کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 2 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
نکات اخلاقی زندگی شهیدان
۱۹:۱۱, ۱۲/مرداد/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۳/مرداد/۹۱ ۱۴:۳۹ توسط hajiali.m.)
شماره ارسال: #1
آواتار
بسم رب الشهداء و االصدیقین
السلام علیک یا بقیة لله فی ارضه

سلام دوستان
به نظرتون توی بخش دفاع مقدس و شهدا خوب نمیشه اگه یه تاپیک باشه که در اون اخلاقیات شهیدان نوشته شده باشه به صورت نکته وار, که وقتی نکات رو می خونیم با خودمون بگیم؛ یعنی اگر این کار رو انجام بدم ، امکانش هست که من هم به قافله ی شهیدان برسم ؟
[/i]
[b]دوستان اگر مایلید بسم الله :[/i]
می تونید هر کتابی در مورد هر شهید بزرگواری که خوندید و یا از هر جایی که دوست دارید نکات رو به صورت زیر دربیارید و ارسال کنید.
[b] فقط نکته وار بودن اش خیلی مهم هست .


اجرتــــون با شهدا
[b]اللهم ارزقنا تـوفیق شهـــادة فی سبیلک




نام: مسعود رضایی[/b]
[i]نام پدر: منصور

[i]تاریخ تولد:1358/6/19[/b]
[i]تحصیلات: کارشناسی مدیریت [/b]
اخلاقیات شهید مسعود رضایی [i]
[/b]
  • همیشه نمازشو اوّل وقت میخوند
  • همیشه تو کاراش رضایت خدا رو میسنجید و به خاطر خدا رو حرف پدر و مادرش حرف نمیزد (و بالوالدین احسانا)
  • هیچوقت صداش رو پیش کسی بلند نمیکرد
  • از دستنوشته های شهید: اعوذو بالله من الشیطان الرجیم هر روز صبح این ذکر را 10 مرتبه بخوانید تا شیطان به سراغتان نیاید
  • هر وقت بيكار ميشد قرآن كوچيكشو در مياورد شروع مي كرد به خوندن
  • هیچ وقت امیدش رو از دست نمی داد ، چند بار در مورد مشکلات کاری که احتمال می دادیم در آینده باهاش برخورد می کنیم حرف زدیم هر بار که بحث تموم میشد یک انرژی جدید می گرفتم
  • برای کار امام زمان هیچی کم نمیگذاشت و می گفت حالا که داریم یک کار برا آقا انجام میدیم کمو کسری نباید وجود داشته باشه خوش بحالش
  • به موسیقی خوب و حلال علاقه داشت
  • همیشه توی نماز جمعه شرکت میکرد
  • همیشه خنده رو بود
  • اهل صرفه جویی و ساده زیستی بود
  • همیشه یه تسبیح دستش بود و ذکر میگفت
  • هر شب قبل از خواب وضو میگرفت تا قرآن بخونه
  • هيچ وقت دوستاش رو نشناختيم . مي گفت : آبجي براي من دوستن و براي شما نامحرم
  • خيلي اهل زيارت بود و با ائمه(علیه السلام) انس زيادي داشت . نماز صبح روز جمعه اش رو حتماً حرم مطهر حضرت شاهچراغ(علیه السلام) مي خوند
  • علاقه اش به شهداء رو همه مي دونستن . دو تا از دايي هاش توي جنگ شهيد شده بودن . مسعود هميشه مي خواست در موردشون بدونه . بعد از انفجار براي آخرين بار كه ديدمش ياد برادرم افتادم . مسعود هم مثل داييش دستش روي سينه اش بود و مهمون اباعبدالله(علیه السلام) شد
  • بعد از دانشگاه دنبال كار مي گشت . بابا گفته بودند : « فقط كار دولتي



    ! »
    چون رضايت پدر و مادر براش شرط بود ، چند تا كار توي شركت خصوصي پيدا كرد ولي نرفت تا پدر و مادر رو راضي نگه داره
  • خیلی به غیبت حساس بود ، هیچوقت اجازه نمیداد کسی جلوش غیبت کنه
[b]
[i]
[/b]
[/b]بهم گفت دنبال کار میگردم ، گفتم: شبها قبل از خواب سوره واقعه بخون انشاالله کارت درست میشه ، اونم عمل کرد ، بعد از چند وقت دیگه واقعه رو حفظ شده بود



