این است که خواهی آمد - [b] خواهی آمد ای سوار سبز پوش ---لحضه هایم را بهاری می کنی [b]با نگاه خویش در متنم زمان ---- عشق را هر لحضه جاری می کنی عصر ظهور [/b][/b]
|
|||
|
|
۱۸:۲۰, ۲۳/تیر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/تیر/۹۱ ۱۲:۳۷ توسط حسن.س..)
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
سلام علیکم
درباره ی یکی از اعمال عصر جمعه مطلبی دیدم که عرض می کنم.این مطلب را از کتاب روح مجرد عارف بزرگوار علامه حسینی طهرانی(رحمة الله علیه) نقل می کنم.به نظرمکتاب برای کسانی که مقدماتی از عرفان نظری را گذرانده اند قابل فهم باشد و یکی از نوادر کتب در شرح حال یک عارف کامل است: ذكر يك دستور از كتاب «أسرار الصّلوة» مرحوم حاج ميرزا جواد آقا تبريزي: مرحوم حاج ميرزا جواد آقاي تبريزي از اعاظم تلامذۀ مرحوم آية الحقّ و سند التّوحيد معلّم ربّاني حاج شيخ حسينقلي همداني رضوانالله عليهما است . و كتب وي عبارتند از: «لقاءالله» و «أسرار الصَّلوة» و «المراقبات» (أعمال السَّنة) كه الحقّ مستغني از تعريف است، بالاخصّ كتاب «لقآءالله» ايشان آتشي مخصوص دارد و براي فتح باب سالكين إليالله كليد و رمز موفّقيّت است. ما در اينجا به ذكر يك دستور از كتاب «أسرار الصّلوة» وي، طبع سنگي، ص 46 اكتفا مينمائيم؛ ميفرمايد: من از بعضي أجلاّء مشايخ خودم كه همانند او حكيم عارفي، و معلّم حاذقي را در راه خير، و طبيب كاملي را نديدهام پرسيدم: كداميك از أعمال جوارح را كه شما تجربه نمودهايد اثرش در قلب بيشتر است؟! فرمود: سجدۀ طويله در هر روزي كه آنرا ادامه دهد، و طول بدهد جدّاً تا اينكه يكساعت و يا سه ربع ساعت به طول انجامد و در آن بگويد: لَآإِلَـٰهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَـٰنَكَ إِنِّي كُنتُ مِنَ الظَّـٰلِمِينَ . «هيچ معبودي نيست جز تو اي خداوند! تو پاكي و منزّه و مقدّس ميباشي! من هستم كه رويّه و دأبم اين بوده است كه از ستمگران بودهام.» بطوريكه نفس خود را گرفتار و محبوس در حبس عالم طبيعت مشاهده نمايد و مقيَّد و مغلول به قيدها و غلهاي اخلاق رذيله بنگرد، و خداوند را تنزيه كند كه: تو اين كار را از روي ظلم و ستم به من ننمودي! و من بودم كه به نفس خودم ستم نمودم و آنرا در اين مهلكۀ عظيمه وارد ساختم . و ديگر خواندن سورۀ قدر را در شبهاي جمعه و عصرهاي جمعه يكصد بار. مرحوم استاد قُدّس سرّه ميفرمود: من در ميان أعمال مستحبّه عملي را نيافتهام كه مانند اين سه چيز موثّر باشد. و در روايات مطالبي وارد است كه حاصلش اين است: در روز جمعه صد نفحه يا صد رحمت نازل ميشود، نود و نه تاي آن براي كسي است كه سورۀ قدر را در عصر جمعه يكصد بار قرائت كند، و براي او همچنين نصيبي در آن يك نفحه و يا يك رحمت ديگر نيز هست. التماس دعا |
|||
|
|
۱۸:۵۰, ۲۳/تیر/۹۱
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
چی میشد هر روزمون رو مثل روز جمعه ای که شما تعریف کردین شروع میکردیمو به پایان میرسوندیم
بهتر از این نیست که فقط در یک روز به یادم امام غریبمان باشیم؟ یکی بمن بگه چرا فقط ما(اشاره به خودم) جمعه ها منتظر ظهوریم؟؟؟ اینقدر تو گوشمون خوندم جمعه ها مطعلق به آقا امام زمانه فکر کردیم بقیه روزا رو به اسم ما زدن!!!فقط غروبای جمعه دلمون از نبود اماممون میگیره،فقط جمعه ها وقتی تلویزون رو روشن میکنی میبینی دارن درباره ی امام زمانمون حرف میزنن(اونم خیلی کم)، اماممون هر روز منتظر ماست،هر روز به فکر ماست، هر روز برای ما دعا میکنه اما ما چی؟؟؟ فقط فقط جمعه ها جمعه ها جمعه ها... سعی کنیم این طور نباشیم. من هیچ فرقی بین غروب جمعه با روزای دیگه نمبینم. همشون بهم میگن که لیاقت نداشتی که آقات نیومد.
|
|||
|
|
۲۳:۴۱, ۳/مرداد/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۳/مرداد/۹۱ ۲۳:۴۲ توسط mahdy30na.)
