کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 0 رای - 0 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
صمد بهرنگ... اسطوره داستان نویسی کودکان
۱۸:۱۶, ۲۹/مرداد/۹۳
شماره ارسال: #1
آواتار
صمد بهرنگ یک معلم نویسنده خوش ذوق که از طریق کتاب هاش باهاش آشنا شدم. داستان هاش برای قشر کودک هست اما مسائلی توش به ذهن کشیده می شه که متعلق به دنیای تاریک بزرگان هست. صمد بهرنگ داستان های مشهوری داره که بهترین هاشون رو می تونم «ماهی سیاه کوچولو» ، «قصه مرد کرد شبستری» و «داستان آه...» رو نام ببرم که آخریش اولینش یه اثر فوق العاده و جاودانه هست.
پیشنهاد می کنم اگه توسنتین ماهی سیاه کوچولو رو بدون سانسورش رو گیر بیارید و بخونید.
به هر حال من چند وقت بود که دنبال فرصت می گشم که قسمتی از یکی از مقاله هاش رو اینجا بنویسم که خواندنش خالی از لطف نیست.
14.00
دیگر وقت آن گذشته است که ادبیات کودک را محدود کنیم به تبلیغ و تلقین نصایح خشک و بی برو برگرد، نظافت دست و پا بدن، اطلاعت از پدر و مادر، حرف شنوی از بزرگان، سر صدا نکردن در حضور میهمان، سحر خبر باش تا کامروا باشی، بخند تا دنیا به رویت بخندد، دستگیری از بینوایان به سبک و سیاق بنگاه های خیریه و مسائلی از این قبیل که نتیجه کلی و نهایی همه ی این ها بی خبر ماند کود از مسائ بزرگ و حاد و حیاتی محیطی زندگی است. چرا باید در حالی که برادر بزرگ دلش برای یک نفس آزاد و یک دم هوای تمیز لک زده، کودک را در پیله ای از «خوشبختی وشادی و امید» بی اساس خفه کنیم؟ بچه را باید از عوامل امیدوارکننده ی الکی و ست بنیاد ناامید کرد و بعد امید دگرگونه ای بر پایه شناخت واقعیت های اجتماعی و مبارزه با آن ها را جای آن امید اولی گذاشت.
آیا کودک غیر از یادگرفتن نظافت و اطاعت از بزرگان و حرف شنوی از آموزگاران)کدام آموزگار؟!) و ادب(کدام ادب؟ ادبی که زورمندان طبقه غالب و مرفه جامعه مبلغ آن هستند؟) چیز دیگری لازم ندارد؟
آیا نباید به کودک بگوییم که در مملکت تو هستند بچه هایی که رنگ گوشت و حتی پنیر را ماه به ماه و سال به سال نمی بینند؟ چرا عده قلیلی دلشان می خواهد «غاز سرخ شده در شراب» سر سفره شان باشد؟
آیا نباید به کودک بگوییم که بیشتر از نصف مردم جهان گرسنه اند و چرا گرسنه شده اند و راه برانداختن گرسنگی چیست؟ آیا نباید درک علمی و درستی از تاریخ و تحول و تکامل اجتماعات انسانی به کودک بدهیم؟ چرا باید بچه های شسته رفته و بی لک و پیس و بی سر و صدا و مطیع تربیت کنیم؟ مگر قصد داریم بچه ها را بگذاریم پشت ویترین مغازه های لوکس خرازی فروشی های بالای شهر که چنین عروسک های شیکی از آن درست می کنیم؟
چرا می گوییم دروغگویی بد است؟ چرا می گوییم دزدی بد است؟ چرا می گویم اطاعت از پدر و مادر پسندیده است؟ چرا نمی آییم ریشه های پیدایش و رواج و رشد دروغگویی و دزدی را برای بچه ها روشن کنیم؟
کودکان را می آموزیم که راستگو باشند در حالی که زمان، زمانی است که چشم راست به چشم چپ دروغ می گوید و برادر در شک است اگر راست آن چه را در دل دارد به زبان بیاورد، په بسا که از بعضی دردسر ها رهایی نخواهد داشت.
