|
لطیفه های قرآنی(جالب و خواندنی)
|
|
۲۰:۳۲, ۲۰/دی/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۰/دی/۹۰ ۲۰:۴۱ توسط Abasaleh.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
سهم برادری
مسکینی به نزد امیر آمد و گفت: به مقتضای آیه «أِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ اِخْوَةٌ»؛ 1«مؤمنان برادر یکدیگرند.» مرا در مال تو سهمی است؛ چرا که برادرت هستم. امیر گفت تا یک دینار به او دادند. مسکین گفت: ای امیر! این مبلغ کم است. امیر گفت: ای درویش! تنها تو برادر من نیستی، بلکه همه مؤمنان عالم برادر من هستند. پس اگر مال مرا به همه ایشان قسمت کنند، به تو بیش از این نرسد. 1) حجرات / 10. ادامه دارد ان شا الله. |
|||
|
| آغاز صفحه 2 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۸:۵۱, ۲۷/بهمن/۹۰
شماره ارسال: #11
|
|||
|
|||
(۲۰/دی/۹۰ ۲۰:۳۲)mohammad.d نوشته است: سهم برادری حکایت عجیب و غیر قابل باوری است گرچه ته مایه طنز دارد لکن یا ناقص است یا ناقض ، از سیره ای که از امیر المومنین علی (علیه السلام) و ائمه اطهار (علیه السلام) سراغ دارم در سخاوت و بخشندگی چنین رفتاری از وی و خاندانش بعید است مگر این که داستان ناقص باشد و قسمتی از آن را نویسنده درج نکرده باشد لذا این گونه داستانها (ناقص و یا ناقض ) که نقض کننده و موجب ایجاد شبهه در شناخت ما از ائمه اطهار میشود به نوعی گناه و خلاف اخلاقیات انسانی است . پس یا نوشته خود را اصلاح کنید و یا منبع موثقی برای آن قرار دهید . (۲۱/دی/۹۰ ۱۳:۳۹)zohur نوشته است: مردي که يک چشمش نابينا بود، به امام جماعتي اقتدا کرد. امام در نماز اين آيه را خواند:« الم نجعل له عينين»؛ آيا براي او دو چشم قرار نداديم؟ مرد نابينا گفت: به خدا قسم، نه؛ تنها يک چشم است. اي امام! ديگر اين دفعه دروغ گفتي. از جمله فعل های باطل کننده نماز حرف زدن یا تولید صوتی به جز ذکر های واجب و مستحب نماز است حال آنکه مردی جواب جمله ای از قرآن را بدهد و امام جماعتی را (و در لایه ای پنهان تر قرآن و خدا را) به دروغ متهم کند جای اندکی درنگ و تامل است که ناقل داستان مشکلی داشته یا آن مرد کور پس برای این داستان هم تقاضای قرار دادن منبع موثق میکنم به زبون ساده تر آقاجون داستانات یه جورین یا منبع قوی بذار برا داستانات یا اصلا داستان برامون ننویس . دلیلشم معلومه امکان داره داستانی تعریف کنیم که کسیو گمراه کنه یا مارو بازیچه دست دشمن کنه . لطفا دقت بیشتری داشته باشید |
|||
|
|
۱۹:۳۷, ۲۷/بهمن/۹۰
شماره ارسال: #12
|
|||
|
|||
(۲۷/بهمن/۹۰ ۱۶:۱۷)mohammad.d نوشته است: 10. کارفرما و شاگرد سلام علیکم بنده هم با نظر جناب mosi34 موافقم! این داستان هم میلنگد... یعنی چی که وقتی چیزی رو به خدا سپردیم دیگر مال ما نیست و مال خدا میشود؟ مگر قبل از آن مال خدا نبوده؟ مگر خدا نیازی دارد به مال ما؟ مگر اگر آن دکان را به حضرت عباس (علیه السلام) میسپرد دیگر مال خدا نبود؟ درخواست منبع دارم. یا علی |
|||
|
|
۱۵:۰۵, ۱/مرداد/۹۱
شماره ارسال: #13
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
عربی به نزد شخصی که انجیر میخورد آمد. آن جوان برای اینکه انجیر را ندهد انجیرها را زیر لباسش پنهان کرد و از آن مرد پرسید اگر قرآن بلدی قرآن بخوان! آن مرد شروع کرد به تلاوت والزیتون و طور سینین و هذا البلد الامین. آن جوان پرسید پس والتین اول سوره کجاست؟ مرد عرب گفت: زیر لباس تو. ************************************************************************ شخصی ادعای پیامبری میکرد او را به نزد خلیفه بردند خلیفه به او گفت آیه ای از قرآن بخوان که بر پیامبری ات دلالت داشته باشد آن شخص بدون وقفه گفت: اذا جاء نصر الله و الفتح. ************************************************************************ شخصی عربی از روزی اش به خدا شکایت می برد شخصی به او گفت:مگر در قرآن نخوانده ای رزقکم فی السماء روزی شما در آسمان است! آن مرد گفت: چرا خوانده ام اما نردبان به این بلندی از کجا گیر بیاورم. |
|||
|
|
۱۲:۴۸, ۳/مرداد/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۳/مرداد/۹۱ ۱۲:۵۴ توسط azade.)
شماره ارسال: #14
|
|||
|
|||
(۲۷/بهمن/۹۰ ۱۶:۱۷)Abasaleh نوشته است: 10. کارفرما و شاگردتکراری در ارسال 7 هم این مطلب رو نوشته بودید ![]() به علاوه اشکالی رو که فرمودند داره مگه تا قبلش مال خدا نبوده؟ اگر ملک زمین و آسمانها مال خداست ،این مغازه که خارج از زمین وآسمان نیست؟! |
|||
|
|
|
|
|