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
ین جمعه هم گذشت
ساعات عمر من همگی غرق غم گذشت دست مرا بگیر که آب از سرم گذشت مانند مرده ای متحرک شدم بیا بی تو تمام زندگی ام در عدم گذشت می خواستم که وقف تو باشم تمام عمر دنیا خلاف آنچه که می خواستم گذشت دنیا که هیچ,جرعه ی آبی که خورده ام از راه حلق تشنه ی من مثل سم گذشت بعد از تو هیچ رنگ تغزل ندیده ایم از خیر شعر گفتن,حتی قلم گذشت تا کی غروب جمعه ببینم که مادرم یک گوشه بغض کرده,که این جمعه هم گذشت... مولا شمار درد دلم بی نهایت است تعداد درد من به خدا از رقم گذشت |
|||
|
|
۱۹:۲۳, ۷/مرداد/۹۱
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
آخر تا كی غروب جمعه، غروب این دلتنگی دلهای ماست؟ تا كی نگاهمان به راه و دلمان به انتظار بماند؟ آخر چرا نبودنش را عادت كردهایم؟ چطور توانستهایم و میتوانیم بدون او جمعههایمان را بگذرانیم؟ ولی آنچه آراممان میکند این است که خواهی آمد به خاطر میآوری، تابستان یا بهار هم كه باشد، فرقی نمیكند. دلتنگی غروب جمعه یكی است. برمیخیزی، مفاتیح را میگشایی؛ صبح جمعه را همراه طلوع آفتاب و "ندبه" در فراق "او" آغاز كردهای؛ غروب آفتاب را با "سمات" به پایان میبری و بر سجادة نماز مغرب كه میایستی و قامت نماز میبندی، احساس غریبی داری؛ احساس اینكه او نیز در جایی از همین زمین، قامت به نماز بسته است. غریبِ تنهایی كه منتظر یك جمعة خاص است؛ جمعة فرج، جمعة ظهور، جمعة نجات ....
|
|||
|
|
۳:۴۹, ۸/مرداد/۹۱
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
هر صبح جمعه که می شود ، شیطان به خود می لرزد ، می ترسد که مبادا امروز،مبادا امروز همان روزی باشد که به او وعده شده است ، مبادا امروز روزی باشد که پایان زندگی او مقدر می شود ، شیطان می ترسد ، و در دل ما امیدی جوانه می زند از عشق ، امیدی به روشنایی روز که شاید آن را پایانی نباشد.
عصر جمعه که می شود ، شیطان خوشنود می شود ، و در دل می خندد ، وبا خود می گوید ، یک هفته دیگر باقی است ، یک هفته ، یک هفته برای گمراهی ، یک هفته برای تباهی ، یک هفته برای تغییر سرنوشت ، یک هفته برای به دست آوردن هفته هایی دیگر ، و مومن از این خنده ها بر خود می لرزد ، یک هفته دیگر تاریکی ، یک هفته دیگر ترس ، یک هفته دیگر که شاید با مرگ او در تاریکی پایان پذیرد ،یک هفته دیگر که شاید تبدیل به هفته ها شود ، پس صدای خنده های شیطان نمی گذارد که گوش های شنوای مومن آسوده باشند و صدای ملکوت را به خوبی بشنوند ، پس مومن بی تاب می شود ، بیمار می شود ، و غم را با خود عجین می بیند. البته این ها از زبان بنده بود و صد در صد نمی تونم روایی بودن اون رو تضمین کنم. |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| ميدانم كه غمگيني... | N.Mahdavian | 0 | 968 |
۲۴/تیر/۹۱ ۱۲:۲۶ آخرین ارسال: N.Mahdavian |
|





![[تصویر: 2195242521222501802127888223125471829185.gif]](http://img.tebyan.net/big/1391/04/2195242521222501802127888223125471829185.gif)





بهتر از این نیست که فقط در یک روز به یادم امام غریبمان باشیم؟ یکی بمن بگه چرا فقط ما(اشاره به خودم) جمعه ها منتظر ظهوریم؟؟؟ اینقدر تو گوشمون خوندم جمعه ها مطعلق به آقا امام زمانه فکر کردیم بقیه روزا رو به اسم ما زدن!!!فقط غروبای جمعه دلمون از نبود اماممون میگیره،فقط جمعه ها وقتی تلویزون رو روشن میکنی میبینی دارن درباره ی امام زمانمون حرف میزنن(اونم خیلی کم)، اماممون هر روز منتظر ماست،هر روز به فکر ماست، هر روز برای ما دعا میکنه اما ما چی؟؟؟ فقط فقط جمعه ها جمعه ها جمعه ها... سعی کنیم این طور نباشیم. من هیچ فرقی بین غروب جمعه با روزای دیگه نمبینم. همشون بهم میگن که لیاقت نداشتی که آقات نیومد.