آیا اطاعت از آموزگار و پدر و مادری نایاب و نفس پرست که هدفشان فقط راحت زیستن و هر چه بیش تر بی دردسر روزگا گذراندن و هرچه پول درآوردن است کار پسندیده ای است؟
چرا دستگیری از بینوایان را تبلیغ می کنیم و هرگز نمی گوییم که چگونه آن یکی «بینوا» شد و این یکی «توانگر» که سینه جلو دهد و سهم بسیار ناچیزی از ثروت خود را به آنا بابای بینوا بدهد و منّت سرش بگذارد که آری من مردی خیر هستم و نیکوکارم و همیشه از آدم های بی چاره و بدبختی مثل تو دستگیری می کنم، البته این هم محض رضای خداست والا تو خودت آدم نیستی
اکنون زمان آن است که در ادبیات کودکان به دو نکته توجه کنیم و اصولاً این دو را اساس کار قرار دهیم.
نکته اول، ادبیات کودکان باید پلی باشد بین دنیای رنگین بی خبری و در رویا خیال های شیرین کودکی و دنیای تاریک آگاه غرقه در واقعیت های تلخ و دردآور و سرسخت محیط اجتماعی بزرگترها. کودک باید از این پل بگذرد و آگاهانه و مسلح و چراغ به دست به دنیای تاریک بزرگتر ها برسد. در این صورت است که بچه می تواند کمک و یار وافعی پدرس در زندگی باشد و عامل تغییر دهنده ی مثبتی در اجتماع راکد و هر دم فرو رونده.
بچه باید بداند پدرش با چه مکافاتی نان به دست می آورد و برادر بزرگترش چه مظلوم وار دست و پا می زند و خفه می شود. آن یکی بچه هم باید بداند که پدرش از چه راه هایی به دوام این روز تاریک و این زمستان ساخته ی دست آدم ها کمک می کند. بچه ها را باید از «عوامل امیدوار کننده ی سست بنیاد» ناامید کرد.
بچه های باید بدانند که پدرانشان نیز در منجلاب اجتماع غریق دست و پا زننده ای بیش نیستند و چنان که همه ی بچه ها به غلط می پندارند، پدرانشان راستی راستی هم از عهده ی همه کاری بر نمی آیند و زورشان نهایت به زنان شان می رسد.
خلاصه کلام و نکته دوم،باید جهان بینی دقیقی به کودک داد، معیاری به او داد که بتواند مسائل گوناگون اخلاقی و اجتماعی را در شرایط موقعیت های دگرگون شونده ی دایمی و گوناگون اجتماعی ارزیابی کند.
می دانیم که مسائل اخلاقی از چیز هایی نیستند که ثبات دایمی داشته باشند. آن چهیک سال پیش خوب بود. ممکن است دو سال بعد بد تلقی شود. کاری که در میان یک قوم یا طبقه اجتماعی اخلاقی است ممکن است در میان قوم و طبقه دیگری ضداخلاق محسوب شود.
در خانواده ای که پدر همه درآمد خانواده را صرف عیاشی و خوش گذرانی و قماربازی می کند، و هیچ اثری تغییر دهنده ای در اجتماع ندارد و یا سد راه تحول اجتماعی است. بچه ملزم نیست مطیع و راستگو و بی سر و صدا باشد و افکار و عقاید پدر را عیناً قبول کند.
ادبیات کودکان نباید فقط مبلغ «محبت و نوع دوستی و قناعت و تواضع» از نوع اخلاق مسیحیت باشد. باید به بچه گفت که به هر آنچه و هر ضد بشری و غیر انسانی و سد راه تکامل تاریخی جامعه است کینه ورزد و این کینه باید در ادبیات کودکان راه باز کند.
تبلیغ اطاعت و نوع دوستی صرف، از جانب کسانی که کفه ی سنگین ترازو مال آنهاست، البته غیر منتظره نیست اما برای صاحبان کفه ترازو هم ارزشی ندارد
صمد بهرنگی(فرازی از تشریح کتاب آوای نوگلان)
*************************************************************************
چیزی که می نویسم به مطلب بالا ربطی نداره. فقط خواستم یه پیغام بدم. امضام رو حذف کردن مجبور شدم تو ارسال هام بگم:
در مصرف آب صرفه جویی کنید
ما 12 ساعت روز رو قطعی آب تجربه می کنیم.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: Ali#59
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا