کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 6 رای - 3.67 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
ایا سیاست ما عین دیانت ماست صحیح است؟ ایا دین باید در حوزه سیاست وارد شود؟
۱۸:۱۲, ۷/مرداد/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۱/مرداد/۹۱ ۲۲:۰۴ توسط وحید110.)
شماره ارسال: #1
آواتار
به نام خدا
این بحث در چند پست خدمت شما عزیزان ارائه میشود

امید است در پایان به این سوال که :

سیاست ما عین دیانت ماست یعنی چه ؟

دین چه برنامه ای برای سیاست و یا حکومت بر مردم دارد و ایا دین برای حکومت و سیاسیت برنامه ای دارد پاسخ داده شود

این سوال با بررسی حکومت مولا علی (علیه السلام) پاسخ داده میشود

دوستان لطفا تا پایان مبحث پستی ارسال نفرمایید

منابع در اخر بحث تقدیم میگردد



1. محوریت حق
حق محوری جوهره سیاست اسلامی و ملاك مشروعیت قدرت و حكومت در اسلام به شمار می‌رود. حضرت علی علیه‌السلام نجات و رستگاری را در عمل به حق می‌داند(1) و موفقیت واقعی را در مجاهده برای اقامه حق جستجو می‌كند.(2) در سیاست عملی حضرت معتقدند كه در صورت پایبندی به حق، پشتوانه‌های قوی نیز ایجاد می‌شود(3) و مردم به كسی كه به حق و براساس حق عمل كندرو خواهند آورد.(4) امّا نكته مهم، نه فقط توصیف حق و نه تعریف و تمجید آن، بلكه عمل به حق در عرصه حكومت است؛(5) عرصه حق در مقام توصیف بسیار وسیع، ولی در عمل بسیار تنگ است.(6) حضرت علی علیه‌السلام برترین مردم را نزد خدا كسی می‌داند كه عمل به حق نزد او محبوبتر از باطل باشد؛ اگرچه به منافع او لطمه زده و مشكلاتی برای او ایجاد كند و عمل به باطل فوایدی برای او درپی آورد.(7) ایشان، رسول گرامی اسلام را چنین توصیف می‌كند كه حقّ را با حقّ آشكار كرد و از كژیها جلوگیری نموده و در راه خشنودی خدا گام برداشت.(8)

حضرت علی علیه‌السلام با چنین نگرشی وارد عرصه سیاست و حكومت شد و با تأسی به رسول گرامی اسلام صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم حتی یك گام به عقب نرفت و خطاب مردم، تصریح كرد كه با من محافظه‌كارانه سخن مگویید و از گفتن سخن حق خودداری نكنید و شنیدن حق را بر من سنگین مپندارید.(9) در راه جنگ جمل، ابن عباس دید كه امام علیه‌السلام در كار وصله زدن كفش خویش است. گفت:

«یا امیرالمؤمنین، ضرورت سر و سامان دادن به امور بیشتر از كاری است كه انجام می‌دهید. حضرت فرمود: این نعلین چقدر ارزش دارد؟ پاسخ داد: ارزشی ندارد. فرمود: با اینكه ارزشی ندارد؟ ابن عباس پاسخ داد: كمتر از یك درهم. حضرت فرمود: به خدا حكومت بر شما را كمتر از همین كفشهای پاره دوست دارم، مگر آنكه حقّی را برپا سازم یا باطلی را براندازم».(10)

دنیا كه قدرت و حكومت نیز جزئی از آن است، در نظر حضرت علی علیه‌السلام پست‌تر از استخوان خوكی در دست جذام زده‌ای است.(11) بنابراین اگر، در اندیشه سیاسی اسلام، اقامه حق و احقاق حقوق نباشد، انگیزه‌ای برای حكومت و قدرت پیدا نمی‌شود؛ مگر كه افرادی اشتیاق حكمرانی داشته و نفسِ قدرت را هدف بدانند كه این با اندیشه سیاسی اسلام سازگاری ندارد. جایگاه حق و حقوق در اندیشه سیاسی و سیاست عملی حضرت علی علیه‌السلام به حدی بود كه امام علیه‌السلام در پاسخ به فردی كه با اعطای هدیه‌ای مطالبات نادرستی از ایشان داشت، فرمود:

«به خدا قسم اگر هفت اقلیم را با آنچه زیر آسمانهاست به من بدهند تا پوست جوی را به ناحق از دهان مورچه‌ای بربایم، چنین نخواهم كرد.»(12)
مشی سیاسی امام علی علیه‌السلام ، همان است كه فرمود:

بدانید كه با دو كس می‌ستیزم، آنكه چیزی خواهد كه مستحقّ آن نیست، و آن‌كه حقّی را بر گردن اوست، نگزارد و به وظیفه خویش عمل نكند.»(13)
بنابراین اولین چارچوب اصلاحات سیاسی، حقّ و حق‌محوری است و اصلاحات در این چارچوب و براساس این شاخص باید انجام پذیرد.



ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۳:۴۵, ۸/مرداد/۹۱
شماره ارسال: #2
آواتار