.
میگفت: دیگه برای کار و ... واقعه رو نمیخونم ، دیگه با این سوره انس گرفتم
[i]چند ساعت بعد از انفجار اومده بود به خواب یکی از بچه ها که اصلا از ماجرا خبر نداشت ، تو خواب مسعود شاغل شده بود...
[/b]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: saloomeh ، Farzaneh ، بیداری اندیشه ، m.hossein ، ali.khm ، Nmm ، yamin ، MAHDI59 ، netlog36 ، taleb ، بیداری12 ، N.Mahdavian ، rahi ، سدرة المنتهی
۱۵:۲۵, ۱۳/مرداد/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۳/مرداد/۹۱ ۱۵:۲۷ توسط hajiali.m.)
شماره ارسال: #2
آواتار
بسم رب الشهداء و االصدیقین


السلام علیک یا بقیة لله فی ارضه
اخلاقیات شهید احمد کاظمی :[/b]
  • ·

    روی بیت المال خیلی حساس بود و با هرکس که در این مورد کوتاهی می کرد با اقتدار برخورد می کرد.
  • ·

    روی زیارت عاشورا و قرآن تاکید داشت قرآن خواندن و زیارت عاشورای خودش ترک نمی شد .
  • ·

    همیشه به پسرانش میگفت قبل از خوابیدن و قبل از بیرون رفتن از خانه هر قدر که می توانند قرآن بخوانند.


  • ·




    صبح های جمعه با خانواده دور هم می نشستند و سوره ی جمعه را می خواندند.
  • ·

    توی آخرین سخنرانی اش گفته بود:لحظه به لحظه کار ما نیت ما گفتار ما را شهدا ناظر هستند.
  • ·

    انسان با اراده ,سخت کوش و شجاعی بود هیچ لشکری از عراق و هیچ فرمانده ی متجاوزی تاب مقاومت در برابر او را نداشت .
  • ·

    گفت :خدا را شاهد می گیرم که هیچ روزی نیست که از واماندگی از این کاروان غبطه و حسرت نخورم و قطعا گیر در خودم است .ولی خدایا نمی خواهیم غیر از شهادت به ان دنیا وار شویم .
  • ·

    جمعه ها غذا را خودش درست می کرد نمی گذاشت همسرش برود داخل آشپزخانه
  • ·

    در وصیت نامه اش نوشته بود:اگر زندگی سخت است خدا را داریم ...
  • ·

    عاشق امام حسین (علیه السلام) بود و باور داشت همه چیز در عزاداری برای آن حضرت خلاصه می شود .
  • ·

    احمد کاظمی به حق خود رسید زیرا که از قدیم گفته اند جوینده یابنده است .
شادی اروح طیبه ی امام و شهدا [b]صلوات[/b]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: saloomeh ، بیداری اندیشه ، m.hossein ، ali.khm ، yamin ، MAHDI59 ، netlog36 ، taleb ، امید ، N.Mahdavian ، سدرة المنتهی
۱۶:۲۰, ۱۳/مرداد/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۳/مرداد/۹۱ ۱۶:۲۷ توسط شیدا.)
شماره ارسال: #3
آواتار
ببخشید که طبق گفته ی جناب hajiali.m ننوشتم ولی این مطلبو تو یه سخنرانی شنیدم، اسم شهیدم یادم نمیاد

گفته بودن یه رزمنده قرار بود بره میدون مین، قبل از رفتن داشت لباساشو در میاورد. بهش میگن چرا این کارو میکنی؟
گفت ما که میریم شهید میشیم بذار از این لباس بیت المال یه رزمنده ی دیگه استفاده کنه

امضای شیدا
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: hajiali.m ، m.hossein ، MAHDI59 ، netlog36 ، taleb ، وحید110 ، امید ، N.Mahdavian ، rahi ، سدرة المنتهی ، Farzaneh
۲۰:۱۲, ۱۳/مرداد/۹۱
شماره ارسال: #4
آواتار
سلام
کار خوبی شروع کردی برادر

لطفا ادامه بده
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: hajiali.m ، m.hossein ، yamin ، taleb ، سدرة المنتهی
۱۹:۰۰, ۱۶/مرداد/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۶/مرداد/۹۱ ۲۲:۱۱ توسط hajiali.m.)
شماره ارسال: #5
آواتار
نام: محمّد مهدوی

نام پدر: بهروز

تاریخ تولد:17/11/66

تاریخ شهادت:87/1/24



اخلاقیات شهید به نقل از مادر

· از نامحرم فراری بود ، از بچگی خیلی با حیا بود ...

· پرده های اتاقش همیشه کشیده بود که چشمش به کوچه نیفته...

· هیچوقت مراسمای عروسی نمیومد،میگفت : آنجا که نام مهدی نیست قرار نه فرار باید کرد....

· محمد به معنای واقعی بندگی میکرد. هر چی میدونست عمل میکرد...

· وقتی میفهمید چیزی خوب نیست، دورش خط قرمز میکشید....

· دستورات قرآن رو بی چون و چرا عمل میکرد و همیشه میگفت: ما برای اقدام آمده ایم" همچنین میگفت: "آنچه میدانید عمل کنید، تمام عرفان این است."

· شب ها قبل از خواب کارهای روزانه اش را محاسبه میکرد(محاسبه نفس) و به خودش اعتراض میکرد...

· سرویس پدرش (کارمند اداره دارایی ) چهار ، پنج نفر بیشتر سوار نمی شدن ، پدرش بهش می گفت : محمد تو هم بیا تا یه جایی با ما ، بعد برو دانشگاه ، می گفت : بیت المال هست و من سوار نمی شم تا پدرم زیر دین بیت المال نمونن ...

· همیشه کم برنج میخورد ، وقتی علتشو میپرسیدیم میگفت: تعداد دونه های برنج زیاده و من از عهده شکرش بر نمیام

· سفر مشهد آخری همش تو حرم بود و به امام رضا(علیه السلام) میگفت: آقا این دفعه دیگه باید بدی...

· صبحها که برا نماز صبح صداش میزدم سریع بلند نمیشد ، بعدا میفهمیدم که نماز صبح و نماز شبشو قبلا خونده ، بهش میگفتم:خب مادر جون ، به من بگو تا بیدارت نکنم دیگه ، آخه اینجوری اذیت میشی، میگفت: گفتن نداره که ، اذیّت نمیشم...

· اربعین سال آخر جمکران بود وقتی برگشت پاهاش تاول زده بود و جوراباش خونی بود ، گفتم محمّد چه بلایی سر پات اومده ؟ مگه کفشت اذیّت میکنه؟ ، سرشو انداخت پایین و گفت : نه ، فهمیدم تا مسجد جمکران پیاده عزاداری کرده...

· هميشه زرنگترين دانش آموز كلاس بود و محبوبترين شاگرد مدرسه . تموم محرم و صفر را مشكي مي پوشيد و اين دليلي شده بود كه يكي از دبيران به اصطلاح روشن فكر سر كلاس مسخره اش كنه كه : « بعضي ها براي كسي كه 1400 سال پيش براي رياست جنگيد و شهيد شد مشكي مي پوشند و اين عقب ماندگي فكري است> با انتقاد به صحبتهاي اون آقا از كلاس بيرون اومد و ديگه سر كلاسش حاضر نشد . اما براي اخراج نشدن دبير مستقيماً به مدير مدرسه گزارش نداد كه نكنه نان آور خانواده اي شرمنده بچه هاش بشه ، در آخر ترم مزد سكوتش شد چهار نمره كم كردن و 75/19 محمد رو دادن 5/15 .

· صبح روز یکشنبه که اومدن توی اتاقش زیر بالشتش ، روی تخت یه کتاب دیدم ، که باز بود ، اسمشو خوندم : دیدم کتاب " شب اول قبر " رو داشته می خونده ...

· کنار تختش هم یه " وایت برد " بود که چندتا شعر روش نوشته شده بود که ظاهرا شاعرش خودشون بودن یک مصرعش این بود : لحظه جان سپردنم می خوام تو را نگاه کنم امام رضا (علیه السلام)


ایشون دانشجوی ممتاز رشته نفت بودند که در واقعه بمب گذاری حسینیه سید الشهداء – کانون رهپویان وصال شیراز به شهادت رسیدند


شادی اروح طیبه ی امام و شهدا صلوات
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: MAHDI59 ، netlog36 ، yamin ، taleb ، ali.khm ، امید ، N.Mahdavian ، rastin ، سدرة المنتهی ، Farzaneh
۲۰:۳۹, ۱۶/مرداد/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۶/مرداد/۹۱ ۲۰:۳۹ توسط یامهدی(عج).)
شماره ارسال: #6
آواتار
(۱۶/مرداد/۹۱ ۱۹:۰۰)hajiali.m نوشته است:  نام: محمّد مهدوی

نام پدر: بهروز

تاریخ تولد:17/11/66

تاریخ شهادت:87/1/24



اخلاقیات شهید به نقل از مادر

· از نامحرم فراری بود ، از بچگی خیلی با حیا بود ...

· پرده های اتاقش همیشه کشیده بود که چشمش به کوچه نیفته...

· هیچوقت مراسمای عروسی نمیومد،میگفت : آنجا که نام مهدی نیست قرار نه فرار باید کرد....

· محمد به معنای واقعی بندگی میکرد. هر چی میدونست عمل میکرد...

· وقتی میفهمید چیزی خوب نیست، دورش خط قرمز میکشید....

· دستورات قرآن رو بی چون و چرا عمل میکرد و همیشه میگفت: ما برای اقدام آمده ایم" همچنین میگفت: "آنچه میدانید عمل کنید، تمام عرفان این است."

· شب ها قبل از خواب کارهای روزانه اش را محاسبه میکرد(محاسبه نفس) و به خودش اعتراض میکرد...

· سرویس پدرش (کارمند اداره دارایی ) چهار ، پنج نفر بیشتر سوار نمی شدن ، پدرش بهش می گفت : محمد تو هم بیا تا یه جایی با ما ، بعد برو دانشگاه ، می گفت : بیت المال هست و من سوار نمی شم تا پدرم زیر دین بیت المال نمونن ...

· همیشه کم برنج میخورد ، وقتی علتشو میپرسیدیم میگفت: تعداد دونه های برنج زیاده و من از عهده شکرش بر نمیام

· سفر مشهد آخری همش تو حرم بود و به امام رضا(علیه السلام) میگفت: آقا این دفعه دیگه باید بدی...

· صبحها که برا نماز صبح صداش میزدم سریع بلند نمیشد ، بعدا میفهمیدم که نماز صبح و نماز شبشو قبلا خونده ، بهش میگفتم:خب مادر جون ، به من بگو تا بیدارت نکنم دیگه ، آخه اینجوری اذیت میشی، میگفت: گفتن نداره که ، اذیّت نمیشم...

· اربعین سال آخر جمکران بود وقتی برگشت پاهاش تاول زده بود و جوراباش خونی بود ، گفتم محمّد چه بلایی سر پات اومده ؟ مگه کفشت اذیّت میکنه؟ ، سرشو انداخت پایین و گفت : نه ، فهمیدم تا مسجد جمکران پیاده عزاداری کرده...

· هميشه زرنگترين دانش آموز كلاس بود و محبوبترين شاگرد مدرسه . تموم محرم و صفر را مشكي مي پوشيد و اين دليلي شده بود كه يكي از دبيران به اصطلاح روشن فكر سر كلاس مسخره اش كنه كه : « بعضي ها براي كسي كه 1400 سال پيش براي رياست جنگيد و شهيد شد مشكي مي پوشند و اين عقب ماندگي فكري است> با انتقاد به صحبتهاي اون آقا از كلاس بيرون اومد و ديگه سر كلاسش حاضر نشد . اما براي اخراج نشدن دبير مستقيماً به مدير مدرسه گزارش نداد كه نكنه نان آور خانواده اي شرمنده بچه هاش بشه ، در آخر ترم مزد سكوتش شد چهار نمره كم كردن و 75/19 محمد رو دادن 5/15 .

· صبح روز یکشنبه که اومدن توی اتاقش زیر بالشتش ، روی تخت یه کتاب دیدم ، که باز بود ، اسمشو خوندم : دیدم کتاب " شب اول قبر " رو داشته می خونده ...

· کنار تختش هم یه " وایت برد " بود که چندتا شعر روش نوشته شده بود که ظاهرا شاعرش خودشون بودن یک مصرعش این بود : لحظه جان سپردنم می خوام تو را نگاه کنم امام رضا (علیه السلام)

شادی اروح طیبه ی امام و شهدا صلوات


سلام
دوست عزیز خواهشا نحوه شهادت این شهید بزرگوار روهم بیان کنید چون نوشتید تاریخ شهادت سال 87 خواهشا بگید چه جوری شهید شدن
اجرتون با شهدا
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: hajiali.m ، taleb
۵:۴۸, ۱۷/مرداد/۹۱
شماره ارسال: #7
آواتار
ایشون از شهدای کانون رهپویان وصال شیراز هستن که در حادثه بمب گذاری سال 87 به همراه عده ای دیگه شهید شدن.

توی لینک زیر معرفی ایشون هست. سایر شهدای کانون هم عکسشون بالای صفحه هست که می تونین روشون کلیک کنین:

http://www.shahidevasl.com/index.php?opt...&Itemid=62

خوش به سعادتشون.

امضای بیداری اندیشه
[تصویر: signature.jpg]

والذین جاهدوا فینا، لنهدینهم سبلنا
به یقین کسانی که در راه ما تلاش کنند را به راه های خود هدایت خواهیم نمود.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: rastin ، امید ، N.Mahdavian ، hajiali.m ، MAHDI59 ، azade ، saloomeh ، سدرة المنتهی
۱۱:۵۷, ۱۸/مرداد/۹۱
شماره ارسال: #8

بسم الله الرحمن الرحیم

[تصویر: mohammad.JPG]
نقل قول:ایشون از شهدای کانون رهپویان وصال شیراز هستن که در حادثه بمب گذاری سال 87 به همراه عده ای دیگه شهید شدن.

یک نکته قابل تامل ،ایشون مسئول کانون شهدای رهپویان وصال هم بودند.


از دست نوشته های شهید محمد مهدوی

"شهدا زنده اند در نزد ما،ما نیز در بهانه نبودنشان سخن به گلایه می گوییم
کجایید ای شهیدان خدایی،
گویی ما این را گفتیم می گویند نزد شما،
شهداماشما را رها نکردیم شما ما را رها کرده ودر طلب غیر به سر می برید،
آری دل درخواست و تمنایی ندارد به زبان می گوییم.بعضی از این بچه مذهبی ها شکایت
می کنند و می گویند کاش شهدا بودند شهدا گل هستند و ما خارهای دور و برش،هیچ تا به حال به خودتان گفته اید چرا شهدا ، هستند؟
چرا سر سفره امام حسین جمع هستند،جوابش همین است:
عمل کردن به قرآن و عترت
حال شهدا چه توقعی از ما دارند؟ عکسشان را بزنیم به در و دیوار،یا اسم خیابان ها را بگذاریم شهید فلانی،یا منطقه عملیاتی را در حسینیه ها پیاده کنیم.یا فکر کردی هر خفته توقع دارند هر هفته بر سر مزارشان و سنگ قبرشان را جارو بزنی و بشوری.من یک تکه از صحبتهای مادر شهید عبد الحمید حسینی رو مینویسم ببین شهدا چه توقعی از ما دارن ؟
شهدا عاملین به قرآن و عترت بودند آنها جان دادند , لبیک گفتند به خواسته ی پروردگارشان کربلایی ساختند به فرماندهی حسین و علمداری عباس.

------


همزمان تو سه تا دانشگاه درس میخوند
دانشگاه آزاد رشته نفت میخوند
دانشگاه پیام نور رشته مدیریت میخوند
و تو دانشگاه علوم قرانی هم درس میخوند
تازه با این همه مشغله خرجشو از کلاس خصوصی در میاورد
مسئول واحد شهدا هم بود
نمیدونم چطوری وقت میکرد ، همش از برنامه ریزی دقیق بود

روحشان شاد ویادشان گرامی باد
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: بیداری اندیشه ، N.Mahdavian ، MAHDI59 ، azade ، شیدا ، rahi ، saloomeh ، سدرة المنتهی ، Farzaneh
۱۱:۰۶, ۱۵/شهریور/۹۱
شماره ارسال: #9

بسم الله الرحمن الرحیم

این دستنوشته شهید "محمد مهدوی "خیلی حرف داره برای گفتن:

[تصویر: 01o9i6wt9jc0uncqek.jpg]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: saloomeh ، شیدا ، جویای حقیقت ، N.Mahdavian ، سدرة المنتهی
۰:۳۱, ۲۱/دی/۹۱ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۱/دی/۹۱ ۰:۳۲ توسط hajiali.m.)
شماره ارسال: #10
آواتار
چند ویژگی شهید احمدی روشن

دعاي پدر و مادر واقعاً راهگشاي راه پر پيچ و خم زندگي ماست و گره‌هاي کور زندگي با دعاهاي پدر و مادر گشوده مي‌شود. مصطفي هم اينگونه بود هرگاه در کارهايش به مشکلي برمي‌خورد دست به دامن ما مي‌شد از ما مي‌خواست برايش دعا کنيم. ما لياقت دعا نداشتيم اما همين که مصطفي ما را لايق مي‌دانست خدا هم به ما ارتقا مي‌بخشيد و وقتي دعا مي‌کرديم اجابت مي‌شد.
پدر شهيد احمدي‌روشن به دومين ويژگي اين شهيد اشاره و عنوان کرد: مصطفي در زندگي ما به مانند ستوني محکم بود که اگر به غير از شهادت او را از دست مي‌داديم به حقيقت من و مادرش دق مي‌کرديم. اما لطف خدا در حق فرزندمان به اکمال رسيد.
پدر اين شهيد ضمن اشاره به بيان ويژگي ديگري از فرزندش او را سربازي خوب براي مردم ايران خواند و گفت: مصطفي شبانه‌روز براي اين مردم کار مي‌کرد زماني که سايت نطنز بسته شده بود و پس از مدتي با پيگيري‌هاي رهبر انقلاب و نظرخواهي مردم پيرامون سايت‌هاي هسته‌اي باز شد اکيپ چهار نفره مصطفي که دانشمندان هسته‌اي بودند شبانه روز کار مي‌کردند که با مجاهدت‌هاي فراوان آنها غني‌سازي 3.5 درصد و 20 درصد به ثمر نشست پس از اين مهم آثار زندگي شاد در رگ‌هاي اين جوان آشکار شد.
وي خاطرنشان کرد: اما ويژگي ديگر اينکه فرزندم مصطفي مريدي خوب براي رهبر انقلاب بود وقتي حضرت آقا به منزل ما آمدند درباره مصطفي فرمودند شهادت اين جوان مانند تيري در قلب ما نشست. رهبر انقلاب در مورد هيچ‌کس غلو نمي‌کند و همواره حق مطلب را مي‌گويند. اين براي من موضوعي شد تا بررسي درباره مصطفي و رابطه‌اش با ولايت انجام دهم ديدم اين رابطه دو طرفه بوده است و ويژگي آخر اينکه مصطفي يک بنده خوب براي خدا بود. او فقط به خاطر خدا کاري را انجام مي‌داد چرا که با خدا معامله کرده بود و افق فکري‌اش جهاني بود و شهادت مصطفي به همين دليل و از همين نکته کليد خورد.

شادی ارواح طیبه امام و شهدا صلوات
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: N.Mahdavian ، مرهم
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  گذری بر زندگی شهیدان مهدی و مجید زین الدین یاوران مهدی 1 2,064 ۱۹/آذر/۹۳ ۹:۱۶
آخرین ارسال: Agha sayyed

پرش در بین بخشها:


بالا