. عمل‌ به‌ عدالت‌
مهمترین‌ هدف‌ حکومت‌ در اندیشة‌ سیاسی‌ اسلام، اجرای‌ عدالت‌ است. خداوند تعالی‌ واجب‌ فرموده‌ است‌ که‌ در بین‌ مردم‌ به‌ عدالت‌ رفتار شود. و افرادی‌ را که‌ عدالت‌ می‌ورزند، جزء رستگاران‌ به‌ حساب‌ آورده‌ است. حضرت‌ علی(علیه السلام) عدل‌ را «رستگاری‌ و کرامت»، «برترین‌ فضایل»، «بهترین‌ خصلت» و «بالاترین‌ موهبت‌ الهی» می‌دانند که‌ تمام‌ نیکوییها از آن‌ سرچشمه‌ می‌گیرد و مردم‌ تنها به‌ آن‌ آرام‌ می‌گیرند. از نظر وی، ملاک‌ حکمرانی، عدل‌ است و عدالت، اساس‌ محکمی‌ که‌ نظام‌ اجتماعی‌ بر آن‌ بنا می‌شود. خداوند، عدالت‌ را عامل‌ بقأ نظام‌ اجتماعی‌ قرار داده‌ تا از ظلم، نابسامانی‌ و گناه‌ در امان‌ بمانند و احکام‌ و قوانین‌ در سایة‌ عدالت‌ احیا و اجرا گردند. درست‌ترین‌ سیاست، همان‌ عدالت‌ است و انتظام‌ واقعی‌ در نظام‌ سیاسی، جامعه‌ و مردم، منوط‌ به‌ اجرای‌ عدالت‌ است. تحقق‌ عدالت‌ در جامعه، خودبه‌ خود موجب‌ استقلال‌ و قدرت‌ و نیز نفوذ کلمه‌ و حیثیت‌ و ارزش‌ اجتماعی‌ و عظمت‌ و عزت‌ می‌شود. و برای‌ حاکمان‌ و نخبگان‌ سیاسی، هیچ‌ چیز نباید مهمتر و ارجمندتر از اجرای‌ عدالت‌ در جامعه‌ باشد.3
عمل‌ براساس‌ قسط‌ و عدالت، فرمان‌ حق‌ تعالی‌ است‌ و چون‌ و چرا و توجیه‌ و تفسیری‌ برای‌ فرار حاکمان‌ از عدالت‌ باقی‌ نمی‌گذارد. عدالت، نخست‌ ریشه‌ در فطرت‌ انسان‌ دارد. اسلام‌ نیز دینی‌ سازگار با فطرت‌ انسان‌ است‌ و تأکید دین‌ بر عدالت، در انطباق‌ با فطرت‌ انسان‌ صورت‌ گرفته‌ است.
همچنین‌ عدالت، یک‌ اصل‌ عقلی‌ است. سوم، آنکه‌ بهترین‌ جامعة‌ ممکن‌ بشری، آن‌ است‌ که‌ در حوزه‌های‌ اجتماعی، هر چیز به‌جای‌ خویش‌ باشد و عدالت، همین‌ است‌ که‌ امور را در جای‌ خود - آن‌چنان‌که‌ بایسته‌ است‌ - قرار دهد.
بنابراین‌ اگر حکومتی، اسلامی‌ و شیعی‌ باشد، برای‌ اطاعت‌ از قرآن، سنت‌ و سیرة‌ چهارده‌ معصوم(علیه السلام) و هم‌ بنا به‌ ایجاب‌ عقل‌ و ضرورت‌ اجتماعی، باید همة‌ دغدغه‌اش، اقامة‌ عدالت‌ در جامعه‌ باشد.
عمل‌ بر مبنای‌ عدالت، شاخص‌ اصلاحات‌ است، و هیچ‌ اقدام‌ خارج‌ از عدالت‌ را نمی‌توان‌ اصلاحات‌ نامید
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱:۴۳, ۹/مرداد/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۹/مرداد/۹۱ ۱:۴۶ توسط وحید110.)
شماره ارسال: #3
آواتار
3.
اقامة‌ ارزشها و حدود الهی
[/b]

در اندیشة‌ سیاسی‌ اسلام، دیگر هدف‌ مهم‌ حکومت، احیای‌ ارزشهای‌ الهی‌ و انسانی‌ و اقامة‌ حدود الهی‌ در جامعه‌ است
.
در موارد متعدی‌ در قرآن‌ کریم، خداوند تعالی‌ به‌ حدود الهی‌ و ضرورت‌ اقامة‌ آنها در جامعه‌ اشاره‌ کرده‌ است

حضرت‌
علی(علیه السلام) یکی‌ از وظایف‌ مهم‌ امام‌ را اقامة‌ حدود الهی‌ در جامعه‌ می‌دانند که‌ به‌ دستور خداوند موظف‌ به‌ اجرای‌ آن‌ است و خود نیز بیش‌ از همه‌ به‌ اقامة‌ حدود الهی‌ اهتمام‌ داشتند
.
ایشان‌ پس‌ از قبول‌ حکومت‌ تصریح‌ فرمود که‌ هدف‌ من‌ از به‌دست‌ گرفتن‌ قدرت‌ نه‌ رغبت‌ در قدرت‌ و حکمرانی‌ بود و نه‌ طلب‌ مال‌ و امکانات‌ دنیوی‌ و طمع‌ ثروت، بلکه‌ می‌خواستیم‌ نشانه‌های‌ دین‌ را در جای‌ خود قرار دهیم‌ و اصلاح‌ را در جامعه‌ ظاهر گردانیم‌ تا بندگان‌ ستمدیده‌ را ایمنی‌ و امنیت‌ فراهم‌ شود و حدود ضایع‌ مانده‌ اجرا گردد
. امام علی (علیه السلام)
طی‌ حدود چهار سال‌ حکومت‌ خود به‌گونه‌ای‌ عمل‌ کرد که‌ در اواخر آن‌ توانست‌ با افتخار اعلام‌ کند که‌ چون‌ کار حکومت‌ به‌ من‌ رسید به‌ کتاب‌ خدا و آنچه‌ که‌ برای‌ ما مقرر کرده‌ و ما را به‌ حکم‌ کردن‌ براساس‌ آن‌ امر فرموده‌ است، نگریستم‌ و از آن‌ پیروی‌ کردم‌
براساس‌ سنت‌ رسول‌ خدا عمل‌ کردم چنین‌ بود که‌ امام شرایط‌ بسیار سخت‌ سیاسی‌ اجتماعی‌ را فقط‌ به‌ منظور اجرای‌ دقیق‌ حدود الهی‌ متحمل‌ شدند و ضررها و پیامدهای‌ منفی‌ آن‌ مثل‌ تضعیف‌

حکومت ‌و گرایش‌ مردم‌ به‌ معاویه‌ و
... را نیز پذیرفتند در حالی‌ که‌ با اندکی‌ تساهل‌ نسبت‌ به‌ حدود الهی‌ و حقوق‌ مردم، می‌توانست‌ هم‌ از رنجها، مشکلات‌ و بحرانهای‌ حکومت‌ خود بکاهد و هم‌ حمایت‌ بزرگان‌ و رؤ‌سای‌ قبایل‌ را که‌ توقع‌ چشمپوشی‌ خلافهایشان‌ را داشتند جلب‌ کند در
این‌ صورت‌ اگرچه‌ این‌ کار موجب‌ تقویت‌ ظاهری‌ حکومت‌ امام و زیاد شدن‌ لشکر او می‌گردید، ولی‌ تکلیف‌ ارزشها و حدود الهی‌ چه‌ می‌شد؟

در اندیشة‌ سیاسی‌ شیعه، انگیزه‌های‌ قومی‌ و قبیله‌ای، حزبی‌ و گروهی، قدرت‌طلبی، ثروت‌خواهی، مقام‌ دوستی‌ و
[b]...
، برای‌ به‌دست‌ گرفتن‌ قدرت‌ و حکومت‌ مطرود است
[/b]
.
از دیدگاه‌ اسلام، قدرت‌ و حکومت‌ صرفاً‌ ابزار و وسیله‌ای‌ برای‌ تکمیل‌ و تجلی‌ مکارم‌ اخلاقی، احقاق‌ حق‌ و امحای‌ باطل، اجرای‌ عدالت‌ و اقامة‌ حدود و ارزشهای‌ الهی‌ به‌شمار می‌رود
.
اگر شرایطی‌ ایجاد شود که‌ امکان‌ پیگیری‌ این‌ اهداف‌ از طریق‌ قدرت‌ و حکومت‌ امکان‌پذیر نباشد، حکومت، فاقد ارزش‌ خواهد بود برای‌ به‌دست‌ آوردن‌ قدرت‌ و حکومت‌ یا برای‌ ضرورت‌ ادارة‌ آن، نباید گامی‌ در خلاف‌ جهت‌ اهداف‌ فوق‌ برداشت
.
هیچ‌ مسلمانی‌ برای‌ هیچ‌ مصلحتی‌ نباید مکارم‌ اخلاق‌ را که‌ رسول‌ا برای‌ تکمیل‌ آنها مبعوث‌ شد، رها کند و برای‌ تحکیم‌ قدرت‌ و حکومت‌ خود، ذمایم‌ اخلاقی‌ را مرتکب‌ شود؛ یا آنها را ترویج‌ کند؛ یا باطلی‌ را تأیید کند و حق‌ و حقوق‌ را زیر پا بگذارد؛ یا عدالت‌ را که‌ یک‌ اصل‌ در تمام‌ نظام‌ خلقت، قرآن، سنت‌ و سیره‌ است، رها سازد و به‌ ظلم‌ و ستم‌ روی‌ آورد و یا حدود و ارزشهای‌ الهی‌ را در راه‌ منافع‌ و حکومت‌ خود به‌ معامله‌ گذارد
.
در اندیشة‌ سیاسی‌ امام‌ علی
(ع) اصلاحات‌ سیاسی‌ تنها با اقامة‌ حدود و ارزشهای‌ الهی‌ معنا می‌دهد
.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲۳:۳۴, ۹/مرداد/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۹/مرداد/۹۱ ۲۳:۳۷ توسط وحید110.)
شماره ارسال: #4
آواتار

کرامت‌ انسانی‌

مهمترین‌ گوهری‌ که‌ خداوند تعالی‌ در خلقت‌ انسان‌ به‌ او عطا فرمود،
«کرامت‌ انسانی» اوست
. این‌ ویژگی‌ مهم‌ که‌ خداوند افتخار آن‌ را تنها به‌ انسان‌ داد، موجب‌ تمایز او از سایر موجودات‌ گردید و تمام‌ فرشتگان‌ مأمور شدند که‌ در برابر این‌ کرامت‌ سر تعظیم‌ فرود آورند.
حضرت‌ علی
(ع) بر این‌ عقیده‌اند که‌ خضوع، خشوع‌ و سجدة‌ فرشتگان‌ در برابر انسان، به‌ سبب‌ کرامت‌ او بود و به‌ تعبیر دیگر، فرشتگان‌ در برابر کرامت‌ انسانی‌ به‌ سجده‌ افتادند.
امام‌ علی
(ع) پس‌ از بیان‌ نحوة‌ خلقت‌ انسان‌ تصریح‌ می‌فرمایند
:
آن‌ گاه‌ خداوند سبحان‌ از فرشتگان‌ خواست‌ که‌ به‌ پیمان‌ خویش‌ عمل‌ کنند و بر وصیت‌ الهی‌ گردن‌ بگذارند و در برابر کرامت‌ انسانی، به‌ نشانة‌ خضوع‌ و خشوع‌ سجده‌ آورند
پس‌ به‌ آنان‌ گفت: «در مقابل‌ آدم‌ به‌ سجده‌ درآیید...»
بنابراین‌ آنچه‌ که‌ فرشتگان‌ مکلف‌ به‌ سجده‌ و تعظیم‌ در برابرش‌ شدند، نه‌ گوشت‌ و پوست‌ و استخوان‌ و نه‌ قامت‌ کشیدة‌ انسان، بلکه‌
«کرامت‌ انسانی»
بود و موجودی‌ که‌ در برابر این‌ کرامت‌ سر تعظیم‌ فرود نیاورد، از درگاه‌ الهی‌ رانده‌ شد و دشمن‌ خدا قلمداد گردید
: ...
پس‌ همگی‌ بی‌ هیچ‌ استثنایی‌ سجده‌اش‌ کردند جز ابلیس
»
که‌ کبر ورزید و با تکیه‌ بر اصل‌ و نژاد برترش‌ بر آدم‌ فخر فروخت‌ و به‌ دام‌ تعصب‌ افتاد چنین‌ بود که‌ ابلیس‌ دشمن‌ خدا، پیشوای‌ متعصبان‌ و بنای‌ مستکبران‌ شد
.

خداوند تعالی‌ از میان‌ تمام‌ موجوداتی‌ که‌ خلق‌ کرد، فقط‌ یکی‌ را برگزید و عطیه‌ای‌
«کرامت‌ انسانی»
به‌ او عطا فرمود و فرشتگان‌ را فرمان‌ داد تا سر تعظیم‌ فرود آورند
.
تعظیم‌ و سجده‌ بالاترین‌ مرتبة‌ احترام، خضوع‌ و خشوع‌ است‌ که‌ جز در برابر خداوند شرک‌ محسوب‌ می‌شود؛ ولی‌ کرامت‌ انسانی‌ به‌ حدی‌ دارای‌ ارزش‌ است‌ که‌ این‌ تعظیم‌ به‌ امر خداوند در مقابل‌ آن‌ صورت‌ گرفت‌(بنده در این مورد موافق نویسنده نیستم .سجده بر قدرت افرینش خداوند بود )ومخلوقی که‌ از تعظیم‌ استنکاف‌ ورزید، مورد خشم‌ و غضب‌ الهی‌ قرار گرفت‌ و از درگاه‌ الهی‌ رانده‌ شد
.
بدون‌ شک‌ بشر آن‌ گوهر ارزشمند و کرامت‌ والای‌ انسانی‌ را با خود به‌ عرصة‌ این‌ خاک‌ و زندگی‌ دنیایی‌ آورد و این‌ خصلت‌ والا که‌ از روح‌ دمیده‌ شدة‌ خدا در انسان‌ نشأت‌ می‌گرفت‌ جزء ماهیت‌ بشر گردید
.
بدیهی‌ است‌ هرکس‌ در این‌ دنیا نسبت‌ به‌ این‌ ویژگی‌ منحصر به‌فرد انسان‌ بی‌حرمتی‌ روا دارد و کرامت‌ نفس‌ سایر همنوعان‌ خود را پاس‌ ندارد و آن‌ را مورد خدشه‌ قرار دهد، سرنوشتی‌ بهتر از ابلیس‌ نخواهد داشت

حضرت‌ علی
(ع) یک‌ حکومت‌ دینی‌ و اخلاق‌ محور بود.
به‌ همین‌ دلیل، حفظ‌ عزت‌ و شخصیت‌ انسانها و تکریم‌ کرامت‌ انسانی‌ در اولویت‌ اول‌ قرار داشت؛ زیرا اصل‌ حکومت‌ اسلامی‌ برای‌ سعادت، تکامل‌ و تعالی‌ انسانها ایجاد شده‌ و ایشان‌ با همین‌ هدف‌ قدرت‌ را به‌دست‌ گرفته‌ بود
.
شاید بتوان‌ گفت‌ که‌ ظاهر اقدامات‌ آن‌ حضرت‌ سیاسی‌ بود، ولی‌ محتوا و جوهرة‌ آن‌ مملو از تعالیم‌ اخلاقی‌ و اصول‌ انسانی‌ بود و سیاست‌ امام، عین‌ اخلاق‌ و دیانت‌ بود که‌ چارچوب‌ فلسفه‌ و اندیشة‌ سیاسی‌ اسلام‌ را شکل‌ می‌داد
.
حضرت‌ به‌ ظاهر به‌ جنگ‌ با معاویه‌ می‌رفت، ولی‌ سخنان، حرکات‌ و اقدامات‌ قبل‌ از جنگ، حین‌ جنگ‌ و بعد از آن، همه، سیاست‌ اسلامی‌ را نشان‌ می‌دهد و آموزش‌ مردم‌ بود
. امام(علیه السلام)

مأمورانی‌ برای‌ گرفتن‌ زکات‌ و مالیات‌ به‌ اطراف‌ و اکناف‌ کشور می‌فرستاد و دستورالعملهایی‌ که‌ بدانها داده، مملو از نکات‌ اخلاقی‌ و احترام‌ به‌ شخصیت‌ و حفظ‌ حرمت‌ انسانهاست‌ و اصل‌ کار که‌ جمع‌آوری‌ مالیات‌ بوده، در مقابل‌ ارزشهای‌ اخلاقی‌ و کرامت‌ انسانی‌ به‌ کلی‌ رنگ‌ باخته‌ است
.

او در بازگشت‌ از صفین‌ به‌ تیره‌ای‌ از قبیلة‌ همدان‌ برخورد کرد
.
حرب‌ بن‌ شرحبیل‌ شبامی‌ که‌ بزرگ‌ آنان‌ بود، در رکاب‌ امام‌ پیاده‌ به‌ راه‌ افتاد؛ درحالی‌ که‌ حضرت‌ سوار بود، امام‌ خطاب‌ به‌ وی‌ فرمود
:
برگرد که‌ این‌گونه‌ راه‌ رفتن‌ تو موجب‌ فریفته‌ شدن‌ حاکم‌ و خواری‌ تو می‌شود
.
امام
(علیه السلام)، رهبر و حاکم‌ کشوری‌ بزرگ‌ بود و شرحبیل، فردی‌ عادی‌ یا رئیس‌ تیره‌ای‌ از یک‌ قبیله‌ بود.
در دنیای‌ سیاست، نه‌تنها پیاده‌ راه‌ رفتن‌ شهروندی‌ عادی‌ در رکاب‌ حاکم‌ امر عجیبی‌ نیست‌ و بسیار معمول‌ است، بلکه‌ حاکمان‌ و مدیران‌ تمایل‌ دارند که‌ با شکوه‌ و جلال‌ حرکت‌ کنند و افرادی‌ را همراه‌ خود سازند
.
این‌ رفتار امام
(علیه السلام) از نگرش‌ دینی‌ و الهی‌ به‌ قدرت‌ و حکومت‌ و پایبندی‌ امام‌ به‌ اصول‌ اخلاقی‌ و حفظ‌ کرامت‌ انسانی‌ حکایت‌ دارد.
هنگام‌ عزیمت‌ حضرت‌ علی
(ع) به‌ صفین‌ نیز هنگامی‌ که‌ حضرت‌ به‌ شهر «انبار»
رسید، مردم‌ شهر طبق‌ رسوم‌ ایرانیان‌ با تشریفات‌ به‌ استقبال‌ امام‌ آمدند و ابتدا پیشاپیش‌ حضرت‌ دویدند
.
امام‌ دلیل‌ را پرسید، پاسخ‌ دادند
: ما با این‌ شیوه‌ امیران‌ خود را بزرگ‌ می‌شماریم.
حضرت‌ آنان‌ را نهی‌ کرده‌ و خطاب‌ به‌ آنان‌ فرمود
:

به‌ خدا امیران‌ شما از این‌ کارها سودی‌ نبردند و شما نیز خود را بیهوده‌ به‌ رنج‌ می‌افکنید و در آخرت‌ نیز ضرر می‌کنید و چه‌ زیانبار است‌ رنجی‌ دنیوی‌ که‌ کیفر اخروی‌ هم‌ درپی‌ آن‌ است‌ و چه‌ سودمند است‌ آسایشی‌ که‌ با آن‌ از آتش، امان‌ می‌یابند
.

در اندیشة‌ امام‌ علی
(ع)، اولین‌ اصل‌ در اصلاحات‌ سیاسی‌ اجتماعی، تکریم‌ و کرامت‌ انسانها گرچه‌ از سایر مذاهب، می‌باشد.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۶:۲۳, ۱۰/مرداد/۹۱
شماره ارسال: #5
آواتار

. نگرش انسانی و فرامذهبی
در نامه حضرت علی علیه‌السلام به مالك اشتر، بیش از سی مورد عباراتی است كه انسانها از هر ملیت، نژاد، صنف و مذهب را دربر می‌گیرد. «ناس» به‌معنی مردم در نُه مورد، «رعیت» به‌معنی شهروند در سیزده مورد، «عامّه» به‌معنی همگان در سه مورد، «كُلُّ امرِی‌ءٍ» به‌معنی هر انسانی در دو مورد، «عبادُاللّه‌» به‌معنی بندگان خدا در یك مورد و صریحتر از همه «نظیرٌ لكَ فی الخلقِ» به‌معنی همنوع تو در عهدنامه حضرت علی علیه‌السلام آمده است.(39) به اعتقاد امام، حاكمان و حكومت در مقام حقوق شهروندی باید نگرشی انسانی و فرامذهبی به شهروندان داشته باشند. امام شهروندان جامعه اسلامی را به دو دسته تقسیم می‌كنند: دسته اول كه مسلمان و برادر دینی به‌شمار می‌روند و دسته دوم كه مسلمان نیستند ولی انسان‌اند.(40) حضرت علی علیه‌السلام صِرف انسان بودن را عاملی می‌داند كه باید برمبنای آن حقوق انسانی و شهروندی آنان تأمین شود و معیاری ذكر می‌كنند كه تحت هیچ شرایطی از بین نمی‌رود و جزء ماهیت و ذات انسان است و تا پایان عمر همراه اوست. تأكید امیرالمؤمنین علیه‌السلام بر حقوق سیاسی ـ اجتماعی مردم است كه بر گردن حاكمان جامعه و نظام سیاسی دارند. بحث حضرت حتی فراتر از حقوق و تعهدات است؛ زیرا حقوق و تعهدات، انجام مجموعه‌ای از وظایف و تكالیف است كه براساس مواد قانونی انجام می‌شود، ولی حضرت از محبت و نگرش ارزشمدارانه به انسان نیز سخن می‌گویند زیرا به حاكم سفارش می‌كند كه به‌عنوان مرجع و بالاترین قدرت سیاسی، صِرف انسانیت ـ فارغ از ملیت و مذهب ـ كافی است كه تو قلب خود را نسبت به او مملوّ از محبّت كنی و با نگرشی انسانی، تكریم‌آمیز و ارزشمدارانه به او بنگری و مست از قدرت، هرگونه كه بخواهی با او رفتار نكنی.(41)

روزی حضرت علیه‌السلام ، پیرمردی را در حال گدایی دید. برآشفت و پرسید: ماهذا؟ این چه وضعیتی است و چرا در جامعه اسلامی، گدا وجود دارد؟ اطرافیان ـ شاید برای اینكه موضوع را مقداری كم اهمیت جلوه دهند ـ پاسخ دادند: او مسیحی است. حضرت فرمود: مسیحی باشد. تا او توان و رمق داشت در جامعه اسلامی، از او كار كشیدید اكنون كه پیر و از كار افتاده شده او را به حال خود رها كرده‌اید؟ سپس دستور داد كه از بیت‌المال مسلمانان او را بیمه كنند.(42) در نمونه دیگر، یكی از والیان امام از ایشان سؤال كرد كه یك مسلمان و یك مسیحی مرتكب خلافی شده‌اند، از نظر حقوقی چگونه با آنان رفتار كند. حضرت علیه‌السلام فرمود: مسلمان را طبق قوانین اسلام مجازات كند و متخلف مسیحی را به بزرگانشان تحویل دهد تا آنان طبق قوانین دین خود او را مجازات كنند.(43) این سیاست حضرت در جامعه اسلامی، تكریم شخصیت انسانی و به رسمیت شناختن قوانین دیگران است درحالی كه هم حضرت بر این باور بود كه اینان بر حق نیستند و اعتقاداتشان صحیح و درست نیست و هم آنان اقلیت بودند و تحت حاكمیت حكومت اسلامی زندگی می‌كردند.

ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۶:۰۹, ۱۱/مرداد/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/مرداد/۹۱ ۱۶:۱۰ توسط وحید110.)
شماره ارسال: #6
آواتار
3. صداقت و راستی صداقت، راستگویی و پرهیز از دروغ گفتن به مردم، از اولین اصول اخلاقی و حكومتی اسلام به‌شمار می‌روند. امّا راست گفتن به مردم، در دنیای سیاست غیردینی، نه‌تنها عجیب و كمیاب است، بلكه كاری نادرست به‌شمار می‌رود. در عالم سیاست ـ معمولاً ـ آنچه را كه منافع حاكمیت، ایجاب می‌كند باید گفت، نه آنچه را كه اصول اخلاقی ایجاب می‌كند؛ امّا اسلام و امام علی علیه‌السلام پایبندی به اصول اخلاقی را بر منافع سیاسی و معاملات دنیای سیاست ترجیح می‌دهند. امام در حادترین شرایط سیاسی حاضر نشد دروغ بگوید. اولین نمونه آن در شورای شش نفره بود كه عمر تعیین رهبر را بدان واگذار كرده بود. اعضای شورا را حضرت علی علیه‌السلام ، طلحه، زبیر، عثمان، سعد ابی وقاص و عبدالرحمن بن عوف تشكیل می‌دادند و قرار بود شورا با اكثریت آرا رهبر جامعه مسلمانان را انتخاب كند برحسب اتفاق، آراءِ برابر شد در این میان رأی عبدالرّحمن، تعیین كننده بود. وی خطاب به حضرت گفت كه تو به خلافت شایسته‌تری و اگر تعهد كنی كه به قرآن، سنت رسول اللّه‌ و روش ابوبكر و عمر، عمل كنی، تو را انتخاب خواهیم كرد؛ در غیر این صورت عثمان خلیفه خواهد شد. حضرت پاسخ داد من به قرآن، سنت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم و اجتهاد خودم عمل می‌كنم. سپس عبدالرّحمن رو به عثمان كرد و همین شروط را مطرح كرد و او پذیرفت، عثمان مجددا رو به امام علی علیه‌السلام كرد و گفت كه تو به خلافت شایسته‌تری و اگر بپذیری، خلیفه خواهی بود ولی حضرت پاسخ خود را تكرار كرد و در نهایت قدرت و حكومت به عثمان سپرده شد.(44)

عدّه‌ای بر این عقیده‌اند كه هیچ چیز به این اندازه اهمیت نداشت كه حضرت علی علیه‌السلام قدرت را به‌دست بگیرد و ایشان می‌توانست فقط یك دروغ بگوید و با این دروغ اتفاقی نمی‌افتاد؛ زیرا بعد از خلافت و رهبری، هیچ‌كس دقیقا به دنبال تطبیق این نبود كدام كار خلیفه موافق با كدام سیره و سنت است. چنان‌كه در مورد عثمان نیز این كار را نكردند و او نه‌تنها به سیره شیخین عمل نكرد، حتا به قرآن و سنت نیز چندان توجهی نكرد.(45) امّا علی علیه‌السلام ، دورغ نگفت و سالها خانه‌نشینی را پذیرفت زیرا با دروغ نمی‌توان حكومت ارزشی برقرار ساخت.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۷:۴۱, ۱۱/مرداد/۹۱
شماره ارسال: #7
آواتار
نمیدونم این چه سیاستی هست که وقتی یه تایپک یکم بحث سیاسی داره ، بسته میشه. چقدر دین(سیاست) ما ضعیفه که یکم نمیتونم در موردش حرف بزنیم

لطفا الکی شعار ندیم.

البته متن های بالا جدا خوب بود.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۱۵:۰۸, ۱۲/مرداد/۹۱
شماره ارسال: #8
آواتار
حكومت بدون نیرنگ در همه تاریخ، دیر زمانی است كه نیرنگ و فریب چنان با سیاست و حكمرانی به هم آمیخته است كه تصور جدایی آن دو و حتا موفقیت سیاست بدون توسل به نیرنگ غیرممكن به‌نظر می‌رسد. ظاهرا در دنیا پذیرفته شده است كه هرچه حاكمی مكارّتر و فریبنده‌تر باشد، موفقیت او در حكمرانی، بقا و دوام حكومتش بیشتر است. در این حكومتها، خود قدرت و حكمرانی، هدف به‌شمار می‌رفته و حتی اجرای عدالت موردی هم برای حفظ قدرت انجام شده است. امّا حضرت علی علیه‌السلام در هیچ شرایطی حاضر نبود به حیله و نیرنگ متوسل شود: «حاكمی كه مكر و حیله یا تكبّر كند از بی‌عقلی و حماقت خود پرده برمی‌دارد.»(46) معاویه برای پیشبرد اهداف خود از توسل به هرگونه حیله و نیرنگ فروگذار نمی‌كرد. به همین دلیل برخی می‌گفتند كه معاویه سیاستمدار است؛ ولی علی علیه‌السلام زیرك نیست و سیاست نمی‌داند. حضرت در پاسخ به این‌گونه سخنان فرمود: «به خدا سوگند معاویه زیركتر از من نیست، امّا شیوه او پیمان‌شكنی و گناهكاری است. اگر حیله و پیمان شكنی ناخوشایند نبود، زیركتر از من كسی پیدا نمی‌شد.»(47) امام حتا در صورت از دست رفتن قدرت و حكومت نیز به این شیوه‌ها متوسل نمی‌شد. یكی از مهمترین دلایل امام علی علیه‌السلام برای نفی حیله و نیرنگ به هر صورت آن، نگرش ایشان به دنیا و آخرت بود. ایشان وفا را همزاد راستی و صداقت و سپری بازدارنده از گزند می‌داند و معتقد است كه هركس به بازگشتگاه خود ـ آخرت ـ آگاه و معتقد باشد، مكر و حیله و بی‌وفایی را رو

نمی‌دارد. ایشان ابراز تأسف می‌كند از آن كه در روزگاری بسر می‌برد كه مردم آن نیرنگ و بی‌وفایی را «زیركی» می‌دانند و نیرنگ بازان و حیله گران را« سیاستمدار» می‌خوانند. سپس تصریح می‌كند كه چه بسا مرد آزموده و قادر به نیرنگ كه فرمان خداوند و بخاطر پایبندی به اصول اخلاقی و انسانی، از غلطیدن در آن راهها امتناع می‌كند. اینجاست كه میدان برای نیرنگ بازان و فرصت طلبان باز می‌شود؛ زیرا پروای دین و هراس آخرت ندارند و از فرصت پیش آمده نهایت بهره را می‌برند.(48)
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۲۳:۵۶, ۱۳/مرداد/۹۱
شماره ارسال: #9
آواتار
اصلاحات در نظام سیاسی 1. شایسته‌سالاری
امام علی علیه‌السلام در نصب مدیران و حكام ایالات با دقت و حساسیت تمام به اصل شایسته سالاری پایبند بود و آن را چه در مورد یاران نزدیك و صمیمی خود مانند مالك اشتر، ابن عباس و محمدابن ابی بكر و چه شخصیتهای بزرگ آن دوران مثل طلحه و زبیر و چه سایر افراد، به‌طور كامل و دقیق به كار می‌بست.(49) به‌عنوان مثال پس از آنكه حضرت علی علیه‌السلام به درخواست و اصرار مردم قدرت و رهبری را به‌دست گرفت، طلحه و زبیر چندین بار نزد امام علیه‌السلام آمده و خواهان حكومت بصره و كوفه شدند. پاسخ امام علی علیه‌السلام منفی بود و فرمود كه افرادی بهتر از شما برای این كار سراغ دارم.(50) طلحه و زبیر از صحابه پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم و دارای سوابق طولانی در اسلام بودند. در جنگ احد، طلحه خدمات شایانی كرد.(51) حتا گویند طلحه و زبیر جزء ده نفری هستند كه حضرت رسول اكرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم به آنها (بخاطر اعمال گذشته‌شان بشرطی كه حبط نشود)، بشارت بهشت داد.(52) این دو دارای نفوذ و از شخصیتهای بزرگ جامعه بودند. اگر پنج نفر از بالاترین شخصیتهای سیاسی آن زمان را نام ببریم، طلحه و زبیر از این پنج تن هستند. حتا پس از مرگ عثمان كه حضرت علی علیه‌السلام از قبول حكومت استنكاف می‌ورزید، این دو برای رهبری مطرح بودند.(53) شاید از نظر عرفی هم درخواست آنان چندان بزرگ نبود و عرفا حكومت بصره برای طلحه و كوفه برای زبیر زیاده‌طلبی بحساب نمی‌آمد بعلاوه كه این دو شخص در دو شهر مذكور دارای نفوذ فراوانی بودند و افراد و قبایل فراوانی مطیع و گوش به فرمان آنها بودند و علاوه‌بر اینكه می‌توانستند به آسانی بیعت مردم این دو شهر را برای حضرت بگیرند و بخش عظیمی از كشور را تحت امر ایشان درآورند و می‌توانستند سپاهیان فراوانی به مركز اعزام كنند تا امام علیه‌السلام با استفاده از آنها بر دشمنان غلبه كند. بخصوص كه این دو شخص در بحرانها و در شورای شش نفره عمر نیز به‌سوی حضرت علی علیه‌السلام متمایل بودند.



حضرت علی علیه‌السلام در مورد حكومت بصره و كوفه، بدان دلیل دست رد بر سینه طلحه و زبیر زد كه بر دیانت و امانت آنان مطمئن نبود و بر این عقیده بود كه آنان به عطای خدا راضی نمی‌شوند و زیاده‌طلب هستند؛(54) پس انگیزه آنان را پاك و خالص نمی‌دید و تمایلات قبیله‌ای، ریاست‌طلبی و زیاده‌خواهی در آنان مشاهده می‌كرد. در جلسه‌ای كه خدمت امام رسیدند و جواب ردّ شنیدند حضرت به قنبر فرمود كه چراغ را ببرد و چراغ دیگری بیاورد. سبب را پرسیدند. حضرت فرمود: پیش از آمدن شما با چراغ بیت‌المال به حساب بیت‌المال رسیدگی می‌كردم، اكنون كه چنین مطالباتی طرح شد، شایسته نیست كه چراغ بیت‌المال بسوزد. طلحه و زبیر پس از خروج از نزد امام، گفتند این‌گونه كه این مرد به راه شرع می‌رود و با این زهد و صلاح كه او دارد، هرگز به ما ولایت نمی‌دهد و باید چاره دیگری اندیشید.(55)

طلحه و زبیر و عایشه به بصره عزیمت كردند و جنگ جمل، اولین جنگ حكومتی حضرت علی علیه‌السلام بود و در تضعیف حكومت حضرت تأثیر بسزایی داشت. در این جنگ بیست هزار مسلمان از دو طرف كشته شدند.(56)

ممكن است گمان شود كه سیاست ایجاب می‌كرد حضرت با طلحه و زبیر كنار بیاید و با اعطای حكومت بصره و كوفه به آنان، از تضعیف حكومت و كشته شدن مسلمانان جلوگیری كند. امّا او در سیاست خود دارای اصولی برآمده از عدالت بود و نمی‌توانست مفضول را بر فاضل مقدم بدارد و افرادی را كه خلوص نیت نداشتند یا انگیزه و هدف آنان از قدرت و حكومت با مبانی و اصول سیاسی اسلام سازگار نبود به حكومت گمارد. بر فرض كه آنان مخل امنیت و موجب بروز جنگ و تضعیف حكومت می‌شدند ـ كه شدند ـ حضرت نمی‌توانست بر سر اصول و ارزشها معامله كند و در مقابل آن، حكومتی چند روزه به‌دست آورد:
«متاعی چند روزه و زوال‌پذیر است و همانند سراب بیابان نابود شده و چون ابرهای آسمان پراكنده می‌گردد.(57)»
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۰:۱۳, ۱۵/مرداد/۹۱
شماره ارسال: #10
آواتار
باج ندادن به خواصّ و متنفّذین در هر جامعه، افراد و گروههائی هستند كه از ثروت، قدرت و نفوذ قابل توجهی برخوردارند و به هر طریق می‌توانند در روند تحولات سیاسی ـ اجتماعی تأثیرگذار باشند و هر كس درصدد به‌دست گرفتن قدرت باشد می‌كوشد آشكار یا پنهان با این افراد و جریانها وارد معامله شود و به‌طور مستقیم یا غیرمستقیم به آنان وعده و وعید و امتیازاتی بدهند تا حمایت آنان جلب شود.
امّا حضرت علی علیه‌السلام در به‌دست گرفتن قدرت، هیچ امتیاز به كسی نداد و با اصرار مردم، قدرت را به‌دست گرفت؛(58) و پس از به‌دست گرفتن قدرت نیز نه‌تنها با هیچ فرد یا گروه یا قبیله صاحب نفوذ و دارای قدرت وارد چنین مذاكره‌ای نشد، بلكه برای ریشه كنی این نوع تأثیرگذاری ناحق، ناعادلانه، برتری جویانه و امتیازطلبانه، به كلی آنان را نادیده گرفت و بی‌توجهی به آنان ـ و حتا مبارزه با این پدیده ـ را از رؤس سیاستهای داخلی خود قرار داد. امام تلاش نكرد تا حمایت آنان را از این راهها جلب كند؛ زیرا چنین پدیده‌ای را مشروع نمی‌شناخت.
حضرت جریانهای با نفوذ پشت پرده را كه ما به خواصّ، تعبیر كردیم، در مقابل عموم مردم قرار می‌دهد و در مورد آنان معتقد است:
1ـ سنگینی بار اینان برای حكومت از همگان بیشتر است؛
2ـ در مواقع گرفتاری، یاری اینان
از همگان كمتر است؛
3ـ نسبت به عدالت و انصاف، از همه بی‌رغبت‌ترند؛
4ـ در مطالبات، فزونتر از دیگران می‌خواهند؛
5 ـ كمتر از همه، سپاس‌گزارند؛
6ـ اگر درخواستشان برآورده نشود یا مشكلی پیش آید، دیرتر از همه عذر می‌پذیرند؛
7ـ در سختی روزگار از همه ناشكیباترند.

در مقابل، عموم مردم همیشه پشتیبان دین و نظام سیاسی هستند؛ در مشكلات و گرفتاری صبر می‌كنند، زود راضی می‌شوند و در جنگ آماده پیكار با دشمنان هستند. حضرت علی علیه‌السلام استدلال می‌كند كه خواص هراندازه هم راضی و خشنود باشند، ولی نارضایتی عموم مردم، رضایت و خشنودی آنان را بی‌اثر می‌گرداند. برعكس، در صورت رضایت و خشنودی عموم مردم، خشم و نارضایتی خواص هیچ تأثیری ندارد. بنابراین به حاكم اسلامی سفارش می‌كند كه باید به‌گونه‌ای عمل كند كه از مسیر حق خارج نشود؛ برمبنای عدالت باشد و رضایت و خشنودی عموم شهروندان را به دنبال داشته باشد.(59)

گروهها و افراد متنفذی كه از آنان تحت عنوان خواص نام بردیم، در سیره عملی و نظری حضرت علی علیه‌السلام به دو دسته خویشان، نزدیكان، اطرافیان حاكم و بزرگان صاحبان قدرت پنهان و متنفذان جامعه تقسیم می‌شوند كه مواضع و عملكرد حضرت در مقابل هر دو گروه روشن است. در مورد نزدیكان و اطرافیان حاكم، نظر حضرت علی علیه‌السلام این است كه اینان به سبب نزدیكی به كانون قدرت خوی برتری‌جویی دارند و گاهی با اعمال نفوذ و اقداماتی، گردن افرازی می‌كنند یا درپی كسب رانتهای اقتصادی و امتیازات و امكانات مادی و غیرمادی هستند. حضرت علی علیه‌السلام این خوی و خصلتها را خارج از چارچوب عدالت می‌دانست و تصریح می‌كند كه ریشه اینان را با قطع اسباب و علل آن برآور. ایشان امر می‌كنند به هیچ یك از اطرافیان و خویشاوندانت ـ امكانات یا ـ زمینی به بخشش واگذار مكن كه مبادا در تو طمع كنند و زمین ـ یا امكانات و امتیازات ـ استفاده‌های دیگری ببرند كه رنج و زحمت و تحمل بار آن متوجه عموم شود و لذتش را اینان ببرند و عیب و ننگ آن در دنیا و آخرت بر تو ماند.(60)

تاكنون در دنیای سیاست معمول بوده كه صاحبان قدرت نه‌تنها به اطرافیان و نزدیكان بی‌توجهی نمی‌كردند و آنان را نمی‌راندند، بلكه آنان را گرامی می‌داشتند و با انواع توجیهات عقلی، شرعی و قانونی، بر دیگران برتری می‌دادند و امكانات و امتیازات ویژه مادی و غیرمادی در اختیار آنها می‌نهادند. برای اینكه آنان تكیه‌گاه حكام بودند و قوام و تداوم قدرت حاكمان به آنان بستگی داشت. اگر ظلمی هم از جانب آنان بر مردم می‌رفت یا حاكم ناخواسته مجبور می‌شد به خواستهای آنان تن دهد، در مقابلِ كارویژه مهم‌شان قابل اغماض بود زیرا از پشتیبانی عامه مردم محروم بودند و هدف اصلی آنان حفظ قدرت و حكومت بود. درحالی كه نظام سیاسیی كه حضرت علی علیه‌السلام آن را پی‌ریزی و بنیانگذاری آن را دنبال می‌كرد، نظامی بود مبتنی بر عدالت كه حمایت گسترده و بی‌دریغ عموم مردم را به‌عنوان تكیه‌گاه اصلی به دنبال داشت و اگر حمایت عموم مردم از بین می‌رفت، توسل به چنین راههایی ارزش و اهمیتی برای امام نداشت.

در خصوص بزرگان و متنفذان جامعه نیز حضرت علی علیه‌السلام با آنان كنار نیامد و به هیچ وجه اجازه نداد در سیاستگذاریها و تصمیم‌گیری‌ها تأثیرگذار باشند و موازنه را در جهت منافع خود تغییر دهند. البته آنان چون در نظام سیاسی حضرت علی علیه‌السلام جایی نیافتند و نتوانستند با تحكیم سیادت و نفوذ خود در حكومت به امتیازات مورد نظرشان دست یابند، در خارج از نظام، از قدرت و نفوذ خود استفاده كردند و با قرار گرفتن در مقابل این نظام در جهت تضعیف و نابودی آن تلاشهای مؤثری را انجام دادند. از جمله این افراد طلحه و زبیر بودند كه صحابه رسول‌اللّه‌ صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم و از بزرگان و متنفذان جامعه آن روز به حساب می‌آمدند.(61) در یك مورد، آنان در تقسیم بیت‌المال سهمی بیش از دیگران درخواست كردند؛ ولی حضرت علی علیه‌السلام با شدت و دلایل متقن با آنان مخالفت كرد و سهم آنان را به اندازه مردم معمولی پرداخت.(62) آنان چندین بار آمدند و رفتند و حكومت بصره و كوفه را می‌خواستند؛ ولی حضرت با بی‌توجهی به آنان، در نهایت پاسخ داد كه حكومت این دو ایالت را به آنان نخواهد داد.(63) برخی از بزرگان بنی‌امیه نیز كه قبلاً در دستگاه حكومتی عثمان بودند و پس از به قدرت رسیدن حضرت علی علیه‌السلام جایگاه و امتیازات خود را از دست داده بودند، به كارشكنی و مخالفت با حضرت پرداختند. آنان چند بار به حضرت پیغام دادند و حتا نزد امام آمدند كه اگر بعضی از امتیازاتی را كه در زمان عثمان بهره‌مند بودیم به ما واگذاری، دست از مخالفت برمی‌داریم؛ ولی حضرت قبول نكردند.(64)

تمام این افراد به كارشكنی و مخالفت دست زدند، ابتدا جنگ جمل را به راه انداختند كه حضرت هزینه زیادی برای آن پرداخت.(65) سپس بنی‌امیه و بسیاری از رؤسای قبایل كه حضرت به آنان توجهی نمی‌كرد و بر دیگران برتری نمی‌داد، به اردوگاه معاویه پیوستند و این چالشها و درگیریها تا پایان عمر شریف آن حضرت ادامه داشت در صورتی كه حضرت علی علیه‌السلام به‌آسانی می‌توانست با تمام آنان كنار بیاید و حمایت آنان را جلب كند. هركدام از آنان قیمتی داشتند و قیمتشان هم چندان گزاف نبود. حكومت بصره برای طلحه و حكومت كوفه برای زبیر كه از بزرگان جامعه به‌شمار می‌رفتند و قبل از حكومت امام علیه‌السلام برای رهبری كل جامعه مطرح بودند،(66) چیز زیادی نبود. آنچه بنی‌امیه از امام درخواست می‌كردند نیز چیز فوق‌العاده‌ای نبود. و در حكومتهای گذشته با شدت بیشتری معمول بود. ولی حضرت زیر بار هیچ‌یك نرفت؛ فقط به این دلیل كه توجیه دینی و اخلاقی نداشت. درست است كه مصلحت بزرگی همچون قدرت و حكومت و مطرح بود، امّا آیا مصلحت به اندازه زیر پا گذاشتن عدالت، اصول اخلاقی، سنت رسول‌اللّه‌ صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم و فرامین الهی ارزش داشت؟

بسیاری از مسلمانان و شیعیان معتقدند كه ارزش داشت؛ زیرا هم از كشته شدن حدود نود هزار انسان مسلمان در جنگهای جمل و صفین جلوگیری می‌شد و هم حضرت علی علیه‌السلام می‌توانست با بنیانگذاری حكومت مقتدر براساس عدالت، سرنوشت تاریخ را برای همیشه عوض كند. امّا به‌نظر علی‌بن‌ابیطالب علیه‌السلام ، حتا به این قیمت هم زیر پا نهادن اصول اخلاقی و عدالت كه هدف بعثت رسول مكرم اسلام صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم بود، ارزش نداشت؛ زیرا نخست، كسانی كه كشته می‌شدند دو گروه بودند: گروهی كه در ركاب امام برای احقاق حق و عدالت كشته شدند كه افتخار و سعادت ابدی را برای خود خریدند و به ندای حق لبیك گفتند و گروهی كه مقابل امام علی علیه‌السلام برای دنیا و حكومت جنگیدند یا به دلیل جهالت خود فریب خوردند، مسئولیت خونشان به عهده خودشان است؛ اگرچه حضرت با تمام توان برای روشنگری و منصرف ساختن آنان از جنگ كوشیدند.(67) دوم حكومتی كه هدفش احقاق حق و اجرای عدالت است چگونه می‌تواند از اول برمبنای تبعیض، و بی‌عدالتی و پایمال كردن حقوق شكل بگیرد؟ انجام این كارها از ساحت جانشین رسول اللّه‌ و امام بر حقی همچون امیرالمؤمنین علیه‌السلام مبرا بود؛ اگرچه به بهای از دست رفتن قدرت و حكومت باشد. حضرت در نامه‌های متعددی به یارانش سفارش كرد كه حتا در نگاه كردن نیز با همگان به یكسان برخورد كنند كه مبادا بزرگان از طریق آنان طمع ستم بر ناتوان ببندند و ناتوانان از عدالتشان مأیوس گردند.(68) این بدین معنی است كه بزرگان، متنفذان و صاحبان ثروت و قدرت در جامعه، حتی در نگاه كردن هم سهمی بیش از دیگران ندارند. سوم، گذشته از عصمت و امامت، آنچه كه علی علیه‌السلام را برای مسلمانان و حتا غیرمسلمانان علی كرد و حكومت او را الگویی ماندگار و برای همیشه قابل ستایش نمود، همین شیوه‌های انسانی و پایبندی امام به اصول اخلاقی بود؛ وگرنه صدها حكومت در طول تاریخ به مقتضای منافع و مصالح سیاسی عمل كردند. برخی از آنها نیز حتی‌الامكان به اصول عدالت و اخلاق پایبند بودند ولی هیچ‌گاه الگویی قابل ستایش نشدند؛ چون وقتی در دو راهی اخلاق و قدرت قرار می‌گرفتند، نمی‌توانستند قدرت را وانهند و اخلاق را برگزینند.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا